تبليغاتX



روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

ارتباط با ما
آرشيو
دکتر لئو بوسکاليا

دکتر لئو بوسکاليا ميگويد
:
به نظر من بزرگ ترين خطر در زندگي
، ترس از خطر کردن است
. آدمي که خطر نمي کند
، هيچ کاري نمي کند
،هيچ چيز ندارد ،
هيچ چيز نيست و هيچ چيز هم نمي شود.
فرار از رنج و اندوه
، يعني فرار از شادي و خوشبختي .
تا رنج نبريم ، ياد نميگيرم .
تا خطر نکنيم،
چيزي تغيير نمیکند
.

رشد کردن ، عاشق شدن ، خوب بودن و همه قشنگي هاي دنيا
، از دل رنج است که زاده ميشوند
و زندگي بدون رنج و شادي که لازمه يکديگرند ،
يعني چيزي بدتر از
مرگ ، چون مرگ رفيق خيلي خوبي است و دايم به آدم ميگويد بجنب ،
فرصت از دست رفت .
انسان تنها وقتي آزاد است که بتواند خطر کند و
رنج و ناکامي و شکست را به عنوان بزرگ ترين
معلم هاي زندگي بپذيرد ...

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:36 PM | |

پیامبر اکرم

پیامبر اکرم
«هیچ فقری بالاتر از جهل نیست و هیچ مالی با ارزش‌تر از عقل نیست.» (کافی، ج1، ص25، ح 25)

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:35 PM | |

جبران خلیل جبران


بهترین بخشی را در هر فرد جست وجو کن و این را به او بگو.
همه ما به چنین محرکی نیازمندیم، هر بار که از کار من ستایش می شود، فروتن تر می گردم چون احساس نادیده گرفته شدن یا ناخوشایند بودن نمی کنم. نگریستن به عظمت همسایه ات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:34 PM | |

گوته

گوته:

«عاقل ترین فرد کسی است که زمان را غنیمت می شمارد»
پس صبور باشید، پیش از رسیدن میوه آن را نكنيد.
وقتی زمانش فرا رسید، بشتابید

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:34 PM | |

شادی این است که ....

شادی این است که ...................

1-زندگی را به عنوان یک سفر هیجان انگیز تجربه کنم.
2-کارهایی را که میخواهم،شجاعانه انجام دهم حتی اگر بترسم.
3-بدانم که هرآنچه که مرا شاد می کند در درون خود دارم.
4-به جنبه های مثبتی فکر کنم که آنچه را که میخواهم یا نیاز دارم به سوی من جذب میکنند.
5-خودم ودیگران را بخاطر هر برداشت نادرستی که داشتم ببخشم.

6- بپذیرم که خوب هستم حتی زمانی که دست گلی به آب میدهم.
7-بدانم که خود من مسئول افکار ،احساسات و رفتارم هستم.
8- درک کنم آنچه مردم میگویند یا انجام میدهند بازتاب خود آنها و نه من است.
9-به معرفت درون وندای فطرتم گوش فرا دهم.
10-ذهنم را برانگیزم و از جسمم مراقبت کنم.

11-در زندگی بین تفریح و کار تعادل ایجاد کنم.
12-بدانم که هر لحظه با ارزش تمام آن چیزی است که اهمیت دارد.
13- به علایق و استعدادهایم اهمیت داده ،آنها را دوست بدارم ودنبال کنم.
14- از گذشته درس بگیرم،برای آینده هدفی را تعیین کرده وبر زمان حال تمرکز کنم.
15-اجازه دهم تمام عواطف خود را حس کرده وبا روشهای سالم آنها را ابراز کنم.

16-برای بوییدن گلها وقت بذارم.
17-حقایق زندگی خودرا با روش مناسب با دیگران در میان بگذارم.
18- بر ترسهایم غلبه کرده و تمام مشکلاتم را با راه حل از میان بر دارم.
19-تغییرات را بپذیرم و با آنها حرکت کنم.
20-بدانم موفقیت واقعی من به آن اندازه است ک به خودم و دیگران توجه دارم.
21-برای هر آنچه دارم و آن کس که هستم شاکر باشم.

22-بپذیرم که خوب هستم و لیاقت سلامت،شادی وموفق بودن را دارم.
23-بدون قیدو شرط ببخشم و بگیرم.

(م.موفقیت)

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:33 PM | |

نکته

زندگي به من ياد داده كه هيچ وقت نا اميد نشم و مثل مورچه اي باشم كه دانه اش هزار بار مي افته و اونم نا اميد نميشه و هزار بار ميره و برمیداره.
به نظر من ما آدما زندگي رو بايد: از طبيعت ياد بگيريم.محبت رو از آهو بايد بياموزيم و اميد رو از مورچه و... .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:31 PM | |

نکته

جهان معلم ماست !!

ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم و کائنات معلم ماست . وقتی در درسی مردودمی شویم باید دوباره ثبت نام کنیم … و دوباره ! شرط ورود به درس بعدی ، یادگیری درس فعلی است و درسهای دنیا ، بی پایانند !

نتیجه : ما به دنیا آمده ایم که یاد بگیریم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:30 PM | |

سنت ترز آويلا

آب حيات

سنت ترز آويلا مي گويد:

- به ياد داشته باشيد: پروردگار همه ما را به سوي خود مي خواند و- از آنجا كه او حقيقت ناب است – نمي توانيم در دعوت او شك كنيم. گفت: تمام تشنگان به سوي من آيند و من سيرابتان خواهم كرد. اگر دعوت او متوجه تك تك ما نبود ، مي گفت: " هر كس دلش مي خواهد به سو ي من بيايد، چون شما چيزي برای از دست دادن ندارید . اما من فقط کسانی راسیراب می کنم که آماده باشند.

اما او شرطی نمی گذارد . کافی است حرکت کنیم و بخواهیم ، و همه از آب حیات عشقش خواهیم نوشید.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:29 PM | |

نه اندرز از کریستین لارسون

نه اندرز از کریستین لارسون
۱-چنان قوی باش که هیچ عاملی، آرامش فکر تو را بر هم نزند.227
۲-درباره سلامت، شادمانی و خوشبختی سخن بگو.72

۳-محاسن و مزایای دوستانت را به آنان گوشزد کن.305

۴-در هر چیز، جنبه روشن آن را ببین.Shy

۵-همیشه درباره بهترین پیش آمدها فکر کن.305

۶-از موفقیت دیگران همان قدر خوشحال باش که از موفقیت خودت خوشنود می شوی.227

۷-به اشتباهات گذشته فکر مکن، اما از آن ها درس بگیر.305

۸-شاد باش و به دیگران لبخند بزن.Big Grin

۹-آن قدر بزرگ باش که نگران نشوی، آن قدر نجیب و موقر باش که خشمگین نشوی، و آن قدر شاد باش که اجازه ندهی مشکلی بروز کند.72

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:28 PM | |

پيامبر صلي الله عليه و آله

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي ، 600 هزار گوسفند مي خواهي ، يا 600 هزار دينار، يا 600 هزار كلمه ؟

حضرت علي عليه السلام پاسخ داد: يا رسول الله ، 600 هزار كلمه .

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: 600 هزار كلمه را در 6 كلمه جمع مي كنم و برايت مي گويم :

1 - هر گاه ديدي مردم به مستحبات مشغولند، تو در انجام واجبات بكوش .

2 - هر گاه ديدي مردم براي دنيا كار مي كنند، تو براي آخرت تلاش كن .

