تبليغاتX



روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

ارتباط با ما
آرشيو
...

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:52 AM | |

$

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 1:51 PM | |

داستان عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می داننددر آن بین ، پسری برخاست  .

و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود
.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند
.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:26 PM | |

بررسی نقش آموزش مهارتهای زندگی در پیشگیری از اعتیاد

چکیده : نگارنده براین باور است که انسانها از طریق فراگیری مهارتهای زندگی در طی حیات اجتماعی توانسته اند ضمن سازگاری با طبیعت پیرامون و رفتار مثبت و سازنده در جامعه ، زمینه بقاء نسل خود و ایجاد و انتقال فرهنگ و تمدن منحصر به فرد را فراهم نمایند . لذا انسان با برخوردار از قدرت تفکر و تصمیم گیری عقلانی و منطقی و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و برقراری روابط اجتماعی مفید و سازنده با دیگران ، ضمن نیل به سلامت جسمی ، روانی و رفتار اجتماعی مطلوب ، می تواند زمینه ایجاد و برقراری جامعه سالم را تدارک ببیند ، بنابراین می توان هر فردی را از خردسالی از طریق آموزش مهارتهای زندگی از چنان توان و قدرتی (مادی و روانی) برخوردار نمود که با انواع نابهنجاریها همچون اعتیاد ، مبارزه و خود و دیگران را از گرفتار شدن به دام آن برهاند .

 

واژه های کلیدی : مهارتهای زندگی ، آموزش ، نابهنجاریها ، اعتیاد ، معتاد ، پیشگیری ، جامعه سالم .

مقدمه :

کسب مجموعه ای از توانائی ها ، زمینه ای از سازگاری و رفتار مثبت و مفید را برای انسانها فراهم ساخت که باعث بقاء نسل وی در طی تاریخ و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی در طی حیات اجتماعی گردید . از سوی دیگر این مجموعه از توانائیها موجب شد تا انسان بدون وارد ساختن لطمه به دیگران در روابط بین فردی و با پذیرش انواع مسئولیتهای اجتماعی در برقراری روابط اجتماعی با افراد و گروه های جامعه مؤفق گردد . امروزه از این مجموعه از توانائیها به عنوان مهارتهای زندگی یاد می شود . هر نوع کمی و کاستی و یا خلل و ضعفی در این مجموعه و یا عوامل متشکله آن ، موجب خواهد شد تا برخی از پدیده ها و رفتارهای نابهنجار در فرد انسانی شکل بگیرد و در نتیجه روند پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و روابط بین فردی و اجتماعی وی را تحت تأثیر قرار دهد . در این راستا یکی از رفتارهای نابهنجاری که ممکن است در طی زندگی در برخی از انسانها شکل بگیرد ، اعتیاد به مواد مخدر است . مصرف مواد مخدر خود نوعی از رفتار نابهنجار را در فرد باعث می شود که فرد ابتدا به خود لطمه و سپس بر خانواده و دیگران و خواسته ها و سطوح انتظارات آنان و بر روابط بین فردی و اجتماعی خود لطمه و صدمه وارد می کند ،. در این صورت ضرورت دارد تا با اتخاذ تمهیدات و یا با ایجاد زمینه هائی ، از روند شکل گیری و پیدایش و گسترش چنین رفتاری ممانعت بعمل آورد . از آنجا که این رفتار و پدیده نابهنجار از طریق تضعیف مجموعه ای از توانائیهای فرد و نفوذ در آن بتدریج شکل می گیرد ، بنابراین به نظر نگارنده می توان از طریق آموزش در راستای تقویت و تحکیم این مجموعه از توانائیها ، یعنی مهارتهای زندگی ، با شناخت عوامل موثر در پیدایش و کانالهای نفوذی این رفتار نابهنجار ، مانع از شکل گیری و گسترش آن در افراد و جامعه گردید .


رویکردهای مطرح در پیشگیری از مصرف مواد مخدر

 

رویکرد اطلاع رسانی (افزایش اطلاعات) :

این رویکرد بر مبنای نظریه عقلانی رفتار انسان پایه ریزی شده است . بدین معنا که سوء مصرف مواد ممکن است به دلیل فقدان آگاهی کافی در مورد پیامدهای آسیب رساننده مصرف مواد باشد . بنابراین ، اطلاع رسانی و افزایش آگاهی در مورد خطرات مصرف مواد باعث می شود افراد احتمالاً شیوه های منطقی تری در مواجهه با این مسأله اتخاذ کنند . .(باقری و بهرامی، 1381: 152- 151)

رویکرد آموزش عاطفی :

رویکرد آموزش عاطفی بر نیاز روان شناخت افراد متمرکز است . رویکرد آموزش عاطفی بر تحول اجتماعی و شخصی افراد تأکید می کند . تمرکز بر مولفه های تحول (تحول اجتماعی و شخصی) به منظور غلبه یافتن بر صعف هایی است که گمان می رود خطر سوء مصرف مواد را افزایش دهد . آموزش ویژگیهایی همچون عزت نفس ، خودآگاهی ، تصمیم گیری مسئولانه ، بهبود روابط معین فردی از طریق آموزش ارتباط عاطفی ، افزایش توانایی افراد برای کامروا ساختن نیازهای شخصی از طریق نهادهای اجتماعی موجود ، از ویژگی های این رویکرد است . .(همان، 1381: 152-153)

رویکرد جایگزین (جانشین) :

 یکی دیگر از روش های پیشگیری از سوء مصرف مواد ، بر بازسازی بخشی از محیط افراد (بویژه نوجوانان) متمرکز است . الگوی اساسی در رویکرد جایگزین ، به طور عمده ایجاد مراکزی است که فراهم کننده مجموعه فعالیت هایی ویژه (مثل مراکز ورزشی ، مراکز کارهای ذوقی و هنری ، فعالیت های گردشگری علمی ، سرگرمی) باشد.(همان، 1381: 153).

رویکرد نفوذ اجتماعی :

 تحقیقات صورت گرفته در دانشگاه هوستون در اواخر دهه 1970 نشانگر تحول عظیمی در جهت گیری رویکردهای پیشگیرانه است . این رویکرد متأثر از نظریه روابط ترغیب کننده مگ گوار (1968) و مفهوم ایمن سازی روانی اسن . در واقع ، این جهت گیری جدید پاسخی به یافته های ناامید کننده مطالعاتی بود که کارامدی یافته های رویکرد اطلاع رسانی ، آموزش عاطفی و جانشین را به محک آزمایش گذاشته بودند .(همان، 1381: 154)

رویکرد یکپارچه نفوذ اجتماعی – افزایش توانایی :

پایه نظری رویکرد حاضر ، نظریه شناختی – اجتماعی بندورا (1997) و نظریه رفتار مشکل جسور است (به نقل از بوتوین ، 1997) در این رویکرد سوء مصرف مواد به عنوان رفتاری آموخته شده و رفتار کنشی که از تعامل بین عوامل اجتماعی (بین فردی) و عوامل فردی (درون فردی) منتج شده ، مفهوم سازی شده است . این رویکرد با وجود مشترکاتی که با رویکرد نفوذ اجتماعی دارد ، از ویژگیهای مهمی برخوردار است که عبارتند : از تأکید بر آموزش مهارتهای خود مدیریتی شخصی ، کلی و مهارتهای اجتماعی . (همان، 1381: 154)

 

برنامه آموزش مهارت های زندگی برای پیشگیری از مصرف مواد مخدر :

برای نخستین بار برنامه آموزش مهارتهای زندگی توسط ژیلبرت ، ج بوتوین از دانشگاه کرنل برای پیشگیری از سوء مصرف سیگار در میان نوجوانان ، در سال 1997 طراحی شد . پس از آن نیز برای پیشگیری از مصرف الکل و مواد مخدر مورد استفاده قرار گرفت . در این برنامه آموزش مهارتهای زندگی از سه قسمت تشکیل شده است :

1- آموزش مهارتهای شخصی شامل بهبود تصمیم گیری ، تفکر اعتقادی ، مقاومت در برابر جاذبه تبلیغات ، مقابله با اضطراب اجتماعی و تکنیکهای تغییر خود .

2- آموزش مهارتهای اجتماعی شامل مهارتهای ارتباط کلامی و غیر کلامی ، شناخت علل سوء تفاهم ها و راههای اجتناب از آن و مهارت چگونگی ابراز وجود .

3- آموزش مربوط به مواد مخدر یا آموزش مهارتهای مربوط  به مشکل سوء مصرف که شامل : ارایه اطلاعاتی درباره میزان شیوع فعلی سوء مصرف مواد ، پیامدهای کوتا مدت و بلند مدت سوء مصرف و مهارتهای مقاومت و نه گفتن به پیشنهاد مصرف مواد است . (باقری ، بهرامی احسان ، 1381: 155) .

 

اعتیاد و معتاد :

معمولاً اعتیاد را به عادت کردن ، خو گرفتن ، خوگر شدن ، و خود را وقف عادتی نکوهیده کردن معنی کرده اند . به یک عبارت دیگر مبتلا شدن به مصرف مداوم مواد مخدر که از نظر جسمی و اجتماعی از نگاه دیگران زیان آور شمرده می شود ، اعتیاد نام دارد . در طب جدید معمولاً بجای واژه اعتیاد از کلمه « وابستگی به دارو » استفاده می شود ، بدین مفهوم که انسان بر اثر بکاربردن نوعی از مواد شیمیایی، برای همیشه به آن وابستگی یافته بطوریکه با دست یافتن و استفاده از آن به آرامش و لذت می رسد و عدم مصرف آن با دردهای جسمی و روانی (خماری) همراه است . (فدائی و سجادیه ،1365: 19)

سازمان بهداشت جهانی ماده مخدر را چنین تعریف کرده است : هر ماده ای که پس از وارد شدن به درون ارگانیسم بتواند بر یک یا چند عملکرد از عملکردهای او  تأثیر بگذارد ، ماده مخدر است . مطابق این تعریف مصرف کنندگان مواد مخدر ، افرادی غیر طبیعی و منحرف هستند . اما سازمان ملل متحد در سال 1950 اعتیاد به موادمخدر را چنین تعریف نمود : اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاد می شود و به حال شخص و اجتماع زیان آور می باشد .(صالحی ، 1371 : 9 ).

اما معتاد چه کسی است ؟ عموماً معتاد به کسی اتلاق می شود که در اثر مصرف مکرر و مداوم ، وابسته و متکی به مواد مخدر یا دارو شده باشد و یا به عبارت دیگر قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر ، معتاد شناخته می شود . بنابراین معتاد کسی است که در نتیجه استعمال طولانی مدت از دارو در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده ، بطوریکه بعد از مدتی دارو یا مواد مخدر بیشتری را طلبیده و آن را بدون ناراحتی تحمل می کند و اگر دارو به وی نرسد اختلالات روانی و فیزکی موسوم به سندروم محرومیت ( عوارض و ظاهرات جسمتنی و روانی در موقع نرسیدن مواد مخدر به بدن ) در او ایجاد می شود . (ستوده ، 1379 : 192)

عوارض اعتیاد :

عوارض اعتیاد شامل سه گروه زیر می باشد :

1- عوارض جسمانی : این نوع عوارض از حالت معمولی آغاز تا حاد در افراد مبتلا به اعتیاد به انواع مواد مخدر مشاهده شده است . مانند خمیازه ، عطسه ،ریزش آب از بینی و چشم تا دردهای عضلانی در دست و پا و ستون فقرات و تهوع ، دلپیچه و بی اشتهائی و لاغر و زرد شدن و ...

2- عوارض روانی : معتاد فاقد تعادل روانی است و لاابالی گری، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه ، تسلیم شدن در برابر پیشامدها ، ضعف اراده ، بی توجهی به مسئولیتهای فردی و اجتماعی از خصوصیات رفتاری افراد معتاد است . معتادان از لحاظ عاطفی نابالغ ، عصیانگر، بی قرار ، دارای احساسات خصومت زا هستند . همچنین افرادی مضطربند که احساس بی کفایتی و تنهایی می کنند

3- عوارض اجتماعی : معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند بلکه مصرف کننده اند و غیر از ضرر اجتماعی هنر دیگری ندارند . فرد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند موقعیت اجتماعی او متزلزل است ، به دیگران اعتماد ندارد . و برآوردن نیازهای خود را مقدم بر دیگران می داند . ( ستوده ، 1379 :198- 197)

 

نقش فقر و عدم ارضای نیازها در شکل گیری اعتیاد  :

اریک فروم در اثر خود موسوم به «جامعه سالم» (1963)  چنین می نویسد :

«جامعه ای که امکان ارضای نیازمندی را به اعضا خود نمی دهند افرادی را بار می آورد که دارای نشانه های ناسازگاری و پریشانی ذهنی هستند چنین جامعه ای یک جامعه بیمار است . برای پرهیز از این بیماری یا درمان آن ، باید امکانات زیر را فراهم آید :

- امکان فعالیت خلاق

- امکان داشتن یک هویت خاص برای خویشتن

- امکان برقراری ارتباط جامعوی با دیگران

- امکان جهت گیری در جامعه : داشتن یک چهارچوب مرجع و درک بخردانه تا فرد بتواند در چنین جامعه ای ریشه گیرد . » (شیخاوندی: 1373 ، 118)

اکثر صاحب نظران براین باورند که فقر نقش مهمی را در اعتیاد افراد دارد . درصد قابل توجهی از افراد نابهنجار و بزه کار و همچنین معتادان را افراد فقیر جامعه تشکیل داده اند . فقر و ناداری افراد موجب می گردد تا آنان توان تفکر منطقی و تصمیم گیری اصولی را از دست بدهند نتوانند مطابق میل خود با دیگران روابط و رفتار داشته باشند و در نهایت با برخورد با معضل و مسأله ای نتواند بصورتی منطقی حل و فصل نماید و در نتیجه با ضعیف پنداری خود ، نه تنها با مشکل مبارزه نمی کند بلکه مسائل را نادیده گرفته و آنها را توجیه می نماید . از سویی برخی معتقدند که فرد باید توان تحمل مسائل و مشکلات را داشته و با روی آوری به قناعت خود را خوشبخت احساس کرده و به فقر خود فخر کند .

اما برخی همچون «الفرد مارشال» نظر متفاوتی دارند و به نظر وی : درست است که برغم فقر ، تحت تأثیر عوامل دینی و روابط دوستی و محبتهای خانواده ، ممکن است انسان احساس بزرگترین خوشبختی را بکند و امکان یابد استعدادهای خود را شکوفا سازد ولی با وجود این باید اذعان داشت که در محیط فقیر بویژه در مناطق پرجمعیت ، فقر اقتصادی موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود . (شیخاوندی ،1373 : 201 )

فقر روی تندرستی و چگونگی فرهنگ خانواده و امکانات تحصیلی اثر میگذارد . مقدم برهمه فقر مانع می شود فرد به عنوان عضو فعال جامعه وظیه و دین خود را نسبت به جامعه داده و از حقوق جامعوی سیاسی و اقتصادی بهره مند شود .(شیخاوندی ،1373 : 200 )

بطورکلی باید گفت که فقر و ناداری ، توان تفکر و قدرت تصمیم گیری صحیح و اصولی را از فرد فقیر سلب می کند و از سویی با ضعیف و ناتوان پنداشتن خود به عوامل و پدیده هائی که به وی آرامش و آسایش جسمی و روانی می دهد پناه می برد . برای همین است که تعدد اولاد را در خانواده های فقیر مشاهده می گردد . 

افرادی که در جامعه احساس عدم امنیت شغلی ، اقتصادی ، اجتماعی و روانی می نمایند و یا بدلیل فقر و ناداری توان برقراری روابط اجتماعی مطلوب و مناسب با اقوام و آشنایان و دیگران ندارند ، آنان دیر یا زود خواسته و ناخواسته اسیر موادمخدر می شوند و یا با حرکت در مسیر رفتارهای نابهنجار ، غرق در انحرافات و بزه کاریهای اجتماعی می گردند .

فرد نابهنجار و معتاد خود را محور و مرکز امور قرار داده و سپس به قضاوت دیگران پرداخته و همواره خود را توجیه و دیگران را محکوم میکند . معتاد جامعه و دیگران را عامل بدبختی خود و فرد سارق نیز سرقت اموال دیگران را حق خود تلقی می نماید . معتاد پناه به مواد مخدر را  نوعی مبارزه با جامعه و دیگران میداند . او با بی تفاوتی با پدیده ها برخورد کرده و با کوچکترین تلنگری به پرخاشگری می پردازد . معتاد بی خیال و بدون تفکر در باره آینده خود و خانواده اش ، به تکرار رفتار خود می پردازد و قضا و قدر محور اعمال و آرزوها وی را تشکیل  می دهد .

 

مهارتهای زندگی و اهداف آموزش آن :

معمولاً مهارتهاي زندگي شامل « مجموعه اي از توانائيهاست كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورد ، اين توانايها، فرد را قادر مي سازد تا مسئوليتهاي اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواسته ها ، انتظارات روزانه ، بويژه در روابط بين فردي ، به شكل مؤثري روبرو شود » ( طارميان ، 1378 : 21 )

هدفهاي آموزش مهارتهاي زندگي نيل به تواناييها و قابليت‌هاي زير بيان شده است:

«1- كسب خود آگاهي1، خود ارزشيابي2 و عزت نفس3.

2- برقراري ارتباط با ديگران كه از جمله مهمترين آنها توانايي ‌گوش‌دادن به صحبتهاي ديگران‌است.

3- توانايي همكاري مانند توانايي بازي و كار مشترك تا رسيدن به هدف مشترك گروهي .

4- كسب تفكر انتقادي و توانايي ارزشيابي انتقادي اطلاعات ، نظريات و رفتارهاي ديگران و تفكر خلاق.

5- توانايي تصميم گيري سنجيده در تمام سطوح زندگي ، بر اساس جمع آوري اطلاعات صحيح ، سازماندهي و ارزشيابي آن و نتيجه گيري آنها.

6- توانايي مذاكره (مانند رسيدن به توافق با ديگران و بستن قرار داد)

7- توانايي مديريت ديگران با افراد (مانند توانايي گريز از برخود ، روشهاي ميانجي‌گري در درگيري ، مواجهه با درگيري و مجادله ، بطوريكه كمترين انرژي روحي را از دست بدهد و بيشترين بهره را از نيروي خلاق خود ببرد .

8- توانايي كنار آمدن با احساسات و فشارهاي روحي .

9- توانايي اظهار وجود (توانايي بيان روشن ، محكم و در عين حال محترمانه عواطف ، احساسات ، نيازها ، علايق ، نگرانيها و ترسها ).

10- توانايي روشن ساختن ارزشهاي اعتقادي (مانند توانايي تشخيص مجموعه ارزشها و اعتقادات شخصي و داشتن انعطاف لازم براي تصحيح ارزشهاو اعتقادات خود و پذيرش آراء و نظرات ديگران ).

11- توانايي پرهيز از خطر (توانايي پرهيز از سوء استفاده و خطرهاي شخصي درشكلهاي گوناگون)

12- توانايي مديريت اطلاع رساني (مانند توانايي در يافت و جمع آوري سازماندهي و تجزيه و تحليل اطلاعات و استفاده از آنها در هنگام ضرورت) .

13- توانايي ابراز آرزوها و اميد و تلاش در جهت جريانهاي مردم‌گرا، براي ايجاد تغييرات مطلوب در شرايط اجتمائي » . (آموزش ابتدايي ،  1378 : 67- 66 )

در واقع «يونيسف» از آموزش مهارتهاي زندگي و كسب تواناييهاي فوق الذكر اهداف خاصي را مدنظر دارد ، از جمله فرد پس از فراگيري مهارتهاي لازم نهايتاً به تواناييهاي زيردست پيدا كند.

«1- احساس مسئوليت در برابر خود ، ديگران ودر برابر تصميمها ، انتخابها و تعهدات خود در منابع طبيعي و منابع انساني ومحيط اطراف خود.

2- احترام به خود و ديگران ، بر اساس درك ديگران و ايجاد حس اعتماد در آنها نسبت به خود ، احترام گذاشتن به تفاوتهاي فردي و تفاوتهاي فرهنگي ملل.

3- برقراري رابطه مناسب با ديگران ، حفظ دوستي هاي مثبت و توانايي رها شدن از شكستها و ناكاميها و توانايي حل مسالمت آميز اختلافات ، بدون عقب نشيني كردن.

4- توانايي انديشيدن همراه با استدلال1، تفكر انتقادي2 ، ارزشيابي انتخابها و تصميم گيري صحيح و منطقي مثبت بر اساس آن تفكر » (آموزش ابتدايي ،  1378 : 67 )


بحث و نتیجه گیری  :

بطور کلی می توان كاركرد اساسي نظام و نهاد فرهنگي را جامعه پذيري افراد و مهمترين عامل آن را نيز نهاد آموزشي دانست . نظام فرهنگي تمامي ايده ها، آرزوها،انديشه ها، اعتقادات، باورهاي جمعي و آداب رسوم زندگي را كه نظام اجتماعي آنها را براي سازگاري و تطابق و حفظ انسجام خود مفيد و مثبت ارزيابي ميكند، شامل مي شود و نظام فرهنگي نیز ابزار و وسايل لازم را براي چنين روندي آماده مي سازد . (جرج ، ريتز1 . 1373، ص230 ) لذا مشاهده می گردد ، افراد از خردسالی توسط نهادهای  آموزشی رسمی یعنی مدارس تحت انواع آموزشها قرار مي گيرند تا از این طريق « جامعه پذير » شوند و آنچه را كه براي سازگاري و هماهنگي با نظام جامعه لازم و ضروري است ، فراگيرند و آنها را نهادينه ساخته و سپس در رفتار و اعمال خود بکار گیرند . به عبارت ديگر نظام فرهنگي از طريق نهادهای آموزشی به نقل و انتقال قابليتها و تواناييهايي به افراد مي پردازد تا آنان با كسب مهارتهاي لازم به نحوی شایسته و مطلوب به زندگی در جامعه مبادرت کند و در راستاي حفظ انسجام و يكپارچگي نظام اجتماعي گام بردارد و به خود و جامعه ضرر و زياني وارد نسازد .

در كشورمان ، همچون سایر کشورها ، آموزش رسمي علاوه بر آموزش خواندن و نوشتن ، مطالبی را نیز جهت بهتر زيستن و برقراری روابط سالم اجتماعی با دیگران داشتن آموزش می دهد. از آنجا كه براي ارائه اين مطالب از نهادها و الگوهاي ذهني استفاده مي شود ، چنين روندي موجب مي‌شود تا از طريق آموزش و اجتماعي شدن ، اين نهادها و الگوها به نظامهاي شخصيتي افراد منتقل شوند و در نهايت موجب اشاعه و گسترش آنها از يك نظام به‌ نظامي ديگر ميگردند .

از سوئی دیگر آموزش و پرورش زمينه‌هاي رشد و تعالي فراگيران را از طریق انتقال انواع علوم و معارف و مهارتهاي جديد ، فراهم می سازد و همچنين موجبات شكل گيري انواع ويژگيها و خصائص از جمله خلاقيت در افراد می شود. لازم به ذكر است كه خلاقيت تنها در ابداع و نوآوري خلاصه نمي شود بلكه حل مسائل نيز نياز به خلاقيت دارد. « حل خلاق مسائل گاه به ديدگاهي تازه و بديع در فرايندهاي غير معمول و ظاهراً غير مربوط، و ايده هاي عجيب و نا آشنا نياز دارد ، افراد در جوامع اغلب به مرسومات و محفوظات كليشه‌اي كه ابزارهاي زندگي روزمره ما هستند ، عادت كرده اند و عبور آنان از مرز بديهات و عادات آموخته شده بسيار مشكل است در حاليكه معلوم شده است ،حل مسئله ،كاوشگري و درك عميق مفهوم به تفكرخلاق و انديشه سيال نياز دارد ،كه دستيابي به آن ، محتاج تمرين و هدايتهاي منسجم است. » ( تقدسيان ، فروردين1379: 4 )

جامعه انساني كه حاصل زندگي اجتماعي و روابط و مناسبات اجتماعي انسانهاي كثيري در شرايط و موقعيتهاي مختلف است،كه در صورت ايفاي صحيح و اصولي نقش و وظايف از سوي يكايك افراد و گروه ها و اقشار و طبقات مختلف، ميتواند در قالب يك جامعه از ساختار و كاركرد مناسب بر خوردار باشد . غايت مطلوب هر انساني داشتن يك جامعه سالم و انساني به تمام معني است و اين امر نيز نياز به كسب انواع مهارتها از سوي افراد و اقشار و گروه ها و بكار گرفتن آنها در شرايط و موقعيتهاي مختلف در زندگي اجتماعي دارد ، بطوريكه در اين راستا ، هر فرد به يك انسان مفيد و سودمندي تبديل مي‌شود و از سوي ديگر در جهت حفظ منافع شخصي و يا دستيابي به اميال و خواسته هاي بجا و نابجا به ديگران و جامعه و محيط زيست خود زيان و خسارت وارد نمی سازد . نيل به چنين رفتاري نياز به تعليم و تربيت و آموزش مهارتها را ضروري مي سازد ، هر چند كه در اين رابطه روشها و شيوه هاي مختلفي وجود دارد ، اما از آنجا كه عرصه تعليم و تربيت عرصه اصول و قواعد بهزيستي امروز و فرداي نسل جدید است ، بنابرين وجود و تنوع مكاتب وديدگاهاي فكري و فلسفي در فرايند تعليم و تربيت،امري طبيعي بنظر مي‌رسد ، بطوريكه مي توان گفت محور اصلي همه ايده ها و مكاتب و تعاريف آنها از تعليم و تربيت ، توانا ساختن نسل جوان‌تر براي برخورداري از زندگي است ، هدف تربيت ، آن است كه برخي از حالات جسماني و عقلاني و اخلاقي از خردسالی در فرد رشد یابد و آنان را براي زندگي در جامعه با هر نوع ويژگيهاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي آماده سازد. (سرمد ،1367 :23-21)

در صورتيكه فرايند تعليم و تربيت بتواند در امور مربوط به خود و در نيل به اهداف غايي موفق گردد و با برخي از شرايط و موقعيتهاي مطلوب انسان و اجتماع قرين شود ، جامعه در مسير رشد و تعالي قرارخواهد گرفت و نيل به جامعه سالم  ممكن خواهد شد .حركت در چنين مسيري در دستيابي به جامعه سالم ، نياز به انسانهايي با ويژگيهاي خاص دارد.

بطوريكه انسانها اگر بخواهند آسوده زندگي كنند ، بايد با واقعيتهاي اساسي هستي در تماس بوده و به شكوه و عظمت عشق و الفت پي ببرندو به تأثير مخرب و آسيب پذيري تنهايي در زندگي واقف باشند ، به نقش نيروي عشق و خرد در وابسته ساختن به جهان عميق واقعيتها ، كشف خود و يكي بودن با ديگران و شناخت تفاوت خود با ديگران را درك كنند ، در چنين حالات و شرايطي  فرد به شادكامي و شكوفايي  نايل مي شود . فرد انساني بايد خلاق باشد و خلاقيت نيز مستلزم فعاليت و مراقبت و عشق به چيزي است كه خلق مي كند ، كار و زندگي با عشق ، با ايمان و احترام به خود و ديگران، در مجموع انسان را از روان سالم برخوردار مي سازد .( فروم ،1362: 211- 155)

انسان سالم مي تواند جامعه سالم را خلق كند. « انسان بايد به مقام والاي خود در جامعه برگردانده شود ، نبايد هرگز وسيله باشد ، نبايد بصورت شيئي در آيد كه مورد استفاده و يا سوء استفاده خود و ديگران قرار گيرد ، بهره كشي از انسانها و بنده سازي آنها كه مانع رشد و تعالي قابليت ها و توانايي‌ آنان ميگردد ، بايد متوقف شود و اقتصاد ، سياست ، فرهنگ در راستاي خدمت به انسان و رشد و تعالي بخشيدن به وي قرار گيرد . » (همان ، 1362 : 378 ) اعتیاد به مواد مخدر یکی از عوامل اسارت ساز انسانهاست .

از سوي ديگر جامعه اي سالم است كه اعضاي آن در استقلال و استدلال بجايي برسند كه خود خير را از شر تميز دهند و ديگري را فريب ندهند . توانايي انتخاب و قدرت تصميم گيري و ايمان داشته باشند، جامعه‌اي سالم است كه اعضاي آن حس عشق به فرزند ، همسايه  و تمام بشر را به خود و به محيط زيست و طبيعت داشته باشند ، در چنين جامعه اي همه خود را در كنار یکدیگر مي بينند و در عين حال اصالت فردي و شأن شخصي خود را حفظ مي‌كنند ، و با خلاقيت و خود شكوفايي به فراتر از طبيعت مي روند .( همان ، 1362 : 373)

هر چند كه ممكن است چنين جامعه و انساني را آرماني دانست ، اما مسير حركت جوامع انساني كه برخي از رگه هاي آن در جوامع رشد و توسعه يافته معاصر قابل مشاهده است ، در نيل به چنين آرماني  قرار دارد و بدون شك دست يافتني است و یکی از شرایط شکل گیری آن زدودن عوامل اعتیاد آور و نجات نسل جوان از دام گسترده اعتیاد از طریق آموزش مهارتهای زندگی است .

آنچه كه مي‌تواند به ایجاد انسان سالم و جامعه سالم کمک كند ، وجود يك نظام آموزش و پرورش صحيح و اصولي و مطابق با معيارهاي علمي و انساني و همزمان با روند تغيير و تحولات معاصر است. از آنجا كه هر نوع فراگيري و كسب مهارت از دوران كودكي ، سريعتر و عميق‌تر فرا گرفته و دروني مي‌شود و به تدريج به خوي و منش فرد تبديل مي‌گردد. بنابراين لازم است تا آموزش مهارتهای زندگی از طريق نهادهاي آموزشي و تربيتي از سنين خردسالي انسانها آغاز شود و تا جواني ادامه يابد . تا بدین ترتیب بتوان نسل جوان را در یک مسیر صحیح و اصولی قرار داد که با شناخت تمامی طرق ناشایست موجود در جامعه به مبارزه با آنها پرداخته و علاوه بر نجات خود ، بسیاری را ازکجروی و انحراف بازدارد .

چنين روندي هر چند طولاني و بطئي است، اما انسان و جامعه در نيل به اهداف متعالي خود ناگزير از اين انتخاب است ، با اين وصف انسانها با  داشتن ويژگي تفكر و خلاقيت ، توانايي تسريع و تسهيل اين روند را از طريق ابداع و خلق روشها و شيوه هاي جديد و كسب انواع مهارتهاي زندگي دارا مي‌باشند . به امید نیل به چنان روزی تلاش باید کرد .

بطوریکه از مباحث فوق برمی آید ، از طریق آموزش مهارتهای زندگی می توان فرد را از خردسالی در مسیر تعالی و رشدی قرار می گیرد و با كسب خود آگاهي، خود ارزشيابي و عزت نفس بتواند به نحوی مطلوب به زندگی در جامعه و برقراری روابط معقول با خود و دیگران بپردازد . در این راستا با شناخت خود و قابلیتها با احساس مسئولیت فردی و اجتماعی به حل و فصل مسائل و مشکلات خود و جامعه پرداخته و از وارد ساختن هرگونه ضرر و زیان مادی و روانی بر خود و دیگران بپرهیزد و آنچه او را از حرکت در راه تلاش برای ساختن خانواده ، جامعه و طبیعتی سالم و پویا باز می دارد ، شناسائی و از آن دوری نماید . اعتیاد به مواد مخدر می تواند تمامی موارد مذکور فوق را در فرد و سپس در جامعه نابود سازد . از آنجا که دوران خردسالی بهترین زمینه و مطلوبترین زمان برای یادگیری تمامی افراد از هر جنس شناخته شده است ، بنابراین بهتر است تا آموزش مهارتهای زندگی به عنوان یک وسیله بسیار مناسب در پیشگیری نسل جوان از افتادن به دام اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد .

 

 

 

 

 


فهرست منابع و مآخذ

 

باقری ، منصور. بهرامی احسان ، هادی .« اعتیاد پژوهی » فصلنامه علمی- پژوهشی،شماره3 تابستان82 .

تقدسيان ، شكوه . « خلاقيت از زواياي بديعه پردازي» ماهنامة رشد و تكنولوژي آموزشي شماره 124، (1379) .

دفترآموزش ابتدائي . « آموزش مهارتهاي زندگي» تهران: وزارت آموزش و پرورش 1378.

دفترآموزش ابتدائي. « آموزش جهاني و مهارتهاي زندگي» تهران: وزارت آموزش‌و پرورش 1378.

ريترز ، جرج . نظريه هاي جامعه شناسي . مترجم احمدرضا غروي زاده ، تهران : انتشارات ماجد1373.

ستوده ، هدایت الله . آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات)،تهران:نشر آوای نور79 .

سرمد ، غلامعلي . روشهاي تدريس و هنر معلمي . تهران : انتشارات مدرسه 1367.

شیخاوندی ، داور . جامعه شناسی انحرافات ،آسیب شناسی جامعوی،تهران: انتشارات مرندیز 73 .

صالحی ایرج . زنجیره های اعتیاد . تهران: انتشارات آوای نور،1371 .

طارميان ، فرهاد . و همكاران . مهارتهاي زندگي ، تهران : انتشارات تربيت 1378 .

فدائی ، فربد . سجادیه ،سید محمد علی . شناخت ، پیشگیری و درمان اعتیاد ، تهران: نشرتایماز 65 .

فروم ، اريك . جامعه سالم . مترجم اكبر تبريزي ، تأليف.، تهران :‌انتشارات چهر (1362).

گيدنز ، آنتوني .  جامعه شناسي . مترجم منوچهر صبوري ، تهران : نشر ني1372.

 

 



1 - self - awareness

2 - self evaluation          

3 -  self  esteem            

1 - reasoning          

2 - critical  thinking                 

1– Gorge  Reitser

                                                                                                                                          منبع

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:39 PM | |

اعتماد به نفس و عزت نفس

اعتماد به نفس و عزت نفس

آیا تاکنون بر روی صفات مثبت یا منفی تان تمرکز کرده اید نهایتاً توانایی دیدن و تمرکز بر نکات مثبت زمانی که قادر به پذیرش نکات منفی آن هم باشید پایه و اساس بهبود عزت نفستان خواهد بود.

اعتماد به نفس و عزت نفس مستقیماً تحت تاثیر همدیگر هستند یعنی هر چه ما احساس بهتری داشته باشیم ( عزت نفس ) اعتماد بیشتری به خود خواهیم داشت. (اطمینان)

عزت نفس پایه و اساس اعتماد به نفس ( اطمینان) است عزت نفس بر پایه نحوه تعریف خودتان از تجربیات گذشته است یکی از رهایی بخش ترین اقداماتی که می توانیم انجام دهیم جدایی از تصویرهای شخصی است که از خود در ذهن داریم . ما در یک فرایند مداوم و  دائم قرار داریم ، روز به روز بر تجربیات ما اضافه می شود ، یاد می گیریم رشد می کنیم . اما تصاویر شخصی منفي ما را در زندگی محدود می کند . یک راه ساده برای تغییر تصویر ذهنی تان اثبات است . ( بروز حالتی مثبت که در ارتباط با خود روی ان تمرکز کنیم و ابزاری به حساب می اید که عامل ساخت و شکل دهی به عزت نفسمان است) مثلاً جمله "من رها و آزادم " را در نظر بگیرید.بات تمرکز روی این جمله  ذهنیت محدودیت هایمان برطرف می شود و باوری نو پایه ریزی می شود . یعنی این اعتقاد راسخ و استوار که هیچ محدودیتی نداریم .

این راهکار باعث می شود دیدی تازه به خود داشته باشیم این را روی کاغذ بنویسیم و به دیوار بچسبانیم یا همیشه همراه خود داشته باشیم.عزت نفس پائین بدون شک نتیجه برنامه منفی طولانی مدتی است که بهبود آن نیز مدتی به طول خواهد انجامید.

 تكنيك هايي كه به مرورزمان به شما کمک می کند گام به گام اعتماد به نفس خود را تقویت کنید:

A      امروزاولین روز است. از اشتباهات گذشته پند بگیرید اما خود را سرزنش نکنید ، هر روز را روز نخست فرض کنید و دوباره شروع کنید .

 هر کجا هستید نقطه آغاز هست.  – آنتونی رابینز-

A      به صحبت های بدن خویش گوش فرا دهید ، چنانچه سرتان پائین و شا نه هایتان خميده است احساس خوبي نخواهيد داشت اگرسرتان رابالاوشانه هايتان را عقب بگیرید ، احساس شادی خواهید کرد و تنفس شما از قسمت فوقانی سینه به قسمت دیافراگمی تبدیل می شود که منجر به آرامش ونشاط شما خواهدشد.

A      ظاهری آراسته و مرتب داشته باشید ، بهداشت فردی را رعایت کنید

A      جلو آینه با خود خودگوئی های مثبت داشته باشید صحبت کردن با اعتماد به نفس را تمرین کنید.

A      با افراد پر انرژی ارتباط برقرار کنید ، افرادی که با بودن در کنار آنها احساس ارزشمندی در شما تقویت شود.

A      با خود مهربان باشید . نباید فراموش کرد در بدترین لحظات هم شما انسانی ارزشمند ، ممتاز ، شگفت انگیز ، دارای استعدادها و مهارت هایس خاصید و شایسته پاداش .

A      از کمک خواستن از دیگران نهراسید.

A      احساسات خود را بیان کنید، اما در بیان ان حرف های کلیشه ای و کهنه ای نزنیم ، به جای اینکه صرفاً بگویید " خوبم" احساسات واقعی را صادقانه بیان کنیم.

A      در سختی ها به خداوند توکل کنید.

الا بذکر الله تطمئن القلوب

A      امید به خداوند راهمیشه در دل خود زنده نگهدارید

انه لايیاس من روح الله الا القوم الکافرون.

نا امید از رحمت خدا نمی شود مگر کسی که کافر است.

A      لیستی از تحقیر ها و تلقینات منفی ( از قبیل کند بودن ذهن ، عدم لیاقت ) را پیش خود مجسم کنید. چشمانتان را ببندید و در عالم خیال آنها را مثل توده بزرگی ببینید و مجسم کنید که آنها را از سر خود بیرون می کنید و آنها را به سمت خورشید هدایت می کنید و می سوزانید ، نور خورشید بیشتر می شود و از انرژی آن موجودات ذره بینی رشد ، درختان رشد می کنند و از اینکه می بینید این افکار را بیرون ریخته اید و باعث رشد موجودات و گیاهان شده اید لذت می برید و سپس با شادمانی چشمان خود را باز کنید.

A      بدانید که انسان ارزشمند است نه به دلیل مقام و مال و ثروت بلکه به این دلیل که می تواند انسان باشد ، جانشین خداوند در روی زمین ، وقتی خداوند انسان را آفرید به خود گفت :فتبارك الله احسن الخالقين شیطان از آن جهت ازبهشت رانده شد که بربهترين  آفریده خداوند یعنی انسان سجده نکرد.

 

بیائید بیدار شویم و خواب زده ها را نیز بیدار کنیم.

زندگی دیگر تکرار نمی شود ، بیائیم آن را با دوستی ترمیم و با عشق رنگ آمیزی کنیم و این فرصت شور انگیز را صرف رویش  مهرومحبت کنیم .

ما آمده ایم تا ببخشم.

آمده ایم تا سفره ها يمان را با نان و عشق و امید بیاراییم.

 

آمده ایم تا قسمت کنیم مهربانی را با همسایه مان.

آمده ایم تا راستی را پیشه کنیم و رها شویم.

بیائیم با آب و خاک هم پیوند باشیم و با ماه و ستاره و خورشید خویشاوند یگانه باشیم با دل ها و بیگانه با ترس.

مهربانی را جمع کنیم ، کینه ها را از دل تفریق و دوستی را با عشق ضرب کنیم و نهال سبز همزباني وهمدلي را بپرورانیم.

بیاییم پرواز را بیاموزیم و دلها را تسخیر کنیم با صفا وصميميت با صبوري وصلابت وباصداقت وصراحت 0

 

تهیه و تنظیم:  خ  احمدی

             

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:35 PM | |

چه چیز از ما یک معلم خوب می‌سازد؟

چه چیز از ما یک معلم خوب می‌سازد؟

 

معلمان خوب:

• هدف دارند

• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

• تحمل ابهام را دارند

• برای ارضای نیازهای بچه‌ها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند

• از ندانستن ناراحت نمی شوند

• به کارشان فکر می‌کنند

• از مدلهای مختلف یاد می‌گیرند

• از کار و شاگردانشان لذت می‌برند

معلمان خوب هدف دارند

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می‌دهد، بر پایه اهدافی که می‌خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می‌خواهید بچه‌ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می‌کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه‌ها وقت می‌گذرانید و اگر می‌خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.

 

معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه‌ها بی تعهدی ما را حس می‌کنند و ناامید می‌شوند. ولی ما می‌توانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می‌توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می‌توانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

 

معلمان خوب می‌توانند با ابهام کنار بیایند

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می‌گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می‌رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می‌توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

 

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه‌ها تغییر می‌کنند و منطبق می‌شوند

آیا واقعاً می‌توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه‌ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می‌افتد خیلی خوب است، اما همه می‌دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه‌ها درس می‌دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می‌کنند.

 

معلمان خوب متفکر هستند

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می‌کنند. آنها مقایسه می‌کنند و در تضاد بررسی می‌کنند، تمایزها و تشابه‌ها را ترمیم می‌کنند، دوره می‌کنند، حذف می‌کنند و ذخیره می‌کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می‌دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می‌کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می‌توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

 

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می‌دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می‌کند.

 

معلمان خوب الگوهای شخصیتی خوب دارند

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می‌کنید چون به یاد می‌آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می‌گیریم و ایده‌ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می‌کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم‌ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می‌توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

 

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می‌برند

این نکته بدیهی به نظر می‌رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می‌شود. معلمانی که از کار و بچه‌ها لذت می‌برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه‌ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می‌شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری می‌کند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت‌ها را از دست نداده است.

 

   من تنها سه چیز برای یاد دادن دارم

   سادگی ، صبر، رحم

   با سادگی در اعمال و افکار

   تو به سرچشمه بودن بر می‌گردی

  با صبوری با دوست و دشمن

   تو با بودن همه چیز هماهنگ می‌شوی

   و با رحیم بودن نسبت به خودت

   با هر آن چیز در جهان ، آشتی می‌کنی

 

منبع

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:33 PM | |

اهمیت و ضرورت مهارتهای زندگی

مقدمه

نزدیک به یک دهه است که برنامه آموزش مهارتهای زندگی مورد توجه سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزش در کشور قرار گرفته است. در برنامه توسعه چهارم (1383) به صراحت بر اهمیت و ضرورت اجرای برنامه های ارتقای توانایی های روانی و اجتماعی مانند آموزش مهارتهای زندگی تاکید شده است. با وجود فعالیتهای روزافزون در این زمینه، متاسفانه اتفاق نظر واحدی از نظر مفاهیم نظری و عملی بین متولیان متعدد برنامه وجود ندارد. آیا تا به حال این جمله را که« دوره و زمونه عوض شده» شنیده اید؟ گاهی این جمله را از افرادی می شنویم که سنی از آنها گذشته است. انگار می خواهند به ما بگویند شرایط زندگی انسان ها تغییر کرده است. آیا چنین است؟ در سه دهه اخیر تغییرات اساسی در کشور ما اتفاق افتاده است. رشد و پیشرفت امکانات فناوری، افزایش جمعیت، مهاجرت، تجربه جنگ، زلزله، فقر و ... از جمله این تغییرات است. در این شرایط افراد به دلیل ناآشنایی با موقعیت های جدید و راهکارهای مقابله با آنها ممکن است در معرض انواع خطرها قرار بگیرند. مطالعات متعدد نشان داده است که این تغییرات، با رشد روز افزون آسیب هایی مانند سوء مصرف مواد مخدر (Drug abuse) خشونت، فحشا، بی بند و باری جنسی و شیوع بیماری ایدز و ... رابطه دارند. در این میان کودکان و نوجوانان در معرض آسیب پذیری بیشتری قرار دارند. همین امر باعث شده است به مباحث سلامت و بهداشت روان (Mental health) در کودکان و نوجوانان توجه روز افزونی شود. برنامه آموزش مهارتهای زندگی برای این منظور طراحی و اجرا می گردد. (رحمت زاده، ص 12، 1386).

به عبارتی در قرن حاضر برای مواجه موثر با چالش ها و بحران های موجود میان پدیده های جهانی شدن و بومی ماندن، بحران جمعیت، دگرگونی های فناوری و شرایط حرفه ای، بستری مناسب تر، کارسازتر و موجه تر از نظام تعلیم و تربیت شناسایی نشده است. نظام تعلیم و تربیت باید از طریق تدارک زمینه های تربیت کامل و آموزش چگونگی رویارویی و نحوه سازگاری با مسائل، شایستگی های لازم برای تامین سعادت و نیک بختی را در کودکان و نوجوانان ایجاد کند. تغییر نگرش نسبت به انسان، مدرسه و تحولات سریع علم فناوری سبب شده است به انسان های متفکر نیاز داشته باشیم که بتواند خود را با تغییرات غیر قابل پیش بینی آینده سازگار کنند. لذا وظایف مدارس در بسیاری از کشورهای جهان تغییر کرده است. نقش کلی و غالب مدارس در تعلیم و تربیت دانش آموزان، آموزش عمومی در دوره های مختلف تحصیلی است. این دانش آموزان بدان علت که مهارت خاصی را در دانش آموزان به وجود نمی آورد آموزش عمومی نامیده می شود. امروزه مدارس موظف به آماده کردن دانش آموزان برای کسب تجربه ها، استفاده از فرصت ها و پذیرش مسئولیت ها در زندگی بزرگسالی اند. در این مسیر در سال 1990 کنفرانس بین المللی «آموزش برای همه» با اهداف تعمیم آموزش ابتدایی، کاهش نرخ بی سوادی و ارتقای آموزش مداوم در تایلند برگزار گردید. در این کنفرانس 155 کشور از جمله ایران، متعهد گردیدند که در جهت تحقق اهداف کنفرانس تا پایان سال 2000 میلادی تلاش های گسترده ای به عمل آورند. یکی از اهداف اصلی این کنفرانس، آموزش در زمینه بهبود کیفیت آموزش بهداشت روان دانش آموزان (مهارتهای زندگی) است. به نظر می رسد به علت پیچیدگی های جامعه امروز با دروس و فعالیت های ارائه شده در دوره های آموزش عمومی کنونی دانش آموزان به اهداف آموزشی، فرهنگی، اجتماعی به طور کامل نمی رسند. آمادگی لازم برای تمرین مسئولیت ها و تجارب زندگی بزرگسالی را کسب نمی کنند و به سطح مناسبی از بهداشت روان نیز دست نمی آیند. (نیک پور، 1383، ص 6و 5). مقاله حاضر به تشریح این مساله (مهارتهای زندگی) می پردازد.

اهمیت و ضرورت مهارتهای زندگی

مجید امسال سال سوم دبیرستان است. شاگرد خوبی است. نسبتاً درسخوان. علاقمند به کارهای فنی است. بچه های محل به او مهندس می گویند. سال بعد سال پیش دانشگاهی است و قبولی در کنکور دانشگاه را چندان امید ندارد. دلش می خواهد که یک مغازه مکانیکی داشته باشد، اما جواب پدر و مادرش را چه بدهد، آنها می خواهند تا پسرشان دانشگاه برو.د، بارها و بارها به این مسئله فکر کرد. اما چه سود که نتیجه نگرفت کار در مغازه یا درس خواندن در دانشگاه!

تا جایی که یاد دارم زهره خانم دختر خجالتی و حرف گوش کن است و معمولاً از حق خودش می گذرد و بسیار مهربان است. و دلش نمی خواهد کسی کوچکترین دلخوری از او داشته باشد بنابراین زود کوتاه می آید. کینه ای نیست. گاهی دلش می خواهد فریاد بزند و بگوید: «آخه من هم هستم و دوست دارم این کار را نکنم، یا با نظر تو مخالفم، باید این مشکل را این طور حل کرد.»

هر یک از موارد فوق نمونه های واقعی و عینی از آنچه است که هر نوجوانی ممکن است با آن روبرو شود. مقابله موثر و مفید با هر یک از آنها مستلزم برخورداری از توانایی های ذهنی و عقلی مناسب، دانش و اطلاعات و انگیزه کافی و مهارت خاص است. راستی اگر شما به جای آنها بودید چه می کردید؟ متاسفانه هیچ پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد هر انتخابی نتایج و پیامدهای خاص خود را خواهد داشت ولی در حال حاضر بررسی رویارویی با چنین مواردی یک راه موثر شناخته شده است و آن آموختن مهارتهای زندگی است. (طارمیان ص21، 1378) . در راستای دستیابی به شیوه های آموزش پیشگیری از آسیب های اجتماعی در بین کودکان و نوجوانان ضرورت دارد به آموزش مهارتهای زندگی در مورد کودکان و نوجوانان بپردازیم. امروزه با توجه به شرایط زندگی شهری و صنعتی شدن و شکل گیری روابط اجتماعی و تقسیم کار پیچیده خانواده ها و جامعه هزینه سنگینی را برای آموزش مستقیم کودکان و نوجوانان صرف می کنند تا آموخته های نسل های گذشته و کنونی را منتقل کنند و آنها را برای زندگی امروز و فردا آماده کنند. این آموزش ها اگر بر مبنای شناخت درست از نیازها و ضرورتها استوار نباشد همه جامعه را با تنگنا و مشکلات مواجه می سازد و همه کودکان و نوجوانان را در کوران آسیب های اجتماعی قرار می دهد. در نتیجه همه کودکان و نوجوانان و هم خانواده ها و هم جامعه از این رهگذر آسیب فراوان می بینند. (سیف الهی، ص 36، 1379). و اما چرا آموزش مهارتهای زندگی ضروری است؟ بدیهی است که نمی توان انتظار داشت که هر کسی در زندگی خود به این مهارتها در شکل مطلوب خود دست خواهد یافت، فقدان این مهارتها باعث می شود که فرد در برابر فشارها دست به رفتارهای غیر موثر و ناسازگارانه بزند. روی آوری به مواد مخدر، سیگار، مشروبات الکلی، رفتارهای خلافکارانه و حتی خودکشی نمونه ای از آنهاست. (طارمیان، ص 22، 1378). بدیهی است که هر چه این آموزش از سنین پایین تر آغاز شود و مناسب با سطح تحول ذهنی و نیازهای مخاطب خود باشد، اثربخشی آن بیشتر و بهتر خواهد بود. آموزش چنین مهارتهایی در کودک و نوجوان احساس کفایت، توانایی، موثر بودن، غلبه کردن و توانایی برنامه ریزی، رفتار هدفمند و متناسب با مشکل را به وجود می آورد. پژوهش های متعدد نشان داده است که مهارتهای زندگی در زمینه های زیر اثر گذاشته است: (همان منبع)

الف: افزایش سلامت روانی و جسمی

1-      تقویت اعتماد به نفس و احترام به خود (خود ارزشمندی)

2-     مجهز نمودن افراد به ابزار و روشی برای مقابله با فشارهای محیطی و روانی

3-     کمک به جوانان در زمینه ارتباطات دوستانه

4-     ارتقای سطح رفتارهای سالم و مفید اجتماعی

ب: پیشگیری از مشکلات روانی و رفتارهای اجتماعی

1-      مصرف سیگار، سوء مصرف مواد مخدر

2-     اضطراب و افسردگی

3-     آزار فیزیکی و جسمی دانش آموزان در محیط مدرسه

4-     تمایلات و افکار خودکشی

5-     افت تحصیلی

لازم به یادآوری است که آموزش بخشی از مهارتهای زندگی باید به صورت آموزش غیر مستقیم و در روند و فرایند فراگیری زندگی صورت گیرد. در این امر مسئولان (از پدر و مادر تا معلمان و مدیران) تا آنجا که می توانند از نصیحت گویی و سخنرانی های انتزاعی، یکسویه و غیر عملی پرهیز نمایند. زیرا این نوع آموزش ها وانتقال آموخته ها و اندوخته ها در بین نوجوانان با جبهه گیری ها و ظاهرسازی ها و مقاومتهای شخصی و روانی مواجه می شوند. بزرگسالان باید بدانند که نونهالان از بدو حیات و ورود به عرصه زندگی با ارتباطات غیرکلامی، ادراکات غریزی و اکتسابی خود و همچنین با مشاهده رفتارهای بزرگترها بسیاری از نکات و رموز زندگی و حقایق را می یابند. بنابراین باید با ایجاد هماهنگی در اندیشه ها، گفتارها، کردارهایمان به نونهالان، شیوه ای منطقی آموزش مهارتهای زندگی و بکارگیری آنها را یاد بدهیم. (سیف الهی، ص 37، 1379) آموزش فعالیت های زندگی از ساده ترین عمل اجتماعی تا پیچیده ترین آنها و از بازی کودکانه گرفته تا آموزش های تخصصی را در برمی گیرد. برخی از این آموزش ها در خانواده صورت می گیرد. برخی دیگر در محله، کوچه و بازار و بالاخره بسیاری از طریق آموزش های کوتاه مدت و بلند مدت امکان پذیر می گردد. (سیف الهی، ص 6، 1378) پرواضح است هر اندازه جامعه در مرحله پیشرفته تری قرار گیرد به همان اندازه آموزش ها تخصصی تر، دقیق تر و عمیق تر می شود. بنابراین نیازمندی به آموزش های رسمی از طریق برنامه ریزی های آموزشی جامع و دقیق تر می گردد. امروزه چنین مسئولیت هایی در جامعه به عهده نهادها و سازمان های آموزشی و پرورشی و فرهنگی نهاده شده است. (همان منبع) از آنجا که جوانان و نوجوانان، اعضای جامعه ای خواهند بود که هم در آن زندگی خواهند کرد و هم از آن بهره خواهند برد، در مرکز ثقل این آموزش ها قرار دارند. بنابراین آگاهی از چنین جریان اجتماعی و برنامه ریزی برای بهینه سازی فرایند مشارکت اجتماعی و آموزش مهارتهای زندگی به نوجوانان و جوانان از مسئولیتهای بسیار حساس جوامع انسانی است که هر جامعه ای با توجه به شرایط و زمینه های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی، اقتصادی این فرایند را به منصه ظهور می رساند. مهارتهای زندگی، مهارتهای شخصی و اجتماعی است که کودکان و نوجوانان باید آنها را یاد بگیرند تا بتوانند در مورد خود، انسان های دیگر و کل اجتماع به طور موثر و شایسته عمل کنند. (نیک پور، 1383). دانش آموزان برای مقابله سازگارانه با استرس ها، موقعیت های مختلف و تعارض های زندگی به کارکردهایی نیاز دارند که آنان را در کسب این توانایی ها تجهیز کنند. این کارکردها بسیار زیر بنایی اند و در فرایند تحول شکل می گیرند. کارکردهایی نظیر شناخت ها، عواطف، رفتارها که در قالب ساختارهایی مثل عزت نفس، خودکار آموزی، حل مساله، مهارتهای اجتماعی تجلی می یابند. (لواسانی، 1383، ص 1). بنابراین کودکان و نوجوانان در حال حاضر نیاز دارند یاد بگیرند که چه می خواهند بگویند، چه می خواهند انجام دهند و در موقع لزوم از چه کسی کمک بگیرند یا چه راههایی برای حل مشکلات خود به کار برند. آنها نیاز دارند اعتماد به نفس و عزت نفس خود را افزایش دهند و نگرش ها، ارزش ها و رفتارهایی را که مسئولیت پذیری و مشارکت آنها را افزایش می دهد کشف کنند و در طول زندگی از آنها استفاده کنند. (نیک پور، ص 6-4، 1383).

تاریخچه

پروفسور ژیلبرت بوتوین (1977) برای نخستین بار برنامه آموزش مهارتهای زندگی را طراحی کرد. هدف اصلی این برنامه پیشگیری از مصرف سیگار توسط نوجوانان بود. در واقع خواستگاه اصلی این برنامه دیدگاه وی نسبت به سبب شناسی مصرف سیگار و مواد مخدر توسط کودکان و نوجوانان بود. مطالعات دیگر او نشان داد که از این برنامه می توان در پیشگیری از مصرف الکل و مواد دیگر، خشونت، بیماری ایدز، ... استفاده کرد. اثر بخشی بالای ارزیابی های بعمل آمده از این برنامه سازمان های بین المللی مانند سازمان بهداشت جهانی (WHO) را مجاب ساخت تا آن را به عنوان برنامه جامع پیشگیری از آسیب های اجتماعی به کشورهای جهان معرفی کند. (رحمت زاده، ص 12، 1386).

مهارتهای زندگی (Life skills) (تعاریف و مبانی نظری)

برای مهارتهای زندگی تعریف های متعددی ارائه شده اند. سازمان بهداشت جهانی مهارتهای زندگی را این گونه نعریف می کند: «مهارتهایی هستند که برای افزایش توانایی روانی و اجتماعی (psycho – social competence) به افراد آموزش داده می شوند و فرد را قادر می سازند که به طور موثر با مقتضیات و چالش هی زندگی روبرو شود.» (نوری، محمد خانی ،1379، ص 20) مهارتهای زندگی به معنای توانایی رفتار سازگارانه و مثبت است آن گونه که ما را قادر به مقابله موثر با الزامات و مقتضایات زندگی روزمره می کند. (طارمیان، ص 22، 1378). آموزش مهارتهای زندگی به معنا و مفهوم جامعه شناختی آن، از یک سو عبارت است از انتقال آموخته ها و اندوخته های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه به افراد در تمام گروههای سنی (کودکان، نوجوانان و جوانان، بزرگسالان) به فراخور و شرایط سنی تمام گروهای اجتماعی و فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و بر پایه نیازها و ضرورتها و از سوی دیگر، آماده سازی آنها برای انجام کارها و مسئولیتهایی که به عهده آنها واگذار می گردد، می باشد. (سیف الهی، ص 6، 1378).

دیوید سلبی (2000) معتقد است که هدف از آموزش مهارتهای زندگی افزایش توانایی روحی اجتماعی است، آن مهارتهایی که می تواند افراد را در اداره موثر نیازها، سختی ها و فشارهای زندگی توانا سازد. (ادیب، 1383، ص 13). اهداف اصلی برنامه آموزش مهارتهای زندگی، پیشگیری از آسیب های اجتماعی و ارتقای سطح بهداشت روانی افراد جامعه است.

انواع مهارتهای زندگی

برای یک زندگی سالم و شاد مهارتهای زیادی مورد نیاز هستند. (مانند مهارتهای مراقبت از خود، شغل یابی، مقابله با موقعیت های پر خطر و ...) اما پایه و اساس برنامه آموزش مهارتهای زندگی 10 مهارت اصلی است که عباتنداز: مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت برقراری روابطه موثر، مهارت برقراری روابط بین فردی، مهارت تصمیم گیری، مهارت حل مساله، مهارتهای تفکر انتقادی؛ مهارت تفکر خلاق، مهارت مقابله با هیجان، مهارت مقابله با استرس (رحمت زاده، 1386، ص 13).

1- توانایی خودآگاهی

یعنی شناخت خود و آگاهی از نقاط قوت و ضعف، خواست ها و ترس ها، رغبت ها، تمایلات خود. این توانایی به ما کمک می کند تصور واقع بینانه ای از خود داشته باشیم وحقوق و مسئولیتهایمان را بهتر بشناسیم.

2- توانایی همدلی

این که فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد، درک کند. همدلی به ما کمک می کند تا انسان های دیگر را وقتی با ما متفاوت هستند، بپذیریم و به آنها احترام بگذاریم. کسانی که همدلی بیشتر دارند به دیگران علاقمندند، افراد مختلف را تحمل می کنند و دوست داشتنی ترند. این مهارت، روابط اجتماعی را بهبود می بخشد.

3- توانایی ارتباط

ما بخش اعظم هر روز را به ارتباط برقرار کردن با دیگران می گذرانیم و هر چه بیشتر بتوانیم نیازهای خود را بیان کرده، نیازهای دیگران را درک کنیم، از بهداشت روانی بهتری برخوردار خواهیم بود. توانایی ارتباطی به ما کمک می کند تا با دیگران ارتباط کلامی و غیر کلامی موثرتری داشته باشیم و با غلبه بر خجالت، نظریات خود را برای دیگران بیان کنیم. اگر این مهارت را کسب کرده باشیم در مواقع لزوم می توانیم با تقاضای نامناسب دیگران مخالفت کنیم.

4- توانایی حل مساله

ما در زندگی به طور مداوم در حال حل مساله ایم. برخی از این مسائل ساده اند، برخی دیگر به فعالیتهای فکری پیچیده ای نیاز دارند. توانایی حل مساله به ما کمک می کند مسائل زندگی مان را به نحو مطلوب حل کنیم. اگر مسائل مهم زندگی ما حل نشده باقی بماند با فشارهای روحی و روانی روبرو شده، سلامت روانی و جسمانی ما تهدید می شود.

5- توانایی تصمیم گیری

اگر چه همه ما تصمیم می گیریم، ولی همیشه تصمیم های هوشمندانه نمی گیریم. برخی از این تصمیم گیری های غلط به پیامدهای ناخوشایند منجر می شوند. مهارتهای تصمیم گیری به ما کمک می کند که به طور صحیح در مورد اعمالمان تصمیم بگیریم و جوانب مختلف انتخاب ها و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آنها را در نظر داشته باشیم. تصمیم گیری مناسب و واقع بینانه موجب بالا رفتن سطح سلامت روانی می شود.

6- مهارت تفکر خلاق

خلاقیت بر توانایی بیان ایده های نو و مفید و تنویر ارتباطات نو و مهم و طرح پرسش های بدیع اما اساسی دلالت دارد. (ایرانپور، 83، ص 46). این نوع تفکر به ما کمک می کند مسائل را از زوایای مختلف دریابیم و راه حل های مختلف مساله و پیامدهای آن را ارزیابی کنم و بالاخره راه حل های تازه ای برای مشکلات مان پیدا کنیم. با استفاده از این مهارت تصمیم گیری های ما مناسب تر و مسائل به طور عملی تر حل می شود. (دلیری، 1383، ص 42).

7- توانایی مقابله با هیجان

این مهارت شامل توانایی شناسایی هیجانات خود و دیگران و نیز شناخت تاثیر هیجانات بر رفتار است. این مهارت به ما کمک می کند که در موقع ناکامی، خشم، افسردگی و اضطراب، واکنشی مناسب نشان دهید.

8- توانایی روابط بین فردی

این توانایی به ما کمک می کند با دیگران همکاری و مشارکت بهتری داشته باشیم، به آنها اعتماد کنیم، مرزهای روابط با دیگران را تشخیص دهیم، دوستی های مطلوب را حفظ کنیم و در شروع و خاتمه ارتباطات به طور موثرتری رفتار کنیم.

9- توانایی مقابله با فشارهای روانی (استرس)

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تاثیر آنها بر رفتار است و ما را قادر می سازد که منابع فشار روانی در زندگی مان را شناخته، راههای صحیح کاهش فشار را دنبال کنیم. (دلیری، 83، ص 43)

10- تفکر انتقادی

تفکر انتقادی، تفکر صحیح و استدلالی برای ارزیابی مسائل است. در دنیای امروز، انسان با انتخاب های زیادی مواجه است. شبکه های اطلاع رسانی تلویزیون، سینما، شرکت های کوچک و بزرگ تبلیغاتی و ... به کودکان و  بزرگسالان می گویند که تولیدات و محصولات آنها بهترین است و همه فروشندگان مدعی هستند که کالاهای آنها بی نظیر است و دارای بالاترین کیفیت می باشد. بنابراین کودکان و نوجوانان در معرض خطر پذیرفتن عقاید و ... غلط و ناصحیح و همچنین عقاید، تبلیغات صحیح و مناسب قرار دارند. قدرت تشخیص خوب و بد و نادرست چیزی است که به عنوان یک مهارتهای زندگی قابل آموزش می باشد. (امیدنیا، 84، ص 42).

موارد زیر می تواند در جهت تقویت تفکر انتقادی مفید باشد: تقویت تیزبینی، تقویت حافظه، حدس زدن، بررسی کردن، استفاده از نشانه ها، پرسش از والدین، بستگان و همسایگان درباره شغلشان، نحوه انتخاب آن و ... باز کردن زمینه بحث و گفتگو و ... (ایرانپور، 83، ص 48).

گروه مخاطب و جایگاه اجرای برنامه

در طراحی و اجرای برنامه های پیشگیرانه، مهم ترین گروه های هدف کودکان و نوجوانان هستند. همچنین با توجه به این که کودکان و نوجوانان بخشی از زندگی روزانه خود را در مدرسه به سر می برند مدرسه بهترین مکان برای اجرای فعالیت های پیشگیرانه به شمار می روند. به دلایل دیگر عباتنداز:

1-      با صرفه بودن از نظر اقتصادی

2-     نقش و اهمیت معلم در یادگیری

3-     زمان مناسب برای اجرای برنامه

4-     ارتباط بین خانه و مدرسه

5-     آموزش پذیری در سنین رشد

6-     امکان ارزشیابی های کوتاه و بلند مدت

در صورتی که در مدرسه اجرا شود نحوه ارائه می تواند به صورت های زیر باشد:

1- یک درس جداگانه همانند سایر درس ها 2- مندرج در محتوای درس های متفاوت مانند علوم و یا ریاضی 3- فوق برنامه و به عنوان یک برنامه جانبی درکنار سایر درس ها. مطالعات نشان داده اگر طراحی برنامه به صورت درسی جداگانه و یا مندرج در محتوای درس های گوناگون باشد اثر بخشی برنامه افزایش می یابد. (رحمت زاده، ص 13، 1386).

روش اجرا

برنامه آموزش مهارتهای زندگی بر نظریه «یادگیری شناختی اجتماعی (cognitive – social learning)»بندورا (Bandura) مبتنی است. در این روش دانش آموزان اطلاعات و مهارتهای مورد نظر را از طریق مشاهده رفتار دیگران و پیامدهای آن به دست می آورند. بنابراین رویکرد آموزشی «یادگیری فعال (Active learning) است. در این روش معلم با کمک دانش آموزان به یادگیری موضوعات مورد نظر می پردازد. بارش فکری، بحث گروهی، ایفای نقش، بازی و ... از روش های مورد استفاده در این روش آموزشی هستند. دانش آموزان به صورت دایره وار در کلاس می نشینند و کلاس مقررات خاصی دارد. معمولاً فعالیت های جانبی مانند برگزاری مسابقات فرهنگی، هنری، ورزشی و ... در این برنامه گنجانده می شود. به طور کلی با سایردرس ها متفاوت است. در این نوع از برنامه سعی می شود به منظور اثر بخشی بیشتر، مشارکت والدین و دیگر کارکنان مدرسه جلب شود تا دانش آموزان را در رسیدن به هدفهای مورد نظر یاری دهند. (همان منبع).

تنگناها و مسائل موجود بر سر راه آموزش مهارتهای زندگی در مدارس و موسسات آموزشی کشور

آموزش مهارتهای زندگی در تمام ابعاد و سطوح آموزشی (قبل از دبستان گرفته تا دوره های عالی و دانشگاهی) با تنگناها و مسائلی مواجه است. این مسائل را می توان از نظر محتوا، شیوه آموزشی، هدفهای آموزشی، برنامه ریزی آموزشی، امکانات آموزشی و مدیریت آموزش در خانواده، آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی و همین طور در سایر نهادها و سازمان های ذیربط مشاهده نمود. بنابراین اولین پرسشی که مطرح می شود این است که ریشه و منشا این تنگناها و مسائل در کجاست؟ (سیف الهی، 78، ص 8). با توجه به مطالب گفته شده آموزش مهارتهای زندگی از خانواده آغاز و تا پایان عمر ادامه می یابد. بنابراین تنگناها و مسائل آموزشی مهارتهای زندگی در مدارس و موسسات آموزشی کشور را باید در ساختار، کارکرد و هدف های نظام آموزشی دانست که از طریق خانواده، آموزش و پرورش، آموزش عالی و سایر موسسات ذیربط اعمال می شود. زیرا این نظام آموزشی است که از یک سو امر انتقال آموخته ها و اندوخته های جامعه را به نوجوانان و جوانان و سایر اقشار جامعه به عهده دارند و از سوی دیگر آنها را برای تعهدات و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده می سازد. (همان منبع) با توجه به نقطه نظر فوق الذکر، اهم تنگناها و مسائل آموزشی مهارتهای زندگی در مدارس و موسسات آموزشی کشور را می توان چنین ذکر کرد:

1-      نبود رابطه عقلانی (Rational) سازنده (creative) و دو سویه بین خانواده ها و مدارس و موسسات آموزشی در ارتباط با نیازها و ضروتهای آموزشی نوجوانان و جوانان.

2-     هدفمند نبودن نظام آموزشی کشور در راستای آموزش مهارتهای زندگی به جوانان و نوجوانان

3-     نبودرابطه مشخص بین آموزش های نظری وکاربری آنها در زندگی واقعی

4-     عقب افتادگی نظام آموزش در بهره یابی از فن آوری های آموزش و آموزش های پیشرفته در انتقال مهارتهای زندگی

5-     نبود سیاست (policy) و برنامه مشخص در جهت دهی آموزش نظری و انتزاعی بر آموزش های عملی در آموزش مهارتهای زندگی

6-     نبود ارتباط مشخص بین آموخته ها و نیازهای نوجوانان و جوانان جامعه

7-     نبود رابطه سیستمی و نظام یافته بین آموزش های خانواده، دبستان و دبیرستان، دانشگاه و سایر موسسات آموزشی فرهنگی کشور در راهیابی به آموزش های مهارتهای زندگی

8-    کاستی در سازمان ها و موسسات آموزشی برای ارائه برنامه های مشخص در جهت آموزش مهارتهای زندگی به نوجوانان و جوانان کشور

9-     کاستی در شناسایی نیازهای واقعی به نوجوانان و جوانان جامعه و برنامه ریزی آموزشی در جهت رفع نیازهای بالفعل و بالقوه آنها.

10-    عقب افتادگی کارکرد، ساختار، هدفهای آموزشی مدارس و موسسات آموزشی کشور از کارکرد و ساختار متحول آموزش و پرورش در جهان.

توصیه ها و پیشنهادات

به طور کلی ارزیابی های موجود نشان داده اند که برنامه آموزش مهارتهای زندگی توانسته است نظر مثبت گروههای هدف خود را (مانند دانش آموزان، والدین، کارکنان مدرسه) جلب کند. بنابراین در این شرایط می توان از این فرصت برای رشد و توانمند سازی افراد به ویژه کودکان و نوجوانان استفاده کرد. به این منظور پیشنهادها و راهکارهای زیر به عنوان راه حل های کوتاه مدت برای سازماندهی آموزش مهارتهای زندگی و کاهش موانع اجرایی ارائه می شود. (رحمت زاده، ص 15، 86)

1- نیاز سنجی دقیق: به طور دقیق، وضعیت موجود نیازها و مشکلات به ویژه بین کودکان و نوجوانان بررسی شود.

2- تعیین مرکزیت واحد: متولی یا متولیان این برنامه در سطح کلان و فرد تعیین گردند. وزارت آموزش وپرورش بیش از 15 میلیون
دانش آموز تحت پوشش دارد. با توجه به این حجم مخاطب به نظر می رسد مناسب ترین گزینه برای اجرای این برنامه همین وزارت خانه می باشد.

3- طراحی مناسب به همراه راهنما: طرحی جامع برای اجرای برنامه در سطح کلان طراحی می شود و از توانایی ها و امکانات سایر دستگاهها و سازمانها برای  تکمیل فعالیت ها و پوشش گروه های دیگر می توان استفاده نمود.

4- تببین اهداف و تعیین سطوح و مراحل: هدفها و سیاستهای اجرایی هر بخش به صورت کوتاه و بلند مدت تعیین می شود.

5- پیش بینی و تامین اعتبارات لازم: تسهیلات مناسب (بودجه، مکان، زمان، ...) به منظور اجرای مطلوب برنامه فراهم آید.

6- گنجاندن درس در متن برنامه درسی: وزارت آموزش و پرورش باید تمهیداتی را مهیا کند تا برنامه به عنوان یک درس جداگانه، یا در محتوای درس های گوناگون د رکلیه رشته ها، دوره ها و پایه های تحصیلی به طور هماهنگ و مستمر اجرا گردد.

7- بر مراحل گوناگون برنامه نظارت شود.

8- منابع آموزشی متناسب با شرایط فرهنگی ایران تهیه شود و از الگوبرداری کلیشه ای و یا فقط تکیه بر تجربه های خودی اجتناب شود.

9- آموزش دهندگان به طور فعال آموزش های خود را ارائه دهند.

10- از برنامه ارزیابی های کوتاه مدت و بلند انجام گیرد.

 منبع

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:21 PM | |

The Anxiety & Phobia Workbook, Fourth Edition (Paperback)

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:29 PM | |

اضطراب و جوان

مقدمه
 
امروز كسی نيست كه با پديده اضطراب آشنايی نداشته باشد و يا حتی آن را تجربه نكرده باشد .

آن بخش ز اضطراب كه در صورت مبتلا شدن به آن م‍ی بايد به متخصص مراجعه كرده وبا كمك يك روان شناس بالينی بر آن مشكل فائق آمده ، حال ما نيز در صدد بيان شيوه پيشگيری از اضطراب و كنترل حالت های اوليه و اضطراب ها‍ی معمولی نشان دهد پس جريان همراهی يك روان شناس بالينی و در صورت نياز با مراجعه به يك روان پزشك هدايت پود بسياری از متخصصان معتقدند در غير اين صورت موارد حاد می شود با آموزش راه كارهايی افراد را در كنترل اضطراب و اختلالات هم خانواده آن مثل ترس ، هراس، و وسواس و...... ياری رساند.

فصل اول اضطراب

اضطراب پديده ای طبيعی است وهمه آن را در طول زندگی خود تجربه می كند.
اضطراب ، ابتدا با يك رويداد برانگيخته می شود اين رويداد می تواند حضور يك حيوان خاص ازدحام جمعيت فكری نگران كننده و ناگهانی ويا.... باشد.

اغلب تركيبی از وقايع درونی و برونی به احساس آزار دهنده اضطراب می انجامد روان شناسان درباره تعريف اضطراب به جهت موضع گيری از زوايای گوناگون تعاريف مختلفی ارائه كرده اند: « در يك تعريف كل‍ی می توان اضطراب را به عنوان احساس رنج آور‍ی كه با يك موقعيت ضربه آميز كنون‍ی يا با انتظار خطری كه به شیئ غير ممكن وابسته است تعريف كرد.»(1)
 
ودر تعريفی ساده، اضطراب عبارت است« ترسی كه بر اثر به خطر افتادن يكی از ارزش های اصولی زندگی شخص ايجاد می شود و اضطراب همواره با بروز نگران‍ی و اينكه اتفاق ناگواری در آينده به وقوع خواهد پيوست همراه است و موجب تغييراتی در كاركرد بدن نيز می شود مانند : تپش ،خشكی دهان، رنگ پريدگی ، لرزش اعضای بدن، تاری ديد ، سردرد وتنگی در قفسه سينه.

اضطراب مطلوب واضطراب نامطلوب
مقداری از اضطراب برای هر كسی در زندگی لازم است ؛ زيرا ما هميشه به هشياری برانگيختگی و مقاومت جسمانی نياز داريم. به تعبير برخی اگر اضطراب نبود ما پشت ميزهايمان به خواب می رفتيم اضطراب است كه ما را وا می دارد تا برای امتحان آماده شويم برای معاينات پزشكی و درمان به پزشك مراجعه نماييم ، در يك جاده لغزنده با احتياط رانندگی كنيم ، و..... اين مقدار اضطراب كاملا طبيعی و مطلوب است اما اگر اضطراب از اين حد فراتر رود به گونه ای كه شدت آن با محرك يا پديده برانگيزنده تناسب نداشته وغير منطقی باشد ، در اين صورت اضطراب جنبه بيمار گونه پيدا می كند.

 

علت اصلی اضطراب ونگرانی چيست؟

روان شناسان درباره اضطراب ، تحقيقات زيادی انجام داده اند وديدگاه های متفاوت ارائه نمودند. اما يك‍ی از آنها در اين زمينه نظريه «شناختی » آلبرت اليس كه بيشترين تحقيقات را در اين مورد انجام داده ونظريه منطقی ،هيجانی ، او امروزه شهرت جهانی يافته است .
او معتقد است كه اضطراب و افسردگی از افكار احساسات و باورهای نادرست انسان در موقع وقايع ورويدادهای مختلف زندگی ناشی می شود.

پيام او به انسان های خسته ومضطرب عصر تكنولوژی (فناوری ) اين است كه : اگر می خواهيد به جنگ ناراحتی برويد ويا اضطراب مبارزه كنيد از اين پس عاقلانه تر فكر نماييد.
به واقعيت بچسبيد فرضيه هايتان را در مورد خودتان ديگران و دنيا وارسی كنيد.

هفت گام تا آرامش روح
گر جه از « آرامش روح» به عنوان « گم شده » انسان معاصر ياد می شود اما چنان نيست كه اين گوهر ناياب، دست نيافتنی باشد ، به دليل انسان های بی شماری كه از آن برخوردارند و زندگی های «بی اضطراب » وروح های آرام دارند.
همان گونه كه «امنيت اجتماعی » اگر نباشد انجام دادن هر نوع خدمات اقتصادی و رفاهی و آموزشی و...... دچار اختلال می شود.
پس باد در پی علاج اين غده روحی بود تا لذت زندگی را چشيد بی شك آشفتگی فكری به اضطراب روح می انجامد ؛ هراس از دشمن ومهاجم زندگی را دستخوش تلاطم وناآرامی می سازد؛ بی پشتوانه بودن، احساس به پايان رسيدن وجود و به آخر خط رسيدن عمر را فراهم می آورد واين نگرانی نيز، به نوعی اضطراب آور است ؛ چرا كه فرصت ها در گذرند وروزها هفته ها ، ماه ها وسال ها شتابان سپری می شوند و اگر دستمان به جايی بند نباشد
وبه آينده روشنی چشم ندوخته باشيم زندگی ، دچار نا امنی می شوند وروح ، گرفتار
پريشانی ودل، دستخوش آشوب!

امير مومنان (عليه السلام ) می فرمايد: « هيچ نعمتی گواراتر از نعمت نيست »(2)
اما چگونه می توان به آن رسيد؟
بعضی در فراز ونشيب زندگی وتلاطم امواج حوادث ، همچون تكه چوبی دستخوش امواج اند
 بعضی هم مانند كوهی عظيم ايستاده در كنار خيزاب های بلند وسگين درياها وچگونه می
توان با داشتن يك « تكيه گاه » از اطمينان خاطر و آرامش روح و سكون نفس ، برخودار
 بود واز فشارهای روحی وناامنی فكری وامواج تشويش خاطر رها شد.
آنچه می تواند درمانی بر بی سر وسامانی روح و اضطراب روان باشد از جمله اين قرار
است.

1- يقين در باور
    
كسي كه دچار ترديد و شك است در باورهاي ديني خود به مرحله  « یقين » نرسيد ه است و دچار اضطراب می شود و نگران پيامدهای زند گی و عواقب كارها است
ايمان نه  امنيت و آرامش می آورد و اگر قرآن كريم هم فرموده است كه : « دل آرام گيرد زياد خدا »(3) اشاره به نقش ايمان و اعتقا د به خدا و ياد آن محبوب و معبود درايجاد آرامش روحی است
خدا ياوران خود رادرپيوند و ارتباط با مبدأ هستی و سرپرست همه عالميان می بينند و از اين رهگذر قطرۀ وجود خويش را متصل به دريا می كنند و عظمت روحی درسايه « ايمان »‌آشفتگی های روان رامی زدايد و اميدواری به لطف و رحمت خدا ريشه نگرانی را می خشكاند
پس اگر خوده شك بر باورها رخنه كرد دراولين فرصت بايد آفت زدايی كرد ته بنيان معتقدات آسيب نبيند و اضطراب روحی نياورد


نيايش درزندگی

آنچه كه انسان رادرمقابل اين مسائل قوی می كند و آرامش می دهد دست نياز به درگاه خدای نیاز دراز كردن و نيايش كردن مي با شد .
و آنچه اين « هيچ » را به آن « همه » پيوند می دهد « دعا» است بی جهت نيست كه موسای‌كليم برای به انجام رساندن رسالت عظيمش دعا می كند و از خداوند « شرح صدر[گشودگی سينه ] »‌می طلبد و درمتون حديثی آن همه به نيايش توصيه شده و متون دعايی لبريز از حكمت ها و هدايت هايی است كه جان را اعتلاء می‌بخشد و روح را آرام می سازد.
كتاب « نيايش » از الكسيس كارل سراسر توجه دادن به اين وادی متروك و فراموش شده و بيان آثار دعا و نيايش است حرف های زيبا يی دارد ؛ يكی هم اين كه :‌ نيايش انسان ها را آن چنان رشد می دهد كه جامه ای كه وراثت و محيط به قامتش دوخته است برای شان كوتاه گردد ملاقات پروردگار آنها رااز صلح و آرامش درون لبريز می سازد به طوری كه شعشعه پرتو اين صلح از چهره شان نمودار است و آن را هر جا كه روند؛ با خود می برند »(4)‌
كم نيستند كسانی‌كه دلهره ؛ نگرانی ؛ ترس ؛ اضطراب  و تشويش خاطر خود را درمواقع خوف و خطر و سختی ها و بحران ها با « داروی دعا »‌درمان می كنند


3- پرهيز از خطا و گناه

اضطراب ها گاهی ريشه درعدول از راه فطرت و دين و قانون و خرد دارند ؛ يعنی ارتكاب : جرم ؛ گناه و خطا . اينها فشار ورحی می آورند؛ تازيانه عذاب وجدان و « نفس لوامه » آرامش و آسايش را می‌گيرد ؛‌بيم از دستگيری و كيفر و عذاب اضطراب می آورد ؛ ترس از رسوايی و بی آبرويی همواره استرس آور[تنش زا ] و نگران كننده است .
اما « آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است ؟ »
راه درمان آن اضطراب حركت دربستر طاعت و اطاعت و دوری از حريم شكين و گستاخی بر خدا و شرع و قانون است وگرنه يك مجرم و گنهكاراگر هم از كيفر بگريزد عذاب وجدان و آرامش را از می گيرد


4- حفظ گوهر اميد

يأ س شكننده ترين سنگ برای « جام زندگی » است و تباه كننده ترين عامل برای حيات رو
حی است
به تعبير امام علي (ع) « يأس انسان نا اميد را از پادرمی آورد »‌ (5)

ايشان درسخنی ديگرنوميدی را بزرگترين بلا می شمارد»(6)  كسی كه دچار نوميدی می شود از هستی ساقط می شود تشاط و شادابی‌ اوروبه اخول می رود و اضطراب و ناآرامی بر روحش سايه می افكند : اما اميد  انگيزه آفرين است حضرت رسول (ص) درحديثی فرموده است : « اميد مايۀ‌ رحمت برای امت من است . اگر اميد نبا شد نه مادری فرزندش را شير می دهد نه كشاورزو باغبانی نهالی می كارد » (7)
و اميرمؤمنان (ع) فرموده است :  «آرزو رفيق همدم است »(8)‌ پس نبايد اين گوهر را از كف داد كه گم كردن آن اضطراب آورو نگران كننده است نااميدی روزنه های گشايش را به روی انسان و افق آينده او می بندد بايد با « اميد ‌» اين پنجره بسته را گشود


5- باوربه درستی راه

برخی عمری در راهی می روند و كارهايی می كنند اما همچنان درژرفای جانشان ترديد وجود دارد كه آيا افكارشان صحيح و راه و روششان درست است ؟‌آيامبنا و مرامی كه دارند حق است و آنان را به مقصد می رساند ؟‌
اين حالت آشفتگی روحی می آورد بصيرت دردين و باورداشتن به درستی راه روح را آرامش می دهد و از دغدغه  و نگرانی ها می رهاند مردی به امام حسين (ع)‌گفت : بيا بنشين تا با هم دربارۀ‌دين بحث و مناظره كنيم حضرت فرمود : « فلانی ! من بر دين خويش بصيرت دارم و بر حق بودنم برای من كاملاٌ  روشن است تو اگر به دين خود جاهل و نا آگاهی برو و آن را بجوی »(9)
 حضرت امير مؤمنان (ع) نيز دربارۀ‌ راه و روش خود و حقانيت خويش درمصاف با باطل می فرما يد : « من بصيرت و آگاهی كامل و يقين دارم كه دشمنان درمسير گمراهی اند و من بر حق و درراه هدايتم » . (10)


6- كوشش برای ادای تكليف

برای يك فرزانه متعهد مهم ترين دغدغه بايد اين باشد كه به وظيفه عمل كرده است يا نه ؟  اگر كوتا هی و ترك وظيفه داشته بايد نگران باشد و اگر به تكليف خود در حد توان عمل كرده است جای نگرانی و اشفتگی خاطر و اضطراب درونی نيست
دست يافتن به آرامش روح درسايۀ «‌ وجدان كاری » وانجام دادن دقيق تعهد است و پای بندی به قول و قرار ها و شانه خالی نكردن از بار تكليف و مسؤليت است . اگر درانجام دادن وظيفۀ‌ خود قصوری نداشته ايد چه جای نگرانی ؟

 

7- توكل

در رخدادها بخشی از امور و وظايف بر دوش ماست و برخی ديگر رابايد به مشيت خداوتدبير او واگذار كرد مهم آن است كه ما درحد توان كوتاهی نكنيم بقيه كار را به خدا بسپاريم البته «اعتماد به نفس » نيز در رسيدن به ثبات شخصيت و آرامش روح و نجات از آشفتگی و اضطراب مؤ ثر است
همه آنان كه درزندگی به توفيق هايی رسيده اند باروحيه توكل و اعتماد به نفس و اميد به ياری و امداد خدا گام برداشته اند و سايه نشين رحمات خويش شده از بوستان همت و اراده خود گل چيده و ثمر بر گرفته اند


فرق ترس و اضطراب
معنای لغوی ترس و اضطراب

ترس از ريشه شناسی كلمه « آواستايی » از پارسی باستان است كه معنای درخوف و بيم را می رساند.(11)
اضطراب واژه ای عربی از ماده «‌ض ر ب » به معنای در تكان خوردن و لرزيدن است.(12)
 بعضِی لغت نامه ها معانی متعددی برای آن ذكر كرده اند « آشفتگی ،‌تشويق ،‌پريشانی ، نگرانی و .....»‌(13)

 

معنای اصطلاحی ترس و اضطراب

ترس ، واكنش است در برابر محرك های وحشتناك و آزاردهنده كه سبب اجتناب از خطر است ماهيت ترس يك رفتار اجتنابی است كه درآن آدمی به سوی مقصدی امن می گريزد و سعی دارو خود را از صحنه و موضوعی معين به دور بدارد ترس مكانيسمی دفاعی است كه در آدمی احساس رمندگی به وجود آورده زمينه را برای سلامت و امنيت آدمی فراهم می آورد.(14)
  آنچه كه درباره اضطراب آشكار است اين است كه اضطراب چيز‍ی كه شناخته شده و قابل تغيير نيست.(15)


عناصر ترس و اضطراب

هنگامی كه خطر را تجربه می كنيم دستخوش تغييرات بدنی و هيجانی گوناگونی می شويم كه پاسخ ترس را تشكيل می دهند  پاسخ ترس دارای چهار عنصر است 
1- عنصر شناختی ، مثل : انتظار آ سيب قريب الوقوع
2- عنصر بدنی ، مثل : تغييرات موجود درظاهرما
3- عنصر هيجانی ، مثل : احساس دلهره و و حشت
4- عنصر رفتاری ، مثل :‌جنگ و گريز
اضطراب نيز همان چهار مؤلفه ترس را دارد ولی بايك تفاوت مهم ؛‌ مولفه شناختی ترس انتظار خطری واضح و به خصوص است در حالی كه مؤلفه شناختی ، اضطراب، انتظار خطری مهم است بنابراين بر اساس خطر مبهم استوار است.(16)

جمع بندی كلی تفاوت های ترس و اضطراب
1- ترس ، ناشی از خطری كه در خارج وجود دارد و موضوع آن معين است درحالی كه اضطراب موضوعی معين ندارد
2- عوامل تشكيل دهندۀ‌ اضطراب مبهم و مجهول اند ؛ ولی عوامل تشكيل دهندۀ‌ ترس معلوم و آشكارند
3- ترس ، محرك شناخته شده ای دارد ولی اضطراب محركی ناشناخته و غير مشخص ها از ترس مايه می گيرد
4- ترس واكنش مشخصی دارد و صورت حمله يا عقب نشينی دارد ؛ ولی دراضطراب فرد نمی داند چه بايد بكند
5- ميزان ترس معطوف به وضعيت محيط و عامل محرك است ولی دراضطراب چنين وضعی مبهم است
6- ترس از يك موقعيت معلوم و اغلب متكی به زمان حال است ،‌ولی اضطراب ممكن است متوجه گذشته و آينده باشد
7- ترس ناامنی بيرونی است ولی اضطراب نوعی نا امنی درونی
8- درترس آدمی می داند او را چه می شود درحالی كه دراضطراب نمی داند درنتيجه دچار لرزش سر درد تپش قلب و .... می شود . (17)


اضطراب و افسردگی در افراد غير مذهبی

تصويری كه ما از دنيا و خودمان داريم تا حدودی زيادی در ابتلاء يا مصونيت از اضطراب نقش دارد اگر دنيا را پوچ و بی هدف بدانيم ومعتقد باشيم كه انسان همين طور‍ی به دنيا آمده و روزی خواهد مرد در اين صورت نمی توانيم تصوير درستی از زندگی و جهان داشته باشيم، افرادی كه تصورشان از جهان اين است.

وقت‍ی در موقعيت های سخت و دشوار زندگی قرار می گيرند به شدت خود را درمانده وناتوان احساس می كنند وچشم اميد به هيچ نيرويی كه بتواند آنها را ياری رساند. تحقيقات تجربی نيز نشان داده است كه ميزان اضطراب و افسردگی در افراد غير مذهبی به مراتب بيشتر از افراد مذهبی است.
همچنين افرادی كه از نظر مذهبی ، ضعيف تر هستند وايمان سطحی دارند ، نسبت به افرادی كه از ايمان قوی تری برخوردارند ، بيشتر در معرض اختلالات روانی واضطراب وسازمان جهانی بهداشت رسما اعلام نمود كه بايد از توانمندی ها و پتانسيل باوری های دينی و اعتقادی افراد در پيشگری و درمان اضطراب و ارتقای سلامت روانی آنانبهره گيری شود.


حكايت
آسوده بخواب
در همشهری به سفر می رفتند يكی هيچ نداشت و ديگری پنج دنيار با خود آورده بود آن كه هيچ نداشت هر جا كه می رسيد می نشست و می خفت و می آسود و هيچ بيم نداشت آن ديگر ، پيوسته می هراسيد ويك دم از همشهری خود جدا نمی شد در راه بر سر جاهر رسيدند جايی ترسناك بود و محل حيوانات درنده و دزدان صاحب دينار نمی آسود و آهسته با خود می گفت « چه كنم چه كنم »
از قضا ، صدای او به گوش همراهش كه آسوده بود رسيد وی را گفت :« ای رفيق ! دينارهای خود را  دمی به من بده تا بنگرم » 
دينارها را گرفت وهان دم در چاه انداخت و گفت:« اكنون آسوده باش وايمن بخسب وبيم دل راه مده»
صاحب دينارها ، نخست برآشفت و خواست كه رفيق راه را عتاب كند و غرامت بخواهد ؛ اما چون به خود آمد ، آرامشی در خود ديد كه بسی ارزنده تر از آن دينارها بود پس سنگی به زير سر گذاشت و آسوده بخسپد.(18)

 

1- بهداشت روانی شاملو ص111.
2- غررالحكم: ج6 ، ص435.
3- سوره رعد:آيه 28.
4- نيايش الكسيس كارل ترجمه محمد شريعتی :ص63.
5- ميزان الحمكه ؛ ج 11، ص 4926.
6- همان.
7- ميزان الحكمة،ج1، ص130.
8- بحارالانوار: ج2، ص135
9- همان ص153.
10- نهج البلاغة؛ نامه 62.
11- لغت نامه دهخدا
12- فرهنگ عربی تاج العروس.
13- فرهنگ عربی – فارسی ، آذرتاش آذرنوش.
14- مسئله ترس و اضطراب كودكان ، ص16-17.
15- همان ص206.
16- روان شناسی نابهنجاری آسيب شناسی روانی ، ديويد روزنمان و مارتين سليگمن ، ج1، ص301، 307 .
17- مسئله ترس واضطراب كودكان، ص208.
18- قابوس نامه: ص 90.

 

 

برگرفته از مجله حديث زندگی شماره 18.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:37 PM | |

بهداشت روانی


عموم كارشناسان سلامت روان بر نقش و اهميت شادكامي در زندگي تاكيد كرده و آن را از مهم‌ترين علل ارتقاي سلامت روان در افراد جامعه مي‌دانند؛ با اين حال، به نظر مي‌رسد شادي، حلقه مفقوده سلامت روان در جامعه‌ ماست؛ جامعه‌اي كه در آن، روش‌ها و بهانه‌هاي گوناگوني براي گريستن به رسميت شناخته‌شده، اما روش‌هاي ابراز شادماني، بسيار محدود و مبهم است.هفته پيش، دكتر محمد‌رضا خدايي، رئيس بيمارستان رازي، با اشاره به اين‌كه اختلالات رواني ساده مي‌توانند زمينه بروز بيماري‌هاي رواني را ايجاد كنند، گفت: كاهش شادي در جامعه از مهم‌ترين علل بروز اين اختلالات رواني است و بايد تلاش كنيم شادي و اميد را در جامعه تقويت كنيم.او در گفت‌وگو با ايرنا افزود: متاسفانه در جامعه ما ارتباطات چهره به چهره كمتر شده و اين روابط جاي خود را به ارتباطات اينترنتي داده‌اند و همين امر باعث شده كه روز به روز بر شيوع اختلالات رواني افزوده شود.

اما باوجود نقش غير‌قابل انكار شادكامي در زندگي آيا مي‌توان صرفا كاهش يا نبود آن را از مهم‌ترين علل بروز بيماري‌هاي رواني دانست؟



با خطاهای شناختی بیشتر آشنا شویم
با خطاهای شناختی بیشتر آشنا شویم 

 امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها  باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت،    پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی  و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا  خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است،  در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب  که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.


بهداشت روانی (Mental Health)
بهداشت روانی (Mental Health)

نگاه کلی

  • کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
  • چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
  • چگونه می‌توانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه‌های تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونه‌ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم می‌شود. ولی آنها همپوشی‌های زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند).

بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیب‌های روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است.

استرس تان را خودتان کنترل کنید!
استرس تان را خودتان کنترل کنید! شاید برای شما هم پیش آمده كه صبح خواب بمانید و فرصت كمی داشته باشید تا به اتوبوس، مترو و ... یا به محل كارتان برسید. با عجله لباس می پوشید و از خانه خارج می شوید. با ترافیك سنگین و چراغ های قرمز پیاپی روبه رو هستید؛ در حالی كه تپش قلب دارید، چهره تان برافروخته است و قطرات عرق سرد بر پیشانی تان نشسته، دهان تان خشك شده، به ساعت نگاه می كنید و بسیار تندخو، تحریك پذیر و فزون تنش شده اید و تمركز خودتان را از دست داده اید و... در دنیای پیچیده امروز و در ارتباطات گسترده انسان ها، هیچ کس را نمی توان یافت كه ایمن و مصون از استرس و فشار روانی باشد. همه ما در روز با طیف متفاوتی از رویدادهای استرس زا مواجه هستیم. صبح دیر از خواب برخاستن، ایستادن در صف نانوایی، انتظار كشیدن در ایستگاه اتوبوس، ترافیك، گم كردن پول، تصادف، دیر رسیدن به محل كار یا كلاس درس و... نمونه هایی است كه اشخاص را به درجات مختلف با استرس مواجه می كند.

استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟
استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟ عموماً استرس ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال ، اگر پس از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب و ناراحتی خواهید شد. استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، اما زمانی که تغییرات شدیدی در زندگی ما رخ می دهد و یا تأثیر منفی زیادی در برهه ای خاص بر زندگی ما می گذارد، قابلیت سازگاری ما بیش از اندازه آسیب می بیند و کاهش می یابد.

استرس چيست؟
استرس چيست؟ دنیای امروز جهانی است پرتنش؛ پر از فشارهای روحی و عصبی، اندوه و افسردگی، دلهره و تشویش . میلیون ها نفر مبتلا به استرس هستند ، اما دل نگرانی ( استرس) همیشه مخرب و زیانبار نیست! در واقع گاهی اوقات بهتر است كه ما نگران باشیم. در یك كلام می توان گفت استرس واكنش لازم و حیاتی است، اما با گذشت زمان ویرانگر می شود. استرس یا فشار روانی فراگیرترین عارضه در مردم جهان و ریشه ی اكثر بیماری های جسمی و روانی است.

راه مقابله با استرس چیست؟
راه مقابله با استرس چیست؟ كنترل استرس آموزش كنترل استرس یك فرآیند سه بخشی است: نخست نشانه ها و علت ها را تشخیص می دهید. سپس مهارت های كنترل را می آموزید و در مرحله سوم، می آموزید كه آن مهارت ها را چگونه به كار ببرید. چگونگی برخورد شما با استرس به منشاء آن بستگی دارد: اگر علت آن مسئله ای خارج از كنترل شماست، تنها چاره می تواند آموزشِ پذیرش باشد. در مواقع دیگر، مهارت های برخورد با آن می توانند به شما كمك كنند كه وضعیت را تغییر دهید. برای كنترل استرس، چهار دسته از مهارت ها باید آموخته شوند:

روان سالم چگونه است ؟
روان سالم چگونه است ؟ نقش ارزش‌ها در سلامت روان طبق تحقیقات انجام شده، عامل پیدایش بسیاری ازنا سازگاری ها و نابهنجاری های روانی ناشی از تضادهای ارزشی و عدم استقرار یك نظام ارزشی سازمان یافته در فرد ذكر شده است. اسلام ویژگی های شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامی «فی قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتی ، عاطفی ، عقلانی، شناختی و خصوصیات بدنی بیان كرده است. یكی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یك نظام ارزشی منسجم می باشد.

تعارض و بهداشت روانی
تعارض و بهداشت روانی

 

بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف می‌کند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرس‌زا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض می‌گردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت می‌توانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.

نقش خانواده در تامین بهداشت روانی
بی شک خانواده در تامین بهداشت روانی و پیشگیری از آشفتگیهای رفتاری نقش عمده ای دارد.تامین محیط سالم خانوادگی نقش مهم و عمده ای در پیشگیری از بیماریها و اختلالات روانی و رفتاری داشته ودر این فرایند نه تنها پدر و مادر ،بلکه افراد دیگری نیز که در محیط خانواده با کودک سر و کار دارند در رشد و نمو روانی کودک موثر خواهند بود. روان شناسان و متخصصین بهداشت روانی بر این عقیده اند که محیط زندگی کودک،اشخاصی که در اطرافش هستند،طرز رفتار و کردار بزرگترها با کودک و یکدیگر،وضع اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و مذهبی هر یک به نوبه خود اثراتی در روحیه کودک به جای می گذارند. اگر کودک در خانواده ای که محیط متشنج و آشفته ای دارد و در تمام مدت افراد خانواده به یکدیگر پرخاش می کنند،زندگی کند، او نیز این حالات را خواه نا خواه کسب خواهد کرد.

منبع

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:35 PM | |

شادي، گمشده در اختلالات رواني

شادي، گمشده در اختلالات رواني

عموم كارشناسان سلامت روان بر نقش و اهميت شادكامي در زندگي تاكيد كرده و آن را از مهم‌ترين علل ارتقاي سلامت روان در افراد جامعه مي‌دانند؛ با اين حال، به نظر مي‌رسد شادي، حلقه مفقوده سلامت روان در جامعه‌ ماست؛ جامعه‌اي كه در آن، روش‌ها و بهانه‌هاي گوناگوني براي گريستن به رسميت شناخته‌شده، اما روش‌هاي ابراز شادماني، بسيار محدود و مبهم است.هفته پيش، دكتر محمد‌رضا خدايي، رئيس بيمارستان رازي، با اشاره به اين‌كه اختلالات رواني ساده مي‌توانند زمينه بروز بيماري‌هاي رواني را ايجاد كنند، گفت: كاهش شادي در جامعه از مهم‌ترين علل بروز اين اختلالات رواني است و بايد تلاش كنيم شادي و اميد را در جامعه تقويت كنيم.او در گفت‌وگو با ايرنا افزود: متاسفانه در جامعه ما ارتباطات چهره به چهره كمتر شده و اين روابط جاي خود را به ارتباطات اينترنتي داده‌اند و همين امر باعث شده كه روز به روز بر شيوع اختلالات رواني افزوده شود.اما باوجود نقش غير‌قابل انكار شادكامي در زندگي آيا مي‌توان صرفا كاهش يا نبود آن را از مهم‌ترين علل بروز بيماري‌هاي رواني دانست؟ دكتر كوثر سيم‌ياريان، مسئول نشريه بين‌المللي روانشناسي ايران، در پاسخ به اين سؤال همشهري و با اشاره به اين‌ كه مسلما شادكامي در جلوگيري از بروز بسياري از بيماري‌ها موثر است، مي‌گويد: اينطور نيست كه بگوييم نبودن شادي، فرد را كاملا در خطر بروز بيماري‌هاي رواني قرار مي‌دهد، چون در خيلي از جوامع شاهديم افراد كمتر از خود واكنش شادي را بروز مي‌دهند، اما مبتلا به اختلالات رواني هم نيستند. وي با تاكيد بر اين كه نبايد اين‌طور بيان كنيم كه كاهش شادي از مهم‌ترين علل بروز اختلالات رواني است، بلكه بهتر است بگوييم شادكامي و اختلالات رواني همبستگي بالايي نسبت به هم دارند، ادامه مي‌دهد: تحقيقات نشان داده‌اند كه شاد بودن مسلما در كاهش استرس، اضطراب و افسردگي بسيار موثر است، چون شادي و خنده منجر به كاهش هورمون آدرنالين و هيدروكورتيزون شده و استرس را كاهش مي‌دهد و علاوه بر اين، خنده يك حالت ورزش براي بدن هم هست، يعني مي‌توان گفت حالت نرم دويدن را دارد و روي تمام واكنش‌هاي بدن تاثير مي‌گذارد.مطالعات روان‌شناسى نشان مى‌دهد شادى يك حالت روانى است كه پس از برآورده شدن اميال انسانى ايجاد مى‌شود و شامل 3 جزء است: فراوانى و ميزان عاطفه مثبت، ميانگين رضايت‌مندى در يك دوره و فقدان احساسات منفى مانند افسردگى و اضطراب.دكتر سيم‌ياريان ضمن اشاره به تحقيقات انجام شده در رابطه با شادي و نقش آن در سلامت جسم مي‌گويد: مطالعات نشان داده‌اند فشار خون و ناراحتي‌هاي قلبي در نتيجه شادي بهبود مي‌يابند؛ مثلا در يكي از مطالعات كساني كه در اثر فشار خون بالا مجبور به مصرف روزانه 2 عدد قرص فشار خون بودند، در نتيجه افزايش شادي تعداد مصرف اين قرص‌‌شان تقريبا به صفر رسيد.مطالعات در كشورهاي غربي نشان مي‌دهد در دهه 1950 مردم روزانه 18 دقيقه مي‌خنديدند ولي الان مردم روزي كمتر از 6 دقيقه مي‌خندند و همين امر موجب شده كه تحملشان در تحمل سختي‌ها كم شود و ديدشان نسبت به امور زندگي منفي شود.به گفته مسئول نشريه بين‌المللي روانشناسي ايران، نكته فراموش‌شده اين است كه امروزه نوع شادى كردن بين برخى از مردم بسيار سطحى و زودگذر شده به گونه‌اى كه آن‌ها بعد از تمام شدن لحظه‌هاى شادى، باز هم در غم خود فرو مى‌روند! در عين حال روان‌شناسان معتقدند كه تا به حال آن‌قدر كه به بيماري‌ها و اختلالات رواني پرداخته شده و براي آن‌ها انواع و اقسام درمان‌هاي دارويي و غير دارويي در نظر گرفته شده است، به وجه ديگر سلامت روان، يعني همان احساس شادي در زندگي به اندازه كافي پرداخته نشده است. دكتر مهرداد متين راد، روانشناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي نيز با تاكيد بر اين كه در حال حاضر شادكامي يكي از اركان وجود سلامت روان در جامعه است، به همشهري مي‌گويد: كسي كه از بهداشت رواني بالا برخوردار است، مسلما انسان شادي است و برعكس؛ اشكال كار بيشتر در  روانشناسي سنتي است كه حوزه روان‌شناسي مثبت‌گرا را با پرداختن به بيماري‌هاي رواني كاملا در حاشيه قرار داد چون در اين روي سكه از روانشناسي اين ديدگاه وجود دارد كه شاد‌كامي در زندگي يك ضرورت انكار‌ناپذير است. دكتر متين‌راد نيز تاكيد مي‌كند كه نبود شادي را نمي‌توان از مهم‌ترين علل بروز اختلالات رواني دانست ولي هم مي‌تواند علت سلامت روان باشد و هم معلول آن. وي علاوه بر شادكامي به همبسته‌هاي ديگر سلامت روان اشاره كرده و ادامه مي‌دهد: يكي از همبسته‌هاي شادي، خنده‌درماني است كه منهاي تاثيرات فيزيولوژيكي كه خنده دارد و مي‌تواند منجر به ترشح سروتونين شده و احساس شادي را افزايش دهد، احساس تهديد هم در اين شرايط كاهش مي‌يابد.او اضافه مي‌كند: علاوه بر اين، هيجانات هم يكي ديگر از همبسته‌هاي مهم سلامت روان هستند.هيجان غم و شادي در اين ميان با هم مغايرند و همزمان با هم نمي‌توانند وجود داشته باشند؛ يعني كسي كه آگاهانه شاد است، مسلما نمي‌تواند غمگين باشد و برعكس كسي كه هيجان منفي دارد، بدنش در حالت دفاع و جنگ و گريز قرار مي‌گيرد و اين سبب مي‌شود كه اثرات منفي شامل استرس افزايش يافته و بدن آسيب‌پذير شود. شناخت هم، در علم روانشناسي با سلامتي همبستگي بالايي دارد. دكتر متين راد معتقد است: كسي كه مي‌تواند زندگي خود را كنترل كرده و هدايت امور را بر عهده بگيرد طبعا شادكام‌تر از كسي است كه با شناخت منفي از پس هدايت امور خود بر نمي‌آيد و  اساسا شناخت‌ها وقتي مثبت هستند، جسم را نيز به سمت مثبت هدايت مي‌كنند.البته در اين رابطه نظريه‌اي وجود دارد كه انسان‌ها در شرايط مختلف محيطي هيجان‌هاي مختلفي را تجربه مي‌كنند و اين باز تاكيد‌كننده همين مساله است كه هيجانات منفي برعكس هيجانات مثبت استرس را افزايش داده و در نتيجه شادي را از زندگي فرد بيرون مي‌كنند. عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي به پژوهش‌هاي متعددي كه در رابطه با شادي و نقش آن در سلامت روان انجام شده، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: يكي از اين پژوهش‌ها تمام تحقيقات در مورد شاد‌كامي در زندگي انسان‌ها را مورد بررسي قرار داده و نتيجه آن اين بوده است كه در تمام دنيا مردم به جاي وجود 10 درجه شادي در زندگي، مردم فقط 6 درجه از آن را تجربه مي‌كنند.اما در اين ميان آيا مي‌توان گفت خانواده‌هايي كه در آن‌ها روابط خشك و رسمي وجود دارد، به طوري كه همين چارچوب خاص احساس شادي را در زندگي آن‌ها كمرنگ كرده، اختلالات رواني بيشتري را تجربه مي‌كنند؟به طور كلي اين‌طور نيست كه بگوييم در خانواده‌هايي كه پيرو قوانين رسمي و خاصي هستند و يا در چار‌چوب سنتي و بسته‌تري هستند، شادي كمتري را تجربه مي‌كنند و اين امر اصلا نمي‌تواند پايه علمي داشته باشد چون به طور واضحي تحقيقات ثابت كرده‌اند كه حتي در اين گونه خانواده‌ها درجات ارتقاء سلامت روان خيلي بيشتر از خانواده‌هاي ديگر است و اختلالات رواني به مراتب در آن‌ها كمتر ديده مي‌شود. دكتر متين راد توضيح مي‌دهد: اين اتفاق معمولا در خانواده‌هاي طرد‌كننده كه بيش از حد در اختيار فرزندان هستند، بيشتر ديده مي‌شود، چون به طور كلي يكي از عناصر سلامت روان، احساس جريان داشتن در زندگي و سيال بودن است و در خانواده‌هايي كه اين احساس از بين رفته و يك هدايت‌گر مثبت وجود ندارد، شادكامي از بين رفته و جاي خود را به انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني مي‌دهد.

-سميه شرافتي-

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:29 PM | |

شرح حال آلبرت اليس

شرح حال آلبرت اليس

آلبرت اليس در سال 1913 ميلادي متولد شد. در سال 1934 ميلادي، درجة ليسانس خود را از سيتي كالج نيويورك[1] دريافت كرد. در سال 1943 درجه فوق‌ليسانس و در سال 1947، درجة دكتراي خود را از دانشگاه كلمبيا[2] دريافت داشت. در سال 1943 ميلادي، به طور خصوصي به مشاوره و روان درماني در زمينة خانوادگي، ازدواج و امور جنسي اشتغال ورزيد. به علت علاقه به روانكاوي، به مدت سه ‌سال آموزش‌هاي لازم را فرا گرفت. سپس در مقام روان‌شناس باليني در يك مؤسسة بهداشت رواني وابسته به بيمارستاني در نيوجرسي[3] مشغول كار شد و بعدها استاد دانشگاه راتگرز[4] و دانشگاه نيويورك شد. ولي قسمت اعظم اوقات زندگي خود را به روان درماني خصوصي مي‌گذراند. (پاترسن، 1966: كرسيني، 1973).

    اليس در اوايل كارش، در مشاورة ازدواج و خانوادگي، اصولاً بيشتر اوقات، به شيوه‌اي آمرانه به ارائة اطلاعات به مراجعانش مي‌پرداخت. ولي به زودي آگاهي يافت كه مراجعان او، با توجه به مشكلاتي كه داشتند، دچار كمبود اطلاعات نبودند، بلكه به عوامل رواني و عاطفي نياز داشتند. لذا به سوي فراگيري روانكاوي شتافت و پس از پايان دورة كارآموزي و گذراندن آموزش‌هاي لازم، به اعمال روانكاوي سنتي روي آورد. گرچه تقريباً در مورد پنجاه درصد از بيماران نتيجة كارش موفقيت‌آميز بود ولي، به طور كلي، از نتايج كارش رضايت نداشت و مهمتر آنكه اليس با روش‌ها و نظرية روانكاوي توافقي نداشت. زيرا شيوه‌هاي روانكاوي در مقايسه با نظريات خودش چندان فعال و هدايت‌كننده نبودند. در نتيجه، اليس به شيوة فرويدي‌هاي جديد روي آورد و فعالتر شد و روش مستقيم‌تري را در درمان به كار بست.

   گرچه در جهت‌گيري جديدش با صرف وقت كمتر موفقيت بيشتري به دست آورد و درصد بهبود يافتگان به 63 درصد افزايش يافت. ولي هنوز هم ناراضي به نظر مي‌رسيد. او دريافت كه بيماران، با وجود آن‌كه بصيرت لازم را كسب مي‌كنند، در ايجاد تغيير رفتار از طريق اصول موفق نيستند. از اين پس، اليس به نظريات يادگيري و تغيير رفتار از طريق اصول يادگيري‌هاي شرطي روي آورد و بدان وسيله به بيماران در تغيير رفتارشان كمك مي‌كرد. گرچه اين شيوه هم از روش قبلي او مؤثرتر بود، اما هنوز هم برايش قانع‌كننده و رضايت‌بخش نبود. از سال 1945 ميلادي به بعد، اليس شيوة درمان عقلاني- عاطفي را مؤثرتر از ساير روش‌ها دانست و همواره سعي كرد كه در درمان از آن استفاده كند و به رشد و توسعة آن همت گمارد (كرسيني، 1973: اليس، 1973: هرشر، 1970).[5]

ديدگاه شناختی- رفتاري

از نقطه نظر اين ديدگاه شرايط زندگي، ديگران و رويدادهای گذشته تعيين کننده مشکل نيستند بلکه نوع ادراکات از موقعيت ها و نيز شيوه تفکر است که همواره انسان را به دردسر مي اندازد. پس وظيفه درمانگر عبارت است از تشخيص و سپس تغيير تفکرات غلط و مضری که باعث اختلالات رفتاري و عاطفي در مراجعان گشته اند.[6]

نظرية شخصيت

اليس از سه ديدگاه فيزيولوژيك، اجتماعي و روان‌شناختي به شخصيت مي‌نگرد و در هر يك از اين سه بعد، نظرات خاصي دربارة شخصيت ارائه مي‌دهد (كريسني، 1973).

  1. مبناي فيزيولوژيكي: اليس معتقد است كه انسان ذاتاً تمايلات بيولوژيكي استثنايي و نيرومندي براي تفكر و عمل به شيوه خاص دارد، كه اين شيوه ممكن است در جهت منطقي و غيرمنطقي باشد. از جهت تفكر و عمل فرد را تابع محيط خانواده و فرهنگي مي‌داند كه فرد در آن رشد مي‌يابد. او انسان را از نظر بيولوژيكي، عمدتاً‌ موجودي مي‌داند كه در جهت تخريب نفس و ارتكاب امور بد گام برمي‌دارد. و آمادگي ذاتي شديدي براي تفكر غيرمنطقي و غيرعقلاني دارد. اليس انسان را موجودي مي‌داند كه ذاتاً تمايل مفرطي به سهل‌انگاري در تغيير رفتار خويش دارد. به عقيدة وي انسان مايل است كه وابستگي خود را به بسياري از اسطوره‌ها و تعصبات خانوادگي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي، كه از دوران اول زندگي و مراقبت و احتياطي افراطي در امور خويش داشته باشد. به عقيدة اليس ديگر تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انساني احساس نياز مفرط است به اين‌كه خود را برتر از ديگران و صاحب همة مهارت‌ها بداند، توسل به نظرات احمقانه و بدبنياد، پرداختن به تفكر آرزومندانه، توقع خوبي و خوش رفتاري مداوم از ديگران، محكوم كردن خود در مواردي كه ضعيف عمل مي‌كند و تمايل عميق به زودرنجي و برآشفتگي عاطفي است. از نظر اليس، اگر انسان به اين تمايلات طبيعي- و در عين حال غير سالم- خود نرسد، خود، ديگران و دنياي خارج را مورد مذمت و نكوهش قرار مي‌دهد (اليس، 1973: پاترسن، 1966: كرسيني، 1973).
  2. مبناي اجتماعي: اليس مي‌پذيرد كه انسان موجودي اجتماعي است و زندگي اجتماعي براي او لازم است. او معتقد است كه انسان بايد در اجتماع مطابق انتظارات خود و ديگران رفتار كند و بيش از حد خودمدار و خودبين نباشد، و زياد بر سبقت جويي تأكيد نكند. به عقيدة او انسان بايد تا حدي از آن خصوصيتي بهره‌مند باشد كه آدلر آن را علاقة اجتماعي و ارتباط با همنوع مي‌داند. اما از طرف ديگر، معتقد است كه پافشاري بر نگرش ديگران نسبت به خود و جلوه‌دادن آن به صورت نيازي مبرم، حالتي مرضي و مخرب نفس است. به نظر او، اين كه ديگران نسبت به ما نظرات خوبي داشته باشند مطلوب است، اما نبايد ما هستي و وجود خود را در گرو نگرش مثبت ديگران نسبت به خود بدانيم. به عقيدة اليس، بلوغ عاطفي و سلامت رواني ايجاد تعادل مطلوب است ميان اهميت دادن و اهميت افراطي دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد (كرسيني، 1973: پاپن، 1974: اليس، 1973).
  3. مبناي روان‌شناختي: مطالعة شخصيت تنها از دو بعد فيزيولوژيكي و اجتماعي كافي نيست و بايد بعد رواني رشد شخصيت را نيز مطرح كرد. به عقيدة اليس، گرچه انسان از نظر بيولوژيكي تمايل شديدي به مضطرب كردن خود و تخريب نفس دارد و گرچه او در اجتماعي زندگي مي‌كند كه سبب پاره‌اي از نابساماني‌هاي رفتاري اوست و آنها را تقويت مي‌كند، اما ديدگاه روان‌شناختي شخصيت چگونگي رشد آن را مشخص مي‌كند.

    اليس غريزه را به مفهوم كلاسيك آن قبول ندارد و بيشتر با مزلو در زمينة تمايلات انسان هم‌عقيده است. او مي‌پذيرد كه انسان تمايلي به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تشفي آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بي‌توجهي، و ناكامي دوري مي‌جويد. بنابراين، وقتي حادثة فعال‌كننده‌اي (a)[7] براي فرد اتفاق مي‌افتد، او براساس تمايلات ذاتي خود ممكن است دو برداشت متفاوت و متضاد از (a) داشته باشد: يكي افكار، عقايد و باروهاي منطقي و عقلاني (rb)[8] و ديگري افكار، عقايد و برداشت‌هاي غيرعقلاني و غيرمنطقي (ib)[9]. در حالتي كه فرد تابع افكار و عقايد عقلاني و منطقي باشد، به عواقب منطقي (rc)[10] دست خواهد يافت و شخصيت سالمي خواهد داشت. در حالتي كه فرد تابع و دستخوش افكار و عقايد غيرمنطقي و غيرعقلاني قرار گيرد. با عواقب غيرمنطقي (ic)[11] مواجه خواهد شد، كه در اين حالت او فردي است مضطرب و غيرعادي، كه شخصيت ناسالمي دارد. در واقع، وقتي كه حادثة نامطبوعي براي فرد اتفاق مي‌افتد و او احساس اضطراب و تشويش مي‌كند، تقريباً در نقطة b[12] (يعني نظام باورها) خود را به دو چيز كاملاً متفاوت و متضاد متقاعد مي‌كند و يكي از آنها را در پيش مي‌گيرد كه مسلماً همان افكار غيرعقلاني اوست (ic). مطالبي را كه گفتيم مي‌توان در اين نمودار نشان داد:

سلامت رواني با شخصيت سالم                                rb                rc

اختلال شخصيت                   ib                ic                                           

    به طور خلاصه، در نظرية‌ اليس دربارة شخصيت، انسان‌ها تا حد زيادي خود متوجه، اختلالات و ناراحتي‌هاي رواني خود هستند. انسان با استعداد و آمادگي مشخص براي مضطرب شدن متولد مي‌شود و تحت تأثير عوامل فرهنگي و شرطي‌شدن‌هاي اجتماعي اين آمادگي را تقويت مي‌كند. در عين حال، انسان اين توانايي‌ قابل ملاحظه‌ را هم دارد كه به كمك تفكر و انديشه، از آشفتگي و اضطراب خود جلوگيري كند. بنابراين، اگر چنانچه با مسئله تشكل افرادي كه نياز به كمك و روان‌ياري دارند، به شيوه‌اي بسيار فعال و جهت دهنده، آموزگار منشانه و فلسفي روبرو مي‌شويم. در اكثر موارد،‌ آنها از تفكر انحرافي و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت، به تغييرات اساسي و چشمگيري در عقايد بيماري‌زاي خود دست خواهد زد و نتيجتاً، بهبود خواهند يافت (اليس، 1973: كرسيني 1973: هرشر، 1970).[13]

12باور غيرمنطقي كه موجب اضطراب و ناراحتي مي‌گردد:

  1. اين باور كه براي هر بزرگسالي ضروري است كه مورد عشق ديگران قرار گيرد و آن هم تحت هر شرايطي- و به جاي تمركز بر ارزش فردي، برگرفتن تأييد از ديگران و بر دوست داشته شدن به جاي مورد محبت قرار گرفتن تأكيد دارد.
  2. اين باور كه رفتارهاي خاصي نادرست و بد هستند و كساني كه اين رفتارها را دارند بد مي‌باشند- به جاي اين باور كه اين رفتارهاي خود تخريب‌گر يا غير اجتماعي،  يا كساني كه اين اعمال را انجام مي‌دهند رفتار احمقانه، خشن و يا بيمارگونه دارند و بهتر است كه به تغيير آن كمك شود. رفتارهاي بد ديگران آنها را افرادي بد نمي‌سازد.
  3. اين باور كه در صورتي‌كه چيزها آنگونه كه ما مي‌خواهيم نباشد افتضاح است. به جاي اين باور كه اين چيزها خيلي بد است و بهتر است تلاش كنيم تا شرايط را تغيير دهيم و آن را رضايت‌بخش سازيم و اگر اين كار ممكن نباشد با رضايت بيشتري شرايط موجود را بپذيريم.
  4. اين باور كه بدبختي انسان به علت عوامل بيروني است و به ما توسط مردم و اتفاقات بيروني تحميل مي‌شود- به جاي اين باور كه ناراحتي رواني به طور عمده به علت ديدگاه ما نسبت به وقايع ناگوار است.
  5. اين باور كه اگر چيزي خطرناك يا هولناك باشد بايد به شدت از آن ناراحت شد و كاملاً نگران آن باشيم- به جاي اين باور كه فرد بهتر است به صورت صريح با اين مسأله روبرو شود و آن را به صورت غيرخطرناك تبديل كرده و زماني‌كه اين كار ممكن نباشد وقوع آن را بپذيرد.
  6. اين باور كه بهتر است از سختي‌ها و مسؤليت‌هاي زندگي اجتناب كرده و  راه آسان معمولاً بسيار دشوارتر از راه طولاني‌مدت است.
  7. اين باور كه ما مطمئناً به چيزي يا كسي قويتر و بزرگتر از خودمان نياز داريم تا به آن تكيه كنيم- به جاي باور به اين كه بهتر است خطا كرده و كارها و فكرها را با وابستگي كمتر انجام دهيم.
  8. اين باور كه بايد كاملاً شايسته و نابعه باشيم و به همة جنبه‌هاي موفقيت دست يابيم به جاي باور به اين‌كه بهتر است به جاي آن‌كه هميشه بخواهيم بهترين را انجام دهيم آنچه مي‌خواهيم را سعي كنيم درست انجام دهيم و خود را به عنوان موجودي غيركامل بپذيريم كه خطاهاي عمومي و محدوديت‌هاي انسان را دارد.
  9. اين باور كه اگر چيزي يكبار  عميقاً زندگي ما را تحت تأثير قرار داد اين اتفاق همواره زندگي ما را تحت تأثير دارد- به جاي باور به اين‌كه ما مي‌توانيم از تجارب گذشته خود بياموزيم اما نبايد به آنها وابسته باشيم و بر آن مبنا زندگي كنيم.
  10. باور به اين‌كه ما بايد كنترل كامل بر امور داشته باشيم- به جاي باور به اين كه دنيا پر از احتمالات و شانس است و ما همچنان مي‌توانيم در كنار آنها از زندگي لذت ببريم.
  11. باور به اين كه خوشحالي انسان از طريق جبر و سكون به دست مي‌آيد به جاي اين باور كه ما تمايل داريم كه شادتر باشيم و خود را وقف پروژه‌هاي بيروني و افراد ديگر كنيم.
  12. اين باور كه ما به طور حقيقي كنترلي بر احساسات خود نداريم و نمي‌توانيم احساس بدبختي خود را تغيير دهيم- به جاي اين باور كه ما كنترل حقيقي بر احساسات تحريك‌كننده خود داريم و اگر بخواهيم مي‌توانيم اين فرضيه‌ها را كه معمولاً خودمان خلق كرديم، تغيير دهيم.

براي ساده‌تر كردن آنچه اليس به عنوان باورهاي غيرمنطقي از آن نام مي‌برد بايد بگوييم:

  1. من بايد كاملاً شايسته و كامل باشم وگرنه بي‌ارزشم.
  2. ديگران بايد با من كاملاً خوب رفتار كنند وگرنه من بيچاره‌ام.
  3. دنيا بايد همواره باعث شادي من باشد وگرنه مي‌ميرم.

درمانگر از مهارت‌هاي خود به چالش طلبيدن اين باورهاي غيرمنطقي استفاده مي‌كند و يا حتي برتر از آن ساير اعضاي گروه را به چالش اين باورها مي‌طلبد براي مثال مي‌پرسد:

  1. آيا هيچ مدركي براي اين باور وجود دارد؟
  2. آيا هيچ مدركي عليه اين باور وجود دارد؟
  3. اگر اين باور را رها كني بدترين اتفاق ممكن چه خواهد بود؟
  4. بهترين اتفاق چه خواهد بود؟[14]

 

    چرا رويكرد درماني در گروه مورد استفاده قرار مي‌گيرد؟ مزاياي متعددي براي درمان در گروه در مقايسه با درمان فردي وجود دارد. اولين مزيت احساس عموميت مراجعان در گروه است كه در مي‌يابند تنها آنها نيستند كه از اين مشكل رنج مي‌برند. دومين مزيت اين است كه گروه فرصت آموزش جانشيني از راه‌حل‌هاي ديگران براي مشكل مشابه را براي فرد ايجاد مي‌كند. سومين مزيت اين است كه حضور فرد در گروه براي اولين بار به معناي اعلام تعهد عمومي فرد براي تغيير است ساير مزايا به‌طور اخص در درمان عقلاني- رفتاري فرصت‌هاي ايفاي نقش و كمك در كنار گذاشتن افكار غيرمنطقي مي‌باشد که از طريق‌ ايفاي نقش در موقعيت‌هاي كنترل شده و حقيقي در خور هر مراجع انجام ميشود. هدف در كنار گذاشتن افكار غيرمنطقي، جايگزين كردن افکار مثبت‌تر و منطقي‌تر به جاي افكار غيرمنطقي و نا به هنجار مي‌باشد.

      مزيت مهم ديگر رويكرد شناخت عقلاني- عاطفي درمان گروهي آن است كه بيش از نيمي از درمان‌هاي مؤثر در ضمن جلسات انجام مي‌گيرد. باقي كار درمان به صورت تكليف بين جلسات كه شامل نمره دادن به موضوعات نگران كننده و تمرين هر دو عامل حساسيت‌زدايي و بازسازي نظام شناختي مي‌باشد، انجام مي شود. برخي از مواقع تمرين‌ها به صورت جلسه به جلسه انجام مي‌پذيرد اما برخي بيش از يك هفته فرصت ميان جلسات براي انجام تمرين‌هاي پيچيده لازم است. براي مثال، تكليف خودافشايي ممكن است براي جلسة خاصي در نظر گرفته شود. در اين مواقع، تكليف براي دو يا چند هفته بعد داده مي‌شود.[15]

 گروه مي‌تواند شامل تركيب مردان و زنان در تمام سنين باشد اما در صورت تقاضا گروه مي‌تواند تنها شامل مردان يا زنان باشد. (اين طريق در برخي از مواقع كه مشكلات جنسيتي زيادي وجود دارد مناسب خواهد بود).

     گروه روش بسيار مناسبي براي كار بر روی مشكلات فردي و اجتماعي مي‌باشد زيرا در گروه تمامي مشكلاتي را كه در موقعيت‌هاي اجتماعي اعضا با آن روبرو مي‌شوند نمايانگر شده و در كنار آمدن با آن مسائل به فرد كمك مي‌كند. مشكلات فردي معمولاً مي‌تواند با در جريان قرار گرفتن مشكلات ديگر اعضاي گروه تخفيف يابد و اعضاي گروه معمولاً مي‌تواند به يكديگر كمك كرده و از بينش يكديگر بهره ببرند. علاوه بر اين مباحثه، درمانگر عقلاني، عاطفي از هر تكنيك ديگري كه به تفسير باور مراجعان كمك كند استفاده خواهد كرد. ممكن است گروه درماني از تکنيک هايي نظير توجه بدون قيد و شرط، فعاليت‌هاي مخاطره‌ آميز، قاطعيت‌ورزي، آموزش همدلي و گاهي  از تكنيك ايفاي نقش، حساسيت‌زدايي و غيره استفاده كنند.[16]

 

پذيريش بي‌قيد و شرط خود

اليس تأكيد بسيار زيادي بر اهميت آنچه به آن پذيرش بي‌قيد و شرط خود مي‌گويد دارد. او اظهار مي‌دارد در مكتب عقلاني عاطفي هيچ فردي هر قدر كه كارهاي ناشايست انجام دهد فرد بدي نيست و ما بايد خود را به خاطر آنچه هستيم به جاي آنچه به‌دست مي‌آوريم بپذيريم.

    يك رويكرد كه او به آن اشاره مي‌كند قانع كردن مراجع به ارزش باطني خود به عنوان يك انسان مي‌باشد.

    او اشاره دارد كه اكثر نظريه‌ها از مفاهيم اعتماد به نفس، قدرت خود و ساير مفاهيم مشابه بسيار صحبت كرده‌اند. ما به طور طبيعي موجودات ارزيابي كننده‌اي هستيم. اما ما از ارزيابي صفات و كارهاي خود فراتر رفته و به ارزيابي خود مي‌پردازيم و تنها دستاورد اين عمل ضرر مي‌باشد.

    براساس باور اليس دلايل مشروط براي ارتقاء "خود" در هر فرد وجود دارد: ما مي‌خواهيم زنده بمانيم و سالم و از زندگي لذت ببريم. اما باورهاي غيرمنطقي آسيب‌زا براي خود عبارتنداند از:

  1. من خاص يا نفرين شده هستم.
  2. من بايد دوست داشته شوم و از من نگهداري شود.
  3. من نه خوبم و نه بد.
  4. بايد خود را ثابت كنم.
  5. بايد هر آنچه مي‌خواهم داشته باشم.[17]

   حوزه‌هايي كه مي‌توانند در گروه مطرح شوند عبارتند از: خشم، اضطراب، احساس گناه، شرم، آلودگي، حسادت، شك، استرس، اعتماد به نفس، خودباوري پايين، كنارآمدن با موقعيت‌هاي خاص اجتماعي يا شرايط خاص سلامتي، مشكلات شغلي، ناراحتي كلي، مشكلات وابستگي‌هاي مواد و الكل، مشكلات روابط، مشكلات برقراري ارتباط، ترس اجتماعي و غيره ...[18]

 

 

 


در انتها 12 باور غيرمنطقي در کنار باورهای جايگزين آن برای درک کلي خطاهاي شناختي ذکر ميگردد

  1. باور غيرمنطقي

 من به عشق و تأثير عمدة افراد نيازمندم و از عدم تأثير هر فردي اجتناب مي‌كنم.

باور منطقي

عشق و تأييد بسيار دلپذير است و در شرايط مناسب به دنبال آن خواهم بود اما آنها از واجبات نيستند من بدون آنها نيز مي‌توانم زندگي كنم.

  1. باور غيرمنطقي

براي ارزشمند بودن به عنوان يك انسان، بايد به موفقيت در هر كاري كه مي‌كنم بدون هيچ اشتباهي دست‌يابم

باور منطقي

من همواره سعي مي‌كنم تا حد ممكن به موفقيت دست يابم. اما شايستگي عدم شكست غيرواقعي است. بهتر است كه خود را جدا از عملكرد خود به عنوان يك انسان بپذيرم.

  1. باور غيرمنطقي

افراد بايد همواره كار صحيح را انجام دهند، زماني كه كاري آسيب‌زا انجام مي‌دهند بايد سرزنش و تنبيه شوند.

باور منطقي

ناخوشايند است كه گاهي افراد كارهاي نادرست انجام مي‌دهند اما انسان كامل نيست و ناراحت كردن خودم در حقيقت تغييري ايجاد نخواهد كرد.

 

  1. باور غيرمنطقي

وقايع بايد طبق آنچه مي‌خواهم باشد و در غير اين صورت زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

هيچ قانوني وجود ندارد كه بگويد هر چيز بايد آنگونه كه مي‌خواهم اتفاق بيفتد. نااميد كننده است اما مي‌توانم اين را درك كنم به خصوص براي جلوگيري از فاجعه

  1. باور غيرمنطقي

ناراحتي من به واسطه اتفاقات خارج از كنترل من به وجود آمده‌اند و در نتيجه كار زيادي نمي‌توانم برايش انجام دهم.

باور منطقي

عوامل خارجي بسياري در كنترل من نيستند. اما اين‌ها افكار من هستند (نه عوامل خارجي) كه باعث احساسات من مي‌شوند و مي‌توانم بياموزم كه افكارم را كنترل كنم.

  1. باور غيرمنطقي

من بايد در مورد چيزهاي خطرناك و ناخوشايند نگران باشم وگرنه آنها ممكن است اتفاق بيفتند.

باور منطقي

نگراني در مورد وقايعي كه مي‌توانند ناخوشايند باشند از رخ‌داد آنها جلوگيري نخواهد كرد اينكار فقط من را در حال حاضر نگران و افسرده مي‌سازد.

  1. باور منطقي

با اجتناب از مشكلات، ناملايمات و مسئوليت در زندگي شادتر خواهم بود.

 

باور منطقي

اجتناب از مشكلات به صورت خلاصه آسانتر است و كنار گذاشتن چيزها از اتفاقات نامناسب براي مدت طولاني جلوگيري مي‌كند و همچنين به من فرصت بيشتري براي نگران شدن مي‌دهد.

  1. باور غيرمنطقي

هركسي بايد به فردي قويتر از خود تكيه كند.

باور منطقي

تكيه بر ديگري ممكن است باعث رفتارهاي وابسته گردد. عيبي ندارد كه به جستجوي كمك باشيم اما در صورتي كه آموخته باشيم به خود و قضاوت خود ايمان داشته باشيم.

  1. باور غيرمنطقي

اتفاقات گذشته باعث مشكلات من هستند و آنها همچنان در احساسات و رفتارهاي من دخيلند.

باور منطقي

گذشته نمي‌تواند در زمان حال من تأثير بگذارد. باورهاي اخير من عكس‌العمل‌ها را ايجاد مي‌كنند. ممكن است اين باورها را در گذشته آموخته باشم اما مي‌توانم در حال حاضر آنها را تحليل و تفسير دهم.

  1. باور غيرمنطقي

من بايد با ناراحتي ديگران ناراحت شوم.

باور منطقي

من نمي‌توانم احساس بد و ناراحتي ديگران را با ناراحت شدن خود تغيير دهم.

  1. باور غيرمنطقي

من نبايد احساس ناآسودگي و درد داشته باشم، نمي‌توانم اين‌ها را درك كنم و بايد از آنها اجتناب كنم آن هم به هر قيمتي.

باور منطقي

چرا من نبايد احساس ناآسودگي و درد كنم؟ من اينها را دوست ندارم اما دركشان مي‌كنم. اگر همواره از ناملايمات اجتناب كنم زندگي من بسيار محدود خواهد بود.

  1. باور غيرمنطقي

هر مشكلي بايد راه‌حل ايده‌آلي داشته باشد و وقتي فردي نتواند آن راه‌حل را بيابد زندگي غيرقابل تحمل خواهد بود.

باور منطقي

مشكلات معمولاً راه‌حل‌هاي متفاوتي دارند بهتر است كه منتظر راه‌حل ايده‌آل نباشيم و به بهترين راه‌حل موجود زندگي كنيم. من مي‌توانم با كمتر ايده‌آل زندگي كنم.[19]

 

اهداف درمان عقلاني- عاطفي در گروه

اهداف اين روش گروه درماني آموزش به مراجعان است كه چگونه احساسات و رفتارهاي ناكارآمد خود را به احساسات و رفتارهاي سالم تغيير داده و چگونه با همة وقايع ناخوشايند كه ممكن است در زندگي آنها اتفاق افتد،كنار بيايند. (وسلر 1986). به‌طور ايده‌آل، درمان عقلاني عاطفي ويژگي‌هاي آمده در زير را براي فردي از نظر ذهني و عاطفي سالم پرورش مي‌دهد:

    نفع شخصي، خودمحوري، علاقه اجتماعي، تعادل، پذيرش عدم قاطعيت و ابهامات، انعطاف‌پذيري، تفكر علمي،‌ تعهد، خطرپذيري، پذيرش خود، لذت بردن از وقايع طولاني مدت، تمايل به ناكامل بودن و پذيرش مسئوليت اختلالات عاطفي فردي (اليس، 1987، 1994، 1996).

    هدف اين مكتب درماني اين است كه اعضاي گروه را به ابزاري مجهز كند كه احساسات ناسالم را كاهش داده يا محدود كنند (از قبيل افسردگي و اضطراب) به‌طوري كه بتوانند زندگي رضايت‌بخش‌تري داشته باشند. براي دستيابي به اين اهداف بنيادي، به مراجعان راه‌هاي عملي براي شناسايي افكار و باورهاي نادرست زيرين مي‌دهند تا به صورت نقادانه اين باورها را ارزيابي كنند و يا به باورهاي سازنده آنها را تغيير دهند.

    اساساً به اعضاي گروه آموزش داده مي‌شود كه نسبت به واكنش‌هاي عاطفي خود مسئول اند و  مي‌توانند اختلالات عاطفي خود را با توجه كردن به تفاسير فردي و با تغيير باورها و ارزش‌هاي آن كاهش دهند و همچنين فلسفه‌اي واقعي‌تر و مؤثرتر براي كنار آمدن با اتفاقات ناخوشايند در زندگي اتخاذ كنند. اهداف درماني اين مكتب اساساً براي درمان فردي و گروهي همانند است. اين دو در برخي روش‌ها و تكنيك‌هاي درماني خاص با هم متفاوتند كه در اينجا به بيان تفاوت‌ها مي‌پردازيم:

 

نقش و عملكرد رهبر گروه

فعاليت‌هاي گروه درماني عقلاني عاطفي با يك هدف اصلي به وجود مي‌آيند: كمك به مداخله‌هاي دروني يك فلسفه زندگي، همانطور كه مجموعه‌اي از افكار و باورهاي غلط از محيط فرهنگي اجتماعي برخاسته كه با برداشت‌هاي فردي متفاوتند. با فعاليت در راستاي اين هدف، رهبر گروه وظايف و نقش‌هاي خاصي دارد. وظيفه اول اين است كه به اعضاي گروه نشان دهد كه چگونه خود عامل ايجاد بدبختي خود هستند. اين‌كار با روشن ساختن ارتباط ميان اختلالات رفتاري، عاطفي و ارزش‌ها، باورها و رفتارهاي آنها انجام مي‌شود. رهبرگروه آنها را با باورهايي كه بدون سؤال پذيرفته‌اند روبرو مي‌كند و نشان مي‌دهد كه چگونه آنها را با يك فرضيه آزموده نشده ادامه مي‌دهيم و چگونه به صورت سازنده فكر كنيم.

    براي كمك به اعضاي گروه براي رها كردن شکست و دريافت‌هاي كنوني كه به وجود آمدن افكار غيرمنطقي دخيلند و مي‌دانندكه آنها ادامه اين تفكرات غيرمنطقي آن ها را ناراحت مي‌كند، درمانگر مي‌تواند به آنها كمك كند تا افكار خود را اصلاح كنند. اين مكتب معتقد است كه افكار غيرمنطقي آنچنان در افراد ديرينه شده‌اند كه تغيير آنها به آساني انجام نمي‌گيرد. در واقع اين كار نقش رهبر گروه است كه به اعضا بياموزد چگونه فرضيه‌هاي خود را به چالش بطلبند و چگونه چرخة ارزيابي خود و سرزنش ديگران را متوقف كنند.

    اما رهايي از علائم اختلال كافي نيست. اگر تنها مشكل و مشخصه‌هاي خاصي در حال درمان است و ساير ترس‌ها نيز پديدار مي‌گردند گام نهايي در روند درمان اين است كه به اعضا بياموزيم چگونه قرباني افكار غيرمنطقي آينده نشوند. درمانگر هسته افكار غيرمنطقي را بررسي مي‌كند و به اعضا مي‌آموزد هنگام مواجه با مشكل در آينده چگونه افكار و باورهاي منطقي را جايگزين آنها سازند.

    REBT تكنيك‌هاي شناختي و رفتاري و عاطفي بسياري را به‌كار مي‌گيرد و اين روش‌ها براساس درمان فعال صورت مي‌گيرد. درمانگران گروهي عقلاني- عاطفي تكنيك‌هايي را به دست آورده‌اند از قبيل پرسشگري، چالش طلبيدن، تكليف دادن و كمك به مراجعان در تجربه روش تفكر، احساس و رفتار جديد. درمانگر نقش يك معلم و نه يك والد وابسته را بازي مي‌كند. درمانگر گروهي عقلاني عاطفي از نزديك شدن بيش از حد به اعضاي گروه اجتناب مي‌كند و از افزايش تمايل آنها به وابستگي نيز جلوگيري مي‌كنند. ميان پذيرش و ملايمت، تفاوت مي‌گذارد. در هر صورت براي اعضاي گروه خود ارزش بسياري قائلند و در كار درمان مشاركت مي‌كنند. درمان عقلاني- عاطفي بر پذيرش بي‌قيد و شرط مراجعان بدون توجه به افكار غيرمنطقي آنها تأكيد مي‌كند. اين گونه درمانگران در شرايطي كه احساس مي‌كنند خودافشايي به درمان مراجعان كمك مي‌كند از اين تكنيك استفاده مي‌كنند.

    درمانگران عقلاني- عاطفي به مفهوم كارايي درمان بسيار پايبندند و اليس اظهار داشته كه به غير از مواقع خاص استفاده از روش‌هاي ناكارآمد و وقت‌گير از قبيل تداعي آزاد، تحليل رويا، تاريخچه گذشته بيمار با ذکر جزييات و ساير تكنيك‌هايي كه در كوتاه‌مدت هيچ نتيجه‌اي ندارند و يا حتي در طول مدت، توصيه نمي‌شود. به جاي آن، رهبران گروه در آموزش مدل‌هاي تئوريك، روش‌هاي كنار آمدن با مسائل و روش‌هاي آزمودن فرضيه تلاش مي‌كنند.

 

فرايند و تكنيك‌هاي درماني

درمان عقلاني- عاطفي روش‌هاي متعدد شناختي، عاطفي و رفتاري در خود دارد. همانند ساير شناخت درمانگران، درمان عقلاني- عاطفي تكنيك‌ها را براي تغيير الگوي تفكر، احساس و رفتار مراجع با يكديگر تركيب مي‌كند. اين روش درماني روش تركيبي و انتخابي از رفتارهاي گوناگوني است كه در مكتب وجودگرايي، انسان‌گرايي و ساير رويكردهاي درمان استفاده مي‌شود. با وجودي‌كه اين روش تركيبي است، تمركز بر ابعاد رفتاري و شناختي است. درمان عقلاني- عاطفي بر تكنيك‌هاي خاصي براي تغيير خودباوري افكار در موقعيت‌هاي اجتماعي تأكيد دارد. بر علاوه براي شناخت باورها، درمان عقلاني- عاطفي به اعضاي گروه كمك مي‌كند متوجه شوند چگونه باورهاي آنها احساسات و رفتارهاي آنها را از تفكرات ناكارآمد مي‌سازد. درمان عقلاني- عاطفي به كاهش علائم با تغيير فسلفه زيرين آن كمك مي‌كند.

مشكلاتي كه در درمان عقلاني عاطفي مورد بررسي قرار مي‌گيرند عبارتند از:

دامنة وسيعي از اختلالات در درمان گروهي عقلاني- عاطفي مورد درمان قرار مي‌گيرند: اضطراب، افسردگي، خشم، مشكلات زناشويي، مهارت‌هاي بين فردي ضعيف، مهارت‌هاي والديني، اختلالات شخصيت، اختلال وسواسي، اختلالات خوردن غذا، علائم رواني تني، اعتياد و اختلالات رواني. در مورد مراجعاني كه به صورت غيرداوطلبانه ارجاع داده مي‌شوند ضروري است تا راههايي براي ايجاد انگيزه در آنان با نشان دادن مزايا و روش ديگر كمك ارائه دهيم.

 

به‌كارگيري درمان عقلاني- عاطفي در گروه

اليس هميشه اشاره مي‌كرد كه بهترين درمان، درماني است كه بتواند به درمانگران بياموزد در يك زمان محدود چگونه با مشكلات زندگي كنار بيايند. او اين خصوصيات را براي درمان عقلاني- عاطفي در گروه در نظر گرفته است:

  • اعضاي گروه مي‌توانند به سرعت بياموزند چگونه خود را آزرده مي‌سازند. در مدل A-B-C مشكلات آنها مي‌تواند به سادگي و سهولت نمايش داده شود و در معرض درمان قرار گيرد.
  • به علت ماهيت فعال و مستقيم درمان عقلاني- عاطفي، اعضا مي‌توانند اختلالات خود را در زمان كوتاهي از بين ببرند.
  • با استفاده از روش‌هاي شناختي، عقلاني و عاطفي در اين روش درماني براي مدتي كوتاه، اعضا مي‌توانند فلسفه‌اي سازنده اي در خود دروني كنند كه به مقابله با مشكلات در آينده نيز كمك كند.

 

روش‌هاي شناختي در درمان عقلاني- عاطفي

براساس ديدگاه شناختي، درمان عقلاني- عاطفي به مراجعان نشان مي‌دهد كه باورها و صحبت‌هاي دروني آنها را آزرده مي‌سازد. تكنيك‌هاي گوناگوني براي از بين بردن اين شناخت‌هاي خود تخريب‌گر وجود دارد و به افراد آموزش داده مي‌شود چگونه بر اين افكار غلبه كنند. در يك گروه درمان عقلاني- عاطفي، تأكيد زيادي بر فكر كردن، بحث كردن، مناظره، چالش طلبيدن، ترغيب، تغيير، توضيح و آموزش وجود دارد. برخي از تكنيك‌هايي كه در درمان گروهي عقلاني- عاطفي وجود دارند در زير آمده‌اند:

-      آموزش مدل A-B-C

تئوري A,B,C، به مراجعان چه در گروه درماني و چه در درمان فردي آموزش داده مي‌شود. اعضا مي‌آموزند كه بدون توجه به چگونگي "بايدهاي" غيرمنطقي، آنها قدرت مبارزه با اين افكار غيرمنطقي را دارند. به مراجعان راه‌هاي كاربردي براي استفاده از تئوري A,B,C در مشكلات روزمره آموزش داده مي‌شود.

 

 

 

- مباحثه باورهاي غيرمنطقي

مراجعان مي‌آموزند كه چگونه ارزش‌ها و رفتارهاي مربوط به خود و ديگران را بررسي و اصلاح كنند. درمانگران به مراجعان نشان مي‌دهند چگونه مسائل را بدجلوه مي‌دهند و چگونه خود را كوچك و حقير مي‌سازند. در نقش آموزش‌دهنده رهبران گروه درماني عقلاني- عاطفي بر مباحثه افكار غيرمنطقي متمركز مي‌شوند و ايده‌هاي منطقي را جايگزين باورهاي غيرمنطقي، مصيبت‌زا و فاجعه‌آميز سازند. آنها نشان مي‌دهندكه چگونه اين عقايد و باورها، ناراحتي‌هاي غيرضروري به‌وجود مي‌آورند و مراجعان را تشويق مي‌كنند كه اين رفتارهاي ناكارآمد را تغيير دهند. براي گرفتن نتيجة بهتر مباحثه لازم است كه وراي مرحله شناختي رفته و شامل مباحثه احساسات نيز گردد. اعضا با قدرت تمام به پرسيدن و چالش افكار غلط پرداخته و همچنين از روش‌هاي درمان عاطفي كه در پايين ذكر مي‌شود براي افزايش تأثير اين مباحثات استفاده مي‌كنند.

 

- آموزش كنارآمدن با عبارات خودساخته

اعضاي گروه مي‌آموزند كه چگونه باورهاي غيرمنطقي مي‌توانند با عبارات معقول كنار رانده شوند. از مراجعان انتظار مي‌رود كه روش صحبت كردن خود را با نوشتن و تحليل كيفيت زبان خود بررسي كنند. براي مثال: يكي از اعضا ممكن است به خود بگويد من بايد عالي عمل كنم كه به اين مفهوم است كه من بايد "خوب" باشم. اگر من هر اشتباهي بكنم، اين افتضاح خواهد بود. من نمي‌توانم بپذيرم كه به سرعت جلب توجه به عنوان بهترين را نكنم. مردم تنها زماني مرا تأييد كرده و به من عشق مي‌ورزند كه من بهترين هستم و من واقعاً به اين تأييد از ديگران براي حس ارزشمندي خود محتاج هستم. با آگاهي از اين مطلق‌گرايي و كيفيت گفته‌هاي خود به صورت بيروني و دروني، مراجع مي‌آموزد كه چگونه آنچه خود مي‌گويد او را براي شكست تحريك مي‌كند. او مي‌تواند اين عبارات خود تخريب‌گر را با جملاتي نظير اين جايگزين كند: من هنوز مي‌توانم خود را تأييد كنم بدون توجه به ايده‌آل بودنم. با وجودي‌كه دوست دارم بهترين را انجام دهم، لزومي ندارد كه خود را مجبور به انجام كارهاي ايده‌آل و غيرمنطقي كنم. علاوه بر اين، حتي اگر شكست بخورم، هنوز مي‌توانم خود را تأييد كنم. من نبايد تأييد جهاني شوم تا احساس ارزشمندي داشته باشم.

 

- روش‌هاي روان آموزشي

اعضاي گروه درماني عقلاني- عاطفي تشويق مي‌‌شوند كه بيرون جلسات درمان براي تغيير فردي تمرين كنند. اليس، ابرام و دنگليكي (1992) دريافتند كه مراجعاني كه متون شناختي رفتاري مطالعه مي‌كنند، از نوارهاي ويدئويي آموزشي استفاده و در كلاس‌هاي آموزشي درمان عقلاني- عاطفي شركت مي‌كنند، بهتر از ديگران الگوبرداري در اين روش را مي‌آموزند. درمان عقلاني- عاطفي منابع زيادي براي كنار آمدن با مشكلات عاطفي به طور کلي و تمايلات خاص در بردارد كه عبارتند از اعتيادهاي پيشرفته، افسردگي، مديريت خشم، مشكلات اضافه وزن، قاطعيت‌ورزي و غلبه بر تعويق انداختن امور. اليس نوارهاي آموزش زيادي ضبط كرده است كه تعدادي از آنها براي جلوگيري از نگراني و غلبه بر اضطراب مناسبند.

 

تكاليف شناختي

به مراجعان گروه درماني عقلاني- عاطفي تكاليفي داده مي‌شود كه شامل راه‌هايي براي استفاده و كاربرد تئوري A,B,C براي مشكلات روزمره مي‌باشد. به اعضا ممكن است فرم "خودياري" درمان عقلاني عاطفي نيز داده شود. در يك ستون آنها عبارت بحت كننده هر باور غيرمنطقي را مي‌نويسند. در ستون ديگر يك باور منطقي جايگزين باور غيرمنطقي را يادداشت مي‌كنند. در نهايت، احساسات و رفتارهايي را كه پس از رسيدن به يك باور منطقي تجربه كرده‌اند را يادداشت مي‌كنند. براي مثال عبارت، "من بايد تأييد شوم و توسط تمام افراد خاص اطرافم پذيرفته شوم". مي‌تواند با عباراتي نظير زير به بحث برده شود: كجا نوشته شده كه من بايد اين تأييديه را داشته باشم؟ چرا بايد تأييد آنها را داشته باشم تا احساس ارزشمندي كنم؟ يك باور كارآمد و منطقي مي‌تواند اينگونه باشد: هيچ مدركي وجود ندارد كه من بايد تأييديه همه را داشته باشم حتي با وجودي‌كه دوست دارم مورد تأييد افرادي كه برايم اهميت دارند قرار بگيرم. در طول هفته، اعضا مي‌توانند موقعيت‌هايي را كه در آنها به خوبي عمل كرده يا با سختي مواجه شدند را اينگونه بررسي كنند. اعضاي گروه معمولاً به يكديگر راه‌هاي به چالش طلبيدن باورها را براساس آنچه در فرم‌هاي خودياري وجود دارد مي‌آموزند.

 

روش‌هاي عاطفي در درمان گروهي عقلاني- عاطفي

همانطور كه مشاهده شد، درمان عقلاني- عاطفي تقريباً همواره رويكردي چند مدلي است كه به تغيير خصوصيات افراد با استفاده از روش‌هاي شناختي، رفتاري و عاطفي است. برخي از تكنيك‌هاي عاطفي عبارتند از پذيرش بي‌قيد و شرط، تصور کردن عقلاني- عاطفي، استفاده از شوخي و خنده، تمرين‌هاي مبارزه با شرم و ايفاي نقش عقلاني- عاطفي.

 

 

 

پذيرش بي‌قيد و شرط

به مراجعان پذيرش بي‌قيد و شرط داده مي‌شود بدون توجه به رفتار آنها در بيرون و داخل جلسة درمان و درمانگر به اعضا مي‌آموزد كه چگونه به پذيرش خود بدون قيد و شرط برسند. اعضاي گروه معمولاً دچار اين ترس هستند كه آنچه انجام داده‌اند و يا آنچه هستند فاش شده و به همين دليل پس رانده شوند. رهبر گروه مي‌تواند به اعضا بياموزد كه با وجودي رفتار آنها ممكن است نادرست و يا غيراخلاقي باشد اما آنها هيچ وقت افراد بي‌خود و بي‌ارزشي نيستند. اين پذيرش بي‌قيد و شرط فضاي گروهي ايجاد مي‌كند كه به اعضا اجازه مي‌دهد كه احساس كنند مورد پذيرش واقع شده‌اند حتي اگر باورها و افكار آنها به چالش طلبيده شده‌اند. اليس به اعضاي گروه مي‌آموزد كه هيچگاه احمق يا بي‌ارزش نيستند. آنها بيش از آنچه فكر مي‌كنند ارزش دارند.

 

تصور کردن عقلاني- عاطفي

به مراجعان نشان داده مي‌شود چگونه بدترين چيزهايي كه مي‌توانند فكر كنند را تصور كنند و سپس احساسات مثبت را جايگزين احساسات مخرب سازند. از مراجعان خواسته مي‌شود كه خود را در موقعيت خاصي كه در آن احساسات آزاردهنده را تجربه كردند تصور كنند، سپس روي آنها كار مي‌شود تا آنها را به احساسات سالم تغيير دهند و سپس رفتار خود در آن موقعيت را تغيير دهند. براي مثال درمانگر حتي مراجع داراي مقاومت را مي‌تواند تحريك كند خود را در موقعيتي تصور كنند كه همواره دچار شكست مي‌شوند و مورد نقد قرار مي‌گيرند و اين اتفاقات در او احساس بي‌كفايتي ايجاد مي‌كند. سپس، اين مراجعان تحريك مي‌شوند كه احساسات خود را از بي‌ارزش به افسوس و نااميدي تغيير دهند. اعضا اين تمرين را حداقل 30 روز پشت سرهم انجام مي‌دهند تا زماني‌كه به خود بياموزند كه در مواقع شكست به جاي احساس بدبختي احساس تأسف و نااميدي داشته باشند. اعضا ممكن است بدترين ترس‌هاي خود را تجسم كنند. در گروه، آنها اين ترس‌ها را با اعضا در ميان مي‌گذارند و بينش عاطفي بيشتري پيدا مي‌كنند كه چگونه اين ترس‌ها بيشتر آنچه مي‌گويند و انجام مي‌دهند را تحت تأثير قرار مي‌دهند و مي‌آموزند كه چگونه به طريق ديگري به اين ترس‌ها پاسخ دهند.

 

استفاده از شوخي و خنده

بذله‌‌گويي مزاياي شناختي و عاطفي، براي احساس در حال تغيير دارد. دركنار تكنيك‌هاي گوناگوني كه توسط درمانگران عقلاني- عاطفي استفاده مي‌شود، بذله‌گويي و شوخي و خنده به عنوان معروفترين تكنيك در جلسات شناخته شده است. اليس باور دارد كه افراد خود را بسيار جدي مي‌گيرند. يكي از تكنيك‌هاي اصلي براي مبارزه با اغراق اين تفكر كه منجر به مشكل در افراد مي‌شود، درمان عقلاني- عاطفي از بذله‌گويي و شوخي و خنده استفاده مي‌كند. اين تكنيك به اعضاي گروه مي‌آموزد نه به خود بلكه به باورهاي خود تخريب‌گر بخندند. اين تكنيك به افراد نشان مي‌دهد كه سرسختي آنها تا چه حد مسخره هستند. با وجودي‌كه شوخي و بذله‌گويي زودهنگام در گروه مشكل ايجاد مي‌كند و زماني كه اعتماد به وجود آمد، اعضا پذيرش بيشتري براي لذت از خنديدن به خود را دارند. يك مثال از تكنيك‌ بذله‌گويي آن است كه اليس از اعضاي افراد گروه خواست تا شعرهاي فكاهي كه توسط اليس در يك كتاب شعر چاپ شده بود را بخوانند. برخي از مراجعان دريافتند كه خواندن اين اشعار فكاهي در موقع افسردگي و اضطراب به آنها كمك مي‌كند.

 

 

تمرين‌هاي مقابله با شرم

منطق نهفته شده در زير تمرين‌هاي مبارزه با شرم نشان مي‌دهد كه معمولاً اضطراب نتيجة شرم، احساس گناه، خجالت و تحقير خود است. هرچه افراد بيشتر با باورهاي غيرمنطقي اين احساسات به طور مستقيم روبرو شوند، كمتر از نظر عاطفي آزرده مي‌گردند. در درمان گروهي عقلاني- عاطفي، انواع خودافشايي، خطرپذيري و تمرين‌هاي مقابله با شرم معرفي مي‌شوند. اعضاي گروه‌هاي درمان عقلاني- عاطفي تشويق مي‌شوند تا در فعاليت‌هاي مخاطره‌آميز به عنوان راهي براي چالش ترس‌هاي نروتيك خود شركت كنند. تمرين‌هاي مقابله با شرم به مراجعان مي‌‌آموزد كه خود را بدون توجه به آنچه ديگران از شما تعبير مي‌كنند بپذيريد. اين تمرين‌ها براي افزايش پذيرش خود و مسئوليت‌پذيري بالغانه انجام مي‌شود.

    اعضاي گروه اعتراف مي‌كنند كه بسياري از كارها را از ترس آنچه ديگران برداشت مي‌كنند انجام نمي‌دهند. در يك موقعيت گروهي ساير اعضا ممكن است فشار درماني را رد كرده و همچنين محيطي حمايتگر به‌وجود آورند تا اعضا رفتارهاي مخاطره‌آميز را ابتدا در گروه و سپس در زندگي روزمره خود تجربه كنند. اليس چند تمرين را كه ممكن است مراجعان در جمع انجام دهند ارائه مي‌دهند:

پوشيدن لباس‌هاي عجيب و غريب،‌ پول قرض گرفتن از يك غريبه و فرياد زدن در ايستگاه اتوبوس. اليس مي‌گويد اگر مراجعان اين تمرين‌ها را به صورت متناوب انجام داده و بر احساسات خود كار كنند تا احساس شرم و تحقير نداشته باشند آنگاه قدرت انجام مخاطره‌ و كارهايي كه مي‌خواهند را به‌دست آورده‌اند. اليس اظهار مي‌دارد كه بهتر است تمرين‌هاي شناختي با اين تمرين‌هايي مبارزه با شرم تركيب شود. در اينجا چند نمونه از تمرين‌هاي مبارزه با شرم آمده‌اند:

-          در يك پارك راه برويد و با بلندترين صداي ممكن آواز بخوانيد.

-          در يك آسانسور شلوغ، از افراد تشكر كنيد كه توانسته‌اند به درخواست شما پاسخ مثبت داده و در اين جلسة مهم در آسانسور شركت كنند.

-          با حيوانات صحبت كنيد و تظاهر كنيد كه آنها نيز به شما پاسخ مي‌دهند.

-          به يك موز طناني ببنديد و آزاد در خيابان به دنبال خود بكشيد.

-          در مجامع عمومي، رأس ساعت با صداي بلند زمان را با ذكر ثانيه اعلام كنيد.

-          به داروخانه برويد و با صداي بلند به مسئول داروخانه بگوييد: من تعداد زيادي كاندوم مي‌خواهم. از آنجايي كه تعداد بسيار زيادي استفاده مي‌كنم بايد به من تخفيف خاصي بدهيد (اين تمرين مورد علاقه اليس است)

 

ايفاي نقش

مؤلفه‌هاي عاطفي، شناختي و رفتاري در ايفاي نقش وجود دارند. يكي از راه‌هاي كمك به مراجعان براي كنار آمدن و تجربه احساس ترس آنها ايفاي نقش مقابل مي‌باشد. براي مثال اگر يكي از اعضاي گروه احساس اضطراب از مصاحبه‌كاري آتي خود را دارد، مي‌تواند نقش مصاحبه‌گر را ايفا كند. او همچنين مي‌تواند خود را در دو نوع ترسيده و با اعتماد به نفس بازي كند. به جاي آنكه اعضا تنها دربارة مشكلات و افكار و باورهاي خود صحبت كنند، اگر به خود اجازه ايفاي نقش بدهند از نظر عاطفي نيز درگير خواهند شد. قطعاً، برخي از اعضا با چالش خود با ترس‌ها براي اجتناب از احساس حماقت در حين ايفاي نقش روبرو مي‌شوند كه نتيجة ايفاي نقش يا تلاش آنان براي درمان از فعاليتي خاص خواهد بود. نه تنها ايفاي نقش مي‌تواند از نظر عاطفي اعضا را آزاد سازد بلكه به آنها فرصت عمل به طريقي جديد را نيز مي‌دهد. مطمئناً ايفاي نقش، در اصطلاح روش تفكر، احساسات و رفتار اعضا مؤثر است.

    در درمان گروهي عقلاني- عاطفي، ايفاي نقش همچنين شامل ارزيابي شناختي از احساسات و باورهاي تجربه شده مي‌باشد. با اين وجود، اگر يكي از اعضا سعي دارد تا به طور مؤثرتري با پدري كه همواره او را به علت كامل نبودن تحقير كرده است كنار بيايد، مي‌تواند نقش كاملاً متفاوت با نقش واقعي خود ايفا كند، نقشي كه در آن ديگر قرباني حس عدم پذيرش پدر خود نيست. پس از آن، اين فرد تحليل شناختي از احساسات تجربه كرده در حين ايفاي نقشي انجام مي‌دهد. او ممكن است سعي كند به سؤالاتي از قبيل زير پاسخ دهد:

-          آيا براي بقا به تأييد پدر خود نياز دارم؟

-          آيا ممكن است هيچگاه به درجه‌اي از كمال كه پدرم مي‌خواهد برسم؟

-          آيا مي‌توانم خود را همين‌گونه با وجودي‌كه هيچگاه كامل نيستم بپذيرم؟ آيا مي‌توانم از تخريب خود و ارزيابي خود و سرزنش خود به علت عدم كامل بودنم دست بردارم؟

-          آيا به تأييد پدر خود نياز دارم يا تنها خواستار آن هستم؟

-          اگر تأييديه او را نداشته باشم، مهيب، ترسناك و مصيبت‌زا خواهد بود؟

-          آيا بايد كامل باشم تا بتوانم خود را تأييد كنم؟

    اليس اعتقاد دارد كه ايفاي نقش زماني مؤثر خواهد بود كه به بازسازي شناختي رفتارهاي فاش شده در اين تجارب نيز بپردازيم.

 

 

روشهای رفتاری در درمان گروهي عقلاني- عاطفي

تمرينات و تکاليف

در قبل تکاليف شناختي را توضيح داديم که شامل خواندن کتاب، گوش دادن به نوارهای آموزشي و تحليل مکتوب ميباشد. درمانگر اين مکتب به وفور از تکاليف فعاليت مدار استفاده مي کند تا رفتار به شيوه منطقي را به مراجع بياموزد.

درمانگر به اعضا کمک مي کند در ذهن خود در حين فرايند تصور کردن انجام دهند و سپس اعضا را تشويق مي کند که آن را وارد زندگي روزمره خود کنند. حساسيت زدايي و تشويق مراجعان به تکرار کارهايي که از انجام آن مي ترسند راههايي براي غلبه بر ترس مي باشد.

شرکت گروه در تمرين تکنيکPYA (خودت را تکان بده)، وادار کردن خود به مقابله با خطر است تا زماني که بياموزد در موقعيت های ترسناک چگونه عمل کند و با تکرار کارهای مخاطره آميز به طور متناوب، بر ترس غلبه ميکنند. اين تکاليف که توسط رهبر گروه به اعضا داده ميشود ميتواند از داخل گروه و يا بيرون گروه انتخاب شود. برای نمونه چند تکليف در اينجا آمده است:

  • اعضای گروه که تمايل دارند رهبر گروه را فردی خارق العاده بدانند که بايد بدون هيچ شکي به او ايمان داشته باشند دعوت ميشود که رهبر گروه را به چالش بطلبند و رفتار خود در برابر منبع قدرت را تغيير دهند. اين تمرين به مراجع فرصت ميدهد دريابد چگونه انجام اين رفتارها مانع اخذ قدرت در او ميشود.
  • مردی که در کنار زنان احساس خجالت ميکند تشويق ميشود يکي از اعضای خانم گروه را انتخاب کند و در مورد ترسها و انتظارات خود صحبت کند.
  • خانمي که به علت حساسيت نسبت به لهجه خود در جلسات گروه بسيار ساکت است خواسته ميشود خودافشايي کرده و از ترسهای خود با گروه صحبت کند.

 

تنبيه و تقويت

هردو برای کمک به تغيير مراجع استفاده ميشوند. تقويت شامل خواندن يک کتاب، تماشای فيلم، غذای مورد علاقه و يا نرفتن به کنسرت ميباشد. مراجعان ميتوانند خود را با چيزهای مورد علاقشان تشويق کنند. اما تشويق مختص زماني است که بايد تکليف را انجام ميدادند و مدتها از انجام آن اجتناب کرده اند.

همچنين تنبيه برای انجام ندادن تکاليف در نظر گرفته ميشود.

 

آموزش مهارت

آموزش مهارت خاص به مراجعان که در آن تبهر ندارند تا زماني که باعث به چالش طلبيدن تفکر غير منطقي آنها ميگردد توصيه شده است. فرض بر اين است که با آموختن مهارت جديد احساس اعتماد به نفس اعضا افزايش يافته و تغييراتي در تفکر، احساس و رفتار آنها بوجود مي آيد.

 

مزايای گروه درماني عقلاني- عاطفي

·         تکاليف فعاليت محور که يکي از مولفه های ضروری درمان است در گروه درماني اثربخشي بيشتری نسبت به درمان فردی دارد.

·         گروه محيطي اثربخش برای فرايندهای فعال/ مستقيم ارائه ميدهد از قبيل ايفای نقش، آموزش قاطعيت ورزی، اجرای رفتار خاص، الگوبرداری و فعاليت های مخاطره آميز

·         گروه مانند آزمايشگاهي است که در آن رفتارها به عمل تبديل ميشوند.

·         از اعضا خواسته ميشود فرم تکاليف خود را پر کنند که نياز به بررسي موقعت بر اساس مدل و فهم افکار و رفتار غيرمنطقي دارد. با شنيدن گزارش ساير اعضا و نحوه کنار آمدن آنان با موقعِت، اعضا با مشکلات خود بهتر کنار مي آيند.

·         زماني که عبارات اعضا بيانگر نحوه تفکر غلط آنهاست، رهبر و ساير اعضا خطا را گوشزد کرده و باعث اصلاح تفکر نادرست ميگردند.

·         با ديدن ساير اعضا فرد نحوه رفتار کارامد را مشاهده کرده و ميبطند که افراد خود گام به گام به بهبود خود کمک کرده و درمان موثر نياز به تمرين و شرکت در جلسات را دارد.

·         افشا مشکلاتي که برای فرد شرم آور است خود درمان کننده است. خود افشايي به اعضا مي آموزد که مخاطره کردن بهايي دارد: افشاگري ترسناک نيست حتي اگر با انتقاد ديگران همراه باشد.[20]

 

 

 

 

 

 

 

 

 



1. City College of New Your

2. Columbia University

3. New Jersey

4. Rutgers University

[5] نظريه مشاوره و روان درمانی، عبدالله شفيع آبادی

[6]  مورد پژوهي در مشاوره و روان درمانی نوشته جرالد کوری، ترجمه: عبدالله شفيع آبادی، بي تا حسيني، تهران: جنگل 1386، ص7.

1. Activating envent

2. rational beliefs

3. Irrational beliefs

4. Rational Consequences

5. Irrational Consequences

1. Belief system

[13] . نظريه های مشاوره و روان درماني، عبدالله شفيع آبادی

[14] .www.rebt.cc

[15] .www.medescape.com

1.http://www.rebtnetwork.org/index.html.

[17] .www.psycserve.com/rebt_group.html

[18].www.indianahealthcenter.edu

1. Choose to be happy wayne foggett, Harper Colions Newznlan (1995)

[20] . corey, Gerald, Theory and practice of group counseling- 5th ed.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:19 PM | |

مركز تحقيقات بهداشت روان

مركز تحقيقات بهداشت روان انستيتو روانپزشكي تهران از سال 1382 به شكل رسمي فعاليت خود را در جهت گسترش پژوهش در حوزه بهداشت روان در كشور آغاز نموده است. دورنماي ( Vision ) اين مركز اين است كه معتبرترين و بالاترين مرجع علمي و پژوهشي در حوزه بهداشت روان در سطح كشور و منطقه مديترانه شرقي قرار دارد. اين مركز طي مدت فعاليت خود نزديك به 116 پروژه و پايان‌نامه تحقيقاتي را نظارت و سرپرستي كرده و يا در اجراي آنها مشاركت داشته است. 41 مقاله از اين مركز در همايش‌هاي داخلي، 22 مقاله در همايش‌هاي بين‌المللي، 56 مقاله در مجلات پژوهشي داخل كشور و 17 مقاله در مجلات بين‌المللي خارجي چاپ شده ‌است. اين مركز در راستاي اهداف خود، نسبت به توانمندي اعضاي هيئت علمي و پژوهشگران در حوزه بهداشت روان نيز پرداخته است مركز تحقيقات در برگزاري قريب به 31 كارگاه در حوزه پژوهش و برنامه‌هاي بهداشت روان مشاركت داشته است. اين مركز آمادگي لازم جهت مشاركت در انجام پروژه‌هاي مرتبط با بهداشت روان با مركز تحقيقات ديگر و نهادها و ارگان‌هاي ذينفع را داراست. 

AWT IMAGE

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:49 AM | |

اسكيزوفرني چيست ؟

 

  تهيه و تنظيم :

  فرزانه صميمي

  كارشناس روان شناسي باليني

  1388

  

  

  

  × اسكيزوفرني چيست ؟

  اسكيزوفرني از جمله بيماريهاي عصبي رواني است كه يك درصد جمعيت جهان به اين بيماري مبتلا هستند امكان ابتلا به اين بيماري تقريبأ در تمام طول عمر وجود دارد . شايعترين سن ابتلا 15 – 30 سالگي است . مبتلايان به اين بيماري غالبأ نياز به خدمات مستمر روانپزشكي دارند بطوريكه طبق آمار نيمي از تخت هاي روانپزشكي توسط اين بيماران اشغال مي شود .

  اين بيماري در تمام اقوام ، فرهنگها و طبقات اجتماعي ديده مي شود و زن و مرد به يك نسبت به بيماري مبتلا مي شوند .

  در فرد مبتلا به اسكيزوفرنيا فعاليت ذهني و رواني دستخوش تغيير گرديده و در مرحله حاد بيماري فعاليت هاي هيجاني ، رفتاري و فكري ، عملكرد طبيعي خود را از دست مي دهد درمان به موقع همراه با حمايتهاي خانوادگي عملكرد هاي رواني بيمار را حفظ كرده و در بازگشت توانايي هاي رواني او موثر مي باشد براي نمونه دانش آموزش كه مبتلا به اسكيزوفرنيا است ، بطور موقت انگيزه تحصيلي خود را از دست مي دهد و اشتغالات ذهني جديد او را وادار به انزواطلبي و رفتارهاي غير عادي مي نمايد كه با درمان به موقع بهبودي نسبي حاصل مي شود .

 

  × علت بيماري :

  اصولأ هر بيماري در اثر اختلال عملكرد طبيعي يك يا چند سيستم بدن بروز مي كند .

 

  × ارث :

  بيماري در كساني بيشتر ديده مي شود كه در اقوام درجه يك آنها يعني برادر ، خواهر ، پدر و مادر بيماري مشابه وجود دارد . اما اين به معني ابتلا حتمي كسي كه با فرد مبتلاء رابطه خوني دارد نيست .

 

  × صدمات زايماني

  صدماتي كه هنگام زايمان به سيستم اعصاب نوزاد مثل فشار بر جمجمه ، طولاني شدن مدت زايمان ، كم خوني مغز نوزاد ، اختلال تنفسي بعد از زايمان كه مغز نوزاد را با كمبود مهم اكسيژن مواجه مي سازد از عوامل مهم آسيب پذيري است .

 

  × عفونت هاي دوران حاملگي

  ابتلا زن آبستن به برخي از عفونتهاي ويروسي مي تواند جنين وي را مستعد به اين بيماري نمايد .

 

  × سوء تغذيه

  تغذيه نامناسب و ناكافي در ماههاي اول حاملگي مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري به اعصاب جنين وارد آورده و او را مستعد بيماري سازد .

 

  × فشارهاي روحي

  اگر عوامل فوق ، اعصاب فرد را مستعد كند ، فشارهاي رواني قادر است شروع بيماري را تسهيل نمايد .

 

  × علائم اسكيزوفرني :

  تشخيص بيماري اسكيزوفرنيا صرفأ از روي علائم انجام ميگردد و شناخت آنها و توجه بموقع در تشخيص زودرس حائز اهميت است .

  علائم بيماري بسيار متنوع و در بسياري از مواقع تفاوت هاي زيادي ميان افراد مبتلا به اين بيمار ديده مي شود.

 

 

  مهمترين علائم عبارتند از :

  1. اعتقادات غلط

  اعتقاد غلط افكاري هستند كه واقعيت ندارند و با توجيه ، نصيحت آوردن دليل نيز اصاح نمي شود بعنوان مثال بيمار فكر مي كند كه ديگران سعي در آزار و اذيت او دارند يا اينكه ديگران فكرش را ميخوانند و يا راديو و تاويزيون پيام خاص به وي منتقل مي كند .

  اين افكار به نام افكار هذياني خوانده مي شوند .

  افكار هذياني جز با درمان از بين نخواهند رفت.

  

  2. توهمات

  بيمار صدا يا صداهايي را مي شنود كه واقعيت ندارد احساس مي كند كه كسي يا كساني با او صحبت مي كنند ، صدائي را مي شنود كه به او دستور انجام كاري را مي دهد يا در برابر چشمان خود صحنه هايي را مي بيند بدون اينكه اين تصاوير وجود داشته باشند گاهي چيزهاي خيالي را مي بيند و يا بوهايي را حس مي كند كه ديگران حس نمي كنند .

 

  3. كناره گيري از اجتماع

  بيمار سعي مي كند كه به خانه اقوام و خويشان نرود اكثرأ در اتاق خود يا در منزل مي ماند . از رفتن به مدرسه يا كار خودداري مي كند و هنگاميكه ميهمان به منزل مي آيد نزد آنان نمي رود .

 

  4. انكار بيماري

  علي رغم تلاش اعضاء خانواده ، بيمار افكار و توهمات خيالي خود را انكار مي كند و از اجراي برنامه هاي درماني خودداري مي ورزد .

 

  5. فقدان انگيزه

  بيمار انگيزه لازم براي زندگي را از دست داده و نسبت به كار تحصيل و روابط اجتماعي بي تفاوت مي گيرد. نرفتن به سر كلاس غيبت از كار ، عدم انجام كارهاي منزل از جمله اين موارد هستند .

 

  6. اختلال خواب

  در بسياري از موارد بخصوص در مراحل ، اوليه بيداريهاي شبانه ، راه رفتن در اتاق و احتمالأ سيگار كشيدنهاي شبانه از علائم آن مي باشد.

  ممكن است تمايل بيشتري به خواب در روز پيدا كند و نظم طبيعي خواب مختل گردد .

  ادامه اين بي خوابي ها باعث تشديد و يا عود علائم بيماري مي گردد .

 

  7. اختلال هيجاني

  اختلال در واكنش هاي هيجاني به صورت گريه و خنده هاي بي مورد ، كرختي و بي حوصلگي ، عصبانيت و پرخاشگري از علائم شايعي است كه در اين بيماران ديده مي شود .

 

  8. عدم رعايت بهداشت فردي

  سر و وضع آشفته ، شانه نزدن موها ، حمام نرفتن ، عدم رسيدگي به نظافت لباسها بي توجهي به سر و وضع خود ، روي آوردن به مواد مخدر از علائم ديگر بيماري است .

 

  9. رفتارهاي عجيب و غريب

  گاهي بيماران وضعيتهاي خاصي به خود مي گيرند ، خيره شدن به يك نقطه ، با خود حرف زدن ، انجام كارهاي تكراري ، خود آزاري از ديگر رفتارهاي بيمار مي باشد .

 

  توجه به علائم فوق مي تواند ما را به تشخيص زودرس بيماري و يا عود علائم آن راهنمايي نموده و درمان به موقع را براي بيمار فراهم نمايد.

  لذا توصيه مي شود كه خانواده هاي بيماران دقت لازم به علائم فوق را داشته باشند .

  

  مقابله با يك بحران

  زماني كه يكي از اعضاي خانواده دچار اسكيزوفرنيا مي شود دير يا زود يك بحران جدي روي خواهد داد وقتي چنين چيزي اتفاق مي افتد، شما ُُمي توانيد دست به اقداماتي بزنيد كه از بروز مصيبت جلوگيري كرده و يا احتمال آنرا كاهش دهد كمال مطلوب اينست كه شما بتوانيد مانع بدتر شدن علائم سايكوز ( سايكوز به معني از دست دادن ارتباط با واقعيت است ) بشويد و بلافاصله فرد بيمار را حمايت كنيد بندرت اتفاق مي افتد كسي يك دفعه تمام كنترل افكار ، احساسات و رفتار خود را از دست بدهد . اعضاي خانواده يا دوستان نزديك فرد بيمار ، معمولأ متوجه انواع رفتارهايي كه باعث افزايش نگراني مي شود مانند كم خوابي ، تكرار اعمال تشريفاتي خاص ، سوءظن و بدبيني ، عصبانيت هاي غير قابل كنترل و غيره خواهند شد. در طي اين مراحل اوليه گاهي مي توان يك بحران تمام و كامل را دفع كرد، اغلب در اين موارد فرد بيمار داروي خود را قطع كرده است اگر شما در اين باره شك داريد ، سعي كنيد او را به دكتر رفتن تشويق كنيد ، اگر در اين كار موفق نمي شويد هر چه حال فرد بدتر باشد احتمال كمتري دارد كه به گفته شما عمل كند . شما بايد تلفني با پزشك تماس بگيريد و يا با يك مددكار اجتماعي مشورت كنيد . شما بايد ياد بگيريد به احساسات آني خود نيز توجه كنيد اگر واقعأ ترسيده ايد ، از ديگران هم كمك بخواهيد. بخاطر داشته باشيد اولين وظيفه شما اينست كه به بيمار كمك كنيد تا كنترل دوباره خود را بدست آورد. هيچ كاري نكنيد كه صحنه را بيشتر متشنج كند . لازم است بدانيد كه فرد بيمار احتمالأ از اينكه حس كرده كنترل افكار و احساسات خود را از دست داده ، وحشتزده شده است ، بعلاوه صداهايي كه مي شنود ، ممكن است تهديد كننده باشد در ذهن بيمار چنين مي گذرد كه پيام ها از سيم هاي برق فرستاده مي شوند . اتاق از بوهاي سمي پر شده ، مارها روي پنجره مي خزند.

  اين حقيقت را بپذيريد كه فرد بيمار در يك حالت غير عادي قرار دارد در اين شرايط غير عادي بيمار ممكن است به توهمات خود واكنش بيروني نشان دهد . بعنوان مثال براي از بين بردن مارها پنجره را بشكند لازم است كه شما آرامش خود را حفظ كنيد زمانيكه منتظر رسيدن كمك هستيد يا قبل از اينكه تصميم بگيريد ، بيمار خود را به بيمارستان ببريد .

  توصيه هاي زير مي تواند كمك كننده باشد:

  ¯ به خاطر بسپاريد كه شما نمي توانيد در مواقع شدت ناراحتي بيمارتان ، منطق و استدلال بياوريد .

  بيحوصلگي يا عصبانيت نشان ندهيد .

  ¯ تهديد نكنيد اين كار شما ممكن است بعنوان يك بازي قدرت تعبير شود و رفتار تهاجمي فرد را افزايش دهد .

  ¯ فرياد نزنيد اگر به نظر مي رسد بيمار بدحال به حرف شما گوش نمي دهد باين خاطر نيست كه گوشش خوب نمي شنود ، صداها ، يا افكار هذياني ، مزاحم فكر او مي شوند.

  ¯ انتقاد نكنيد انتقاد بجاي بهتر كردن كارها آنها را بدتر خواهد كرد .

  

  با ساير اعضاي خانواده درباره اينكه بهترين راهكارها كدامند ، يا اينكه چه كسي مقصر است بحث و دعوا نكنيد الان موقع ثابت كردن چيزي نيست .

  ¯ بيمار را تحريك نكنيد زيرا تحريك كردن باعث مي شود تا بيمار واكنش نشان دهد . نتايج اين كار مي تواند فاجعه آميز باشد.

  ¯ اگر بيمار نشسته باشد در جلوي او نايستيد ، بلكه خودتان هم بنشينيد .

  ¯ با تقاضاهايي كه خطرناك و غير منطقي نيستند موافقت كنيد . اين باعث مي شود فرد بيمار احساس كند تا اندازه اي كنترل دارد .

  ¯ راه خروج را نبنديد با وجود اين سعي كنيد بين بيمار و يك راه خروجي قرار بگيريد .

  ¯ عواملي كه باعث حواس پرتي مي شود را كم كنيد مثلأ تلويزيون و راديو را خاموش كنيد .

  ¯ به بيمار نشان دهيد كه حال او را مي فهميد .

  ¯ آرام ، محكم و ساده صحبت كنيد .

 

  اگر رفتار سايكوتيك با خشونت همراه باشد ، ديگر زماني براي بكار بردن تمام راهكارهاي فوق الذكر نيست پليس را بدون درنگ خبر كنيد به آنها بگوييد وابسته شما مبتلا به اسكيزوفرنياست . وضعيت كنوني خود را تشريح كنيد و بگوييد براي دريافت كمك پزشكي و منترل رفتار خشونت آميز خويشاوند خود ، نياز به كمك پليس داريد . از پليس بخواهيد كه از هيچ سلاحي استفاده نكند اگر تنها هستيد حتمأ كسي را خبر كنيد كه تا موقع آمدن پليس نزد شما بيايد و بماند با پزشكي كه مسئوليت درمان خويشاند شما را بعهده دارد هر چه زودتر درباره شرايطي كه پيش آمده مشورت كنيد.

  چون يك بحران اغلب بدون خبر مي آيد ، قبل از اينكه اتفاق بيفتد بايد تدابيري اتخاذ كنيد به پليس محل خود تلفن كنيد و اطلاع دهيد يك خويشاوند مبتلا به اسكيزوفرنيا داريد كه ممكن است گاه و بيگاه رفتارهاي عجيب و غريب از او سر بزند . بگذاريد از قبل دوستان و همسايگان شما بدانند كه در صورت وخيم شدن اوضاع شما ممكن است از آنها كمك بخواهيد بعد هم يك فهرست از نامها ، آدرسها و شماره تلفن هاي افراد آشنا در دسترس بگذاريد . اگر بحراني پيش بيايد شما آمادگي لازم را خواهيد داشت لازم نيست درباره بچه ها و ساير افراد خانواده نگران باشيد.

 

  يك عامل مهم وجود دارد ، مصرف مداوم دارو ، خطر عود و بحران احتمالي را به نحو قابل ملاحظه اي كاهش مي دهد .

  

  × چگونه با بيمار مبتلا به اسكيزوفرنيا رفتار نمائيم .

  

  بيشترين رفتارهاي مشكل آفرين بيماران مبتلا به اسكيزوفرنيا عبارت اند از :

  ¯ پرخاشگري

  ¯ هذيان گوئي

  ¯ توهمات

  ¯ انزواي اجتماعي

  ¯ اختلال خواب

  ¯ رفتارهاي غير عادي

  ¯ بدبيني

  ¯ مشكل در مصرف دارو

  در اينجا به برخي از رفتارهاي بيمار و نحوه سازگاري خانواده بيماران با آنها اشاره مي شود .

 

  × پرخاشگري

  به منظور پيشگيري از رفتارهاي پرخاشگرانه ، لازم است عواملي كه منجر به بروز پرخاشگري ، تشديد ، تداوم و تقويت آن مي گردد مشخص شوند . يعني بدانيم در چه موقع ؟ كجا ؟ و در مواجهه با چه عوامل دروني و بيروني

  ( دروني مثل توهمات ، هذيانها ، بيروني مثل افراد غريبه و آشنا و ... ) بيمار خشمگين مي شود .

  

  × در صورت بروز رفتار پرخاشگرانه در بيمار ، مي توانيد اقدامات زير را انجام دهيد .

  1. از نزديك شدن و دست زدن به او دوري كرد چون ممكن است باعث افزايش خشم و تحريك او شود .

  2. سعي كنيد كه بيمار را درك كنيد و به او فرصت دهيد تا حتي الامكان با صحبت كردن مشكل خود را بيان كند ، مي توانيد بپرسيد ” آيا چيزي شما را عصباني كرده است “ يا ” حالتان خوب نيست “ . اين جملات به بيمار اجازه ميدهد تا با صحبت كردن خود را تخليه كند .

  3. با بيمار طوري صحبت كنيد كه به او نشان دهيد كه مورد پذيرش شما هست ، مثلأ ” من نگران شما هستم ” يا “ من مايلم مشكل شما را گوش كنم “ يا ” حتمأ اتفاق ناگواري شما را ناراحت كرده است “ . بايد به بيمار نشان دهيد كه او را دوست داريد و درصدد كمك به او هستيد . كساني كه تحمل كمتري دارند بهتر است با بيمار روبرو نشوند . چون عصبانيت آنها ، شعله خشم بيمار را بيشتر مي كند . بهتر است كساني با او روبرو شوند كه بيشتر مورد اعتماد او هستند .

  4. در موقع پرخاشگري تنها به استقبال بيمار نرويد ، معمولأ بيمار وقتي در مقابل چند نفر قرار ميگيرد ترجيح مي دهد تسليم شود .

  5. اگر بيمار شروع به گريه مي كند اجازه دهيد تا گريه كند ، چون باعث مي شود كه احساساتش تخليه شود .

  6. هيچ وقت نبايد بيمار مبتلا به اسكيزوفرنيا را تحقير كرد ، چون حساسيت زيادي به اين رفتار دارد .

  7. وسايل خطرناك را بايد از دسترس بيمار دور كرد .

  8. چنانچه هر دو شما خشمگين هستيد و مي ترسيد كنترل خود را از دست بدهيد بهترين كار براي پيشگيري از صدمه ، دور شدن از يكديگر است .

  9. آرامش خود را حفظ نمائيد و واضح صحبت كنيد .

 

 

  × چگونه به بيمار براي مراقبت از خود كمك كنيم ؟

  1. بيمار را تشويق كنيد تا فعاليتهاي روزانه زندگي را در حد توان خود انجام دهد . مثلأ براي نظارت ، از او خواسته شود كه صابون را بياوريد و در عوض كردن لباس كمك نمايد. به محض پاسخ مثبت و همكاري بيمار ، او را تشويق كنيد .

  2. كارهاي مستقل بيمار را شناسايي كنيد و تشويق نمائيد . مثلأ هر موقع بيمار نظارت شخصي را رعايت كرد او را تشويق نمائيد. چون با انجام اين كار به مرور رفتارهاي بيشتري را در بيمار ايجاد خواهيد نمود .

  3. اگر بيمار به دليل سوءظن و ترس از مسموم شدن از خوردن غذا امتناع مي ورزد، سعي كنيد ابتدا خودتان از غذا مقداري بخوريد تا ظن او برطرف ويا كم شود . در موارد شديدتر بهتر است از غذاهاي كنسرو شده استفاده كنيد .

 

  × چگونه به بيماري كه دچار اختلال خواب است كمك كنيم ؟

  1. حتي المقدور از خوابيدن بيمار در طول روز ممانعت بعمل آوريد .

  2. برنامه اي منظم براي فعاليت هاي بدني ، مثل ورزش براي بيمار در نظر گرفته شود. اين كار ياعث بهبود خواب شبانه ميشود .

  3. مصرف نوشيدنيهاي كافئين دار از قبيل چاي ، قهوه بخصوص هنگام عصر و شب محدود شود .

  4. استفاده از نوشيدنيهاي گرم و غير محرك ـ غذاي سبك ـ مختصر و حمام كردن بيش از خواب مفيد است.

  5. محيط خواب بيمار حتي المقدور آرام باشد و چراغ خواب كم نوري برايش روشن شود تا از ترس او كاسته شود .

  

  × چگونه به بيمار در خوردن دارو كمك كنيم ؟

  خانواده و اقوام بيماران اغلب با مقاومت بيمار نسبت به مصرف دارو و مشاركت در ساير اقدامات درماني مواجه مي شوند. ممكن است عدم همكاري بيمار به خشم و سر شكستگي خانواده منجر شود .

  در چنين وضعيتي، قدم اول تأمل و تفكر در اين باره است كه چرا چنين رفتاري از بيمار سر مي زند :

  ¯

  1. او نمي خواهد بيماري خود را قبول كند ، مشابه اولين عكس العمل انسان در مقابل هر چيز ناخوشايندي مثل مرگ يك عزيز ، وجود بيماري را انكار ميكند .

  2. او از داغ ننگي كه جامعه به بيماري رواني ميزند بسيار آزرده است و آينده را درد آلود مي بيند .

  3. پذيرش دارو به معني درمان براي مدتي طولاني است .

  4. اثرات جانبي داروها ناراحت كننده است .

  5. خوردن دارو به معني پذيرش بيماري رواني است .

  6. مصرف دارو باعث تخفيف علائم مي شود و بيماري به محدوديتهاي خويش آگاه مي شود ، اين موضوع او را ناراحت مي كند زيرا بعضي از بيماران مايل هستند در آن قدرت و هيجان ناشي از بيماري باقي بمانند. بهر حال وادار كردن بيمار به استفاده از دارو كار آساني نيست . او بايد بداند كه از او انتظار همكاري مي رود . بهتر است هر اقدامي كه براي بهبودي خود انجام ميدهد مورد تشويق قرار گيرد .

  ناموفقيتها و اشتباهات را به رخ او نكشيد . يادآوري يك دوره درماني موفق در گذشته احتمالأ او را به مصرف دارو ترغيب خواهد كرد . ارتباط دادن خاطره هاي ناگوار از قبيل هيجان شديد، كتك كاري ، زنداني شدن ، يا بستري شدن در بيمارستان در زماني كه از مصرف دارو سرباز ميزند يا ناقص مصرف مي كند ، مي تواند وي را متقاعد مند كه دارو برايش مفيد است .

  7. دلسردي يا ترديد نسبت به كارايي داروهاي روانپزشكي به خود راه ندهيدا زيرا احتمال دارد افكار شما به بيمار منتقل شود و اثر منفي بر جاي گذارد .

 

  × براي مصرف مرتب دارو توسط بيمار چه كار مي شود كرد ؟

  به دقت به سخنان بيمار گوش دهيد :

  بسيار مهم است كه خانواده به اظهارات ، ترس و ناراحتي بيمار در رابطه با مصرف دارو به دقت گوش داده و به شكايت هاي او توجه كند. به عنوان مثال مهم است كه خانواده ناراحتي هاي ناشي از عوارض جانبي دارو را مورد تصديق قرار دهد .

  × رنج و ناراحتي بيمار را مهم تلقي كنيد:

  ناراحتي را دست كم نگيريد ، در عوض به او يادآوري كنيد كه تأثير مفيد دارو بيشتر از عوارض ايجاد شده است. براي تسكين آن ناراحتي مي توان بعضي كارها را انجام داد، پيشنهادهايي چون آشاميدن آب و مايعات بيشتر براي خشكي دهان يا مكيدن يخ براي حالت تهوع يا استراحت هنگام خواب آلودگي و استفاده از عينك آفتابي براي حساسيت به نور آفتاب موثرند .

  

  × آموزش بيمار :

  به بيمار كمك كنيد تا در حد ظرفيت و توان خويش در مورد مصرف يا مصرف دارو اطلاعاتي كسب كند ، اثرات مفيد آن را بداند و عوارض ناشي از خودداري از مصرف يا مصرف نامرتب را هم فرا گيرد. دانستن عوارض جانبي و چگونگي تعديل و تسكين آنها نيز براي بيمار ضروري است .

 

  × انتخاب داروي مناسب :

  چنانچه بيمار به هر دليلي داروئي را به ديگري ترجيح مي دهد تشويق كنيد و اين مطلب را با پزشك بيمار در ميان بگذاريد تا پاسخ مطلوبي از درمان بگيريد .

  انتخاب روش ساده براي مصرف دارو :

  كمك كنيد بيمار با روشي ساده ساعت مصرف دارويي خود را بخاطر بسپارد .گاهي بقدري حواسش پرت ميشود كه فراموش مي كند ، دارو را بخورد ، در اين صورت به او ايراد نگيريد فقط كمكش كنيد تا به يادآورد. مي توانيد برگه روزانه برايش طراحي كنيد يا تمام قرصهاي مورد مصرف روزانه را در جعبه اي كوچك قرار دهيد يا زمان مصرف دارو را هر روز در ساعت معيني ( قبل يا بعد از غذا ) مشخص كنيد بايد بدانيد كدام روش علمي تر است .

 

  × حمايت و ثبات :

  در برابر همكاري بيمار با درمان بايد او را تحسين كرد ، استفاده صحيح و مرتب از دارو ممكن است تغيير بزرگي در زندگي بيمار ايجاد كند ، كه نشانگر ارزش پيگيري خانواده است . اگر دارو درماني موجب بهبودي چشمگير بيمار شود مي توان براي ديگر خانواده ها هم آنرا سرمشق قرار داد و پيروي از دارو درماني مرتب را شرط زندگي بيمار در كنار خانواده معرفي كرد .

  نكته مهمي كه خانواده ها و مراقبان بيمار بايد مورد توجه قرار دهندة آموختن صبر است . خانواده و بيمار هر دو بهتر است توجه به پيشرفتي كنند كه با گامهاي كوچك برداشته اند .

  ¯

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:46 AM | |

بيماري مانيك ـ دپرسيو ( دو قطبي ) چيست ؟

  اختلالات دو قطبي از بيماريهاي شايع خلقي است كه موجب تغييرات گسترده بصورت افسردگي و سرخوشي بطور متناوب ظاهر مي شود .

  علائم بيماري در دوران افسردگي

  1. اختلال در خواب بصورت پرخوابي يا كم خوابي .

  2. اختلال در اشتها بصورت پراشتهايي يا كاهش اشتها .

  3. كاهش انگيزه زندگي .

  4. خستگي زودرس و عدم توانايي انجام كارها .

  5. كاهش ميل جنسي .

  6. تهديد و اقدام به خودكشي .

  7. و بالاخره هنگام شدت فاز افسردگي توهم و هذيان نيز ديده مي شود .

 

    

 

 

  علائم بيماري در دوران سرخوشي

 

  1. خلق بالا و تحريك پذير .

  2. اعتماد به نفس بالا و احساس بزرگ منشي .

  3. افزايش انرژي و فعاليت بيش از حد .

  4. رفتارهاي نامناسب جنسي و افزايش ميل جنسي .

  5. رفتارهاي نامناسب اجتماعي مثل رانندگي خطرناك و غيره .

  6. و در هنگام شدت يافتن علائم وجود هذيان و توهم .

 

  1 % افراد جامعه به اين بيماري مبتلا مي شوند ، ميزان ابتلا بين زنان بيشتر از مردان است . متوسط سن ابتلا 30 سالگي است .

 

  

    

  درمـان

  

  استفاده از داروهاي تنظيم كننده خلق مثل ليتيوم ، كاربامازپين و والپرات سديم و در مواردي استفاده از ECT ( شوك الكتريكي ) .

  و بالاخره استفاده ار درمانهاي غير دارويي مثل رفتار درماني ، خانواده درماني و گروه درماني .

 

  مراقبين بيمار بايستي به خاطر داشته باشند :

  1. بيمار را پس از دوران حاد بيماري به انجام فعاليتهاي گروهي و اجتماعي تشويق نمايند .

  2. از سرزنش كردن بيمار بپرهيزند .

  3. مشاركت دادن بيمار در انجام امور منزل .

  4. خودداري از بحث و جدل در مورد عقايد و نظرات بيمار .

  5. نظارت بر مصرف دقيق و به موقع دارو .

  6. توجه به دور ساختن وسايل برنده و تيز از دسترس بيمار به هنگام عود بيماري .

 

     

  7. توجه به عوارض جانبي داروها مثل خواب آلودگي ، اشكال در بلع ، سرگيجه و غيره .

  8. احتياط در مورد تغييرات در زندگي بيمار مثل تغيير در محل زندگي ، كار يا ازدواج .

 

  با مشاهده هر يك از علائم زير بايستي مراقب بازگشت بيماري باشيم .

  1. كم خوابي يا بي خوابي .

  2. اضطراب و بيقراري .

  3. عصبانيت و تحريك پذيري .

  4. عدم حضور در محل كار و يا گوشه گيري .

 

 

              

    عواملي كه موجب بازگشت بيماري مي شود .

  1. قطع دارو يا مصرف نامرتب آن .

  2. مواجهه با استرس و فشار رواني .

  3. وجود اختلافات خانوادگي و هيجانات زياد.

  4. مصرف مواد مخدر .

 

 

  بيماري دو قطبي از جمله بيماريهايست كه كنترل و درمان آن نياز مبرم به همكاري بيمار و خانواده دارد . پس از كنترل علائم ميتوان با نظر پزشك از ميزان داروها كاست اما بدون تجويز پزشك نبايستي اقدام به قطع درمان گردد .

 

  تهيه و تنظيم : فرزانه صميمي

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:45 AM | |

آيا بيماري هاي رواني مايه شرمساري هستند؟

آيا بيماري هاي رواني مايه شرمساري هستند؟

 

 مقدمه : در پژوهشهاي متعددي ثابت شده است كه مهمترين مانع در رساندن خدمات سلامت روان به مردم، ترس آنها از انگ خوردن يا برچسب خوردن است.

 انگ چيست ؟

  انگ مجموعه اي منفي از نگرشها، تفكر، بازخورد، پيش داوري درباره يك شخص، گروه، جامعه يا ملت است. مثلا اهالي فلان شهر خسيس هستند، اهالي فلان قوم، ابله هستند... انگ سبب مي شود ما از چيزي بترسيم، آنرا طرد يا انكار كنيم و يا خجالت بكشيم و شرمنده شويم. مثل سرطان، سل، جذام، اعتياد، ايدز، ناباروي. لازم نيست انگ هميشه در مورد بيماري ها بوده بلكه مي تواند حتي درباره مسايل اجتماعي نيز باشد، مثلا طلاق، بعضي مشاغل (مرده شوي، خدمتكار، فراش مدرسه و ...) و شرايطي چون بيوه بودن، استفاده از سمعك، عصا، صندلي چرخ دار، چاقي، لاغري، كوتاهي قد، بلند قدي، لهجه اي خاص، يا رنگين پوست بودن كه مي توانند مصداقهايي از انگ خوردن باشند.

 انگ چه مشكلاتي در زمينه سلامت روان ايجاد مي كند؟

  اگر بپذيريم كه روان هم مانند جسم بيمار مي شود و بيماريهاي رواني نيز قابل درمان هستند، پذيرش و تحمل ما در اين زمينه بالا خواهد رفت. يادمان باشد كه از هر 5 نفر ايراني، يك نفر از مشكلات سلامت روان رنج مي برد. معني ديگر اين جمله آن است كه اگر ميانگين خانوار را 5 نفر فرض كنيم، در هر خانواده يك نفر نيازمند دريافت خدمات روان پزشكي و روانشناختي است.

 مشكلاتي كه بخاطر انگ پيش مي آيند عبارتند از:

  * عدم مراجعه به موقع به روان پزشك

  * كاهش همكاري با پزشك معالج

 تاثيرات اجتماعي انگ:

  * برخورد خانواده ها: تجربه كاركنان بخش روانپزشكي در بيمارستانها نشان داده است بيماران رواني كمتر در ملاقات ها گل دريافت مي كنند در حالي كه بيماران جسمي در هر ملاقات چندين دسته گل دريافت مي كنند. آيا اين يك تبعيض بزرگ بين بيماران جسمي ورواني نيست؟

  * ايجاد مشكل در ازدواج: بيماران رواني، براي ازدواج و تشكيل خانواده نيز دچار مشكل مي باشند و كمتر كسي به خاطر انگ بيماري رواني، حاضر به ازدواج با آنها مي شود.

  * اشكال تراشي در استخدام آنها: تحقيقات نشان مي دهند اكثر بيماران، بيشتر حاضرند در مصاحبه استخدامي بجاي اشاره به سوابق بستري در بيمارستان روانپزشكي، به داشتن سابقه محكوميت در زندان اشاره كنند.

  * سنگ اندازي مسئولين بهداشتي براي تاسيس بخش روانپزشكي در بيمارستانهاي عمومي

 

 چه بايد كرد؟

  * همه بايد دست به دست هم داده و براي بهبود وضعيت اين بيماران تلاش كنيم.

  * خود ابرازي: اشكالي ندارد اگر افرادبزرگي كه دچار بيماري هستند، آن را اعلام كنند، مثلا يك نويسنده يا شاعر بزرگ به بيماري يا اختلال رواني خود اشاره كند.

  * استفاده از هنر براي شناساندن اين نوع بيماريها به مردم: فيلم ذهن زيبا با شركت راسل كورو و فيلم اوتيسم با بازي زيباي داستين هافمن و ......

  * نظارت دائمي مردم و متخصصان بر نمايشهاي صدا و سيما: با ديدن توهين به بيماران رواني در فيلمها و سريالها، فورا با شماره 162 تماس گرفته و اعتراض خود را ابراز كنيم.

  * مراقب زبان خود باشيم تا با استفاده نامناسب از كلماتي مانند ديوانه و رواني و تيمارستان يا دارالمجانين ناخواسته باعث رنجش بيماران نشويم.

  * هيچ يك از ما براي يك بيمار سرطاني يا جذامي لطيفه نمي سازيم و نمي گوييم، پس چرا بايد براي بيمار رواني و كادر بيمارستان رواني لطيفه ساخت و به آن خنديد؟

 

 

  نويسنده: دكتر سيد مهدي حسن زاده با همكاري نرگس عليرضايي

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:44 AM | |

:: مطالب پيشين
ارتباط با مدیر ...
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: