
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا در اسرع وقت شما نیز لینک گردید.
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
وقتی پر از سوال باشی می توانی مفید باشی ، می توانی سازنده باشی ، می توانی دوست بداری و دوست داشته شوی . می توانی پر تلاش باشی و راه حل بیابی ، می توانی از میان کوله باری از رنج ها ، موانع و محدودیتها راهی برای عبور پیدا کنی .. می توانی روشن ببینی و از خودت ، تغییراتت ، سختی هایت و اشتباهاتت نهراسی ، درس بگیری و پیش بروی ... می توانی بفهمی که تو هم انسانی هستی همچون بقیه که با آزمون و خطا بزرگ می شوی ،..
با سوال کردن و کنکاش و جستجو ، می آموزی که انسانها با هم برابرند و هیچ کس به هر دلیلی مجاز به برتری جویی و سلطه گری نیست ... یاد خواهی گرفت که همانگونه که تو با تجربیات و گذشتن و آموختن از خطاها و اشتباهاتت رشد می کنی ، دیگران هم اینگونه اند ... خواهی آموخت که همانگونه که هیچ کس بر تو برتری و ترجیح ندارد ، تو نیز حق خود برتربینی نداری ...
آن وقت است که تلاش می کنی با این باور، خویشتن ، خانواده ، محیط و جامعه ای بسازی پویا و متحول ... و در این راه ناهموار و پر افت و خیز ، هیچگاه نقش خودت را کوچک ، ضعیف ، ناچیز و ناتوان نخواهی دید ... بلکه با تکیه بر بزرگی وجود، همیشه تاثیر گذار و نافذ خواهی بود ...
آزمون ها و پرسشنامه های روانشناختی![]()
اخبار روانشناسی ، روانپزشکی و مشاوره![]()
مجلات تخصصی و سایت های روانشناسی![]()
(مقالات متخصصین(انگلیسی![]()
(مقالات متخصصین(فارسی![]()
معرفی اختلالات روانی_رفتاری![]()
اختلالات و مشکلات رفتاری![]()
روان شناسان مشهور Key people![]()
اساتید محترم cv![]()
پایان نامه ها![]()
پژو هشهای علمی (بیدی) نقش مادر در تربیت فرزند![]()
پژو هشهای علمی (بیدی) تفکرات غیر منطقی![]()
(پژو هشهای علمی (بیدی Addiction to internet![]()
روانشناسی کودک![]()
خانواده![]()
نکته های زندگی![]()
سخن بزرگان![]()
حدیث روانشناسی![]()
مناجات با خالق هستی![]()
نغمه های جان![]()
معرفی کتاب![]()
مناسبت ها![]()
کلیپ![]()
بدون شرح![]()
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:2 PM
|
|
شاید تنها به خاطر اینکه خنده عملی مسری است که حتی با دیدن آن ناخودآگاه شروع به خندیدن می کنیم تنها توجیهی می باشد که می توان از این عمل انجام داد. خنده حالتی القایی دارد.
به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز، بیشتر افراد معتقدند که با دیدن چیزهای فکاهی و خنده دار می خندند . اما اینکه چه چیزی فکاهی و خنده دار است نیز از نظر افراد مختلف متفاوت است. بعلاوه در مراحل مختلف زندگی ، چیزهای خنده دار نیز متفاوت خواهد بود.
خنده به عنوان یک پاسخ فیزیولوژیکی به مزاح ، دو قسمت است. اول جنبش اندام و بعد تولید صدا و مغز هر دو این نوع پاسخ را به طور همزمان مدیریت می کند. از منظر فیزیولوژیکی یک حس گر در مغز به خنده پاسخ می دهد و با تحریک سایر مدارهای عصبی در مغز باعث تولید خنده بیشتر می شود. خنده یک پاسخ سیستماتیک و منظم است. انسان تنها موجود توانمند خنده می باشد و می توان گفت که هر فرد میانسال روزانه به طور تقریبی 17 مرتبه می خندد. مهمترین فایده خنده در ارتقا سلامت فرد است. خنده استرس را برطرف می کند. این کار با کاهش سطح هورمون استرس صورت می گیرد و بعلاوه باعث می شود که فرد بهتر بتواند با بیماری های سخت مقابله کند. از منظر فیزیولوژیکی خنده باعث التیام می شود. این فرآیند با کاهش فشار خون و افزایش جریان خون رگ ها و اکسیژنی کردن خون انجام می شود.
دانشمندان تخمین زده اند که فایده 100 مرتبه خندیدن برای سلامت و تناسب اندام معادل 10 دقیقه پارو زدن و یا 15 دقیقه دوچرخه ثابت می باشد. فرآیند خنده در واقع ماهیچه های دیافراگم، شکم، سیستم تنفسی، ماهیچه های پا، صورت و پشت را درگیر می کند.
از دیگر مزایای خنده ، ارتقا سلامت روح و روان است. احساسات منفی نظیر عصبانیت، ترس و ناراحتی را سرکوب می کند و نا گفته پیداست که این چنین احساسی با تغییر بیوشیمیایی در بدن، چه میزان می تواند تاثیر مضر داشته باشد و خنده می تواند راه نجات از تمام این تنش ها باشد و فرد برای مقابله با وضعیت های دشوار تجهیز کند.
تاریخ خبر:چهارشنبه 30 بهمن 1387
منبه خبر:سلامت نیوز
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:44 PM
|
|
محققان معتقدند: دختران براي جلوگيري از کمبودهاي تغذيه اي بايد از همان ابتداي دوره بلوغ با نيازهاي تغذيه اي خود در دوران متفاوت رشد، بلوغ، حاملگي و شيردهي آشنا شوند.
به گزارش سرويس علمي پژوهشي ايسنا - منطقه علوم پزشکي تهران، اين پژوهش توسط مريم چنگيزي و دکتر سعيد بيطرف از متخصصان بهداشت خانواده با هدف بررسي ميزان آگاهي تعدادي از دانشآموختگان دختر مقطع متوسطه در خصوص فقر آهن(آنمي) و راههاي پيشگيري از آن انجام شده است.
محققان معتقدند، 3 ميليارد نفر از مردم جهان از فقر آهن رنج ميبرند. فقر آهن يکي از شايع ترين مشکلات تغذيهاي دنياي امروز است که در صورت رفع نشدن، نسل بشر را در معرض بيماري قرار خواهد داد.
در نتايج اين بررسي آمده است: در دوران بلوغ به دليل جهش رشد، نياز دختران و پسران به آهن بيشتر از دوران قبل است و در صورتي که منابع غذايي حاوي آهن استفاده نشود نوجوانان به سرعت در معرض خطر کم خوني و فقر آهن قرار مي…گيرند.
گفتني است که مقادير نياز روزانه (RDA) آهن در دختران 14-11 سال و 8-15 سال 12 ميلي گرم است.
نتايج تحقيقات نشان مي دهد؛ کنترل بيماريهاي عفوني و انگلي، ايجاد تنوع غذايي، آهن ياري در مدارس، غني سازي مواد غذايي از مهمترين عوامل مؤثر در پيشگيري و درمان کم خوني در دختران نوجوان است.
لازم به ذکر است، بي توجهي دختران به فقر آهن در دوران بلوغ، علاوه بر افزايش مرگ و مير آنها در دوران بارداري باعث بدنيا آوردن نوزادان کم وزن يا نارسي که ذخاير آهني کافي ندارند مي شود.
گفتني است، نتايج اين بررسي در کنگره ملي سلامت خانواده ارائه شده است
تاریخ خبر:چهارشنبه 30 بهمن 1387
منبع خبر:ایسنا
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:42 PM
|
|
داروی پروپرانولل به افراد دچار اختلال اضطرابی بعد از حوادث ناخوشایند کمک می کند.
به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز به گفته محققان،این دارو حتی به پاک کردن حافظه هراسان کمک می کند.
دانشمندان دانشگاه آمستردام کشف کرده اند که این دارو از برگشت خاطرات ناخوشایند جلوگیری می کند. این یافته می تواند حوزه جدیدی از روش درمان بیماران مبتلا به استرس بعد از حوادث و یا مبتلا به سایر اختلالات احساسی را برای پزشکان ایجاد کند.
ازمایشات انجام شده روی حیوانات نشان می دهد که حافظه هراسان و ترسناک چندان ثابت نیست، اما می توان آن را در زمان یادآوری تغییر داد. در حیوانات این روند رکونسولیدیشن نام دارد که در مقابل داروی پروپرانولل آسیب پذیر خواهد بود. این دارو رسپتورهای عصبی بخشی از مغز که آمیگوالا (بادامی شکل) نام دارد را تحت تاثیر قرار می دهد ، به خصوص در هنگام پردازش اطلاعات احساسی. این بخش از مغز به ما کمک می کند که به ترس پاسخ دهیم و خاطرات را خلق کنیم و احساس خود و دیگران را درک کنیم. بعضی محققان گمان می کنند که مصرف بتابلوکرها در حین پاسخ به تفکرات ترسناک باعث فروپاشی خاطرات ناخوشایند این بخش از مغز می شود.
تاریخ خبر:چهارشنبه 30 بهمن 1387
منبع خبر:سلامت نیوز
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:40 PM
|
|
متخصصين مغز و اعصاب درصدد فهم آن چيزي هستند که شاعران، ترانهسرايان و نويسندگان خاطرات روزانه مدتهاست با آن آشنايي دارند؛ قرار دادن احساس در کلمات ذهن را آرام مي کند.
به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه کرمانشاه، متيو ليبرمن از دانشگاه کاليفرنيا در نشست اخير انجمن پيشرفت علم در شيکاگو در اين باره گفت: زماني که شما احساس را در کلمات قرار مي دهيد، در عين حال قسمتهاي مشابهاي از مغز که در پروسه کنترل عاطفي نقش دارند را فعال ميکنيد و با اين اقدام پريشاني و اضطراب تنظيم ميشوند.
ليبرمن گفت: اين مساله يک يافته کاملا تثبيت شده است، اما در مورد علت آن اطلاعي در دست نداريم.
ليبرمن تکنولوژي fMRI را در خصوص مطالعه مغز مورد استفاده قرار ميدهد تا فعال شدن قسمتهاي مختلف مغز را نشان دهد.
يافتههاي ليبرمن مبتني بر روند مطالعاتي است که در آن افراد در اين دستگاه قرار ميگيرند و تصاوير مهيجي به مانند صورتکهاي عصباني يا ترسناک را نگاه مي کنند و با ديدن تصاوير، دکمههاي مربوط به لغات بيانگر احساسشان نسبت به تصاوير را فشار ميدهند و هنگاميکه اين افراد از اين طريق احساس خود را در قالب کلمات بيان مي کنند دانشمندان متوجه فعاليت فزاينده در قسمت کورتکس پيشامغزي شدند؛ منطقه اي از مغز که تعديل کننده عواطف است.
در عين حال پژوهشگران متوجه کاهش فعاليت بادامه مغز «amygdala» شدند؛ قسمتي از مغز که وظيفه پردازش احساسات در خصوص عواطفي نظير ترس، خشم و پرخاشگري را بر عهده دارد.
ليبرمن معتقد است که اين مساله ميتواند توجيه کننده اقدام جوانان و ديگر افراد در زماني باشد که به دليل احساس ناراحتي قلم و کاغذ بر ميدارند و احساسات خود را به رشته تحرير در ميآورند و يا اينکه چگونه افراد خاطرات روزانه خود را نوشته و يا به نگارش ترانه مي پردازند.
گفتني است، ليبرمن مطالعاتي را در دست انجام دارد تا با استفاده از آن به افرادي که از عنکبوت ميترسند و يا از اختلالات مربوط به اضطراب رنج مي برند کمک کند.
تاریخ خبر:چهارشنبه 30 بهمن 1387
منبع خبر:ایسنا
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:37 PM
|
|
رئیس کلینک روان تنی دانشگاه فرایبورگ آلمان گفت: هم اکنون سی تا چهل درصد از بیماران تحت معالجه مراکز درمانی آلمان، مشکلات روان تنی دارند و این درحالی که این بیماری به شدت در حال پیشروی است و از هر دو آلمانی یک نفر مبتلا به بیماری روان تنی می شود.
پرفسورمیشایل ویرشینگ درگفتگو اختصاصی با خبرنگارسلامت نیوز افزود: درراستای همکاری های وسیع با بسیاری از کشورهای که در طی تحولات پرشتاب اجتماعی، فرهنگی به برخی از مشکلات فردی و خانواده رسیده اند که از جمله ایران نیز دستخوش این مشکلات شده و با توجه به اینکه دانشگاه فرایبورگ و اصفهان خواهر خوانده هستند به منظور آموزش و آشنایی کادر پزشکی با این تحولات دراصفهان حضور یافتیم.
وی بیان داشت: سبک زندگی ها در سطح جهانی شدن درحال تغییر است که مشکلات عدیده ای را برای خانواده ها ایجاد کرده و این درصورتی که بسیاری از پزشکان و افراد متخصص هنوز هم رویکرد پزشکی سنتی به بیماری ها دارند و همین امر باعث شد که به آموزش پزشکان و روان شناسان درسطح کشورهای آسیایی به منظورآشنایی با بیماریهای روان تنی بپردازیم.
رئیس کلینک روان تنی دانشگاه فرایبورگ آلمان خاطرنشان کرد: همیشه پزشکانی بودند که به صورت انفرادی به موقعیت خاص روانی و خانوادگی بیماران توجه می کردند ولی این امر به صورت مدون از پانزده سال گذشته به شکل منظم با درنظر گرفتن شرایط روحی بیماران به معالجه آنها می پرداختند.
وی با اعلام اینکه درحال حاضر ده هزار تحت مخصوص بیماران روان تنی در مراکز درمانی آلمان موجود است اظهارداشت: در کشور آلمان چهل و دو دانشگاه وجود دارد که در چهل دانشگاه آن بخش های روان تنی وجود دارد.
پرفسور میشایل ویرشینگ با بیان اینکه سازمان های بیمه گر آلمان هزینه بیماران سرپایی و بستری روان تنی را به طور کامل تقبل می کنند اضافه کرد: قدیمی ترین مراکز روان درمانی در آلمان از سال 1948 بالافاصله بعد از جنگ جهانی دوم ساخته شد و در سال 1972 در آلمان به صورت قانون تصویب شد که تمام دانشجویان پزشکی باید آشنایی کامل به بیماری های روان تنی داشته باشند.
وی با اظهار اینکه در اغلب کشورهای آسیایی مثل چین و ایران مسئله بیماران روان تنی نه درپزشکی مطرح در دانشگاه ها و نه در پزشکی سنتی به شکل فراگیر وجود نداشته است تصریح کرد: گفتمان های که در حیطه بیماریهای روان تنی با ایران طی سال های اخیر انجام شده بسیار با استقبال روبرو شد به گونه ای که تاکنون دو کنگره کشوری در این خصوص دراصفهان برگزار شد که سومین کنگره آن هم در پاییز امسال برپا می شود.
رئیس کلینگ روان تنی دانشگاه فرایبورگ آلمان اظهارداشت: در سال های اخیر پژوهش های در حیطه مغز و اعصاب، ایمو نولوژی داخلی، ایندو کولوینگ و پژوهش های در زمینه هورمون ها انجام شد که یافته های جدیدی درخصوص ارتباط ذهن و بدن در اختیار ما قرار داد
تاریخ خبر:چهارشنبه 30 بهمن 1387
منبع خبر:سلامت نیوز
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:36 PM
|
|