3 - هر گاه ديدي مردم به عيوب ديگران سرگرم هستند، تو به عيوب خود پرداز.

4 - هر گاه ديدي مردم به تزئين دنيا پرداخته اند، تو در تزيين آخرت خود بكوش .

5 - هر گاه ديدي مردم به بسياري عمل و كميت آن دل خوش كرده اند، تو به كيفيت توجه كن و بهترين عمل را برگزين .

6 - هر گاه ديدي مردم به خلق متوسل شده اند، تو به خالق توسل جوي و كارت را به او واگذار.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:26 PM | |

امام صادق(ع)

روزي از امام جعفر صادق علیه السلام سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپري مي‎فرمائي؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر چهار پایه و ركن اساسي سپري مي‎نمایم:



مي‎دانم آنچه كه روزي براي من مقدّر شده است، به من خواهد رسید و نصیب دیگري نمي‎گردد.



مي‎دانم داراي وظائف و مسئولیّت‎هائي هستم، كه غیر از خودم كسي توان انجام آنها را ندارد.



مي‎دانم مرا مرگ در مي‎یابد و ناگهان بدون خبر قبلي مرا مي‎رباید؛ پس باید هر لحظه آماده مرگ باشم.

و مي‎دانم خداي متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب اعمال و حركات خود باشم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:25 PM | |

در راه‌ زندگي‌، تند نران‌

در راه‌ زندگي‌، تند نران‌!

روزي‌، مديري‌ بسيار ثروتمند و سرشناس‌ از خياباني‌ عبور مي‌كرد. او سوار بر اتومبيل‌ گرانقيمتش‌سريع‌ رانندگي‌ مي‌كرد و از راندن‌ آن‌ لذت‌ مي‌برد. البته‌ مراقب‌ بچه‌هايي‌ بود كه‌ گاه‌ و بيگاه‌ از گوشه‌ و كنارخيابان‌، به‌ وسط خيابان‌ مي‌پريدند كه‌ ناگهان‌ چيزي‌ ديد. اتومبيل‌ را متوقف‌ كرد ولي‌ متوجه‌ كودكي‌ نشد.در حالي‌ كه‌ حيرت‌ زده‌ به‌ اطرافش‌ نگاه‌ مي‌كرد، ناگهان‌ آجري‌ به‌ در اتومبيل‌ خورد و آن‌ را كاملا قر كرد! ازفرط خشم‌ و عصبانيت‌ از اتومبيل‌ پياده‌ شد و يقه‌ اولين‌ كودكي‌ را گرفت‌ كه‌ در آن‌ حوالي‌ ديد. بعد درحالي‌ كه‌ او را محكم‌ تكان‌ مي‌داد، فرياد كشيد: “اين‌ چه‌ كاري‌ بود كه‌ كردي‌؟ تو كه‌ هستي‌؟ مگر عقلت‌ رااز دست‌ داده‌اي‌؟ مي‌داني‌ اين‌ اتومبيل‌ چقدر ارزش‌ دارد؟ و تو چه‌ خسارتي‌ با زدن‌ آجر و قر كردن‌ در آن‌به‌ بار آورده‌اي‌؟”

پسربچه‌ كه‌ شرمنده‌ به‌ نظر مي‌رسيد، در حالي‌ كه‌ بغض‌ كرده‌ بود، گفت‌: “آقا، خيلي‌ معذرت‌مي‌خواهم‌. فقط يك‌ لحظه‌ به‌ حرف‌هايم‌ گوش‌ كنيد. به‌ خدا نمي‌دانستم‌ چه‌ كار ديگري‌ بايد انجام‌ دهم‌.چاره‌اي‌ نداشتم‌. آجر را پرت‌ كردم‌، چون‌ هيچ‌ راننده‌اي‌ حاضر نشد بايستد و كمكم‌ كند”. بعد در حالي‌ كه‌اشك‌هايش‌ را پاك‌ مي‌كرد و با دست‌ به‌ نقطه‌اي‌ اشاره‌ مي‌كرد، گفت‌: “به‌ خاطر برادرم‌ اين‌ كار را كردم‌.داشتم‌ او را با صندلي‌ چرخدارش‌ از روي‌ جدول‌ كنار خيابان‌ عبور مي‌دادم‌ كه‌ ناگهان‌ از روي‌ آن‌ به‌ زمين‌سقوط كرد. زورم‌ نمي‌رسد كه‌ او را بلند كنم‌”. سپس‌ در حالي‌ كه‌ به‌ هق‌ هق‌ افتاده‌ بود، ملتمسانه‌ به‌ مديربهت‌ زده‌ گفت‌: “لطفا كمكم‌ كنيد. كمكم‌ مي‌كنيد تا او را از روي‌ زمين‌ بلند كنم‌ و روي‌ صندلي‌ چرخدارش‌بنشانم‌؟ او زخمي‌ شده‌”. مدير جوان‌ كه‌ بغض‌ راه‌ گلويش‌ را بسته‌ بود و به‌ زور آب‌ دهانش‌ را قورت‌مي‌داد، به‌ سرعت‌ به‌ آن‌ سمت‌ دويد. سپس‌ پسر معلول‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد و او را روي‌ صندلي‌چرخدارش‌ نشاند. بعد با دستمالي‌ تميز، آثار خون‌ را از روي‌ خراشيدگي‌هاي‌ سر و صورت‌ پسر معلول‌پاك‌ كرد. نگاهي‌ به‌ سراپاي‌ او انداخت‌ و خيالش‌ راحت‌ شد كه‌ او صدمه‌اي‌ جدي‌ نديده‌ است‌. پسركوچك‌ از فرط خوشحالي‌ بالا و پايين‌ مي‌پريد، به‌ مدير جوان‌ گفت‌: “خيلي‌ از شما متشكرم‌، خدا خيرتان‌بدهد!” مدير جوان‌ كه‌ هنوز آن‌ قدر بهت‌ زده‌ بود كه‌ نمي‌توانست‌ حرفي‌ بزند، سري‌ تكان‌ داد و آن‌ دو رانگاه‌ كرد. سپس‌ با گام‌هايي‌ لرزان‌ سوار اتومبيل‌ گران‌ قيمت‌ قر شده‌اش‌ شد و تمام‌ طول‌ راه‌ تا خانه‌ را به‌آرامي‌ طي‌ كرد. با وجود آنكه‌ صدمه‌ ناشي‌ از ضربه‌ آجر به‌ در اتومبيلش‌ خيلي‌ زياد بود، مدير جوان‌ هرگزتلاشي‌ براي‌ مرمت‌ آن‌ نكرد. او مي‌خواست‌ قسمت‌ قر شده‌ اتومبيل‌ گرانقيمتش‌ هميشه‌ اين‌ پيام‌ را به‌ اويادآوري‌ كند:
“در مسير راه‌ زندگي‌، هرگز آن‌ قدر تند نران‌ كه‌ شخصي‌ براي‌ جلب‌ توجهت‌، آجر به‌ سوي‌ تو پرتاب‌كند”.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:23 PM | |

پیر مرد و ناخدا

یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار می­کردند. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا می­رفت و به حرفهای او گوش می­داد.

یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید: آیا درس زمین شناسی خوانده است؟ پیرمرد پاسخ داد: نه. ناخدا گفت: پس تو یک چهارم عمر خود را از دست داده­ای. پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود می­رفت با خودش به این فکر می­کرد که ناخدا فرد تحصیلکرده­ایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت می­کند واقعیست. پس من یک چهارم عمرم را از دست داده­ام.
شب بعد ناخدا از او پرسید: در مورد علم هواشناسی چیزی می­دانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو نیمی از عمر خود را از دست داده­ای.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.
شب بعد باز ناخدا پرسید: آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی می­دانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو سه چهارم عمر خود را از دست داده­ای!
پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید: در مورد علم شناشناسی چیزی می­دانی؟
ناخدا: نه! شناشناسی؟
پیرمرد: بله. پس تو تمام عمر خود را از دست داده­ای، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:22 PM | |

احساس زندگي‌!

احساس زندگي‌!

احساس پشيماني هميشگي از گذشته‌ها و احساس نگراني از اتفاقات احتمالي آينده از مخرب‌ترين احساسات منفي به شمار مي‌آيد. سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است‌. اگر آرزومند شادي‌، تندرستي و آرامش خاطر هستيد، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا، مردم‌، اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكويي‌ها به خدمت خود دعوت كنيد. كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش مي‌دهند از اين حقيقت غافلند كه با صرف نيروي خود در اين زمينه‌، خودشان را از آرامش و صفاي روح محروم مي‌كنند. هر كس به ديگري زيان برساند، و يا ضربه‌اي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است‌. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست مي‌دهد و تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث مي‌شود كه افق‌هاي روشن آينده را خوب نبيند. احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده است‌. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد.

از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ مي‌توانيد انجام دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است‌. در درون همة ما گنجينة بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود دارد كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي خود را به دست گرفته‌ايد. شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد. اما تنها زماني خود را بي‌كس و غريب احساس مي‌كنيد كه خودتان را دوست نداشته باشيد. عشق شما در قلبتان لانه دارد. اين عشق از آن شماست‌. شما مي‌توانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و دلپذيرترين و رضايت‌بخش‌ترين احساسات را در دل پرورش دهيد. هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنش‌هاي شيميايي بدن شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد، نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و بر روي جسم‌تان نيز مؤثر است‌. در باطن انسان معجزه‌هايي وصف‌ناپذير نهفته است‌. براي اين كه شگفتي‌هاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفته‌ترين عمق وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدن‌هاي پر رمز و رازشان استخراج كنيد.
موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم‌؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم ماست‌. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:21 PM | |

قلب..

                                                

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:20 PM | |

چند پند

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

**اي صميمى اي دوست

**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام مي آيي. اي قديمي اي خوب

**تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.

**آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.

**دايم از خنده، لبانت لبريز

**دامنت پر گل باد.

**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال

**بنگر که تو چگونه می افتی

**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.

**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.

**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.

**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

**دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **

**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)

**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.

**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

**موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.

**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

**زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.

**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.

**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.

**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

**انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

اُرد بزرگ

** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.
عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

**عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند. شکسپير

**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:19 PM | |

چند نکته طلایی برای زندگی و خانواده

ازدواج موفق بستگی به این دارد که همسر مناسبی برای خود پیدا کنید و در ضمن خودتان همسر مناسبی باشید.


آنچه در پی می آید، نقل قولها و ضرب المثلهای پندآموز درباره خانواده است که به شما کمک می کند زندگی بهتری داشته باشید و به فرزندان شما نیز کمک می کند تا به ارزشهای والاتری دست یابند؛ ارزشهایی مانند حقیقت، وظیفه، اعتماد، مهربانی، شادابی، احترام، ادب و عشق که لازمه زندگی شاد و سعادتمند است.

نقل قولها و ضرب المثلهای پندآموز درباره خانواده

▪ پروانه اغلب فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.

▪ هیچ بذری اگر رشد نکند، به درخت تبدیل نمی شود.

▪ به پسرتان یک ماهی بدهید، امروز شکمش سیر می شود. به پسرتان ماهیگیری بیاموزید، تا همه روزه سیر بماند.

▪ وقتی به هدف می رسیم که تلاشمان را با دیگران هماهنگ کنیم.

▪ اگر سنگهای ته جوی نباشند، از آب صدایی بلند نمی شود.

▪ مهم نیست که به اجداد خود افتخار کنید، مهم این است که به خودتان مفتخر باشید.

▪ همه دوست دارند کار مورد علاقه شان را انجام دهند، نه کاری را باید انجام شود.

▪ اگر می خواهید برای یکسال برنامه بریزید، ذرت بکارید. اگر می خواهید برای سه سال برنامه بریزید، درخت بکارید. اما اگر می خواهید برای ده سال برنامه ریزی کنید، آدم بسازید.

▪ به صعود خود ادامه دهید. ممکن است تا قله قدمی بیشتر باقی نمانده باشد.

▪ زنها را به طرزی که در یک منازعه ظاهر می شوند، بشناسید.

▪ راه راست برای انجام کار اشتباه وجود ندارد.

▪ صادق بودن مثل باردار بودن است؛ یا باردار هستید یا نیستند؛ یا صادق هستید یا نیستند. حالت میانه ای وجود ندارد.

▪ رد کردن و نپذیرفتن به طرز ملایم به مراتب بهتر از این است که قولی بدهید و بر سر آن نایستید.

▪ با وجدان خود مصالحه نکنید.

▪ مهم تر از آموختن اعداد به بچه ها این است که به آنها ارزشها را آموزش دهید.

▪ داشتن عقل سلیم عین درایت است.

▪ به جای اینکه روشهای قدیمی را غلط ارزیابی کنید، دنبال روشهای جدید بگردید.

▪ به این عادت کنید که برای مردم کارهای خوب انجام دهید، بی آنکه بخواهید آنها شما را بشناسند.

▪ آموزش و تحصیل علم، توانایی روبه رو شدن با موقعیت های زندگی است.

▪ می توانید با نیزه تخت بسازید، اما نمی توانید مدت طولانی روی آن بنشینید.

▪ بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات کار دنیا به علت این ذهنیت اشتباه هست که اگر یک کامیون پنج تن هستید، نیازی به رعایت اصول رانندگی ندارید.

▪ اگر دیر به ایستگاه قطار رسیده اید، شکایت نکنید که چرا قطار بدون شما حرکت کرده است.

▪ مشکلات خود را بر ماسه ها بنوسید و امتیازاتتان را بر مرمر.

▪ موقعیت بدون افتخار شبیه غذای بدون نمک است؛ گرسنگی را رفع می کند اما خوشمزه نیست.

▪ نگران اینکه دیگران درباره شما چه فکر می کنند، نباشید.

▪ اشکال مسابقه موش دوانی این است که حتی اگر برنده شوید، هنوز موش هستید.

▪ کسانی که فرصت استراحت پیدا نکنند، دیر یا زود فرصت بیماری پیدا می کنند.

▪ انسان عاقل کسی است که از تقصیرات دیگران بگذرد، اما تقصیرهای خود را به یاد
داشته باشد.

▪ انسان مدیر کسی است که پیش از دیگران از خود سئوال کند.

▪ ذهن شما مثل یک جریب زمین است؛ مراقب آن باشید؛ کار سخت به زراعت می ماند، مطالعه خوب شبیه کود است و نظم و ترتیب در حکم داروی ضد آفات.

▪ همیشه چونان یک اردک باشید، ظاهر آرام و باطن پرتقلا.

▪ کسب و کار مانند بازی تنیس است؛ کسی که خوب سرویس بزند به ندرت می بازد.
▪ ماهی اگر دهانش را بسته نگه دارد، گرفتار نمی شود.

▪ کسی به کمال صددرصد نمی رسد اما همه ما می توانیم در جهت کمال قدم برداریم.
▪ دشواری دوام نمی آورد، اما انسان سخت کوش پردوام است.

▪ دو مرد از پشت میله های زندان نگاه می کردند یکی به خاک نظر داشت و دیگر به ستاره ها.

▪ اگر در وهله نخست موفق نشدید، بار دیگر سعی کنید.

▪ هرگز شکست نخوردن، موفقیت نیست. موفقیت واقعی این است که پس از زمین خوردن دوباره به روی پای خود بلند شوید.

▪ ممکن است اگر دستتان را به طرف ستاره ها دراز کنید، آنها را به چنگ نیاورید، اما مطمئناً دست شما از خاک هم پر نخواهد شد.

▪ گوش دادن را بیاموزید؛ فرصت مناسب گاه با صدای آهسته دق الباب می کند.

▪ خنده بهترین دواهاست؛ هم خودتان بخندید و هم دیگران را قلقلک بدهید.

▪ رمز موفقیت در گفتگو این است که هم در مقام مخالفت حرف بزنید و هم بگذارید که در مقام مخالفت با شما بگویند.

▪ اشخاص را می توان به سه دسته تقسیم کرد؛ آنهایی که به اتفاق حوادث کمک می کنند، آنها که به اتفاق افتادن حوادث می نگرند و آنهایی که از اتفاق افتاده حیران می شوند.

▪ همدردی هرگز بی مورد نیست، مگر همدردی با خود.

▪ خوشبختی رسیدن به خواسته نیست، خوشبتخی، حفظ آن چیزهایی است که در اختیار دارید.

▪ ناراحت بودم که چرا کفش ندارم، تا اینکه در خیابان کسی را دیدم که پا نداشت.

▪ لبخند بزنید، دیگ زودپز اگر وسیله تخلیه بخار نباشد، بی استفاده است.

▪ نمی توانید مانع پرواز پرنده اندوه بر فراز سرتان شوید، اما می توانید به او اجازه ندهید که روی سرتان فرود آید.

▪ تنها راه داشتن دوست این است که خو یک دوست باشید.

● نکته های گهربار در برخورد با فرزندان

▪ از همان کودکی با فرزندان خود از ارزش مهربانی و محبت حرف بزنید.

▪ با کودکان خود از زیبایی طبیعت حرف بزنید.

▪ در عین محبت کردن به فرزندان به آنها نظم و انضباط را آموزش بدهید.

▪ فرزندان خود را تشویق کنید تا برای خود دوستانی اختیار کنند، بدانید که داشتن دوستان خوب یکی از نعمت های بزرگ است.

▪ کانالهای ارتباطی و صحبت را با فرزندان خود باز نگه دارید.

▪ فرزندانتان را به دلیل رفتار بد آنها از سفر غذا محروم نکنید.

▪ شرایطی فراهم سازید که فرزندانتان از کودکی خود لذت ببرند.

▪ انجام دادن بعضی از کارها را به فرزندان خود واگذار کنید؛ آنها را به بازار ببرید و بگذارید که چک و چانه بزند.

▪ به فرزندان خود آزادی عمل بدهید.

▪ دخترتان را به پختن غذا، شیرینی و چیزهای دیگر تشویق کنید، مهم نیست که یک یا چند بار غذایتان را بسوزاند.

▪ به فرزندان خود انگیزه بدهید؛ به او کمک کنید تا به رویاهایش تحقق بخشد. اگر دلش می خواهید دکتر، مهندس یا خلبان شود، با تمام وجود او را به این کارها تشویق کنید.

▪ طرز درست خرج کردن پول را به فرزندان خود آموزش دهید؛ به آنها بگویید که پول به خودی خود از زمین نمی روید.

▪ وقتی فرزندانتان بزرگ می شوند، امکان اینکه دوستان ناباب پیدا کنند، وجود دارد. آنها را در انتخاب دوست یاری دهید؛ به آنها بگویید که در دل آرزوی موفقیت او را دارید. بگذارید
بدانند که اگر به توصیه های شما گوش دهند، کاری به سود خود انجام داده اند.

▪ به هنگام ازدواج آنها را راهنمایی کنید؛ در این کار ادب و حوصله به خرج دهید؛ به آنها
کمک کنید تا بهترین همسر را برای خود بیابند و به ترجیحات آنها احترام بگذارید.

▪ پدر و مادری کردن وظیفه ساده ای نیست. تنها یک نوع سرپرستی خوب وجود ندارد. کسی هم نمی داند که بهترین طرز پدری کردن و در حق فرزندان کدام است. تنها کاری که از ما ساخته است این است که بهترین و بیشترین تلاش خود را بکنیم. توجه داشته باشید که به هر صورت کنترل بر فرزندانمان را از دست می دهیم؛ باید به تدریج از آموختن ادب و نظم و ترتیب به سراغ اطمینان و اعتماد برویم.

▪ مهربانی را فراموش نکنید و از کنار تقصیرات جزیی آنها بگذرید.

▪ فرزندان شما در فاصله تولد تا هیجده سالگی باید با مفاهیم «عشق، انضباط و احترام» آشنا شده باشند؛ اگر بتوانید در ۱۰۰ ماه نخست زندگی این ها را به آنها آموزش دهید، بدانید که در کار تربیت فرزندانتان موفق بوده اید.



نویسنده: علیرضا تاجریان

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:16 PM | |

از سخنان نغز مرحوم حاج اسماعیل دولابی

از کی آدرس بپرسیم.
رفته‌ای توی يك محل غريب. پی يك كوچه‌ای می‌گردی. كوچه‌ی دل‌بخواه. غريب ای. بلد نيستی. می‌رسی در يك نانوايی. مردم ايستاده اند منتظر كه نان دربيايد بگيرند بروند. می‌پرسی از يكی «آقا ببخشيد، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟» می‌گويد «آن طرف.» آن يكی می‌گويد «پايين‌تر.» يكی می‌گويد «بالاتر.» يكی می‌گويد «هم‌آن كوچه است كه مسجد دارد.» هر كسی يك چيزی می گويد. همه هم درست می گويند. هيچ كدام هم به درد تو نمی خورد. نه بالا را بلدی، نه پايين را، نه اين طرف و آن طرف را، نه مسجد را، نه اگر داشته باشد محله‌شان، ساقی‌خانه را. جايی را بلد نيستی. آدرسی كه تو بفهمی نمی‌دهند. می‌دانی چرا؟ حواسشان به تنور است. كی نان دربيايد بگيرند بروند. حواسشان به تو نيست.
حالا هم، ‌آن‌جا نان كه درآمد يك بچه نان گرفته دارد می‌رود. می پرسی «آقا پسر، كوچه‌ی دل‌بخواه كجا است؟» اول يك آدرس حسابی بهتت می‌دهد، بعد هم می‌گويد «بيا با هم برويم اصلا. من هم هم‌آن‌جا می‌روم.»
آدرس هم اگر می‌خواهی بپرسی، از كسی بپرس كه نانش را گرفته و دارد می‌رود. از آدم دست خالی نپرس. از آنی بپرس كه دستش پر نان گرم است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:15 PM | |

از سخنان نغز مرحوم حاج اسماعیل دولابی

بچه باش، اما بچه زرنگی باش
بچه باش. بچه باش، اما بچه‌ی زرنگ باش. بچه‌ی شرور و گيج و خنگ به درد نمی‌خورد. تو بچه‌ی زرنگی باش. پدر چهار تا بچه اين‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت اين‌جاها را مرتب كنيد تا من برگردم. می‌خواست ببيند كی چه كار می‌كند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌كرد می‌ديد كی چه كار می‌كند می‌نوشت توی يك كاغذی كه بعد حساب و كتاب كند برای خودش.
يكی از بچه‌ها كه گيج بود يادش رفت. يادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراكی و اين‌ها. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد.
يكی از بچه‌ها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نمی‌گذارم كسی اين‌جا را مرتب كند.
يكی كه خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نمی‌گذارد جمع كنيم، مرتب كنيم.
اما آن كه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌كرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی كاغذ می‌نويسد، بعد می‌رود چيز خوب برايش می‌آورد. هی نگاه می‌كرد سمت پرده و می‌خنديد. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست كه هم‌اين‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر يك دقيقه ديرتر بيايد باز من كارهای بهتر می‌كنم.
آخرش آن بچه‌ی شرور همه جا را ريخت به هم ديگر. هی می‌ريخت به هم هی می‌ديد اين دارد می‌خندد. خوش‌حال است. ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ريخت به هم، همه چيز كه آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما كه خنگ بوديم، گريه كرده بوديم، چيزی گيرمان نيامد. او كه زرنگ بود و خنديده بود، كلی چيز گيرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گيج نباش. شرور كه نيستی الحمدللـه. گيج و خنگ هم نباش. زرنگ باش. نگاه كن پشت پرده رد تنش را ببين و بخند و كار خوب كن. خانه را مرتب كن.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:14 PM | |

...

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.


روزی در یک مراسم هم سرایی, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان هم سرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.


کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!"


داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه هم سرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!



"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:10 PM | |

دکتر علي شريعتي

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،


براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.


طعم توفيق را مي چشاند.


و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن


و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن


و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن


در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .


"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي رنج آور و نيمه تمام است .


" تنها" بودن ، بودني به نيمه است


و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.


[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:8 PM | |

الفبای زندگی

الفبای زندگی
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
‌ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:7 PM | |

مشکلات زندگی

استادی درشروع کلاس درس، ليوانی پر از آب به دست گرفت،آن را بالا گرفت تا همه ببينند. بعد از شاگردانش پرسيد:به نظر شما وزن اين ليوان چقدراست؟ شاگردی گفت: پنجاه گرم، ديگری گفت: صد گرم، و آن يکی گفت:صدوپنجاه گرم. استاد گفت:من هم بدونِ وزن کردن، نمی‌دانم دقيقاً وزن اين ليوان چقدراست. اما سؤال من اين است، اگر من اين ليوان آب راچند دقيقه همين‌طور نگه دارم، چه اتفاق خواهد افتاد؟شاگردان گفتند: هيچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين‌طور نگه دارم چه اتفاقی می‌افتد؟ يکی از شاگردان گفت: دست‌تان درد می‌گيرد. استاد گفت:حق باتوست، حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه می‌شود؟شاگرد ديگری گفت: عضلات دست‌تان به شدت تحت فشار قرار می‌گيرند،بي‌حس يا فلج می‌شوند وکارتان به بيمارستان خواهد کشيد. همه‌ شاگردان خنديدند!استاد گفت: بسيارخوب، ولی آيا دراين مدت وزنِ ليوان تغييری کرده است؟شاگردان جواب دادند: خير. استاد گفت:پس چه چيزی باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ در عوض من چه بايد بکنم؟ شاگردان گيج شده بودند،يکی از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد. استاد گفت: دقيقاً، مشکلات زندگی هم همين است. اگر آنها را چنددقيقه در ذهن‌تان نگه داريد اشکالی ندارد. اگر مدتی طولانی‌تری به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد. اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد،فلج‌تان خواهد کرد و ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، همه‌ آنها را زمين بگذاريد.به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد.هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده‌ هر مسئله‌ای که برايتان پيش می‌آيد، برآييد.
پس دوستان، همين الآن ليوان‌هايتان را زمين بگذاريد و زندگی کنيد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:6 PM | |

داستان قورباغه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:4 PM | |

آلبرت انیشتین

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد.استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است!!
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ استاد پاسخ داد: البته .شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد .شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد .در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟
استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید...
آن مرد جوان آلبرت انشتین بود

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:2 PM | |

آنگاه...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:0 PM | |

دکتر علی شریعتی

"خدايا درست زندگي كردن را به من بياموز كه درست مردن را خودم خواهم آموخت"


"آري،باش و زندگي كن...كه دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلندترين قله هاي عشق هاي بلند، پايين نخواهم آورد"

"عشق جنون است وجنون چيزي جز خرابي وپريشاني در فهميدن وانديشيدن نيست، اما دوست داشتن در اوج معراجش، از سرحد عقل فراتر مي رود وفهميدن وانديشيدن را نيز از زمين مي كند وبا خود به قله اي بلند اشراق مي برد"

"عشق زيباي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند ودوست داشتن زيباي هاي دلخواه را در دوست مي بيند ومي يابد"

"عشق يك فريب بزرگ وقوي است ودوست داشتن يك صداقت راستين وصميمي،بي انتها ومطلق است ."
"عشق در دريا غرق شدن است ودوست داشتن در دريا شنا كردن است ،عشق عشق بيناي را ميگيرد و دوست داشتن مي دهد "

"عشق خشن است وشديد ودر عين حال نا پايدار ونامطمئن ودوست داشتن لطيف است ونرم ودر عين حال پايدار وسر شار از اطمينان"

"عشق همواره با شك آلوده است ودوست داشتن سراپا يقين است وشك ناپذير"

"از عشق هرچه بيشتر مي نوشيم،سيراب تر مي شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر، عشق هر چه ديرترمي پايد كهنه تر مي شود ودوست داشتن نوتر،"

"دوست داشتن ايمان است وايمان يك روح مطلق است، يك ابديت بي مرز است از جنس اين عالم نيست،"
دکتر علی شریعتی


دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده ی آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند .



۲- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زندهاشان یکی است .



3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوست شان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم .



۴- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم. باز می شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند . اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:59 PM | |

راش...یونگ... آرنولدتوئین

راش، یکی از بنیانگذاران علم روان پزشکی می گوید:
مذهب آنقدر برای پرورش و سلامت روح و روان آدمی اهمیت دارد که هوا برای تنفس ...

یونگ می گوید: من صدها تن را که به من مراجعه کرده اند معالجه و درمان کرده ام اما از میان بیمارانی که در نیمه دوم عمر خود به سر می برند یعنی از 35 سالگی به بعد حتی یک بیمار را ندیدیم که اساساً مشکلش نیاز به یک گرایش دینی از زندگی نباشد. آنها به این دلیل گرفتار بیماری روانی شده بودند که جوهر دین و باورهای دینی را در نیافته بودند لذا با بازگشت به این دیدگاههای دینی به طور کامل درمان شدند.
مورخ معروف آرنولدتوئین می گوید: بحرانی که اروپائیان در قرون حاضر دچار آن شده اند اساساً به فقر معنوی آنها باز می گردد. او معتقد است که تنها راه درمان این فقر و پاشیدگی اخلاقی بازگشت به دین است.
ویلیام جیمز معتقد است باور به وجود ارزشهای بالاتر و یک قدرت برتر برای بهداشت روانی انسان ضروری است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:57 PM | |

گل خودشکوفا

                                                     

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:56 PM | |

...

گوهر مي خواهي ؟ دل دريايي طلب كن .

هيچكس از جوي حقيري كه به مردابي

مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:53 PM | |

چند پند

خود را از ديگران كمتر دان .

خلق را به خير خود اميدوار گردان .

به چشم حقارت در هيچكس منگر.

دنيا پرست مباش .

سبكبار و آزاده باش .

حريص مراقبه ونيايش باش .

زبان به دشنام مگشاي .

با نيكي و نيكويي ، دلها را اسير خود كن .

كسي را به افراط ستايش مكن .

تا نخوانندت ، مرو .

مفروش آنچه را نخرند .

در گذار تا در گذرند.

آنچه ننهاده اي ، بر مدار .

ناكرده را كرده مدان .

لاف گناهان خود را مزن .

از داده خدا بخور و به ديگران بخوران .

براي مال، سخن خود را مفروش .

امانت نگاه دار .

از صحبت فرو مايگان بپرهيز.

غم دل با كسي گوي كه از غمت بكاهد .

دوستان رابه عيبشان آگاه كن .

سلاحي بساز از سخاوت و مدارا.

دل پاك دار تا به مراد دل رسي .

به عيب خود بينا باش.

به ديدار زنده و مرده برو.

خلوت را دوست بدار.

داشته هايت را با ديگران تقسيم كن .

بكوش تا دوباره متولد شوي .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:53 PM | |

داستان امیلی

ظهر يك روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه اي را ديد كه نه تمبري داشت و نه مهر اداره ي پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ي داخل آن را خواند:
«اميلي عزيز، عصر امروز به خانه ي تو مي آيم تا تو را ملاقات كنم. با عشق، خدا»
اميلي همان طور كه با دستهاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا مي خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمي نبود. در همين فكر ها بود كه ناگهان كابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: «من، كه چيزي براي
پذيرايي ندارم.»
پس نگاهي به كيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يك قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد،
برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد كه از سرما مي لرزيدند.
مرد فقير به اميلي گفت: «خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امكان دارد به ما كمكي كنيد؟»
اميلي جواب داد: «متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام.»
مرد گفت: «بسيار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روي شانه هاي همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند.
همانطور كه مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دويد: «آقا، خانم، خواهش مي كنم صبر كنيد»
وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد كتش را در آورد و
روي شانه هاي زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برايش دعا كرد.
وقتي اميلي به خانه رسيد، يك لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همانطور كه در را باز مي كرد، پاكت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز كرد:
«اميلي عزيز، از پذيرايي خوب و كت زيبايت متشكرم ، با عشق ، خدا »

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:49 PM | |

آندرو متیوز

آندرو متیوز : هرکسی درس مخصوص به خود را می گیرد. ما می توانیم به سه طریق واکنش نشان دهیم
زندگی من مجموعه ای از درسهایی است که به آن نیاز دارم، درسهایی با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهد.( این سالمترین برخورد است و حد اکثر آرامش ذهن را تامین می کند.)
زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است اما من از هر اتفاقی که در زندگی روی می دهد نهایت استفاده را می برم (این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی را به زندگی می بخشد)
چرا همیشه همه بلاها سر من می آید؟ (این طرز برخورد نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند)
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو می شویم و تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:45 PM | |

امام علی(ع)

علی علیه السلام : در دگرگونی روزگار , گوهر شخصیت مردان شناخته میشود
بدترین توشه برای قیامت ستم بر بندگان است
جسم از سختی خار و خاشا ک و رنج ها فرو بند تا همواره خشنود باشی با سکوت , وقار انسان بیشتر شود ...و با شکیبایی برابر بی خرد , یاران انسان زیاد گردند
اگر کوهی مرا دوست بدارد در هم فرو می ریزد ( یعنی مصیبت ها به سرعت به سراغ او اید )
هر گاه نیکوکاری بر روزگار و مردم ان غالب اید, اگی کسی به دیگری گمان بد برد , د رحالی که از او عمل زشتی اشکار نشده , ستمکار است , و اگر بدی برزمانه و مردم ان غالب شود و کسی به دیگری خوش گمان باشد , خود را فریب داد
.....

بهترین بی نیازی , ترک ارزوهاست
صبر به اندازه مصیب فرود اید و انکه در مصیبت بی تاب بررانش زند , اجرش نابود می گردد
روزی را با صدقه دادن فرو د اورید
کمک الهی به اندازه نیاز فرود می اید
ان کس که میانه روی کند تهیدست نخواهد شد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:42 PM | |

ادیسون

اديسون مي‏گويد: « مشكل افرادي كه شكست خورده‏اند و دست از تلاش بر‌داشتند ، اين بود كه نمي‏دانستند كه در يك قدمي ‏پيروزي‏اند » و مي‏گفت: راز توفيقم اين بود كه هرگاه براي باز كردن دري تلاش مي‏كردم و باز نمي‏شد ، بارها و بارها تلاش مي‏كردم و با خود مي‏گفتم: حتماً اين كليد ، درب را در صدمين بار، باز خواهد كرد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:40 PM | |

آموخته ام که...

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام که: تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.
آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که: کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:57 PM | |

چگونه مي‌توانيم اعتماد به نفس فرزند خود را تقويت كنيم؟

چگونه مي‌توانيم اعتماد به نفس فرزند خود را تقويت كنيم؟
ليليان كتز _ فرشيد شمسائي (عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي همدان)

اعتماد به نفس تأثير مهمي در سازماندهي رفتارهاي سالم و سازنده فردي و اجتماعي انسان‌ها دارد، در نتيجه والدين، نهادها و مربيان آموزشي همه مي‌خواهند بدانند بهترين راه براي دروني كردن اين حس در كودكان و نوجوانان چيست؟ به ويژه كه پژوهشگران روانشناسي نيز معتقدند فقدان اعتماد به نفس در افراد، پايه و اساس بسياري از معضلات اجتماعي است.


ولي واقعيت اين است كه گر چه در زمينه اعتماد به نفس، بيش از صد سال مطالعه و تحقيق ‌شده است، اما هنوز نتيجه قطعي‌ به دست نيامده و متخصصان همچنان درباره ماهيت اعتماد به نفس و چگونگي تكامل آن بحث مي‌كنند. با وجود اين بيشتر پژوهشگران معتقدند پدر و مادر و خانواده در پي‌‌ريزي و تكامل شخصيت بچه‌ها نقشي اساسي‌ دارند.


اما به راستي اعتماد به نفس چيست؟ فرهنگ لغت و‌بستر  آن را اين‌گونه تعريف مي‌كند: «اعتماد به نفس يعني احساس رضايت و اطمينان در وجود خود. يعني شما درباره خود چگونه فكر مي‌كنيد و چه احساسي از خودتان داريد؟»


خانواده‌ها و معلمان نيز معتقدند نوجوان براي داشتن اعتماد به نفس نخست بايد نسبت به خود احساس خوبي داشته باشد، ولي خود نوجوانان اعتماد به نفس را اين‌گونه معنا مي‌كنند: «ميزان پذيرش جمعي‌اي كه از بزرگسالان و يا همسالان خود به عنوان فردي ارزشمند دريافت مي‌كنند.»


خانواده‌هاي علاقه‌مند به پرورش اعتماد به نفس در بچه‌ها پيش از هر كاري بايد بياموزند بچه‏ها را بپذيرند، قبول داشته باشند و به آنها توجه كنند و اين چنين در طول زندگي، اعتماد به نفس را در كودكان بيافرينند و نهادينه كنند. پدر و مادرها اغلب احساس مي‌كنند اگر كودكان از آنها جدا باشند، احساس ناتواني و عجز خواهند كرد. از سوي ديگر، بچه‌هايي كه از كمبود اعتماد به نفس رنج مي‌برند، احساس مي‌كنند پدر و مادر و اطرافيان، آنها را قبول ندارند و نمي‌توانند احساس خوب و ارزشمند بودن و در نتيجه، اعتماد به نفس را در آنها بيدار كنند. البته معيارهاي اعتماد به نفس نيز بسيار مهم و البته متفاوت است و اغلب خانواده‌ها و گروه‌هاي مختلف قومي و فرهنگي در تعيين معيار اعتماد به نفس، نقش اساسي دارند؛ مثلاً بعضي گروه‌ها ممكن است بر زيبايي و ويژگي‌هاي جسماني تأكيد كنند، و گروه‌هاي ديگر ممكن است پسرها و دخترها را با ارزش‌هاي متفاوتي بسنجند. در هر صورت، تبعيض جنسيتي، تعصب و نگاه تك بعدي به مسائل كودكان و نوجوانان، ممكن است به سلامت روحي و اعتماد به نفس آنها آسيب‌هاي جدي وارد سازد.

چگونه مي‌توان به رشد طبيعي اعتماد به نفس در فرزندان ياري رساند؟
بنيان‌هاي اعتماد به نفس هر فرد در دوران كودكي و حتي نوزادي او ريشه دارد و درست در همين دوران، نقش مهم و اساسي خانواده در آينده كودك بسيار سرنوشت ساز است. وقتي پدر و مادر به گريه‌ها و خنده‌هاي كودكان، با حساسيت و همدلي پاسخ دهند، كودكان كم كم ياد مي‌گيرند احساس كنند انسان‌هاي ارزشمندي هستند و اطرافيان، آنها را دوست دارند. كودكان احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس پذيرش و توانايي برقراري ارتباط سالم و مؤثر با انسان‌ها را از الگوهاي رفتاري‏اي كه از خانواده و اطرافيان مي‌گيرند، مي‌آموزند.


تعلق به يك گروه و امكان بروز توانايي‌هاي اجرايي در گروه همسالان، احساس اعتماد به نفس را در كودكان تقويت مي‌كند. البته نكته ظريفي كه در اين ميان وجود دارد، اين است كه گاه پدر و مادرها به جاي تقويت احساس ارزشمندي در فرزند خود، به تمجيد و ستايش افراطي از او مي‌پردازند كه مسلماً راهكار مناسبي نيست و نه تنها اعتماد به نفس او را تقويت نمي‌كند، بلكه ممكن است سبب بروز اختلالاتي چون خود بزرگ‌بيني و كمال‌گرايي افراطي نيز بشود.


افرادي كه داراي اعتماد به نفس متعادل و سازنده هستند، احساس ‌ارزشمندي مي‏‌كنند و حسي دروني به آنها مي‌گويد توانايي پيروزي در برابر مشكلات زندگي را دارند و در نهايت راهكارهايي براي حل مسائل خود خواهند يافت. چنين افرادي، درك و نگرشي مثبت از خود و توانايي‌هايشان دارند، اما كساني ‌كه اعتماد به نفس ندارند، درك درستي از انتظارات خود ندارند، اين افراد اغلب خود‌كم‌بين هستند، قضاوت‌هاي خوبي درباره خودشان ندارند و به شدت به ديگران وابسته‌اند. انتظارات و انتقادهاي بيش از اندازه والدين و يا بي‌توجهي آنها نسبت به فعاليت‌هاي مستقل فرزندانشان، سبب مي‌شود كودك احساس بي‌كفايتي و يا بي‌ارزشي بكند، اما هنگامي كه پدر و مادر محيطي پذيرا، مطبوع و طبيعي در خانواده فراهم كنند، كودك مي‌تواند به درك روشني از خود و احساساتش دست يابد.


كودكان در سن رشد نسبت به اصول و ارزش‌هاي افراد همانند خود حساس‌تر مي‌شوند، بنابراين والدين و معلم‌ها مي‌توانند به كودك كمك كنند تا ياد بگيرد چگونه با افراد هم جنس و غير همجنس خود ارتباطي سالم برقرار كند. برقراري روابط موثر با گروه همسالان، در مدرسه يا هر محيط اجتماعي ديگري در پرورش اعتماد به نفس كودكان بسيار مؤثر است، ولي از سوي ديگر ممكن است اختلالاتي در شيوه‌هاي ارزش‏گذاري كودك و نوجوان ايجاد كند. مثلاً نوجوانان ممكن است ارزش‌هاي گروه همسالان را با ارزش‌هايي كه در منزل آموخته‌اند در تضاد ببيند. پدر و مادر آگاه، مي‌توانند فرزند خود را ياري دهند تا بتواند از يك سو ارزش‌هاي خود را با شفافيت و به روشني تعريف كند و از سوي ديگر، قوانين جامعه و اصول رفتار سازماني را نيز بشناسد.


نكته ظريف ديگري كه وجود دارد، اين است كه ميزان اعتماد به نفس بچه‌ها ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف يكسان نباشد. يك كودك سالم ممكن است احساس اطمينان به خود يا پذيرفته شدن در ميان جمع را در خانه داشته باشد، اما در محيط‌هاي اجتماعي ديگر، مثلاً كلاس درس و يا جمع دوستان اين حس را از دست بدهد. نوجوانان در ميان جمع ممكن است در يك لحظه احساس كنند كه شخصي را بسيار دوست دارند، ولي بعداً احساس متفاوتي نسبت به او نشان دهند. درك تمام اين ظرايف به شما كمك مي‌كند با بينش عميق‌تري با فرزند خود رفتار كرده و بهتر بتوانيد از او حمايت كنيد. احتمالاً هنگامي كه بزرگسالان به علائق و احساسات كودك خود پاسخ مي‌دهند و در درك او مي‌كوشند،احساس او درباره لياقت‏هاي خودش عميق‏تر و گسترده‏تر مي‏شود. اگر فرزند شما در يك باغ‌وحش به حيواني علاقه نشان دهد، شما مي‌توانيد به او كمك كنيد اطلاعات بيشتري درباره حيوان مورد علاقه‌اش پيدا كند. به اين ترتيب شما با رفتاري مثبت، مؤثر و جدي به احساس و علاقه فرزند خود پاسخ داده‌ايد.


نوجوان در شرايطي است كه مي‌كوشد وارد ميدان زندگي شود، در نتيجه، شركت در فعاليت‌هايي كه تجربه واقعي آنها رعب‌انگيز است، برايش جذاب‌تر بوده و حتي مي‌تواند در اين شرايط نقش مؤثرتري ايفا كند.


موضوع‌هاي بي‌معني و يا مسائلي كه فقط جنبه تفريح و سرگرمي دارند، كم كم از حوزه علاقه و توجه نوجوان خارج مي‌شود. پدر و مادر آگاه مي‌كوشند به فرزند خود تجربه‌هاي عيني‌تر و ملموس‌تري از زندگي بدهند، مثلاً شما مي‌توانيد كودكتان را در كارهاي روزانه منزل شركت دهيد يا در مورد مسائل جاري با او مشورت كنيد تا به اين ترتيب فرزندتان بتواند توانايي‌هاي خود را در يابد و احساس كمال كند.


پاسداشت حرمت نيز نقش بسيار مهمي در پرورش  اعتماد به نفس كودكان دارد. هنگامي كه والدين و ديگر اطرافيان به كودك و نوجوان احترام مي‌گذارند، اين پيام را به او منتقل مي‌كنند كه تو براي ما مهم هستي، و از همين راه اعتماد به نفس او را پرورش مي‌دهند. احترام به بچه‌ها به اين معني است كه با آنها مؤدب رفتار كنيد، به نظر و فكر آنها پاسخ دهيد، از آنها نظرخواهي كنيد و رابطه‌اي واقع بينانه و معني‌‌دار با آنها برقرار سازيد.


يكي ديگر از راه‏هاي حفظ و پرورش اعتماد به نفس در كودكان و نوجوانان اين است كه به آنها كمك كنيم تا بتوانند خود را با شكست‌ها و ناكامي‌هاي زندگي وفق دهند و بر قابليت انعطاف خود بيفزايند. تأكيد بيش از حد بر پيروزي مداوم و شادماني هميشگي، كار اشتباهي است. بهتر است به كودك يا نوجوان خود اين اطمينان را بدهيم كه در دوره‌هاي نااميدي و بحران همچنان در كنارش هستيم و شكست و عدم موفقيت او چيزي از حمايت و مهر ما كم نمي‌كند. شما مي‌توانيد پس از برطرف شدن بحران به فرزند خود كمك كنيد تا چيزي را كه موجب اشتباه او شده بود، به خاطر آورد و درباره آن تأمل و نتيجه‌گيري كند اگر به اين طريق بحران ديگري رخ داد، مي‌تواند، از بينش و آگاهي‌اي كه اكنون به دست آورده است براي غلبه بر مشكل و مديريت خلاق بحران جديد بهره بگيرد. اين چنين است كه مي‌توانيم اعتماد به نفس تضعيف شده فرزند خود را دوباره بازسازي كنيم، البته اين به مفهوم ناديده گرفتن اشتباهات او نيست.

منبع:www.shamisapsy.com

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:35 PM | |

مسئولش کنید تا بزرگ شود

مسئولش کنید تا بزرگ شود

کودک

«هیچ کاری نمی‌کند. حتی تختش را هم مرتب نمی‌کند؛ تمام اسباب‌بازی‌هایش به هم ریخته‌اند؛ همه کارها را خودم باید انجام دهم.»

 

مسئله تقسیم کارهای منزل از جمله مسائلی است که جایگاه مهمی را در زندگی خانوادگی به خود اختصاص داده و در اغلب موارد، به ویژه در میان زوج‌ها، باعث بروز تنش می‌شود. جالب است بدانید که مادران در بسیاری از موارد، همکاری فرزندان را رد می‌کنند. چون معتقدند هماهنگ شدن با فرزند انرژی زیادی می‌گیرد و بهتر است خودشان به جای فرزندانشان کارهای خانه را انجام دهند.

 

اما وقتی خستگی عارض می‌شود به ناچار وظایف به فرزند سپرده می‌شود. البته به این موضوع توجه داشته باشید که به‌طور حتم، سپردن وظایف به دیگری در هر خانواده، متفاوت و عوامل فرهنگی در آن بسیار موثر است. این عقیده شاید در بسیاری از خانواده‌ها نیز جا افتاده باشد که کارهای خانه و مراقبت از فرزندان کوچک‌تر وظیفه دختر بزرگ است. اما به طور کل سپردن وظایف به فرزند، به معنی «بردگی کشیدن» از کودکان نیست.

کودکان و نوجوانان نیاز به امنیت دارند. اگر آنها حس کنند که مادر در کنار آنها نیست و خودشان مسول انجام تمامی وظایف‌اند، رابطه مادر و فرزند تخریب خواهد شد.

بین کم و زیاد، مطمئناً باید حد اعتدال را انتخاب و رعایت کرد. کودکان و نوجوانان نیاز به امنیت دارند. اگر آنها حس کنند که مادر در کنار آنها نیست و خودشان مسئول انجام تمامی وظایف‌اند، رابطه مادر و فرزند تخریب خواهد شد ؛ اما این موضوع که مادر تمامی وظایف را نیز بر عهده بگیرد کار صحیحی نیست. کودکان بر حسب سن و سالی که دارند، می‌توانند مسولیت‌پذیر باشند. بدون ترس باید از آنها بخواهیم کارهایی را انجام دهند.

 

به این ترتیب آنها را نیز در زندگی خانوادگی دخیل می‌کنیم. این موضوع سبب می‌شود آنها خستگی مادر و پدر را درک و در عین حال خود را جزیی از خانه و خانواده محسوب کنند. فراموش نکنید هرگز کار در منزل را نباید به عنوان تنبیه به کودکان تحمیل کرد. از سنین پایین، کارهای لذت‌بخش مثل شیرینی پختن را به فرزندانتان بسپارید و در عین حال در کنارشان باشید. اجازه دهید آنها این موضوع را در ذهنشان بپرورانند که به لطف آنها، خانواده شیرینی می‌خورند.

 

آموختن وظایف شهروندی یعنی مسئول بودن در قبال خود و دیگران، از خانواده آغاز می‌شود. جایگاه فرزند در خانواده و وظایفی که بر عهده می‌گیرد، در آینده‌اش تاثیر می‌گذارد. جالب است بدانید بسیاری از والدینی که وظایف را بر دوش کودکان و نوجوانان نمی‌گذارند و ترجیح می‌دهند خود به جای آنها کار کنند، به طور ناخود‌آگاه تمایل دارند فرزندان را وابسته به خود نگاه دارند.

دخالت دادن آنها باعث می شود خستگی مادر و پدر را درک و در عین حال خود را جزیی از خانه و خانواده محسوب کنند.

تقسیم وظایف و نقش‌ها، همیشه ساده نیست. ممکن است باعث بروز تنش میان خواهر و برادرها شود و حتی حسادت برانگیزد. به‌طور معمول وظایف بیشتر به دختران و فرزندان اول سپرده می‌شود. مثلا در نوجوانی، فرزندتان انجام کارها را رد می‌کند. حقیقت این است که نوجوان نمی‌داند باید از کجا شروع کند، پس بهتر است وظایف را به او یادآوری کنید.

 

تقسیم وظایف خانوادگی، نوعی گفت و گو می‌باشد. گفت‌وگویی که به جایگاه و نحوه رفتار هر فرد با دیگری بستگی دارد.

بهترین روش آن است که هر گاه وظیفه‌ای را به فرزندانتان می‌سپارید سوالی را نیز از خود بپرسید. به‌طور مثال: «اگر به او بگویم جوراب‌های کثیفت را بشور، به من چه خواهد گفت؟ اگر من (مادرش) در 25 سالگی او مجبور باشم همچنان جوراب‌هایش را بشویم، او به من چه خواهد گفت؟ »

 

منبع: ماهنامه آموزشی کودک

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:33 PM | |

:: مطالب پيشين
ارتباط با مدیر ...
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: