تبليغاتX




روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي

 

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................






لينك همکاران
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیغام شما

اسما خداوند متعال

آرشيو
طراح قالب
اعجاز سجده

اعجاز سجده

بدن ما روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند. ما این امواج الکترو مغنا طیس را ازتجهیزات  الکتریکی، کامپیوتر و همچنین  از طریق لامپهای روشنی که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند دریافت می کنیم. به این ترتیب بدن ما منبعی است که مقدار زیادی  امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند،  به عبارت دیگر ما بدون اینکه بفهمیم با  امواج الکترو مغناطیسی  شارژ می شویم! سر درد داریم !  احساس ناراحتی می کنیم و به هر چیزی که دست می زنیم جرقه ای ایجاد می شود!

راه حل این مشکل چیست؟

یک دانشمند اروپایی تحقیقاتی را برای یافتن بهترین راه خروج امواج الکترومغناطیسی از بدن، انجام داده است و به نتایج جالبی دست یافته است. به این ترتیب که با گذاشتن پیشانی بر روی زمین بیش از یک بار،  زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این پدیده شبیه انتقال سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق از طریق برق گیر ساختمانهای بلند به زمین است تا امواج از این طریق تخلیه شوند.

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند این است که  بهترین راه برای گذاشتن پیشانی بر خاک، حالتی است که رو به مرکز زمین باشیم چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد.

 وجالب تر آنکه بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده در نماز،  بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است.

 

تهیه و تنظیم:

دفتر همکاری های مشترک سازمان بهداشت جهانی در بهداشت روان

 

با تشکر از معصومه  یاراحمدی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:43 PM | |

اختلال یادگیری2

اختلالات یادگیری ۲

 

در بخش اول اختلالات یادگیری، به معرفی و آشنایی مقدماتی با این اختلال پرداختیم، در این قسمت، انواع آن و همچنین علل وقوع آن را بررسی می نماییم:

 

انواع ناتوانی های یادگیری

مهمترین ناتوانیهای یادگیری عبارتند از :

ü     ناتوانی در خواندن

ü     ناتوانی در ریاضیات

ü     ناتوانی در بیان کتبی یا نوشتن

 

ناتوانی در خواندن : Dyslexia

مشکلات خواندن از اساسی ترین مشکلاتی است که کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری با آن مواجه هستند ، زیرا کودکی که نمی تواند بخواند شانس بسیار کمی برای موفقیت در مدرسه دارد . علاوه بر  آن گاهی دشواریهای خواندن این کودکان با مشکل هجی کردن نیز همراه است . ناتوانی در خواندن ، اختلالی است که به رغم تجارب کلاسی متعارف ، شخص در کسب مهارتهای زبانی خواندن و هجی کردن که متناسب با توانایی هوشی اش باشد، عاجز است .

 

ناتوانی  در ریاضیات : Dyscalculia

ناتوانی در ریاضیات عبارت است از اختلال در توانائیهای ریاضیات که در اثر آسیب ارثی، فرایندهای رشدی مراکز مغز که زمینه رشد تواناییهای ریاضی است ، به وجود می آید . کودکان مبتلا به ناتوانی در ریاضیات در زمینه درک روابط فضایی دچار مشکل شدید هستند .

ناتوانی در بیان کتبی یا نوشتن : Dysgraphia

فرایند نوشتن پیچیده است و به مهارتها و تواناییهای مختلفی بستگی دارد و مستلزم درک صحیحی از الگوهای نمادین نوشتاری است . مهارت نوشتن با کارکرد حرکتی چشم و هماهنگی حرکات ارتباط دارد ، همچنین مستلزم هماهنگی حرکتی چشم و دست ، کنترل بازو ، دست و عضلات انگشت است . مشکلات نوشتن اکثراًدر بین کودکان دارای صدمات مغزی ، آسیبهای خفیف مغزی و کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری دیده می شود. ناتوانی در نوشتن شامل : ناتوانی در املاء نویسی، دستخط و انشانویسی می شود .

مهارت املانویسی یکی از مهارتهای مهم زبان نوشتاری است که نوشتن نیمه فعال محسوب می شود . املای یک کلمه پیچیده تر و دشوارتر از خواندن آن است چرا که در خواندن ، نشانه ها و حروف الفبا در بازشناسی کلمه وی را یاری می کنند اما در نوشتن دانش آموز باید بر روابط آواها و نشانه ها ، تجزیه واژه ها و نحوه ترکیب عناصر متشکله آن آگاهی و مهارت کامل داشته باشد .

 

علل ناتوانی های یادگیری

جهت شناسایی و سبب شناسی ناتوانی های یادگیری، سوالاتی در زمینه های زیر پرسیده شده و نتایج آن مورد بررسی قرار می گیرند:

 

الف) ضعف عوامل آموزشي:

 آیا کودک به هر دلیل خاصی، تعداد زیادی از روزهای مدرسه غایب بوده است؟

آیا آموزش او به هر دلیلی، مختل بوده است؟

آیا بدون مداخله آموزشی، (کلاس تقویتی، معلم خصوصی و...) سابقه مردودی وجودداشته است؟

آیا کودک توسط معلمین یا دیگر کارکنان مدرسه مورد سوءرفتار و تنبیه بدنی قرار گرفته است؟

آیا کودک توسط آموزگاری ناشایسته آموزش داده شده است؟

 

ب) عوامل محيطي

عوامل محيطي بسياري وجود دارد كه مي تواند به پيچيدگي ناتواني هاي يادگيري بيفزايد و حتي شايد سبب ساز آن باشد . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- تجربه اولیه ناکافی:

- جدایی طولانی کودک از والدین بویژه مادر، به هر دلیل (این جدایی در دوران نوزادی تاثیرات شدیدی بر رشد کودک دارد)

- بیماری، ضعف و  ناتوانی شدید و طولانی در دوران نوزادی یا سالهای اولیه زندگی کودک

- کودکی که مورد بی توجهی قرار گرفته و از تاثیر و همراهی متقابل والدین، بزرگسالان یا سایر کودکان در لحظات یا فرصتهای موثر زندگی شدیدا محروم می شود.

2- هریک از مشکلات رفتاری زیر در دوران شیرخوارگی یا سالهای اولیه زندگی:

- گریه زیاد غیر معمول

- الگوی نامناسب خوابیدن

- ضعف الگوهای مناسب تغذیه

- ناآرامی بیش از حد

-  بی حالی، بی علاقگی

3- اختلافات فرهنگی زبانی

- آیا کودک در خانواده ای به دنیا آمده که توانایی انعکاس ارزشها و گرایشهای مسلط در فرهنگ غالب را ندارد؟

- آیا خانواده کودک به زبانی غیر از زبان رایج در جامعه و مدرسه صحبت می کنند؟

- آیا کودک می تواند به زبان رایج جامعه صحبت کند؟

4- سوء تغذیه:

آیا کودک در دوران اولیه زندگی به هر دلیل خاصی مانند وضعیت اقتصادی، بیماری طولانی و غیره از سوء تغذیه رنج برده است؟

5- رشد اجتماعي و عاطفي

بسياري از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري مضطرب ، نامطمئن و بي اختيار و سركش هستند كه ممكن است اين رفتارها با فقدان امنيت طبيعي ، ثبات محبت و گرمي و پذيرش در منزل و محيط مدرسه پيوند داشته باشد .

ج) عوامل رواني

امكان دارد كودكان مبتلا به ناتواني هاي يادگيري در عملكردهاي رواني پايه چون ادراك ، حافظه و شكل درون به مفاهيم اختلال داشته باشند .

 

د- عوامل فيزيولوژيكي

بسياري از متخصصان بر اين باورند كه علل اساسي و عمده ناتواني هاي يادگيري آسيب ديدگي مغزي ، شديد يا جزيي و صدمه وارده به دستگاه عصبي و مركزي است .