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 12:4 PM
|
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:47 AM
|
|
اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ، و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.
يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.
نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:
يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.
سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.
كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.
يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.
اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.
اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:46 AM
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:43 AM
|
|
| ||||||||||||||||||||
آفتاب |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:41 AM
|
|
مشاوره با متخصص اولین قدم برای حل مشکلات است «من یکی که دوست ندارم مشکلم را به کسی بگویممگر دل آدم سفره است که هر جا پهنش کنی و دردت را بگویی.»؛ «ای بابا حالا مگر مشاور میخواهد چه کار کند؟ فوقش میخواهد یک ساعت بنشیند و حرف بزند. اصلا مگر با حرف مشکلی حل میشود؟ تازه اگر هم بشود، من خودم استاد حرفم!». شما وقتی به مشکلی برمیخورید و دچار تنشهای روحی و عاطفی میشوید، چه کار میکنید؟ آنقدر مشکل را توی دلتان نگه میدارید تا بالاخره خودش حل شود، سراغ قرص مسکن و داروهای آرامبخش میروید یا خیلی سریع و در اسرع وقت با مشورت از دیگران و مراجعه به مشاور سعی میکنید مشکلتان را حل کنید؟ ما وقتی دندانمان درد میگیرد، به دندانپزشک مراجعه میکنیم، وقتی یک جوش روی پوستمان ظاهر میشود، به متخصص پوست مراجعه میکنیم اما وقتی دچار استرس، اضطراب و افسردگی میشویم، به روانشناس و مشاور مراجعه نمیکنیم.
بررسیها نشان داده است مشکلات روانی و تنشهای عاطفی اگر به موقع حل نشوند، سلامتی را به خطر میاندازند و باعث استرس و اضطراب شده و بیماریهای جسمی خطرناکی ایجاد میکنند. با دکتر طیبه زندیپور - استاد دانشگاه و مدیر کلینیک مشاوره الزهرا - در اینباره گفتوگو کردهایم. خانم زندیپور که دکترای مشاورهاش را از دانشگاه UCL (کالیفرنیا) گرفته است، به نکات مهمی اشاره کرد که از نظرتان میگذرد. خانم دکتر اینکه میگویند بیماریهای جسمی ریشه در مشکلات و ناراحتیهای روانی دارد، صحیح است؟ بله، دقیقا.
طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، انسان یک موجود بیولوژیکی، روانشناسی و اجتماعی است. متاسفانه ما فقط به جنبه بیولوژیک میپردازیم، در حالی که در کشورهای پیشرفته حتی اگر بیماری جسمی باشد، ابتدا یک مشاور فرد را ارزیابی کرده و نتایج را به پزشک اعلام میکند. خیلی از مسائل جسمی ناشی از فشارهای عاطفی است. بیش از ۷۵درصد بیماریها، سایکوسوماتیک و روان تنی هستند. خیلی از سرماخوردگیها و سردردها ریشه عاطفی دارند و اگر خود افراد بررسی کنند، میتوانند ریشه مشکل را بیابند. سیستم ایمنی بدن غیر از تغذیه، بر اثر مسائل عاطفی و تنشهای روحی روانی دچار ضعف میشود.
در این موارد اگر مشکلات روان بیمار را برطرف کنیم، درمان راحتتر انجام میشود. یعنی بیماریهای جسمی با مشاوره درمان میشوند؟ اغلب بیماریها با روشهای غیردارویی قابل درمان است. ما در مراکز مشاوره، اول بعد روانی را بررسی میکنیم و اگر لازم بود، بیمار را به روانپزشک ارجاع میدهیم. بهعنوان مثال بیشفعالی بچهها، شبادراری و وسواس نمونههایی از مشکلاتی هستند که با روشهای غیردارویی درمان میشوند و اگر در مواردی مشاور تشخیص داد نیاز به مصرف دارو هست، فرد را به پزشک ارجاع میدهد. برعکس چطور؟ آیا بیماریها و مشکلات جسمی هم ممکن است باعث مشکلات روانی شوند؟ بله، این رابطه دوطرفه است.
بسیاری از مشکلات روانی ممکن است ریشه جسمی داشته باشند. گاهی ما در طول مشاوره متوجه میشویم فرد در شرایط اضطرابآور و نامطلوبی زندگی نمیکند و مشکل عاطفی خاصی ندارد اما از اضطراب رنج میبرد. این اضطراب ممکن است به دلیل بیماری قند یا فشار خون ایجاد شده باشد. گاهی هم ممکن است افراد به دلیل عوارض داروهایی که مصرف میکنند، دچار این حالات شوند که تشخیص این مشکل بهعهده مشاور است. با توجه به اهمیت موضوع، چرا مردم از خدمات مشاوره استقبال نمیکنند؟ مشاوره در ایران کاملا نوپاست. از زمان ورود و پذیرش دانشجو در مقطع دکترای این رشته زمان زیادی نمیگذرد. کلینیکهای مشاوره هم در یکی دو دهه اخیر رشد یافتهاند. اولین قدم را بهزیستی برداشته است، بعد سازمان ملی جوانان و کمکم به همت استادان این رشته، نظام روانشناسی و مشاوره شکل گرفته است که البته ۲ سال بیشتر از عمر آن نمیگذرد.
به نظر من استقبال کم نیست اما اگر مردم شناخت بیشتری داشته باشند، بیشتر استقبال میکنند. رسانهها، فیلمها و مصاحبههای رادیویی و تلویزیونی در ترویج فرهنگ مشاوره خیلی مؤثرند و میتوانند به افراد آموزش دهند که مطرح کردن مشکلات با یک فرد غریبه و بیطرف میتواند کمککننده باشد. بیشتر مراجعان مراکز مشاوره از طبقه مرفه جامعه هستند. به نظر شما علت چیست؟ خب، به هر حال فرد اول باید نیازهای اولیهاش برآورده شود تا بعد به مسائل و حل مشکلات عاطفی و روانیاش فکر کند. کسی که امکان پرداخت هزینه مشاوره را ندارد، نمیتواند از این خدمات استفاده کند. خیلیها میخواهند به مشاور مراجعه کنند اما به دلیل شرایط اقتصادی و مشکلات مالی این امکان برایشان وجود ندارد. سازمانهای بیمهای هزینه درمانهای غیردارویی و خدمات مشاوره را تقبل نمیکنند؟ خیر. متاسفانه در حال حاضر، این امکان وجود ندارد اما برخی شرکتها و مؤسسات هزینههای مشاوره و درمانهای روانشناختی کارکنانشان را تقبل میکنند که البته تعدادشان کم است. اگر به مشاور مراجعه نکنند، چه مشکلی پیش میآید؟ به هر حال مشکل باید برطرف شود. هر چه دیرتر به مشاورمراجعه کنند، مشکلات ریشهدارتر و کهنهتر میشود و هزینه و زمان درمان هم بالاتر میرود.
مشکلات روانی و عاطفی قابل پیشگیریاند؟ راه پیشگیری از این مشکلات، آموزش است. آموزش باید از سنین کودکی و سالهای دبستان آغاز شود. الگوی زندگی افراد در کودکی شکل میگیرد. اگر کودک از همان سنین پایین مهارتهای زندگی را یاد بگیرد و بداند چطور باید از حقوقش دفاع کرده و ابراز وجود کند، در آینده سلامت روان بیشتر و کیفیت زندگی بالاتری خواهد داشت و بالطبع هزینههای سلامت جسمی و روحی در جامعه کمتر خواهد شد. و اگر در کودکی یاد نگرفتند؟ به هر حال، انسان در هر سنی میتواند این مسائل را یاد بگیرد اما مقاطع و زمانهای خاصی برای یادگیری حساستر است. به عنوان مثال روانشناسان یادگیری، معتقدند زمان مناسب برای یادگیری زبان دوم ۳، ۷ و ۱۱ سالگی است اما در سنین بالاتر، افراد با تلاش بیشتر و در زمان طولانیتر میتوانند این کار را انجام دهند. استفاده از لحظههای حساس یادگیری باعث صرفهجویی در زمان میشود. در حال حاضر، مراکز دولتی و خصوصی مهارتهای زندگی مانند حل مسئله، ابراز وجود و سایر مهارتهای پایهای - که لازمه رشد هر انسانی است - را آموزش میدهند و افراد میتوانند از خدمات آنها استفاده کنند. هدف از مشاوره شکوفایی ذهن شماست. یک مشاور خوب به شما نمیگوید چه کار کنید و القای نظر نمیکند بلکه یک رابط رشددهنده است و به شما کمک میکند خودتان تشخیص دهید چه کاری خوب است.
هیچ الزام و اجباری وجود ندارد و مشاور هم از موضع بالا با مراجع برخورد نمیکند. گاهی افراد از طولانی بودن دوره درمان ناراضی هستند، زمان مناسب مشاوره چقدر است. فرد باید در چند جلسه پاسخ بگیرد؟ من معتقدم مراجع طی ۵ تا ۱۰جلسه باید نتیجه خوبی بگیرد در غیر این صورت، مشاوره موفق نیست. گاهی ۳ تا ۴ جلسه کافی است و گاهی حتی فرد با یک جلسه - البته اگر مشاوره جنبه راهنمایی داشته باشد- مشاوره جواب میدهد. برای مشکلات عمیقتر مانند وسواس هم درمان مؤثر حداکثر در ۱۰جلسه پاسخ میدهد. آنهایی که انتظار دارند بعد از یک بار مراجعه مشکلشان حل شود، باید بدانند مشکلات در طی سالها ایجاد شده و یکشبه برطرف نمیشود. خیلیها هنگام استرس و افسردگی ترجیح میدهند از داروهای آرامبخش استفاده کنند. خوردن یک قرص و بعد هم یک لیوان آب به مراتب راحتتر از مراجعه به مشاور است. این کار مشکلی ایجاد میکند؟ این داروها اکثرا مخدر یا آرامبخش بوده و برای فرد اعتیادآور است؛ در ضمن، با مصرف این داروها مشکل ریشهیابی و حل نمیشود و به دلیل اینکه سرعت درمانهای دارویی بالاتر است، افراد از آنها بیشتر استقبال میکنند. درمانهای مشاوره زمان بر است و نیاز به پیگیری و همکاری دارد که با مهارت مشاور، جلب اعتماد مراجع و تشویق او به ادامه درمان و آزادی عمل در انتخاب مشاور، این مشکل تا حد زیادی برطرف میشود.
محمد قوچانی
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:40 AM
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:37 AM
|
|
رویای سرنوشت
تصمیم گیری و هدف گذاری
همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.
آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است كه آن را فراموش كرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟
اكنون چند لحظه وقت صرف كنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟
كارهایی كه گاه به گاه انجام می دهیم، ملاك نیستند، بلكه اعمال دائمی ما هستند كه نقش تعیین كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین كننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در كلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است كه سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست
.چه كسی باور می كردكه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی كه به اصل مسالمت معتقدبود
)چنان قدرتی داشته باشد كه امپراطوری وسیعی را واژگون كند ؟ مع ذالك تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینكه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گیرند،یك رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد
.
ببینید یك تصمیم ، كه به موقع و با ایمان كامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی كه خیلیها این كار را رویایی غیر ممكن تصور می كردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی كه گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنیم بطوری كه نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم
.اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید كه بتوانید حركتی توقف
نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟
در درون هر یك از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است كه می تواند ما رابه كلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یك تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز كند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد
.از شمامی خواهم كه همین امروز ، تصمیمی بگیرید كه بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود كیفیت زندگیتان شود.كاری را كه به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار كنید ... و یا به كسی كه چند سال است با او صحبت نكرده اید ، تلفن كنید . فقط بدانید كه همه تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است
.در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید كه بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟
در سال 1955 خانم روزاپاركس تصمیم گرفت كه از یك قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی كند. وی از اینكه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع كرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمی كرد . آیا قصد او این بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت
.اگر معیارهایی را كه دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید كه براساس آن معیارها زندگی كنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟
همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم كه علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به كاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی كران روح انسان در آمده اند
.من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یكی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم و بدانیم كه قادریم اختیار اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد كنترل كنیم ، دست كم می توانیم بر واكنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی كه در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم
.اگر در زندگی شما چیزی هست كه از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اكنون تصمیم بگیرید كه بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید
.هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد
.همین امروز، در مورد دو كار كه به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یك تصمیم كه گرفتن آن آسان و یك تصمیم كه كمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی كردن هر یك از آنها قدمی بردارید و این كار را با قدم دیگری كه فردا بر می دارید ادامه دهید. با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید
.باید خود را مقید كنیم كه از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینكه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت كنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممكن است در آینده نیز آنهارا تكرار كنیم . اگر موقتاٌ كشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید كه در زندگی انسان شكست معنی ندارد، بلكه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید : ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است
!در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهی شده ایدكه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده كنید؟
موفقیت و شكست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شكست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یك تلفن ، رفتن یك كیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشی از یك رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتكار ، پشتكار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است
.امروز چه عمل كوچكی می توانید انجام دهید كه حركتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟
تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند
.هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نكنید
.او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یك ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشكلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست كه بتواند كیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كالیفرنیا و بركلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت كالیفرنیا رسیده است .وی كه مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ كلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتكارات بسیاری رانشان دهد
.شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اكنون سه تصمیم بگیرید كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل كنید
.چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن كنید؟ اولین قدم آن است كه رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف كنید. تنها چیزی كه حد توانائیهای شما را مشخص می كند ، همین است كه بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف كنید . اكنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند
.همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.مع ذالك بعضی از هدفها، نظیر اینكه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت كنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی كند. رمز آزاد كردن نیروهای واقعی آن است كه هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید كه حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد
.هم اكنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب كنید
.هدفهایی را كه به نظرتان ارزش تعقیب كردن دارند در نظر آورید. آنگاه یك هدف را كه مهیج تر باشد بر گزینید . چیزی باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید كه چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست كه برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود كه از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشكار كنید؟
اگر تاكنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید كه پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می كنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید
.موضوع ساده است . بخشی از مغزمسئوول است تا كلیه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه برای بقا و یا موفقیت ، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقیت وعملی شدن رویا های شما می آیند، اما متوجه وجود آنها نمی شوید . زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نكرده اید و به عبارت دیگربه مغز خود نیاموخته اید كه آن چیز ها دارای اهمیت هستند
.پس از آنكه هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام (سیستم فعال كننده شبكه ذهنی) به كار می افتد . این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل می كند و كلیه اطلاعات و فرصتهایی را كه ممكن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب می نماید. بكار انداختن این كلید نیرومند عصبی ، می تواند ظرف چند روز یا چند هفته ، شكل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون كند
.راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده
RAS )1 –
( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید)
2 –
در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟)
3 –
خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید. در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...
روز اول : هدفهای مربوط به رشد فردی
احساس رفاه و دارندگی ، پایه ای است برای رسیدن به هر نوع موفقیت دیگر در زندگی
1 –
2 –
3 –
4 –
روز دوم : هدفهای شغلی واقتصادی
خواه آرزوی شما این باشد كه در رشته حرفه ای خود سر آمد و پیشتاز باشید و میلیونها بر ثروت خود بیفزایید و خواه علاقمند باشید كه به عنوان دانشجوی رشته تخصصی ، سرمایه ای از علم بیندوزید، اكنون فرصت دارید كه نسبت به هدفهای خود اطمینان یابید
.1 –
2 –
برای رسیدن به هریك از هدفهای خود مهلتی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 –
بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 –
ظرف دو دقیقه شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید حتماٌ ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.
روز سوم : هدفهای تفریحی و ماجراجویانه
اگر از نظر مالی هیچ محدودیتی نداشتید، دلتان می خواست چه كنید و یا چه چیزهایی را داشته باشید؟ اگر هم اكنون یك غول جادویی در مقابل شما حاضرمی شد تا شما را به آرزوهاتان برساند چه آرزویی می كردید؟
1 –
2 –
برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 –
بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 –
ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید
روز چهارم : هدفهای معنوی و اجتماعی
اكنون فرصت دارید كه اثری از خود باقی بگذارید. میراثی به وجود آورید كه تغییری واقعی در زندگی دیگران پدید آورد.
1 –
پنج دقیقه فكر كنید و همه امكانات رادر نظر بگیرید.چه خدمتی از شما ساخته است ؟ در چه اموری و به چه كسانی می توانید كمك كنید ؟ چه چیزهایی را می توانید ایجاد كنید؟
2 –
برای رسیدن به هر یك از هدفهای خود مهلت معینی قائل شوید( مثلا شش ماه، یك سال، پنج سال، ده سال،یا بیست سال).
3 –
بزرگترین هدفی را كه می خواهید ظرف یك سال آینده به آن دست یابید مشخص كنید.
4 –
ظرف دو دقیقه، شرح مختصری بنویسید و توضیح دهید كه چرا باید بطور قطع ظرف یك سال آینده به آن هدف برسید.
هرگز هیچ هدفی را رها مكنید، مگر اینكه ابتدا قدم مثبتی درجهت تحقق آن برداشته باشید. هم اكنون لحظه ای فكر كنتید و اولین قدمی را كه باید در جهت رسیدن به هدف بردارید مشخص سازید. برای اینكه پیشرفت كنید ، چه قدمی را باید امروز بردارید؟حتی یك قدم كوچك ( مثلا زدن یك تلفن ، یك قول، و یا یك برنامه ریزی مقدماتی )شما را به هدف نزدیكتر می كند . آنگاه كارهای ساده ای را كه باید از امروز تا ده روز دیگر انجام دهید، به صورت برنامه ریزی به روی كاغذ بیاورید. این برنامه ده روزه، یك رشته عادتها رادر ما ایجاد می كند و نیروی محركه توقف ناپذیری را به وجود می آورد كه موفقیت دراز مدت شما را تضمین می كند. از هم اكنون شروع كنید
!اگر یك سال دیگر ، به همه هدفهای خود برسید چه احساسی خواهید داشت ؟ چه نظری نسبت به خودتان پیدا خواهید كرد ؟ زندگی را چگونه خواهید دید؟ پاسخ با این سئولات باعث می شود تا دلایل قاطعی برای رسیدن به هدفپیدا كنید. اگر بدانید كه چرا باید كاری را انجام دهید، چگونگی انجام آن به آسانی معلوم خواهد شد
.از فرصت استفاده كنید و چهار هدف یك ساله خود رامشخص سازید. زیر هریك از هدفها ، در یك پاراگراف شرح دهید كه چرا مطلقاٌ خود را مقید می دانید كه ظرف یك سال به آن هدفها نایل شوید
.رمز رسیدن به هدفها، شرطی كردن ذهن است . دست كم روزی دوبار ، هدفهایی را كه نوشته اید بررسی كنید. آنها را در جایی قرار دهید كه هر روزچشمتان به آنها بیفتد : مثلاٌ در دفتریادداشتهای روزانه ، روی میز كار ، در كیف پول یا روی آینه دستشویی كه در هنگام اصلاح صورت آنها را ببینید . به خاطر داشته باشید كه اگر دائماٌ راجع به چیزی فكركنید و افكار خود راروی آن متمركز سازید ، به سوی آن حركت می كنید . این، راهی ساده و بسیار پر اهمیت برای برنامه ریزی نظام فعال كننده شبكه ذهنی
(RAS ) است.اگر تلاشتان برای رسیدن به هدف ، عبث به نظر رسید، آیا باید هدف خود را تغییر دهید؟ پاسخ مطلقاٌ منفی است
!پشتكار، ارزشمندترین عامل شكل دهنده كیفیت زندگی است و حتی از استعداد نیز مهمتر است.به هر حال هیچكس تاكنون صرفاٌ به علت داشتن علاقه به هدفی نرسیده است . انسان باید خود رامتعهد و پابند كند . آیا ممكن است كه در اثر یك شكست موقتی، بینش و توانائیهای پیدا كنیم كه در آینده حتی به موفقیتهای بزرگتری دست یابیم؟ مسلم است
!اكنون به تلاشهای ظاهراٌ ( بی ثمر) گذشته خود بنگرید و ببینید از آنها چه آموخته اید؟چگونه می توانید با استفاده از این بینشها ، چه در زمان حال و چه در آینده موفقیتهای بزرگی كسب كنید؟
همه افراد موفق ، آگاهانه یا ناآگاهانه از فرمول مشابهی برای رسیدن به هدفهای خود استفاده می كنند . شما هم برای رسیدن به خواسته های خود این چهار دستور ساده را بكار بندید
:فرمول موفقیت نهایی
1 –
2 –
دست به عمل بزنید.( زیرا داشتن آرزو كافی نیست).
3 –
ببینیدنحوه عملكرد شما برای رسیدن به هدف، مفید و موثر است یانه .( برای یك فرضیه بی ارزش ، نیرو خود را بیهوده هدر ندهید).
4 –
فرضیات و شیوه كار خود را آنقدر عوض كنید تا به هدف برسید.( قابلیت انعطاف، باعث می شود كه نظرات تازه ای پیدا كنید و به نتایج تازه تری برسید.
هنگام تعقیب هدفها ، غالباٌ به نتایجی غیر منتظره دست می یابیم . آیا زنبور عسل عمداٌ می خواهد گلها را بارور سازد؟ خیر، بلكه زنبور در پی جمع آوری شهد، پاهایش به گرده گلها آغشته می شود و هنگامی كه روی گل دیگر می نشیند ، ندانسته یك رشته عكس العملهای زنجیره ای را باعث می شود و در نتیجه ، دامنه كوهسار، هرروزی به رنگی دلپذیر در می آید
.به همین ترتیب ، شما نیز هنگامی كه به دنبال هدفهای ارزشمند خود می روید، ممكن است منابع پیش بینی نشده ای هم نصیب دیگران سازید. حتی تصمیم ساده ای ، نظیر اینكه به فلان دوست قدیمی تلفن كنید، ممكن است پی آمدهای مثبتی داشته باشید كه اصلاٌ فكرش را نمی كردید
.تلاشهای فعلی شما چه منابعی برای دیگران دارد؟
مقصود واقعی از داشتن هدف آن است كه ضمن تعقیب هدف، شخصیت شما به عنوان یك فرد انسانی نیز ساخته شود . پاداش واقعی شما شخصیتی است كه به عنوان یك انسان ، پیدا می كنید
.اكنون دقایقی وقت صرف كنید و به طور خلاصه بنویسید كه برای رسیدن به هدفهای خود باید چه خصلتها، خصوصیات، مهارتها، توانائیها، طرز فكرها و عقایدی را در خود ایجاد كنید
.لذت و شادی را فراموش مكنید . در نظر بسیاری از اشخاص ، هدفگذاری به این معنی است كه وقتی به هدف بزرگی رسیدند،آنگاه می توانند از زندگی خود لذت ببرند. ما می خواهیم با شادمانی به هدف برسیم ، نه اینكه ابتدا به هدف برسیم و آنگاه شادی كنیم . سعی كنید از هر روز عمر خود به كاملترین صورت ، استفاده نمائید. شهدی را كه در هر یك از لحظات حیات ، موجود است بچشید. ارزش زندگانی را با ملاك پیشرفتهای خود اندازه نگیرید ، بلكه بخاطر داشته باشید كه جهت حركت شما ، مهمتر از نیل به هدفهای موقت است
.جهت حركت شما رو به كدام جانب است ؟ آیا از هدفهای خود دور می شوید ، یابه آنها نزدیك می گردید؟ آیا لازم است در شیوه های خود تجدید نظر كنید؟ آیا از زندگی خود بطور كامل لذت می برید؟ اگر پاسختان منفی است ، هم اكنون تغییری دریكی از زمینه ها ایجاد كنید
.شاید بارها این جمله را از اشخاص شنیده باشید كه ( آیا سهم من از زندگی همین است؟) فضانوردان آپولو كه تقریباٌ تمام عمر خود را وقف سفر به كره ماه كرده بودند، در آن لحظه افتخار آفرین و تاریخی كه قدم به ماه گذاشتند احساس غرور می كردند. اما پس از آنكه به زمین برگشتند بعضی هاشان دچار افسردگی شدید شدند. آیا هدفی باقی مانده بود كه انتظارش را بكشند؟ آیا هدفی بزرگتر از سفر به كره ماه ، و كشف فضای خارج از زمین وجود داشت ؟ بلی ، شاید فقط یك هدف وجود داشته باشد و آن كشف فضای روح و دل انسانی است
.همه ما نیاز داریم كه دائماٌ احساس رشد عاطفی و معنوی كنیم . این غذایی است كه روح ما به آن محتاج است . وقتی به هدفهایی كه برای خود قرار داده اید نزدیك می شوید، فراموش نكنید كه باید بلافاصله هدفی تازه برای خود انتخاب كنید و برای آینده ای كه حتماٌ خواهد آمد، برنامه داشته باشید
.هدف نهایی چیست ؟ شاید این باشد كه كار ارزشمندی انجام دهیم. پیدا كردن راهی برای كمك به دیگران ( آنانكه صمیمانه دوستشان می داریم) باعث می شود كه در همه عمر ، احساس سعادت كنیم . برای كسانی كه بخواهند، وقت، انرژی، سرمایه و نیرو های خلاقه خود را در راه خیر صرف كنند ، همیشه در این جهان جایی وجود دارد
.امروز، چه عمل محبت آمیزی می توانید نسبت به فرد دیگری انجام دهید؟ هم اكنون تصمیم بگیرید ، به عمل بزنید و ازاحساسی كه پیدا خواهید كرد، لذت ببرید
.جورج برنز كمدین محبوب ، اهمیت انتظار را بخوبی درك كرده است . تمام فلسفه زندگی او دراین كلمات خلاصه می شود: ( باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد كه به خاطرآن از بستر خارج شوید. در حال خواب، نمی توان كاری انجام داد . مهمترین اصل این است كه در زندگی خود ، نقطه روشن و جهت مشخصی داشته باشید كه رو به آن سو حركت كنید.) وی اكنون بیش از نودسال سن دارد و هنوز در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی بازی می كند . او سالن پالادیوم لندن را برای اجرای برنامه ای در سال 2000 میلادی ، از هم اكنون رزرو كرده است كه در آن هنگام ، وی 104 سال سن خواهد داشت ! این گونه آینده سازیها را چگونه می بینید؟
بیشتر مردم تصور می كنند كه در ظرف یك سال كارهای زیادی می توان انجام داد، اما در عین حال ، كارهایی را كه در مدت ده سال می توانند به پایان رسانند دست كم می گیرند
.شما ده سال دیگر چه وضعی خواهید داشت؟
به چیزی فكر كنید كه امروزه آن را در اختیار دارید، اما زمانی در نظرتان هدفی رویایی جلوه می كرده است. شاید برای رسیدن به آن هدف، موانعی هم درسر راهتان بوده است و باوجود این اكنون جزئی از زندگی شماست. وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید ، به یاد آورید كه از این موانع ، قبلاٌ هم در زندگیتان بوده است و بر آنها غلبه كرده و موفق شده اید
!روح انسانی ، واقعاٌ تسخیر ناپذیر است. قدرت اراده و میل به پیروزی ، موفقیت، سامان دادن به زندگی و تسلط بر آن ، تنها هنگامی در شما بیدار می شود كه بدانید چه می خواهید و باور داشته باشید كه هیچ مشكل و مساله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد . وجود موانع ، تنهابه این معنی است كه باید عزم خود را برای رسیدن به هدفهای ارزشمند، جزمتر كنید
.منبع:http://iran.blogme.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:29 AM
|
|
* ویلیام جیمز (1842-1910)
*****************************
*****************************
*****************************
*****************************
|
||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:27 AM
|
|
›› آلبرت بندورا ( 1925 - )
آلبرت بندورا در تاریخ 4 دسامبر 1925 در شهر کوچکی در نزدیکی ادمونتون کانادا به دنیا آمده است. او آخرین بچه از 6 فرزند پدر و مادرش بود. بندورا در سال 1949 از دانشگاه بریتیش کلمبیا در ونکوور کانادا در رشته روانشناسی فارغالتحصیل شد و سپس در سال 1952 درجه دکتری خود را در رشته روانشناسی بالینی از دانشگاه آیوا در آمریکا اخذ نمود. او از سال 1953 شروع به تدریس در دانشگاه استنفورد کرد.
آلبرت بندورا در سال 1974 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا انتخاب شد و در سال 1980 جایزه این انجمن را به خاطر «مشارکتهای برجسته علمی» دریافت نمود. از او در سال 2004 نیز به خاطر «یک عمر فعالیت درخشان در رشته روانشناسی» تجلیل به عمل آمد.
آلبرت بندورا بیشتر به خاطر کارهایش در زمینههای زیر شناخته شده است:
کارهای بندروا به عنوان بخشی از انقلابِ شناختی در روانشناسی که از اواخر دهه 1960 شروع شد محسوب میگردد. نظریههای او تاثیر فوقالعادهای بر روی روانشناسی شخصیت، روانشناسی شناخت، آموزش و درمان داشته است.
›› ملانی کلاین (1882-1960)
|
«یکی از تجربیات جالب و غیرمنتظره برای تازهکاران در زمینه |
|
ملانی کلاین در 30 مارچ 1882 در وین به دنیا آمد و در 22 سپتامبر 1960 در لندن درگذشت. نام اصلی خود او ملانی رایزز بود که پس از ازدواج با آرتور کلاین در 19 سالگی به ملانی کلاین تغییر یافت. او در سالهای 1904 و 1907 صاحب دو فرزند به نامهای ملیتا و هانس شد. خانواده آنها به دلیل شغل شوهرش مرتب در مسافرت بودند تا آن که بالاخره در سال 1910 در بوداپست مستقر شدند. او بعداً در سال 1914 فرزند دیگری نیز به نام اریک پیدا کرد.
او از ابتدا به رشته پزشکی علاقهمند بود و دوران کوتاهی را در دانشگاه وین به تحصیل پرداخت. هنگامی که در بوداپست بود شروع به مطالعه روانکاوی زیر نظر ساندور فرنزی کرد و استادش او را تشویق کرد که به روانکاوی کودکان خود بپردازد. در نتیجه کارهای ملانی کلاین بود که روشی به نام «بازی درمانی» شکل گرفت و هنوز هم به طور وسیعی در روان درمانی مورد استفاده قرار میگیرد.
او برای نخستین بار در سال 1918 در خلال کنگره بینالمللی روانکاوی با زیگموند فروید ملاقات کرد. این ملاقات الهامبخش او برای نوشتن نخستین مقاله علمیاش در زمینه روانکاوی با نام «رشد کودک» شد. این ملاقات همچنین باعث تقویت علاقهمندیش به روانکاوی گردید و پس از جدایی از شوهرش در سال 1922، به برلین رفت و به همکاری با کارل آبراهام، روانکاو برجسته، پرداخت.
روش «بازی درمانی» کلاین بر خلاف عقیده آنا فروید مبنی بر عدم امکان روانکاوی کودکان بود. اختلاف این دو، بحثهای زیادی را بین روانکاوان برانگیخت و هر یک طرفداران پر و پاقرصی یافتند. آنا فروید به طور علنی به انتقاد از نظریههای کلاین میپرداخت و او را به دلیل نداشتن مدرک رسمی دانشگاهی تخطئه میکرد.
کلاین در طول زندگیش دچار افسردگی بود و به شدّت تحت تأثیر مرگ زودهنگام خواهر و برادرش و نیز مرگ پسر بزرگش در سال 1933 قرار داشت. او تأثیر قابل ملاحظهای بر روانشناسی رشد داشته است و تکنیک «بازی درمانی» او امروزه به طور وسیعی مورد استفاده قرار میگیرد. او بر نقش مادر- فرزند و روابط بین فردی در فرایند رشد تأکید داشت.
از ملانی کلاین 4 کتاب و تعدادی مقاله در زمینه روانکاوی بجا مانده است.
›› ایوان پاولوف (1849 - 1936)
|
«علم، تمام زندگی فرد را طلب میکند. بنابراین طول عمر هر چه باشد ، |
|
ایوان پاولوف در 14 سپتامبر 1849 به دنیا آمد و در 27 فوریه 1936 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
علاقهمندی اولیه پاولوف، مطالعه فیزیولوژی و علوم طبیعی بود. او به تأسیس دپارتمان فیزیولوژی در «مرکز پزشکی تجربی» کمک کرد و به نظارت خود بر این برنامه در طول 45 سال بعد ادامه داد.
پاولوف به هنگام تحقیق در مورد دستگاه گوارش سگها متوجه شد که بزاق دهان آنها قبل از آوردن غذا ترشح میکند. او در خلال یک سری آزمایشها، محرکهای متعددی را قبل از در اختیار گذاشتن غذا امتحان کرد و سرانجام کشف کرد که سگ، پس از تداعیهای مکرّر، برای محرکهای دیگر بجز غذا نیز بزاقش ترشح می کند. او این واکنش را واکنش شرطی نامید. پاولوف همچنین کشف کرد که منشاء این واکنشها در قشر مخ قرار دارد.
پاولوف به خاطر کارهایش بسیار مورد تشویق و تقدیر قرار گرفت که از آن جمله میتوان به عضویت در آکادمی علوم روسیه در سال 1901 و دریافت جایزه نوبل فیزیولوژی در سال 1904 اشاره کرد. دولت اتحاد شوروی نیز پشتیبانی زیادی از کارهای پاولوف میکرد و این کشور به سرعت به صورت مرکز معتبری برای پژوهشهای فیزیولوژی درآمد.
پژوهشها و کشفیات پاولوف درباره «واکنشها» به رشد جنبش رفتارگرایی کمک زیادی کرد. پژوهشگران دیگری از کارهای پاولوف در مطالعه شرطیسازی به عنوان شکلی از یادگیری استفاده کردند. پژوهشهای پاولوف همچنین نشانگر روشهای مطالعه واکنش به محیط به شیوهای عینی و علمی است.
›› کِرت لِوین ( 1890-1947 )
|
«هیچ چیز عملیتر از یک نظریه خوب نیست» |
|
کرت لِوین در سپتامبر 1890 در آلمان به دنیا آمد و در 11 فوریه 1947 در سن 57 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت. او در خانوادهای یهودی زاده شد. در سال 1909 در دانشکده پزشکی دانشگاه فرایبرگ ثبت نام کرد امّا سپس رشته تحصیلی خود را عوض کرد و برای آموختن زیستشناسی به دانشگاه مونیخ رفت. او سرانجام مدرک دکتری خود را از دانشگاه برلین اخذ کرد.
لوین در سال 1921 تدریس فلسفه و روانشناسی را در دانشگاه برلین آغاز کرد. محبوبیت او در بین دانشجویان از یکسو و نوشتههای متعدد او از سوی دیگر، توجه دانشگاه استنفورد را جلب کرد و در سال 1930 به عنوان استاد میهمان به آن دانشگاه دعوت شد. لوین سرانجام به تابعیت آمریکا درآمد و به تدریس در دانشگاه آیوا پرداخت. او تا سال 1944 به همکاری خود با این دانشگاه ادامه داد.
با وجودی که لوین همواره بر اهمیت نظریهها تأکید مینمود امّا همچنین اعتقاد داشت که نظریهها باید کاربرد عملی داشته باشند. او پویش گروهی را در دانشگاه امآیتی و آزمایشگاههای آموزش ملّی ( NTL ) بنیاد نهاد. او همچنین تحت تاثیر روانشناسی هیأتنگر (یا روانشناسی گشتالت)، نظریه معروف خود به نام نظریه میدانی را ارا ئه کرد. این نظریه بر اهمیت شخصیت افراد، تعارضات بین فردی و متغیرهای موقعیتی تأکید دارد. بر طبق نظریه میدانی لوین، رفتار فرد، نتیجه تعامل او با محیط است. این نظریه تأثیر عمدهای بر روانشناسی اجتماعی داشت.
از دیگر کارهای لوین میتوان به پژوهشهای او در زمینه شیوههای رهبری اشاره کرد. او در مطالعه خود، دانشآموزان را در سه گروه جداگانه که به شیوههای قدرت طلبانه، دموکراتیک (مشارکت جویانه) و آزادمنشانه رهبری میشدند قرار داد. مطالعه لوین نشان داد که رهبری دموکراتیک بر دو روش دیگر برتری دارد. این یافتهها بر غنای پژوهشهای مربوط به سبکهای رهبری افزود.
لوین یکی از نخستین روانشناسانی بود که به طور سیستماتیک به آزمایش رفتار انسان میپرداخت. کارهای او تاثیر قابل ملاحظهای بر روانشناسی تجربی، روانشناسی اجتماعی و روانشناسی شخصیت داشته است. او نویسنده توانا و بسیار فعّالی بود و در دوران حیاتش بیش از 80 مقاله و 8 کتاب در موضوعات مختلف روانشناسی منتشر کرد.
کرت لوین به دلیل کارهای پیشتازانهاش در به کارگیری آزمایشها و روشهای علمی برای بررسی رفتارهای اجتماعی به عنوان پدر روانشناسی اجتماعی مدرن شناخته میشود. لوین نظریهپردازی بود که تأثیر ماندگارش بر روانشناسی، او را یکی از روانشناسان برجسته قرن بیستم ساخته است.
›› ژان پیاژه ( 1896 - 1980)
|
«هدف اصلی آموزش در مدارس باید ساختن زنان و مردانی باشد که قادر |
|
ژان پیاژه در 9 آگوست 1896 به دنیا آمد و در 16 سپتامبر 1980 از دنیا رفت.
او این ایده که کودکان به گونهای متفاوت از بزرگسالان فکر میکنند را تقویت کرد. تحقیقات او چند نقطه عطف مهم در رشد ذهنی کودکان را مشخص کرده است. کارهای او همچنین علاقهمندی فراوانی به روانشناسی شناخت و رشد به وجود آورده است. نظریههای پیاژه به طور گستردهای مورد پذیرش واقع شده و امروز توسط دانشجویان روانشناسی و روشهای آموزشی مورد مطالعه قرار میگیرد.
نظریههای پیاژه در رشتههای روانشناسی، جامعهشناسی، آموزش و ژنتیک همچنان مورد مطالعه قرار دارد. کارهای او به درک ما از رشدِ شناختی کودکان کمک بسزایی نموده است.
ژان پیاژه در سن یازده سالگی کارش را به عنوان یک پژوهشگر آغاز کرد و در همان سال نیز مقاله کوتاهی درباره گنجشک آلبینو (سپیدتن) نوشت. او مطالعاتش در زمینه علوم طبیعی را ادامه داد و از دانشگاه نوشاتل سوئیس، مدرک دکتری جانورشناسی دریافت کرد. او سپس به روانکاوی علاقهمند شد و یکسال در مؤسسهای که آلفرد بینه تأسیس کرده بود به کار پرداخت.
پیاژه که بیشتر به خاطر تحقیقاتش بر روی رشدِ شناختی کودکان شهرت دارد، رشد ذهنی سه فرزند خود را مورد مطالعه قرار داد. نظریه رشدِ شناختی پیاژه، مراحلی که کودکان در خلال رشد هوش و فرایندهای صوری تفکر طی میکنند را تشریح میکند. نظریه او چهار مرحله را توصیف میکند: مرحله حسی-حرکتی، مرحله پیش عملیاتی، مرحله عملیات عینی و مرحله عملیات صوری.
پیاژه در سال 1955 مرکز بینالمللی معرفتشناسی ژنتیک را تأسیس کرد و تا پایان عمر در سمت مدیر این مرکز خدمت کرد.
›› ویلهلم ووندت (1832 - 1920)
ویلهلم ووندت در 16 آگوست 1832 در آلمان به دنیا آمد و در 31 آگوست 1920 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
ویلهلم ووندت از دانشکده پزشکی دانشگاه هایدلبرگ فارغالتحصیل شد. او سپس مدّت کوتاهی را به مطالعه زیر نظر یوهان مولر و هرمان هلمهولتز (فیزیکدان) پرداخت. تصوّر میشود که کارهای او با این دو نفر در کارهای بعدی ووندت در زمینه روانشناسی تجربی نقش داشته است. ووندت بعداً کتاب اصول روانشناسی فیزیولوژیک را نوشت (1874) که به پایهگذاری رویههای تجربی در پژوهشهای روانشناسی کمک شایانی کرد. او پس از استخدام در دانشگاه لایپزیک، نخستین آزمایشگاه از دو آزمایشگاه روانشناسی موجود در آن زمان را تأسیس کرد. (استنلی هال نخستین آزمایشگاه روانشناسی آمریکا را در دانشگاه جان هاپکینز به وجود آورد.)
ووندت به دیگاه نظری موسوم به ساختارگرایی وابسته است. در این نظریه، ساختارهایی که تشکیل دهنده ذهن انسان هستند تشریح میگردند. ووندت عقیده داشت که روانشناسی، علم تجربیات آگاهانه است و یک مشاهدهگر آموزش دیده میتواند به طور دقیق از طریق فرایندی به نام دروننگری، به تشریح افکار، احساسات و هیجانات بپردازد. البته چون این فرایند وابسته به تعبیر شخص است، بسیار ذهنی میباشد. ووندت عقیده داشت که با تغییر سیستماتیک شرایط آزمایش، عمومیت مشاهدات افزایش مییابد.
ایجاد آزمایشگاه روانشناسی توسط ووندت معمولاً به عنوان آغاز رسمی روانشناسی به عنوان یک علم، جدا از فلسفه و فیزیولوژی، در نظر گرفته میشود. پشتیبانی او از روانشناسی تجربی، راه را برای رفتارگرایی باز کرد. بسیاری از روشهای تجربی او هنوز هم مورد استفاده است.
ووندت دانشجویان بسیاری داشت که هر کدام بعداً روانشناسان برجستهای شدند. از آن میان میتوان به ادوارد تیچنر، چارلز اسپیرمن، استنلی هال، چارلز جود، جیمز کتل و هوگو مانستربرگ اشاره کرد.
ویلهلم ووندت علاوه بر دستاوردهای فوق، مجله روانشناسی «مطالعات فلسفی» را نیز بنیاد نهاد.
›› کارل راجرز (1902 - 1987)
|
«برای من هیچ چیز با ارزشتر از تجربه نیست. محک و معیار درستی هر چیز |
|
کارل راجرز در 8 ژانویه 1902 در ایلی نویز (آمریکا) به دنیا آمد و در 4 فوریه 1987 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
کارل راجرز پس از اخذ درجه دکتری در سال 1931 از دانشگاه کلمبیا، چند سال به کار دانشگاهی در دانشگاههای ایالتی اوهایو، شیکاگو و ویسکانسین پرداخت. در خلال این سالها بود که راجرز روش درمانی خاص خود را به وجود آورد. این روش درابتدا «درمان غیرمستقیم» خوانده میشد. این رویکرد که در آن درمانگر در نقش یک تسهیل کننده ظاهر میشد تا یک هدایتگر، سرانجام به نام درمان بیمار محور معروف شد. راجرز پس از اختلاف نظرهایی که در دانشکده روانشناسی دانشگاه ویسکانسین پیش آمد، به مرکز مطالعات رفتاری پیوست و سرانجام به همراه برخی همکارانش در آنجا، مرکز مطالعات فرد
(CSP) را تأسیس کرد. کارل راجرز تا زمان مرگش در 1987 به کارهایش در زمینه درمان بیمار محور ادامه داد. تأکید کارل راجرز بر توانائیهای بالقوه انسان، تأثیر مهمی هم بر روانشناسی و هم بر آموزش داشته است. علاوه بر آن، به عقیده خیلیها راجرز تأثیرگذارترین روانشناس قرن بیستم بوده است.
کارل راجرز در سال 1946 به عنوان رئیس انجمن روانشناسی آمریکا ( APA ) انتخاب گردید. او در سال 1987 نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد.
›› کارل یونگ (1875 - 1961)
کارل یونگ در 26 جولای 1875 به دنیا آمد و در 6 جون 1961 درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
کارل یونگ از دانشگاه بازل در سوئیس در رشته پزشکی فارغالتحصیل شد. او در ابتدای مشاغل حرفهایش، در دانشگاه زوریخ به کار با بیماران روانی پرداخت. مدّت زمانی که او با زیگموند فروید کار کرد تاثیر عمدهای بر نظریههای بعدیش داشت و باعث شیفتگی او به مسائل ذهن ناخودآگاه یا ناهشیار شد. یونگ میخواست از طریق رویاها، اسطورهها، هنر و فلسفه به درک بهتری از ذهن انسان دست یابد.
یونگ سرانجام راه خود را از نظریههای فرویدی جدا کرد و تأکید فروید بر مسائل جنسی به عنوان تنها منبع انگیزش رفتاری را مردود دانست. در طول این دوره فشرده خودکاوی بود که یونگ به طور فزایندهای به رویاها و نمادها علاقهمند شد و بعدها از چیزهایی که در این دوره آموخته بود به عنوان پایهای برای نظریههای روانشناسی خود استفاده کرد.
یونگ با سازماندهی رویکردهای نظری خود، از نظریههای روانپویشی ( psychodynamic ) فاصله گرفت و نظریه خود را تحت عنوان «روانشناسی تحلیلی» شکل داد. یونگ عقیده داشت که روان انسان از سه بخش تشکیل شده است: خود (ذهن آگاه یا هشیار)، ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی. یونگ معتقد بود که ناخودآگاه جمعی، مخزن تمام تجربیات و دانش نوع بشر است.
با وجودی که نظریه یونگ با انتقادات بسیاری روبرو شده است امّا کارهای او تأثیر قابل ملاحظهای بر رشته روانشناسی داشته است. مفاهیمی که او درباره درونگرایی و برونگرایی عرضه کرد بر روانشناسی شخصیت و نیز روان درمانی تأثیر گذار بوده است. راهنماییهای او به یک بیمار الکلی، پایهگذار روشی شد که تا کنون به میلیونها نفر که از وابستگی به الکل رنج میبرند کمک کرده است.
›› آنا فروید (1895 - 1982)
آنا فروید در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در نهم اکتبر 1982 در لندن (انگلستان) درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوقالعاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا از طریق درسهای پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.
او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روانشناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایدههای پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.
او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روانشناسی کودکان، او را در رشته روانشناسی پرآوازه ساخت. او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظهای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روانشناسی «خود» شد.
آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان بیخانمان سرپناه میداد و هم برنامههای روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه پرستاری، الهامبخش او در نوشتن سه کتاب شد: «کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بیسرپرست (1943)» و «جنگ و کودکان (1943)». آنا فروید پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژهای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.
آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روانشناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روشهای مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد. آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و سازوکارهای دفاع» ارائه نموده است.
منبع:www.ravanyar.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:26 AM
|
|
هذیان و رویا ، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، تمدن و ملالتهای آن ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی.
منبع:دانشنامه ی رشد
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:24 AM
|
|
›› اریک اریکسون ( 1902 -1994)
اریک اریکسون در 15 جون 1902 در فرانکفورت به دنیا آمد و در 12 می 1994 از دنیا رفت. پدرش که دانمارکی بود پیش از تولد او خانوادهاش را ترک کرد و مادر کلیمیاش بعداً با دکتر تئودور هامبرگر ازدواج کرد.
علاقه او به «هویت» از همان نخستین تجربههای شخصیاش در دوران مدرسه آغاز گشت. از یک سو بچههای مدرسه او را به خاطر قد بلند، چشمان آبی و موی بلند مسخره میکردند و او را «شمالی» خطاب میکردند و از سوی دیگر، به خاطر سابقه کلیمی بودنش مورد طرد قرار میگرفت.
اریکسون پس از مسافرتهای متعددی که در اروپا کرد به مطالعه روانکاوی نزد آنا فروید پرداخت و از انجمن روانکاوی وین گواهینامه گرفت. اریکسون در سال 1933 به آمریکا نقل مکان کرد و پیشنهاد تدریس در دانشکده پزشکی هاروارد را دریافت نمود. علاوه بر این، او به طور خصوصی نیز به روانکاوی کودکان پرداخت. بعد از آن، او در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، دانشگاه ییل، مرکز روانکاوی سانفرانسیسکو و مرکز مطالعات پیشرفته علوم رفتاری نیز به تدریس پرداخت.
اریکسون چندین کتاب منتشر نموده است که از آن میان، کتاب «حقیقت گاندی» او برنده جایزه معتبر پولیتزر گردیده است.
اریک اریکسون زمان زیادی را به مطالعه زندگی فرهنگی بومیان داکوتای جنوبی و شمال کالیفرنیا پرداخت. او از دانش به دست آورده خود در زمینه تاثیرات اجتماعی، محیطی و فرهنگی، در توسعه نظریه روانکاویاش استفاده نمود.
در حالی که نظریه فروید بر جنبههای روانی- جنسی رشد تمرکز دارد، افزودههای اریکسون در مورد عوامل موثر دیگر، به تعمیق و گسترش نظریه روانکاوی کمک شایانی نموده است. او همچنین سهم مهمی در درک امروزی ما از چگونگی شکلگیری و رشد شخصیت در طول دوره زندگی دارد.
http://www.ravanyar.com/Psycologyworld/psycologist-life.asp
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:23 AM
|
|
آنا فروید
در سوم دسامبر 1895 در وین (اتریش) به دنیا آمد و در نهم اکتبر
198۲در لندن (انگلستان) درگذشت. معروفیت او بیشتر به خاطر کارهای زیر است:
بنیانگذار روانکاوی کودکان سازوکارهای دفاعی مشارکت در روانشناسی «خود» ( ego psychology )
آنا فروید کوچکترین فرزند در بین 6 فرزند زیگموند فروید معروف است. او به پدرش فوقالعاده نزدیک بود ولی نزدیکی چندانی به مادرش نداشت و با پنج خواهر و برادرش نیز روابط پرتنشی داشت. او به یک مدرسه خصوصی گذاشته شد ولی بعداً گفت که از مدرسه چیز زیادی نیاموخته است. بخش عمده آموزش آنا
از طریق درسهای پدرش و دوستان و وابستگان او صورت گرفته است.

او پس از دوره دبیرستان به عنوان معلم مدرسه ابتدایی مشغول به کار شد و همزمان شروع به ترجمه برخی از کارهای پدرش به آلمانی کرد. این کار، علاقه او به روانشناسی و روانکاوی کودکان را بیشتر کرد. با وجودی که او به شدت تحت تأثیر کارهای پدرش بود امّا هرگز در سایه او زندگی نکرد. کارهای خود او، ایدههای پدرش را گسترش داد و به ایجاد رشته روانکاوی کودکان انجامید.
او با وجودی که تحصیلات کلاسیک را ادامه نداد امّا کارهایش در زمینه روانکاوی و روانشناسی کودکان، او را در رشته روانشناسی پرآوازه ساخت.
او تجربیات خود در زمینه روانکاوی کودکان را در سال 1923 در وین آغاز کرد و بعدها رئیس انجمن روانکاوی وین شد. در طول مدتی که آنا فروید در وین بود، تأثیر قابل ملاحظهای بر اریک اریکسون گذاشت و این به نوبه خود باعث توسعه رشته روانکاوی و روانشناسی «خود» شد.
آنادر سال 1938 تحت بازجویی گشتاپو قرار گرفت و سپس به همراه پدرش به لندن کوچ کرد. در سال 1941، او با همراهی دوروتی برلینگتون یک مؤسسه پرستاری ایجاد کرد. این مؤسسه هم به کودکان
بیخانمان سرپناه میداد و هم برنامههای روانکاوی برای آنان داشت. تجربیات آنا فروید در این مؤسسه
پرستاری، الهامبخش او در نوشتن سه کتاب شد:
«کودکان در زمان جنگ (1942)»، «کودکان بیسرپرست (1943)» و «جنگ وکودکان (1943)». آنا فروید
پس از تعطیل شدن مؤسسه پرستاری در سال 1945، کلینیک ویژهای را برای روان درمانی کودکان ایجاد کرد و از سال 1952 تا زمان مرگش در سال 1982 مدیر آن بود.
آنا فروید رشته روانکاوی کودکان را به وجود آورد و کارهایش به درک امروزی ما از روانشناسی کودکان کمک شایانی کرده است. او همچنین روشهای مختلفی برای برخورد با کودکان و درمان آنان به وجود آورد.
آنا فروید عقیده داشت که عوارض کودکان با بزرگسالان متفاوت است و غالباً به مراحل رشد آنان بستگی دارد. او همچنین توضیحات روشنگری درباره سازوکارهای دفاعی در کتاب معروف خود به نام «خود و سازوکارهای دفاع»ارائه نموده است.
در ديدگاه آنا فرويد (Freud,A) نوجوانى در مرحله هشتم تحوّل روانى واقع شده است. از نظر آنا فرويد، نوجوان عليه رشته هايى كه او را با موضوع هاى دوره كودكى وى مرتبط مى سازند، با انكار كردن آن ها، با تضاد ورزيدن نسبت به آن ها، با جدا شدن از آن ها و با ترك گفتن آن ها مبارزه مى كند. بدين سان، او در مقابل جنبه پيش ـ تناسلى از خود دفاع مى كند و حاكميت تناسلى را بر كرسى مى نشاند. بدين روست كه سرمايه گذارى ليبيدويى به موضوع هاى جنس مخالف در خارج از خانواده انتقال مى يابد.
آنا فرويد از اين توصيف روان پويشى، نشانه هايى درباره اثرات كم و بيش آسيب رساننده جدايى ها بيرون مى كشد. اثرهايى كه كم تر به سن واقعى كودك بستگى دارد تا به واقعيت روانى او، واقعيتى كه بر حسب مرحله اى كه در طول اين خط تحوّل بدان دست يافته است، فرق مى كند.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:22 AM
|
|
ادواردال. ثرندايك، يكي از مهمترين پژوهشگران در تدوين روانشناسي حيواني بود. او نظريه عيني و ماشيني (مكانيستي) يادگيري را تدوين كرد كه بر رفتار آشكار تأكيد ميورزيد. او بر اين باور بود كه روانشناسي بايد رفتار را مطالعه كند نه عناصر ذهني يا تجربه هشيار را و بدينترتيب، او روندي را كه توسط كاركردگرايان به سوي عينيت شروع شده بود بيشتر تقويت كرد.
او يادگيري را نه برحسب انديشههاي ذهني بلكه برحسب پيوندهاي عيني بين محرك و پاسخ تفسير ميكرد؛ با وجود اين، مقداري اشاره به هشياري و فرآيندهاي ذهني در نظام او وجود داشت.
كار ثرندايك و پاولف نمونهاي از كشف مستقل همزمان است. قانون اثر ثرندايك در 1898 و قانون تقويت پاولف كه مشابه آن است در 1902 تدوين شدند، هرچند كه چندين سال بعد، تشابه بين آنها شناخته شد.
زندگي ثرندايك
ثرندايك يكي از اولين روانشناسان آمريكايي بود كه تمام تحصيلاتش را در ايالت متحد گذراند. اشاره به اين مطلب مهم است كه او مجبور نبود براي تحصيلات دكتري به آلمان برود و اين كار تنها دو دهه پس از برپايي روانشناسي علمي ميسر شد. علاقه ثرندايك به روانشناسي (مثل خيلي كسان ديگر) با خواندن كتاب اصول روانشناسي ويليام جيمز، زماني كه دانشجوي دوره ليسانس در دانشگاه وسليان در ميدل تاون، كانكتيكات بود بيدار شد. بعداً او تحصيلات خود را زير نظر جيمز در هاروارد ادامه داد و در آنجا پژوهش در مورد يادگيري را آغاز كرد.
ا
و تصمیم گرفته بود كه براي انجام پژوهشهايش از كودكان به عنوان آزمودني استفاده كند، اما مديريت دانشگاه به سبب حساسيتي كه به تازگي بر اثر يك رسوايي به وجود آمده بود، او را از اين كار منع كرد. توضيح آنكه يك مردمشناس براي اندازهگيري قسمتهاي مختلف بدن دانشآموزان لباسهاي آنان را «شل كرده بود». وقتي كه ثرندايك فهميد نميتواند كودكان را مطالعه كند، تصميم گرفت به مطالعه جوجه مرغها بپردازد. اين فكرها ظاهراً بر اثر سخنرانيهاي مورگان كه پژوهشهاي خود درباره جوجه مرغها را توصيف ميكرد به وي الهام شده بود.
ثرندايك به جوجهها ياد ميداد در مازهايي كه با كتاب ساخته بود بدوند. درباره مشكل ثرندايك براي يافتن جايي براي جوجههايش داستاني نقل شده است. چون خانم صاحبخانه ثرندايك موافقت نكرد كه او جوجهها را در اتاقخوابش نگهداري كند، لذا ثرندايك از جيمز كمك خواست. جيمز كوشيد تا براي او جايي در آزمايشگاه يا موزه پيدا كند، اما موفق نشد و بنابراين ثرندايك و جوجههايش را به زيرزمين خانه خود منتقل كرد و اين موجب خوشحالي كودكان جيمز شد.
ثرندايك تحصيلات خود را در هاروارد به پايان نرساند. با اين باور كه زن جواني به محبتهاي او بياعتنايي كرده است، به كتل در دانشگاه كلمبيا متوسل شد تا از منطقه بوستن به دور بماند. با دريافت هزينه تحصيلي تحقيقي كه از جانب كتل به او پيشنهاد شد، ثرندايك به نيويورك رفت و دو تا از آموزشديدهترين جوجه مرغهايش را با خود به آنجا برد. او در كلمبيا پژوهشي در مورد حيوانات را با كار با گربهها و سگها و با استفاده از جعبه معماهايي كه خود طراحي كرده بود ادامه داد. در 1898 درجه دكتري خود را دريافت داشت.
رساله او «هوش حيواني: مطالعه آزمايشي درباره فرآيندهاي تداعي در حيوانها» همراه با ساير تحقيقات انجام شده درباره يادگيري تداعي در جوجهها، ماهيها و ميمونها، منتشر شد.
ثرندايك بسيار جاهطلب و رقابتجو بود. او نامهاي به نامزدش نوشت، «تصميم گرفتهام در عرض پنج سال در رأس گروه روانشناسان قرار گيرم، ده سال ديگر تدريس كنم و سپس كنار بروم» (نقل در بوكز، 1984، ص. 72). او مدت زيادي به عنوان روانشناس حيواني باقي نماند و اعتراف كرد كه به آن علاقه واقعي نداشته است. او فقط براي اينكه درجه دكتري خود را ريافت كند و به شهرت برسد به اين كار چسبيده بود.
روانشناسي حيواني براي كسي كه از چنين كشش نيرومندي براي موفقيت برخوردار است رشته مناسبي نبود.
ثرندايك در 1899 مدرس روانشناسي كالج معلمان در دانشگاه كلمبيا شد. او در آنجا پژوهش روي حيوانات را در مورد كودكان و افراد كم سن و سال به كار برد. ثرندايك بقيه زمان اشتغالش را عمدتاً در مسائل يادگيري انساني و زمينههاي كاربردي روانشناسي تربيتي و آزمون رواني صرف كرد. او همچنين چندين كتاب درسي بسيار موفق نوشت و بدينترتيب به رأس گروه روانشناسان كه آرزويش بود ارتقاء يافت. در 1912 به عنوان رئيس انجمن روانشناسي آمريكا برگزيده شد. او از درآمد حاصل از حقالتأليف كتابهاي درسي و آزمونهاي رواني شخص ثروتمندي شد و با فرا رسيدن سال 1924 از درآمدي حدود 000/70 دلار در سال كه در آن زمان مبلغ هنگفتي محسوب ميشد، برخوردار بود (بوكز، 1984).
پنجاه سال اقامت ثرندايك در كلمبيا از بارورترين سالهايي بود كه تاكنون ثبت شده است. فهرست آثار او بر 507 مورد بالغ ميشود كه بسياري از آنها كتابهاي مفصل هستند. او در 1939 بازنشسته شد اما تا زمان فوتش در ده سال بعد بهطور فعال به كار ادامه داد.
منبع:
http://www.motarjem-mm.blogfa.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:21 AM
|
|
هوارد گاردنر
هوش چندگانه چیست؟
هوارد گاردنرمتولد 1943 پنسیلوانیا است. والدینش چون یهودی بودند؛در سال 1938 از هامبورگ به آمریکا مهاجرت کردند.او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصیل کند ، اما خوشبختانه اریک اریکسون معلم او شد و وی را به روانشناسی و علوم اجتماعی علاقه مند کرد و به قول خود گاردنر بر پای تحقیقات او مهر تایید زد. وی از جروم برونر و دیوید رایزمن نیز تأثیر پذیرفت. در سال 1965 با عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل شد. در 1971 PhD خود را گرفت و با دیوید پرکینز در پروژه زیرو همکار شد و در ضمن به کرسی استادی آموزش در هاروارد رسید. از مهمترین کارهای او میتوان به چارچوب های ذهن و نظریه هوشهای چندگانه اشاره کرد.
در حوزه روان شناسی و علوم رفتاری معمولا باور بر این است که هوش موجودیتی منفرد است که به ارث میرسد و انسانها مانند لوح سفیدی هستند که هر چیزی را در صورتی که به شیوه ای مناسب ارائه شود، میتوان به آنها آموزش داد. تحقیقات اخیر نشان میدهد که عکس این مسأله صادق است و هوش های چندگانه وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر هوش را "ظرفیتی برای حل مسائل یا تطبیق ساختهها متناسب با مجموعه فرهنگی " میداند. گاردنر هفت هوش معرفی میکند، دو تای اول در مدرسه به دست میآید. سه تای بعدی مربوط به هنر است و دو تای پایانی شخصی.
در کتاب چارچوب های ذهن گاردنر با هوش های شخصی به عنوان یک کل برخورد میکند؛ چرا که بسیار به هم نزدیکند و هماهنگ عمل میکنند. افراد ترکیب یگانه ای از هوشها دارند و این هوشها بدون جهت گیری اخلاقی است و میتواند برای مقاصد خوب یا بد بکار آید. نظریه گاردنر در روان شناسی جایگاه معتبری به دست نیاورده است ولی به شدت مورد توجه معلمان قرار گرفته است. در اصل این تئوری، هفت روش تدریس به جای یکی را امکان پذیر میکند؛ یعنی می توان ذهن را در زمینه ای که آماده است، تحریک کرد و با شیوه ای که مورد علاقه دانش آموز است پیش رفت. توصیه گاردنرتوصیه می کند "معلمان باید توجه خود را به همه هوشها معطوف کنند." "باید آموزش و اخلاقیات را به یکدیگر گره زد".
آثار گاردنر:
The Shattered Mind appeared in 1975
Frames of Mind (1983
The Unschooled Mind
Intelligence Reframed
The Disciplined Mind
با توجه به نظرات هوارد گارنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.
انواع هوش چندگانه کدامند؟
هوش دیداری / فضایی
این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان میآید.
مهارت های آنها شامل موارد زیر است:
ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعارهها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.
شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:
دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس
هوش کلامی/ زبانی
این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرندهها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر میکنند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر میشود:
گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان
شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:
شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم
هوش منطقی / ریاضی
هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرندهها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر میکنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار میکنند. آنها همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی میپرسند و دوست دارند آزمایش کنند.
مهارت های آنها شامل این موارد میشود:
مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی
رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :
دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان
هوش بدنی/جنبشی
این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرندهها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.
مهارت های آنها شامل این موارد میشود:
هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن
شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :
ورزشکار، معلم تربیت بدنی،هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر
هوش موسیقی / ریتمیک
این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتمها و الگوهای موسیقی فکر میکنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان میدهند. خیلی از این یادگیرندهها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر میشود:
آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی
شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :
موسیقی دان، خواننده، آهنگساز
هوش درون فردی
یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرندهها سعی میکنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه میاندیشند و احساس میکنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزهها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقتها به دخالت متوسل میشوند. آنها معمولا سعی میکنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده میکنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر میشود:
دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزهها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم
شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :
مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر
هوش برون فردی (فرا فردی)
این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرندهها سعی میکنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.
مهارت های آنها شامل موارد زیر میشود:
تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران
مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:
پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف
منبع:
http://www.motarjem-mm.blogfa.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:20 AM
|
|
زمانی که جنگ جهانی اول درگرفت روان شناس آلمانی جوانی به نام ولفگانگ کهلرخود را درجزیره تنریف واقع درساحل آفریقا یکه وتنها رها شده یافت وبه علت جنگ نمی توانست به وطنش برگردد. درجزیره تنریف یک ایستگاه پژوهش برای مطالعه میمونها وجود داشت وکهلردرطول 4سال اقامت خود دراین جزیره درباره آنها تحقیق کرد. اومطالعات خود را درکتابی با عنوان ذهنیت میمونها گزارش کرد.
کهلرنتیجه گرفت که میمونهای باهوش وکودن وجود دارند. به نظرمی رسد که میمونهای کودن به وسیله تداعی وتکراریا تمرین کردن زیاد رفتارهای یکسان را یاد می گیرند.به گفته کهلر میمونها هنگام حل کردن مسایل" خطاهای بدی" می کنند یعنی خطاهایی که براساس راه حلهای قدیمی ونامناسب قراردارند. درمقابل میمونهای باهوش خیلی شبیه انسانها یاد می گیرند وگاهی توانایی حیرت آوری برای فرایند های ذهنی عالی بروزمی دهند. معمولا وقتی که آنها نمی توانند مسئله ای را حل کنند با این حال "خطاهای خوبی" می کنند یعنی راه حلهایی را امتحان می کنند که براساس تامل باید موثرواقع می شدند ولی به دلایلی موثرواقع نشده اند.
کهلربرای مشاهده رفتارحل مسئله میمونها درقفس ازروشهای گوناگونی استفاده کرد. این روشها معمولا ایجاب می کردند که میمون برای مسئله به دست آوردن یک خوشه موزکه دورازدسترس ودربیرون قفس بود راه حلی را ابداع یا کشف کند. برای مثال دربرخی آزمایشها میمون باید برای دستیابی به خوشه مو ز از چوب بلندی استفاده می کرد. دربرخی موارد لازم است چند تکه چوب به هم متصل شوند تا به اندازه کافی برای رسیدن به موزبلند باشد. دریک آزمایش میمون باید ازچوب کوتاهی که کاملا به موزنمی رسد برای کشیدن چوب بلندتر دیگری که دردسترس قرارندارد استفاده کند. درمسئله های جعبه میمون باید جعبه ای را زیرموزها بگذرد یا جعبه هایی را روی یکدیگرقرار دهد تا بتواند به موزدست یابد.
بینش دربرابرکوشش وخطا
کهلرادعا کرد که ثراندایک اشتباه کرده میمونهای باهوش صرفا ازراه کوشش وخطا یاد نمی گیرند. آنها این ورو آن ورقفسشان نمی روند ومرتبا به خوشه های موزدست نیافتنی یورش نمی برند ازمیله های قفس بالا نمی روند وکارهای دیگری که میمونها درآنها ورزیده هستند انجام نمی دهند. درعوض حداقل برخی ازمیمونها این مسئله های دشواررا خیلی ناگهانی حل می کنند گویی آنها همین الان راه حل را پیدا کرده اند. برای مثال وقتی که سلطان یکی ازمشهورترین میمونهای کهلردریافت که نمی تواند با چوب کوتاه خود به موزها دست یابد مکث کرد وبه قول کهلر" به موزها زل زد وبعد گویی درمورد راه حل درست بصیرت یافته است به عمل برانگیخته شد او ناگهان واکنشهای درست را به صورت یک کل متوالی انجام داد".اصطلاح گشتالت برای فرایند درگیردراین نوع راه حل بینش است .
بینش اساس روان شناسی گشتالت است. اصولا بینش به معنی ادراک روابط بین عناصریک موقعیت مسئله است. به عبارت ساده تر بینش عبارت است ازحل یک مسئله درنتیجه پی بردن به روابط بین همه عناصرآن موقعیت. به قول کهلرتفکربینشی نوعی تفکرارتباطی است. این نوع تفکربه تجدید سازمان ذهنی عناصرمسئله وتشخیص درست بودن سازمان جدید نیازدارد. اما کهلرهشدارمی دهد صرفا به این علت که اصطلاح بینش یا تفکرارتباطی برای توصیف آنچه ممکن است دستاورد استثنایی دریک میمون محسوب شود به کاربرده شده است نباید آن را به معنی "استعداد استثنایی وفوق طبیعی" سوء تعبیرکنیم که نتایج تحسین برانگیزو توجیه ناپذیری به بارمی آورد. منظورمن ازاین اصطلاح چیزی ازاین دست نبوده است.اصطلاح بینش آن گونه که کهلربه کارمی برد به درک کردن وحل کردن مسئله ها ومشکلات رایج روزمره اشاره دارد.
منبع:
http://motarjem-mm.blogfa.com/
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:18 AM
|
|

ادوین ری گاتری در سال ۱۸۸۶ تولد یافت و در سال ۱۹۵۹ درگذشت ، او ازسال ۱۹۱۴ تا زمان بازنشستگی ، یعنی سال ۱۹۵۶ ، استاد روان شناسی دانشگاه واشنگتن بود. مهمترین اثر او کتاب "روانشناسی یادگیری" است. گاتری آشکارا یک رفتارگرا بود. درواقع گاتری فکر میکرد که نظریه پردازانی چون ثراندایک ، اسکینر ، هال ، پاولف ، و واتسون بسیار ذهنی گرا هستند . او با کاربرد دقیق قانون ایجاز (parsimony) توانست همهٔ پدیدههای یادگیری را با استفاده از تنها یک اصل یعنی اصل یا قانون مجاورت (Law of contiguity ) تبیین کند. گاتری قانون مجاورت را به شرح زیر بیان میکند. " ترکیبی از محرکها که با حرکتی همراه شده است ، وقتی که دوباره ظاهر شود ، همان حرکت را بهدنبال خواهد داشت " یا به تعبیر دیگر اگر شما در یک موقعیت معین عمل خاصی را انجام دهید بار دیگر که در آن موقعیت قرار میگیرید همان عمل را انجام خواهید داد.

نظریه گاتری بیش از همه به نظریه واتسون شبیه است. تفاوت اصلی بین نظریه واتسون و نظریه گاتری این است که واتسون قانون بسامد را می پذیرفت اما گاتری آن را قبول نداشت.
نظریه گاتری نخستین سنگ بنای اولین مدل های ریاضی یادگیری بوده است و هنوز هم در کانون این گونه نظریهها قرار دارد.
منبع:
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:17 AM
|
|
اسكينر
يكي از آخرين بازمانده هاي مردان بزرگ در عرصة رفتارگرايي است. ولي در بسياري از موارد او از پيشتازان اين متدولوژي محسوب مي شود. مطابق روش اسكينر است كه ما با تغيير شكل محض اصول تقليل گرايي به عنوان يك روش علمي برخورد مي كنيم. اسكينر عقيده داشت كه يك دانشمند بايد از داده هاي تجربي شروع كند تا سرانجام به تعميمهاي استقرار يا به وضع قوانين برسد. پس در مراحل بعدي مي تواند يك تئوري علمي كه قوانين را در بر بگيرد وضع كند. بنابراين او بايد بسيار دقيق باشد تا بتواند كارش را با داده هاي تا حد امكان موثق، آغاز كند. اسكينر پذيرفت كه انسانها زندگي دروني (inner Lives)كه براي هر كدام از آنها همانقدر كه براي يك داستان نويس اهميت دارد، اين زندگي دروني مهم است. همان طور كه خودش اين زندگي دروني را در رمانش به نام والدن دو(80) به نمايش مي گذارد. با اين تفاوت كه داده هاي لازم براي نوشتن داستان، داده هاي قابل اطميناني براي كار يك دانشمند نيست. بحثهاي اسكينر در تقابل با ديگر روان شناسان مانند فرويديها كه تمام تعميمها و استنتاجهايشان بر پاية داده هاي قملروي دروني فرد است درست مانند مجادلة واتسون با درون نگرها بود. اسكينر اين هشدار استقرايي را مي پذيرفت كه يك دانشمند نبايد براي تبيين پديده هاي قابل مشاهده به وراي داده هاي قابل مشاهده فكر كند. او خود نيز بيش از حد به حدسيات و يافته هاي روان شناسانه كه اغلب براساس ويژگيهاي دروني انسان شكل گرفته اند، اعتماد و اعتناء نمي كرد.
او اهميت محدود متغيرهاي مياني تولمن از قبيل سائق را مي پذيرفت، مشروط بر اينكه چنين اصطلاحاتي به عنوان نمادهاي كوتاه براي فهم اعمالي كه در محدودة پاسخ قرار دارند به كار بروند. براي مثال گرسنگي به مثابه يك انگيزه كه به منزلة نقطه اوج تأثير عملي مانند غذا خوردن، تلقي مي شود. ديگر ويژگي مهم رويكرد اسكينر عمل گرايي اوست كه اخيراً تحت عنوان فرضيه اي در باب زبان علم، روزآمد شده است. براي اسكينر يك عمل(81) اين معاني را مي تواند داشته باشد: 1. مشاهدات شخص 2. دستكاري و وارد كردن محاسبات در روشهاي ايجاد يك عمل 3. مراحل منطقي و رياضيي كه بين حالتهاي پيشين و پسين روي مي دهد 4. و هيچ چيز ديگر.
مطابق اين اصول عباراتي مانند مثل بلند يا گرسنه به يك موضوع يا يك حالت موجود زنده ارجاع صرف ندارد. بلكه اين عبارات به كارهاي محقق بر روي مشاهداتش، دخل و تصرف و اندازه گيري هاي او نيز منوط هستند. اين شاخه فرعي از تئوريهاي اثبات گرايي و اسنادگرايي دم دست ترين تئوريهاي در باب معنا در خلال دو جنگ جهاني بودند. اين تئوري اكنون ديگر توسط فيلسوفان رها شده است.
اما در متدولوژي اسكينر و ديگر رفتارگرايان هنوز زنده است. بخصوص در سنت رفتارگرايان پيرو واتسون كه خواستار لحاظ كردن امكان دخل و تصرف بر اصول رفتارگرايي را دارند. رفتارگرايي در خيلي از موارد به عمل گرايي امريكايي به ديده تأييد مي نگريست. محققان آزمايشگاهها قصد نداشتند با طرح سؤالاتي دربارة رفتار موجودات زنده براي خودشان دردسر ايجاد كنند. بخصوص آنكه منابع و مرجع اين رفتار، دلايل دروني باشد كه مي بايست پاسخ آنها را بدهد.
براي مشاهده اينكه اگر متغيرهاي محيطي جايگزين ديگر متغيرها شود، چه صورتهايي از رفتار رشد مي كند در آن دوره اهميت زيادي قائل بودند. اين مسئله سرانجام به يك پيشگويي كه محقق را قادر مي سازد به رفتار شكل بدهد، ختم خواهد شد. اسكينر ادعا مي كند كه او فرضيه اي در باب رفتار ندارد و فقط تعدادي يادداشت و نوشته هاي پراكنده داراي همبستگي در اين باره دارا مي باشد.
البته اين صحبتها زودباوري با شرط نهادن دربارة واژه فرضيه است. درواقع كارهاي او نوعي قطعي و بديهي فرض كردن اصول زيست شناسي دارويني هاست كه عنوان مي كنند كه بازتابهاي شرطي شده، همچون ديگر ارزش حياتي، براي بقا ضروري هستند. اسكينر در خلال صورت بندي اين قوانين در حقيقت خيلي از اصول پايدار تداعي گرايي راه اصلاح و بهبود بخشيد. در جريان همين صورت بنديها بود كه اسكينر يك تمايز مهم بين رفتار «پاسخگو» و «كنش گر» را مشخص كرد. 
گفتن اين نكته لازم به نظر مي رسد كه آزمايش جعبه كه اسكينر را قادر ساخت تا ابزارهاي شرطي شدن را به روشهاي گوناگوني مطالعه كند، بسيار مديون جبعه پازل ثورانديك بوده است. براي هر عكس العمل پاسخگو، يك محرك شناخته اي شده وجود دارد، مانند پوشش مترونوم موسيقي يا ترشح بزاق كه با وضعيت شرطي كلاسيك همبستگي و ارتباط دارد. البته در اينجا ممكن است انواعي از شكلهاي محركهاي دروني وجود داشته باشند كه عملكردشان وراي آن چيزي باشد كه پيروان رويكرد عمل گرايي و پاسخهاي كنش گر كه مي تواند توسط آزمايشگر در آنها دخل و تصرف شود بايد به مثابه عملكرد در شرايط آزمايشگاهي تلقي شوند، مانند برنامة زمان بندي شده غذا خوردن.
با تعريفي موسع، رفتار تشكيل شده است از پاسخهاي يك كنش گر كه همگي ابزارهايي براي رسيدن به يك هدف محسوب مي شوند. اسكينر فكر مي كرد كه مطالعه كنش گرهاي مشروط و مقيد و تمايز ميان آنها بايد بتواند قوانين پايه اي را فراهم سازد كه بتواند رفتار را تبيين و كنترل كنند. يك روز بالاخره بايد فرضيه اي طرح ريزي شود تا اين قوانين را دربرگرفته ويكپارچه سازد. اما دانشمندان بايد تا رسيدن به روشي مطابق روش باكونين(82) به پيش بروند. شخص دانشمند نبايد با تئوري پردازي خام و زودهنگام، طبيعت را پيش بيندازد، خصوصاً اگر با فرضياتي شبيه تئوري هال دربارة اعمال دروني ارگانيسم، روبه رو باشد. بنابراين اسكينر رويكرد پيرامون گرايي واتسون را نپذيرفت اما دربارة فرآيند محوريي كه بين محرك و پاسخ واقع شده است، موضع لاادري داشت. درواقع شرطي شدگي كنش گر يك اصلاح در زمينة قانون «اثر» ثورانديك به شمار مي رفت اصلاحي كه زمينة آن اصطلاح شناسي غير ذهن گرايانه بود.
اسكينر، همان واتسون با ادامة برنامه مفهوم براي پوشش ديگر جنبه هاي رفتار مخالف نبود. براي مثال در كتاب علم و رفتار انسان(83) در سال 1953، اسكينر نظريه اي دربارة هيجان يا عواطف ارائه داد كه برطبق آن نامهايي كه براي طبقه بندي رفتار با توجه به شرايط مختلف محيط به كار مي گرفت، در احتمال وقوع آنها تأثير مي گذارد. به رغم وجود رويكرد اثبات گرايانة جزمي در تفكر اسكينردرباره رفتار كلامي (Verbal Behavior) در سال 1957 طرحي بلندپروازانه براي وارد كردن زبان به چهارچوب رفتاري طرح ريزي كرد. گرچه اين عمل دقيقاً در محدودة برنامه ريزي «قواعد رفتار» هال بود و بشدت به يك اندازه از سوي فلاسفه و زبان شناسان موردانتقاد قرار گرفت.
اين اواخر اسكينر بشدت گرفتار آماده سازي تكنولوژي آموزشي بوده است كه در آن مهارتها و تواليهاي بنيادين مادي بدقت طبقه بندي شده كه در طي آنها يادگيري بطور منظم از طريق تقويت مثبت شكل مي گيرد. اگرچه منظور او از مفهوم تقويت به علت ابهام و دور باطلش همواره مورد نقد بوده است، دستخوش تغييراتي گرديده است كه برنامة او براي آموزش اندكي بيش از دستورات و فرامين هم ارزي بودند كه مي بايست محتواي آنها بطور منطقي بررسي شوند و در طي آنها دانش آموزان بايد گام به گام اشتباهاتشان را كاهش دهند و اگر بتوانند موفقيتي بدست آورند پاداش آنها حتمي خواهند بود. اين نوع رفتار، آن گونه كه اسكينر آن را پذيرفته است. بايد بدون ارجاع به قوانين پيچيدة او در باب رفتار كنش گر بررسي شوند.
منبع:
http://motarjem-mm.blogfa.com/
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:14 AM
|
|
درک چگونگی آموختن رفتارهای تازه، یکی از جذابترین و در عین حال ریشهایترین زمینههای تحقیق در روانشناسی بوده است که پیشینه نظریهپردازی درباره آن به قرنها پیش باز میگردد.
چگونه یاد میگیریم که با دیگران رفتار کنیم؟ قوانین و ارزشهای اجتماعی چگونه در انسان نهادینه میشوند؟ و رفتارهای جدید چگونه شکل میگیرند؟
آلبرت بندورا، چهارمین روانشناس تأثیرگذار در تاریخ این علم خوانده شده است.
آلبرت بندورا با نظریه «یادگیری اجتماعی» (Social Learning) خود به پرسشهایی کلیدی در روانشناسی پاسخ گفت که اکنون پس از چند دهه به یکی از پایههای روانشناسی نوین بدل شده است.
به دلیل همین تحقیقات و نظریات برجسته، وی به عنوان برنده جایزه روانشناسی گراومیر که هر سال به یکی از روانشناسان برجسته تعلق میگیرد، اعلام شد.
جایزه سال ۲۰۰۸ روانشناسی گراومیر در حالی به وی تعلق گرفت که از وی به عنوان برجستهترین نظریهپرداز روانشناسی معاصر که در قید حیات است، یاد میشود.
این جایزه که در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه لوییز ویل در شرق آمریکا پایهگذاری شده است، به کسانی که در رشتههای مختلف علوم انسانی به گونهای برجسته فعالیت داشتهاند، اهدا میشود.
از جمله برندگان سالهای پیشین این جایزه میتوان به آرون بک، پایهگذار مکتب شناخت درمانی اشاره کرد که ۴۵۰ مقاله علمی و ۱۷ کتاب در این زمینه از وی منتشر شده است.
جایزه ۲۰۰ هزار دلاری سال ۲۰۰۸ گراومیر از میان ۳۱ نامزد از پنج کشور جهان به آلبرت بندورا روانشناس کانادایی که بیش از نیمقرن است ساکن آمریکا است، تعلق گرفت. وی در ردهبندی که در سال ۲۰۰۲ انتشار یافت، چهارمین روانشناس برجسته تاریخ این علم پس از ب.اف.اسکینر، ژان پیاژه و زیگموند فروید نام گرفت.

آلبرت بندورا در دهه ۷۰ هنگامی که با نظریه یادگیری اجتماعی خود انقلاب شناختی را فراگیر کرد
آلبرت بندورا که به خاطر ارائه نظریه یادگیری اجتماعیاش در دهه ۷۰ شهرت یافت، با این نظریه رفتارگرایی را به شناختدرمانی که به تازگی ارائه شده بود، پیوند زد و یکی از مهمترین رویکردهای روانشناسی در اواخر قرن بیستم را شکل داد که پیدایش رفتاردرمانی شناختی را در پی آورد، مکتبی که امروزه از هر سه روانشناس بالینی در آمریکا، دو نفر خود را متکی به آن میبینند.
به اعتقاد بندورا، آموزش و فراگیری رفتارهای جدید در انسان، بیشتر از آن که از طریق یادگیری مستقیم و کلاسیک رخ دهد، از طریق الگوسازی از روی رفتارهای دیگران رخ میدهد.
آزمایش مشهور او در دهه ۶۰ با «عروسک بوبو» امروز به یکی از متون کلاسیک روانشناسی بدل شده است، او در این سلسله آزمایشها، به کودکان فیلمی را نشان میداد که مربی مهدکودک، در حال کتک زدن عروسکی به نام بوبو بود. پس از تماشای فیلم، کودکان در ضمن بازی خود، به طور مرتب همین عروسک را کتک میزدند.
وی به این ترتیب نظریه «یادگیری مشاهدهای» (observation learning) خود را مطرح کرد و گفت که این شیوه یادگیری، یکی از مؤثرترین و فراگیرترین روشهای یادگیری رفتاری است که به ویژه از طریق رسانههایی چون تلویزیون و سینما شکل میگیرند.

صحنهای از آزمایش مشهور عروسک بوبو
بندورا بر خلاف رفتارگرایان، معتقد است که یادگیری لزوماً منجر به تغییر رفتار نمیشود. مردم میتوانند اطلاعات جدیدی را فرا بگیرند؛ بدون آن که تغییری در رفتارهای آشکارشان رخ بنماید.
بسیاری از روانشناسان معتقدند مقاله «خود-کارآیی به سوی یک نظریه همسان برای تغییر رفتار» آلبرت بندورا که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد، یکی از پایگاههای انقلاب شناختی در روانشناسی در دهههای ۸۰ و ۹۰ را بنا کرد.
بندورا در این مقاله که بعدها در کتابها و مقالات دیگری نیز شرح و بسط یافت، نظریه «خودکارآیی» (Self-Efficacy) خود را مطرح کرده است که به گفته خودش، اعتقاد فرد به قابلیتهای خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیتهای مورد نیاز برای ادارهی خود در شرایط و وضعیتهای مختلف است.
افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:
• به مسائل چالشبرانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآنها غلبه کرد، مینگرند.
• علاقه عمیقتری به فعالیتهایی که در آنها مشارکت دارند نشان میدهند.
• تعهد بیشتری نسبت به علایق و فعالیتهایشان حس میکنند.
• و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره میشوند.
کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:
• از کارهای چالشبرانگیز اجتناب میکنند.
• عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حد توانایی و قابلیت آنهاست.
• بر روی ناکامیهای شخصی و نتایج منفی تمرکز میکنند.
• و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیتها و تواناییهای
شخصیشان را از دست میدهند. (بندورا ۱۹۹۴)
آلبرت بندورا و دو نوهاش در حال حباببازی
آلبرت بندورا در چهارم دسامبر ۱۹۲۵ در روستایی در ایالت آلبرتای کانادا متولد شد. لیسانس روانشناسی خودرا از دانشگاه بریتیش کلمبیا گرفت و سپس به دانشگاه آیوا در آمریکا رفت و فوقلیسانس و دکترای خود را از آنجا گرفت و به عنوان عضو هیأت علمی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. پس از آن به دانشگاه استنفورد رفت و از سال ۱۹۵۳ به بعد به عنوان استاد روانشناسی این دانشگاه فعالیت کرده است.
وی در سال ۱۹۷۴ به عنوان رییس انجمن روانشناسی آمریکا انتخاب شد؛ زمانی که به تازگی نظریه یادگیری اجتماعی خود را منتشر کرده بود و کتابها ، مقالات و تحقیقاتش به شدت مورد توجه روانشناسان قرار گرفته بود.
اولین کتابش را در سال ۱۹۵۹ بر پایه تحقیقاتش با عروسک بوبو با عنوان «پرخاشگری نوجوانان» منتشر کرد که بر مبنای آن، در سال ۱۹۷۳ کتاب دیگری با عنوان «پرخاشگری: یک تحلیل یادگیری اجتماعی» نوشت.
کتاب مشهور «یادگیری اجتماعی» بندورا به فارسی نیز ترجمه شده است و نظریات وی در پایاننامههای دانشگاهی بسیاری در ایران مورد تحقیق و تحلیل قرار گرفته است.
بندورا که با صدها مقاله خود، برجستهترین روانشناس زنده جهان خوانده شده است، کمی پس از اعلام اهدای این جایزه به وی و تأکید بر آن که چهارمین روانشناس تأثیرگذار در تاریخ این علم بوده است، با خنده به خبرنگاران گفت: «ولی از فروید، اسکینر و پیاژه به تازگی چیزی منتشر نشده است!»
وی گفت هنگامی که خبر دریافت مهمترین جایزه مادی روانشناسی را به همسرش داده است، همسرش به وی گفت که بهتر است بار دیگر تعداد صفرها را بشمارد تا مطمئن شود که واقعاً مبلغ مورد نظر ۲۰۰ هزار دلار است.
بندورا گفت که از دریافت این جایزه خشنود شده است؛ اما روانشناسان بسیار دیگری هم هستند که به تحقیقات برجستهای در این رشته پرداختهاند. در نتیجه دریافت این جایزه برای وی همراه با شگفتی بوده است.
آلبرت بندورا در اولین مصاحبه مطبوعاتیاش پس از اعلام اختصاصی این جایزه گفت که همواره احساس میکرده است بین نظریهپردازی در روانشناسی و زندگی روزمره ارتباطی وجود ندارد. شاید نظریات و تحقیقات بندورا بیش از هر روانشناس دیگری در دهههای اخیر این پل ارتباطی را بنا کرده باشد.
منبع:
http://motarjem-mm.blogfa.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:10 AM
|
|
ایوان پتروویچ پاولف (Ivan Petrovitch Pavlov) فیزیولوژیست روسی
، یکی از کسانی است که در روانشناسی یادگیری بسیار مشهور است و این مشهور بودن خود را در روان شناسی مدیون آزمایشهای علمی خود در مورد یکی از روشهای یادگیری یعنی بازتابهای شرطی (Conditioned Reflex) است که اساس چندین نظریه یادگیری شد و هنوز هم بخش مهمی از دانش روان شناسی معاصر است. اگرچه او در حوزه فیزیولوژی نیز تحقیقات بسیاری بویژه در مورد فرایندهای گوارشی انجام داده است که همگی مربوط به سالهای قبل از تحقیقات او در مورد بازتابهای شرطی است و برای او جایزه نوبل پزشکی را به ارمغان آورد.
تحقیقات پاولف در مورد بازتابهای شرطی منجر به تحقیق و کشف فرایند تداعی اندیشهها (که ارسطو آن را با سه مجاورت ، مشابهت و تضاد بیان کرده بود) شد. او در آزمایشهای خود از اصل مجاورت بهره میگرفت و اصطلاح بازتاب یا کلاسیک را برای توصیف یک واحد رفتاری بکار میبرد.
اصطلاح شناسی نظریه پاولف
محرک
هر موقعیت یا رویداد (نظیر نشان دادن غذا و …) قابل توصیف به شیوه عینی (قابل مشاهده) که به صورت یک علامت جاندار برای پاسخ دادن تحریک کند، محرک (Stimulus) نامیده میشود که با حرف اختصاری (S) بیان میگردد.
پاسخ
هر نوع رفتاری که در اثر یک محرک به صورت یک تراوش در غده ، پاسخ سیستم عصبی و یا فعالیت جاندار (نظیر خوردن ، خواندن) ظاهر میشود، پاسخ (Response) نامیده میشود که با حرف اختصاری (R) بیان می گردد.
محرک غیر شرطی
در نظریه شرطی شدن کلاسیک (بازتاب) به محرکی که بطور خودکار و بدون یادگیری قبلی پاسخی را موجب میشود، محرم غیر شرطی (Unconditioned Stimulus) میگویند که با حرف اختصاری (US) بیان میگردد. نظیر غذا ، درد و …
پاسخ غیر شرطی
در شرطی سازی کلاسیک به پاسخی که در برابر یک معرف غیر شرطی ظاهر میشود پاسخ غیر شرطی (Unconditioned Response) میگویند که با حرف اختصاری (UR) بیان میگردد. نظیر ترشح بزاق (پاسخ) به علت دیدن یا بوکردن غذا (محرک غیر شرطی) بوجود می آید.
محرک شرطی
در شرطی شدن کلاسیک محرکی که بر اثر همابندی (همراه شدن) با یک محرک غیر شرطی قدرت فراخوانی پاسخ را کسب میکند محرک شرطی (Conditioned Stimulus) میگویند که با حرف اختصاری (CS) بیان میگردد. نظیر صدای زنگ که ابتدا خنثی است و پس از همراه شدن با غذا قدرت فراخوانی پاسخ (ترشح بزاق) را کسب میکند.
پاسخ شرطی
در شرطی سازی کلاسیک پاسخی که در برابر یک محرک خنثی وجود نداشت و بعدا بوجود آمد (یاد گرفته شد) پاسخ شرطی (Conditioned Response) میگویند که با حرف اختصاری (CR) بیان میگردد. نظیر پاسخ ترشح بزاق که ابتدا برای محرک شرطی صدای زنگ وجود نداشت و بعدا بوجود آمد (یاد گرفته شد).
تعریف یادگیری از نظر پاولف
از نظر پاولف یادگیری عبارت است از ایجاد ارتباط بین محرک و پاسخ (S→R) که بر اثر اصل مجاورت بوجود میآید.
شروع آزمایشهای شرطی سازی
پاولف به مدت چندین سال مشغول آزمایش و تحقیقات فیزیولوژیکی در مورد نقش مایعات گوناگون در گوارش بود و یکی از این مایعات بزاق دهان است. او به شیوه ابداعی خود میتوانست میزان ترشح بزاق در دهان را به صورت علمی در حیوانات آزمایشگاهی خود (پاولف از سگها استفاده می کرد) تشخیص و اندازه گیری کند. او یک بار به صورت تصادفی مشاهده کرد که برخی از سگها در آزمایشگاه او قبل از اینکه تغذیه شوند، شروع به ترشح بزاق می کنند، و این حالت فقط در سگهایی روی میداد که مدتی در آزمایشگاه بودهاند و نه دیگر سگها. پاولف این موضوع را جالب و قابل تحقق دانست و اولین تحقیق خود را در سال 1902 میلادی در این مورد انجام داد و این موضوع حدود 30 سال از وقت او را به خود اختصاص داد، که منجر به کشف ابعاد مختلف فرایندهای بازتابی و شرطی سازی کلاسیک (Classial Conditioning) شد.
طرح آزمایشهای پاولف
پاولف در اولین مرحله از آزمایش خود سگی را داخل قفسی قرار داد که فقط توسط یک روزنه با محیط بیرون ارتباط داشت. او از طریق این روزنه تکه گوشتی (US) را به سگ نشان داد که باعث ترشح بزاق (UR) شد. سپس صدای یک زنگ (US) را به صدا درآورد که منجر به پاسخ طبیعی تیزکردن گوشها (UR) شد. در مرحله دوم پاولف میخواست با همراه کردن صدای زنگ و تکه گوشت ، سگ را شرطی کند بگونهای که با شنیدن صدای زنگ بزاق ترشح کند. به همین منظور چندین بار صدای زنگ را چند ثانیه قبل از نشان دادن غذا به سگ به صدا درآورد و این عمل باعث شد که سگ با شنیدن صدای زنگ (CS) بدون نشان دادن غذا نیز بزاق ترشح (CR) کند و در واقع صدای زنگ جای گوشت را گرفت. پاولف این پدیده را که یک محرک جای محرک دیگر را میگرفت و پاسخ آن را به خود اختصاص میداد، شرطی سازی نامید. طرح آزمایشهای پاولف را میتوان به صورت زیر نمایش داد.
(UR) پاسخ غیر شرطی ترشح بزاق <------------------------ محرک غیر شرطی غذا (US)
(UR) پاسخ غیر شرطی تیزکردن گوش<------------------------ حرک غیرشرطی صدای زنگ (US)
ترشح بزاق <------------ چندین بار -------------- ارائه صدای زنگ + ارائه غذا
(CR) پاسخ شرطی ترشح بزاق<-------------------------- ارائه صدای زنگ به تنهایی (CS)
اهمیت کارهای پاولف
پاولف با طرح این آزمایش ساده به مدت سه دهه مشغول تحقیق در مورد اصول شرطی سازی بود و توانست جنبههای مختلف شرطی سازی کلاسیک و در واقع یکی از شیوههای یادگیری را به صورت عینی آشکار سازد. از طریق این آزمایشها پاولف توانست انواع مختلف شرطی سازی و پدیدههای حاصل از شرطی سازی را آشکار کند و این موضوع قابل توجه است که همین آزمایشها و نتایج آن بعد از یک قرن هنوز بخش مهمی از روان شناسی را تشکیل داده و کاربردهای فراوانی در روان شناسی بالینی (رفتار درمانی) ، آموزش و پرورش ، صنعت و حوزههای دیگر دارد.
منبع:
http://motarjem-mm.blogfa.com/
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:8 AM
|
|
کاهش فشار خون، کاهش میزان ابتلا به سرما خوردگی، کاهش استرس و ... تنها شروع این بهره وری از عشق است. عشق و سلامتی به طرز عجیبی از هم متاثر می شوند.
به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز،انسانها برای برقراری ارتباط مخابره می کنند و زمانی که به برقرارری ارتباطی معقول و دوست داشتنی موفق می شوند، پاداش و بهره ای سترگ و عظیم را برای خود به ارمغان می آورند. البته هیچ مدرک و شاهدی در رابطه با تاثیر مثبت عشق های تازه و پر تنش و حرارت اولیه ، بر سلامتی مشاهده نشده است. افرادی که عاشق می شوند مدعی تجربه احساس جذاب ، جالب و پرتکاپو به طور همزمان هستند. اینها همگی می تواند منبعی از استرس باشد. در حالیکه عشق ثابت و متعادل و عمیق می تواند تاثیر مثبت بر سلامتی فرد داشته باشد. جالب است بدانید که افرادی که دارای ارتباط بلند مدت و خشنود کننده هستند در سنجش ها و معاینات بالینی امتیاز بیشتری کسب کرده اند. رمز این ارتباط موثر به خاطر داشتن احساس برقراری ارتباط با دیگران، دریافت احترام، احساس با ارزشی و احساس تعلق داشتن است.
و اما 10 فایده موثر ارتباط عاشقانه
1- نیاز کمتر برای مراجعه به پزشک : یکی از فرضیه های توجیهی برای این مزیت این است که افرادی که دارای ارتباط خوب با یکدیگر هستند بهتر از خود مراقبت می کنند. بهترین دوستان شما به شما انگیزه حفظ رژیم غذایی سالم را می دهند.
2- افسردگی و سوء مصرف دارویی کمتر : تحقیقات ثابت کرده که ازدواج و تاهل باعث کاهش میزان استرس در مردان و زنان می شود ومیزان مصرف مواد مخدر و نوشیدنی های غیر مجاز را به طور قابل ملاحظه ای کاهش می دهد.
3- کاهش فشار خون: ازدواج موفق و شاد یکی از عوامل تاثیر گذار بر فشار خون می باشد و این مقدار را در حد ایده الی حفظ می کند.
4- کاهش اضطراب: این افراد به دلیل تولید دوپامین بیشتر کمتر دچار اضطراب می شوند.
5- کنترل طبیعی درد: مطالعات MRI بر روی زوجها ثابت کرده که فعالیت بخشی از مغز این افراد در کنترل درد چشمگیر تر می باشد.
6- مدیریت بهتر استرس: افرادی که توسط دیگری حمایت می شوند و دیگران آنها را دوست دارند در برخورد با شرایط استرس زا به طور معقول تری برخورد می کنند.
7- کاهش میزان سرماخوردگی: افرادی که دارای روابط عاشقانه هستند کمتر دچار استرس، اضطراب و افسردگی می شوند و در نتیجه سیستم ایمنی آنها ارتقا می یابد و در برخورد با عوامل ویروسی و سرما کمتر دچار بیماری خواهند شد.
8- التیام سریعتر: سرعت التیام زخم یکی دیگر از قدرت های حاصل از روابط عاشقانه است که البته با انجام آزمایش صحت آن تایید شده است.
9- افزایش طول عمر: سرعت مرگ و میر افراد مجرد به هر دلیل ممکن 58% بیشتر از افراد متاهل است. ازدواج و تاهل و وابستگی با میزان کاهش انزواطلبی در ارتباط است. تنهایی و انزوا طلبی یکی از دلایل اصلی مرگ و میر می باشد.
10- زندگی شادتر: یکی از بارزترین مزایای عشق، لذت و شادی است. شادی حاصل از تاهل و ازدواج و احساس تعلق بیشتر از درآمد قابل توجه شادی آور و لذت بخش است.
ارتباط خود را قوت بخشید.
اگر مبتلا به اضطراب و افسردگی هستید ، جهت درمان هرچه سریعتر اقدام کنید.
مهارت ارتباطی و شیوه کنترل و مدیریت گفتگو و بحث ها را آموزش ببینید.
به انجام امور جذبا، جالب و شادی بخش با شریک و همسر خود بپردازید.
موفقیت یکدیگر را جشن بگیرید.
نکته آخر از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. به همان اندازه که حمایت از همسر و دوست در بحران های زندگی لازم است، بودن در کنار هم و سهیم بودن درشادی یکدیگر نیز دارای اهمیت می باشد.
تاریخ خبر:يکشنبه 27 بهمن 1387
منبع خبر:سلامت نیوز
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:14 AM
|
|
محققان معتقدند: دختران برای جلوگیری از کمبود های تغذیه ای باید از همان ابتدای دوره بلوغ با نیاز های تغذیه ای خود در دوران متفاوت رشد، بلوغ، حاملگی و شیردهی آشنا شوند.
به گزارش ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران این پژوهش توسط مریم چنگیزی و دکتر سعید بیطرف از متخصصان بهداشت خانواده با هدف بررسی میزان آگاهی تعدادی از دانش آموخته گان دختر مقطع متوسطه در خصوص فقر آهن(آنمی) و راه های پیشگیری از آن انجام شده است.
محققان معتقدند، 3 میلیارد نفر از مردم جهان از فقر آهن رنج می برند و فقر آهن یکی از شایع ترین مشکلات تغذیه ای دنیای امروز است؛ که در صورت رفع نشدن نسل بشر را در معرض بیماری قرار خواهد داد.
در نتایج این بررسی آمده است: در دوران بلوغ به دلیل جهش رشد، نیاز دختران و پسران به آهن بیشتر از دوران قبل است و در صورتی که منابع غذایی حاوی آهن استفاده نشود نوجوانان به سرعت در معرض خطر کم خونی و فقر آهن قرار می…گیرند.
گفتنی است که مقادیر نیاز روزانه (RDA) آهن در دختران 14-11 سال و 8-15 سال 12 میلی گرم است.
نتایج تحقیقات نشان می دهد که کنترل بیماری های عفونی و انگلی ، ایجاد تنوع غذایی،آهن یاری در مدارس، غنی سازی مواد غذایی از مهمترین عوامل مؤثر در پیشگیری و درمان کم خونی در دختران نوجوان است.
لازم به ذکر است که بی توجهی دختران به فقر آهن در دوران بلوغ، علاوه بر افزایش مرگ و میر آنها در دوران بارداری باعث بدنیا آوردن نوزادان کم وزن یا نارسی که ذخایر آهنی کافی ندارند می شود.
نتایج این بررسی در کنگره ملی سلامت خانواده ارائه شده است
تاریخ خبر:يکشنبه 27 بهمن 1387
منبع خبر:ایسنا
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:12 AM
|
|
| تمایل به آرایش زیاد به دلیل احساس نقض در بدن و اعتماد به نفس ضعیف در افراد است. دکتر نادر راستی در گفت و گو با خبرنگار سلامت نیوز اظهار داشت : هر گونه کنش انسانی و رفتار اجتماعی که از انسان سر می زند به ویژه رفتارهای که نشانه های از افراط و ناهنجاری در آن به چشم می خورد ریشه در ساختارهای روانی – عاطفی افراد دارد . وی گفت : عدم توجه لازم به کودک و کمبود محبت در وی منجر به سرکوب نیازهای اساسی روانی در وی می شود که پیامد آن در دوران بزرگسالی بروز می کند که متاسفانه برای فرد و جامعه خطرناک است. این روانپزشک افزود : ضعف اعتماد به نفس درافراد و در برخی از مواقع احساس نقصی که از بدن خود دارند موجب استفاده زیاد از لوازم آرایش برای جبران آن می شود. البته گرایش زیاد دختران جوان به آرایش های غلیظ دارای دلایل اجتماعی نیز است که به تغییر ارزش های اجتماعی در دهه اخیر برمی گردد. وی خاطرنشان کرد: سخت گیری بیش از حد خانواده ها در برابر آرایش کردن فرزندانشان نیز می تواند باعث مقاومت آنها شده و گرایش به آرایش غلیظ را در آنها تشدید کند. نیاز به زیبایی یک نیاز طبیعی است که باید به آن پاسخ منطقی داد وگرنه به شکل بیمارگونه ای خود را نشان می دهد. |
|
منبع خبر:سلامت نیوز |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:10 AM
|
|
محققان اعلام کرده اند مصرف منظم آسپرين مي تواند در مقابل برخي از بيماريها از بدن محافظت کند که يکي از آنها آلزايمر است.
به گزارش مهر ، مطالعات نشان داده است داروي آسپرين که بيش از 100 سال پيش ساخته شده مي تواند بيماري آلزايمر را به تأخير انداخته يا حتي از بروز آن جلوگيري کند.
محققان با بررسي بيش از 5000 نفر بالاي سن 65 سال اين مطلب را اعلام کردند. به اين افراد به طور منظم آسپرين و در مواردي نيز داروهاي ضد التهاب غير کورتوني داده شد و مشخص شد که بيماراني که بيش از 2 سال به طور منظم از آسپرين استفاده کرده بودند 50 درصد کمتر در معرض ابتلا به آلزايمر قرار گرفتند.
از آنجا که آسپرين با رقيق کردن خون از تجمع و ايجاد لخته نيز جلوگيري مي کند در بسياري از بيماريهاي قلبي نيز به بيماران توصيه مي شود اما افرادي که بيماريهايي نظير زخم معده يا خونريزي دارند بايد از مصرف آن خودداري کنند زيرا در غير اين صورت ممکن است با خونريزيهاي داخلي روبرو شوند.
مصرف آسپرين در صورتي مي تواند مانع ابتلا به آلزايمر شود يا آن را به تاخير اندازد که قبل از بروز و ايجاد بيماري به طور منظم استفاده شده باشد و گرنه در مدت بيماري تاثير خاصي بر بيماري نخواهد داشت.
توصيه مي شود که افراد بدون تجويز و تشخيص پزشک به طور خودسرانه از اين دارو استفاده نکنند تا از بروز عوارض بعدي جلوگيري شود.
تاریخ خبر:يکشنبه 27 بهمن 1387
منبع خبر:جام جم
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:4 AM
|
|
در انسان چهار منطقه بسیار کوچک مغزی وجود دارد که محققان می گویند اینها مدار عشق هستند.
به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز،یک توصیف و توجیه غیر شاعرانه این است که عشق اصولا توسط تصویر ذهنی، هورمونها و ژنتیک درک و دریافت می شود.حساس ترین این مدار نقطه به تگمنت شکمی است که در رابطه با فردی که عاشق شده ، قابلیت بازسازی تصویر معشوق را میسر می کند. سلولهای این منطقه دوپامین ساخته و به نقاط مختلف مغز مخابره می کنند. محققان معتقدند که عشق مانند ماده شیمیای در مغز عمل می کند، مثل ماده مخدر.
عشق رمانتیک یک نوع اعتیاد است، اعتیادی جالب و جذاب وقتی که همه چیز به خوبی اتفاق می افتد و اعتیادی وحشتناک زمانی که عشق ناکام می ماند. مردم برای عشق می میرند و دست به قتل می زنند. ارتباط عشق به ماده مخدر تشبیه چندان جالبی نیست. عشق چیزی شگفت و متعالی است که دلایل مخصوص به خود دارد. عشق ما را در کنار یکدیگر قرار می دهد. اما همیشه هم این طور نیست. محققان مغز افرادی که در عشق نا موفق بوده اند و به عبارتی دل شکسته را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند. این بار نقطه ای دیگر از مدار چهار گوشه عشق که بیشتر در ارتباط با اعتیاد است نقش داشته . این افراد شواهدی از میل و عطش شدید را نشان می دادند، عطش و میلی مشابه به کوکائین.
طبق این گزارش،تیم تحقیقاتی دانشمندان با تحلیل و اسکن مغز زوجهایی که حتی بعد از 20 سال از زندگی مشترک همچنان روابط عاشقانه خود را حفظ نمودند متوجه شدند که دو منطقه مدار عشق این افراد فعال است.مناطقی که تولید هورمون کاهنده استرس می کنند(سروتونین) . این مناطق تولید احساس ارامش می کنند.
دانشمندان با این مطالعه خواسته اند عملکرد مغز را در این ارتباطات بهتر درک کنند و حتی با تولید موادی مشابه آنچه در هنگام عاشقی تولید می شود به بهبود روابط کمک کنند
تاذیخ خبر:يکشنبه 27 بهمن 1387
منبع خبر :سلامت نیوز
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:3 AM
|
|
با نور محبت و مهر ورزی
شاهد آب شدن زمختی برف زشتی ها خواهیم بود.![]()

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:28 AM
|
|
...اگر عشق زمینی را بدون مهارت آغاز کنی چه بسا هرگز عشق فرازمینی را تجربه نکنی.....دردهای بزرگ برای هر روحی همیشه خوب نیست، بعضیها از همه زندگی کینه به دل میگیرند
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:25 AM
|
|

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:10 PM
|
|
اگر ما در زندگی روزمره مستمرا و به نحو ناخودآگاه اشتباه می کنیم ، دلیلش آن است که از شک کردن و از تفکر در باره ی خودمان و وضعیت موجود هراسان و گریزانیم . ما اشتباه می کنیم زیرا افکار رایج عامه را بی آن که لحظه درنگ کنیم ، می پذیریم و درست می پنداریم .يكي از اين خطاهاي شناختي بزرگ نمايي است مثل مبالغه كردن درباره اهميت يك حادثه ناگوار و اين كه براي يك مساله جزيي ، بلوايي به راه بيندازيم كه مگو خطاي ديگر بايد و نبايدهاي بي جايي است كه براي خود چون وحي منزل ميدانيم و معلوم نيست «بايد» ي كه ما براي خود مقرر كردهايم لازم به اجرا باشد. اين اشتباه است كه خيال كنيم هر لحظه و در هر مورد كه خواستيم دنيا بر وفق مراد ما باشد و به دنبال همين طرز فكر ، وقتي به آن چه ميخواهيم نمي رسيم ناراحت و عصباني مي شويم ؛ انگار كه با نرسيدن به اين خواسته دنيا به آخر رسيده است.وقتي عصباني مي شويم دو راه براي جبران آن وجود دارد: 1 - به دل ريختن 2 - بروز دادن راه حل اول مثل اسفنج ؛ ناراحتيهاي ما را جذب ميكند و در نتيجه افسرده مي شويم. راه حل دوم منطقي است ، ولي اين هم عملي نيست . ما نميتوانيم هميشه خشم خود را بروز دهيم. راه سوم اين است كه علت عصباني شدن را بررسي كنيم و اگر علت آن واهي است ، عصباني نشويم . اكثر عصبانيتهاي ما به دليل طرز فكرهاي غلط ماست كه به آن تحريفهاي شناختي ميگويند. تحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند. عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند. 1 - اجتناب از دعوا به طور کل: به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید�اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید. 2 - حالت دفاعی گرفتن: بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد. 3 - تعمیم افراطی بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." مثل "تو همیشه دیر میای خونه" یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی" شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید. 4 - حق داشتن اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند. 5 - روانکاوی بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند. 6 - گوش ندادن بعضی افراد به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید. 7 - تقصیر را گردن دیگری انداختن بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند. 8 - سعی در برنده شدن در دعوا هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید. 9 - حمله های شخصیتی گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید. 10 - توپ را به زمین مقابل شوت کردن وقتی یک طرف می خواهد درمورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید. |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:30 PM
|
|
|
سحر نام تمام دختران دنياست سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست. تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم . تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم. مديريت فردي :
همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري 1- هدف خود را تعريف كن 2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن 3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي 4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟ اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند . دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي . حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟ آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود. پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني . دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن. |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:6 PM
|
|
امروز برای دیدن هتل آتلانتیس رفتم.
هتل آتلانتیس دبی در یکی از سه جزیره مصنوعی نخل شکل به نام پالم جمیره و با ظرفیت 1،539 اتاق و سوئیت مجلل ساخته شده است.


بهای یک شب اقامت در هتل، دست کم 35،000 دلار است.


ایرانی های زیادی آن روز به بازدید آمده بودند.
کنار ساحل اونجایی که تا چشم کار میکنه آبی بیکران رویت میشه صفای دیگری داره....به این فکر میکنم که اگر ساحل نبود کجا باید دلسپردگی را تمرین میکردم.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:47 PM
|
|
شاید این جمعه بیاید
شاید....

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:41 PM
|
|
شاه کلید موفقیت: تلاش و توکل است.![]()

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:4 PM
|
|

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین....![]()
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:51 PM
|
|
میلاد امام محمد باقر مبارک![]()
امام محمدباقر علیهالسلام ، در روز جمعه اول رجب سال 57 هجری قمری در مدینه به دنیا آمد. پدرش، امام ساجدان و زینت عبادتکنندگان، حضرت سجاد علیهالسلام و مادرش، ام عبدالله، دختر امام حسن علیهالسلام است. ایشان، راستگوترین مردم در گفتار و نیکوترین آنان در رفتار بود. در این مقاله کوتاه، به برخی جنبههای زندگی آن امام والاگهر و نیز برخی سخنان گرانمایه حضرتش میپردازیم.
در آن جمعه سراسر نور و سرور، در خانه چهارمین امام هدایت، فروغی که از بیت نبوت و خاندان رسالت، جهان را روشنی میداد، در وجود شکافنده دانشها، حضرت باقر العلوم علیهالسلام تجلی یافت و کودکی محمد نام، پای به عالم هستی نهاد و همه جا را نورباران کرد. سلامی که حبیب خدا از زبان جابر بن عبداللّه انصاری به امام باقر علیهالسلام رساند، گویای منزلت این وجود برکتخیز و عزتآفرین است. ما نیز بر این مولود مبارک درود میفرستیم و میلاد آن غواص بیبدیل دانشها را که دامن دامن معرفت به تشنگان دانایی میبخشید، تبریک میگوییم.
امام صادق علیهالسلام در مورد مادر گرامی پیشوای پنجم میفرماید: «آن بانو، صدیقهای بود که همانند او در میان فرزندان امام حسن علیهالسلام دیده نشده است.» در تاریخ، از قول امام باقر علیهالسلام نیز داستانی شگفت در مورد آن بانوی والا آمده است که از مقام سترگ ایشان خبر می دهد. امام میفرماید: «مادرم نزدیک دیواری نشسته بود که ناگهان دیوار شکافته شد و ما صدای هولناک فرو ریختن دیوار را شنیدیم. در این حال، مادرم دست خود را بلند کرد و به سوی دیوار گرفت و گفت: نه، به حق مصطفی صلیاللهعلیهوآله سوگند یاد میکنم که خداوند اجازه سقوط به تو نداده است. پس دیوار در هوا معلق ماند تا مادرم از آن بگذشت. پس از آن، پدرم امام سجاد علیهالسلام یکصد دینار از برای مادرم صدقه داد».
در تاریخ آمده است که پنجمین امام هدایت، حضرت ابو جعفر محمد بن علی علیهماالسلام ، سه لقب داشت: باقرالعلوم (شکافنده دانشها)، شاکر (سپاسگزار) و هادی (راهنما). در این میان، لقب مشهور ایشان باقر است. از جابر جعفی، یکی از یاران ایشان پرسیدند که چرا امام را باقر مینامند؟ پاسخ داد: «زیرا آن حضرت، دانش را موشکافی و حلاجی میکند و آنچه را شایسته است، آشکار میسازد».
در کتابهای تاریخی، معجزههای فراوانی از امام باقر علیهالسلام نقل شده است. در یکی از آنها، عبداللّه بن عطاء مکی میگوید: «با اشتیاق دیدار روی امام باقر علیهالسلام ، از مکه به مدینه آمدم. شبی که به مدینه رسیدم، باران شدید و سرمایی سخت بیداد میکرد. من که نیمه شب به در خانه حضرت رسیده بودم، با خود گفتم: اکنون برای در زدن دیر شده است. پس بهتر است تا صبح همینجا بمانم و صبح هنگام به خدمت ایشان مشرف شوم. در این هنگام، صدای امام را شنیدم که میفرمود: در خانه را برای ابن عطاء باز کنید که امشب، سرمای سخت و آزار باران را به خاطر ما تحمل کرده است».
بعضیها در این دنیا فرصت دانشآموزی مییابند و به مراتبی از دانش دست مییابند، به گونهای که لحظهای نشستن در کنار آنها و بهره بردن از سخنان گهربارشان، به عمری میارزد و روح را صفا میبخشد. به قول سعدی شیرین سخن:
| نگهدار فرصت که عالم دمی است | دمی پیش دانا، به از عالمی است |
حال بر آنان است که فروتنانه به آموزش دانش به دیگران بپردازند و همگان را در این دانش خدادادی سهیم کنند؛ زیرا به فرموده امام باقر علیهالسلام :«زکات دانش این است که آن را به بندگان خدا بیاموزی».
حضرت امام محمد باقر علیهالسلام میفرماید: «حسد، ایمان را میخورد، چنانکه آتش، هیزم را.» از ناپسندترین صفات اخلاقی ،حسد است که به فرموده امام علی علیهالسلام ، اگر شخص بر آن چیره نشود، بدنش گور جانش میگردد. سعدی شیرازی نیز در گلستان باصفای خود، انسان حسود را هماره در بلا میداند و میسراید:
| الا تا نخواهی بلا بر حسود | که آن بخت برگشته خود در بلاست |
| چه حاجت که با وی کنی دشمنی | که وی را چنان دشمن اندر قفاست |
اگر همه رفتارهای ناپسند آدمی را در خانهای گرد آورند، کلید این خانه، دروغ خواهد بود. خداوند متعالی نیز در قرآن کریم، دروغ گویان را کسانی میداند که به آیات الهی ایمان نیاوردهاند و میفرماید: «تنها کسانی دروغ میبندند که به آیات خدا ایمان ندارند. آری، دروغگویان واقعی آنها هستند.» ازاینروست که میبینیم پیشوای پنجم هدایت، امام محمدباقر علیهالسلام درباره این صفت ناپسند میفرماید: «دروغ، ویرانکننده ایمان است».
تکبر و خودپسندی، از صفتهای ناپسندی است که در قرآن کریم مذمت شده است، آنجا که خداوند میفرماید: «و روی زمین با تکبر راه مرو، تو نه میتوانی زمین را بشکافی و طول قامتت نیز هرگز به کوهها نمیرسد.» با این حال، بعضیها به جای صفت پسندیده تواضع و فروتنی، متکبرند و خود را برتر از دیگران میپندارند. این افراد، نمیتوانند دوستان خوبی برای آدمی باشند، چنانکه امام محمدباقر علیهالسلام نیز میفرماید: «از دوستی با کسی که بر تو فخر میفروشد و برتری میجوید، بپرهیز؛ که موجب خواری مؤمن است.» سعدی شیرینسخن هم در مورد این صفت ناپسند میگوید:
| تواضع سر رفعت اندازدت | تکبر به خاک اندر اندازدت |
مالدوستی و ثروتاندوزی، از صفات بسیار ناپسندی است که میتواند بهراحتی دین آدمی را از بین ببرد و جلو اوج گرفتن روح انسان را بگیرد. چهبسا انسانهایی که سالها برای گردآوری ثروت در تلاشند و در این راه به هر رفتار خوب و بدی دست میزنند، ولی ناگهان دست اجل و سفیر مرگ از راه میرسد و آنها را بدون اینکه از آن مال بهره برده باشند، از این جهان فانی، به سرای ابدی میبرد و جز حسرت و پشیمانی بر دلشان چیزی نمیگذارد. ازاینروست که امام باقر علیهالسلام در مثلی زیبا میفرماید: «دو گرگ گرسنه و خونخوار در گله بیشبان که یکی از جلو و دیگری از عقب به آن حمله کنند، زودتر آن گله را از بین نبرند که دوستیِ مال، دین مؤمن را از میان میبرد».
خداوند، دشنامگو را دشمن خود میداند.
هیچ عملی همراه شک و انکار، سودمند نیست.
ای جابر! هر که اطاعت خدا کند و ما را دوست داشته باشد، او ولیّ و دوست ماست و هر کس به خدا نافرمانی کند، دوستی ما هیچ سودی به حالش نخواهد داشت.
در کار خود با مردم خداترس مشورت کن.
عالمی که از علمش بهره برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
کمال انسان، دانشمند شدن در دین، صبر در بلا و میانهروی در زندگی است.
همانا پاداش صدقه در روز جمعه افزون میشود.
هان ای مردم! راست بگویید که خداوند با راستی است.
همانا خشم، آتشپارهای از شیطان است که در قلب آدمیزادع افروخته میشود.
در روز قیامت، حسرت و اندوه و افسوس کسی از همه بیشتر است که عدل و داد را بستاید، ولی خود در عمل با آن مخالفت کند.
دو رکعت نماز بعد از مسواک کردن، از هفتاد رکعت نماز بیمسواک برتر است.
به خدا سوگند هیچ بندهای در دعا پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.
همانا شیعه ما کسی است که از خدای عزوجل اطاعت کند.
هنگامی که انسان به چهل سالگی میرسد، فرشتهای از آسمان ندا در میدهد که هنگام کوچ کردن رسیده؛ توشه سفر را آماده کن.
مسلمان کسی است که مسلمانان از آسیب زبان و دستش ایمن باشند.
بنیاد اسلام، پنج چیز است: نماز، زکات، روزه ماه مبارک رمضان، حج و ولایت ائمه علیهمالسلام .
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:21 PM
|
|
خانواده ، عمیق ترین مفهوم عشق ![]()
1- عقده ها و ناکامی های گذشته تان را دور بریزید.
عقده های روانی و کودکی خود را در زندگی جدید بروز ندهید! حتماً داستان سطل زباله را شنیده اید که می گویند : «شما هر بار که نتوانسته اید ، احساسات و هیجانات منفی خود را بیرون بریزید ، آنها را به درون یک سطل زباله، ریخته اید.» که همان ضمیر ناخودآگاهتان می باشد که در آن احساسات سرکوب شده و رنج های گذشته از اوایل تولد تا به حال جمع شده اند.و این رنج ها کم کم قسمتی از وجودتان گردیده است. هر قدر این سطل پرتر باشد، شما کم کم توانایی عشق، صمیمیت و دوستی را از دست می دهید. برای اینکه این سطل را خالی کنید و مثل آفتاب که برف را ذوب می کند ، آنها را از بین ببرید ، بکوشید به دیگران احساس عشق و محبت داشته باشید. آن قدر عشق و محبت به همسر و فرزند خود داشته باشید که احساس درد و رنج و نفرت گذشته از ذهن شما پاک شود. اگر چنین تلاشی نکنید، دایم همسرتان را مسئول این رنج ها می دانید ، و تصور می کنید او مقصر است و دست به دعوا و مشاجره می زنید. در حقیقت آن عقده ها دوباره رشد کرده با فکر امروز شما درگیر می شوند و عصبانیتتان را چند برابر می کنند. در این صورت ممکن است عکس العمل عجیبی از شما سر زند که هرگز قابل جبران نباشد ، و تازه بعد از فروکش کردن خشم، ناراحت شده و مجبور هستید که عذرخواهی کنید. احتمالاً در این میان صدمات عاطفی بدی نیز به فرزندتان زده اید، پس ابراز عشق و محبت را هرکز فراموش نکنید.
«محبت، گوهر گرانبهایی ست که در بعضی قلب ها، خاکستر روی آن را گرفته. این پوشش نازک و مختصر را با تبسم و خندیدن بردارید تا گوهر گرانبهایی که پنهان شده است، آشکار شود و با درخشش خود، روح و قلب همگان را روشن سازد.»
2- مسئولیت تربیت فرزندان خود را بپذیرید.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده اند: «بچه ها، آینه ی رفتار شما هستند.» پس اگر فرزند شما در تحصیل و تربیت دچار مشکل می شود، کسی را مقصر ندانید و همیشه از خودتان سلب مسئولیت نکنید. معمولاً خانواده های ما اگر فرزندانشان بد تربیت شوند، می گویند: «جامعه یا مدرسه» و یا برخی از مادران به اقوام شوهر ربط می دهند! مواظب باشید، «از کوزه همان برون تراود که در اوست.» دیگران را مقصر بدتربیتی فرزند خود ندانید. شما در منزل بوده اید، با همسرتان برخورد داشته اید، لقمه ی حلال یا حرام به منزل آورده اید و در برابر رفتار فرزندتان، عکس العمل نشان دادید. کودکی که در شبانه روز 90% اوقات خود را در کنار پدر و مادر به سر می برد، چه کسی می توانسته است، روی او تأثیر گذار باشد؟ مطمئن باشید اگر دیگران روی فرزند شما تأثیر گذاشته اند، زمینه و بستر آن را خود شما فراهم کرده اید.
3- مراقب خلأ عاطفی فرزندتان باشید.
برخی از خانواده ها نمی دانند چگونه برخورد کنند و دائماً در افراط و تفریط هستند. اگر فرزند شما دختر است، پدر باید واقعاً او را مورد مهر و محبت خویش قرار دهد، مبادا او خلاء عاطفی داشته باشد و در آینده بخواهد این خلأ پدر را با دیگران جبران کند. حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم، درباره ی دخترش می فرماید: «فاطمه، پاره ی تن من است.» این جمله از نظر روان شناسی خیلی ارزش دارد. آیا اشکال دارد، شما هم با دختر خودتان این گونه باشید؟ شما مادران هم مواظب باشید، با فرزند پسرتان عاطفی برخورد نمایید. نکند خدای نکرده او را از محبت خود محروم کنید و فردا خود شاهد خلاء عاطفی و گرایش او به جنس مؤنث باشید.
رابطه ی خوب زن و مرد، آمیزه یی از زیباترین تلاقی چشم ها، گیراترین تبادل کلام و هماهنگ ترین تپش دل ها ست که باعث جلب لطف و رحمت خداوند است.
4- جواب مهربانی، مهربانی ست.
از زمان های دور گفته اند: « از هر دست بدهی، از همان دست پس می گیری.» در رابطه با همسرتان، اگر درست برخورد کنید، مطمئن باشید رفتار متقابل را نظارگر خواهید بود. زیرا اگر برای مدتی از یک نفر مهربانی، ایثار و خوبی ارائه شود و از طرف دیگری نباشد، به تدریج طرف مقابل نیز رفتارش را تغییر خواهد داد. اگر شما همسرتان را خوار و کوچک بشمارید ، مطمئن باشید بعد از مدتی او نیز با شما چنین رفتاری خواهد داشت. بعضی مواقع اگر شما تحقیر می کنید و تحقیر نمی بینید، گمان نکنید قوی هستید ، همسرتان از درون، خودخوری می کند. در حقیقت، غم و ناراحتی خود را درونی می کند و عاقبت این شما هستید که باید اعصاب ضعیف او را تحمل کنید. نه تنها نسبت به همسر خود، بلکه نسبت به دیگران هم همین طور است. مثلاً نسبت به مادر یا پدر همسر خود اگر گل بدهید، گل می گیرید. اگر خار تقدیم کنید، خار می گیرید و خودتان مسبب این رفتار شده اید. به قول معروف: «هر چه را برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم مپسند.» واقعاً جمله ی زیبایی ست. رابطه ی خوب زن و مرد ، آمیزه یی از زیباترین تلاقی چشم ها، گیراترین تبادل کلام، هماهنگ ترین تپش دل ها، چراغ روشنی و جلب لطف و رحمت خداوند است.
5- به عنوان پدر در خانواده موظف باشید.
پدر مهربان و عزیز! شما در خانواده نقش اساسی دارید. خودتان را دست کم نگیرید. شما خانم های محترم هم هرگز همسرتان را تحقیر نکنید ، زیرا از دید فرزند، پدر به عنوان برجسته ترین مهره ، نیرومندترین و زیباترین انسان است! پدر از نظر کودک، سمبل «قدرت» وقهرمان است. وای بر حال پدری که قدرت او زیر سؤال رفته باشد! اگر پدر احساس ضعف کند، اعتماد کودک از بین می رود و اضطراب و فقدان امنیت در او شکل می گیرید. به قول معروف از دید فرزند، پدر در خانه بت است. نگذارید این بت، شکسته شود. همچنین پدر، سند حیات کودک و الگوی عمل اوست. پدر باید ضمن حفظ اقتدار، از خود موجودی متین و دوست داشتنی به نمایش بگذارد.
حضرت علی علیه السلام، این ابر مرد تعلیم و تربیت جهانی، می فرمایند: «خودتان را تا سرحد کودکی پایین آورید.» پس بکوشید در خانه هم اقتدار و هم محبت داشته باشید. محبتی که از دل پراقتدار بیرون آید، آن قدر شیرین است که قابل توصیف نیست! البته منظور، اقتدار استبدادی نیست، یعنی کودک باید هم مطیع منطق شما باشد و هم مورد لطفتان قرار گیرد.
برای همسرتان هم همینطور .شما باید چون کوه محکم و چون دریا آرامش بخش باشید.
نگارش یافته توسط ابوالفضل قوچانی
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:43 AM
|
|
| زندگي در حرکت است |
آری...

[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:36 AM
|
|

| عنوان نشريه : | مجله روانشناسي |
| نوع نشريه : | فصلنامه |
| كد ISSN : | 8436-1680 |
| صاحب امتياز : | دکتر جواد اژه اي |
| مدير مسئول : | دکتر جواد اژه اي |
| سر دبير : | دکتر جواد اژه اي |
| آدرس : | تهران، خ پاستور، کوچه شهيد خوش زبان، بن بست ناهيد، پلاک 3/12 |
| صندوق پستي : | 619-13185 |
| پست الكترونيكي : |
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:2 PM
|
|
| عنوان نشريه : | فصلنامه خانواده پژوهي |
| نوع نشريه : | فصلنامه |
| كد ISSN : | 8442-1735 |
| صاحب امتياز : | پژوهشكده خانواده دانشگاه شهيد بهشتي |
| مدير مسئول : | دكتر محمدعلي مظاهري |
| سر دبير : | دكتر محمدعلي مظاهري |
| آدرس : | تهران، اوين، دانشگاه شهيد بهشتي، پژوهشكده خانواده |
| صندوق پستي : | 19395-4716 |
| تلفن : | 29902395 (021) |
| نمابر : | 29902368 (021) |
| پست الكترونيكي : | jfr@sbu.ac.ir |
با توجه به ضوابط و زمان اخذ رتبه علمی پژوهشی، این نشریه از سال 1385 درتارگاه SID نمایه میشود.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:59 PM
|
|
|
ماهنامه مكتب مام
|
![]() |
|
وابسته به : انجمن ملي اولياء و مربيان عضو فدراسيون جهاني مدارس، اولياء و مربيان
قطع : کتابی صاحب امتياز و مدير: دكتر آمنه آصفي
نام بعدي مجله: پيوند | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:2 PM
|
|
|
فصلنامه روانشناسي و علوم تربيتي(دانشگاه علامه)
|
![]() |
|
وابسته به : دانشگاه علامه طباطبايي
قطع : کتابی صاحب امتياز: دانشگاه علامه طباطبايي
مدير مسئول: دكتر حسن ملكي سردبير: دكتر علي دلاور مدير اجرايي: حميدرضا مقامي تايپ و صفحه آرايي: سمانه قرائتي، راضيه درويش ليتوگرافي، چاپ و صحافي: مركز چاپ و انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي شوراي علمي: دكتر حسن احدي، دكتر مرتضي امين فر، دكتر محمد حسين پناهي، دكتر اسماعيل زارعي، دكتر سوسن سيف، دكتر عبدالله شفيعي، دكتر پرويز شريفي درآمدي، دكتر پروين كديور، دكتر عليرضا كيامنش، دكتر فرخنده عابدي، دكتر حسن ملكي، دكتر محمود ميرمحمدي، دكتر رحمت الله نوراني | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:1 PM
|
|

قطع : کتابی
تلفن : 2113685-0251
فاکس : 2936002-0251
پست الکترونيکي : psyrm@qabas.net
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:0 PM
|
|
|
دوفصلنامه روانشناسي و علوم تربيتي(دانشگاه تهران)
|
![]() |
|
وابسته به : دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران
قطع : کتابی سر دبير : دكتر غلامعلي افروز مدير مسئول : دكتر غلامعلي افروز آدرس : تهران، بزرگراه جلال آل احمد، مقابل کوي نصر، دانشکده روان شناسي و علوم تربيتي تلفن : فاکس : پست الکترونيکي : jedpsy@ut.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:0 PM
|
|
| ||||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:59 PM
|
|
|
ماهنامه رشد مشاور مدرسه
آموزشي تحليلي اطلاع رساني |
![]() |
|
وابسته به : وزارت آموزش و پرورش؛ سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزش
قطع : مجله ای شماره ISSN : مدير مسئول : عليرضا حاجيان زاده
سردبير : دكتر حسين اسكندري
مدير داخلي: عليرضا غلامي
ويراستار:لعيا عروجي
طراح گرافيك: ندا عظيمي
شوراي برنامه ريزي: دكتر احمد برجعلي؛ دكتر شهرام محمد خاني؛ دكتر علي شاماني؛ مريم اسماعيلي نسب آدرس : تهران صندوق پستي 6585-15875 تلفن : 77335110-021 فاکس : 88301478-021 پست الکترونيکي : info@roshdmag.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:58 PM
|
|
|
فصلنامه روانپزشكي و روانشناسي باليني ايران
|
![]() |
|
وابسته به : دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني ايران
قطع : کتابی سردبير: دكتر جعفر بوالهري
جانشين سردبير: دكتر امير شعباني
آدرس : تهران، خيابان ستار خان، خيابان نيايش، خيابان شهيد منصوري، انيستيتو روانپزشكي تهران و مركز تحقيقات بهداشت روان تلفن : 66506899-021 فاکس : 66506899-0251 پست الکترونيکي : ijpcp@tehranpi.org | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:58 PM
|
|
|
دوفصلنامه دانش و پژوهش در علوم تربيتي
|
![]() |
|
وابسته به : دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان(اصفهان)
قطع : کتابی مدير مسئول : دکتر احمد علی فروغی ابری
صاحبان امتياز : دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان(اصفهان)
سردبير : دکتر غلامرضا احمدی مدیر داخلی: محمد علی نادی
همکار اجرایی: فریناز احمدی
ویرایش: غلامعباس زواری
صفحه آرایی: مرضیه کوچک زاده
لیتوگرافی: طلوع
چاپ : فردا آدرس : اصفهان: خیابان جی، سه راه کارخانه قند، ارغوانیه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان صندوق پستی: 158- 81595 تلفن : 0311-5230640 فاکس : 0311-5211265 پست الکترونيکي : danvapazh@khuisf.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:57 PM
|
|
|
فصلنامه تعليم و تربيت
|
![]() |
|
وابسته به : پژوهشكده تعليم و تربيت
قطع : کتابی مدير مسئول :دكتر علي اصغر كاكو جويباري
صاحبان امتياز : وزارت آموزش و پرورش سردبير :دكتر محمود مهر محمدي هيئت تحريريه :دكتر احقر، دكتر احمدي، دكتر امين فر، دكتر بازرگان، دكتر جوادي، دكتر سلسبيلي، دكتر سيف، صافي، مهندس عزيززاده، دكتر علاقه بيد، دكتر كاردان، دكتر كاكوجويباري، دكتر كيامنش، دكتر محسن پور ، دكتر مهر محمدي، دكتر نادري، مهندس نفيسي آدرس : تهران، بلوار كشاورز، مقابل وزارت كشاورزي، شماره 196، پژوهشكده تعليم و تربيت تلفن : 8951370-021 فاکس : 8950676 پست الکترونيکي : info@iernet.org | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:56 PM
|
|
|
فصلنامه دانش و پژوهش در روانشناسي
|
![]() |
|
وابسته به : دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان(اصفهان)
قطع : کتابی مدير مسئول : دکتر احمد علی فروغی ابری
صاحبان امتياز : دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان(اصفهان) سردبير : دکتر اصغر آقایی مدیر داخلی: دکتر سید حمید آتش پور روابط عمومی: فریناز احمدی
ویرایش: بهجت قریشی نژاد - حشمت الله انتخابی
ویرایش انگلیسی: غلامعباس زواری
لیتوگرافی: طلوع
چاپ: فردا
صحافی: بابک آدرس : اصفهان: خیابان جی، سه راه کارخانه قند، ارغوانیه، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان صندوق پستی: 158- 81595 تلفن : 0311-5230640 فاکس : 0311-5211265 پست الکترونيکي : danvapazh@khuisf.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:56 PM
|
|
|
دوفصلنامه تربيت اسلامي(پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)
علمي تخصصي |
![]() |
|
وابسته به : پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
قطع : کتابی شماره ISSN : صاحب امتياز: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
مدير مسئول:عليرضا اعرافي
سردبير: محمد داوودي
كارشناس اجرايي: مرتضي برزگر
ليتوگرافي و چاپ: زيتون، قم آدرس : قم، بلوار امين، بلوار جمهوري اسلامي، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دفتر مجله تربيت اسلامي تلفن : 2931404-0251 فاکس : 2936042-0251 پست الکترونيکي : islamiedu@hawzeh.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:55 PM
|
|
|
ماهنامه تربيت
|
![]() |
|
وابسته به : وزارت آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران
قطع : مجله ای صاحب امتياز: معاونت پرورشي آموزش و پرورش
مدير مسئول: محمدرضا شرفي
سردبير: محمدرضا سنگري
مديرداخلي: رضا تفويضي
طراح گرافيك و صفحه آرا: حيدر امامي
حروفچيني: سعيد لطفي
توليد و توزيع:معاونت پرورشي
چاپ وصحافي: چاپخانه آرين | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:54 PM
|
|

قطع : کتابی
صاحبان امتياز : . . . . . .
سردبير : . . . . . .
هيئت تحريريه : . . . . . .
مشاوران فنی : . . . . . .
طراح گرافيک : . . . . . .
همکاران اين شماره : . . . . .
ليتوگرافی و چاپ : . . . . .
مدير اجرايی : . . . . . . .
هيئت علمی : . . . . . . .
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:54 PM
|
|
|
فصلنامه تازه هاي علوم شناختي
روانشناسي و علوم تربيتي |
![]() |
|
وابسته به : موسسه مطالعات علوم شناختي
قطع : مجله ای شماره ISSN : 1563-4174 مدير مسئول : دكتر جواد علاقبند راد
صاحب امتياز :دكتر سيد كمال خرازي
سردبير: دكتر مجيد صادقي
هيات تحريريه: دكتر محمود ايرواني، دكتر بهروز بيرشك، دكتر علي درزي، دكتر محمدرضا زرين دوست، دكتر رضا زماني، دكتر رضا كرمي نوري، دكتر آذرخش مكرمي، دكتر حميدرضا نقوي، دكتر جيمزلكمن، دكتر محمد قاضي الدين، دكتر ويليام يول
دبير هيات تحريريه: دكتر امير شعباني
ويراستار علمي: دكتر سيد وحيد شريعت
ويراستار ادبي: شهين علوي
مسئول دفتر فصلنامه : پرستو مجتهد زاده
مدير اجرايی : دكتر آذرخش مكري حروفچيني وصفحه آرايي: بهار دولتمند
ناظر چاپ: محمد لايقي چاپ: سارنگ آدرس : تهران، خيابان استاد نجات الهي كوچه بيمه، پلاك 1+12 كد پستي 15998 تلفن : 8800025-021 فاکس : 8803025-021 پست الکترونيکي : icss@irccss.zzn.com | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:53 PM
|
|
| ||||||
| ||||||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:52 PM
|
|
|
فصلنامه تازه هاي رواندرماني(هيپنوتيزم)
|
![]() |
|
وابسته به :
قطع : کتابی مدير مسئول و صاحب امتياز: دكتر محمد مهدي خديوي زند
شوراي سردبيري : دكتر سيد علي احمدي ابهري، دكتر محمد علي بشارت، دكتر علي شريفي، دكتر سيد حسين فيروزآبادي هيئت تحريريه : دكتر سيد علي احمدي ابهري، دكتر محمد علي بشارت، دكتر عبدالله بهرامي، دكتر محمد مهدي خديوي زند، دكتر محمود دژكام، دكتر رضا گل نراقي، دكتر سعيد ممتازي، دكتر بهمن نجاريان، دكتر سيد جلال يونسي، دكتر سيد محمود ميرزماني همكاران علمي: حجة الاسلام حبيب الله احمدي سينايي، دكتر علي شريفي، دكتر علي صاحبي، دكتر سيد حسين فيروزآبادي، علي محمد گودرزي، دكتر هادي منافي | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:52 PM
|
|
|
فصلنامه پژوهشهاي روانشناختي
|
![]() |
|
وابسته به :
قطع : کتابی مدير مسئول : دكتر رضا زماني
صاحبان امتياز : دكتر رضا زماني
سردبير : دكتر رضا زماني همكاران سردبير: دكتر مجيد محمود عليلو و زينت اثباتي
ويراستاران: فروزنده داور پناه و سيد محمود مير سليمي
شوراي دبيران: دكتر شكوه السادات بني جمال، دكتر محمد حسين سروي، دكتر حسين شكركن، دكتر اصلان ضرابي، دكتر عليرضا كيامنش، دكتر حمزه گنجي، دكتر بيژن گيلاني، دكتر امير هوشنگ مهريار حروفچيني: حميده محمد صراف كردي آدرس : تهران - صندوق پستي 5191-14155 تلفن : 8803409 - 8908292 فاکس : 8803719 پست الکترونيکي : psychresearch@morva.net | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:51 PM
|
|
|
فصلنامه پژوهش در حيطه كودكان استثنائي
|
![]() |
|
وابسته به :
قطع : مجله ای مدير مسئول : پژوهشكده كودكان استثنائي
صاحبان امتياز :دكتر محمد مهدي اسلاميه سردبير : دكتر داريوش فرهود هيئت تحريريه : دكتر حسن احدي، دكتر غلامرضا افروز، دكتر هادي بهرامي، دكتر احمد به پژوه، دكتر اسماعيل بيابانگرد، دكتر سعيد حسن زاده، دكتر علي دلاور، دكتر مريم سيف نراقي، دكتر احمد علي پور، دكتر حميد عليزاده، دكتر باقر غباري بناب، دكتر داريوش فرهود، دكتر علي اصغر كاكوجويباري، دكتر پروين كديور، دكتر مجيد يوسفي لويه مسئول هماهنگي و اجرا: مينا محمد زاده ويراستار انگليسي: دكتر حميد عليزاده
ويراستار فارسي: اصغر اسماعيلي
حروفچيني و صفحه آرايي: مريم باقري
گرافيست: پرستو رباطي
آدرس : تهران، خ انقلاب، خ شهيد برادران مظفر، ساختمان شماره 5 وزارت آموزش و پرورش، پژوهشكده كودكان استثنائي تلفن : 66480514-021 فاکس : 66480514-021 پست الکترونيکي : jornal@riec.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:50 PM
|
|
|
فصلنامه پژوهش هاي تربيت اسلامي
|
![]() |
|
وابسته به : پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش
قطع : کتابی صاحب امتياز: پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش
مدير مسئول: دكتر علي اصغر كاكاجويباري
سردبير: دكتر عبدالحسين خسرو پناه
مدير داخلي: عباس چراغ چشم
با نظارت: دكتر فرهاد كريمي
اعضاي هيئت علمي: دكتر عليرضا اعرافي، دكتر خسرو باقري، دكتر غلامرضا جندقي، دكتر عباس چراغ چشم، دكتر عبدالحسين خسروپناه، دكتر سيد احمد راهنمايي، دكتر سيد محمد جواد زارعان، دكتر عباسعلي شاملي، دكتر محمد رضا شرفي، دكتر علي شريعتمداري، دكتر معصومه صمدي، دكتر غلامعلي علم الهدي، دكتر غلامعلي قاسمي، دكتر علي محمد كاردان، دكتر عبدالعظيم كريمي، دكتر طيبه ماهر زاده
مدير فني: زهرا سلطان زاده
ويراستار فارسي: جمال امامي بافراني
ويراستار انگليسي: دكتر عبدالرضا پاژخ
حروفچيني: قاسم جهانگيري
ناشر انتشارات تربيت اسلامي | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:50 PM
|
|
|
فصلنامه بهداشت روان و جامعه
|
![]() |
|
وابسته به :
قطع : کتابی مدير مسئول : . . . . . . صاحبان امتياز : . . . . . . سردبير : . . . . . . هيئت تحريريه : . . . . . . مشاوران فنی : . . . . . . طراح گرافيک : . . . . . . همکاران اين شماره : . . . . . ليتوگرافی و چاپ : . . . . . مدير اجرايی : . . . . . . . هيئت علمی : . . . . . . . | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:49 PM
|
|
|
ماهنامه اصول بهداشت رواني
|
![]() |
|
وابسته به : دانشگاه علوم پزشكي مشهد
قطع : مجله ای صاحب امتياز: دانشگاه علوم پزشكي مشهد
مدير مسئول: دكتر سيد ابواالقاسم حسيني
سردبير: محمدرضا فياضي بردبار
مدير اجرايي: دكتر علي طلايي
رئيس شوراي نظارت بر نشريات علمي پژوهشي: دكتر بي بي صديقه فضلي بزار
ناشر: معاونت پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي
نظارت و هماهنگي: مهندس محمود سند گل
كارشناس اجرايي: فرشته كافي
ليتوگرافي و چاپ : مشهد اسكنر
اعضاي هيئت تحريريه: دكتر حميدرضا آقا محمديان، دكتر علي محمد برادران رفيعي، دكتر مهدي بيتا، دكتر اسماعيل شاهسوند، دكتر يونس كلافي، دكتر غلامرضا ميرسپاسي، دكتر جعفر بولهري، دكتر نصرت الله پور افكاري، دكتر حسن ضياء الدين، دكتر حسينعلي كوهستاني، دكتر احمد نوربالا، دكتر محمد اسماعيل اكبري، دكتر سيد اكبر بيان زاده، دكتر عمران محمد رزاقي، دكتر سيد كاظم علوي فاضل، دكتر محمد رضا محمدهمتي،دكتر محمد رضا محمدي آدرس : مشهد بلوار حر عاملي نرسيده به ميدان بوعلي بيمارستان آموزشي روانپزشكي ابن سينا تلفن : 7112722-0511 فاکس : 7112723-0511 پست الکترونيکي : fu.me.he@mums.ac.ir | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:48 PM
|
|
|
فصلنامه انديشه و رفتار
روانپزشكي و روانشناسي باليني |
![]() |
|
وابسته به :
قطع : مجله ای شماره ISSN : مدير مسئول : دكتر سيد احمد واعظي
صاحب امتياز : دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني ايران سردبير :دكتر جعفر بوالهوري مدير اجرايي: دكتر سيد اكبر بيان زاده مدير داخلي: شهلا زعفران نوبري
صفحه آرايي: مجيد جعفري
حروفچينيك واحد كامپيوتر انيستيتو روانپزشكي تهارن - سودابه طاهري
ليتوگرافي، چاپ و صحافي: موسسه چاپ آبان
| |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:48 PM
|
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:42 AM
|
|
|
رديف |
رشته |
مقطع |
دانشگاه محل تحصيل |
|
1 |
مشاوره |
کارشناسي |
دانشگاه علامه طباطبايي تهران |
|
2 |
مشاوره |
کارشناسي ارشد |
دانشگاه علامه طباطبايي تهران |
|
3 |
مشاوره |
دکتري |
دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات تهران |
|
رديف |
رتبه |
رشته |
مقطع |
محل تحصيل |
|
1 |
اول |
مشاوره |
کارشناسي |
دانشگاه علامه طباطبايي تهران |
|
2 |
اول |
مشاوره |
کارشناسي ارشد |
آزمون سراسري سال 1379 |
|
3 |
اول |
مجموعه علوم تربيتي 2 |
کارشناسي ارشد |
آزمون سراسري کارشناسي ارشد سال 1379 |
|
4 |
اول |
مشاوره |
دکتري |
آزمون دکتري مشاوره دانشگاه آزاد اسلامي سال 1382 |
|
رديف |
محل تدريس |
|
1 |
مدرس دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراك (1382 تاكنون) |
|
2 |
مدرسدانشگاه پيام نور واحد قرچك ورامين (1381) |
|
3 |
تدريس دردانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب (1382) |
|
4 |
مدرس دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات تهران در دوره کارشناسي ارشد مشاوره از سال 1386 تا کنون |
|
5 |
مدرس دانشگاه آزاد اسلامي واحد اراک در دوره کارشناسي ارشد روان شناسي،از سال 1385 تا کنون |
|
رديف |
محل خدمت |
|
1 |
مشاور مركزمشاوره پارس (جزء مراكز مشاوره سازمان بهزيستي جنوب شهر تهران) به مدتيكسال |
|
2 |
مشاور مركزمشاوره دانشگاه علامه طباطبايي تهران (1382-1384) |
|
3 |
مشاور مركزمشاوره روزبه (1382-1384) |
|
4 |
مشاور مركزمشاوره دانشگاه آزاد اسلامي اراك (1382-1384) |
|
5 |
مشاور مركزمشاوره فدائيان اسلام و شهيد ضرغامي در بهزيستيجنوب تهران (1384-1385) |
|
6 |
مشاور مرکز مشاوره شکيبا (شماره مجوز 22717213 از سازمان ملي جوانان) از سال 1385 تا کنون |
|
7 |
کارشناس و متخصص روانشناس در برنامه هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
تلويزيون: برنامه هاي خانه مهر(شبکه3،30 برنامه)،عصر جديد(شبکه 1،تعداد6 برنامه)،برنامه ريزي براي کنکور(شبکه 2،3 برنامه)،نوجوان(شبکه 2،2 برنامه)
راديو:راديو ايران(15 برنامه)،راديو سلامت(10برنامه)،رادیو فرهنگ(4برنامه) |
|
8 |
برگزار کننده کارگاه مهارتهاي هوش هيجاني و مهارتهاي ارتباطي(وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي،شهرستان ورامين) |
|
9 |
برگزار کننده کارگاه مهارتهاي مقابله با بحرانهاي دانشجويي(براي سرپرستان خوابگاههاي دانشجويي دانشگاههاي شهر اراک) |
|
10 |
برگزار کننده کارگاه زوج درمانی سیستمی-شناختی گاتمن(مشاورین مراکز مشاوره دانشگاههای منطقه 5دانشگاه آزاد اسلامی) |
|
11 |
برگزار کننده کارگاه روانشناسی رشد و تحول(آموزش ضمن خدمت برای اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی اراک) |
|
رديف |
عنوان |
|
1 |
مقايسه روش مشاوره گروهي عقلاني-عاطفي،رفتاري و روش روان نمايشگري درتغييرسبکهاي ابراز هيجان مراجعين مراکز بهزيستي (رساله دکتري و با حمايت مالي سازمان بهزيستي شهر تهران) |
|
2 |
مقايسهرابطه حمايت اجتماعي و سرسختي روانشناسي با فرسودگي شغلي رانندگان شركتاتوبوسراني و تاكسيراني شهر تهران (پايان نامه كارشناسيارشد،وبا حمايت سازمان تاکسيراني شهر تهران) |
|
3 |
مقايسهرضايت شغلي پرستاران بخش كانسر و بخش جراحي بيمارستان امامخمينيشهرتهران(پايان نامه کارشناسي) |
|
4 |
مقايسهسبک های مقابله ای و سلامت روان دانشجويان شرکت کننده در کلاس های آموزش قرآن و دانشجويان عادی ( طرح پژوهشی مصوب دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک 1387- در حال اجرا) |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:41 AM
|
|
|
رديف |
عنوان |
ترجمه |
تاليف |
توضيحات |
|
1 |
مشاوره اي بحران در نوجوانان اقدام کننده به خودکشي |
|
ü |
پذيرفته شده به عنو.ان پوستر در سمينار بين المللي روانپزشکي کودک و نوجوان تهران -1383 |
|
2 |
اثر بخشي روان نمايشگري در نشخوار ذهني و بازداري هيجاني مراجعين زن |
|
ü |
پنجمين کنگره جهاني روانپزشکي ، کشور چک ( پراگ)، دسامبر 2008 |
|
3 |
اثر بخشي مشاوره گروهي عقلاني عاطفي رفتاري در نشخوار ذهني و بازداري هيجاني مراجعين زن |
|
ü |
پنجمين کنگره جهاني روانپزشکي ، کشور چک ( پراگ)، دسامبر 2008 |
|
|
رديف |
عنوان |
ترجمه |
تاليف |
توضيحات |
|
|
1 |
مقايسه ميزان استرس پس از ضربه اي و اختلالات رفتاري نوجوانان بي سرپرست حادثه ديده از زلزله بم در دو گروه مقيم و دور از محل حادثه |
|
ü |
اولين همايش اختلال استرس پس از حادثه دانشگاه علوم بهزيستي، بهمن 1386 |
|
|
2 |
رابطه نگرش مذهبي و سبکهاي دلبستگي با احساس تنهايي دانشجويان |
|
ü |
دومين همايش سراسري نقش دين در بهداشت روان1386 |
|
|
3 |
رابطه جهت گيري ديني و سخت رويي با سلامت روان دانشجويان |
|
ü |
دومين همايش سراسري نقش دين در بهداشت روان1386 |
|
|
4 |
بررسي اثر بخشي بازي درماني به شيوه شناختي رفتاري در کاهش مشکلات رفتاري کودکان 7 تا 9 ساله |
|
ü |
کنگره تکامل طبيعي کودک ،پيشگيري ومراقبت 1386 |
|
|
5 |
رابطه منبع کنترل و خود کارآمدي با موفقيت تحصيلي در دانش آموزان دختر هنرستان ها ي فني و حرفه اي |
|
ü |
همايش ملي روانشناسي و جامعه 1385.دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن |
|
|
6 |
بررسي خشم و شيوه هاي مقابله اي نوجوانان استفاده کننده از بازي هاي رايانه اي در شهر تهران |
|
ü |
همايش ملي بازي هاي رايانه اي و اثرات رواني اجتماعي آن ، دانشگاه بين المللي امام خميني، قزوين 1386 |
|
|
7 |
مقايسه ويژگيهاي شخصيتي و سلامت روان دانشجويان عضو و غير عضو در شرکت تجارت هرمي گولدکويست در شهر تهران |
|
ü |
چهارمين سمينار سراسري بهداشت رواني دانشجويان ، خرداد 1387 |
|
|
8 |
مروري کوتاه بر درمانهاي آييني و سنتي در درمان بيماري هاي رواني |
|
ü |
اولين کنگره روانپزشکي اجتماعي ، فرهنگي ، دانشگاه علوم پزشکي ايران ، ارديبهشت 1387 |
|
|
9 |
مقایسه سلامت زوان،سبکهای مقابله ایوباورهای غیر منطقی دانشجویان دارای مگرش مذهبی درون سو وبرون سو |
|
|
اولین کنگره سراسری تعیین گرهای اجتماعی سلامت |
|
|
10 |
مقايسه اختلاال هاي روانشناختي زنان مطلقه و غير مطلقه شهر کرمانشاه |
|
ü |
دومین کنگره سرلسری اسيب شناسي خانواده، دانشگاه شهيد بهشتی، ارديبهشت 1386 |
|
|
11 |
مقايسه بهداشت رواني و حمايت اجتماعي زنان و مردان بيکار سرپرست خانواده |
|
ü |
دومین کنگره سراسری اسيب شناسي خانواده، دانشگاه شهيد بهشتی، ارديبهشت 1386 |
|
رديف |
عنوان |
ترجمه |
تاليف |
توضيحات |
|
1 |
بررسي نقش جنسيت و نگرش مذهبي در تفاوتهاي سلامت روان و سخت رويي دانشجويان |
|
ü |
همايش منطقه اي زن ، دانش، سلامت :دانشگاه آزاد اسلامي رشت 1385 |
|
2 |
حبس زدايي و جايگزين هاي زندان |
|
ü |
همايش منطقه اي پيشگيري وضعي از بزهکاري ، دانشگاه آزد اسلامي ابرکوه، اسفند 1386 |
|
3 |
بررسي مشکلات رفتاري در کودکان با اولين حمله تشنجي |
|
ü |
همايش منطقه اي بهداشت رواني در دوران رشد ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد نايين ، اسفند 1386 |
|
4 |
سبکهاي دلبستگي و منظومه هاي بين نسلي |
|
ü |
همايش منطقه اي بهداشت رواني در دوران رشد ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد نايين ، اسفند 1386 |
|
5 |
بررسي مداخلات روانشناختي در بيماران مبتلا به HIV |
|
ü |
همايش منطقه اي ايدز و بيماري هاي مقاربتي ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خمين ، اسفند 1386 |
|
6 |
بررسي نقش عوامل رواني اجتماعي موثر در همه گيري HIV |
|
ü |
همايش منطقه اي ايدز و بيماري هاي مقاربتي ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خمين ، اسفند 1386 |
|
7 |
روزنامه ها و پيشگيري و کنترل ايدز |
|
ü |
همايش منطقه اي ايدز و بيماري هاي مقاربتي ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خمين ، اسفند 1386 |
|
8 |
ايدز، اعتياد و کاهش آسيب |
|
ü |
همايش منطقه اي ايدز و بيماري هاي مقاربتي ، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خمين ، اسفند 1386 |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:40 AM
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:34 AM
|
|
" اثربخشي آموزش مهارت هاي جستجوي شغلي به
روش كلوپ شغلي برخورد كارآمدي شغلي و سخترويي دانشجويان"
نام و نام خانوادگي دانشجو: قباد يوسفي پايان نامه: كارشناسي ارشد رشته : مشاوره شغلي
دانشگاه : علامه طباطبايي (دانشكده روان شناسي و علوم تربيتي) و مؤسسه كار وتأمين اجتماعي
اساتيد راهنما: دكتر ابوالفضل كرمي
كد پايان نامه: 52- 8707 MA سال: 1387
چکیده:
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثر بخشی آموزش مهارت های جستجوی شغلی به روش کلوپ شغلی بر خودکارآمدی شغلی و سخت رویی دانشجویان نیمسال آخر صورت پذیرفته است.
جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامي دانشجویان نیمسال آخر دانشگاه آزاد اسلامی واحد کنگاور میباشد که در سال تحصیلی 1387 – 1386 در دانشگاه مذکور مشغول تحصیل بوده و جویای کارند. بدین ترتیب كه از میان دانشجویانی که پس از فراخوان جهت شرکت در کارگاه آموزش مهارت های جستجوی شغلی به روش کلوپ شغلی ثبت نام نمودند، یک مصاحبه تشخیصی توسط پژوهشگر براي تشخیص دارا بودن شرایط شرکت در کارگاه به عمل آمد. در این مرحله از 84 نفر مراجع، مصاحبه به عمل آمد که 26 نفر از آن ها به دلیل نداشتن شرایط مذکور حذف شدند. از 58 نفر باقیمانده 30 نفر (15 نفر مرد و 15 نفر زن) جهت نمونه به طور تصادفی انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گروه کنترل جایگزین شدند. سپس پیش آزمون در دو گروه اجرا شد و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفته و گروه آزمایش به مدت 12 جلسه کارگاهی مهارت های جستجوی شغلی را به روش کلوپ شغلی آموزش دیدند. روش کلوپ شغلی رویکردی گروهی به مشاوره شغلی می باشد که برای یادگیری مجموعه رفتارها و مهارت های لازم به منظور یافتن مناسب ترین شغل و تصاحب آن است و این شیوه به افراد جویای کار کمک می کند که در کمترین زمان ممکن به جستجوی کار و یافتن آن بپردازند. ابزارهای مورد استفاده برای جمع آوری اطلاعات در این پژوهش عبارتند از: 1) پرسشنامه مهارت های کاریابی: ساخته اکبری (1384) با ضریب پایایی 91/0 بر اساس آلفای کرونباخ، 2) پرسشنامه خودکارآمدی عمومی: ساخته شررو همکاران (1982) با ضریب پایایی 85/0 بر اساس روش آلفای کرونباخ و 3) پرسشنامه زمینه یابی دیدگاه های شخصی (سخت رویی): ساخته کوباسا (1998) با ضریب پایایی 88/0 بر اساس آلفای کرونباخ. پس از اجرای برنامه آموزشی (متغیر مستقل) در گروه آزمایش، بلافاصله پس آزمون در دو گروه اجرا شد و دادهها بهوسیله آزمون آماری ( t - test) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتیجه پژوهش حاضر نشان داد که آموزش مهارت های جستجوی شغلی به روش کلوپ شغلی در افزایش مهارت های کاریابی، خودکارآمدی شغلی و سخت رویی دانشجویان موثر است و بررسی ها و تحلیل های آماری صورت گرفته در مورد آزمون فرضیه های پژوهشی، تفاوت معنی داری را بین دو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ مهارتهای جستجوی شغلی، خودکارآمدی شغلی و سخت رویی نشان داده و تمامی فرضیه های پژوهش حاضر با 99 درصد اطمینان تأیید شدند.
واژه هاي کلیدی: مهارت های جستجوی شغلی (مهارت های کاریابی)- کلوپ شغلی- خودکارآمدی شغلی-سخترویی
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:28 AM
|
|
نام و نام خانوادگي : ساره شعبان ايزكيان
استاد راهنما : محمدنقي فراهاني
استاد مشاور: عليرضا مرادي
تاريخ دفاع : ۱۳۸۱
رشته و گرايش : روانشناسي عمومی-کارشناسی ارشد
دانشگاه: تربیت معلم
این تحقيق با هدف بررسي مقايسه اي خشم(كنترل، كنترل بيروني و دروني)، بيان(بروز بيروني و دروني)، تجربه(واكنش خشمگينانه و خلق و خوي خشمگينانه)و سخت رويي(تعهد، مبارزه جويي، كنترل)درافراد سالم و افراد مبتلا به فشار خون بالا(فشار خون اوليه)انجام گرفت.
نتايج پژوهش نشان داد: كه بين افراد سالم و افراد مبتلا به فشارخون بالا، در شاخصهاي خشم(كنترل بيروني و دروني خشم، بروز بيروني و دروني خشم) تفاوت معني داري وجود دارد ، ولي در شاخصهاي خلق و خوي خشمگينانه و واكنش خشمگينانه تفاوت معني داري وجود ندارد.بين افراد سالم و بيمار در ميزان سخت رويي و همه مولفه هاي آن تفاوت معني داري مشاهده شد. بررسي اثر تعاملي نتايج نشان داد كه بين جنسيت و سلامت فقط درمورد شاخص بروز دروني خشم تعامل معني داري وجود دارد. بين جنسيت و سلامت در مورد سخت رويي و مولفه هاي آن تعامل معني داري وجود نداشت. نتايج در مورد جنسيت نشان مي دهد كه بين زنان و مردان در ميزان سخت رويي و شاخصهاي آن تفاوت معني داري وجود دارد. همچنين بين زنان و مردان در شاخصهاي خشم(كنترل، بيان، تجربه)تفاوت معني داري وجود نداشت
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:25 AM
|
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:18 AM
|
|
|
عنوان : بررسي رابطه بين سخت روئي و گرايش به افسردگي و اضطراب در بين زنان و مردان دانشجوي دانشگاههاي شهر تهران تاريخ ارائه: 1380 دانشگاه: علامه طباطبائي دانشکده: علوم تربيتي و روانشناسي - علامه گروه: نام دانشجويان: فرهاد جمهري مقطع تحصيلي: دكترا رشته تحصيلي: روانشناسي اساتيد راهنما: حسن احدي استاد دكتري تخصصي روانشناسي , اساتيد مشاور: علي دلاور , کليد واژه: سخت روئي,تعهد,چالش,كنترل,گرايش به اضطراب,گرايش به افسردگي,hardiness,Commitment,Challenge,Control,Depression,anxiety چكيده: در پژوهش حاضر سخت رويي بعنوان سپري در مقابل دو اختلال متداول روانشناختي ، يعني گرايش به افسردگي و اضطراب مورد بررسي قرار گرفته است. فرضيه هاي تحقيق : 1- زناني كه سخت روئي كمتري دارند در مقايسه با زناني كه سخت روئي بيشتري دارند گرايش به افسردگي دارند. 2- زناني كه سخت روئي كمتري دارند در مقايسه با زناني كه سخت روئي بيشتري دارند اضطراب بيشتري دارند. 3- مرداني كه سخت روئي كمتري دارند در مقايسه با مرداني كه سخت روئي بيشتري دارند گرايش بيشتري به افسردگي دارند. 4- مرداني كه سخت روئي كمتري دارند در مقايسه با مرداني كه سخت روئي بيشتري دارند اضطراب بيشتري دارند. روش تحقيق : پس رويدادي. جامعه تحقيق : چهارصدو سي و سه نفر از دانشجويان دختر و پسر دانشگاههاي شهر تهران . روش نمونه گيري : تصادفي خوشه اي . تجزيه و تحليل داده ها نيز به روش رگرسيون چند متغيره صورت گرفته است. يافته هاي تحقيق : سخت روئي با گرايش به افسردگي و اضطراب در زنان رابطه معكوس دارد. همچنين اين ويژگي با افسردگي و اضطراب در مردان رابطه معكوس دارد. بدين ترتيب سخت روئي مي تواند بعنوان سپري از مقاومت در گرايش به افسردگي و اضطراب در زنان و مردان دانشجوي دانشگاه هاي شهر تهران مطرح باشد. نتيجه گيري و پيشنهادات: از آنجا كه سخت روئي يك مولفه مفيد شخصيتي تلقي شده و طبق شواهد موجود بخش عظيمي از اين ويژگي ممكن است اكتسابي باشد يافته هاي پژوهش حاضر مي تواند پيشنهادهايي را در جهت كسب اين صفت در دوران كودكي و يا حتي در محيط كار مطرح نمايد. اين پايان نامه همراه با كتابنامه و در 150 ص ارائه گرديده شده است. 2434پ | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:0 AM
|
|
|
عنوان : بررسي رابطه سبك دلبستگي و سخت رويي با آمادگي به اعتياد
تاريخ ارائه: 1381 دانشگاه: علامه طباطبائي دانشکده: علوم تربيتي و روانشناسي - علامه گروه: نام دانشجويان: مصطفي عسگري مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد رشته تحصيلي: روانشناسي عمومي اساتيد راهنما: حسن احدي استاد دكتري تخصصي روانشناسي , اساتيد مشاور: محمدكاظم سليمي زاده استاديار دكترا روانشناسي , کليد واژه: سبك دلبستگي,سخت رويي,اعتياد,تعهد,كنترل,چالش,Challenge,Control,Comitment,Attachment style,Hardness,Addiction چكيده: بررسي رابطه سبك دلبستگي و سخت رويي با آمادگي به اعتياد موضوع اين پژوهش مي باشد. سخت رويي زاييده دانشي است كه بر مبناي آن شخص به منابع بيشتري براي پاسخگويي به عوامل تنش زا دسترسي پيدا مي كند. با توجه به انوع سبك دلبستگي و ويژگي شخصيتي اين انتظار مي رود كه افراد ايمن و سخت رو گرايش و آمادگي به اعتياد كمتري دارند و با توجه به معضل اعتياد در جامعه كنوني ما ، پرداختن به عواملي كه زمينه ساز اعتياد مي شوند و نيز عاملي براي ايمن شدن در برابر عواملي كه سوق دهنده به سوي اعتياد هستند، اهميت اين پژوهش را مشخص مي سازد و هدف يافتن عواملي است كه قابل پيشگيري بودن اعتياد را نويد مي دهند. در پژوهش حاضر نقش سبك دلبستگي و سخت رويي در رابطه با آمادگي به اعتياد مورد بررسي قرار گرفته است و فرضيه هاي پژوهش از اين قرارند: 1- بين سبك دلبستگي از نظر ميزان آمادگي به اعتياد تفاوت معني داري وجود دارد؟ 2- بين سه سبك دلبستگي از نظر ميزان سخت رويي تفاوت معني داري وجود دارد؟ 3- بين سخت رويي و ميزان آمادگي به اعتياد رابطه معني داري وجود دارد؟ روش تحقيق اين پژوهش در مقوله مطالعات پس رويدادي مي باشد و روش نمونه گيري بصورت خوشه اي چند مرحله اي مي باشد. طبق يافته هاي اين پژوهش بين دلبستگي ايمن و ناايمن دو سوگرا و ناايمن اجتنابي با آمادگي به اعتياد تفاوت معني داري وجود دارد و همچنين بين سه سبك دلبستگي و سخت رويي با آمادگي به اعتياد تفاوت معني داري وجود دارد و فرضيه سوم بين سخت رويي و آمادگي به اعتياد رابطه معكوس معني داري وجود دارد. اين پايان نامه همراه با كتابنامه و در 115 ص ارائه گرديده شده است. 2857پ | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:59 AM
|
|
عنوان : بررسي ارتباط ويژگي شخصيتي سخت رويي و حمايت اجتماعي با فرسودگي شغلي در بين كارمندان مراكز توانبخشي بهزيستي شيراز
تاريخ ارائه: تير 1378
دانشگاه: علوم بهزيستي و توانبخشي
دانشکده: علوم بهزيستي و توانبخشي
گروه:
نام دانشجويان: سليمه بيگي فرد
مقطع تحصيلي: كارشناسي ارشد
رشته تحصيلي: روانشناسي باليني
اساتيد راهنما: عليرضا جزايري استاديار دكتري تخصصي روانشناسي باليني و روانكاو ,
اساتيد مشاور: عباس پورشهباز مربي كارشناسي ارشد روانشناسي , سعيد شاملو استاد دكتري تخصصي روانشناسي ,
کليد واژه: فرسودگي شغلي,سخت رويي,حمايت اجتماعي,استرس
چكيده: در اين پژوهش به بررسي ارتباط ويژگي سخت رويي و حمايت اجتماعي با فرسودگي شغلي پرداخته است نمونه پژوهش 110 نفر از كارمندان مراكز توانبخشي شيراز مي باشند كه داراي مدرك تحصيلي سيكل به بالا هستند اين پژوهش از نوع همبستگي پس رويدادي است و ابزار گردآوري اطلاعات پرسشنامه با سئوالات بسته است.داده ها با استفاده از روش هاي آماري تجزيه و تحليل گرديد و فرضيه هاي پژوهش بررسي گرديد.يافته ها حاكي از آنست كه فرسودگي شغلي با ويژگي شخصيتي سخت رويي با يكديگر ارتباط مثبت دارند.اما در بررسي ارتباط متغيرهاي دموگرافيك (سن،جنس،مدرك تحصيلي،وضعيت تاهل و سابقه كار)فرسودگي شغلي هيچگونه ارتباط معني داري بين اين متغيرها يافت نشد در بررسي تعيين ميزان فرسودگي شغلي نتايج نشان مي دهد كه بالاترين ميزان فرسودگي شغلي در مولفه احساس موفقيت فردي هم از نظر تكرار (89%) و هم از نظر شدت (74%) مي باشد.تحليل رگرسيون خطي كه بررسي دقيقي تر عوامل مورد مطالعه انجام گرفت مولفه تعهد بيشترين ارتباط را با فرسودگي شغلي داشت. اين پايان نامه همراه با جدول،پرسشنامه و در 151 صفحه ارائه گرديده شده است. اين پايان نامه با شماره 240 در كتابخانه دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي موجود مي باشد.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:58 AM
|
|
عنوان فارسي: ارتباط اللگوي رفتاري تيپ 2سخت رويي واسترس با بيماري کرونري قلب
عنوان لاتين: Relationship of Type 2Behavior Pattern Handiness and street With Coronary Heart Disease
تاريخ انتشار: 1384
مولف (مولفين): حسين بياضي ,
شماره صفحه: 40
شماره نشريه: 1-2
نشريه داخلي:
محل دستيابي:
کليد واژه: الگوي رفتاري تيپ 2,شخصيت,سخت رويي,فشار رواني,بيماري کرونري قلب
چكيده: درزمينه نقش عوامل رواني واجتماعي در ظهور بيماري کرونري قلب تعدادي از مطالعات ازوجود ارتباط مثبت بين شخصيت ،استرس و بيماري کرونري قلب حمايت کرده اند.در پژوهش حاضر ارتباط الگوي رفتاري تيپ 2،ويژگي هاي شخصيتي سخت رويي واسترس با بيماري کرونري قلب مورد بررسي قرار گرفته است. براي اين منظور 60نفر از بيماران کرونري قلب (30نفرزن و30نفر مرد ) 60از افراد سالم (30نفر زن و30نفر مرد) به پرسش نامه ي واکنش هاي بين فردي ،مقياس زمينه يابي ديدگاههاي شخصي ونيز مقياس رويداد هاي زندگي پاسخ دادند.بررسي نتايج نشان داد که بيماران کرونري قلب از نظر الگوي رفتاري تفاوت معناداري با گروه سالم دارند.گروه بيمار در مقايسه با گروه سالم نمرات بالاتري رادر الگوي تيپ2نشان دادند. از نظر ميزان سخت رويي واسترس تفاوت معناداري بين گروه بيمار وسالم مشاهده شد.بيماران کرونري قلب در هر دونمونه زنان ومردان سطح استرس بالاتروسخت روييپايين تري رانسبت به افراد سالم نشان دادند.مقايسه زنان ومردان مورد مطالعه نشان دادکه مردان ازاسترس کمتر وسخت رويي بالاتري نسبت به زنان بر خوردارند .بررسي ارتباطبين استرس ،الگوي رفتاري تيپ 2 ،وسخت رويي نيز نشان داد که بين استرس تيپ2 هم بستگيمثبت معناداري وجود دارد ،درحالي که بالعکس ارتباط استرس وسخت رويي منفي ومعني داراست. همچنين ارتباط منفي معني داري نيز بين سخت رويي والگوي رفتاري تيپ2مشاهده شد.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:56 AM
|
|
|
عنوان فارسي: تاثير منبع كنترل و جنسيت بر سخت رويي (تحمل فشارزا) عنوان لاتين: تاريخ انتشار: ارديبهشت 1381 سمينار: كنگره روانشناسي باليني ايران -دومين
مولف (مولفين): حسن يعقوبي مطالعات خانواده , حسن صبوري مقدم مربي كارشناسي ارشد روانشناسي باليني , شماره صفحه: 0 شماره نشريه: 0 محل دستيابي: دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي کليد واژه: چكيده: در اين پژوهش بر اساس نظريه منبع كنترل راتر و تاثير عامل جنسيت بر ميزان تحمل فرددر برابر عوامل فشارزا(سخت رويي)فرض شد كه منبع كنترل دروني و مونث بودن باعث افزايش قدرت شخصي براي مقابله با عوامل فشارزا خواهد شد.بدين ترتيب 59 آزمودني از ميان دانشجويان دانشگاه تبريز انتخاب شده.بر اساس متغيرهايي چون:سن.رشته و ترم تحصيلي .وضعيت تاهل و شغل پدر همتاسازي شدند و با توجه به جنسيت و نمره منبع كنترل در چهار گروه قرار گرفتند.نتايج مقاومت آزمودنيها در برابر عامل فشارزايي چون فشار نيروسنج كهبر اساس توان آنها تنظيم شده بود.مورد بررسي قرار گرفت.حاصل از تحليل واريانس دو عاملي نتايج هماهنگ با فرضيه هاي پژوهش نشان داد كه منبع كنترل دروني و مونث بودن هريك به تنهايي باعث افزايش تحمل فرد در برابر عامل فشارزا مي گردد.ليكن تداخل اين عوامل باعث ايجاد تفاوت معني دار در اين تحمل و مقاومت نمي گردد. |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:55 AM
|
|
|
بررسي ارتباط ويژگي شخصيتي سخت رويي و حمايت اجتماعي با فرسودگي شغلي در بين كاركنان مراكز توانبخشي بهزيستي شيراز, /سليمه بيگي فرد؛ به راهنمايي: عليرضا جزايري. | |
|
| |
| بيگي فرد، سليمه | |
| 159، كتابنامه | |
| پايان نامه(كارشناسي ارشد)--دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، 1378. | |
|
در اين پژوهش به بررسي ارتباط ويژگي سخت رويي و حمايت اجتماعي با فرسودگي شغلي پرداخته است نمونه پژوهش 110 نفر از كارمندان مراكز توانبخشي شيراز مي باشند كه داراي مدرك تحصيلي سيكل به بالا هستند اين پژوهش از نوع همبستگي پس رويدادي است و ابزار گردآوري اطلاعات پرسشنامه با سئوالات بسته است. داده ها با استفاده از روش هاي آماري تجزيه و تحليل گرديد و فرضيه هاي پژوهش بررسي گرديد. يافته ها حاكي از آنست كه فرسودگي شغلي با ويژگي شخصيتي سخت رويي و حمايت اجتماعي ارتباط معكوس دارد حمايت اجتماعي و ويژگي شخصيتي سخت رويي با يكديگر ارتباط مثبت دارند. اما در بررسي ارتباط متغيرهاي دموگرافيك (سن، جنس، مدرك تحصيلي، وضعيت تاهل و سابقه كار) فرسودگي شغلي هيچگونه ارتباط معناداري بين اين متغيرها يافت نشد در بررسي تعيين ميزان فرسودگي شغلي نتايج نشان مي دهد كه بالاترين ميزان فرسودگي شغلي در مولفه احساس موفقيت فردي هم از نظر تكرار (89%) و هم از نظر شدت (74%) مي باشد. در تحليل رگرسيون خطي كه بررسي دقيق تر عوامل مورد مطالعه انجام گرفت مولفه تعهد بيشترين ارتباط را با فرسودگي شغلي داشت. | |
| وضعيت پايان نامه : دفاع شده - تاريخ دفاع: 1378 |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:51 AM
|
|
|
مقايسه بين خشم(بيان ، كنترل، تجربه) و سخت رويي با بيماري فشارخون در افراد عادي و مبتلا, /ساره شعبان ايزكيان؛ به راهنمايي: محمدنقي فراهاني؛ استاد مشاور: عليرضا مرادي. | |
|
| |
| شعبان ايزكيان، ساره | |
| 113صفحه، جدول، پرسشنامه، ديسكت | |
| پايان نامه(كارشناسي ارشد)--دانشگاه تربيت معلم، دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي، 1381. | |
|
تحقيق حاضر با هدف بررسي مقايسه اي خشم(كنترل، كنترل بيروني و دروني)، بيان(بروز بيروني و دروني)، تجربه(واكنش خشمگينانه و خلق و خوي خشمگينانه)و سخت رويي(تعهد، مبارزه جويي، كنترل)درافراد سالم و افراد مبتلا به فشار خون بالا(فشار خون اوليه)انجام گرفت., نتايج پژوهش نشان داد: كه بين افراد سالم و افراد مبتلا به فشارخون بالا، در شاخصهاي خشم(كنترل بيروني و دروني خشم، بروز بيروني و دروني خشم) تفاوت معني داري وجود دارد ، ولي در شاخصهاي خلق و خوي خشمگينانه و واكنش خشمگينانه تفاوت معني داري وجود ندارد.بين افراد سالم و بيمار در ميزان سخت رويي و همه مولفه هاي آن تفاوت معني داري مشاهده شد. بررسي اثر تعاملي نتايج نشان داد كه بين جنسيت و سلامت فقط درمورد شاخص بروز دروني خشم تعامل معني داري وجود دارد. بين جنسيت و سلامت در مورد سخت رويي و مولفه هاي آن تعامل معني داري وجود نداشت. نتايج در مورد جنسيت نشان مي دهد كه بين زنان و مردان در ميزان سخت رويي و شاخصهاي آن تفاوت معني داري وجود دارد. همچنين بين زنان و مردان در شاخصهاي خشم(كنترل، بيان، تجربه)تفاوت معني داري وجود نداشت. | |
| وضعيت پايان نامه : دفاع شده - تاريخ دفاع: 6-1381 | |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:50 AM
|
|
آرام آرام خواهید مرد،
اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند،
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید
پابلو نرودا
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:45 PM
|
|
دکتر غلامعلی افروز
در پنجم آذر 1329 در تهران متولد گردید.تحصیلات ابتدایی را در دبستان اسفندیار و متوسطه را در دبیرستان های ذوقی و دارالفنون به پایان رسانید.در مهر ماه 1348 وارد دانشگاه تهران شد و در رشته روان شناسی مشغول تحصیل گردید و در بهمن ماه 1351 با احراز رتبه اول در این رشته فارغ التحصیل گردید.در اواخر سال 1352 با استفاده از بورس تحصیلی دانشگاه تهران دوره کارشناسی ارشد و دکترای رشته روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی را در دانشگاه ایالتی میشیگان آمریکا با کسب رتبه ممتاز به پایان رسانید و به عنوان نخستین فارغ التحصیل ایرانی در این رشته موفق به اخذ درجه دکتری گردید.وی در خرداد ماه 1357 به کشور بازگشت و همکاری علمی خود را با سمت استادیاری با دانشگاه تهران آغاز نمود.دکتر افروز در سال 1364 به مرتبه دانشیاری و در سال 1371 به مرتبه استادی دانشگاه تهران ارتقاء یافت.در سال 1373 به عنوان استاد نمونه دانشگاه های کشور برگزیده شد و در سال 1374 نیز به لحاظ تلاش در تهیه هوش آزمای تهران_استنفرد_بینه برنده جایزه جشنواره بین المللی خوارزمی گردید.
تاکنون 26 جلد کتاب از دکتر افروز به صورت تالیف و ترجمه نگاشته شده است که در کشورهای آمریکا و کانادا انتشار یافته و سه کتاب وی نیز به زبان انگلیسی و عربی توسط سازمان آموزشی؛علمی و فرهنگی اسلامی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی انتشار یافته است.
دکتر افروز بیش از یکصد وبیست مقاله علمی در زمینه های روان شناسی و تعلیم و تربیت منتشر کرده است.وی دهها کنفرانس بین المللی با سخنرانی و ارائه مقاله حضور فعال داشته و در چندین انجمن علمی در سطوح ملی و بین المللی عضویت دارد.در برنامه ریزی و تدوین برنامه های روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی در سطوح کارشناسی ؛کارشناسی ارشد و دکتری برای دانشگاه کشور نقش اصلی و مدیریت این مهم بر عهده دکتر افروز بوده است.
دکتر افروز از بدو پیروزی انقلاب اسلامی مسئولیت های مختلفی را از جمله عضویت در شوراهای فرهنگی و پژوهشی؛قائم مقامی وزیر آموزش و پرورش در سازمان مرکزی اولیاء و مربیان ؛معاون وزیر؛موسس و اولین رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور و ریاست دانشگاه تهران را عهده دار بوده است.ایشان در حال حاضر استاد و مدیر گروه گروه روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی دانشکده روان شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و رییس سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران می باشد.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:37 PM
|
|
کنگره بینالمللی روانشناسی کاربردی در ورزش قهرمانی 14 و 15 بهمن ماه برگزار میشود. |
| |
کنگره بینالمللی روانشناسی کاربردی در ورزش قهرمانی 14 و 15 بهمن ماه توسط آکادمی ملی المپیک و پاراالمپیک و کمیتهی ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران با محورهای زیر برگزار میشود: |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:29 PM
|
|
تشخیص در بالندگی سازمانی |
| 03 / 11 / 1387 |
سخنرانی ماهانه انجمن روانشناسی ایران مطابق روال با همکاری پژوهشکده علوم شناختی در محل همین پژوهشکده واقع در خیابان ولیعصر بالاتر از خیابان زرتشت، کوچه پزشک پور پلاک 17 برگزار میگردد. |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:26 PM
|
|
انسان در جست و جوی معنای نهایی ![]()
● مقدمه ![]()
ابتدا لازم است نکاتی درباره متن ترجمه شده و مؤلف مقاله بیان شود
.۱ مقاله ای که پیش روی شماست ترجمه متن سخنرانی ویکتور امیل فرانکل, به مناسبت اهدای جایزه اسکار پفیستر به او در انجمن روان پزشکی امریکا در دالاس تگزاس است. این سخنرانی که در سال ۱۹۸۵ ایراد شده است, با عنوان (فصل نهم), به کتاب خدای ناهوشیار اضافه شد. خدای ناهوشیار که به گفته فرانکل, متن مبسوط سخنرانی او پس از جنگ جهانی دوم در میان جمع کوچکی از روشنفکران وِینی است که عنوان پایان نامه او در مقطع دکترای فلسفه در سال ۱۹۴۸ را نیز در بر می گیرد, نخست در ۱۹۴۷ به آلمانی و با عنوان Derunbewsstr Gott منتشر شد و سپس در سال ۱۹۷۵ به انگلیسی و با عنوان The unconscious God ترجمه گردید.
مقاله (انسان در جست وجوی معنای نهایی) که در سال ۲۰۰۰ به انگلیسی منتشر شده است, فصل نهم کتاب خدای ناهوشیار است که در سال ۱۳۷۵ به قلم ابراهیم یزدی و با عنوان خدا در ناخودآگاه, ترجمه شده است و کم و بیش همان هشت فصل نخست متن چاپ شده در سال ۲۰۰۰ است; از این رو, با توجه به اهمیت این سخنرانی به عنوان یک متن کلاسیک در قلمرو روان درمانی وجودی و به ویژه معنادرمانی, به ترجمه آن همت گماردیم.
▪ معنادرمانی: از لشکرکشی به قلمرو بی معنایی و انحطاط اخلاقی تا برپایی پیکره مسؤلیت
ویکتور امیل فرانکل,۲ روان شناس, فیلسوف و عصب ـ روان پزشک اتریشی, در ۲۶ مارس ۱۹۰۵ در وین دیده به جهان گشود و در دوم سپتامبر ۱۹۹۷ بر اثر بیماری قلبی درگذشت. او پایه گذار مکتب سوم روان درمانی وین, یعنی معنادرمانی است. روان کاوی زیگموند فروید۳ و روان شناسی فردی آلفرد آدلر۴ مکتب اول و دوم روان درمانی وین را تشکیل می دهند. آشنایی فرانکل با روان شناسی به پانزده سالگی بر می گردد, زمانی که در کلاس های شبانه روان شناسی کاربردی و تجربی شرکت می کرد. در سال ۱۹۲۴, مقاله ای از او با عنوان (ریشه حرکت های نشان گر, رد و تأیید) به وسیله فروید در مجله بین المللی روان کاوی به چاپ رسید که نخستین مقاله او به حساب می آمد. از امیل فرانکل سی ودو کتاب به جا مانده است که به چهل زبان ترجمه شده است. پژوهش گران زیادی درباره معنادرمانی یا لوگوتراپی۵ دست به پژوهش و تألیف زده اند که حاصل آن ۱۴۵ کتاب, ۱۵۴ رساله و بیش از ۱۴۰۰ مقاله است که این رقم هم چنان در حال افزایش است. عناوین آثار ترجمه شده فرانکل به انگلیسی عبارتند از:
▪ پزشک و روح: از روان درمانی تا معنادرمانی (۱۹۵۵). *
▪ انسان در جست و جوی معنا: مقدمه ای بر معنادرمانی (۱۹۵۹).*
▪ روان درمانی و وجودگرایی: مقاله های برگزیده معنادرمانی به قلم ویکتور فرانکل (۱۹۶۷).
▪ اراده معطوف به معنا: پایه ها و کاربردهای معنادرمانی (۱۹۶۹).
▪ خدای ناهوشیار: روان درمانی و یزدان شناسی (۱۹۷۵).*
▪ فریاد ناشنیده برای معنا (۱۹۷۸).
▪ خاطرات ویکتور امیل فرانکل: یک زندگینامه خودنوشت (۱۹۹۷).*
▪ انسان در جست وجوی معنای نهایی (۲۰۰۰).
که از میان آنها عناوین ترجمه شده به فارسی با علامت* مشخص شده است.
فرانکل افزون بر دو مدرک دکتری در فلسفه و عصب ـ روان پزشکی, موفق به دریافت ۲۹ دکترای افتخاری از دانشگاه های مختلف دنیا نظیر ملبورن, بوینس آیرس, سیلان هند و ولویولای شیکاگو شده است و کرسی استادی معنادرمانی در دانشگاه بین المللی ایالات متحده و سن دیه گو, به افتخار او دایر شد. هم چنین, در ۲۰۰ دانشگاه خارج از اروپا, سخنران مهمان بود که از میان آنها تنها ۹۲ سفر در امریکا بوده است. ترجمه انگلیسی کتاب انسان در جست وجوی معنا, تاکنون نزدیک به ده میلیون نسخه فروش داشته است. در سال ۱۹۹۱, کتابخانه کنگره ایالات متحده آمریکا, بر اساس یک زمینه یابی انجام شده بر روی خوانندگان در جمعیت عمومی, این کتاب را در ردیف ده کتاب با نفوذ آمریکا قرار داد.
فرانکل چهار سال از عمر خود را در اردوگاه های نازی ها به سر برد, همسرش تیلی نیز در اردوگاه برگن ـ بلسن, بر اثر گرسنگی در حالی که تنها ۲۴ سال داشت جان سپرد و از خانواده او تنها خواهرش استلا که به استرالیا مهاجرت کرده بود, جان سالم بدر برد.
او سرانجام به دست نیروهای متفقین آزاد شد و در حالی که چهل سال داشت به وین بازگشت. مردی که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته بود, در بازگشت اصول نظری و کاربردی معنادرمانی را پایه گذاشت. او به شدّت با تنزّل انسان به بعد جسمانی ـ روانیِ محض مخالف بود و بر این باور بود که یک بُعد خردزاد۶ وجود دارد که تن به کاهش گرایی فرویدی نمی دهد. سخن انقلابی فرانکل این بود که روح انسان در سخت ترین شرایط زندگی بشر هم نظیر آن چه در اردوگاه آشویتز و داخائو گذشت بیمار نمی شود. بر این اساس, بُعد خردزاد نوش دارویی است که همواره در دست رس است.
● جایگاه معنادرمانی
فرانکل به عنوان یکی از پیش کسوتان (روان شناسی بلندا۷ (به عنوان مکمل روان شناسی ژرفا), جزو سه روان درمان گر بزرگ وجودی, در کنار لودویگ بینزوانگر۸ و مدارد باس۹ است. معنادرمانی فرانکل متأثر از فلسفه وجودی (اگزیستانسیالیسم) و فیلسوفانی چون سورن کیرکگور, فردریک نیچه, کارل یاسپرس و مارتین هیدگر است.
● پایه های فلسفی معنادرمانی
معنادرمانی بر سه پایه فلسفی آساندید استوار است:
۱) آزادی اراده: آزادی انسان کران مند است و با شرایط مختلف محدود می شود, از جمله محدودیت های زیست شناختی, روان شناختی یا جامعه شناختی. معنادرمانی معتقد است که انسان می تواند در برابر محدودیت ها بایستد, در محدود کننده ترین شرایط, انسان می تواند نگرش و طرز برخورد خود در قبال شرایط را برگزیند.
۲) اراده معطوف به معنا: آشکارا در برابر دو تبیین فروید و آدلر, یعنی اراده معطوف به لذت و اراده معطوف به قدرت قرار می گیرد. بر این پایه, لذّت, محصول جانبی تحقق معنا و قدرت, وسیله ای برای رسیدن به معناست. فرانکل بر خلاف فروید, معتقد بود که ما به سوی معنا کشیده می شویم و انسان موجودی نیست که دائم رانده و وادار شود. در این صورت, با برقراری توازن و تعادل حیاتی, پویش روانی متوقف می شود.
۳) معنای زندگی: معنا از رهگذر پاسخ گویی به خواسته های پیش آمده کشف می شود و در نتیجه, با تعهد به تکلیف منحصر به فرد زندگی تجربه می شود. درک معنای لحظه که به خاطر نحوه برخورد با شرایط پیش آمده رقم می خورد و اعتماد و تلاش برای تحقق معنای نهایی که فرانکل معتقداست می توان آن را خدا یا یک مرجع مختار نامید, دو تکلیف عمده انسان است.
● سنگ بنای معنادرمانی
این جمله کوتاه عصاره معنادرمانی است: (انسانیت آدمی در گرو مسئولیت اوست.) در معنادرمانی از درهم آمیختگی و اشتباه شدن مسئولیت فردی با مسئولیت جمعی پرهیز می شود.
● تعریف معنادرمانی
لوگوتراپی (معنادرمانی) از واژه یونانی (لوگوس) گرفته شده است. لوگوس به معنای واژه یا کلمه, اراده پروردگار یا معناست. اما رساترین معادل آن (معنا)است. بر این اساس و بنا به گفته فرانکل, معنادرمانی عبارت است از درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا یا (روان درمانی معنامدار).
توجه به ناهوشیاری معنوی, اهمیت دادن به مطالعه های همبستگی نگر, اهمیت فنون درمان بخش, اهمیت سطح و نما به اندازه ژرفا, جهت گزینی به سوی معنای لحظه و نمایی و ریشه داشتن در گستره واقعی زندگی از جمله مهم ترین ویژگی های معنادرمانی هستند.
پیام و ره آورد معنادرمانی این است که انسان موجودی معنوی است, انسان موجودی یگانه و منحصر به فرد است, انسان در حال تمرین تعالی بخشی به خود است و در سخت ترین شرایط نیز قادر است نگرش و نوع و نحوه برخورد با رویدادها را خود برگزیند.
● شیوه های دست یابی به معنا
۱) ارزش های تجربی: از رهگذر چیزهایی که از زندگی می گیریم, می توانیم به معنا دست پیدا کنیم; مانند تجربه عشق که البته, در جامعه متجدد امروزی بسیاری عشق را با مناسبت جنسی اشتباه گرفته اند. عشق, پذیرش یگانگی دیگری به عنوان یک فرد است و تنها در چارچوب روابط تک همسری میسّر است. عشق از عمومی شدن می گریزد. مذهب نیز این چنین است و ویژگی درونی و صمیمی عشق را دارد.
۲) ارزش های نگرشی: هنگامی که شرایط غیر قابل تغییر است, مانند ابتلا به یک بیماری لاعلاج, می توان نگرش و نحوه برخورد را آزادانه انتخاب کرد. رنج بردن معروف ترین مثال فرانکل است. بر این اساس, زنده بودن یعنی رنج کشیدن و معنایی برای آن یافتن, یعنی زندگی.
۳) ارزش های خلّاق: در این شیوه, این ماییم که به زندگی چیزی هدیه می دهیم و از این طریق با ابراز خود, استعدادهایمان را شکوفا و بارور می سازیم; مانند خلق یک اثر هنری, سرودن شعر و… معنای کار, مثال برجسته فرانکل در این مورد است. کار و شغل شخص به عنوان مشارکت و سهام داری او در اجتماع, خاستگاه معنا و ارزش یکتای اوست. در این جا شغل فرد, مهم نیست; بلکه طریقه انجام آن و مسئولیت پذیری او مهم است.
● خلأ وجودی, دین داری و آسیب شناسی روانی
ناکامی انسان در رسیدن به معنای زندگی, منشأ آسیب شناسی روانی است. خلأ وجودی تمام اختلاف های روانی را دربرنمی گیرد و تنها سی درصد آنها را تشکیل می دهد, اما مؤلفه ای پراهمیت در آسیب شناسی روانی است. بی تفاوتی و ملال, دو علامت بارز آن است. ملال, نبود علاقه به دنیا و بی تفاوتی, بیان گر نبودن آفرینندگی و خلاقیت است. احساس تجربه شده در جریان خلأ (تجربه هاویه) از طبقه های جهنّم, نامیده می شود. افسردگی, اعتیاد, پرخاشگری, بی بندوباری جنسی, و تردید بین خوبی ها و بدی ها از جمله پیامدهای خلأ وجودی است. راه درمان خلأ وجودی, هوشیار کردن احساس های سرکوب شده مذهبی است. معنادرمان گر, منتظر تبلور دین داری سرکوب شده است تا همان گونه که برف های قلّه های مرتفع ذوب می شود, جریان رود خروشان دین داری بر بستر معناجویی از جنس نهایی آن روان شود. فرانکل معتقد است که اگر ایمان چون آتشی فروزان باشد در اثر ناملایماتی که همانند تندباد است, شعله ورتر می شود و اگر چون شعله ای کم فروغ باشد با هر باد و تندبادی خاموش می گردد. و سرانجام این که, روان آزردگی یا بیماری روانی, خراج یا غرامتی است که بشر برای روابط از دست رفته و فلج شده اش با تعالی می پردازد.
● معنای مرگ, مسئولیت, رنج و گناه
مرگ نه تنها چهره زندگی را بی معنا نمی کند; بلکه موقتی بودن زندگی آن را پرمعنا می سازد. مرگ, مسئولیت آدمی را به او یادآور می شود. مرگ, خارج از حوزه قدرت و مسئولیت آدمی است, اما کشمکش مداوم میان سرنوشت درونی و بیرونی آدمی و آزادی او, ماهیت اصلی زندگی است. فرانکل می گوید: (طوری زندگی کن, درست مثل این که برای بار دوم است که زندگی می کنی و در بار اول, همان قدر مرتکب خطا شده ای که در حال حاضر.) بیماری روانی از کوششی بی فایده برای پنهان کردن واقعیت رنج, گناه و مرگ به عنوان جنبه های اساسی وجودی بشر ریشه می گیرد. بنابراین, رنج بردن در موقعیتی غیرقابل تغییر مثل بیماری لاعلاج, گناه به عنوان جایز الخطا بودن و نه دائم الخطا بودن بشر و مرگ آگاهی از گذرایی و پایان پذیری زندگی است.
● انسان در جست وجوی معنای نهایی
اگر سخنرانی اهل وین باشد, به طور حتم از او انتظار دارید که مانند من لهجه غلیظ وینی داشته باشد و اگر روان پزشک باشد, باز انتظار دارید تا سخنرانی خود را با اشاره به زیگموند فروید آغاز کند, چرا که نه؟ همه ما از فروید آموخته ایم که انسان را موجودی بدانیم که اساساً با لذت جویی سروکار دارد. با این همه, فروید بود که مفهوم (اصل لذت) را مطرح کرد و وجودِ هم زمانِ اصل واقعیت, به هیچ روی با فرضیه او درباره لذت جویی به عنوان انگیزش اولیه انسان, تعارض و تضادی ندارد; زیرا خود فروید بارها گفته بود که اصل واقعیت تنها امتداد اصل لذت است که در پی تحقق یک هدف است: لذّت و دیگر هیچ.
اما نبایستی از نظر دور داشت و از یاد برد که بنا به گفته فروید, (اصل لذت) ـ باز به زعم فروید ـ خود در خدمت اصل فراگیرتری به نام (تعادل حیاتی) است۱۰ (کُنن, ۱۹۳۲) که هدف آن کاهش تنش به منظور حفظ یا احیای توازن درونی است.
اما آن چه در چارچوب چنین تصویری از انسان, از قلم افتاده است, ویژگی بنیادینی از واقعیت انسانی است که من آن را کیفیت (خوداستعلایی)۱۱ نامیده ام. بنابراین, می خواهم به این واقعیت ذاتی اشاره کنم که انسان بودن همواره به چیزی غیر از خود انسان یا بهتر است بگوییم چیزی یا کسی غیر از خود او مربوط می شود و از آن حکایت دارد. به دیگر سخن, انسان به جای سرگرم شدن با وضع و حال درونی, خواه لذت باشد خواه تعادل حیاتی, به سوی جهان خارج از خودش جهت گزینی می کند و در درون این جهان به تحقق معنا و انسان های دیگر دل بستگی می یابد. براساس آن چه که من (خودشناسی [خویشتن فهمی] هستی شناختی پیش متأملاّ نه) می نامم, انسان پی می برد که دقیقاً به همان اندازه که خود را به دست فراموشی می سپارد به خودشکوفایی می رسد و با از خود گذشتگی چه از طریق خدمت به آرمانی والاتر از خودش, چه عشق ورزیدن به شخصی غیر از خودش, خود را فراموش می کند. در واقع, ذات۱۲ وجود انسانی خود استعلایی است.
هم چنین, به نظر می رسد دومین مکتب کلاسیک روان درمانی وین, یعنی روان شناسی آدلری, آن چنان که باید و شاید قدر خوداستعلایی را نمی داند. در این مکتب, به طور کلی انسان موجودی در نظر گرفته می شود که در صدد تسلط بر حالت درونی خاصی است که (احساس حقارت) نامیده می شود که وی تلاش می کند با تقلای بیشتر و بیشتر برای برتری طلبی ـ مفهومی که روی هم رفته با مفهوم اراده معطوف به قدرت نیچه مطابقت دارد ـ از شر آن خلاص شود.
مادامی که نظریه انگیزش حول محور اراده معطوف به لذت, همان گونه که می توانستیم اصل لذت فرویدی را به این نام بخوانیم, بچرخد, یا حول محور تقلای آدلری برای برتری بگردد, این نظریه نشان می دهد که نماینده بارز به اصطلاح, (روان شناسی ژرفا)۱۳ است. اما درباره روان شناسی بلندا۱۴ (فرانکل, ۱۹۳۸) چطور, که به اصطلاح آمال و آرزوهای والاتر روان انسان را, نه فقط لذت جویی و قدرت طلبی انسان, بلکه در جست وجوی معنا بودن او در نظر می گیرد. اسکار پفیستر (۱۹۰۴)۱۵ بود که حرکت در چنین سمت وسویی را توصیه کرد, هنگامی که در اوایل ۱۹۰۴ خاطرنشان کرد که مهم تر (یعنی در مقایسه با روان شناسی ژرفا), شناخت بلندای معنوی سرشت ماست که به اندازه ژرفای غریزی اش نیرومند است.
در واقع, روان شناسی بلندا به جای این که جایگزینی برای روان شناسی ژرفا باشد, صرفاً مکملی (مطمئناًضروری) برای آن است; اما بر پدیده های خصوصاً انسانی, از جمله میل انسان به معنایابی و تحقق آن در زندگی اش یا در واقع در اوضاع و احوال زندگی فردی ای که با آن روبه رو می شود, تأکید می کند. این انسانی ترین همه نیازهای انسان را با اصطلاح نظری انگیزشی (اراده معطوف به معنا)تحدید و تعریف کرده ام (فرانکل, ۱۹۴۹).
امروزه, اراده معطوف به معنای انسان, در مقیاسی جهانی ناکام مانده است. احساس بی معنایی که اغلب همراه با یک احساس پوچی همراه است یا آن گونه که من عادتاً آن را (خلأ وجودی) (فرانکل, ۱۹۵۵) می نامم, هر روز افراد بیشتری را به دام می اندازد. این احساس پوچی عمدتاً در ملال۱۶ و بی تفاوتی۱۷ تجلّی می یابد. درحالی که, ملال حاکی از فقدان علاقه به دنیاست, بی تفاوتی بیان گر نبود ابتکار برای انجام دادن کاری در جهان, یعنی تغییر دادن چیزی در جهان است.
این هم آخر و عاقبت پدیدارشناسی خلأ وجودی; درباره همه گیرشناسی۱۸ آن چطور؟ بگذارید در این جا صرفاً به قطعه ای که به طور تصادفی یاد گرفتم و شما می توانید آن را در کتابی از ایروین دی. یالوم۱۹ (۱۹۸۰) سراغ بگیرید, بسنده کنم. (از هر چهل بیمار مراجعه کننده به درمانگاه سرپایی روان پزشکی برای درمان, براساس پرسش نامه خودسنجی و نظر درمان گران یا داوران مستقل, سی درصد آنها مشکل عمده معنایی داشتند.) اما درباره خودم, نه گمان می کنم که هر مورد روان رنجوری روان آزردگی, چه رسد به روان پریشی را باید تا احساس بی معنایی ردیابی کرد و نه چنین می پندارم که احساس بی معنایی ضرورتاً به بیماری روانی منجر می شود. به عبارت دیگر, هیچ موردی از روان رنجوری (خردزاد)۲۰ نیست (فرانکل, ۱۹۵۹); یعنی از خلأ وجودی نشأت نمی گیرد. و برعکس; خلأ وجودی در هر موردی بیماری زا۲۱ هم نیست; حتّی امری آسیب شناختی هم نیست; من ترجیح می دهم آن را حق انحصاری و امتیاز ویژه ای برای انسان بدانم که نه تنها باید در جست وجوی معنایی برای زندگی باشد, بلکه باید پرس وجو کند که آیا چنین معنایی اصلاً وجود دارد یا خیر. هیچ حیوان دیگری چنین پرسشی را مطرح نمی کند, حتّی یکی از غازهای خاکستری زرنگ کونراد لورنز۲۲ هم چنین پرسشی نمی کند, فقط انسان چنین می کند.
به عبارتی, خلأ وجودی را می توان حق نوعی روان رنجوری اجتماع زاد۲۳ در نظر گرفت. بی تردید جامعه صنعتی شده ما, در فکر برآورده ساختن تمام نیازهای آدمی است, و لنگه دیگرش جامعه مصرفی, حتّی در صدد خلق نیازهای جدیدی است تا برآورده شوند; اما انسانی ترین نیاز که همانا نیاز به معنایابی و تحقق آن در زندگی ماست, توسط همین جامعه برآورده نمی شود. به دنبال صنعتی شدن, زندگی شهرنشینی گرایش به این دارد که رابطه انسان را با سنت ها به کلی قطع کند و او را با ارزش هایی که از رهگذر سنت ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند, بیگانه سازد. چنان انتظار می رود, به ویژه نسل جوان است که بیش از همه از این احساس بی معنایی حاصل شده متأثر می شود, چنان که شواهد برگرفته از پژوهش های تجربی می توانند نشان دهند. بالاخص, پدیده هایی چون اعتیاد, پرخاشگری و افسردگی درتحلیل نهایی, نتیجه احساس بیهودگی است. باز به یک نقل قول بسنده می کنم که در میان معتادانی که استنلی کریپنر۲۴ مورد مطالعه قرار داده است, تقریباً صد درصد امور در نظرشان بی معنا بوده است.
اما پس از همه این نظرهای گذرا بر آسیب شناسی روح زمان۲۵, زمان آن فرارسیده است که از خودمان بپرسیم که منظور از معنا چیست؟ در این جا این واژه به معنایی به کار رفته است که کاملاً (واقع بینانه) است; چون که به آن چیزی اشاره می کند که یک موقعیت عینی برای شخصی عینی معنا می دهد. واما درباره شناخت معنا, قائلم که این شناخت جایی میان ادراک گشتالتی, یعنی در راستای نظریه ماکس ورتهایمر۲۶ و تجربه آنها در راستای مفهوم کارل بوهلر۲۷ قرار دارد. کورت لِوین۲۸ و ماکس ورتهایمر, به ترتیب از ویژگی های خواست و کیفیت های خواست, آن گونه که به صورت ذاتی در یک موقعیت خاص وجود دارد, سخن به میان آوردند. در واقع, هر موقعیتی در زندگی که با آن مواجه می شویم, خواسته هایی را بر ما تحمیل می کند و پرسشی را برای ما مطرح می کند, پرسشی که ما مجبوریم با انجام دادن کاری درباره آن موقعیت خاص بدان پاسخ گوییم. بنابراین, ادراک معنا با مفهوم کلاسیک برداشت گشتالتی آن تفاوت دارد. تا جایی که در برداشت گشتالتی, بارها به آگاه شدن از یک شکل بر یک زمینه خلاصه می شود, در حالی که ادراک معنا را آن طور که من می فهمم, می توان بارها از یک امکان بر پس زمینه ای از واقعیت آگاه شدن تعریف کرد.
لازم به گفتن نیست که ما روان پزشکان, نمی توانیم به بیمار بگوییم که یک موقعیت احتمالاً چه معنایی برای او دارد, چه رسد به این که بتوانیم به بیمار بگوییم که در کجا بایستی معنای زندگی اش را به طور کلی پیدا کند. اما به خوبی می توانیم به او نشان دهیم که زندگی هرگز تا آخرین لحظه و تا آخرین نفس از ارائه معنا دست نمی کشد. ما وامدار [تلاش] دست کم بیست پژوهشگریم که بر اساس ادله دقیقاً تجربی, ما را متقاعد کرده اند که افراد, قطع نظر از جنسیت, سن, هوشبهر, زمینه تحصیلی, ساختار منش, محیط و بارزتر از همه, با قطع نظر از این که مذهبی باشند یا نباشند و اگر مذهبی باشند, صرف نظر از این که متعلق به چه دسته و فرقه ای باشند, قادر به یافتن معنا در زندگی خود هستند. من در این جا به آثار براون,۲۹ کاسیانی,۳۰ کرومباخ,۳۱ دانسارت,۳۲ دورلک,۳۳ کراتوچویل,۳۴ لوینسن,۳۵ لوکاس,۳۶ لانسفورد,۳۷ ماسون,۳۸ میر,۳۹ مورفی,۴۰ پلانووا,۴۱ پوپیلسکی,۴۲ ریچموند,۴۳ رابرتس,۴۴ راچ,۴۵ سالی,۴۶ اسمیت,۴۷ یارنل۴۸ و یانگ۴۹ (نک: فرانکل a ۱۹۸۵) اشاره می کنم.
از تمام مطالب نتیجه می گیریم که تحت هر شرایطی, حتّی در بدترین شرایط متصور, معنایی باید برای زندگی وجود داشته باشد. اما چگونه می توان این یافته را که با احساس فراگیر بی معنایی بسیار تعارض دارد تبیین کرد؟ خب, اگر بررسی کنیم تا ببینیم انسان عادی چگونه مبادرت به جست وجوی معنا می کند, روشن می شود که سه راه و روش وجود دارد که به تحقق معنا می انجامد: نخست انجام دادن یک کار یا خلق یک اثر; دوم, تجربه چیزی یا مواجهه با کسی; به عبارت دیگر, معنا را نه تنها در یک کار [یا اثر] بلکه در عشق نیز می توان سراغ گرفت. اما راه و روش سوم از همه مهم تر است: ما با رویارویی با سرنوشتی که نمی توانیم تغییرش دهیم, فرا خوانده می شویم که با فراتر رفتن از خودمان و فاصله گرفتن از خودمان و در یک کلام, با تغییر دادن خودمان خم به ابرو نیاوریم و این مطلب به همین میزان درباره سه جزء تشکیل دهنده (مثلت غم انگیز) رنج, گناه و مرگ صدق می کند تا جایی که می توان رنج را به پیشرفت و دستآورد انسانی تبدیل کرد و از گناه, فرصتی برای تغییر در جهت بهتر به دست آورد و در گذرایی زندگی, انگیزه و مشوقی برای اقدامات مسئولانه به عمل آوردن دید(فرانکل, a۱۹۸۴).
و اما درباره رنج بردن, بیایید از کتاب اسقفی آلمانی (موزر, ۱۹۷۸) واقعه زیر را نقل کنیم:
چند سال پس از جنگ جهانی دوم, یک پزشک, زنی یهودی را معاینه کرد که دست بندی, ساخته شده از دندان های طلاکش شده کودکان, به دست کرده بود. پزشک گفت: (دست بند قشنگیه!…) زن در پاسخ گفت: بله. این یکی دندان میریامِ, این یکی مال استر و این یکی مال سموئیل و… .) او نام فرزندان دختر و پسرش را به ترتیب سِن گفت و درادامه اضافه کرد: نُه تا بچه بودند که همگی را به اتاق گاز بردند.) پزشک حیرت زده پرسید: (چه طور با چنین دست بندی می توانی زندگی کنی؟) زن به آرامی پاسخ داد: در حال حاضر سرپرست یتیم خانه ای در اسرائیل هستم.
همان طور که می بینید, می توان از رنج بردن هم معنایی بیرون کشید و به همین دلیل است که زندگی علی رغم هر چیزی هم چنان بالقوه معنادار باقی می ماند. اما آیا این بدان معناست که رنج بردن دریافتن معنایی برای زندگی ضروری [اجتناب ناپذیر] است؟ به هیچ وجه! من فقط تأکید می کنم که معنا علی رغم رنج, بلکه حتّی از رهگذر رنج, وجود دارد. البته, مشروط بر این که مجبور باشیم با رنجی اجتناب ناپذیر سروکار داشته باشیم.
اگر رنج اجتناب ناپذیر باشد, کار معناداری که باید انجام داد از میان برداشتن علت آن, اعم از علت روان شناختی, زیست شناختی یا جامعه شناختی آن است. رنج بردن غیر ضروری, خودآزارطلبانه است تا قهرمانانه.
هنگامی که به بحث درباره معنای معنا مبادرت ورزیدم, اشاره کردم که معنا, امری واقع بینانه [ناظر به واقع] است. اما, نمی توان انکار کرد که گویی نوعی معنای فرازمینی وجود دارد, نوعی معنای غایی; یعنی معنای کل عالم هستی یا دست کم معنای زندگی فرد به طور کلی; به هر تقدیر, یک معنای بلندگستر.۵۰ و فکر نمی کنم که در شأن یک روان پزشک یا در واقع در شأن هر دانشمندی باشد که براساس ادله پیشین وجود معنای بلندگستر را انکار کند. برای این که قیاسی را به کار ببریم, فیلمی را در نظر بگیرید, این فیلم از هزاران هزار تصویر منفرد تشکیل شده است که هر کدام از آنها مفهومی دارند و حامل معنایی هستند, با این همه, معنای کل فیلم را نمی توان پیش از نمایش آخرین صحنه آن دریافت. از سوی دیگر, ما نمی توانیم کل فیلم را بفهمیم, مگر آن که در ابتدا هریک از اجزای تشکیل دهنده آن فیلم را, یعنی هر یک از تصویرهای منفرد را بفهمیم. آیا فهم زندگی نیز همین گونه است؟ مگر معنای نهایی زندگی نیز ـ اگر آشکار گردد ـ تنها در پایان زندگی و در آستانه مرگ جلوه گر نمی شود؟ آیا معنای نهایی نیز بستگی ندارد به این که آیا معنای بالقوه هر موقعیت منفرد, تا آن جا که فردی خاص می داند و اعتقاد دارد به فعلیت درآمده است یا نه؟
اما همین که به بحث درباره معنای کلی مبادرت می کنیم, با قانونی برخورد می کنیم که مایلم آن را به صورت زیر تنسیق کنم: (هرچه معنا جامع تر باشد, کمتر فهم پذیر است.) و اگر کار به معنای غایی بکشد این معنا نیز ضرورتاً ورای فهم قرار می گیرد. ویلیام جیمز۵۱ (۱۸۹۷) هنگامی که خطاب به اعضای انجمن مسیحی جوانان هاروارد سخن می گفت, از آنها خواست تا سگ بیچاره ای را که در آزمایشگاهی زنده تشریح می کنند, تصور کنند: (در تمام طول مدت تشریح, سگ قادر نیست حتّی بارقه نجات بخشی را ببیند; و با این همه, تمام این وقایع آشکارا شریرانه, غالباً محکوم مقاصد انسانی است که در اثر آنها اگر ذهن تاریک و قاصرش به گونه ای ساخته شده بود که می توانست نظری به آنها بیندازد, همه آن چه در وجود او مظهر صفا و رفتار قهرمانی است, از صدق دل به آن گردن می نهادند. سگ همان طور که به پشت روی تخت دراز به دراز افتاده است, چه بسا به وظیفه ای عمل می کند که به طور بی حد و حسابی والاتر است از هر آن چه زندگی سگ سان روا می داند و با این همه, از تمام ماجرا, این نقش تنها قسمتی است که حتماً به طور مطلق, ورای درک او باقی می ماند. اکنون از زندگی سگی به زندگی انسانی باز گردیم. گرچه ما تنها دنیای خودمان را و دنیای سگ را در آن می بینیم, با این حال, چه بسا جهان گسترده تری وجود داشته باشد که این هر دو جهان را در بر گرفته است. جهانی که از چشم ما غایب است, همان طور که جهانِ ما از چشم آن سگ, پنهان است.
کاری که ویلیام جیمز در این قطعه انجام داد, به نظرم نوعی استنتاج است. خب, من نیز به خود مباهات می کنم که بی اطلاع از تقدم جیمز در این مسئله, کاری هم سان با کار او انجام داده ام, هنگامی که من به یکی از اتاق های بخش بیمارستانم وارد شدم, یکی از پزشکان همکار در حال اجرای نمایش روانی [نقش گذاری روانی]۵۲ بود. مادر پسربچه ای که پس از مرگ فرزند یازده ساله اش دست به خودکشی زده بود, در حال بازگو کردن ماجرایش بود; با مرگ پسرش این مادر با پسر ارشدش که به شدت دچار معلولیت بود تنها ماند. او مجبور بود که این پسر علیل و ناتوان را بر روی صندلی چرخ دار به این طرف و آن طرف ببرد. مادر او علیه سرنوشت خویش طغیان کرد. اما زمانی که می خواست به همراه پسرش دست به خودکشی بزند, پسرک که زندگی را هنوز دوست داشت, مانع این کار شد! در نظر او زندگی علی رغم معلولیت, معناداری خود را حفظ کرده بود. چرا چنین چیزی درباره مادرش صدق نمی کرد؟ و چگونه امکان داشت زندگی زن هم چنان معنا داشته باشد؟ و چگونه ما می توانستیم به او کمک کنیم تا از آن باخبر شود؟ من, بی مقدمه در بحث مشارکت کردم, رو به گروه کردم و از بیماران پرسیدم که آیا میمونی که برای تکمیل مراحل ساخت سِرُم بیماری فلج اطفال مورد استفاده قرار می گیرد و به همین دلیل به بدن او بارها و بارها سوزن می زنند, هرگز می تواند معنای رنجی را که می کشید درک کند؟ گروه حاضر به اتفاق جواب دادند: البته که درک نمی کند; میمون به دلیل هوش محدودش نمی تواند به درون جهان انسانی وارد شود; یعنی تنها جهانی که در آن معنای رنج بردن آن سگ قابل درک است. سپس در ادامه این پرسش را به میان کشیدم که: ( درمورد انسان چه طور؟ آیا شما مطمئن هستید که دنیای انسان نقطه ای پایانی در تکامل جهان هستی است؟ آیا تصورپذیر نیست که هنوز بُعدی دیگر, یعنی دنیایی ورای دنیای انسانی وجود دارد; دنیایی که در آن پرسش معنای نهایی رنج بردن آدمی پاسخ می یابد؟) (فرانکل a۱۹۸۴).
من تنها به بُعد دیگری اشاره کردم که در عین حال, حاکی از این بود که به فهم و عقل در نمی آید. به همین خاطر, ضرورتاً از چنگ هر رویکرد علمی دقیقی می گریزد. چندان جای شگفتی نیست که معنای نهایی در جهانی که علم توصیف می کند جایی ندارد. اما آیا این بدین معناست که جهان تهی از معنای نهایی است؟ به گمان من, این مطلب تنها نشان می دهد که چشم دانش نسبت به معنای نهایی کور است. معنای نهایی مورد غفلت علم واقع می شود. با این حال, این وضع امور به هیچ روی به یک دانشمند اجازه انکار امکان وجود معنای نهایی را نمی دهد. کاملاً معقول و منطقی است که یک دانشمند از این حیث که دانشمند است, کار خود را به برش خاصی که از واقعیت برمی دارد محدود و منحصر می کند و چه بسا در این برش, هیچ گونه معنایی را نتوان یافت. اما باید هم چنان وقوف داشته باشد که بُرش های [مقاطع]۵۳ دیگری را نیز می توان تصور کرد.
صفحه ای افقی را که بر روی آن پنج نقطه, نقاط جدا از هم, نقاط بی ارتباط, نقاطی بدون ارتباط معنادار با هم قرار گرفته است, تصور کنید. خب, این نقاط در حکم نمادهایی برای رویدادهایی به کار می آیند که با کاربرد کلماتی که ژاک مونو در کتابش با نام صُدفه و ضرورت, استعمال می کرد هنگامی که از جهش هایی سخن به میان می آورد که کم و بیش تکامل را توجیه و تعلیل می کنند, دست کم در نگاه نخست (صدفه محض, تصادف صرف) به نظر می رسد. او این تغییرات و دگرگونی ها [جهش ها] را رویدادهای تصادفی در نظر می گرفت; یعنی رویدادهایی که هیچ معنایی ورای آنها وجود ندارد. اما یک صفحه عمودی را در نظر بگیرید که به طور عمودی صفحه ای افقی را قطع می کند, به گونه ای که پنج نقطه در محل تقاطع صفحه عمودی ای که خطی منحنی بر آن وجود دارد با صفحه افقی پدید می آیند که ناگهان متوجّه می شویم که ارتباطی بین پنج نقطه وجود دارد, گو این که این ارتباط از بُعد متفاوتی از نظر پنهان است. خب, آیا امکان ندارد که ارتباط معناداری نیز بین آن چه در نگاه نخست, چیزی جز رویدادهای اتفاقی و تصادفی نظیر جهش ها می نماید در کار باشد؟ همین که از این پس, چشم انداز خود را تنها به سطح زیست شناختی محدود نکنیم, بلکه افق دیدمان را با لحاظکردن بُعدی عالی تر گسترش دهیم, بلادرنگ پی می بریم که در این جا نیز, چه بسا معنایی عالی تر یا ژرف تر وجود داشته باشد, هرچند که در بُعد دانی آشکار نمی شود, درست همان گونه که بخش های بالایی یا پایینی منحنی بر روی صفحه افقی قابل تشخیص نبودند.
انکار نمی توان کرد که هر چیزی را نمی توان در قالب اصطلاح های معنادار تبیین کرد, اما دست کم آن چه در حال حاضر می توان تبیین کرد این است که چرا این امر ضرورتاً غیرممکن است. دست کم بر پایه دلایل صرفاً عقلانی [نظری] غیرممکن است. تکیه گاهی خردگریز بر جای می ماند. لیکن آن چه که ناشناختنی است لزوماً باورنکردنی نیست. در واقع, در جایی که از دانش قطع امید می شود, مشعلِ [هدایت] به دست ایمان سپرده می شود. درست است که از نظر عقلی نمی توان دریافت که هر چیزی در نهایت بی معناست یا در ورای هر چیزی معنایی نهایی نهفته است, اما اگر نتوان به این پرسش, به نحو عقلانی پاسخ داد, چه بسا بتوان به لحاظ وجودی به آن پاسخ گفت. جایی که شناختی عقلانی بی نتیجه می ماند, یک تصمیم وجودی ضروری است; [به عبارت دیگر] در برابر این مطلب که به همان اندازه قابل تصور است که هر چیزی به طور مطلق معنادار یا هر چیزی به طور مطلق بی معناست. به عبارت دیگر, هنگامی که دو کفه ترازو یک سان است, باید وزن هستی خودمان را بر یکی از کفه ها بیفزاییم و دقیقاً در همین وظیفه خود می بینم که باورم را جامه عمل می پوشانم در مقابل آن چه مردم آمادگی پذیرفتن اش را دارند; یعنی اعتقاد به هیچ روی نوعی تفکر منهای واقعیت متعلق تفکر نیست. بلکه باور کردن, نوعی تفکر به علاوه چیزی است; یعنی حیث وجودی کسی که به تفکر می پردازد.
به راستی عوام ـ مرد یا زن ـ چگونه در زندگی روزمرّه به رغم امور ناشناختنی, کار خود را به پیش می برند, یا اجازه دهید برای پاسخ به این پرسش, پرسش دیگری را مطرح کنم: آیا تا کنون روی صحنه ای ایستاده اید؟ در این صورت شما احتمالاً یادتان هست که در اثر نور چراغ های جلو صحنه و نورافکن های نقطه ای, قدرت دیدن چیزی را نداشتید و در مقابل خود, تنها حفره ای تاریک را در عوض تماشاچیان می دیدید. اما شما هم چنان به وجود و حضور تماشاچیان اعتقاد داشتید, این طور نیست؟ همین مطلب درباره بخشی از جمعیت انسانی سیاره ماـ هر قدر این بخش کوچک یا بزرگ باشد ـ صادق است; آنها نیز معتقد باقی می مانند… آنان در حالی که مثال پیش پا افتاده زندگی روزمرّه, دیدشان را کور کرده است, حفره تاریک را با نمادها پر می کنند; همانند بازیگران زن و مردی که نمی توانند تماشاچیانی را که در مقابلشان نقش بازی می کنند, ببینند, بر همین قیاس خواهان آنند که امر عدمی ای را که با آن روبه رو می شوند به صورت چیزی, بهتر است بگوییم, شخصی تعبیر کنند, تصور کنند و به ادراک درآورند, اگر این مطلب را به نحو مطایبه آمیزی مطرح کنیم, آنان از آن اصل بنیادین اگزیستانسیالیسم [وجودگرایی] حمایت می کنند که من آن را به شرح ذیل خلاصه می کنم: ( لاشیء (هیچی) در واقع لاشیء است) به عبارت دیگر, وجودی فرجامین همتای معنای فرجامین یا به تعبیری ساده تر خدا, چیزی در میان دیگر چیزها نیست, بلکه صرف الوجود یا وجود مطلق هستی است (آن چنان که مارتین هیدگر تعبیر می کند. ) از این مطلب به دست می آید که شما نمی توانید وجود فرجامین را هم تراز سطح اشیاء قرار دهید, مگر آن که بخواهید دچار همان خطایی شوید که پسر بچه ای گرفتار آن شد, وقتی به همسرم گفت که می داند وقتی بزرگ شود چه کاره می شود, همسرم از او پرسید: (چه کاره می شوی؟) و پسر بچه در جواب گفت: (یا در یک سیرک بندباز می شوم یا این که خدا می شوم.) او با خدا طوری برخورد می کند, گویی خدا بودن شغلی در میان سایر مشاغل است (فرانکل, b۱۹۸۴).
به ویژه آن که در بافتار وجود فرجامین, شکاف بلکه ژرفنای بیکرانی از یک سو, بین آن چه که باید نماد چیزی باشد و ازسوی دیگر, آن چه که باید نمادینه شده باشد, مایه رنج و عذاب می شود. اما رد کردن یا تکذیب نمادگذاری,۵۴ به این دلیل که نماد با آن چیزی که مظهر و نماینده آن است هرگز یک سان نیست بی اساس است. تابلوی نقاشی ای را در نظر بگیرید که بر فراز منظره ای آسمان را نشان می دهد, هر نقاشی که نماینده سبک رئالیسم باشد, اغلب با نقاشی چند پاره ابر, بیننده را به دیدن آسمان ترغیب می کند. اما مگر ابرها به طور دقیق, چیزی متفاوت و ناهم سان با آسمان نیستند؟ آیا درست نیست که ابرها بیشتر آسمان را از چشم ما پنهان می کنند و مانع از آن می شوند که آنها را ببینیم؟ با این همه ابرها به منزله ساده ترین و بهترین نماد برای آسمان به کار می آیند, مگر این طور نیست؟
به طور کلی, ذات الاهی نیز با آن چه نیست نمادینه می شود; صفات او خصلت های انسانی هستند. البته, نمی خواهم بگویم همه آنها انسانی اند. خدا به شیوه و حالتی بیش و کم انسان وار به تصویر کشیده می شود و با این وجود, کنار گذاشتن دین فقط به سبب همه سازه ها [مؤلفه ها]ی انسان وارش, موجّه و پذیرفتنی نیست. به نحوی مجانب وارانه, راز حقیقت نهایی [حقیقة الحقایق] در سطح نمادین و نه در سطح انتزاعی تقرّب جستن, ممکن است, در نهایت, نتیجه پربارتری داشته باشد. می خواهید باور کنید می خواهید نکنید, کونارد لورنز۵۵ (۱۹۸۱) بود که اخیراً در گفت وگویی با فرانتس کروزر,۵۶ فی البداهه گفت: (اگر شما اعتبار جهان بینی زن یک کشاورز آلپی را با اعتبار جهان بینی بی. اف. اسکینر مقایسه کنید, در می یابید زن آن کشاورزی که به بارداری معصومانه مریم مقدس (به حضرت عیسی) و به تمام قدیسان مسیحی اعتقاد دارد در مقایسه با رفتارگرایان, به حقیقت, تقرب بیشتری یافته است.)
از سوی دیگر, اگر به انسان انگاری خدا به نحوی غیرانتقادی بپردازیم, لغزش های غیرقابل انکاری در انتظار خواهد بود, مثالی که این مطلب را روشن می کند, لطیفه زیر است: (زمانی مربی کلاس آموزش مسیحیت سر کلاس, ماجرای مرد فقیری را تعریف می کرد که همسرش به هنگام وضع حمل از دنیا رفته بود. او توان آن را نداشت که برای طفل شیرخوار دایه ای استخدام کند, اما خداوند معجزه ای کرد و به اذن او بر روی سینه آن تهی دست پستان هایی درآمد تا بتواند به نوزاد شیر بدهد. در این حال, یکی از پسر بچه ها لب به اعتراض گشود و گفت که نیازی به چنین معجزه ای نبود. چرا خدا صرفاً ترتیبی نداد که آن مرد تهی دست, پاکتی محتوی هزار دلار پیدا کند و با آن دستمزد دایه را بپردازد؟ اما معلم در پاسخ گفت: (تو بچه بی شعوری هستی. اگر [خدا] می تواند معجزه کند, به طورحتم پول و پَله خود را بی خود و بی جهت خرج نخواهد کرد.) چرا از این گفته به خنده می افتیم؟ چون یک مقوله خاص انسانی, یعنی ثروت اندوزی درباره انگیزش های خداوند به کار رفته است(فرانکل, b۱۹۸۴).
پس از بحث درباره نیاز به نمادها, شاید دین را دستگاهی از نمادها تعریف کنیم; یعنی نمادهایی برای آن چیزی که آدمیان نمی توانند در قالب اصطلاحات مفهومی به تور فهم در آورند. اما مگر نیاز به نمادها و توانایی و استعداد خلق و کاربرد آنها, به طور کلی, یک ویژگی بنیادین انسان بودن [انسانیت] نیست؟ مگر استعداد سخن گفتن و فهم گفتار به عنوان یک ویژگی ممیّز انسانیت پذیرفته نیست؟ خب, معقول و منطقی نیز هست که یکایک زبان هایی را که به دست نوع بشر پدید آورده اند, به صورت دستگاه هایی از نمادها تعریف کرد. اما در مقام مقایسه دین با زبان, بایستی این نکته را به خاطر بسپاریم که هیچ کس دراین ادعا که زبان خاصی را که بدان سخن می گوید بر زبان دیگری تفوق و برتری دارد, حق به جانب نیست; گذشته از همه اینها, با هر زبانی می توان به حقیقت ـ به حقیقتی یگانه ـ رسید و از رهگذر هر زبانی امکان گمراهی و دروغ گویی نیز وجود دارد.
اما ما نه تنها با تکثر زبانی, بلکه با تکثر دینی نیز روبه رو هستیم. که شق ّ اخیر, با این واقعیت نشان داده می شود که دین به طور کلی, به فرقه های مختلف منشعب شده است و در این جا هم یک فرقه نمی تواند ادعای برتری و تفوق بر دیگری داشته باشد. اما آیا تصورپذیر است که دیر یا زود تکثر گرایی دینی مغلوب خواهد شد و جای خود را به جهان گرایی دینی خواهد داد؟ من این طور فکر نمی کنم. احتمال نمی دهم که نوعی اسپرانتوی دینی هرگز بتواند به منزله جایگزینی برای یکایک فرقه های دینی به کار آید. آن چه در شُرف وقوع است, یک دین جهانی نیست, بلکه برعکس, اگرقرار است دین ماندگار باشد, باید به صورت دینی کاملاً شخصی شده دربیاید تا از این رهگذر, هر انسانی این امکان را بیابد که به هنگام پرداختن به وجود غایی, با زبان خودش گفت وگو کند.۵۷
آیا این بدان معناست که یکایک مذهب ها و فرقه ها و همین طور سازمان ها و نهادهای مربوط به آنها رو به زوال خواهند گذاشت؟ نه لزوماً. زیرا سبک های انسان وار که در قالب آنها انسان ها طلب معنای نهایی و یا پرداختن به وجودی نهایی را بروز می دهند ـ هر قدر متفاوت باشند ـ همواره نمادهای مشترکی در بین جوامع وجود دارد و وجود خواهد داشت. آیا زبان هایی وجود ندارند که علی رغم تفاوت هایشان, دارای الفبای مشترکی باشند؟
می پذیرم که مفهوم دین [مذهب], در گسترده ترین معنای ممکن آن, آن چنان که در این مقاله مطرح است, از مفاهیم ضیق و محدود خدا که برخی نمایندگان دین فرقه ای تبلیغ می کنند, به مراتب فراتر می رود. آنان خداوند را در حد موجودی که اساساً دغدغه اش این است که مورد اعتقاد و باور بیشترین شمار ممکن مؤمنان و همین طور در راستای اصول اعتقادی مشخصی باشد, تصویر می کنند, اگر نگوییم خُرد و بی مقدار می شمارند, دائم به گوش ما می خوانند: (فقط اعتقاد داشته باشید, همه چیز رو به راه خواهد شد). اما دریغ و افسوس, نه تنها این دستور بر پایه تحریف هر مفهوم محکم و استوار از الوهّیت بنا شده است, بلکه از آن مهم تر, این دستور محکوم به شکست است, آشکار است که پاره ای اعمال وجود دارد که به سادگی نمی توان دستور به انجام دادن آنها داد, آنها را مطالبه یا سفارش کرد. شما نمی توانید به کسی دستور دهید که بخندد, اگر از او می خواهید که بخندد باید لطیفه ای برای او بگویید و اگر آرزومندید که مردم به خدا ایمان و اعتقاد داشته باشند, نمی توانید در راستای اصول اعتقادی کلیسای خاصی به وعظ و خطابه بپردازید, بلکه باید در وهله نخست, خدای خود را به نحوی در خور باور به تصویر بکشید و خودتان نیز باید به نحوی در خور اعتماد رفتار کنید. به دیگر سخن, شما درست باید خلاف آن کاری را انجام دهید که اغلب اوقات مبلغان دین سازمان یافته, انجام می دهند, هنگامی که خداوند را به صورت شخصی تصویر می کنند که پیش از هر چیز شیفته آن است که مورد اعتقاد باشد و اصرار می ورزند که آن دسته از کسانی که به او اعتقاد و باور دارند, به کلیسای خاصی وابسته باشند, چندان تعجبی ندارد که این مبلغان دینی چنان رفتار می کنند که گویی وظیفه اصلی فرقه دینی شان بی اعتنایی به عقاید دیگر فرقه ها و مذاهب است.
پیش از این, درباره توجه و اهتمام به الوهیت, به انسان وارترین شیوه بروز و ظهور آن سخن گفتیم, به طور معمول, این شیوه گفت وگو با خداوند را (نیایش) می نامند. در حقیقت, نیایش یا نماز مکالمه [گفت و شنود] با (شخص) است. در واقع می توان آن را اوج رابطه (من ـ تو) دانست که به نظر مارتین بوبر, شاخص ترین کیفیت وجود انسان است; یعنی کیفیت گفت و شنود. با این وجود, به گمان من نه تنها گفت وگوهای بین فردی, بلکه گفت وگوهای درون فردی و گفت و شنودهای باطنی, گفت و شنودهایی در درون خودمان نیز وجود دارد. به دیگر سخن, نیازی نیست که گفت وگوها بین من و تو روی دهند, بلکه ممکن است بین یک من و یک من دیگر نیز رخ دهد و در این بستر است که قصد دارم تعریف ویژه ای از خدا ارائه دهم که اعتراف می کنم در پانزده سالگی به آن دست یافتم. به یک معنا, این تعریف, تعریفی عملیاتی است که از این قرار است: (خداوند شریک صمیمانه ترین تک گویی[حدیث نفس]های ماست.) به عبارت دیگر, هرگاه در خلوت با خودتان, در نهایت صفا و صمیمیت, سخن می گویید آن کسی را که مورد خطاب شماست می توان به نحو موجه و معقولی خدا نامید. همین طور که مشاهده می کنید, چنین تعریفی می تواند انشعاب جهان بینی توحیدی و غیرتوحیدی را نادیده بگیرد. تفاوت بین آنها بعدها ظاهر می شود, هنگامی که شخص بی دین اصرار می ورزد که حدیث نفس هایش را فقط تک گویی هایی با خودش بداند و شخص دین دار آنها را گفت وگوهای واقعی با شخصی غیر از خودش تفسیر کند. خب, به گمان من, آن چه در این جا باید مقدم بر هر چیز و بیش از هر چیز دیگری اهمیت بدهیم, منتها درجه صمیمیت و صداقت است و من مطمئنم که اگر خدا واقعاً وجود داشته باشد, به طور حتم و یقین بر سر این که چرا اشخاص بی دین, خدا را به جای نفوس خود می گیرند و نامی بی مسما به او می دهند, جنگ و جدل نمی کنند.
باز هم این پرسش هم چنان پابرجاست که آیا به واقع, اشخاص بی دین, وجود خارجی دارند؟ در یکی از کتاب هایم با نام خدای ناهوشیار به گردآوری و ارزیابی برخی شواهد به این مضمون پرداختم که حس دینی در همه اشخاص حضور و وجود دارد, هرچند در ضمیر ناهوشیار فرد, اگر نگوییم سرکوب مدفون شده است (فرانکل a۱۹۸۵). به دیگر سخن, وقتی فروید زمانی مدعی بود که انسان (نه تنها غالباً بسیار بیشتر از آن چه اعتقاد دارد غیر اخلاقی است, بلکه اغلب اوقات بسیار بیشتر از آن چه گمان می کند اخلاقی است.) ما می توانیم بگوییم که انسان بسیار بیشتر از آن چه که قبول دارد دین دار است. این حضور فراگیر دین (البته, دین در وسیع ترین معنای ممکن آن) و این حضور همیشگی آن در ضمیر ناهوشیار را می توان با این واقعیت (که پیشتر نیز مورد بحث قرار گرفت) بیان کرد که بر پایه شواهد تجربی فراهم شده از آزمون ها و اعداد و ارقام, افرادی که خود را بی دین می دانند نسبت به آن دسته از کسانی که خود را دین دار قلمداد می کنند, در زندگی خود توانایی کمتری برای معنایابی ندارند.
چندان شگفت نیست که چنین تدیّن ذاتی (گرچه مستور است) نشان می دهد که پایدارتر و مقاوم تر از آن است که انتظارش را داریم, چون که تا حدی باور نکردنی, شرایط بیرونی و درونی را نادیده می گیرد; برای مثال زمانی از پزشکان بخش بیمارستانم خواستم تا پیشینه گروهی تصادفی از بیماران را از نظر هم بستگی بین پدرنماد [نقشینه پدر], با رشد و تحول دینی شان بررسی کنند. [از این بررسی] روشن شد که حیات دینی ضعیف را نمی توان به سادگی به تأثیر پدرنماد منفی نسبت داد و همین طور حتّی بدترین پدرنماد, ضرورتاً مانع از شکل گیری یک جهان بینی دینی مستحکم در فرد نمی گردد (فرانکل b۱۹۸۵).
این هم در خصوص تأثیر تعلیم و تربیت, درباره تأثیر محیط چطور؟ همین قدر کافی است که خاطر نشان کنم که تا آن جا که هم تجارب حرفه ای من (فرانکل c۱۹۸۵) و هم تجارب شخصی من (فرانکل, ۱۹۸۶) گواهی می دهند, دین حتّی در آشویتس از بین نرفت و پس از آشویتس هم چنین نشد, تا اشاره و تلمیحی به عنوان کتابی داشته باشد که تألیف یک خاخام یهودی است (که بر حسب تصادف در آشویتس نبوده است), من شخصاً فکر می کنم اعتقاد به خدا یا بی قید و شرط است یا اصلاً اعتقادی در کار نیست. اگر این اعتقاد بی قید و شرط باشد, پابرجا می ماند و این واقعیت را که شش میلیون [انسان] در یهودی کشی نازی ها از بین رفتند, می پذیرد; و اگر بی قید و شرط نباشد, حتّی با مرگ یک کودک معصوم از بین می رود; با استناد به دلیلی که زمانی داستایوفسکی مطرح کرد.
حقیقت آن است که در میان کسانی که واقعاً تجربه تلخ آشویتس را از سر گذرانده باشند, شمار کسانی که شور و نشاط دینی شان شدت یافته است, اگر نگوییم به سبب این تجربه تلخ, به مراتب بیشتر از کسانی است که اعتقاد خود را از دست داده اند. اگر بخواهیم آن چه لاروش فوکو, زمانی در خصوص تأثیر جدایی بر عشق اظهار کرد, می توان گفت که آتشی اندک در اثر وزش باد خاموش می شود, حال آن که آتشی زیاد با وزش باد شعله ورتر می گردد. به همین ترتیب ایمانی ضعیف در اثر ناملایمات و مصائب ضعیف تر می شود در حالی که ایمان قوی با این گونه ناملایمات و مصائب نیرومندتر می گردد.
این هم از اوضاع و احوال بیرونی. اما درباره اوضاع و احوال درونی چه؟ برای مثال, روان پریشی ها؟ در یکی از کتاب هایم با نام اراده معطوف به معنا یک مورد بیمار مبتلا به یک مرحله شیدایی۵۸ شدید (فرانکل b۱۹۸۴), و در کتاب های دیگرم فرد بیمار مبتلا به افسردگی درون زاد (فرانکل a۱۹۸۵) و بیماران دیگری مبتلا به اسکیزوفرنی را توصیف کرده ام(فرانکل, a,b ۱۹۸۴), همه آنها یک حس دین داری ماندگار و از یاد نرفتنی را بروز داده اند.
خانم ها و آقایان, پس از ارائه تعریف عملیاتی دین به صورت بی طرفانه و بدون جانب داری; همانند تعریف من که حتّی لاادری گری و الحاد را در بر می گیرد, امیدوارم که در دعاوی زیر محق باشم:
۱) من به عنوان یک روان پزشک, در واقع, حق پرداختن به مقوله دین را داشتم
۲) در جریان معرفی دین در حکم یک پدیده انسانی و به ویژه, به عنوان نتیجه طبیعی آن چه من, انسانی ترین تمام پدیده های انسانی, یعنی (اراده معطوف به معنا) تلقی می کنم, هم چنان یک روان پزشک باقی ماندم, می توانیم بگوییم که دین خود را در تحقق آن چه اکنون می توانیم به (اراده معطوف به معنای نهایی) نام ببریم جلوه گر شد.
دست بر قضا, تعریف من از دین با تعریف دیگری که آلبرت انیشتن (۱۹۵۰) به دست داد یک سان است و آن تعریف این است که (دین دار بودن, یافتن پاسخی برای این پرسش است که معنای زندگی چیست؟) و با این همه, تعریف دیگری نیز وجود دارد که لودویگ ویتگنشتاین (۱۹۶۰) ارائه داده است که آن نیز از این قرار است: (اعتقاد به پروردگار عبارت است از فهم این نکته که زندگی دارای معناست). همان طور که می بینید, انیشتنِ فیزیک دان و ویتگنشتاینِ فیلسوف و من به عنوان یک روان پزشک, به تعاریفی از دین رسیده ایم که با یک دیگر هم پوشانی دارند.
بی گمان, پرسشی وجود دارد که باید بی جواب باقی بماند, یا بهتر است بگوییم باید الاهی دان به آن پاسخ گوید و آن پرسش این است که (تا چه حد این سه تعریف دین برای او پذیرفتنی است؟) تنها کاری که از دست ما روان پزشکان بر می آید این است که گفت وگوی دین و روان پزشکی را تداوم بخشیم; تداوم و استمرار بخشیدن به آن در حال و هوای آن تساهل دو سویه ای که در عصر تکثرگرایی و در قلمرو طب, امری گریزناپذیر است; بلکه در حال و هوای آن تساهل و مدارای دو جانبه ای که مُلهم از نامه های به یاد ماندنی ای است که میان اسکار پفیستر و زیگموند فروید رد و بدل شده بود.
● نتیجه گیری
روح, آزادی فرد برای متعالی کردن شرایط را فراهم می آورد و آزادی, آدمی را در مقابل زندگی مسئول و پاسخ گو می سازد. آسیب شناسی روانی و به ویژه افسردگی, هنگامی پدید می آید که معنایابی ناکام می شود. معنای زندگی با پرسش از مقصد وجود به دست نمی آید; بلکه بایستی به موقعیت ها, وظایف و شرایطی که در زندگی پیش می آید پاسخ گفت, نه آن که از این موقعیت ها, فرار و عقب نشینی کرد و درمانده شد. انسانِ محصول معنادرمانی, انسانی سرسخت, شجاع, امیدوار, اخلاقی و به دنبال تحقق معنای نهایی, خدا یا یک مرجع مختار است. وظیفه معنادرمانی, احیای معنای زندگی است. او به درمان جو نمی گوید که رنج بردن یا معناجویی او بیمارگونه است. معنا درمان گر به درمان جو کمک می کند تا با قرار دادن خود در بافتی بزرگ تر, به فلسفه ای از زندگی که در آن فرد مسئول وجود و حیات خود است دست یابد و به یک رشته از ارزش ها نایل شود و برای رنج بردن اش معنایی پیدا کند. بنابراین, پاسخ به مسائل معنوی, فلسفی و به چالش فراخواندن بی بندوباریِ اخلاقی از سرفصل های معنادرمانی است.
نویسنده:ویکتور امیل فرانکل
پی نوشت ها:
* مشخصات کتاب شناختی مقاله به شرح زیر است:
Frankl, W. E. (۱۹۸۵a) The unconscious God: Psychotherapy and Theology New York: Simon and Schuster. Chapter ۹. p. ۱۳۷-۱۶۶.
* Oskar Pfister Award Lecture ۱۹۸۵ at the Annual Meeting of the American Psychiatric Association in Dallas, Texas. (Manصs search for ultimate Meaning).
این مقاله توسط آقای احمدرضا جلیلی با متن انگلیسی آن مقابله شده است که از ایشان تقدیر و تشکر می شود.
۱. برای مطالعه بیشتر نک: محمدپور, احمدرضا, (۱۳۸۴) (نگاهی به نظریه مذهب ویکتور فرانکل: معنایابی, تعالی و وجدان), فصلنامه اندیشه و رفتار, سال یازدهم, شماره ۱, ص ۱۱۵ ـ ۱۲۰. و نیز نک: محمدپور, احمدرضا, (۱۳۸۵), ویکتور امیل فرانکل, بنیان گذار معنا درمانی (فرا دیدی بر روان شناسی و روان درمانی وجودی), تهران: نشر دانژه. و نیز نک: فرانکل, ویکتور, روان درمانی و وجودگرایی, ترجمه احمدرضا محمدپور, (در دست چاپ).
۲. Viktor Emil Frankl
۳. Sigmund Freud
۴. Alfred Adler
۵. logotherapy
۶. noogenic
۷. height psychology
۸. Binswanger, L. (۱۸۸۱ - ۱۹۶۶)
۹. Boss, M. (۱۹۰۳ - ۱۹۹۰)
۱۰. homeostasis
۱۱. self-transcendent
۱۲. essence
۱۳. depth psychology
۱۴. height psychology
۱۵. Oskar Pfister
۱۶. oredom
۱۷. apathy
۱۸. epidemiology
۱۹. Yalom, I
۲۰. noognic
۲۱. pathogenic
۲۲. Kanrad Lorenz
۲۳. sociogenic
۲۴. Krippner, S
۲۵. zeitgeist
۲۶. Wertheimer, M
۲۷. Buhler, K
۲۸. Lewin, K
۲۹. Brown
۳۰. Casciani
۳۱. Crumbaugh
۳۲. Dansart
۳۳. Durlak
۳۴. Kratochvil
۳۵. Levinson
۳۶. Lukas
۳۷. Lunceford
۳۸. Mason
۳۹. Meier
۴۰. Morphy
۴۱. Planova
۴۲. Popielski
۴۳. Richmond
۴۴. Roberts
۴۵. Ruch
۴۶. Sallee
۴۷. Smith
۴۸. Yarnell
۴۹. Young
۵۰. Long-range meaning
۵۱. James, W
۵۲. psychodrama.
۵۳. cross section.
۵۴. symbolization.
۵۵. Konard Lorenz
۵۶. Frauz Kreuzer.
۵۷. گوردن دبلیو آلپورت, در کتاب مشهورش با نام فرد و دیانت او, هنگامی که از دین هندو سخن می گوید, به دینی عمیقاً شخصی اشاره می کند (آلپورت, ۱۹۵۶).
۵۸. mania
کتاب نامه:
Allport, G., W. (۱۹۵۶) The Individual and His Religion, New York: MacMillan.
Cannon, B., W. (۱۹۳۲) The Wisdom of the Body, New York: W. W. Norton
Einstein, A., (۱۹۵۰) Out of My Later Years, New York: Philosophical Library.
Frankl, V. E., (۱۹۳۸) Zur geistigen problematik der psychotherapie. Zeitschrift fur psychotherapie, ۱۰:۳۳.
_ , (۱۹۴۹) Der Unbedingle Mensch, Wien.
_ ,(۱۹۵۱) Uber psychotherapie زWiener Zeitschrift Fur Neruenheilkundeس ۳: ۴۶۱.
_ , (۱۹۵۵) Pathologie dos Zeitgeistes, Wien.
_ , (۱۹۸۴a) Manصs search for Meaning: An introduction to logotherapy, New York: Simon and Schuster.
_ , (۱۹۸۴b) The will to Meaning: Foundations and Applications of Logotherapy, New York: Plume Books, The New American Library.
_ , (۱۹۸۵b) The Unheard Cry for Meaning: Psychotherapy and Humanism, New York: Touchstone Books, Simon and Schuster.
_ , (۱۹۸۵c) psychotherapy and Existentialism: Selected Papers on Logotherapy New York: Simon and Schuster.
_ , (۱۹۸۶) The Doctor and the Soul: From Psychotherapy to Logotherapy New York: Vintage Books.
Jams, W., (۱۸۹۷) The Will to Believe and Other Essays in Popular Philosophy New York: Longman.
Lorenz, K., (۱۹۸۱) Leben ist Lernen, Munchen.
Moser, G., (۱۹۷۸) Wie find e ich den Sinn des Lebens? Freiburg.
Pfister, O., (۱۹۰۴) Die Willensfreiheit: Eine Kritisch-systematiche Untersuchung.
Berlin. Quoted in Thomas Bonhoeffer, ۱۹۷۳, Das Christentum und die Angst-dreissig Jahre spater, Wege zum Menschen ۲۵(۱۱/۱۲): ۴۳۳.
Wertheimer, M., (۱۹۶۱) Some Problems in the Theory of Ethics, In M. Henle (Ed.) Documents of Gestalt Psychology, Berkeley: University of California Press.
Wittgenstein, L., (۱۹۶۰) Tagebucher ۱۹۱۴-۱۶. Frankfurt a. M.
Yalom, I. D., (۱۹۸۰). Existential Psychotherapy New York: Basic books.
خبرگزاری فارس (www.farsnews.net)
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 1:23 PM
|
|
مصاحبه با ویکتور فرانکل در 90 سالگی
| حتی اگر گرایش معنوی هم نداشته باشیم برایمان کار دشواری است تا این پیام فرانکل را نشنیده بگیریم. که: « ماورای غرایز و ژن ها، ماورای شرطی سازی کلاسیک و ماورای حاکمیت زیست شناسی، چیز خاصی هست و وجود دارد: شخص یگانه و انسانی بی همتا». |
میتو اسکالی با ذکر این مقدمه، به سراغ گزارش مصاحبه خود با ویکتور فرانکل، پایه گذار مکتب
معنا درمانی می رود؛ اما پیش از آن می افزاید:« آن قسمت از تاریخ روان شناسی که ما آنرا به عنوان علم می شناسیم، کوشیده تا روح را از دایرة المعارف ما پاک کند. اما شاید زمان آن فرا رسیده تا سخن فرانکل را بپذیریم و به حاکمیت"تقلیل گرایی" پایان دهیم.»
گزارش مشروح میتو از مصاحبه او با فرانکل را می خوانید:
- از ویکتور فرانکل پرسیدم: آیا خبری از«اُتو» دارید؟
- خوانندگان اثر کلاسیک فرانکل(یعنی انسان در جستجوی معنا)، «اتو» را هنگامی که قرار بود به اردوگاه استراحت زندانیان بیمار آشویتز فرستاده شود، به یاد دارند. که چطور فرانکل آخرین وصیّت خود را به او کرد. آنطور که فرانکل می نویسد:«هیچ کس نمی دانست چه حقه ای در کار است . آنها می خواستند آخرین توان یک زندانی بیمار را از او بگیرند ... آیا مقصد اتاق گاز است یا واقعاً به اردوگاه استراحت فرستاده می شدیم».
پزشک سرپرست به او پیشنهاد می دهد که تا ساعت ده شب فرصت دارد تا اسمش را از فهرست خارج کند.« به او گفتم این کار را نکن، من آموخته ام که خود را به دست سرنوشت بسپارم» فرانکل ادامه می دهد: «اشک از چشمانش سرازیر شد، سعی کردم تا او آرام کنم. انگار چیزی به من
می گفت که الان وقت وصیت کردن او است؛ گفت:گوش کن! اگر به خانه نزد همسرم بازنگشتم و تو او را دیدی، به او بگو که هرروز و هر ساعت از او حرف می زدم. به خاطر بسپار! دیگر اینکه من او را بیشتر از هر کسِ دیگری دوست داشتم. و آخر اینکه، هرچند ازدواج ما زمان کوتاهی بود ولی تمام سختی های اینجا، نتوانست یادِ آن روزها را از خاطرم محو کند.»
هنگامی که من فرانکل را در دانشگاه وین یافتم با این ذهنیت به آنجا رفتم که پیری سالخورده را ببینم که به آشفته بازار جهان می نگرد. اما ذهنیت من درست نبود. دکتر فرانکل کاملاً تندرست به نظر
می رسید. فقط یکی از دستیارانش از دانشجویان خواست به خاطر اینکه نور فلاش، چشمان ضعیف او را آزار می دهد از تصویربرداری خودداری کنند. با وجود اینکه 90 سال داشت اما بسیار مسلط و
شوخ طبع بود و برای تأکید با مشت بر میز می کوبید، و ماجراهایی از فروید( که در سال 1923 او را ملاقات کرده بود و پس از آن با او کار کرده بود) تعریف می کرد. هر چند وقت یکبار پای تخته سیاه
می رفت تا نظر خود را در مورد مثلث غم انگیز زندگی بیان کند.
فرانکل داستانی برای من تعریف کرد که نشان میداد به عقیده او بعضی از روان درمانگران خودشان دیوانه اند! او در 40 سالگی در وین نقل قولی را از یک فیلسوف برجسته ی مدرن و نقل قول دیگری را از یک بیمار اسکیزوفرن برای حضار خواند و از آنها خواست تا نقل قول بیمار اسکیزوفرن را تشخیص دهند. فرانکل با قاطعیت گفت:« اکثر حضار دچار اشتباه شدند!».
سپس فرانکل به تشریح مطلب پرداخت،او گفت: آنچه که در فیلسوف و روان پریش مشترک است این است که خوشبختی را می توان با تعقیب دیوانه وار و خشم همراهش (علی رغم نتایج غیر قانع کننده) به دست آورد. اصطلاح مناسبی را که می توان برای این فرآیند به کار برد« Hyper Intention
یا قصدیت مفرط»(1) است.
این روحیه در «همه چیز را از یک انسان می توان گرفت ولی انتخاب شیوه ی نگرش در شرایط مقدر را نمی توان از او گرفت، انتخاب حق شخص است». عاقل کسی است که این وظیفه را می پذیرد و از این رهگذر انتظار خوشبختی ندارد. بنابراین «معنادرمانی فرانکل»، رنج بردن را نه تنها مانعی بر سر راه خوشبختی نمی داند بلکه آن را وسیله ای لازم تلقی می کند و کمتر به صورت یک مقوله مرضی به آن می نگرد. در این معنا، رنج بردن یک گذرگاه است. با آنکه سرآغاز روان شناسی های دیگر طرح این سؤال هاست که : از زندگی چه می خواهی؟ چرا خوشبخت نیستی؟ معنا درمانی می پرسد: زندگی در این لحظه خاص از من چه می خواهد؟ از نظر فرانکل خوشبختی«درپی» چیزی می آید. او می افزاید : «حقیقت گرایی از ما زهدفروش و ریاکار ساخته است و با تمرکز زیاد بر سلامتی، خود را در بیماری افکنده ایم. خود بیمارانگار می شده ایم».
فرانکل از جمله روشنفکران نادری است که با نظریه های خود زندگی کرده و در برابر آزمایش هایی مخاطره انگیز به خاطر ایمانش پاداش گرفت.« انسان در جستجوی معنا» خودگواهی بر اعتقاد او به «قصدیت مفرط» است. او می نویسد: «اردوگاههای نازی، انسان را بیش از آنچه که فروید و دیگران به تصویر می کشند - یعنی موجودیهایی که توسط غریزه رانده می شوند - آشکار می سازند».« انسان موجودی است که اتاق های گاز آشویتز را درست کرد. با این وجود او همان کسی است که راست قامت و در حال تسبیح و ذکر بر لب، پا به درون این اتاق
| همه چیز را از یک انسان می توان گرفت ولی انتخاب شیوه ی نگرش در شرایط مقدر را نمی توان از او گرفت، انتخاب حق شخص است | ||
| آنچه معنادرمانی را از سایر مکاتب روان شناسی متمایز می کند شناخت متواضعانه ی نظم عینی و حقایق اخلاقی جهان است که ماورای قدرت ما برای گریز، تغییر، ابداع یا بازآفرینی قرار دارد. | ||
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:22 PM
|
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:8 PM
|
|
| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
| |