 

ه- عوامل ژنتيكي

شواهدي در دست است كه نشان مي دهد ناتواني هاي يادگيري احتمالا در برخي خانواده ها بيش از ديگران ديده مي شود در واقع عوامل ژنتيكي در شمار وسيعي از ناتواني هاي يادگيري نقش دارد .

ز عوامل بيوشيميايي

اختلال هاي گوناگون متابوليكي در حكم عواملي هستند كه موجب ناتواني هاي يادگيري مي شوند مثل هايپوگليسمي ، كم كاري تيروئيد و …

 

و- عوامل پيش ، هنگام و بعد از تولد

شرایط مادر در دوران بارداری و پیش از بارداری، زمان تولد کودک و همچنین پس از تولد

 

ژ- تاخير رشد

بنا به گفته برخی متخصصان، عدم ظهور علائم رشد برخي از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري ممكن است از تاخير رشد برخي اجزاي دستگاه عصبي مركزي سرچشمه گرفته باشد كه اين گونه كودكان پس از بزرگتر شدن بر اين مشكلات غلبه مي كنند .

 

چ- نقص جزيي در كار مغز

به نظر مي آيد هر گونه نتيجه گيري درباره ي حياتي بودن آسيب ديدگي مغزي در كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري در بهترين شرايط فقط جنبه تجربي و آزمايشي دارد . سبب شناسي بيش از هر موضوع ديگر به موضوع پيش گيري تكيه دارد .    

 

تشخيص اختلالا ت يادگيري

با توجه به تعاريفي كه از دانش آموزان داراي مشكلات يادگيري گفته شد به نظر مي رسد معلمين از جمله اولين كساني هستند كه متوجه اينگونه دانش آموزان مي شوند و پس از اينكه روشهاي گوناگون ياد دهي – يادگيري را اجرا مي كنند ولي در مورد چنين كودكاني به موفقيت چشمگيري نمي رسند آنان را به مراكز آموزش وتوانبخشي مشكلات  ويژه يادگيري هدايت مي كنند .

 

مراحل ارزيابي و تشخيص در مراكز آموزشي مشكلات ويژه يادگيري:

 

1- پيشينه كاوي و مصاحبه : كه عموما شامل تهيه تاريخچه كلي از زندگي فرد كه به وسيله بازنگري پرونده هاي كودك مصاحبه با والدين ، معلمين و خود كودك تهيه مي شود .

 

2- مشاهدات باليني : مشاهده گر در حين مراحل ارزيابي اطلاعاتي را از خصوصيات و ويژگيهاي رفتاري كودك به دست مي آورد كه او را در امر تشخيص ياري مي دهد .

 

3- آزمون هاي رسمي

الف : آزمون روانی شناختي  وكسلر :

يك تحول مهم در تشخيص و جاي دهي كودكان ويژه دريافتهاي جديدي است كه از چگونگي استفاده از آزمونهاي رواني ، شناختي بدست آمده است . اين گونه ارزيابي و تشخيص ما را به اين حقيقت رهنمون مي شود كه خدمات آموزش و پرورشي بايد حوزه وسيعي را دربرگيرد و سعي شود تا دانش آموز كه در اكثر حيطه هاي يادگيري عادي است ولي مشكلات يادگيري خاصي دارد بتواند در كلاس عادي آموزش ببينند و در عين حال به كمك هاي تكميلي ويژه دسترسي داشته باشد . براي نيل به اين اهداف آزمون وكسلر يكي از ابزارهاي نسبتا گويا و فراگير است كه جهت ارزيابي كودكان با مشكلات خاص يادگيري كاربرد فراواني دارد .

ب : آزمونهاي بينايي مانند: ديداري حركتي بندر – گشتالت – آزمون ادراكي بينايي فراستيگ

ج : آزمونهاي شنوايي وپمن

د: آزمون هاي پيشرفت تحصيلي : پيشرفت تحصيلي خواندن – پيشرفت تحصيلي نوشتن  - پيشرفت تحصيلي رياضيات

ه : آزمون رشد حركتي لینکلن- اوزرتسكي

و : آزمون برتري طرفي       

ز: آزمون ادراک دیداری فراستیگ (1964) ، فراستیگ معتقد است ادراک یکی از اعمال روانشناختی اولیه است که بدون آن تمام اعمال بدن بجز ساده ترین آنها از قبیل تنفس و دفع متوقف می شود و زنده بودن را ناممکن می سازد. ادراک عبارت از توانایی تشخیص و تفسیر محرکها می باشد که از طریق ارگانهای دریافت کننده بوقوع نمی پیوندد بلکه در مغز روی می دهد. او معتقد است اگر رشد ادراک دیداری، که بین 5/3 تا 5/7 سالگی اتفاق می افتد با تاخیر همراه باشد، موجب برخی آسیب های شناختی خواهد شد. وی برای سنجش انواع مهارت های دیداری 5 تست فرعی در نظر گرفته است که عبارتند از:

-         هماهنگی حرکتی – دیداری

-         تشخیص شکل زمینه

-         پایداری یا ثبات شکل

-         طرز قرار گرفتن شکل درفضا

-         ارتباطات فضایی

 

 

 

تهیه و تنظیم:

نرگس علیرضایی

کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:37 PM | |

چگونگه با کودکی که مادر/پدر خود را از دست داده است، رفتار کنیم؟

چگونگه با کودکی که مادر/پدر خود را از دست داده  است، رفتار کنیم؟

 

مرگ پدیده ای است که هر انسانی با آن روبروست زیرا یکی از وقایع گریز ناپذیر زندگی است. اما آموزش آنچه درباره مرگ می دانیم به کودکان خردسال، کار ساده ای نیست. زیرا مرگ، احساسات اندوه و غمگینی را برمی انگیزد که حتی بزرگترها نیز از آن گریزانند. اما حرف نزدن درباره آن، یا پنهان کردن و بطور متعارف گفتن عباراتی از این قبیل که : "مامان رفته پیش خدا" یا "مامان رفته یه جای دور" اصل مسئله را حل نمی کند. کودک ما در جهانی زندگی می کند که روزبروز از طریق فیلم، کارتون، واقعیت و حتی در بازی ها با پدیده مرگ آشنا می شود. گاه جوجه ای که برای او خریده اید می میرد و گاه با لاشه گربه مرده ای در خیابان روبرو می شود. اگر نخواهیم یا نتوانیم موضوع مرگ را برای او جا بیندازیم، در بزرگسالی خواهد آموخت که از رویارویی و پذیرش مسائل ناراحت کننده و غم انگیز سرباز زده و آنها را انکار نماید.

 

کودک کنجکاو است و می خواهد بداند چرا ناگهان همه اعضای فامیل در خانه آنها جمع شده اند، چرا همه سیاه پوشیده اند و چرا فضای خانه سنگین و سیاه است؟ مادر کجاست و چرا میهمانها او را که می بینند، گریه می کنند. پاسخ ندادن به این کنجکاوی کودک، باعث می شود او در مسیر رشد خود، از درک موضوع مهمی چون مرگ و فقدان که موجب تالم روحی می شوند، باز بماند و چه بسا این عدم درک برای او مشکل ساز شود. کودکی که دستش به بخاری داغ تماس یابد و سوزش آن را درک نکند، شاید به سرعت دستش را کنار نکشد و سوختگی شدیدتری برای او اتفاق بیفتد. در زندگی واقعی نیز اگر نتواند در تجربه از دست دادن عزیزان، خصوصا مادر غمگین شود و احساسات خود را تخلیه نماید، فرصت دریافت کمک و همدردی دیگران را از دست خواهد داد و در خود فرو خواهد رفت.

 

 

به این ترتیب، باید کودک را به اقتضای سن و میزان درک و هوش عمومی او، در جریان قرار داده و اجازه داد تا احساس خود را به هر شکل ممکن ابراز و تخلیه نماید. باید عواطف او را پذیرفت و طبیعی دانست، جلوی ابراز عواطفش را نگرفت، زیرا این عواطف نیز مانند واقعه مرگ مادر، طبیعی هستند و هرچه بیشتر ابراز شوند، بیشتر درک خواهند شد.

 

به سوال کودک راجع به مرگ می توان این گونه پاسخ داد:

مامان مرده است، یعنی دیگر نفس نمی کشد، نمی تواند راه برود، حرف بزند و پیش ما باشد. اما ما (من) در کنار تو هستیم و از تو مراقبت می کنیم. یا: ما خیلی ناراحتیم که مامان دیگر پیش ما نیست و ما خیلی دلتنگ او می شویم ولی خوب است که بدانی او الان پیش خداوند است. به هرحال، هر کودکی ممکن است واکنشی متفاوت نشان دهد؛ برخی دچار احساس گناه می شوند که : "چون من بچه بدی بودم، مادر مرد". برخی نیز ممکن است بی تفاوت بگویند: "حالا که مامان نیست، می تونم تا هر وقت که بخوام دوچرخه بازی کنم". به کودک کمک کنید خاطرات خوب مادر را به یاد بیاورد. اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلی آرامش می دهد. کودکان به روش های قابل لمس برای سوگواری نیازمند هستند، بنابراین به جای شرکت در مراسم تدفین، کودک زیر 10 سال می تواند در خانه بماند و تصویر مادر را بکشد یا در مراسم دیگر سوگواری شرکت داده شود. همینطور می توان با دادن یک یادگاری از مادر به کودک، برای ایجاد احساس آرامش در او اقدام نمود؛ مثلاً می توان یک گردنبند یا لباسی از مادر را در اتاقش گذاشت. سعی کنید که کودک هر چه زودتر به زندگی همیشگی و روزمره اش برگردد، فعالیت ها و برنامه های همیشگی به کودک کمک می کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.

در شرایط دشواری که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال از خود نداشته باشید. در این مواقع ممکن است شما جلوی کودک گریه کنید یا جواب سؤالات او را در وهله اول نداشته باشید که اینها همه طبیعی است، بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر می توانید یاری برسانیـد.

به هر تقدیر، اقداماتی که برای کمک به کودکان داغدیده انجام می شود  باید بر چهار مرحله سوگواری استوار باشد که عبارتند از :

-         پذیرش واقعیت فقدان

-         تجربه درد و عذاب سوگواری وگذر از آن

-         سازگاری با محیطی که متوفی دیگر درآن حضور ندارد

-         یافتن راه هایی برای به یاد داشتن متوفی و صرف انرژی برای دیگر روابط

درمان کودکان داغدیده می تواند به شکل جلسات مشاوره های فردی ، گروههای داغدیده و خانواده درمانی باشد .    

 

                                                                                    نرگس علیرضایی

                                                                                    کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:34 PM | |

فادی...

فدایی‏ات خواندند و «فادی» لقبت دادند.

چه زیبا بود این نام و چه با مُسّما بود این اسم!

                                                 

بگذار همگان علی علیه‏السلام را تنها بگذارند!

بگذار مدینه بر ولیِ خدا سخت بگیرد!

بگذار سلامِ وصیِ رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را پاسخ نگویند!

بگذار خانه نشینی، عدالت را به بند بکشد!

بگذار بُغضِ گلویِ یتیمان، در نبود پدر، سیلی از اشکِ مَلَک به راه اندازد و ناله بابا در فقدانِ زهرا علیهاالسلام ، دور از چشمِ کودکان، عرش را بلرزاند.

فاطمه‏ای در راه است... می‏آید تا غبار از خانه دل‏ها بِروبَد.

می‏آید تا غمِ بی مهری امّت را از چشم‏ها بشوید.

می‏آید تا زخم‏ها را مرهم باشد، دردها را مُداوا و اشک‏ها را تسکین.

فاطمه‏ای در راه است... چهار پسر خواهد آورد تا اُم کلثوم را برادر، زینب را خادم، حسین علیه‏السلام را پیرو و حُسین علیه‏السلام را یاور باشند.

... و در این میان، یکی هست که فضیلت و معرفت را پدر است و حیدر کرّار را نیکو پسر.

یکی هست که رشادت را سَروَر است و حسین را غلام...؛ جُز «مولا» صدایش نمی‏زند.

فاطمه‏ای در راه است و چهار پسر... و در این میان، یکی هست که قنداقه‏اش گِردِ سَرِ فرزندانِ فاطمه ـ سلام اللّه‏ علیها ـ می‏چرخد و «بیعت» را متحیّر می‏سازد که این چگونه پیمانی است و چگونه به انجام خواهد رسید؟

«بیعت» به انتظار می‏نشیند تا عاقبت کار را ببیند.

پدر، زمامِ حکومت را در دست می‏گیرو عبّاس، جلوتر از «حَسَنین» پای نمی‏گذارد؛ مگر به وقت خطر.

پدر با فرق خویش بر سَرِ پیمان الهی‏اش می‏ماند و عبّاس علیه‏السلام چون شاگردی، فرق پدر را نظاره می‏کند و درس می‏آموزد.

پدر، دستِ عباس علیه‏السلام را در دستِ حسین علیه‏السلام می‏گذارد و کربلا را سفارش می‏کند و عبّاس علیه‏السلام ، اشک را امضایِ این پیمان می‏کند و «بیعت» همچنان منتظر، تا عاقبت کار را ببیند.

عاشورا می‏آید و تشنگی طبل می‏کوبد.

عبّاس علیه‏السلام علمدار است و سقّا.

ذرّیه فاطمه زهرا علیه‏السلام ، گرد فرزند فاطمه اُمّ‏البنین می‏چرخند و به او دل خوش دارند.

زمان، سخت می‏گذرد و «بیعت» منتظر است تا عاقبت کار را ببیند. یک اقیانوس غیرت و یک کاروان تشنگی، رو در رویِ هم‏اند... اقیانوس به خروش می‏آید؛ دشمن اسیر توفان‏ها می‏شود و مشک عبّاس علیه‏السلام از لب فرات، سیراب.

شرم و مروّت، عبّاس علیه‏السلام را معلّم می‏بیند و بساطِ شاگردی خویش پهن می‏کند و می‏آموزد که در نهایت تشنگی، بر مولای خود پیشی نگیرد و پیش از او و فرزندانش آب ننوشد.

«بیعت» را قنداقه‏ای به یاد می‏آید و دستانِ علی علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام و عبّاس علیه‏السلام .

دیگر «بیعت» هم ملتهب است و سردرگم، که عاقبت کار چه خواهد شد؟ دست‏ها شمشیر می‏زنند و «بیعت»، نگران، تماشا می‏کند... لحظه‏ای بعد، دست شمشیر می‏زند و باز «بیعت»، پریشان، تماشا می‏کند... دمی بعد، دندان‏ها، آویزه مشک را در آغوش می‏کشند و چشم، سنگینی دَردِ تیر را به جان می‏خرد.

«بیعت» را دیگر تاب تماشا نیست؛ روی بر می‏گرداند. طولی نمی‏کشد که فرقِ پسر، چون پدر، فوّاره خون می‏شود.

فرزند زهرا علیهاالسلام سوی فرزند ام‏البنین می‏شتابد و اشک می‏ریزد.

دست عبّاس علیه‏السلام در دست حسین علیه‏السلام است.

سر عبّاس علیه‏السلام بر دامن حسین علیه‏السلام است؛ ولی کجاست جان عبّاس؟

* * *

فدایی‏ات خواندند و «فادی» لقب دادند. چه زیبا بود این نام و چه با مسمّا بود این اسم!

 

کاش می‏گشتم فدای دست تو

تا نمی‏دیدم عزای دست تو

خیمه‏های ظهر عاشورا هنوز

تکیه دارد بر عصای دست تو

یک چمن گل‏های سرخ نینوا

سبز می‏گردد به پای دست تو

گلشنی از لاله‏های زخم شد

ابتدا تا انتهای دست تو

رود شد، دریا شد اقیانوس شد

چشمه‏ای از ماجرای دست تو

می‏شود آن سوی اقیانوس رفت

تا خدا با ناخدای دست تو

 

                                                 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:32 PM | |

:: مطالب اخیر



ارتباط با مدیریت ...
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: