
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا در اسرع وقت شما نیز لینک گردید.
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
وقتی پر از سوال باشی می توانی مفید باشی ، می توانی سازنده باشی ، می توانی دوست بداری و دوست داشته شوی . می توانی پر تلاش باشی و راه حل بیابی ، می توانی از میان کوله باری از رنج ها ، موانع و محدودیتها راهی برای عبور پیدا کنی .. می توانی روشن ببینی و از خودت ، تغییراتت ، سختی هایت و اشتباهاتت نهراسی ، درس بگیری و پیش بروی ... می توانی بفهمی که تو هم انسانی هستی همچون بقیه که با آزمون و خطا بزرگ می شوی ،..
با سوال کردن و کنکاش و جستجو ، می آموزی که انسانها با هم برابرند و هیچ کس به هر دلیلی مجاز به برتری جویی و سلطه گری نیست ... یاد خواهی گرفت که همانگونه که تو با تجربیات و گذشتن و آموختن از خطاها و اشتباهاتت رشد می کنی ، دیگران هم اینگونه اند ... خواهی آموخت که همانگونه که هیچ کس بر تو برتری و ترجیح ندارد ، تو نیز حق خود برتربینی نداری ...
آن وقت است که تلاش می کنی با این باور، خویشتن ، خانواده ، محیط و جامعه ای بسازی پویا و متحول ... و در این راه ناهموار و پر افت و خیز ، هیچگاه نقش خودت را کوچک ، ضعیف ، ناچیز و ناتوان نخواهی دید ... بلکه با تکیه بر بزرگی وجود، همیشه تاثیر گذار و نافذ خواهی بود ...
آزمون ها و پرسشنامه های روانشناختی![]()
اخبار روانشناسی ، روانپزشکی و مشاوره![]()
مجلات تخصصی و سایت های روانشناسی![]()
(مقالات متخصصین(انگلیسی![]()
(مقالات متخصصین(فارسی![]()
معرفی اختلالات روانی_رفتاری![]()
اختلالات و مشکلات رفتاری![]()
روان شناسان مشهور Key people![]()
اساتید محترم cv![]()
پایان نامه ها![]()
پژو هشهای علمی (بیدی) نقش مادر در تربیت فرزند![]()
پژو هشهای علمی (بیدی) تفکرات غیر منطقی![]()
(پژو هشهای علمی (بیدی Addiction to internet![]()
روانشناسی کودک![]()
خانواده![]()
نکته های زندگی![]()
سخن بزرگان![]()
حدیث روانشناسی![]()
مناجات با خالق هستی![]()
نغمه های جان![]()
معرفی کتاب![]()
مناسبت ها![]()
کلیپ![]()
بدون شرح![]()
خيليها دوران کودکي را شادترين دوران زندگي ميدانند و هر از گاه آرزو ميکنند که برگردند به همان دوران شاد و رها و بيغم و غصه، به همان دوران کودکي. ولي پزشکان ميگويند در همان دوران شاد و رها و بيغم و غصه هم گاهي اوقات، افسردگي سراغ آدم ميآيد. يعني کودکان هم افسرده ميشوند؟ اين، پرسشي است که با دکتر نسرين اميري، فوقتخصص روانپزشکي کودک و نوجوان و عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي، در ميان گذاشتهايم و ماحصل سوال ما و جوابهاي ايشان، شده است گفتگويي که پيش رو داريد...
سلامت : خانم دکتر! آيا ممکن است بچهها هم افسرده شوند؟
بله، افسردگي در کودکان هم رخ ميدهد. حتي افسردگي در شيرخواران هم ممکن است رخ دهد. در گذشته ميگفتند شيرخوار دچار بيمارستانزدگي شده است، براي اينکه ميديدند بچههايي که بنا به دلايل جسماني به ناگهان از والدينشان جدا ميشوند و در بخشهاي ويژه مراقبت ميشوند، به مرور زمان نگاهشان فرق ميکند، ميزان خواب، غذا خوردن و گريه کردنشان تغيير ميکند و بعدها که اين بچهها پيگيري شدند، متوجه شدند که دچار نوعي افسردگي شدهاند. افسردگي در بسياري از موارد با علايم جسماني و رواني همزمان ديده ميشود. افسردگي در کودکان يک بيماري جدي محسوب ميشود و از طرفي در هر سني ممکن است رخ دهد؛ حتي در دوران نوزادي.
سلامت : افسردگي در کودکان بيشتر ديده ميشود يا نوجوانان؟
البته افسردگي بيشتر در نوجوانان ديده ميشود اما به هر حال ميزان آن در کودکان هم قابل توجه است. ما آمار خيلي دقيقي در اين رابطه نداريم اما آمارهايي که از کشورهاي آمريکايي و اروپايي داريم، گواه آن است که پنج درصد کودکان مبتلا به افسردگي ميشوند و اين، آمار بسيار قابل توجهي است که البته در کشورهاي در حال توسعه، از جمله کشور خودمان، احتمالا بيشتر هم هست.
سلامت : چه عواملي در ايجاد اين افسردگي موثر است؟
افسردگي ميتواند يک بيماري ژنتيکي باشد، يعني اگر افسردگي در خانواده وجود داشته باشد ميتواند انتقال پيدا کند. به جز عوامل ژنتيکي، تغييرات اجتماعي مانند جنگ، بلاياي طبيعي مانند سيل، زلزله و يکسري عوامل روانشناختي، مثل بچههايي که فقدان را تجربه کرده باشند، به خصوص فقدان پدر يا مادر و يا عزيزانشان، بيشتر مستعد ابتلا به افسردگي هستند. تحقيقات نشان داده است که اگر پسربچهها زير سن 13 سالگي پدر خود را از دست بدهند، براي ابتلا به افسردگي مستعدتر هستند. عامل ديگر، از دست دادن سلامت جسماني کودک است؛ مثل قطع عضوهايي که در حوادث رانندگي رخ ميدهد که متاسفانه در کشور ما زياد هم است. از ديگر عواملي كه به بروز افسردگي كمك ميكنند و براي پيشگيري، بايد به آنها توجه كرد. عبارت اند از: جدا شدن از خانواده و حاميان عاطفي، تعويض مدرسه يا مهدکودک و از دست دادن دوستان، مهاجرت يا اسبابکشي، تبعيض بين فرزندان، به رخ كشيدن نكات منفي كودك و ابراز نكردن صفات مثبت او، دوري يا مرگ عزيزان، شكايت والدين از ناراحتيهاي جسماني كه كودكان را نگران از دست دادن آنها ميكند، مطرح كردن مسايل و مشكلات اقتصادي در حضور فرزندان و...
سلامت : آيا تنبيه کودکان هم ميتواند سبب ايجاد افسردگي در آنها شود؟
بله؛ تنبيه و بدرفتاري با کودک بهعنوان يک عامل محيطي در ايجاد افسردگي در کودکان موثر است ولي توجه کنيد که جديت را نبايد با بدرفتاري اشتباه بگيريد. ما توصيههايي داريم در رابطه با بچهها که گاهي جديتهايي را به کار ببريم. جديت در مورد بچهها کاربرد دقيق دارد و با خشونت متفاوت است.
سلامت : علايم و نشانههاي بيماري افسردگي در کودکان چه چيزهايي است؟
اندوه، اشک و گريه مداوم، نااميدي به آينده، از فعاليتهايي که در گذشته انجام ميداده و از آنها لذت ميبرده است لذتي نميبرد، بيحوصله و کم انرژي ميشود، از نظر اجتماعي منزوي ميشود و دوست ندارد در جمع دوستان يا در مهمانيها شرکت کند، اعتماد به نفس او پايين آمده و دايم احساس گناه ميکند، دايم به دليل کارهايي که ميکند عذرخواهي ميکند و يا خودش را مقصر چيزهايي ميداند که به او ربطي ندارد. علامت ديگر اينکه به صورت مشخصه حساس شده است، به خصوص اگر طرد شده باشد، تحريکپذير و پرخاشگر شده است و مثل اين است که کودک دايم از چيزي شاکي است و در درونش حرصي دارد، به راحتي ارتباط برقرار نميکند و سخت دوست پيدا ميکند، شکايتهاي مکرر از بيماري جسمي مانند سردرد، شکم درد، پادرد و... بدون علت پزشکي دارد، غيبتهاي مکرر از مدرسه و يا انجام ندادن تکاليف، کاهش تمرکز، صحبت کردن درباره فرار از خانه و يا تلاش در جهت آن، اختلالات عمده در خواب و خوراک و صحبت از خودکشي از ديگر علايم است که در صورت ديدن اين علايم بايد به يک روانپزشک کودک مراجعه کرد زيرا افسردگي يک بيماري جدي است و سريعا بايد درمان شود.
سلامت : خانواده چه نقشي در درمان افسردگي کودکان دارد؟
خانواده و فضاي رواني آن نقش بسيار مهمي در پيشگيري از افسردگي و درمان اين اختلال دارد. البته در صورتي كه افسردگي، ناشي از عوامل دروني باشد، درمان آن بايد حتما توسط روانپزشک انجام شود اما براي درمان افسردگيهاي ناشي از عوامل محيطي، ساختن فضايي دوستانه و صميمانه كه كودك در آن احساس كند همه دوستش دارند و نيازهايش را به موقع و به جا برآورده ميكنند، موثر است. والدين بايد بدانند که ارتباطات منفي و عاري از عشق و پذيرش آنها ميتواند موجب افسرده شدن کودکان شود بنابراين وجود محيطي سرشار از عشق و محبت و روابطي سالم و صميمي براي كودكان ضروري است و نبايد آنان را از اين نعمت محروم كنيم. بايد اجازه بدهيم كودك افسرده صحبت كرده و احساس خود را بيان کند. به احساس او احترام بگذاريم و سعي كنيم با تغيير رفتار خودمان تفسير كودك از وقايع پيرامونش را عوض كنيم. گاهي نيز لازم است محيط كودك را قدري تغيير دهيم. كودكان، خودشان بهترين منابع اطلاعرساني به بزرگسالان هستند. يعني ميتوانيم از خود كودك اطلاعاتي در مورد اين كه چرا غمگين است به دست آوريم. در بسياري موارد، افسردگي كودك به نوع رابطه او با عزيزانش به خصوص مادر مربوط مي شود. گاهي نيز رفتار خشونتبار پدر و عدم ابراز عشق و محبت توسط او، به بروز حالات غمزدگي و افسردگي در كودك ميانجامد. در اين صورت، آموزش والدين براي اين كه چگونه با فرزندشان رفتار كنند ميتواند بسيار كمككننده باشد.
منبع:salamat
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:13 PM
|
|
چگونگه با کودکی که مادر/پدر خود را از دست داده است، رفتار کنیم؟
مرگ پدیده ای است که هر انسانی با آن روبروست زیرا یکی از وقایع گریز ناپذیر زندگی است. اما آموزش آنچه درباره مرگ می دانیم به کودکان خردسال، کار ساده ای نیست. زیرا مرگ، احساسات اندوه و غمگینی را برمی انگیزد که حتی بزرگترها نیز از آن گریزانند. اما حرف نزدن درباره آن، یا پنهان کردن و بطور متعارف گفتن عباراتی از این قبیل که : "مامان رفته پیش خدا" یا "مامان رفته یه جای دور" اصل مسئله را حل نمی کند. کودک ما در جهانی زندگی می کند که روزبروز از طریق فیلم، کارتون، واقعیت و حتی در بازی ها با پدیده مرگ آشنا می شود. گاه جوجه ای که برای او خریده اید می میرد و گاه با لاشه گربه مرده ای در خیابان روبرو می شود. اگر نخواهیم یا نتوانیم موضوع مرگ را برای او جا بیندازیم، در بزرگسالی خواهد آموخت که از رویارویی و پذیرش مسائل ناراحت کننده و غم انگیز سرباز زده و آنها را انکار نماید.
کودک کنجکاو است و می خواهد بداند چرا ناگهان همه اعضای فامیل در خانه آنها جمع شده اند، چرا همه سیاه پوشیده اند و چرا فضای خانه سنگین و سیاه است؟ مادر کجاست و چرا میهمانها او را که می بینند، گریه می کنند. پاسخ ندادن به این کنجکاوی کودک، باعث می شود او در مسیر رشد خود، از درک موضوع مهمی چون مرگ و فقدان که موجب تالم روحی می شوند، باز بماند و چه بسا این عدم درک برای او مشکل ساز شود. کودکی که دستش به بخاری داغ تماس یابد و سوزش آن را درک نکند، شاید به سرعت دستش را کنار نکشد و سوختگی شدیدتری برای او اتفاق بیفتد. در زندگی واقعی نیز اگر نتواند در تجربه از دست دادن عزیزان، خصوصا مادر غمگین شود و احساسات خود را تخلیه نماید، فرصت دریافت کمک و همدردی دیگران را از دست خواهد داد و در خود فرو خواهد رفت.
به این ترتیب، باید کودک را به اقتضای سن و میزان درک و هوش عمومی او، در جریان قرار داده و اجازه داد تا احساس خود را به هر شکل ممکن ابراز و تخلیه نماید. باید عواطف او را پذیرفت و طبیعی دانست، جلوی ابراز عواطفش را نگرفت، زیرا این عواطف نیز مانند واقعه مرگ مادر، طبیعی هستند و هرچه بیشتر ابراز شوند، بیشتر درک خواهند شد.
به سوال کودک راجع به مرگ می توان این گونه پاسخ داد:
مامان مرده است، یعنی دیگر نفس نمی کشد، نمی تواند راه برود، حرف بزند و پیش ما باشد. اما ما (من) در کنار تو هستیم و از تو مراقبت می کنیم. یا: ما خیلی ناراحتیم که مامان دیگر پیش ما نیست و ما خیلی دلتنگ او می شویم ولی خوب است که بدانی او الان پیش خداوند است. به هرحال، هر کودکی ممکن است واکنشی متفاوت نشان دهد؛ برخی دچار احساس گناه می شوند که : "چون من بچه بدی بودم، مادر مرد". برخی نیز ممکن است بی تفاوت بگویند: "حالا که مامان نیست، می تونم تا هر وقت که بخوام دوچرخه بازی کنم". به کودک کمک کنید خاطرات خوب مادر را به یاد بیاورد. اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلی آرامش می دهد. کودکان به روش های قابل لمس برای سوگواری نیازمند هستند، بنابراین به جای شرکت در مراسم تدفین، کودک زیر 10 سال می تواند در خانه بماند و تصویر مادر را بکشد یا در مراسم دیگر سوگواری شرکت داده شود. همینطور می توان با دادن یک یادگاری از مادر به کودک، برای ایجاد احساس آرامش در او اقدام نمود؛ مثلاً می توان یک گردنبند یا لباسی از مادر را در اتاقش گذاشت. سعی کنید که کودک هر چه زودتر به زندگی همیشگی و روزمره اش برگردد، فعالیت ها و برنامه های همیشگی به کودک کمک می کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.
در شرایط دشواری که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال از خود نداشته باشید. در این مواقع ممکن است شما جلوی کودک گریه کنید یا جواب سؤالات او را در وهله اول نداشته باشید که اینها همه طبیعی است، بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر می توانید یاری برسانیـد.
به هر تقدیر، اقداماتی که برای کمک به کودکان داغدیده انجام می شود باید بر چهار مرحله سوگواری استوار باشد که عبارتند از :
- پذیرش واقعیت فقدان
- تجربه درد و عذاب سوگواری وگذر از آن
- سازگاری با محیطی که متوفی دیگر درآن حضور ندارد
- یافتن راه هایی برای به یاد داشتن متوفی و صرف انرژی برای دیگر روابط
درمان کودکان داغدیده می تواند به شکل جلسات مشاوره های فردی ، گروههای داغدیده و خانواده درمانی باشد .
نرگس علیرضایی
کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:34 PM
|
|
|
پنج علامت هشداردهنده بدخلقی کودکان ؛ این کودکان نحس
زندگي ايدهآل:پنج علامت هشداردهنده بدخلقی کودکان که نشان دهنده اختلالات روانی بنیادی است کشف شده است. بدخلقی و نحسی کودکان برای والدین جانگداز و طاقت فرسا میباشد، از بین تمام آنها پنج نوع و روش بدخلقی و نحسی وجود دارد که می تواند دال بر مشکلات روحی و روانی جدی کودک باشد. در واقع هر کس که تجربه زندگی و یا مراقبت از کودکان 3 تا 5 ساله را داشته چنین رفتارهایی را از طرف کودکان نظاره کرده است. به گزارش سلامت نیوز، طی مطالعه ای انجام شده ثابت شده است که نوع کج خلقی کودکان سالم در مقایسه با کودکان مبتلا به مشکلات روحی روانی متفاوت است. این رفتارهای غیرعادی کودکان که می تواند ناشی از مسائل بنیادی باشد عبارتند از: -خشونت و تعدی نسبت به پرستار ، اشیاء و یا هر دو: اگر این رفتار به وفور ملاحظه شود می تواند نشانه اختلالات مزاحم باشد. این رفتار چندان غیر رایج نیست. کودکانی که به مادران خود لگد می زنند تنها به این دلیل که برای آنها بستنی قیفی نخریده اند، نمونه بارز این نوع نحسی می باشد. اگر این گونه اعمال در اکثر مواقع از طرف کودک مشاهده شود نیازمند توجه و نگرانی است. -خودآزاری: کودکان مبتلا به افسردگی شدید و یا دچار اختلال ذکر شده قبلی بیشتر از سایر کودکان خودشان را گاز می گیرند یا خود را خراش می دهند یا به اصطلاح چنگ می زنند، سرشان را به دیوار می کوبند و یا به چیزی لگد می زنند تا در واقع به پای خود ضربه بزنند. -بدخلقی و نحسی متناوب: کودکان پیش دبستانی که بیش از 10 تا 20 مرتبه در ماه دچار کج خلقی می شوند و یا بیش از 5 مرتبه در روز نحسی می کنند دچار بیماری روانی هستند. -بدخلقی و نحسی طولانی مدت: 5 دقیقه بدخلقی کودکان، به حساب والدین 1000 سال طولانی به نظر می رسد. ولی کودکانی که مرتبا بدخلقی می کنند و این اوقات تلخی آنها بیش از 25 دقیقه به طول می انجامد دچار مشکلات جدی هستند. کودکان نرمال هم ممکن است کج خلقی طولانی مدت داشته باشند ولی این حالت در آنها دیر به دیر اتفاق می افتد. -عدم توانایی در آرام کردن خود بعد از نحسی: کودکانی که نیازمند یک فشار خارجی برای آرام کردن خود هستند، از جمله این افراد می باشند. در این حالت والدین ناچار به دادن حق السکوت هستند یا اینکه آنها را از موقعیت و فضای موجود خارج کنند. در برخورد با این کودکان دو راه وجود دارد: 1-مراجعه به روانشناس عصب به منظور ارزیابی وسیع. زیرا بعضی از این بدخلقی کودکان پاسخی به ناهنجاری های خانه و خانواده است. 2-مراجعه مستقیم به روانشناس کودک برای کنترل عاطفی کودکان والدین به خاطر داشته باشید که تنها آنها نیستند که با چنین کودکانی برخورد میکنند ، تعداد این کودکان بسیار زیاد است و درمان آنها بی تردید امکان پذیر میباشد. منبع خبر:سلامت نيوز |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:38 AM
|
|
|
چه كار كنيم بچه های لوس و نونور نداشته باشيم؟
زندگي ايدهآل:خوشبختانه باید گفت که هیچ کودکی لوس متولد نمی شود. ولی از همان ابتدا شیوه برخورد والدین به طور ناخودآگاه می تواند باعث بروز این خلق و خوی ناخواسته شود. شاید نرمی و لطافت بیش از اندازه والدین در برخورد کودک چنین تاثیری دارد. به طور طبیعی کودکان معصوم هستند و به گونه ای با نمک رفتار می کنند و قلب والدین و اطرافیان را نسبت به خود رئوف کرده و باعث می شوند که والدین برای آنها هر کاری انجام دهند. اما لوس کردن کودکان باعث می شود که آنهمه جذابیت و گیرایی یکباره نابود شود. به گزارش سلامت نیوز، از جمله علامت های رفتاری کودکان لوس عبارتند از: 1- برای رسیدن به خواسته شان متوسل به گریه و فریاد می شوند. 2- خود را روی زمین انداخته و بلند نمی شوند. 3- این کودکان اغلب بدخلق بوده و حتی در زمان تنبیه نیز والدین را می زنند. 4- زمانی که از آنها سوال می کنید ، توجه نمی کنند. 5- آنها نسبت به شما و سایر بزرگترها بی ادب و گستاخ هستند. 6- آنها از بازی کردن و برقراری ارتباط با کودکان دیگر اجتناب می کنند و حاضر نیستند که اسباب بازی خود را به دوستشان بدهند. 7- اغلب خودنمایی می کنند و نسبت به همسالان خود برتری جویی کرده، می خواهند در مرکز توجه باشند. 8- هر آنچه دیگری دارد را می خواهند و زمانی که آن را بدست می آورند ، تقاضای چیز جدیدتری می کنند. 9- اغلب شلخته هستند و حتی علی رقم خواهش والدین از این کار اجتناب نمی کنند. 10- از رفتن به بستر خواب اجتناب می کنند.
شیوه مقابله با کودکان لوس 1- در مقابل رفتار خوب به آنها جایزه دهید و در مقابل رفتار بد ، آنها را تنبیه کنید. 2- اگر برای درخواست چیزی شروع به داد و فریاد کردند، به آنها ندهید و آنچه دوست می دارند را نیز از آنها بگیرید. 3- اگر از روی زمین بلند نشدند آنها را بلند کرده و به داخل اتاقشان ببرید تا زمانی که آرام شوند و عذر خواهی کنند. 4- اگر آنچه را از آنها خواسته اید بدون پاسخ بگذارند سریعا آنها را تنبیه کنید.مثلا به گوشه ای برده و تا عذر خواهی نکرده اند به آنها اجازه حرکت ندهید. 5- اگر حاضر نشدند اسباب بازی خود را با دیگری شریک شوند، اسباب بازی را از آنها بگیرید. 6- هر آنچه را می خواهند برای آنها نخرید، تا از روی استحقاق و شایستگی بدست آورند. 7- اگر اتاق خود را به هم می ریزند به آنها اجازه خروج ندهید تا زمانی که اتاق را کاملا مرتب کنند. 8- ساعت خواب را به آنها تحمیل کنید و بر سرحرف خود بایستید و مقاومت کنید. 9- در مقابل کارهای درستی که انجام می دهند آنها را تشویق کنید. منبع:سلامت نيوز |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:34 AM
|
|
خانواده- ترجمه - رزيتا شاهرخ:
والدين هميشه دوست دارند كه فرزنداني خوب و با ادب داشته باشند و همه تلاش خود را براي رسيدن به اين منظور انجام ميدهند. ولي در بعضي مواقع راه را اشتباه انتخاب ميكنند و نتيجه معكوس ميگيرند. همانقدر كه رسيدگي به كودك و توجه به نيازهاي او اهميت دارد، بيش از حد اعتنا كردن و يا شايد زياده روي در بعضي از امور بازده خوبي ندارد و درست خلاف آن چيزي ميشود كه شما انتظار داريد. در اينجا به نكات مهمي كه باعث بيراهه رفتن در امر تربيت كودكان ميشود اشاره شده است: 1 - لوس كردن فرزند: همه والدين فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را براي فرزندان خود طالب هستند كه به هر حال هزينهبر است. پدر و مادرهاي زيادي هستند كه با محبت افراطي باعث لوس شدن فرزند شده و تازه بچهها با داشتن اين همه چيز، خوشحال به نظر نميرسند. اين باعث ميشود كه كودكان هرگز راضي به نظر نرسند و مدام تقاضا و توقع بيشتري داشته باشند. 2 - تربيت نامناسب: زماني كه شما تنبلي به خرج ميدهيد كه فرزندان خود را به طور صحيح تربيت كنيد، در نتيجه اين وظيفه خطير را برعهده اطرافيان فرزندتان قرار ميدهيد. اگر شما نتوانيد كودكتان را به طور صحيح تربيت كنيد ديگران اقدام ميكنند. 3 - عدم مشاركت در مدرسه فرزندان: بعد از خانه، مدرسه محلي است كه بچهها در آن بيشترين ساعت را حضور دارند و بنابراين معلمان و همسن وسالان نقش مهمي در زندگي آنها دارند. در نتيجه شما نبايد از مدرسه فرزندتان فاصله بگيريد و بايد خود را درگير مسائل مربوط به آنها كنيد. مهم حضور يكي از شماست. شما حتي بايد از طريق تلفن و يا حضوري با معلم فرزندتان در تماس باشيد. اين نشاندهنده حساسيت شما روي تربيت و رشد فرزندتان است و معلم را ملزم به دقت و هوشياري بيشتري نسبت به تربيت فرزندتان ميكنيد. 4 - افراط و تفريط در تشويق فرزندان: زماني كه فرزند خود را تشويق ميكنيم، باعث افزايش عزتنفس آنها ميشويم. اما بايد مراقب بود كه در اين موارد حداعتدال را رعايت كنيم. اجازه دهيد كه تشويق در وقت مناسب و تنها زماني كه كار فرزندتان واقعا لايق تشويق است انجام شود. اگر براي كار معمولي كه انجام دادهاند از آنها خيلي زياد قدرداني كنيد باعث ميشود كه كودكان نسبت به ارزش واقعي دستاورد خود دچار انحراف فكري شوند. 5 - عدم اعطاي مسئوليت به فرزندان: فرزند شما نبايد به خاطر انجام كارهاي عادي و معمولي چيزي دريافت كند، چون آنها عضوي از خانواده هستند نه مهمان حاضر در هتل. هركس كه در خانه زندگي ميكند موظف به انجام امور مربوط به خانه است. از شستن ظروف گرفته تا گردگيري و... تشويق كودكان براي انجام كارهاي فوقالعاده لازم است البته نه در كارهايي كه وظيفه عادي هر عضو خانواده است. بچه بايد بخشي از مسئوليت زندگي مشترك با خانواده را به دوش بگيرد. آنها برده شما نيستند اما مطمئن باشيد كه در تعطيلات و مرخصي دائم هم به سر نميبرند. 6 - عدم رفتار صحيح با همسر: هر طور كه با همسر خود رفتار كنيد، به عنوان الگو براي آينده فرزندان خواهيد بود؛ يعني آنها نيز دقيقا همينطور با همسر خود رفتار خواهند كرد. اگر به صورت غير صحيح با همسر خود رفتار كنيد و مدام در حال مشاجره باشيد آنها نيز به همين سبك رفتار ميكنند. بچهها بيشتر از آنچه شما به عنوان نصيحت به آنها گوشزد ميكنيد، از رفتار شما پيروي ميكنند. اگر با همسر خود به احترام و توام با عشق رفتار كنيد، ارزش خانواده را به فرزند خود نشان ميدهيد و آنها از داشتن يك پناهگاه امن در اين دنياي وحشي بيشتر احساس امنيت ميكنند. 7 - داشتن توقعات غير واقعي از فرزند: اگر با كودكان سر وكله ميزنيد از آنها انتظارات معقول و منطقي داشته باشيد، به خصوص بچههاي كوچك. اگر براي شام جايي دعوت هستيد و از كودك 2 ساله خود انتظار داريد كه درست مانند يك شاهزاده كوچك رفتار كند، سخت در اشتباهيد. اگر در خيال و روياي خود انتظار داريد كه فرزندتان يك ستاره ورزشي و يا علمي شود، در حالي كه او تنها مايل به نوازندگي پيانو است، لازم است راجع به توقع خود تجديدنظر كنيد. انتظار شما از آنها بايدباعث شادي آنها باشد. 8 - نديدن آموزش براي دفاع از خود و خواستههايشان: خيلي از والدين تمام نيازهاي فرزندان را برآورده ميكنند و به اين ترتيب ارزش كار سخت و عدم وابستگي را در فرزند از بين ميبرند. به اين ترتيب نسلي از آدمهاي بيبو و خاصيت و به اصطلاح پهلوان پنبه ظهور خواهد كرد. بچههاي امروزه انتظار دارند كه همه كارها برايشان انجام شود. اينكه آنها را محكم و پرطاقت تربيت كنيد و از آنها بخواهيد كه اموراتشان را خود انجام دهند دليل عدم دوست داشتن آنها نيست بلكه نشانه عشق واقعي است. 9 - تحميل كردن گرايش و تفكر خود به فرزندان: اجازه دهيد كه بچهها بچگي كنند. والدين نبايد تمايلات و گرايش و نقطه نظرهاي خود را به فرزندشان تحميل كنند. اينكه فرزند خود را از اشتياقات خود آگاه كنيد خوب است اما آنها را تحميل نكنيد. اجازه دهيد همانطور كه هستند رشد كنند؛ بدون تحميل عقايد و خواستههاي شما. 10 - بي وفايي به قول و عهد: اگر فرزندتان را به خاطر نقاشي روي ديوار تهديد به تنبيه كردن ميكنيد، حتما اين كار را انجام دهيد. متاسفانه پيروي از قولهايي كه به فرزندتان ميدهيد زندگي را كمي سخت ميكند اما افزايش اعتماد به گفته شما چيزي مهمتر است. اگر شما به گفتههاي خود عمل نكنيد، بچهها به اين نتيجه ميرسند كه بين قول و عمل شما تناسبي نيست و در نتيجه به شما اعتماد نخواهند كرد.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:20 PM
|
|
خانواده- اشرف راضي:
والدين ميتوانند نقش مهمي را در زندگي فرزندانشان بهويژه در پيشبرد و افزايش مهارتها، سطح آموزش و موفقيت شغلي او در آينده ايفا كنند. اما چگونه و چه اقدامات و فعاليتهايي را والدين بايد انجام دهند تا بتوانند چنين تأثيري داشته باشند، مقاله زير به اين سؤال پاسخ داده است. والدين براي افزايش موفقيت فرزندانشان اقدامات زير را بايد انجام دهند: از فعاليتهايي كه در مدرسه انجام داده و چيزهايي كه ياد گرفته است سؤال كنيد: اگر جواب دقيقي نداد، سؤال جزئيتري بپرسيد مثلاً امروز در كلاس رياضي چه كاري انجام داديد و چه چيز جديدي ياد گرفتيد؟ معمولاً بچهها اگر علاقه شما را به شنيدن صحبتهايشان ببينند به شما جواب كامل و مثبتي خواهند داد.حتي اگر او چيز بامزهاي راجع به مدرسه گفت به او روي خوش نشان دهيد و او را تشويق كنيد تا بيشتر راجع به مدرسه صحبت كند. همواره او را ستايش كنيد و به او اجازه دهيد: وقتي فرزندتان سختكوشي ميكند و نمره خوبي يا موفقيتي را به دست ميآورد خوشحالي خود را به او نشان دهيد و بگوييد كه به او افتخار ميكنيد. به او درمواقع مقتضي پاداش دهيد و همواره مشوق او باشيد.اگر فرزند شما با وجود تلاشي كه انجام داده موفقيت خوبي كسب نكرد به او برچسب نامناسب نزنيد؛ بچههايي كه برچسب كودن و كمهوش ميخورند معمولاً به همين شيوه هم عمل خواهند كرد. از انجام تكاليفش اطمينان حاصل كنيد: از او بخواهيد وقتي تكاليفش تمام شد آن را به شما نشان دهد.همواره انجام تكاليف را به او گوشزد كنيد اين قضيه به او كمك ميكند تا اهميت انجام تكاليف را درك كند. در خانه محل آرام و مناسبي را براي مطالعه فرزندانتان اختصاص دهيد: موقع درس خواندن او تلويزيون و ساير لوازم صوتي را خاموش نگه داريد. از رفتوآمدهاي غيرضروري كه به مطالعه و پيشرفت فرزندتان ضربه ميزند خودداري كنيد. محدوديتهايي را براي تماشاي تلويزيون او اعمال كنيد: مطالعات نشان ميدهد كه دانشآموزاني كه زياد تلويزيون تماشا ميكنند نمرات كمتري دريافت ميكنند. به جاي تماشاي تلويزيون او را تشويق كنيد اول تكاليفش را انجام دهد يا حتي جدولي را با ساير اعضاي خانواده حل كند. اجازه ندهيد كه بيشتر از يك تا 2 ساعت در روز تلويزيون تماشا كند، علاوه براين، بر تماشاي برنامههاي تلويزيوني او نظارت كنيد. فرزندتان را تشويق به مطالعه كنيد: همواره كتاب، مجله و روزنامههاي مختلف در منزل داشته باشيد، لازم نيست پول زيادي را در اين زمينه صرف كنيد بلكه ميتوانيد از كتابخانه محل قرض بگيريد. از فرزندتان بپرسيد به چه مطالبي علاقه دارد و كتابها و مجلات مورد علاقه او را تهيه كنيد. يكي از بهترين راهها براي تشويق فرزندتان به مطالعه اين است كه او مطالعه كردن شما را ببيند. در خانه انضباط و قوانين ساده اعمال كنيد: قوانين ساده و قابل فهمي را تنظيم كنيد. به او بگوييد در صورتي كه از اين قوانين تخطي كند با تنبيه روبهرو خواهد شد. وقتي فرزندتان در امور خانه به شما كمك ميكند يا تلاش دارد به ساير اعضاي خانواده كمك كند او را ستايش كنيد. برقراري انضباط صحيح در خانه به بچه كنترل بر رفتار خود و احترام به حقوق ديگران را ياد ميدهد. در برابر مشكلات انضباطي او واكنش نشان دهيد: اگر فرزندتان به طور خشونتآميزي رفتار كرد يا خارج از كنترل شد او را در حد معقول و با تنبيههاي مناسب مانند اخم كردن،كم كردن پول توجيبي و ...تنبيه كنيد. در صورتي كه اين راهكارها سودمند واقع نشد از مشاوران و افراد با تجربه كمك بگيريد. ارزشهاي مناسب را به فرزندتان تعليم دهيد: هر خانوادهاي ارزشهاي شخصي، مذهبي و فرهنگي خود را دارد اما با اين حساب ارزشهاي ديگري هم وجود دارد كه متعلق به همگان است مانند درستكار بودن، احترام به ديگران، مهربان بودن و ... اين ارزشها را در فرزندتان دروني كنيد. از تعطيلات سال به خوبي براي افزايش يادگيري فرزندتان استفاده كنيد: يادگيري در فرزندتان نبايد با پايان سال تحصيلي به اتمام برسد. بعضي از فعاليتهاي كمهزينه وجود دارد كه همراه با فرزندتان ميتوانيد انجام دهيد. براي مثال بازديد و آشنايي با مكانهاي فرهنگي و آموزشي به فرزندتان در يادگيري و علاقهمندي به آموزش و تحصيل ميتواند سودمند واقع شود. رفتن به اين مكانها توصيه ميشود: موزهها كتابخانهها جشنوارههاي فرهنگي و هنري نمايشگاهها و ... با معلم فرزندتان همواره تماس داشته باشيد: با او راجع به عادتهاي درس خواندن فرزندتان، علايق ويژه او و مشكلاتي كه ميتواند بر يادگيري او تأثير داشته باشد صحبت كنيد. حتي شما ميتوانيد راجع به اتفاقات ناگواري (مثل مرگ عزيزان و ...) كه بر درس خواندن و مطالعه او تأثير داشته است با معلمشان صحبت كنيد. اين امر باعث ميشود تا معلماش او را بهتر درك كند. همواره از معلم فرزندتان راجع به عملكرد او سؤال كنيد: براي مثال بپرسيد كه فرزند من در كلاس چگونه رفتار ميكند؟ آيا دچار مشكل رفتاري است؟ نحوه پيشرفت او در درسهايش چگونه است؟ و ...
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:17 PM
|
|
خانواده- شهلا رحیمی زربیل:
برانگيختگي و فعاليت بيش از حد برخي كودكان ميتواند نشانه و علامتي از يك مشكل باشد. مشكلي كه از آن بهعنوان اختلال كمبود توجه ياد ميشود. باتوجه به آثار و پيامدهاي اين اختلال بر رفتار و كردار كودك شناخت نشانهها و راههاي درمان آن حائز اهميت است اين مقاله تلاش كرده است چنين شناختي را در اختيار خوانندگان قرار دهد. با هم ميخوانيم. كودكان كمتوجه و يا بيتوجه به سه دسته تقسيم ميشوند: 1- نسبت به مسايل اطرافشان بيتوجه و بياهميتند. 2- سريع برانگيخته ميشوند. 3- بيش فعالند. 1-كودكان دسته اول شامل: الف- اغلب موارد در تمام كردن كارهايي كه خود شروع كردهاند با شكست و ناكامي مواجه ميشوند. ب- غالبا به نظر ميرسد كه به موضوع مورد نظر گوش نميدهند. ج- در نظر دادن به كار با مشكل مواجهاند. د- در انجام فعاليتهاي مربوط به بازي نيز با مشكل روبهرو ميشوند. 2-كودكان دسته دوم شامل: الف- اغلب قبل از فكر كردن كاري را شروع ميكنند. ب- به طور افراطي از يك فعاليت به فعاليت ديگر ميپردازند. ج- در نظم دادن به كار با مشكل مواجهاند. د- نياز به نظارت و سرپرست مداوم دارند. ر- كرارا در كلاس فرياد ميزنند. ز- تحمل رعايت را در بازيها و فعاليتهاي گروهي ندارند. 3-كودكان دسته سوم شامل: الف- مرتبا به اين طرف و آن طرف ميروند از روي چيزهاي مختلف بالا ميروند. ب- نميتوانند آرام و ساكت باشند؛ مرتبا وول ميخورند، بيقراري و ناآرامي از خود نشان ميدهند. ج- قادر نيستند براي مدتي در جايي ثابت بنشينند. د- به هنگام خواب نيز مرتبا به اين طرف و آن طرف ميچرخند و- هميشه در حال حركت و انجام كاري هستند و آرام و قرار ندارند، گويا به وسيله موتوري حركت داده شدهاند. والدين لازم است بدانند در صورت مشاهده سه مورد از موارد فوق در رفتار كودكانتان ميتوانيد قضاوت كنيد كه كودك شما دچار عدم توجه شده است. زمان بروز اين مسئله: 1- در كودكان قبل از 7سالگي قابل مشاهده است. 2- طول مدت يا تداوم اين اختلاف حداقل 6ماه است. علل احتمالي بروز عارضه كمتوجهي كودكان يكي از سه موارد زير ميتواند باشد: 1- عوامل ژنتيكي. 2- شرايط قبل از تولد(دوران بارداري) 3- شرايط خاص زيستي(بندي)- فردي. حال مهمترين و اساسيترين مسئله اين است كه بدانيم با اين دسته از كودكان چه بايد كرد و كدام شيوه برخورد در روند بهبودي آنان موثر واقع ميشود. شيوههاي بهبود اختلال عدم توجه كودكان الف- تلاش فشرده و همهجانبه ما در جهت تقويت دامنه توجه كودكان ب- ايجاد محركهاي قوي مثلا استفاده از ابزارهاي آموزشي. ج- توجه به نيازهاي اساسي كودكان: نيازهاي مادي مثل خريد لباس. نيازهاي غير مادي مثل: تفريح كردن. د- كاهش محركهاي مزاحم: 1-جلوگيري از پرخاشگري مثل پرهيز از داد و فرياد كشيدن. 2- جلوگيري از خشونت مثل پرهيز از رفتارهاي عصباني و خشك. 3- دوري از جو ناملايم و متشنج در منزل مثل ايجاد جو مساعد به واسطه مهرباني و عطوفت. ر- آموزش اين مسئله كه كودكان بايد ياد بگيرند ابتدا فكر كنند و بعد كاري را انجام دهند مثل قبل از پريدن از بلندي بايد فكر كنند كه ممكن است آسيب ببينند. نمونهها الف- تلاش همه جانبه مادر در جهت تقويت دامنه كودك(آموزش خوب گوش دادن): مثلا در زماني كه پدر و يا مادر و يا يكي از بزرگترها در حال صحبت كردن است و كودك شما در حال بازي كردن او را صدا كنيد و با منطق و دليل و زبان خوش به او بگوييد. كار درستي نيست در زماني كه بزرگتري صحبت ميكند به حرفهايش بيتوجه باشيد. و آيا شما دوست داريد كه در زماني كه صحبت ميكنيد ديگران با تو اينچنين كنند. و موضوع مهمتر اينكه صحبتهاي او ميتواند براي شما مفيد باشد و در آينده بتوانيد از آنها استفاده كنيد. با مثال زدن يكي از افراد شناخته شده كه فرزندانتان بدان علاقه دارد و فرد مثبت و تحصيلكردهاي است مطلب را بهتر بيان كنيد. كه اگر ميبيني فلان كس به اين مقام رسيده به خاطر اين بوده كه به حرفهاي بزرگان گوش كرده و شنونده خوبي براي حرفهاي ديگران و محيط پيرامونش بوده است. حتي ميتوانيد به وسيله وعده پاداش و تشويق، انگيزه او را براي (خوب شنيدن، خوب ديدن) بالا ببريد و بعد او را آزمايش كنيد و بدين وسيله به ميزان درك و توجه او پي ببريد. اين كودكان لازم است بياموزند كه چگونه با كمك ديگران حواسپرتيها و آشفتگيهاي ذهني خود را به حداقل برسانند. ب- ايجاد محركهاي قوي: 1- داشتن صبر و حوصله از سوي والدين. 2- ابراز علاقه و موفقيت تحصيلي دانشآموز. 3- استفاده از ابزارهاي آموزشي. 1- داشتن صبر و حوصله از سوي والدين: گاه پيش آمده كه موضوعي را به كودكتان ميگوييد. اما او با بيتوجهي و سر به هوايي به حرف شما، به كار خود ميپردازد براي دومين بار و حتي چندمين بار ميگوييد و او اهميت نميدهد. و شما نيز فراموش ميكنيد. در صورتي كه عكسالعملهاي فرزندان شما نبايد باعث شود تا با بيحوصلگي ميدان را خالي كنيد و كوتاه بياييد. بلكه لازم است با دقت و حوصله و شادابي و حتي با استفاده از روشهاي كودكانه و بازي موضوع را به او تفهيم كنيد. و زمينه رضايتبخشي را براي او فراهم آوريد تا با ايجاد انگيزه و خاطره خوشي از آن صحنه به درك و فهم خود در پذيرش موضوعات بپردازد. 2- ابراز علاقه و موفقيت تحصيلي دانشآموز: والدين بايد نسبت به وضع تحصيلي فرزندشان بيتفاوت نباشند. مثلا زماني كه فرزندانتان با شادي تمام نمره بالاي خود را به شما نشان ميدهند. با استقبال و خوشرويي و تشويق از نمرهاي كه او گرفته اظهار خوشنودي كنيد. و اما زماني كه نمره پاييني گرفته به سركوب، تحقير و سرزنش او نپردازيد. -بلكه با تشويق كلامي و ايجاد انگيزه و اميدواري او را به كسب موفقيتها در آينده كمك كنيد. و متوجه باشيد كه نبايد همسن و سالان را به رخ آنها كشيد زيرا اين مسئله به جاي اينكه سازنده باشد، مخرب است. 3- استفاده از ابزارهاي آموزشي: بهتر است والدين در مورد آن دسته از كودكانشان كه در توجه داشتن با مشكلاتي روبهرو هستند براي يادگيري و آموزش مطالب از وسايل كمك آموزشي استفاده كنند. - استفاده از اين وسايل درك و فهم كودك را نسبت به موضوع بيشتر ميكند. ج- توجه به نيازهاي اساسي كودكان نيازهاي مادي: بايد اجازه دهيد تا كودك به ميل، علاقه و سليقه خود وسايل شخصي( از قبيل كيف، كفش و ...) را تهيه نماييد. -سعي كنيد سليقه و نظر خود را به آنها تحميل نكنيد. - هر وسيله معقول ديگري را كه به آن علاقه دارد و تهيه آن در توان شما است و ميتواند براي كودك شما مفيد فايده باشد براي او تدارك ببينيد تا از آن استفاده كنيد. - اجازه دهيد كودكانتان با دوستان هم سن و سال خود معاشرت كنند البته با حسن نظارت شما بر روابط آنها. رعايت اين قبيل موارد و سايل موارد باعث ميشود كه حسن اعتماد به نفس و استقلال در او پرورش يابد و بتواند در آينده مستقل عمل كند و وابسته به ديگران نباشد. نيازهاي غير مادي: زمينه لازم براي عشق ورزيدن و محبت كردن را براي فرزندانتان فراهم آوريد. و متقابلا بدين وسيله او را مورد عشق و محبت قرار دادهايد. بايد توجه داشته باشيد كه فرزند شما نياز به محبت دارد و بايد وجود او را سرشار عشق و محبت كنيد. بيعلاقگي و بيتوجهي به كودك اثرات زيانآوري دارد كه غير قابل جبران است. براي جلوگيري از اين پيش آمد حداقل ميتوانيد با دستورات زير او را از محبت اغنا كرده و زمينههاي كمبود را در درون او از بين ببريد. و فكر و ذهن او را معطوف توجه به خود و اطراف خود كنيد. لازم است در طول روز چندينبار به كودكان خود بگوييد تو را خيلي دوست دارم. در طول روز چندبار او را در آغوش بگيريد و ببوسيد. به او احترام بگذاريد و به شخصيت او بها بدهيد. با الفاظي چون عزيزم او را صدا كنيد و براي پاسخ دادن به او جانم و فدايت شوم را به كار ببريد. د- كاهش محركهاي مزاحم 1- جلوگيري از پرخاشگري: - اگر به اين نكته توجه داشته باشيم كه فرزندان ما از ما الگو ميگيرند. و در واقع آنها آينه ما خواهند بود مسلما سعي خواهيم كرد تا بهترين و مفيدترين نقشها را در منزل ايفا و اجرا كنيم پس بياييم شيوه صحيح رفتارمان را براي تربيت فرزندانمان از جزييترين رفتارهاي شروع كنيم. در حضور او در جو خانوادگي با صداي بلند صحبت نكنيم، با صداي بلند او را خطاب نكنيم، داد و بيداد نكنيم و فرياد نكشيم. در حضور او از دعوا كردن بپرهيزيم، به همديگر طعنه نزنيم، الفاظ نادرست و ناپسند را در منزل به كار نبريم، توهينآميز و غرضدار در حضور او صحبت نكنيم. در حضور او با همديگر مهرباني كنيم صميميت و صداقت را به او بياموزيم تا او خود را با محيط آرام و مهرباني مانوس سازد. 2- جلوگيري از خشونت: - لازم است حتيالامكان در حضور كودكانمان عصبي نشويم. - مضطرب نباشيم. - نگرانيهايمان را بروز ندهيم. - حتي چهره خود را برانگيخته نسازيم. - خشك و رسمي برخورد نکنیم. - درگيري فيزيكي در حضور او نداشته باشيم. زيرا خشونت روح و روان كودك شما را ميآزارد و آينده او را با مشكل روبهرو ميسازد. درست است كه شما (پدر و مادر) از سركار برگشتهايد. خسته و احتياج به استراحت داريد و در همان زمان كودكتان با شلوغ كردن سرگرم بازي است و از شما نيز انتظار بازي دارد. شما به جاي استفاده از الفاظ خشن و برخورد كردن با او، با خوشرويي و استدلال از او بخواهيد كه فعلا سرگرم بازي و كار ديگري شود تا شما استراحت كنيد. به او قول بدهيد كه بعد از استراحتتان حتما با او بازي خواهيد كرد و حتما به قول خود عمل كنيد. 3- پرهيز از جو ناملايم: پدران و مادران بايد توجه داشته باشند كه اگر با همديگر اختلافاتي دارند اختلافات خود را براي فرزندانشان بازگو نكنند. -در حضور آنان نبايد كنايهآميز با هم برخورد كنيد هيچ كدام نبايد نكات منفي ديگري را براي كودكتان بازگو كنيد. -كوتاهيهاي همديگر را براي فرزندتان سهوي و اتفاقي جلوه دهيد. - نكات منفي يكديگر را توجيه مثبت كنيد و ديگري را از برچسبهاي منفي كه فرزندتان نسبت به شما داشته مبرا و تبريه سازيد. - در حضور فرزندانتان دعوا نكنيد، حتي اگر شده به ظاهر نشان دهيد كه با همديگر مشكلي نداريد و صميمي هستيد. ذ- آموزش تفكر قبل از انجام كار به كودكان: كودكان و دانشآموزان مبتلا به كمبود توجه نيز ميبايست همزمان مورد توجه اصلاح و درمان قرار گيرند. - آنها بايد بياموزند كه قبل از ارائه پاسخ به هر سؤالي و يا شروع به انجام هر كاري لازم است ابتدا تامل كنند. بالطبع براي ايجاد چنين نگرش مثبت و عادت مطلوبي در اين قبيل كودكان لازم است اين امر با نظارت مستمر والدين صورت پذيرد. رعايت اين مسئله از سوي والدين باعث ميشود تا كودك به اين موضوع عادت كند و در واقع با تقويت خودانضباطي و خويشتندارياين رفتارها را جزو عادت فردي خود كند و بدينوسيله انديشيدن و عمل كردن به كودك واگذار ميشود. و اما دسته سوم از كودكان بيتوجه يا كم توجه بيش فعالان هستند. همانطور كه ميدانيم عامل ديگري كه در زمينه بيتوجهي و يا كمتوجهي كودكان موثر است بيش فعال بودن آنهاست. استفاده از روش شبيهسازي لاكپشته در مرتفع كردن اين موضوع. والدين بايد توجه داشته باشند روشي وجود دارد به نام شبيه سازي لاكپشت به اين معنا كه به كودكانتان آموزش دهيد كه بگوييد ميخواهند آرام و با طمانيه حركت كنند آرام و آهسته همچون لاك پشت، در اين روش كودك با بهرهگيري از برنامهاي جامع، منظم و هدايت شده كه مركب از فعاليتها وتمرينات گوناگون با خونسردي و آرامش است.ميآموزد كه حركت زائد و غير ضروري خود را كاهش دهد. حركت لاك پشتي، آهنگ و هدف مطلوب اين روش محسوب ميشود. الف- استفاده از روشهاي الگويي: رفتار مطلوب بزرگسالان را براي او الگو ونمونه قرار دهيد. ب- استفاده از روشهاي خوداصلاحي: كاهش يا اصلاح رفتار زائد و غير ضروري از طريق مشاوره رفتار خود در ويدئو. مثلا زماني كه كودكان شروع به حركات بيش فعالانه ميكنند توسط دوربين از آنها فيلم تهيه كنيد و در زماني كه آرام هستند فيلم را براي او به نمايش بگذاريد و از اين طريق علت رفتارهاي عجولانه و پر جنب و جوش را از او در فيلم بپرسيد و شروع به اصلاح تك تك رفتارهاي او كنيد. ج- استفاده از روش نمايش و ايفاي نقش: فردي را كه بدان معتقد هستيد و رفتارهاي او را ميپسنديد براي كودكان نمونه و مثال بزنيد و از او بخواهيد كه رفتارهاي آن فرد را برايتان ايفا كنند. بدين طريق كمكم او عادت ميكند كه چنين رفتار كند، خصوصا زماني كه مورد تشويق نيز قرار گيرد. همانطور كه واقف هستيد از ديگر مشكلات كودكان بيتوجه، عدم برقراري ارتباط اجتماعي متقابل با همسالان است. براي برقراري ارتباط اجتماعي مفيد كودكان ميتوان مهارتها و توانمنديهاي ادراكي اين كودكان را تقويت كرد. به وسيله تكرار برنامههاي آموزشي به نحوي كه تكاليف آموزشي بر روشهاي رفتاري استوار باشد. مثلا نمايش فيلم آموزشي( مطالعه گروهي دانشآموزان و يا مطالعه دو نفر كه در فيلم علاوه بر آموزش درسي آموزش رفتاري نيز داشته باشند) و تقويت رفتارهاي مثبت كودكان با افراد خانواده و يا دوستان و همسالان. انتظار ميرود والدين اصول زير را رعايت كنند: - صبر و حوصله وافر. -كاهش تحركهاي زائد محيطي. - طرح و تنظيم برنامههاي جامع و متنوع آموزشي. - ايجاد نگرش مثبت. - تقويت انگيزه توجه و تلاش. - توجه به نيازهاي اساسي كودك. - توجه به رغبت و علاقه كودك.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:15 PM
|
|
خانواده- صغري نوري سلوط:
خانواده اولين مأمن و جايگاهي است كه گوهر وجودي انسان در آن شكل ميگيرد و ميتواند پديد آورنده انساني با ارزش از جهات مختلف بهخصوص رشد و تربيت ديني و اعتقادي و يا برعكس، انساني دور از انسانيت باشد و در اين ميان والدين بهعنوان اركان اصلي خانواده، نقشي اثرگذار و مهم در شكلدهي فطرت و سرشت پاك و بالفعل كردن صفات بالقوه مثبت فرزندان دارند. بهگونهاي كه اگر والدين از همان ابتداي حيات فرزندان با برنامهاي جامع، عميق و هماهنگ، عزم خود را براي تربيت آنان بهويژه رشد تفكرات و عقايد مذهبي و ديني جزم كنند و هيچگاه وظيفه مهم تربيت ديني فرزندانشان را در حاشيه قرار ندهند، مهارتهايي در آنان شكل خواهد گرفت كه در طول زندگيشان قادر خواهند بود با تكيه بر معيارهاي تربيتي كه بهتدريج در بطن خانواده آموختهاند در مسير صحيح رسيدن به هدف نهايي و آرامش حقيقي با كمترين تخطي و انحراف باقيبمانند. برخلاف اعتقاد برخي روانشناسان و جامعهشناسان غربي از جمله واتسون- روانشناس آمريكايي- كه بهگونهاي افراطي و غيرواقعبينانه، انسان را كالايي صرفاً محصول فعل و انفعالات محيط پيرامونش ميدانند، تربيت فرآيندي تدريجي است كه بنابر اعتقاد بسياري از بزرگان دين و عرصه تعليم و تربيت، پيش از تولد آغاز و پس از آن با مديريت و برحسب تواناييهاي والدين و سپس در جامعه ادامه مييابد. والدين بهعنوان اولين مربيان عرصه تربيت، فرزندانشان را با بايدها و نبايدهاي مسير زندگي آشنا ميسازند. براي بشر همواره عدم آگاهي و ندانستن! منشأ بسياري از دشواريها و خلأهاي زندگي بوده است، لذا پرورش عقلي و خرد فرزندان بيهيچ ترديد بهعنوان بزرگترين مسئوليت والدين بهشمار ميرود و اين محقق نخواهد شد مگر با تربيت صحيح و آموزش درست مبتني بر دستورات اسلامي. تربيت ديني كودكان در دوره خردسالي تنها با ايجاد احساسي خوشايند نسبت به مسائل ديني كه فقط با مشاهده اجراي منظم احكام و آداب ديني توسط اعضاي خانواده حاصل ميشود، در مراحل بعدي به وسيله ايجاد حس تقليد در كودك، موجب عادت بهانجام فرايض ديني و نهادينه شدن خواهد بود. تشويق و نوازش والدين در هنگام انجام فرايض ديني كودك باعث افزايش انگيزه و ميل او به انجام فرايض خواهد شد. از طرفي خوشايندكردن اجراي احكام براي كودكان، تضمينكننده آينده روشن تربيتي آنها خواهد بود. البته ذكر اين مطلب ضروري است كه شيوه والدين بايد منطبق بر روش آزادمنشانه و مبتني بر محبت دوسويه و احترام متقابل بين والدين و فرزندان باشد. علايق ديني والدين اگر موجب انتخاب شيوههاي نادرست تربيتي (مستبدانه) و زيادهخواهي آنان در اين زمينه و مانع از انجام داوطلبانه آداب ديني شود بيشك تأثيري مستقيم در بروز ناهنجاريها، بزهكاريها و جرايم در جامعه خواهد داشت. فطرت انسان كه دربردارنده عميقترين گرايشهاي فطري از جمله احساس مذهبي است، وسيلهاي مطمئن در جهت رشد عواطف ديني كودكان است كه اگر زمينه شكوفايي آن فراهم شود بهسرعت رشد ميكند. اگر مهارت والدين در ارائه پاسخها و دلايل كوتاه، ساده و قابل فهم و بهدور از استدلالهاي پيچيده كه فراتر از سطح درك و ظرفيت ذهني كودك باشد، تأثيري مهم در پرورش و رشد احساس مذهبي كودك دارد و پايه و اساس جهانبيني و تفكرات ديني او را در آينده شكل خواهد داد. امروزه خانوادهها بهدليل نداشتن مهارتهاي لازم در اين راستا با چالشهايي جدي در راه تربيت ديني فرزندان مواجه هستند؛ مشكلاتي كه پيچيدهتر شدن جوامع و ارتباطات بر آن دامن ميزند. مواجهه منطقي با اين چالشها زماني صورت ميپذيرد كه والدين بتوانند آنها را به خوبي شناسايي كرده و بهآگاهي كامل نسبت به آنها برسند. در اين مورد ميتوان به دو چالش مهم اشاره كرد: اول آنكه عدم تطابق هماهنگي ميان آموختههاي ديني در جامعه و خانه، فرزندان را دچار سردرگمي و تضاد كرده و موجب ناتواني او در انتخاب صحيح ميشود، لذا براي حل مشكلات و يافتن پاسخ، به همسالان خود مراجعه ميكند كه معلوم نيست چه پاسخي دريافت خواهد كرد، چرا كه او در راستاي تأييد شدن حركت ميكند و اين حركت، خود عامل اصلي مواجه شدن فرزندان با مشكلات و چالشهايي در آينده خواهد بود. از ديگر چالشهاي مهم كه ميتوان به آن اشاره كرد، سلطه تربيت رسانهاي (به معناي تحت نفوذ قرار گرفتن فعاليتهاي خانه و جامعه بهوسيله رسانهها و رايانهها) است كه موجب تغييرات ناآگاهانه و تحميلي بهعنوان زيانبارترين تغيير در زندگي ميشود. وسايل ارتباط جمعي بهطور عام و تلويزيون بهطور خاص به دليل ارائه برنامههاي متنوع و جذاب، كودكان و نوجوان و حتي بزرگسالان را بهسوي خود ميكشاند و به رفتار آنها جهت ميدهند و اين تأثيرگذاري گاهي بهگونهاي است كه تغييرات ناخواستهاي بر تربيت كودك و نگرشهاي ديني او موجب ميشود. شايد بتوان گفت كه اگر خانواده با اقدامات ماهرانه خود زمينه تقويت مهارتهاي ديني فرزندان را فراهم آورد، آنها در آينده تنها تحتتأثير مشاهدات منطبق بر اصول ديني حركت كرده و در صورت لزوم دست به اصلاح تفكرات و اطلاعات دريافتي ناصحيح از رسانهها خواهند زد. بنابراين در مواجهه با چالشهاي جدي خانوادهها در عصر حاضر، تقويت معنويت در نهاد خانواده به ترميم و تقويت پيوندهاي درون خانواده و بهتبع آن افزايش قدرت تحليل مسائل پيش روي فرزندان منجر خواهد شد تا بتوانند مشاهدات خود را به نقد كشيده و اصلاح كنند.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:14 PM
|
|
چگونه ميتوانيم اعتماد به نفس فرزند خود را تقويت كنيم؟
ليليان كتز _ فرشيد شمسائي (عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي همدان)
اعتماد به نفس تأثير مهمي در سازماندهي رفتارهاي سالم و سازنده فردي و اجتماعي انسانها دارد، در نتيجه والدين، نهادها و مربيان آموزشي همه ميخواهند بدانند بهترين راه براي دروني كردن اين حس در كودكان و نوجوانان چيست؟ به ويژه كه پژوهشگران روانشناسي نيز معتقدند فقدان اعتماد به نفس در افراد، پايه و اساس بسياري از معضلات اجتماعي است.
ولي واقعيت اين است كه گر چه در زمينه اعتماد به نفس، بيش از صد سال مطالعه و تحقيق شده است، اما هنوز نتيجه قطعي به دست نيامده و متخصصان همچنان درباره ماهيت اعتماد به نفس و چگونگي تكامل آن بحث ميكنند. با وجود اين بيشتر پژوهشگران معتقدند پدر و مادر و خانواده در پيريزي و تكامل شخصيت بچهها نقشي اساسي دارند.
اما به راستي اعتماد به نفس چيست؟ فرهنگ لغت وبستر آن را اينگونه تعريف ميكند: «اعتماد به نفس يعني احساس رضايت و اطمينان در وجود خود. يعني شما درباره خود چگونه فكر ميكنيد و چه احساسي از خودتان داريد؟»
خانوادهها و معلمان نيز معتقدند نوجوان براي داشتن اعتماد به نفس نخست بايد نسبت به خود احساس خوبي داشته باشد، ولي خود نوجوانان اعتماد به نفس را اينگونه معنا ميكنند: «ميزان پذيرش جمعياي كه از بزرگسالان و يا همسالان خود به عنوان فردي ارزشمند دريافت ميكنند.»
خانوادههاي علاقهمند به پرورش اعتماد به نفس در بچهها پيش از هر كاري بايد بياموزند بچهها را بپذيرند، قبول داشته باشند و به آنها توجه كنند و اين چنين در طول زندگي، اعتماد به نفس را در كودكان بيافرينند و نهادينه كنند. پدر و مادرها اغلب احساس ميكنند اگر كودكان از آنها جدا باشند، احساس ناتواني و عجز خواهند كرد. از سوي ديگر، بچههايي كه از كمبود اعتماد به نفس رنج ميبرند، احساس ميكنند پدر و مادر و اطرافيان، آنها را قبول ندارند و نميتوانند احساس خوب و ارزشمند بودن و در نتيجه، اعتماد به نفس را در آنها بيدار كنند. البته معيارهاي اعتماد به نفس نيز بسيار مهم و البته متفاوت است و اغلب خانوادهها و گروههاي مختلف قومي و فرهنگي در تعيين معيار اعتماد به نفس، نقش اساسي دارند؛ مثلاً بعضي گروهها ممكن است بر زيبايي و ويژگيهاي جسماني تأكيد كنند، و گروههاي ديگر ممكن است پسرها و دخترها را با ارزشهاي متفاوتي بسنجند. در هر صورت، تبعيض جنسيتي، تعصب و نگاه تك بعدي به مسائل كودكان و نوجوانان، ممكن است به سلامت روحي و اعتماد به نفس آنها آسيبهاي جدي وارد سازد.
چگونه ميتوان به رشد طبيعي اعتماد به نفس در فرزندان ياري رساند؟
بنيانهاي اعتماد به نفس هر فرد در دوران كودكي و حتي نوزادي او ريشه دارد و درست در همين دوران، نقش مهم و اساسي خانواده در آينده كودك بسيار سرنوشت ساز است. وقتي پدر و مادر به گريهها و خندههاي كودكان، با حساسيت و همدلي پاسخ دهند، كودكان كم كم ياد ميگيرند احساس كنند انسانهاي ارزشمندي هستند و اطرافيان، آنها را دوست دارند. كودكان احساس دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس پذيرش و توانايي برقراري ارتباط سالم و مؤثر با انسانها را از الگوهاي رفتارياي كه از خانواده و اطرافيان ميگيرند، ميآموزند.
تعلق به يك گروه و امكان بروز تواناييهاي اجرايي در گروه همسالان، احساس اعتماد به نفس را در كودكان تقويت ميكند. البته نكته ظريفي كه در اين ميان وجود دارد، اين است كه گاه پدر و مادرها به جاي تقويت احساس ارزشمندي در فرزند خود، به تمجيد و ستايش افراطي از او ميپردازند كه مسلماً راهكار مناسبي نيست و نه تنها اعتماد به نفس او را تقويت نميكند، بلكه ممكن است سبب بروز اختلالاتي چون خود بزرگبيني و كمالگرايي افراطي نيز بشود.
افرادي كه داراي اعتماد به نفس متعادل و سازنده هستند، احساس ارزشمندي ميكنند و حسي دروني به آنها ميگويد توانايي پيروزي در برابر مشكلات زندگي را دارند و در نهايت راهكارهايي براي حل مسائل خود خواهند يافت. چنين افرادي، درك و نگرشي مثبت از خود و تواناييهايشان دارند، اما كساني كه اعتماد به نفس ندارند، درك درستي از انتظارات خود ندارند، اين افراد اغلب خودكمبين هستند، قضاوتهاي خوبي درباره خودشان ندارند و به شدت به ديگران وابستهاند. انتظارات و انتقادهاي بيش از اندازه والدين و يا بيتوجهي آنها نسبت به فعاليتهاي مستقل فرزندانشان، سبب ميشود كودك احساس بيكفايتي و يا بيارزشي بكند، اما هنگامي كه پدر و مادر محيطي پذيرا، مطبوع و طبيعي در خانواده فراهم كنند، كودك ميتواند به درك روشني از خود و احساساتش دست يابد.
كودكان در سن رشد نسبت به اصول و ارزشهاي افراد همانند خود حساستر ميشوند، بنابراين والدين و معلمها ميتوانند به كودك كمك كنند تا ياد بگيرد چگونه با افراد هم جنس و غير همجنس خود ارتباطي سالم برقرار كند. برقراري روابط موثر با گروه همسالان، در مدرسه يا هر محيط اجتماعي ديگري در پرورش اعتماد به نفس كودكان بسيار مؤثر است، ولي از سوي ديگر ممكن است اختلالاتي در شيوههاي ارزشگذاري كودك و نوجوان ايجاد كند. مثلاً نوجوانان ممكن است ارزشهاي گروه همسالان را با ارزشهايي كه در منزل آموختهاند در تضاد ببيند. پدر و مادر آگاه، ميتوانند فرزند خود را ياري دهند تا بتواند از يك سو ارزشهاي خود را با شفافيت و به روشني تعريف كند و از سوي ديگر، قوانين جامعه و اصول رفتار سازماني را نيز بشناسد.
نكته ظريف ديگري كه وجود دارد، اين است كه ميزان اعتماد به نفس بچهها ممكن است در زمانها و مكانهاي مختلف يكسان نباشد. يك كودك سالم ممكن است احساس اطمينان به خود يا پذيرفته شدن در ميان جمع را در خانه داشته باشد، اما در محيطهاي اجتماعي ديگر، مثلاً كلاس درس و يا جمع دوستان اين حس را از دست بدهد. نوجوانان در ميان جمع ممكن است در يك لحظه احساس كنند كه شخصي را بسيار دوست دارند، ولي بعداً احساس متفاوتي نسبت به او نشان دهند. درك تمام اين ظرايف به شما كمك ميكند با بينش عميقتري با فرزند خود رفتار كرده و بهتر بتوانيد از او حمايت كنيد. احتمالاً هنگامي كه بزرگسالان به علائق و احساسات كودك خود پاسخ ميدهند و در درك او ميكوشند،احساس او درباره لياقتهاي خودش عميقتر و گستردهتر ميشود. اگر فرزند شما در يك باغوحش به حيواني علاقه نشان دهد، شما ميتوانيد به او كمك كنيد اطلاعات بيشتري درباره حيوان مورد علاقهاش پيدا كند. به اين ترتيب شما با رفتاري مثبت، مؤثر و جدي به احساس و علاقه فرزند خود پاسخ دادهايد.
نوجوان در شرايطي است كه ميكوشد وارد ميدان زندگي شود، در نتيجه، شركت در فعاليتهايي كه تجربه واقعي آنها رعبانگيز است، برايش جذابتر بوده و حتي ميتواند در اين شرايط نقش مؤثرتري ايفا كند.
موضوعهاي بيمعني و يا مسائلي كه فقط جنبه تفريح و سرگرمي دارند، كم كم از حوزه علاقه و توجه نوجوان خارج ميشود. پدر و مادر آگاه ميكوشند به فرزند خود تجربههاي عينيتر و ملموستري از زندگي بدهند، مثلاً شما ميتوانيد كودكتان را در كارهاي روزانه منزل شركت دهيد يا در مورد مسائل جاري با او مشورت كنيد تا به اين ترتيب فرزندتان بتواند تواناييهاي خود را در يابد و احساس كمال كند.
پاسداشت حرمت نيز نقش بسيار مهمي در پرورش اعتماد به نفس كودكان دارد. هنگامي كه والدين و ديگر اطرافيان به كودك و نوجوان احترام ميگذارند، اين پيام را به او منتقل ميكنند كه تو براي ما مهم هستي، و از همين راه اعتماد به نفس او را پرورش ميدهند. احترام به بچهها به اين معني است كه با آنها مؤدب رفتار كنيد، به نظر و فكر آنها پاسخ دهيد، از آنها نظرخواهي كنيد و رابطهاي واقع بينانه و معنيدار با آنها برقرار سازيد.
يكي ديگر از راههاي حفظ و پرورش اعتماد به نفس در كودكان و نوجوانان اين است كه به آنها كمك كنيم تا بتوانند خود را با شكستها و ناكاميهاي زندگي وفق دهند و بر قابليت انعطاف خود بيفزايند. تأكيد بيش از حد بر پيروزي مداوم و شادماني هميشگي، كار اشتباهي است. بهتر است به كودك يا نوجوان خود اين اطمينان را بدهيم كه در دورههاي نااميدي و بحران همچنان در كنارش هستيم و شكست و عدم موفقيت او چيزي از حمايت و مهر ما كم نميكند. شما ميتوانيد پس از برطرف شدن بحران به فرزند خود كمك كنيد تا چيزي را كه موجب اشتباه او شده بود، به خاطر آورد و درباره آن تأمل و نتيجهگيري كند اگر به اين طريق بحران ديگري رخ داد، ميتواند، از بينش و آگاهياي كه اكنون به دست آورده است براي غلبه بر مشكل و مديريت خلاق بحران جديد بهره بگيرد. اين چنين است كه ميتوانيم اعتماد به نفس تضعيف شده فرزند خود را دوباره بازسازي كنيم، البته اين به مفهوم ناديده گرفتن اشتباهات او نيست.
منبع:www.shamisapsy.com
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:35 PM
|
|

«هیچ کاری نمیکند. حتی تختش را هم مرتب نمیکند؛ تمام اسباببازیهایش به هم ریختهاند؛ همه کارها را خودم باید انجام دهم.»
مسئله تقسیم کارهای منزل از جمله مسائلی است که جایگاه مهمی را در زندگی خانوادگی به خود اختصاص داده و در اغلب موارد، به ویژه در میان زوجها، باعث بروز تنش میشود. جالب است بدانید که مادران در بسیاری از موارد، همکاری فرزندان را رد میکنند. چون معتقدند هماهنگ شدن با فرزند انرژی زیادی میگیرد و بهتر است خودشان به جای فرزندانشان کارهای خانه را انجام دهند.
اما وقتی خستگی عارض میشود به ناچار وظایف به فرزند سپرده میشود. البته به این موضوع توجه داشته باشید که بهطور حتم، سپردن وظایف به دیگری در هر خانواده، متفاوت و عوامل فرهنگی در آن بسیار موثر است. این عقیده شاید در بسیاری از خانوادهها نیز جا افتاده باشد که کارهای خانه و مراقبت از فرزندان کوچکتر وظیفه دختر بزرگ است. اما به طور کل سپردن وظایف به فرزند، به معنی «بردگی کشیدن» از کودکان نیست.
بین کم و زیاد، مطمئناً باید حد اعتدال را انتخاب و رعایت کرد. کودکان و نوجوانان نیاز به امنیت دارند. اگر آنها حس کنند که مادر در کنار آنها نیست و خودشان مسئول انجام تمامی وظایفاند، رابطه مادر و فرزند تخریب خواهد شد ؛ اما این موضوع که مادر تمامی وظایف را نیز بر عهده بگیرد کار صحیحی نیست. کودکان بر حسب سن و سالی که دارند، میتوانند مسولیتپذیر باشند. بدون ترس باید از آنها بخواهیم کارهایی را انجام دهند.
به این ترتیب آنها را نیز در زندگی خانوادگی دخیل میکنیم. این موضوع سبب میشود آنها خستگی مادر و پدر را درک و در عین حال خود را جزیی از خانه و خانواده محسوب کنند. فراموش نکنید هرگز کار در منزل را نباید به عنوان تنبیه به کودکان تحمیل کرد. از سنین پایین، کارهای لذتبخش مثل شیرینی پختن را به فرزندانتان بسپارید و در عین حال در کنارشان باشید. اجازه دهید آنها این موضوع را در ذهنشان بپرورانند که به لطف آنها، خانواده شیرینی میخورند.
آموختن وظایف شهروندی یعنی مسئول بودن در قبال خود و دیگران، از خانواده آغاز میشود. جایگاه فرزند در خانواده و وظایفی که بر عهده میگیرد، در آیندهاش تاثیر میگذارد. جالب است بدانید بسیاری از والدینی که وظایف را بر دوش کودکان و نوجوانان نمیگذارند و ترجیح میدهند خود به جای آنها کار کنند، به طور ناخودآگاه تمایل دارند فرزندان را وابسته به خود نگاه دارند.
تقسیم وظایف و نقشها، همیشه ساده نیست. ممکن است باعث بروز تنش میان خواهر و برادرها شود و حتی حسادت برانگیزد. بهطور معمول وظایف بیشتر به دختران و فرزندان اول سپرده میشود. مثلا در نوجوانی، فرزندتان انجام کارها را رد میکند. حقیقت این است که نوجوان نمیداند باید از کجا شروع کند، پس بهتر است وظایف را به او یادآوری کنید.
تقسیم وظایف خانوادگی، نوعی گفت و گو میباشد. گفتوگویی که به جایگاه و نحوه رفتار هر فرد با دیگری بستگی دارد.
بهترین روش آن است که هر گاه وظیفهای را به فرزندانتان میسپارید سوالی را نیز از خود بپرسید. بهطور مثال: «اگر به او بگویم جورابهای کثیفت را بشور، به من چه خواهد گفت؟ اگر من (مادرش) در 25 سالگی او مجبور باشم همچنان جورابهایش را بشویم، او به من چه خواهد گفت؟ »
منبع: ماهنامه آموزشی کودک
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:33 PM
|
|
|
وظيفه اوليا در برزخ امتحانات بچهها
فهيمه استادزاده
اضطراب و دلهره پيش از امتحان، مسئله جديدي نيست و تقريبا نميتوان براي از بين بردن نگرانيهاي قبل از امتحانات پايان ترم راه حلي پيدا كرد اما ميتوان با تدابير خاصي اين استرس را كم كرد. كارشناسان معتقدند كه مثلث والدين، دانشآموز و معلمان و مسئولان برگزاري امتحانات نقش مؤثري دارند كه هر يك بايد به خوبي نقش خود را ايفا كنند. پافشاري خانوادهها براي كسب نمرهاي بيش از توان دانشآموزان تعادل ذهني آنها را به هم ميريزد. محيط خانواده و مدرسه نبايد ارزشگذاري دانشآموز از طريق نمره را به دانشآموز القا كند. برخي از معلمان كسب نمره متوسط توسط دانشآموزي را كه با علاقه درس ميخواند بسيار ارزشمندتر از نمرات عالي دانشآموزي ميدانند كه از ترس توبيخ شدن در مدرسه و خانه تلاش كند. بايد فرهنگ ارجح بودن يادگيري بر كسب نمره در مدارس و خانوادهها نهادينه شود. آمادگي جسمي دانشآموز براي شركت در جلسه امتحان به اندازه آمادگي روحي او اهميت دارد. گرسنگي، خوردن غذاهاي سنگين و حتي پوشيدن لباسهايي كه نتواند دانشآموز را در مقابل سرما يا گرماي محل امتحان حفظ كند نيز در كاهش توان تحليل علمي و به هم ريختن قواي ذهني و افزايش استرس او در جلسه امتحان مؤثر است. استرس افراد بهطور معمول داراي منشا مشخصي است اما اضطراب، منبع مشخصي ندارد و در موقعيت امتحان دانشآموزان عباراتي مانند «نميدانم چرا دلم آشوب است»، «ميترسم همه چيز يادم برود» و... را بر زبان ميآورند. در نظام آموزشي حافظه مدار كشور ما دانشآموزان بر دانستههاي خود تسلطي ندارند و اين در حالي است كه در بيشتر موارد امتحاني بر حفظيات آنان تأكيد ميشود و اين امر عدم تسلط آنان را بهدنبال دارد. بسياري از دانشآموزان منطق درست درس خواندن را نميدانند و اين موضوع به يادگيري و تسلط نداشتن آنان دامن ميزند، بنابراين معلمان و والدين بايد در رفع عوامل استرسزا تلاش كنند. براي يادگيري و حضور مثبت در امتحان، دانشآموزان نبايد بهاصطلاح شب امتحاني باشند بلكه بايد در طول سال درس خود را مطالعه و مرور كنند و در شب امتحان تنها نگاهي گذرا به مطالب مهم داشته باشند. اين در حالي است كه انجمن اوليا و مربيان درخصوص كاهش استرس شبهاي امتحان فرزندان خود شرح وظايف مستقيمي ندارند و در اين باره بايد از شيوههاي غيرمستقيم استفاده كرد. مسافرت والدين و تنها گذاشتن دانشآموزان در موقع امتحانات آرامش آنها را بر هم ميريزد، بنابراين خانوادهها بايد در اين زمان رفتار مهربانانه را جايگزين رفتارهاي خودخواهانه خود با فرزندانشان كنند. همچنين در شبهاي امتحان دانشآموزان را از شبنشينيها و عادات گذشته كه در طول سال تحصيلي انجام ميدهند دور كنند. استفاده از رژيم غذايي مناسب در موقع برگزاري امتحانات و داشتن آرامش كافي براي دانشآموزان يكي از راهكارهاي مناسب براي كم كردن استرس خواهد بود و اميد كه اين روشها باعث شود دانشآموزان با موفقيت، امتحان خود را پشت سر بگذارند.بهطور كلي وظايف والدين وخانواده رادر فرايند كمك به دانش آموز در زمان امتحانات ميتوان به 3دسته كلي تقسيم كرد: نگرش مطلوب به امتحان 1 - بهعنوان والدين سعي كنيم براي اين سؤال كه امتحان از نظر ما چه اهميتي دارد؟ پاسخ يافته و رفتار مناسبي داشته باشيم. بر اين اساس چنانچه طرز برخورد ما با فرزندمان در مورد امتحان بهعنوان امري براي شناخت ميزان يادگيري مطالب و رفع نواقص آن باشد، مشكلي نيست. اما درصورتي كه تأكيد خاصي داشته باشيم و فرزند خود را مورد خطاب قرار داده و در مورد امتحان به او هشدار دهيم، موجبات ترس و اضطراب از امتحان را در وي فراهم آوردهايم. 2 - امتحان را در نظر دانشآموز بيش از حد بزرگ جلوه ندهيم، بلكه از امتحان بهعنوان راهي براي تعيين سطح يادگيري و رفع مشكلات درسي، سخن بگوييم. در اين صورت دانشآموز امتحان را بهعنوان عامل مثبت در تحصيل ميشناسد، نه عامل منفي كه هدف آن مچگيري اوست. 3 - اهداف امتحان را براي فرزند خود بازگو كرده، به روشني مفهوم امتحان را به او تفهيم كنيم تا در نهايت بهدليل يادگيري مطلب درسي، مطالعه و فعاليت كند، نه براي امتحان و كسب نمره. به عبارت ديگر از راه طبيعي علاقه به يادگرفتن را در وي ايجاد كنيم نه با ترساندن از امتحان. 4 - توجه داشته باشيم كه ميزان و سطح يادگيري مطالب درسي توسط فرزندمان، داراي اهميت است نه نمرات بالاي او در امتحان. چه بسا فرزنداني كه نمرات بالايي در امتحانات آوردهاند اما مطالب درسي را پس از گذشت چند روز فراموش كردهاند و چه بسيار دانشآموزاني كه در امتحان نمره بالايي نياوردهاند ولي مقدار قابل توجهي از مطالب درسي را به خوبي آموخته و آن را بهطور عملي تجربه كردهاند. 5 - فرزندان خود را از نظر نمرههاي امتحاني با دوستان و همسالان و فرزندان بستگان و همسايگان مقايسه نكنيم. چه، اين مقايسه موجب ايجاد ذهنيت منفي در او نسبت به امتحان شده، به تدريج اعتماد به نفس او را نيز از بين ميبرد. 6 - قبل از امتحان با دادن وعدههايي نظير: اگر در اين امتحان فلان نمره را بگيري، فلان جايزه را برايت تهيه ميكنم فرزند خود را تحت فشار و اضطراب دروني قرار ندهيم بلكه هميشه اين طور اظهار كنيم كه تو سعي و تلاش خود را بكن تا بتواني مطالب را خوب ياد بگيري. 7 - در مورد امتحان طوري با فرزند خود رفتار كنيم كه او بتواند نظريات و نگرانيهاي خود را در مورد آن آشكارا بيان كند، حتي اگر شكست خورده باشد. در چنين وضعيتي لازم است علتها را شناسايي كرده، او را راهنمايي كنيم تا از طريق برنامهريزي مناسب، ضعفهاي خود را شناسايي كند و با برطرف كردن آنها بر ميزان يادگيري خود بيفزايد. 8 - توجه داشته باشيم، فرزندي كه نمره خوبي در امتحان كسب نكرده از نظر شخصيتي فرد بدي نيست بلكه فعاليت او در زمينه فلان درس و امتحان در حد نمرهاي است كه به دست آورده است. برنامهريزي و اداره خانواده 1 - لازم است در امور خانواده برنامهريزي كنيم تا هرچيزي به جاي خود، در وقت مقرر و متناسب با وضعيت فرزند و امكانات موجود در خانه رعايت شود. براي مثال لازم است دانشآموزان در هنگام امتحانات بيشتر از غذاهايي استفاده كنند كه مقوي، كمحجم و سهلالهضم باشند. تفريح فرزندان، برنامه رفتن به ميهماني يا ميهماني دادن، خواب و استراحت كافي و منظم به ميزان حداقل 8 تا 10 ساعت در هر شبانهروز، بهخصوص شبهاي امتحان نيز بايد مورد توجه قرار بگيرد. 2 - توجه داشته باشيم كه خود فرزندان نيز دغدغه و نگراني امتحان را همانند والدين و حتي بيشتر از آنان دارند، بنابراين ضروري است به جاي تذكر و سرزنش، روحيه آنها را تقويت كنيم. 3 - هميشه و در هر حال، بهخصوص در هنگام امتحانات، فضاي خانه را آرام نگه داريم، از جروبحثهاي مختلف تحت هر عنوان پرهيز كنيم و در حد امكانات، محل مناسبي براي مطالعه فرزند خود مهيا كنيم. راهنمايي قبل از امتحان 1 - فرزندان را راهنمايي كنيم تا براي مطالعه خود برنامه منظمي تهيه كنند و مطالب درسي را بهطور مستمر در طول سال تحصيلي بياموزند، زيرا مطالبي را كه بايد در طول چند ماه آموخته شود، نميتوان يكباره در شب امتحان آموخت. علاوه بر آن خستگي بيش از اندازه نيز عارض دانشآموز ميشود. بنابراين توصيه ميكنيم كه بهطور مداوم، مطالعه روزانه داشته باشند و در روز تعطيل آخر هفته نيز مطالب قبلي را مرور كنند. به زبان ديگر، ميزان آماده شدن براي امتحان از هنگام تدريس اولين درس شروع ميشود، نه شب امتحان. 2 - از فرزندان خود بخواهيم مطالب درسي را تا حدامكان به زبان خود بيان كنند نه به زبان كتاب و عين جملات كتاب، بنابراين هنگامي كه از آنان درس ميپرسيم تأكيد كنيم كه به همين روش پاسخ دهند. 3 - از فرزندان بخواهيم كه از متن درس چند سؤال مطرح كنند و حدس بزنند كه كدام يك ميتواند سؤال خوبي براي امتحان باشد. در اين مورد سعي كنند دليل خود را بيان كنند. 4 - آنها را توجه دهيم كه درصورت امكان مطالب درسي را با دوستان هم كلاسي خود به بحث بگذارند. لازمه بحث كردن آن است كه درس را بخوانند، سپس فكر كرده و نظر و جواب خود را تنظيم و ارائه كنند. اين امر به نظم فكري آنها كمك ميكند. 5 - در روزهاي امتحان، بهخصوص اگر امتحان در ساعت اول ورود به مدرسه انجام ميگيرد، كمي زودتر از وقت معمول از خانه حركت كنند تا به موقع به جلسه امتحان برسند. همشهری آنلاین |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:22 PM
|
|
سرگرمیهای آموزشی برای کودکان در تابستان
معصومه قاسمی

کودکان و نوجوانان در تعطیلات تابستان می توانند به جای بیکاری و وقت گذرانی های بیهوده که در بسیاری اوقات، زیان های فراوانی نیز در بردارد، با آموختن کار ها و مهارت های جدید، اوقاتی پربار را سپری کنند. به راستی روزهای گرم و بلند تابستان فرصت مناسبی است تا با سرگرمی ها، بازی ها و مسئولیت های جدید، کودکان را از بیکاری و کسالت برهانیم و آنان را به اجرای فعالیت های پرفایده و به درد بخور، تشویق کنیم.
چند پیشنهاد ساده برای پر بار کردن اوقات بیکاری کودکان
1- کاشتن سبزیجات:
به راستی چه کاری بهتر از کاشت و برداشت سبزیجات در باغچه، جعبه و گلدان می تواند، پایه های علوم تجربی را به کودکان بیاموزد؟ می توانید با کاشت دانه ها و بذرهایی که به آسانی رشد می کنند، ضمن سرگرم ساختن کودکان خود، چیزهای بسیاری درباره زندگی گیاهان و غذاهایی که مصرف می کنند به آنان بیاموزید.
2- نگارش رویدادها و ماجراهای سفرهای تابستان:
کودک خود را به گردآوری بروشور، کارت پستال و دفترچه های اطلاعاتی مکان هایی که در طول تابستان به آنجا می روید، تشویق کنید و از آنها بخواهید، شرحی در مورد هر یک بنویسند و سفرنامه ای در مورد گشت و گذارهای تابستانی خود و خانواده، تهیه کنند. آنها همچنین می توانند عکس ها و نوشته های خود را در کتابچه یا آلبومی چسبانده و برای هر سفر یا بازدید، مجموعه ای دارای عکس و شرح کامل تهیه کنند.
3- از کودکان خود بخواهید، عروسک های نمایشی درست کنند:
کودکان می توانند با وسایل ساده ای که در اختیار دارند، عروسک های نمایشی تهیه کنند. سپس داستانی در مورد عروسک خود تهیه کرده و برای سایر اعضای خانواده یا دوستان خود نمایش دهند.
4- کودکان را به ساختن وسائل یا پختن غذاها و شیرینی های ساده وادارید:
اگر به کتابفروشی یا اسباب بازی فروشی سری بزنید، کتاب های بسیاری در مورد ساختن وسائل گوناگون از قبیل لانه پرندگان، هواپیما و تابلوهایی که با تکه های پارچه درست می شوند، پیدا می کنید، این نوع سرگرمی به کودکان یاد می دهد که با خواندن دستورهای ساخت و عمل کردن به آنها، روش ساختن وسائل و دستگاه های گوناگون را یاد بگیرند. ضمناً حس خلاقیت آنها نیز پرورش یافته و از ساختن چیزها لذت می برند. کتاب هایی که روش اجرای آزمایش های علمی ساده را به کودکان می آموزند نیز برای تقویت روحیه علمی کودکان بسیار سودمند است. کتاب های آشپزی نیز می توانند به گذراندن اوقات بیکاری نوجوانان کمک کنند. می توانید آنها را به درست کردن غذاهای جدید، وادارید. در این صورت خود آنها هم از خوردن غذاهای دستپخت خود لذت می برند.
5- کارها و مسئولیت های خانه را به کودکان واگذار کنید:
کودکان و نوجوانان انرژی فراوانی دارند، آیا بهتر نیست که این گنجینه انرژی را صرف کارهای سودمند کنند؟ از کودکان خود بخواهید در طول تعطیلات تابستان کارهای مفیدی مانند، شستن ماشین، رنگ کردن نرده یا وسائل خانه، چیدن میز یا تمیز کردن قفسه ها را برعهده گرفته و انرژی خود را صرف این قبیل کارها کنند.
6- کودکان را راهنمای گردشگری خود سازید:
نیمی از لذت سفر پیش از رفتن به مقصد آغاز می شود. کودکان را در کارهای پیش از سفر دخالت دهید. از آنها بخواهید روی نقشه شهرها و راههای رسیدن به آنها را پیدا کنند. آثار تاریخی و جاهای دیدنی شهرها را بیابند و اطلاعات و ویژگی های هر مکان دیدنی را تهیه کنند تا در هنگام سفر با استفاده از این راهنما از آن مکان ها بازدید کنید. اگر با خودرو شخصی مسافرت می کنید از کودکان بخواهید مسافت ها را تعیین کرده و مقدار بنزین مصرفی را تخمین بزنند.
7- کودکان را به دیدن کارخانه ها یا مکان های مربوط به حرفه های گوناگون ببرید:
بی گمان بازدید از کارخانه های تولید مواد غذایی یا بهداشتی و یا کارگاه های سازنده وسائل خانگی یا تولیدی برای کودکان و نوجوانان بسیار جالب و سودمند است. در هر مکانی که زندگی می کنید، مکان های بسیاری از این دست، وجود دارد. در تعطیلات تابستان به چند تای آنها سری بزنید.
8- کودکان را به موزه ها ببرید:
موزه های محل زندگی تان مکان های بسیار جالب و دیدنی برای کودکان به شمار می روند. هر چقدر هم گرفتار و پرمشغله باشید باز هم یکی دو روزی فرصت بازدید از آنها را خواهید داشت. به همراه فرزندانتان به دیدن موزه ها بروید و یقین داشته باشید که این کار حتی بیش از بسیاری از دوره های آموزشی برای کودکان و نوجوانان آموزنده است.
9- کودکان خود را به نوشتن تشویق کنید:
از کودکان بخواهید برای شما، خواهران و برادران یا دوستان و خویشان خود نامه بنویسند. همچنین آنها می توانند برای مجله ها یا روزنامه ها، مسئولان برنامه های رادیویی و تلویزیونی یا مسئولان محلی خود، نامه نوشته و درخواست خود را مطرح کنند. این کار سبب تقویت مهارت نوشتن و حس خودباوری آنها خواهد شد.
منبع: www.daneshnameh.roshd.ir
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:51 PM
|
|
بازی عبارت است از هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفدار که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و برآورده شدن نیازهای کودک گردد. کودکان، نقاط قوت و ضعف خود از جمله تمایل به فرمان دادن یا فرمان بردن، تهاجم یا تسلیم، اجتماعی بودن یا منزوی بودن و همچنین احساسات دوستانه یا خصمانه، افسردگی یا شادی، امیال و آرزوهای خود را از طریق بازی نشان می دهند. کودکان به بازیهای متفاوتی می پردازند که هر کدام از بازیها نشان دهنده یکی از احساسات آنها می باشد. کودکان برای بیان رفتارهای پرخاشگرانه خود به بازیهایی می پردازند که در آن بتوانند با حمله و تخریب پدیده های عادی و معنوی راهی برای بروز خشم خود پیدا کنند. همچنین برای بیان آرزوها و امیال خود به رویا و تخیل می پردازند و برای رسیدن به هرآنچه که آرزو دارند خود را با بازیهای تخیلی سرگرم می کنند و سرانجام برای ساخت و پیدا کردن نقش مورد علاقه خود به بازیهای تقلیدی می پردازند. در ادامه انواع بازی کودکان شرح داده می شوند.
انـــــواع بـــــازی کودکـــــان
بازیهای جسمی:
بازیهای جسمی از قدیمی ترین انواع بازیها هستند. کودک برای خارج ساختن نیرو ( انرژی ) اضافی بدن خود و یا رهایی از خمودگی و خستگی، اوقاتی را به بازیهای جسمی اختصاص می دهد. از مشخصات این بازی، نیاز به محیط مخصوص بازی و توان جسمی کودک در اجرای بازی است. بازیهای جسمی می توانند هم به صورت گروهی و هم به صورت انفرادی و یا ترکیبی از هر دوی آنها انجام گیرند.
بازیهای تقلیدی:
کودک در هر دوره ای دست به بازیهای تقلیدی می زند. کودک در آغاز به تقلید نقش مطمئن دوستان، والدین، خواهران، برادران و کلا نزدیکان می پردازد و از ایفای نقش آنها، بزرگترین لذت و تجربه را به دست می آورد. در دوران دبستان بیشتر نقش مربیان و معلمان را ایفا می کند و هنگامی که به سن نوجوانی نزدیک می شود، الگوی رفتاری او نیز تغییر می یابد. از این سنین کودک ( نوجوان ) به تقلید رفتار همسالان خود می پردازد. در واقع از این زمان به بعد تقلید نقش از طرف کودک دیگر به عنوان بازی نیست، بلکه آغازی است برای چگونگی هم خوانی با گروههای اجتماعی و ایفای نقش واقعی زندگی.
بازیهای نمایشی:
مهمترین بازی که در آن احساسات، نیازها و عواطف کودکان می تواند بروز و ظهور کند، بازی نمایشی است. بازی نمایشی می تواند کمک کند تا کودک از خود مرکزی بیرون آید و متوجه بیرون خود شود و همچنین به کودک فرصت می دهد تا شخصیت درونی خود را آشکار کند. اگرچه بازیهای تقلیدی و نمایشی با هم مشترکند و در حقیقت بازی نمایشی خود نوعی از بازی تقلیدی است؛ اما نکته ظریف این جاست که در بازی تقلیدی، کودک سعی به تقلید نقش دارد، در حالیکه بلازی نمایشی کودک غلاوه بر تقلید نقش، انتظار خود از آن نقش را نیز بیان می دارد.
بازیهای نمادین:
بازیهای نمادین نقطه اوج بازی های کودکانه است که از حدود یک و نیم یا دو سالگی آغاز می شود و در پنج و شش سالگی به کمال خود می رسد، و تا هشت و نه سالگی نیز ادامه می یابد. در واقع، بازی نمادین زمانی آغاز می شود که کودک به تدریج زبان می گشاید و توانایی کاربرد علائم و نمادهای زبان را دارد. بازی های نمادین، با بازی های تقلیدی و نمایشی تفاوت دارد. در بازی های تقلیدی و نمایشی، کودک با استفاده از وسایل موجود به برون فکنی یا درون فکنی امیال و خواسته های خود می پردازد و از این طریق، به لذتی درونی و برونی دست می یابد و خود را از قید تنش ها رها می سازد. دربازی های تقلیدی و نمایشی، کودک سعی دارد به اشیا و وسایل واقعی موجود در محیط خود دست پیدا کرده و با آن وسایل بازی کند اما در بسیاری از اوقات، محدودیت ها مانع دستیابی کودک به ابزار و وسایلی است که در بازی به آن نیاز دارد. در این مرحله است که کودک، برای حل مشکل خود، به بازی های نمادین روی می آورد و عناصری تازه وارد بازی کودکان می شوند. واقعیت ها تغییر شکل می یابند. اشیایی که وجود ندارند به وسیله اشیای دیگر به نمایش در می آیند.
بازیهای تخیلی:
بازیهای تخیلی ریشه در خلاقیت کودک دارند. تخیل کودک به مرور و همگام با رشد ذهنی او از مرحله بازیها خارج شده و به صحنه داستانها و گفتارهای کودک کشانده می شود.نظریه پردازان معتقدند رشد تخیل کودک در هنگام کودکی و از طریق بازی می تواند باعث گردد تا در زندگی بزرگسالی این کودکان تبدیل به هنرمندان، نویسندگان، نقاشان، مخترعین و کاشفانی بزرگ گردند.
بازیهای آموزشی:
بازیهای آموزشی، برای تقویت و رشد قوای حسی و ذهنی کودک می باشد. آنچه در بازیهای آموزشی مورد نظر است، چگونگی استفاده از بازی در رشد قوای حسی حرکتی و به فعالیت واداشتن کودک از طریق تمرین با وسایل بازی است. از جمله بازیهای آموزشی می توان از بازیهای دستی مثل پازل نام برد. نظارت مربیان و والدین در بازیهای آموزشی بسیار بااهمیت و حساس است؛ اما میزان این نظارت باید تا حدی محدود باشد. با این که هدف از انجام بازیهای آموزشی، بیشتر آموزش است تا بازی، اما جنبه بازی گونه بودن آن بایدحفظ شود. باید سعی شود کنترل اصلی در اختیار کودک بوده و جهت و مسیر آن را خود کودک تعیین کند، تنها هنر مربی یا والدین، هدایت جهت و مسیر بازی به صورت غیرمستقیم و غیرتحمیلی به سوی آموزش است.
منبع:
مهجور، سیامک رضا ( 1383 ). " روانشناسی بازی ". تهران:ساسان.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:49 PM
|
|
|
کودکان و کرم های ضدآفتاب
يک آفتاب سوختگي شديد در دوران کودکي ممکن است خطر ابتلاء به سرطان پوست را بعدها در طول زندگي شخص افزایش دهد. مراقبت از کودکان در برابر تابش خورشيد و تشعشعات مضر آن براي والدين بسيار مهم است. اينکار هميشه آسان نيست چرا که ورزشها و فعاليت هاي خارج از منزل کودکان مخوصا در تابستان وقت بسياري را طلب مي کند. حتي هواي ابري نيز مشکل زاست. بر اساس تحقيقات دانشمندان آمريکايي 60 – 80 درصد از تابش هاي خورشيد مي تواند از لايه هاي ابر نيز گذشته و به بدن يک شناگر در عمق يک فوتي ( 30 سانتي متري) آب (در استخر يا دريا) برسد. تشعشعات مضر خورشيد مي توانند از آب ، برف، شن و ماسه سفيد نيز عبور نمايند . اگر چه ما مي توانيم تابش خورشيد را متوقف کنيم اما چند راه وجود دارد که خطر قرار گرفتن در معرض خورشيد را در کودکان کاهش دهيم: · هنگام روز: هر وقت که امکان داشت کودکان را از تابش مستقيم خورشيد دور نگاه داريم. بيشتر بين ساعت 10 صبح تا 2 بعدازظهر که تابش خورشيد سوزان است. · کلاه: لبه کلاه وقتي که کلاه به طرز صحيحي استفاده شود کودک را از تابش مستقيم خورشيد محافظت خواهد کرد. براي پرهيز از آفتاب سوختگي استفاده ازکرمهاي ضدآفتاب مهم مي باشد مخصوصا بر روي پوست گردن، گوشها و بيني. · لباس: اگر چه تابش هاي ماورا بنفش خورشيد مي توانند از لباس هاي نازک عبور کنند مخصوصا اگر خيس هم باشند پارچه هايي با بافتي ضخيم و سفت از شما در برابر اين تابش ها بهتر محافظت مي کنند با متخصص کودک خود در مورد انتخاب کرم ضدآفتاب مناسب با ترکيبات مناسب براي کودک خود و نوع پوست او حتما مشورت کنيد مخصوا در مورد کودکان زير 2 سال خود. بچه هاي زير 6 ماه بايد ازتابش مستقيم آفتاب دور نگه داشته شوند. پوشاندن سطح بدن کودک با لباس بهترين نوع محافظت از پوست کودک مي باشد. البته استفاده ازکرمهای ضد آفتاب را هم نبايد فراموش کرد. ماليدن مقدار کمي کرم ضد آفتاب بر روي دست ها وصورت مفيد خواهد بود. بياد داشته باشيد که آسيب هاي ناشي از تابش خورشيد در پوست جمع شده باقي مي مانند. کودکان هر چه بيشتر در معرض تابش خورشي باشند احتمال بروز مشکلات پوستي هنگام بلوغ و بزرگي بيشتر مي شود.
تذکر: قبل از استفاده از کرم ضدآفتاب بر روي پوست کودکان حتما آنرا بر روي قسمت کوچکي از پوستشان تست کنيد تا وجود يا عدم وجود حساسيت کودکان به آن کرم مشخص شود. مشکلات وخطرات ناشي از تابش مستقيم خورشيد متوقف شدني نيست حتي وقتي که شما بزرگ مي شويد اين جريان ادامه دارد . بنابراين بايد که به نصايح و دستورالعمل هاي مراقبتي دقيقا گوش کرده و عمل نماييد. بدون در نظر گرفتن سن، به اين مساله هم بايد توجه کرد که مناطقي از پوست که بخيه خورده اند و يا زخمي از پيش دارند آسيب پذير تر از بقيه مناطق پوست هستند.
مکمل هاي مورد نياز از آنجائيکه کرم هاي ضدآفتاب ساخت ويتامين D در پوست را دچار اختلال مي کند بنابراين توصيه مي شود که تمام کودکان در شروع دو ماهه اول زندگي خود ويتامين D خوراکي مصرف نمايند تا از بروز راشي تيسم(نرمي استخوان) و عوارض ديگر کمبود ويتامين D جلوگيري به عمل آيد. درمورد کودکان حداقل دريافت (IU 200 ، واحد بين المللي) از ويتامين D بطور روزانه ضروري مي باشد. حتي کودکاني که از شير مادر تغذيه مي شوند نيز بايد اين مقدار ويتامين D خوراکي را مصرف نمايند. نگراني هاي اخير که موضوع تحقيقات بيشتري شده افزايش تعداد مبتلايان به راشيتيسم مخصوصا در مناطق شهري مي باشد. (راشي تيسم بر اثر کمبود تابش آفتاب به پوست بدن و دريافت ناکافي از ويتامين D ايجاد مي شود.) خورشيد و تابش هاي آن منبع مناسبي براي ويتامين D مي باشد، اما اندازه گيري ميزان تابش خورشيد بسيار مشکل است. عواملي مانند تعداد رنگدانه هاي موجود در پوست کودک، تابش آفتاب به پوست و ... بر ميزان ويتامين D که بدن توليد مي کند موثر است. مخصوصا کودکاني که با شير مادر تغذيه مي شوند بيشتر در معرض ابتلا به کمبود ويتامين D و راشي تيسم مي باشند چرا که شير مادر حاوي مقدار کمي ويتامين D مي باشد در نتيجه کودکان شيرخوار در معرض عوارض کمبود ويتامين D قرار مي گيرند. نوع کرم (يا ژل يا لوسيون يا اسپري) ضد آفتاب کودکان بايد به شکلي انتخاب شود که استفاده از آن راحت باشد و به داخل چشم و يا دهان آنها وارد نشود. از محصولات مخصوص کودکان حتما استفاده نماييد زيرا اينگونه محصولات ملايم تر و مناسب تر هستند. از محصولاتي که روي آنهابر چسبهای" بدون مواد تحريک کننده"non-irritating يا" بدون عطرمواد خوش بو کننده" fragrance free ويا" ضد حساسيت" (hypoallergenic) نوشته شده استفاده نماييد . کرم هاي محافظت از پوست در برابر تابش هاي مضر خورشيد (کرم هاي ضدآفتاب) که براي کودکان بزرگتر تهيه شده اند نيز با رعايت بعضي از احتياط هاي معمول براي کودکان کوچک و نوزادان مناسب هستند. مثلا کرم هاي ضدآفتاب کودکان و بچه هاي بزرگتر حاوي رنگهاي شادي و جذابي مي باشند که مخصوصا براي جلب نظر بچه ها و تشويق آنها به استفاده از اينگونه کرم ها طراحي و ساخته شده اند. ممکن است نوزادي که اين کرم ضدآفتاب را استفاد مي کند مقداري از ترکيبات اضافي را با انگشت به داخل دهان گذاشته و بخورد. البته مقدار کم اين مواد خطرناک نيستند اما بهترين راه دورنگاه داشتن اين مواد از دسترس کودکان و استفاده نکردن از آنها مي باشد.
منبع: http://www.iranmania.com/Fashion/cosmetictips/skin/childrensunscreens.asp
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:47 PM
|
|
نور آفتاب و كودكان
دکتــر بتول رياضی
نور آفتاب براي سنتز ويتامين دي (D) در بدن انسان ضروري است. كودكان به لحاظ نياز بيشتربه ويتامين دي براي رشد استخوانها و دندانها در اثر كمبود آفتاب بيشتر مشكل پيدا ميكنند. پس ضرورت دارد كه بطور متناوب در طول هفته در معرض نور مستقيم خورشيد قرار گيرند ولي اين نور آفتاب به دليل لطافت و ظرافت زياد پوست كودك ممكن است حساسيت شديد ايجاد كند قسمت عمده اشعه خورشيد براي پوست مضر است بنابراين به لحاظ حساسيت بيشتر پوست اطفال در برابر نور آفتاب ممكن است محافظت پوست نيز انجام شود. از طرفي كودكان نسبت به بزرگسالان مدت طولانيتري را در هواي آزاد سپري ميكنند و بطور معمول در طي يكسال 3 برابر بالغين اشعه ماوراء بنفش خورشيد را دريافت ميكنند. مقدار تابش پرتوهاي خورشيد داراي اثرات تجمعي هستند و درصورت تماس زياد ممكن است در سنين بسيار پايين خصوصيات ژنتيكي فرد آسيب پذير شوند. و زمينه ايجاد سرطان پوست را فراهم نمايد.
بعضي از كودكان رنگدانه طبيعي پوست را بطور ارثي يا كم دارند يا اصلاً ندارند اين كودكان حساسيت فوق العاده شديدي به اشعه ماوراء بنفش خورشيدي دارند و بايد از همان دوران كودكي محافظت در مقابل اشعه خورشيد براي جلوگيري از ايجاد سرطان پوست را اعمال كرد. پيري زودرس پوست و سرطان پوست دو عارضه مهم تماس طولاني با نور آفتاب در سنين كودكي است.در ده سال اول عمر به جهت رشد و حساسيت پوست اقدامات اوليه بايد انجام شود.
لباس كـــــودك در آفتــــــاب
پوشش لباس كـــودك خصوصاً در فصل تابستان كه روزها طولانی تر و اشعه خورشيدي عموديتر است بايد مناسب باشد لباسهائي با پوشش كامل بطوريكه دستها و پاها و گردن و سينه كودك بطور كامل پوشانيده شود ضمناً رنگ روشن لباس نيز در كاهش جذب اشعه خــــورشيدي و كاهش عوارض مؤثر است لباسهاي تابستانه كه معمولاً بدون آستين و پوشش كامل دست و پا ميباشد لباسهاي مناسبي براي تابستان كودكان نيست. ساعاتــــي از روز (10 صبح تا 5 بعدازظهر) كه هوا گرمتر است و اشعه خورشيدي عمـــوديتر است، كــــودكان بايد در منـــزل بازي و فعاليت و استراحت داشته باشند تا از گـــرما زدگي و آفتاب سوختگي و عـــوارض آن مصون باشند.
استفاد از كــــــلاه در كـــــــودك
كلاه خصوصاً كلاههاي نقابدار كه پشت گردن، گوشها و پيشاني و صورت را بپوشاند مناسبترين وسيله محافظت در برابر نور خورشيد است.
استفـــاده از عينـــك آفتابــــي در كــــــودك
استفاده از عينك آفتابي طبي با نظر چشم پزشك براي محافظت چشمها و همچنين گونهها از آفتاب سوختگي مناسب است. استفاده از عينكهاي معمولي غير استاندارد با شيشههاي تيره كه اغلب كودكان به عنوان اسباب بازي از آن استفاده ميكنند به هيچ وجه مناسب نيست و بعضاً ممكن است به لحاظ ايجاد اتساها مردمك بعلت تيرگي رنگ آن و نفوذ اشعه مضر خورشيد به شبكيه چشم ضرر جدي داشته باشند. كودكاني كه رنگدانه پوست آنها كم است و يا عيب انكساري چشم دارند حتماً بايد با نظر چشم پزشك از عينك مناسب در مدت زمان مناسب استفاده نمايند. عينكهائي كه فلزي هستند احتمال سوختگي و آسيب به پوست صورت بيشتر است حتماً بايد با محافظ مناسب استفاده شوند.
كــــرمهاي ضد آفتــــاب در كــــودكان
براي جلوگيري از سوختگي پوست مانند سياه شدن رنگ پوست، سرطان پوست، پيري زودرس پوست بايد ضدآفتابهاي موضعي با عيار محافظتي بالا بطور مرتب به قمستهاي در معرض آفتاب ماليد و از تماس پوست با نور آفتاب در ساعاتي كه بيشترين خطر را براي پوست دارد جلوگيري كرد. كرمهاي ضد آفتاب كودكان مخصوص است و بايد مناسب سن آنها و فصل سال استفاده شود. اين كرمها بايد تركيباتي داشته باشد كه ساختمانهاي سلولي نارس را محكم كند و شديداً نسبت به شستشو مقاوم باشد. چرا كه كودك در ضمن فعاليت در معرض نور خورشيد چنانچه پوست خود را با آب بشويد كرم اثر خود را داشته باشد.
نــــوع پـــوست كــــودك در آفتــــاب
كودكاني كه پوست روشنتر و سفيدتر دارند تماس تدريجي با نور آفتاب شديداً به پوست آنها آسيب ميرساند. كودكان كه پوست تيرهتري دارند شدت آسيب كمتر است ولي بدون آسيب نيست. كرمهاي ضد آفتاب هر 2 ساعت در صورت تماس با نور آفتاب بايد تكرار شود.
استفاده از لباس كم هزينهترين و سادهترين روش جلوگيري از آسيب پوست توسط نور خورشيد است. پوشيدن لباس مناسب خصوصاً در ساعات حساس روز مثل قبل از ظهر تا بعد از از ظهر در تابستان بهترين روش پيشگيري مضرات نور خورشيد است.
شــــرايط جدي و اثـــــرات نــــور خــــورشيد
فراموش نكنيد در ارتفاعات بالاي تپه و بالاي كوه اشعه خورشيد خطرناكتر و عوارض پوستي بيشتر است و هواي ابري مانع از اثرات مضر خورشيد روي پوست نيست. در هواي ابري حتي اگر آفتاب نباشد اقدامات محافظتي چشم و پوست حتماً بايد انجام شود زمين خود نيز منعكس كننده اشعه خورشيدي است زماني برف روي سطح زمين است و يا كودكان كنار رودخانه با آب بازي ميكنند و يا اينكه روي شن بازي ميكنند، شدت انعكاس اشعه خورشيدي بيشتر است و باعث آسيب بيشتر به پوست ميشود.
وزيده باد خنك اثر نفوذي اشعه خورشيد به پوست را بيشتر ميكنند بنابراين بايد در اين شرايط دقت بيشتري براي محافظت پوست انجام داد.
داروها و پــــــوست
بسياري از فرآوردههاي دارويي كه به شكل خوراکي يا تزريقي استفاده ميشود حساسيت پوست را به نور خورشيد بيشتر ميكند. داروهاي موضعي نيز ميتواند حساسيت به نور آفتاب را بيشتر كند. بعضي از داروهاي اعصاب و آنتي هسيتامينها ميتواند حساسيت پوست را به آفتاب بيشتر و عوارض آن را بيشتر كنند عطر و ادكلن حساسيت پوست را به نور آفتاب بيشتر ميكند. كلاً از مصرف عطر و ادكلن در كودكان بايد خوداري كرد خصوصاً روي پوست آنها و بالاخص وقتي كه در معرض نور خورشيد قرار ميگيرند.
در عوض بسياري از داروها هستند كه باعث ايجاد لايه محافظ روي پوست ميشود. با مشورت با پزشك داروي مناسب براي محافظت پوست بايد استفاده كرد. اشعه خورشيدي 3 نوع اشعه مضر براي پوست داده، بنابراين تركيباتي مناسبتر هستند در مقابل هر 3 نوع اشعه خورشيدي بتوانند پوست را محافظت كنند. اين داروها بايد تركيبات پايداري روي سطح پوست ايجاد كنند كه زمان طولانيتري پوست را در مقابل نور خورشيد محافظت كنند. در ضمن در كودكاني كه خصوصاً در فصل تابستان از استخر يا جكوزي استفاده ميكنند كرم ضد آفتاب بايد نسبت به شستشو آب مقاوم باشد و زمان طولانيتري روي سطح پوست باقي بماند. چربيهاي سطح پوست بدن و رنگدانه موجود در سلولهاي سطح پوست آنرا در مقابل تركيب اشعه خورشيدي محافظت ميكند بنابراين پوستهائي كه چربي كمتري دارد و كودكاني كه پوست خشك يا پوست بيمار دارند يا رنگدانه كمتري دارند حساسيت به نور آفتاب نيز بيشتر دارند.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:46 PM
|
|
|
نوع موسیقی و تاثیر آن بر کودک
حامد سلطانـــی
دنیای امروز دنیایی است مکانیزه و ماشینی که میتوان گفت تمامی انسانها و حیوانات و یا تمامی موجودات زنده ایی که بر روی این کره خاکی زندگی می کنند بخشی از زندگی خود را با موسیقی سپری می کنند. به عنوان مثال در کشور هلند برای پرورش گل در زمانهای خاصی از شب برای افزایش رشد گیاهانشان از موسیقی آرام استفاده می کنند.اگر ما بخواهیم تاثیر موسیقی بر روح و روان کودکانمان را دریک جمع بندی خلاصه کنیم میتوانیم به طور کلی بگوییم که مخ به دونیم کره شکل گرفته است که یک قسمت ازآن برای محاسبات اعداد و ارقام وقسمت دیگر آن به طور کامل مربوط به قسمت هنرهای یک انسان محسوب می شود پس موسیقی یکی ازعاملهای محرک برای تخلیه روح و روان شناخته شده و می شود.
نــوع موسیقــــی و اثــــر آن بر روح و روان کـــــودکانمان : تاثیرات روانی موسیقی هایی از نوع 8/6 را در عده ایی ازکودکان می توان پیدا کرد که یک حس شاد بودن با یک انرزی اضافی دربیشتر اوقات در وجودشان دیده می شود اما از رویی دیگر در تعداد زیادی ازکودکان دیده می شود که به علت زیاد از حد گوش دادن موسیقی های خاص که خانواده ها بیشتر به آنها علاقه دارند ذهن کودکانشان مجبور و یا عادت به دیدن و شنیدن اینگونه موزیک های خاص شده است و سبکهای دیگرموسیقی که مربوط به سنین آنها می باشند نمی توانند تحمل کنند. و گاه درعده ایی ازآنها پرخاش گریی حرکات ناموزون و یا سکوت های طولانی و … دیده می شود که اگر به اصل این موضوع برگردیم می بینیم که یکی ازعوامل اینگونه حالات شنیدن و دیدن این موزیک ها میباشد که باعث اثر مستقیم روی آنها شده است که درسنین بالاتر می توان طرز پوشیدن لباس و آداب و منششان به تقلید از آن گروهها را اشاره کرد که دربعضی موارد دچارحوادثی غیرقابل جبران می شود که باید کاملا جدی گرفت. حال اگر موسیقی ایی که مربوط به سنین آنها باشد را قبل ازرفتن به مهد کودک ویا مدرسه برایشان گذاشته شود وحس حاکم برفضایی را که فرزندانمان دوست دارند برایشان درست شده باشد می تواند تآثیرات زیر را داشته باشد :
بهادادن به هنـــــرهای کــــودکان : کودک امروز آینده فردای جامعه هر کشور را تضمین می کند و به نوعی خلاقیت هایی که دروجودشان حاکی است اگر ارزش و بها داده شود می توانند در آینده نزدیک به نوعی به ارزشهای خود و جامعه آن کشور جامه عمل بپوشاند و می توان گفت ایده ها و نظرهایشان با کوچک بودن ازدید ما ایده های بزرگی ازدید خودشان می باشد که اگر این ایده ها را از بعدی دیگر نگاه کنیم می تواند به نوعی ایده های بزرگی برای ماهم به حساب آید. در بعضی از انسانها دیده می شود که در سنین پایین آموزشهایی دیده اند که به نسبت طرز فکرشان و خلاقیت هایشان بالاتر از دیگر افراد آن گروه سنی می باشد و می توان گفت که از کودکی مسیری را برای خود روشن کرده اند.
کودکانی وجود دارند که با سنین پایینی که دارند نوازندگان خوبی هستند و یا عده ایی از آنها هستند که کار با رایانه را به راحتی انجام می دهند و کارهایی ناخداگاه انجام می دهند که اصلا به سنین آنها نمی خورد. دربعضی از خانواده ها دیده می شود که بدون هیچ توجهی از کنار این هنرها و کارها به سادگی می گذرند و به جای تشویق فرزندانشان با یک کلمه " آفرین " یا " خوب است " و یا " برو حوصله ندارم " به راحتی از آن حرکت مثبت می گذرند ولی اگر بلعکس فقط با دادن یک کادوی کوچک آنها را تشویق کنیم فردای آن روزبه کارهای فراتر از آن می پردازند و یا با جدیت بیشتر به تمرین های آموزشی خود می پردازند . تمامی این حالات درزمانی میتواند اتفاق بیفتد که ذهنیت فرزندانمان رو به شاد بودن و یا بهتر است بگوییم رو به مثبت حرکت کند و هیچگونه فکر اضافی و یا فکر منفی برای ذهن آنها تراشیده نشده باشد.
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:44 PM
|
|
فرزندان ناسازگار
فرهنگ فرهی
رفتارهــاي ناسازگارانه:
رفتارهايي هستند كه با نظر پدر و مادر ، اطرافيان و جامعه سازگاري ندارد. رفتار فرزندان ناسازگار احساس بسيار بدي را در اطرافيان ايجاد مي كند به طوري كه خود نيز تحت تأثير واكنش هاي ناخوشايند آن، از سوي ديگران واقع مي شوند.
انــــواع رفتــــارهاي ناسازگارانه :
روانشناسان معمولاً رفتارهاي ناسازگار را در سه طبقه تقسيم بندي مي كنند:
1. اختلال بيش فعالــــي و كمبود توجه
2. اختلال لجبازي و نافرمانـــي
3. اختلال سلــــوك
گرچه شباهت هاي زيادي بين آن ها وجود دارد، ولي ويژگي هاي متمايز كننده اي هم در آن ها به چشم مي خورد. ممكن است علايم هر سه طبقه در يك كودك ديده مي شود كه براي آشنايي بيشتر به رفتارهاي هر كدام اشاره مي نماييم.
كــــودكان بيش فعـــال و كمبـــود توجه :
- نمي توانند رفتارشان را كنترل و تنظيم كنند.
- نمي توانند رفتارهاي هماهنگ و مناسب با اطرافيان، از خود نشان دهند.
- با علامت هايي مثل كم توجهي، حواس پرتي و كمبود تمركز همراه مي باشند.
- رفتارهاي تكانشي آن ها بيش از حد معمول است.
- در كارهايي كه به آنها علاقه و مهارت داشته باشند، هيچ تفاوتي با همسالان خود ندارند.
- خيلي سريع توسط محرك هاي خارجي دچار حواس پرتي مي شوند واز كار خود وظيفه اصلي خود (غالباً تكاليف مدرسه) باز مي مانند.
- اغلب وسايلشان را گم مي كنند و فــــراموشكارند.
- مرتب حـــركت مي كنند و آرام و قرار ندارند.
- ميان صحبت ديگـــــران مي پرند و تأمل ندارند.
- نوبت را رعايت نمــــي كنند.
- ســــريع از كوره در رفته و اشيا را به سوي ديگران پرتاب مي كنند.
- رفتارهاي جسورانه و خطـــرناكي از خود نشان مي دهند.
- در توجه به جــــزئيات ناتوانند.
- در صحبت كــــردن مستقيم با آنان، به نظر مـــي رسد به گوينده توجــــهي ندارند و گوش نمـــي كنند.
- قادر به پي گيـــري دستورات نيستند و كارها را نيمه كارها رها مي كنند.
- از كارهايي كه نياز به تلاش ذهني دارد اجتناب مي كنند.
كــــودكان لجباز و نافـــــرمان :
- رفتارهاي منفــي و نابهنجار از آنها زياد ديده مي شود.
- از قوانين روزمره ســـرپيچي مي كنند.
- زود قهـــــر مي كنند و قشقرق به راه مي اندازند.
- با بزرگتــرها بيش از حد بحث و جدل مي كنند.
- ديگران را در امور مقصر مي دانند و از آزار و اذيت و ناسزاگويي به آنان دريغ ندارند.
- عصبانـــي و زود رنج اند.
- رفتارهاي خشــــــونت آميــــز دارند.
- كينه توز و انتقام گيـــرنده اند.
كــــودكان اختلال سلــــوك :
- معمولاً به حقوق ديگـــران تجاوز مي كنند.
- رفتارهايي مانند قلدري و تهديدي ديگــــران دارند.
- در نزاع و كتك كاري از وسايل خطرناك مانند چاقو و ... استفاده مي كنند.
- معمولاً دست به ســـرقت مي زنند.
- به اموال عمومـــي و ديگران تخريب مي رسانند.
- فرار از خانه و مدرسه در آنها بيشتــــر ديده مي شود.
علل و انگيــــزه هاي ناسازگاري فــــــرزندان :
1. علل ارثـــــي :
گروهي معتقدند بسياري از ناسازگاري هاي كودكان ريشه در سرشت و طينت آن ها دارد كه به همراه ژن از طريق والدين به آن ها منتقل مي شود.
2. علل زيستــــــــــي :
مانند نقص عضو، اختلال در بينايي و شنوايي و اختلال در مغز و دستگاه هاي عصبي در قبل يا حين يا بعد از تولد مي تواند از ديگر عوامل باشد.
3. علل روانــــي :
مانند وجود فشارهاي دروني، ميل به استقلال، وجود تعارض و كشمكش در زندگي روزمره خصوصاً زماني كه كودك خود را بي پناه و بدون پشتوانه احساس كندف عادات عصبي مانند ناخن جويدن و انگشت مكيدن و .. در او مشاهده مي شود.
4. علل عاطفــــــــــي :
مانند احساس محروميت از محبت والدين، ناكامي از دستيابي به اهداف مورد علاقه، ولادت كودك جديد در خانواده، عدم امنيت عاطفي به هر دليل ممكن.
5. علل اجتماعــــي :
مانند نابساماني و اختلاف و درگيري بين اعضاي خانوادهف متاركه ي والدين، بدآموزي از الگوهاي خانه و مدرسه و جامعه، عدم مقبوليت در بين ديگران، يادگري رفتارهاي نامطلوب از گروه همسالان، عدم نظارت كافي والدينف عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه و مدرسه، مشكلات اقتصادي و ....
6. علل تربيتـــــي:
مانند عدم يا افراط محبت، ناهماهنگي بين عاملان تربيتي در خانه و مدرسه و جامعه، برآورده كردن تمام خواسته هاي كودك بدون چون و چرا و يا بالعكس، تنبيه بدني و آزارهاي رواني، مقايسه و تحقير و سرزنش كودك و ...
چگونه با رفتــــارهاي ناسازگارانه فـــــرزندان برخورد كنيم ؟
* اگر خود تحت فشارهاي رواني ناشي از زندگي و كار قرار داريم و نمي توانيم رفتار و گفتار خود را كنترل كنيم، بهتر است قبل از انجام هر كاري در مورد فرزند به فكر روشي براي كنترل فشارهاي خود باشيم كه تحقيقات نشان داده است اگر والدين بتوانند برخي رفتارهاي خود را تغيير دهند فرمانبري كودك بيشتر خواهد شد.
* افكار غلط و انحرافي درباره فرزند خود نداشته باشيم. مثلاً فرزندم اين كار را مي كند تا حرص مرا در بياورد. يا او باعث تمام مشكلات در خانه است. چنين افكاري زمينه به وجود آمدن احساس بسيار بد را نسبت به فرزند مهيا مي كند و يقيناً بر رفتار ما و او اثر منفي مي گذارد.
* از ارائه دستورات مبهم، كلي و تكراري اجتناب كنيم. مثلاً به جاي اين كه بگوييم «خودت را جمع و جور كن» شفاف و مشخص بگوييم كه از او چه مي خواهيم مثلاً دوست دارم تا پنج دقيقه ديگر دفتر و كتاب هايت را از وسط اتاق جمع كني.
* به جاي سخنراني و بحث و جدل، كوتاه و مؤثر با لحني محكم ولي در كمال آرامش به او گوشزد كنيم كه رفتارش در ما چه تأثيري گذاشته و اگر از اين رفتار خود دست برندارد چه عاقبتي در انتظار اوست.
* به ياد داشته باشيم عاقبتي را براي او مشخص كنيم كه شدني و كوتاه مدت باشد. مثلاً نگوييم « براي هميشه ازاين خانه خواهم رفت» يا «حق نداري از اين به بعد تلويزيون تماشا كني» بهتر است بگوييم امروز از ديدن اين برنامه محروم هستي و يا اين هفته تو را به پارك نمي برم.
* انجام دادن خواسته هايمان را وظيفه او ندانيم بلكه بعد از انجام دادن دستوراتمان او را با كلام و هداياي مورد علاقه تشويق نماييم.
* با مشاركت فرزندمان ليستي از مهمترين قوانين در خانه به ترتيب و همراه با روش انجام دقيق آن ها تهيه كرده و پس از مشخص كردن نوع محروميت براي انجام ندادنشان، با قاطعيت اجرا كنيم.
* عوامل مشكل ساز را شناسايي و در جهت رفع آنها اقدام نماييم.
* به نيازهاي جسمي، عاطفي، رواني، اجتماعي، اقتصادي فرزندان بيشتر توجه كنيم.
* سعي كنيم فرصتي را ايجاد كنيم تا كودكان بتوانند نسبت به رفتارهاي نامناسب خود فكر كنند.
* ارتباط خود را با مدرسه و مسؤولان بيش از پيش تقويت كنيم.
* ار تنبيه بدني اكيداً خودداري نموده و در صورت نياز از محروم سازي هاي كوتاه مدت استفاده كنيم.
* براي شنيدن مسائل و مشكلات فرزندان وقت گذاري كنيم.
* از ســــرزنش و تحقير كردن و مقايسه فرزندان جداً خودداري كنيم.
* علايم هشدار دهنده خشم را به فرزندان آموزش دهيم تا بتوانند خشم خود را بهتر كنترل كنند از جمله علايم : علايم جسمي مثل (افزايش ضربان قلب، سريع شدن تنفس، عرق كردن، سفت شدن عضلات ، داغ شدن بدن و ...) علايم فكري مثل (ازش متنفرم، مي خوام بزنمش، داره به من زور ميگه و ...) علايم رفتاري مثل (داد زدن، تهديد كردن، لرزيدن، لگد و كتك زدن، گريه كردن و ...)
* روشهاي آرامش دهي را به آنها آموزش دهيم از جمله :
- تنفس عميق : يعني دم عميق با يك شماره و نگهداري هوا در شش ها تا چهار شماره و بعد بازدم آهسته با دو شماره
- تجسم : يك تصوير آرامش بخش مثلاً خود را شناور داخل يك قايق كه به آرامي همراه امواج تكان مي خورد تجسم كنيد يا تصور يك ساعت شني كه عصبانيت مثل دانه هاي شن به آرامي از بدنش خارج مي شود.
- روش آدم آهني و عروسك پارچه اي : از او مي خواهيم مثل يك آدم آهني عضلات خود را سفت كند و بعد از پانزده ثانيه عضلات خود را سفت كند و بعد از پانزده ثانيه عضلات خود را مثل يك عروسك پارچه اي شل كند.
- حرف زدن هاي مثبت با خود : ولش كن، بي خيال، خونسرد باش، نمي گذارم مرا عصباني كند و ...
* يكي از دلايل عصبانيت و ناراحتي فرزندان اين است كه نمي توانند احساسات خود را به درستي بيان كنند، با كمك عكس و فيلم و نقاشي يا صورتك هاي كارتوني انواع احساسات مثل ( خشم، ترس، شادي و غم و....) را به آنها آموزش دهيم.
* چون بسيار از ناسازگاري هاي كودكان به دليل عدم آشنايي والدني با مهارت هاي زندگي است توصيه مي شود مهارت هاي ارتباطي مثل گوش دادن، ابراز وجود، حق مسأله و تصميم گيري و ديگر مهارت هاي زندگي را خود بياموزيم و به فرزندانمان نيز آموزش دهيم.(جهت آشنايي بيشتر مي توانيد به بروشورهاي مهارت هاي زندگي از شماره 34 تا 44 مراجعه فرماييد)
* در مورد كودكان بيش فعال علاوه بر موارد فوق رعايت موارد زير تأكيد مي شود:
- دارو درماني مستمر زير نظر روانپزشك كه ممكن است تا چند سال طول بكشد، چرا كه با تشخيص و مراقبت درست اكثريت قريب به اتفاق آنان تا پايان دوره نوجواني درمان مي شوند.
- تأمين خواب مناسب شبانه به هر طريق ممكن، حتي با اعلام خاموشي براي تمامي اعضاي خانواده، مثلاً ساعت 9 شب.
- پرهيز از خوردن قند و شكر، نوشابه گازدار، كاكائو، چيپس، پفك و ...
- آموزش والدين در زمينه شيوه برخورد با آنها و نحوي كمك كردن به فرزند بيش فعالشان در انجام كارهاي روزانه.
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:43 PM
|
|
|
استرس در كودكان را جدى بگيريم نازخند صبحی
متخصصين ثابت كرده اند كه بسيارى از رفتارهاى غيرعادى كودكان در واقع واكنش نسبت به فشارهايى است كه احساس مى كنند. در كتاب فرهنگ لغت دكتر معين در مقابل واژه «استرس» معادل هاى «فشار» و «تنيدگى» و «تنش» نوشته شده است و استرس را حالتى تعريف كرده كه ارگانيسم را عليه يك عامل مهاجم نامعين مثل جراحت، عفونت، درد، آلرژى و حتى خوشحالى و غم به واكنش وامى دارد. استرس واژه اى است كه معمولاً براى حالت هاى خاص بزرگسالان به كار مى رود. اين واژه در مورد كودكان به لحاظ دنياى آزاد و بى دغدغه آنان كمتر به كار مى رود و بعضاً به ندرت به كار برده مى شود. البته ممكن است در موارد حاد مثل سپرى كردن يك بيمارى، از دست دادن عزيزان و... متوجه فشارى كه كودك متحمل مى شود شده باشيم ولى هرگز نمى گوييم كه كودك دچار استرس شده است.
واقعيت اين است كه در دنياى امروز بسيارى از حالت هايى كه انسان را دچار روان پريشى ها مى كند در كودكى همان قدر عموميت دارد كه در بزرگسالى. عوامل بسيار ظريفى هستند كه منشاء فشارند اين عوامل مى توانند توانايى ها، قابليت هاى يادگيرى، كار و خلاصه زندگى كودك را تحت تأثير خود بگيرند. واژه استرس را اولين بار در سال 1936 در مورد فشارهاى روانى - عاطفى كودكان دكتر هانس سليه به كار برد. سليه معتقد بود كه «بسيارى از بيمارى هاى شايع ميان كودكان بيشتر به خاطر عدم واكنش هاى سازشى مناسب به استرس است نه به خاطر صدمات ناشى از ميكروب ها و سم ها. مثلاً وقتى غده فوق كليوى كودك براى زير كنترل در آوردن حساسيت غذايى يا آلرژى هاى ديگر به شدت فعال شده باشد ديگر سيستم داخلى بدن توانايى و آمادگى لازم براى مقابله با ساير بيمارى ها را نخواهد داشت. در نتيجه كودك پيوسته حالت سرماخوردگى دارد يا گلودرد، گوش درد و... چركى، پس تا وقتى كه فشارهاى درونى ناشى از آلرژى برطرف نشود بچه دائماً در معرض اين قبيل بيمارى ها خواهد بود.
دكتر پل كارسن استرس را درونى (بيولوژيكى) و بيرونى (محيطى - عاطفى) معرفى مى كند. در بررسى هايى كه درباره اين دو نوع استرس به عمل آمده ثابت شده است كه اگر عوامل بيرونى علت اصلى استرس باشد با برطرف شدن فشار، ضعف بدن و رفتارهاى غيرعادى برطرف خواهد شد و كودك مبتلا به سرعت بهبود خواهد يافت. اما اگر علت اصلى عوامل درونى رژيم غذايى نامناسب، اختلال در بينايى، شنوايى و عقب ماندگى باشد تا درمان كامل هر يك از اين عوامل، هيچ گونه تغييرى در رفتار و ضعف جسمانى كودك پديدار نخواهد شد. استرس چه درونى باشد و چه بيرونى، به طور اتوماتيك سيستم هشدار دهنده بدن را به كار مى اندازد و اندام هايى از بدن را به فعاليتى غيرعادى وامى دارد. واقعيت اين است كه بسيارى از علائم استرس دوران كودكى به قدرى ظريف و حساس است كه والدين يا مربيان هرگز متوجه آن نمى شوند. بسيارى از كودكان كه به ظاهر سالم و طبيعى هستند ممكن است ناراحتى هاي عديده اى داشته باشند كه هيچ ربطى هم به يكديگر نداشته باشد.
مثلاً كودكى كه نمى تواند توپ را درست ببيند يا سر كلاس درسى براى ديدن مطالبى كه روى تخته سياه نوشته شده به چشم هايش فشار مى آورد با عنايت به اين عدم توانايى ها دچار استرس مى شود كه در يادگيرى او اختلال ايجاد مى كند. با اطلاعات اندكى كه والدين يا مربيان از بسيارى از حالات كودكان دارند مى توانند حدس بزنند كه مشكل تنگ كردن چشم كودك به هنگام نگاه كردن به تخته سياه و تلويزيون با عينك حل مى شود ولى اگر آنها توجه دقيق و عميقى به خلق و خو و رفتار كودك نداشته باشند نخواهند توانست به راحتي عوامل بيرونى و درونى استرس را در وجود كودك تشخيص دهند. مثلاً كودكى كه تا رسيدن پاى تخته به چند ميز و نيمكت مى خورد ممكن است فاصله ها را تشخيص ندهد، يا قند خون اش پايين آمده و كودك انرژى لازم را براى دقت و يادگيرى و تشخيص از دست داده است. بعضى وقت ها كودكى كه قند خونش پايين است دچار اشكال در بينايى نيز مى شود؛ چنين كودكى براى بهتر ديدن آن چه كه در اطرافش وجود دارد مدام به خودش فشار مى آورد و به طور قطع دچار استرس مى شود و اين فشار موجب كاهش بيشتر قند در خون كودك مى شود.
رژيـــم غذايــــــى و رفتــــــارهاى كـــودک پژوهشگران و متخصصان امور تغذيه معتقدند كه رژيم غذايى نقش بسيار مهمى در زندگى كودك دارد؛ آنان برخى از مشكلات و بيمارى هاى كودك را به خاطر عدم تغذيه صحيح مى دانند چون بسيارى از كودكان آنچه را كه لازم است بخورند نمى خورند و آن چيزهايى را كه خوردنش مضر است بيشتر مصرف مى كنند! پزشكان متخصص تغذيه مى گويند ميان رفتارهاى كودك و وضعيت بيوشيميايى بدنش رابطه اى انكارناپذير وجود دارد و آزمايش هاى انجام يافته بر روى قندخون بچه ها نشان مى دهد كه 75 درصد بچه هاى «شيطان» (بيش فعال) يا قند خونشان پايين است و يا مبتلا به نوعى آلرژى هستند. وجود چنين اختلالاتى از علائم استرس و فشار در كودكان است.
برخلاف تصور والدين، عدم موفقيت در انجام امورى كه نياز به حفظ تعادل و حركات موزون دارد و يا نداشتن نظم و برنامه ريزى در انجام كارها و نداشتن نظم فكرى و منطقى در حرف ها و قادر نبودن به انجام امور شخصى، ربطى به دست و پا چلفتى بودن كودكان ندارد. پزشكان ثابت كرده اند كه تغذيه نامناسب در دوران حساس رشد منجر به كاهش سلول هاى مغزى و كوچك شدن اندازه مغز مى شود و چون بسيارى از الگوهاى رشد از طريق ژن به نسل هاى بعد منتقل مى شود رژيم غذايى مادر و اجداد مادرى هم مى تواند روى رشد كودك اثر بگذارد. والدين در عصر جديد كه تقريباً عصر فرزند سالارى است مدام مراقب تغذيه كودكان هستند ولى افراط و تفريط در مصرف پروتئين ها، چربى و هيدرات هاى كربن حتى ويتامين ها تعادل كودكان را به هم مى زند. يكى از بارزترين عوارض رژيم غذايى نامناسب در كودكان شيطنت افراطى و اختلال در يادگيرى است به طورى كه كمبود ويتامين B1 كودك را تندخو، تحريك پذير، بى حوصله و عصبى مى كند، ويتامين B3 برخى از كودكان را دچار رخوت و سنگينى و برخى را نيز دچار اضطراب مى كند، كمبود آهن نيز سبب عدم تمركز ذهنى و كم تحملى و برانگيختگى مى شود.
زياده روى در خوردن تنقلات مثل شيرينى، پفك، پاستيل و... همان اثر زيانبار را دارد كه سوء تغذيه. پزشكانى كه در انستيتوى تغذيه نيويورك بر روى صدها كودك تحقيقاتى پيرامون تغذيه مناسب انجام داده اند ثابت كرده اند كودكانى كه شيطنت مى كنند و در يادگيرى آنان اختلال وجود دارد در متابوليسم (سوخت و ساز) هيدرات هاى كربن (شيرينى) مشكلاتى دارند. اكثر كودكانى كه در كلاس درس شيطنت مى كنند يا به درس گوش نمى دهند علت اصلى اعمالشان زياده روى در خوردن انواع شيرينى هاست.
آلــــــــــــــرژى با بررسى تاريخچه پزشكى كودك از قد، وزن، بيمارى ها و داروهاى مصرفى و آلرژى ها و چگونگى خواب، مى توان رژيم غذايى مناسبى در نظر گرفت كه ضمن در برداشتن تمام مواد غذايى ضرورى، عوارض جانبى در برنداشته باشد به ويژه اين كه با پى بردن به آلرژى كودك ويتامين مورد نياز او را از مواد ديگر تأمين كنيم مثلاً حساسيت به مركبات موجب مى شود ويتامين C مورد نياز از گوجه فرنگى و امثال آن تأمين شود. پزشكان مى گويند ويتامين B يكى از ضرورى ترين مواد براى كنترل طبيعى سيستم عصبى و مهمترين عامل در حفظ سلامت عمومى به شمار مى آيد به ويژه در كودكانى كه دچار استرس هستند زيرا با آزمايشات گوناگون ثابت شده كه اين گونه كودكان خيلى زودتر از ساير كودكان ذخيره ويتامين B شان را از دست مى دهند. در پژوهش هايى كه زير نظر دكتر وگل (VOGEL) رئيس بخش پزشكى مركز رشد و تكامل كودك واقع در نيويورك انجام گرفته ثابت شد كه 20 درصد بچه ها تا 18 سالگى دچار شب ادرارى هستند.
دكتر ويليام كروك كه متخصص آلرژى در اين بخش است اعتقاد دارد كه عارضه شب ادرارى يك عارضه آلرژيك است. براساس اظهارات اين متخصص خوردن مواد آلرژى زا سبب اسپاسم و انقباض شديد و غيرارادى عضلات مى شود و وقتى كه ماهيچه هاى مثانه دچار اسپاسم مى شود ديگر كودك يا نوجوان قادر به نگه داشتن ادرار نخواهد بود. در اين گونه مواقع بهتر است مواد آلرژى زا ( آنچه را كه كودك نسبت به آن آلرژى دارد) از برنامه غذايى حذف کنيم و مقدار مصرف پروتئين را نيز افزايش و مصرف هيدرات هاى كربن (شيرينى) را كاهش دهيم. اين رژيم به 85 درصد از كودكان و نوجوانان كمك كرده كه بتوانند دفع ادرار را كنترل كنند. پزشكان انستيتو تغذيه نيويورك مى گويند براى تعيين نيازهاى واقعى بدن هر كودك بايد به بررسى عميق و همه جانبه اى دست زد و تمام ويژگى هاى بيوشيميايى را در نظر گرفت تا به رژيم غذايى مناسبى دست يافت. همان طور كه ذكر آن رفت استرس در كودكان مجموعه عوامل بسيار ظريفى است كه منشاء آن فشار است و شناخت آن مستلزم دقت فراوان است ولى خوشبختانه پس از شناخت، درمان آن بسيار آسان و نتيجه بخش است.
سخـــــــن آخــــــــــــر والدين بايد آگاه باشند كه تمامى مشكلات رفتارى كودكان مربوط به نحوه تربيت نيست به ويژه رفتارهاى غيرعادى. در سال هاى 1920 - 1915 توجهى به كودكان كژرفتار و ديرآموز مبذول نمى شد و در نهايت به مددكاران تحويل داده مى شدند ولى امروزه پژوهش هاى پزشكى ثابت كرده كه ناراحتى اغلب اين کودکان ناشى از خوردن غذاهاى بدون كالرى و موادشيميايى افزوده شده به غذاها و احتمالاً آلرژى نهفته است. با دقت در وضع غذا و رفتار كودك تا فرصت باقى است به درمان او بپردازيم.
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:40 PM
|
|
|
با بچه های طلاق چه باید کرد؟
دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی
فرزندان طلاق را به چهار گروه سنی تقسیم کردیم. از تولد تا سه سالگی- از سه سالگی تا شش سالگی- از شش سالگی تا 13 سالگی و بالاخره از 13 سالگی تا 18 سالگی. در شماره های قبلی عوارض و عواقب طلاق را بر روی کودکان تا 13 ساله بررسی کردیم و از بکن و نکن هائی که به کودکان یاری می دهد که از این تونل وحشت، راحت تر عبور کنند لیستی در اختیار والدین گذاشتیم. در این شماره فزرندان 13 تا 18 ساله را که باید با طلاق والدین به نوعی سازگاری کنند مورد بحث قرار می دهیم.
در این مرحله از زندگی، نوجوانان بیشترین فکر و نیروی روانی شان صرف فرم بخشیدن به هویت و فردیت خویش است. در واقع نوجوانان میل و گرایش ویژه ای به جدا شدن از خانواده و بیرون رفتن از میدان مغناطیسی عاطفی خانواده را دارد. زیرا در این دوره است که او باید کم کم انسان و فرد خود بشود و دنیا را مستقیم و نه از پشت عینک والدین خود تجربه کند. به همین دلیل بیشتر وقت و فکر او متوجه دوستان و هم ردیفان اوست. چالش های نوجوانان وقتی که با خبر جدائی والدین روبرو می شوند در چند موضوع خلاصه می شود. مهم ترین چالش این است که نوجوان در ذهن و دادگاه درونی خودیکی از والدین را مقصر می بیند و نسبت به والد دیگر احساس مسؤلیت و نگرانی پیدا می کند. گاهی اوقات نوجوان به حمایت از والدی که در چشم او ستم دیده است با والد دیگر خود به ستیز بر می خیزد و علیه او جبهه می گیرد. و این دوپارچگی درونی در نوجوانی خشم واضطراب ایجاد می کند و از جائی که نوجوانی خود دوره نوسانات تند و تیز خٌلقی و احساسی است، نوجوان خانواده طلاق بیشتر از هم ردیفان خود هیجانی است و گاه از هم سن و سالان خود فاصله می گیرد و منزوی می شود. تأثیر دومی که طلاق روی نوجوانان دارد این است که ثبات عاطفی ، وفاداری و اعتماد را نسبت به روابط عاطفی خود با دوست و محبوب خود نیز از دست می دهد. روزی نوجوانی در مطب خصوصی من در پاسخ به این سؤال که چرا با دوست دخترت بهم زدی؟ با لبخند تلخی گفت:«چرا وقت خودم را تلف کنم و انرژی خرج چیزی کنم که بی فایده است.» و بلافاصله گفت:«رابطه یعنی خانه روی ماسه ساحل!» با اولین موج خراب می شود. آدم تا بچه است با امید خانه شنی می سازد وقتی بزرگتر شد به این کار بیهوده می خندد. مادر و پدرم بعد از 21 سال فهمیدند که ازدواج کار بیهوده ای است. و من از حالا می دانم رابطه یعنی ساختن خانه روی ماسه. مهم ترین چیزی که والدین در این بحران های جدی(طلاق) باید به خاطر بسپاریداین است که نوجوانان بر خلاف بی تفاوتی ظاهری که ممکن است نشان بدهد در عمق درگیر طوفانی جدی است و از مادر و پدر هر دو به شدت عصبانی است. بهترین کار والدین این است که در زندگی نوجوانان خود حضور داشته باشند. با دوستان او ارتباط و از فعالیت های فوق برنامه او آگاه باشند. گفتگوی خصوصی با نوجوانان و سخن از طلاق و احساسات مربوط به آن ضروری است اگر چه نوجوانان در ابتدا امتناع می ورزد.
• به گفتگو با نوجوانان اهمیت بدهید حتی اگر کلمات آنان مطابق سلیقه شما نیست. • اجازه ندهید که نوجوانان از آب گل آلود ماهی بگیرند و از اختلاف شما با هم خود خواهانه امتیازاتی بگیرد که در دراز مدت به ضرر اوست. •نوجوانان خود را روانشناس و مشاوره خود قرار ندهید و به بهانه اینکه کسی دیگر را ندارید، با او درد دل نکنیدو به خصوص خشم خود را از همسر سابق خودبا او در میان نگذارید. •هر جا که لازم است با همسر سابق خود همراهی و همکاری کنید، زیرا سود نوجوان شما در کار است، کار را به لجاجت نکشانید. • برنامه زندگی نوجوان خود را با موافقت خود او و زمانی که مایل است با شما و یا همسر شما باشد تنظیم کنید، ولی مراقب باشید که نوعی انضباط و حساب و کتاب در کار باشد.
انتظارات زیر از نوجوان خانواده طلاق، انتظاری بی جاست • اینکه نوجوان داوطلبانه باب گفتگو با شما را باز کند. • اینکه نوجوان از جدائی شما عصبانی و تلخ نباشد و مونس و همدرد شما بشود. • اینکه نوجوان دیگر بچه نیست و با کج خلقی و عصبانیت خود نباید به مسائل طلاق شما اضافه کند. • اینکه نوجوان درباره پدر یا مادر همان احساس خشم و تقصیر و نفرتی را داشته باشد که احتمالاً شما دارید. • اینکه دلشوره های مادی و معنوی شما نوجوانان را همیشه در جنگ طلاق، محافظ شما نگه می دارد و طرفدارای او ابدی است. با چشم و گوش باز و با همکاری نزدیک با همسر خود در نقش مادری و پدری در کنار هم باشید تا این دوره حساس را نوجوان شما بی خطر سپری کند.
• در وقایع مهم زندگی مثل فارغ التحصیلی، ازدواج،... به عنوان مادر و پدر و بسیار محترمانه شرکت خواهید داشت وخواسته آنها هرچه باشد محترم می شمارید. • بگذارید که فرزندان بزرگ و جوان شما برنامه های خانوادگی را طراحی و تنظیم کنند و شرکت در آنها را الویت خود قرار بدهید. • به نوجوان خود نشان بدهید که سلامت و بهزیستی مادر یا پدر او،از اولویت های شما نیز هست. • در زمان مناسب در حضور فرزند نوجوان و یا جوان خود به او بگویید که می دانید که تصمیم شما برای طلاق، ضربه ای عاطفی به آنها زده و می ادنید که عبور از تونل وحشت برای آنها اسان نبوده است و بابت این سختی هر دو متأسف و متأثرید. همانگونه که در بخش نخست این مقاله اشاره کردم، طلاق تصمیمی دشوار و بحرانی جدی است و ایکاش خانواده، از تمام امکانات موجود یاری بگیرد که وارد این دوره سخت و دشوار نشود. ولی اگر چاره ای جز طلاق نبود حداقل باید«طلاق نسبتاً سالم و کم دردسر» را به طلاق های جنون آمیز و تخریبی ترجیح داد.
دختر 10 ساله:« من از مادرم متنفر می شوم وقتی می گوید که پدر من بدجنس و احمق بود.» دختر 9 ساله ای در دفترچه خاطراتش نوشته:« من از مشاوری که با من حرف میزنه متنفرم، او از قانون، از ساعات ملاقات و ... با من حرف می زنه. او چه می دونه درد من چیه؟ من قوانین خودم را دوست دارم. قوانین من خیلی ساده است. • مامان و بابا، با هم دعوا نکنید. • یک دفعه تو برنده باش ، یک دفعه آن یکی • حرف بد به هم نزنید چون خیلی همدیگر را آزرده می کنید. • عادات بد خود را ترک کنید. • به جای اینکه روزی چند دفعه به من بگویید I Love you یک دفعه به همدیگر بگویید. • گاهی به همدیگر بگویید O.K
برگرفته از: روزنامه پیام آشنا |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:24 PM
|
|
طلاق، سرنوشتی ابهام آمیز برای كودكان
انسان پس از طی دوران طفولیت و نوجوانی به مرحله ای سرشار از احساس، كه همان جوانی است پا می گذارد. دورانی كه یك جوان توانائیهای مختلفی را در خود می بیند و صلاحیت انجام امور مهم را نیز ، در خود حس می كند. طبیعتاً هر انسانی بنابر شرایط و موقعیت های متفاوت، از تربیت متفاوتی هم برخوردار بوده است. لذا بسته به این تفاوتها ، خواسته ها و نیازهای افراد هم مختلف است . چنانچه والدین فرزندان خود را به گونه ای تربیت كنند كه به طور معمول از كمبودی برخوردار نباشند ، معمولاً در دوران حساس جوانی ، كمتر دچار انحرافات مختلف اخلاقی می شوند . اما گاهی محبت های افراطی والدین و در اختیار داشتن امكانات رفاهی بسیار و یا از طرفی كمبود محبت والدین نسبت به فرزندان و عدم توجه به آموزش هنجارها و رفتارهای اجتماعی مهم ، مانند مسئولیت پذیری یا مسئله مشاركت در انجام امور فردی و اجتماعی ، ممكن است فرزندان را به افرادی ناتوان در جامعه تبدیل كند .
یكی از مهم ترین و حساس ترین خصوصیات دوران جوانی ، تصمیم گیری افراد برای تشكیل زندگی مشترك و مسئله ازدواج است . اگر جوانان ما در دوران كودكی و نوجوانی با آموزش صحیح و باورهای مناسب پرورش یابند ، با شناخت معیارهای درست و متعادلی به امر ازدواج می نگرند و كمتر دچار مشكل می شوند . حال آنكه عدم وجود یك باور معقول و متعادل نسبت به ملاك های ازدواج می تواند آفت های یك زندگی مشترك را بسازد كه تداوم و لحاظ نمودن چنین مواردی می تواند موجب لرزش پایه های یك زندگی باشد و نهایتاً منجر به طلاق شود .
از طرفی اگر یكسری باورهای لازم در زمینه تعهد و مسئولیت پذیری برای افراد درونی شده باشد علیرغم مشكلات گوناگون ، می توان به تداوم یك همزیستی امیدوار بود . اما همیشه مسئله به همین جا ختم نمی شود بلكه در بسیاری موارد تفاوتهای ارزشی میان دو نفر موجب بروز تنش می شود اینكه دو طرف قادر به تعریف مبانی ارزشی یكدیگر نیستند ، بنابراین ممكن است آنها را نادیده بگیرند و یا نسبت به آن بی اهمیت باشند و همین مسئله میتواند به مرور زمان به مشكلی لاینحل بدل شود كه نهایتاً قدرت صبر و تحمل دو طرف را به سر بیاورد . چرا كه هر دو طرف مدافع متعلقات و ارزش ها و هنجارهای خود هستند و البته در این میان مواردی استثنایی هم وجود دارند كه با داشتن گذشت و فداكاری ، چنین مشكلاتی را نادیده می گیرند و به زندگی خود ادامه میدهند . مسئله طلاق به خودی خود یك آسیب اجتماعی است كه ، پیامدهای منفی پس از آن هم ، ممكن است به معضلاتی بزرگ تبدیل شود . از جمله این پیامدها ، سرنوشت « بچه های طلاق » است .
طلاق ذاتاً تلخ و زجر آور است اما در شرایطی ،گریزناپذیر است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ممكن است اتفاق بیفتد . اما فرزندان چه گناهی دارند كه بایستی تاوان نداشتن خانواده را پس دهند ؟
آنچه مسلم است بعد از طلاق والدین ، حضانت فرزندان به صورت توافقی و یا طبق مفاد قانونی به یكی از طرفین داده می شود و همین مسئله به تنهایی آغازی است برای بروز مشكلات روحی و روانی فرزندان و در نتیجه آسیب پذیر بودن آنها در برابر انواع مختلف مسائل فردی و اجتماعی . طبیعتاً تامین نیاز روانی فرزندان به والدین بعد از بروز طلاق حداقل به نصف تقلیل پیدا می كند . آنچه مسلم است در این مسیر تلاش هر یك از والدین در جهت جایگزینی پدر یا مادر برای فرزند ، در اكثر موارد نتایج مثبتی به دنبال نداشته است . چرا كه این یك نیاز طبیعی و به نوعی حق طبیعی فرزند است كه به دلیل وجود مشكلات خاص میان پدر و مادر ، از او گرفته شده است و خلأ عاطفی حتی یكی از والدین ، چیزی نیست كه به راحتی بتوانآنرا جایگزین نمود. و چه بهتر كه این مسئله را باور داشته باشیم كه برای تطابق و بوجود آوردن سازش در فرزندان، برای زندگی در شرایط پس از طلاق ، می توانیم راههای صحیح تربیتی را همراه با ایجاد نگرش روشن در فرزندان تقویت كنیم تا آنكه به دنبال این باشیم تا با ارائه تصویری تیره از یكی از والدین كه هم اكنون در كنار فرزند نیست ، بخواهیم با ایجاد كینه و نفرت سعی در پاك كردن تصور ذهنی آنهاداشته باشیم . بدیهی است فرزندان پس از طی دوران كودكی و نوجوانی به سنینی می رسند كه خود قدرت تشخیص حق و باطل را پیدا می كنند و آن زمان دیگر نمی توان واقعیت ها را از دید آنها پنهان كرد . چرا كه خود به دنبال درك واقعیات می روند و طبق این مسئله این قدرت را پیدا می كنند كه صداقت والدین خود را تشخیص دهند . پس بهتر آنست كه برای بهبود وضعیت و شرایط « فرزندان طلاق » با ارائه راه حل ها و دیدگاههای صحیح و به كار بردن صداقت ، به آنها خوب دیدن و خوب فكر كردن را بیاموزیم .
برگرفته از: تبیان
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:19 PM
|
|
بازنگری تأثيرات طلاق بر فرزندان
طلاق يا يک زندگی پر تنش؟
مترجم: مونا مشهدی رجبي
حتما بارها شنيدهايد كه جدايي والدين زندگي فرزندان را تباه ميكند و عامل اصلي تمامي مشكلات روحي و رواني و رفتاري فرزندان به شمار ميآيد. تحقيقات بسيار زيادي در مورد تأثير جدايي والدين بر زندگي فرزندان انجام شده است كه اغلب آنها بدون بررسي علل مشكلات رفتاري يا ذهني كودكان طلاق، با نگاهي سطحي و ساده، جدايي والدين را عامل تمامي اختلالات رفتاري ذكر كردهاند و با توجه به اين فرضيه اشتباه، مانع جدايي بسياري از زوجها شدهاند. ولي آيا زندگي كردن كودك در يك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بيروحي با يكديگر دارند آسيب كمتري به روح و روان او وارد ميآورد؟
سارا مك لين، پژوهشگر آمريكايي در اين مورد ميگويد: علت مشكلات روحي فرزندان طلاق، جدايي والدين يا زندگي كردن آنها با يكي از والدين نيست، بلكه تشنجها و درگيريهاي خانوادگي و اختلافات والدين پيش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهني آنها ميشود و به دنبال خود معضلات رفتاري را به همراه ميآورد. وي معتقد است جدايي به تنهايي آسيبي به هيچ يك از افراد خانواده وارد نميكند بلكه مشكلات پيش از آن و عواملي كه موجب رسيدن خانواده به نقطه پايان ميشود، موجب ايجاد مشكل در روح و روان كودك و حتي والدين خواهد شد. جوزف هوپر، پژوهشگر مسائل خانواده ميگويد: زماني بقاي يك زندگي خانوادگي براي كودك مفيد است كه درگيريها و مشكلات اعتقادي و سليقهاي والدين محسوس نباشد، زيرا در غير اين صورت دوام يك زندگي نه تنها به سود كودك نيست بلكه باعث تشديد تشويشهاي ذهني و مشكلات روحي او ميشود. پل آماتو، استاد جامعهشناسي در دانشگاه نبراسكا و آلنبوث، استاد دانشگاه پنسيلوانيا تحقيق همه جانبهاي انجام داده و اعلام كردند واقعيت اين است كه بسياري از خانوادهها بدون اينكه درگيريهاي شديد يا اختلافات عميق داشته باشند از هم پاشيده ميشوند. آمار نشان ميدهد هفتاد درصد از كل طلاقهاي صورت گرفته در ايالت متحده آمريكا مربوط به زوجهايي بوده كه با يك دوره مشاوره كوتاه و حتي با تفكر و همدلي بيشتر، قادر به ادامه زندگي بودهاند و بدون ترديد اين شرايط براي فرزندان مناسبتر است.
آنها پيشنهاد ميكنند والديني كه مشكلات جدي با يكديگر ندارند سريع تصميم به جدايي نگيرند زيرا نميتوان از اثرات منفي اين پديده اجتماعي بر فرزندان غفلت كرد. بهتر است زوجها تا زماني كه فرزندانشان دوران بلوغ را پشت سر ميگذارند كانون خانواده خود را حفظ كنند و در صورت باقي ماندن مشكل، پس از سپري شدن دوران بحراني فرزندانشان تصميم به جدايي بگيرند. البته اين مسأله تنها شامل خانوادههايي ميشود كه مشكلات و درگيريهاي آنها اندك است، زيرا زندگي كردن كودك در يك خانه پر تشنج و پردرگيري، نه تنها تأثيري مثبت بر ذهن و رفتار او ندارد بلكه آسيبهاي بسيار جدي به روح و روان وي وارد ميكند.
مگي گالاگر در كتاب "يك جدايي مسالمتآميز" آورده است: معمولاً طلاق به عنوان راه حلي براي پايان بخشيدن به درگيريها و تنشها پيشنهاد ميشود اما آيا واقعا طلاق موجب خاتمه يافتن درگيري بين زوجين ميشود؟ آمارها نشان ميدهد تنها 12 درصد از زوجها پس از طلاق رابطهاي مسالمتآميز و بدون درگيري با يكديگر دارند و ميتوانند براي تأمين خواسته فرزندشان يا ايجاد آرامش براي وي رابطهاي نسبتاً آرام و دوستانه داشته باشند، اما 50 درصد از زوجها پس از طلاق با يكديگر رفتاري تندتر دارند و مشاجرات و درگيريهاي آنها با شدت بيشتر و اغلب در حضور فرزندان صورت ميگيرد. اين روابط با گذشت مدت زماني حدود 5 سال از تاريخ طلاق به يك كينه و دشمني ديرينه بدل ميشود و كودكان را وارد يك ميدان جنگ ميكند. پس در واقع، راه حل در جدايي نيست، در تغيير شرايط است، زيرا تا پيش از آن زوجها در يك محيط و زير يك سقف بودند و حالا اغلب مشاجرات به صورت تلفني يا از طريق رابط و واسطه انجام ميشود. حال اين سؤال پيش ميآيد كه آيا طلاق باعث كاهش درگيريها و تنشها در خانواده ميشود و آرامش را به كودكان آن خانوادهها باز ميگرداند؟ روشن است كه براي پايان بخشيدن به درگيريها و تنشهاي موجود بين زوجين، جدايي و طلاق آخرين راه است، اما بدون ترديد اين درگيري و مشاجره دو زوج نيست كه باعث بر هم خوردن آرامش كودك ميشود بلكه درگيري و اختلاف والدين كودك است كه امنيت را در محيط خانه از بين ميبرد و او را موجودي ضعيف و افسرده ميكند و طلاق نيز باعث كاهش اين مشاجرات نخواهد شد پس تأثير مثبتي روي فرزندان ندارد مگر اينكه والدين با آگاهي از موقعيت خود و فرزندانشان عملكرد خود را تغيير دهند و كاري كنند كه هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود.
مگي گالاگر، در صفحه 103 كتاب "برافكندن ازدواج"، ( The Abolition Of Marriage) ميگويد: طلاق باعث تشديد درگيريهاي والدين و مشاجرات آنها ميشود و آسيبهاي وارد شده به فرزندان را افزايش ميدهد. آمار نشان ميدهد دو سوم از زوجها حتي پس از 5 سال از تاريخ جدايي خود نسبت به يكديگر احساس عصبانيت و خشونت ميكنند و به دنبال راهي هستند تا اين كاستيهاي روحي و رواني را جبران كنند. در اين شرايط، اغلب به منافع و مصالح فرزندشان يا نظريات كارشناسان توجهي ندارند و تنها با پرخاشگري و خشونت موجب سبك شدن بار مشكلات خود ميشوند، اما اين سبك شدن باعث تشديد اختلالات روحي و رواني فرزندان ميشود كه شاهد اين رفتارهاي پرتشنج در محيط خانواده هستند.
يك طلاق خوب و مسالمتآميز از دوام يك ازدواج پرتنش بهتر است
تا پيش از دهه 70 ميلادي، اغلب والدين خود را موظف ميكردند كه براي تأمين آرامش و سلامت رواني فرزندانشان حرفي از جدايي به ميان نياورند و عليرغم اختلافات و درگيريهاي بسيار به زندگي زناشويي خود ادامه دهند اما پس از آغاز اين دهه، نظريه تازهاي مطرح شد كه بر ساختار ذهني و فكري خانوادهها تأثير گذارد. نظريه جديد بر اين مبنا بود كه زندگي فرزندان در خانوادههايي كه پر از تنش و درگيري است اثرات بسيار مخربي بر فكر و روح آنها دارد، پس جدايي والدين براي اين دسته مفيدتر و بهتر است. با اعلام اين نظريه جديد تعداد زيادي از خانوادههاي پرتشنج به اين راه حل تازه روي آوردند و جدا شدن والدين باعث بازگشت آرامش به زندگي فرزندان شد. روزاليند بارنت، پژوهشگر استراليايي ميگويد: فرزندان خانوادههاي پرتنش، مشكلات رفتاري بيشتري نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراين اگر والدين به جاي تلاش براي تداوم يك رابطه پر از درگيري و مشاجره اقدام به جدايي كنند و پس از جدايي يك رابطه سالم و مسالمتآميز با همسر سابق خود كه پدر يا مادر فرزندشان است برقرار سازند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان كمك كنند و باعث ارتقاي شخصيت او شوند. وي افزود: در بسياري از موارد، طلاق باعث رها شدن زنان از تنش و افسردگي ميشود. مادران سالمتر و شادابتر ميتوانند فرزنداني آرامتر و فعالتر تربيت كنند و موجب تقويت اعتماد به نفس آنها شوند. شادابتر شدن مادر و بازگشت وي به زندگي عادي باعث ايجاد انگيزه در فرزندان ميشود و به آنها اطمينان ميدهد كه در هر مرحله از زندگي ميتوان با مشكلات مبارزه كرد و سربلند بيرون آمد.
اغلب والدين پس از جدايي، مقاومت بيشتري در برابر مشكلات پيدا ميكنند و فرزندانشان را براي پذيرش شرايط سخت زندگي آماده ميكنند. به همين دليل اكثر فرزندان طلاق استقلال بيشتري دارند و در تصميمگيريهاي خود با اقتدار بيشتري حركت ميكنند. اندرسون، پژوهشگر آمريكايي در مورد دليل اين مسأله ميگويد: زماني كه يك زن خود را از زندگي پرتشنج رها ميكند، از نظر ذهني و روحي با مشكلات زيادي مواجه است كه براي از ميان بردن آنها احتياج به استقلال فكري و اقتدار شخصيتي دارد و به تدريج به تقويت اين نيروهاي دروني ميپردازد و براي اينكه فرزندانش در شرايط مشابه آسيب كمتري ببينند، سعي ميكند اين نيروها را در آنها ايجاد كند. بنابراين فرزندان اين مادران مقتدر و توانمند، گامهاي محكمتري در زندگي خود برميدارند و موفقيتهايي مشابه با ديگر افراد جامعه خواهند داشت البته تنها در صورتي كه والدين پس از جدايي، رفتاري خشونتبار و كينهجويانه با يكديگر نداشته باشند و محيطي نسبتاً آرام را براي فرزندانشان فراهم كنند.
پژوهشها نشان ميدهد فرزنداني كه پس از جدايي والدين بتوانند با هر دو والد خود ارتباط نزديك داشته باشند و در هر دو محيط احساس امنيت و آرامش كنند كمترين آسيب را ميبينند. طبق آمارهاي موجود، درصد شكست رفتاري در اين قشر، كمتر از فرزندان والديني است كه پس از جدايي هنوز مشاجرات پيدرپي دارند و نتوانستهاند به آرامش لازم دست پيدا كنند. همچنين نسبت مشكلات رفتاري در فرزندان خانوادههايي كه هميشه شاهد درگيري و مشاجره والدين هستند بيشتر از فرزندان طلاق است. اين در حالي است كه مشكلات رفتاري در فرزندان خانوادههايي كه يكي از والدين بهدليل مشكلات اخلاقي و جرايم مختلف در زندان هستند يا به هر دليلي منزل را ترك كردهاند، بسيار زياد است.
برگرفته از: مجله فرهنگ و پژوهش
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:16 PM
|
|
|
نگاهی به آينده و شرايط زندگي بچههای طلاق مصائب فرزندان جدایی مهناز جعفری همه چيز خيلي سريع اتفاق ميافتد. آشنايي و خواستگاري و ازدواج. جشني برگزار ميشود و دختر و پسر سر خانه و زندگيشان ميروند . اول همه چيز خوب پيش ميرود اما بعد از چند وقت كمكم اختلافها خودنمايي ميكنندو جنگ و جدلها آغاز ميشود و تا زن و شوهر ميآيند بفهمند كجاي زندگيشان اشتباه كردهاند، بچهشان آنها را مامان و بابا صدا ميزند و دردسرها اضافه ميشوند. بچهاي كه آمده بود تا كانون خانواده را گرم كند حالا خود به مصيبتي تبديل شده است اما كار به همين جا ختم نميشود بعد از مدتي كشوقوس سرانجام مهر طلاق روي شناسنامهها ميخورد و خلاص. خلاص؟ نه. شايد پدر و مادر از دست هم خلاص شوند اما براي بچهشان اين تازه اول ماجراست. او حالا يك عنوان تازه دارد: بچه طلاق پدر يا مادر؟ مساله اين است طلاق و جدايي همسران از يكديگر مسلماً بازتاب گستردهاي را در ميان اعضاي خانوادههاي هر دو طرف به دنبال دارد. واكنشهاي گوناگوني از جانب اعضاي خانواده و فاميل، ابراز خواهد شد و هركسي از زاويه نگاه خود ميكوشد تا حق را به يكي از طرفين دعوا بدهد اما نكتهاي كه غالباً در اين ميان ناديده انگاشته ميشود عواقب ناخوشايندي است كه دامنگير زندگي فرزندان زوجهاي طلاق گرفته ميشود. فرزنداني كه به خاطر فقدان محبتهاي خانوادگي و ناقص بودن بافت خانواده آنان، دچار آسيبهاي روحي ـ رواني و اجتماعي متنوعي خواهند شد كه شايد تا پايان عمر بر نحوه زندگي خصوصي و جمعي آنان نيز تاثير خواهد گذاشت.
علي كلاس سوم دبستان است. او از اينكه هميشه مادرش در جلسات اوليا و مربيان شركت ميكند ناراحت است و ميگويد: «بچهها به من ميگويند بچه ننه. چون هميشه مادرم به مدرسه ميآيد. يكي از دوستانم به من گفته است تو هيچ وقت مرد نميشوي چون پدرت نيست كه كارهاي مردانه را به تو ياد بدهد».مرجان هم دختر 22 سالهاي است كه پدر و مادرش 10 سال است از هم جدا شدهاند. او ميگويد: «من اصلا دلم نميخواهد به مهماني بروم. چون همه دختران هم سن و سال من با مادرانشان ميآيند اما من بايد با پدرم بروم. بجز اين خيلي حرفها هم هست كه آدم نميتواند با پدرش بزند. چيزهايي كه فقط بين مادرها و دخترهاست اما من مجبورم حرفهايم را در دلم نگه دارم. چون مادر ندارم كه با او درددل كنم.» دكتر ابراهيم حاج حيدري، كارشناس امورخانواده در خصوص تاثير طلاق روي كودكان ميگويد: «آسيبرسيدن به امنيت روحي ـ رواني كودكان نخستين تاثيري است كه از طلاق عايد بچهها ميشود. اشتباهات و خودخواهيهاي والدين مسلماً تا پيش از جدايي، سبب بروز شرايط تلخ و ناگواري در خانه بوده است و كودكان به عنوان نخستين قربانيان اين تشنج و درگيري ـ حتي قبل از رسميت يافتن طلاق ميان والدينشان ـ در زمينه امنيت رواني دچار آسيبديدگيهاي شديد ميشوند. در واقع بچههاي يك خانواده متلاشي شده و از هم گسيخته نخستين قربانيان اين پديده ناخوشايند اجتماعي بهشمار ميآيند و دادههاي آماري متعددي نيز كه دراين خصوص تهيه شده است حكايت از اين موضوع دارند كه بچههاي طلاق مستعدترين و مناسبترين افراد براي دريافت زمينههاي لازم در خصوص ناهنجاريهاي اجتماعي هستند. بچههاي طلاق و آسيبهاي بيشمار مطالعات پژوهشگران در سطح اروپا نشان ميدهد، كودكاني كه در خانوادههاي از هم گسيخته زندگي ميكنند، بيشتر به مواد مخدر معتاد ميشوند. مطالعات محققان دانشگاه گلاسكو نشان ميدهد، نوجواناني كه والدين آنها از هم جدا شده باشند، يا نوجوانان بيسرپرست بيشتر در معرض اعتياد به مواد مخدر هستند. بر اساس اين مطالعه، از هم گسيختگي خانوادهها، زندگي نوجوان با يكي از والدين، طلاق والدين، اعتياد والدين و ديگر موارد، همگي موجب ميشوند نوجوانان تمايل به مصرف مواد مخدر پيدا كنند . خلأهاي عاطفي و خانوادگي ناشي از طلاق، مهمترين دليل روي آوردن نوجوانان به بزهکاری و مواد مخدر است. دعواها و ناسازگاريهاي دائمي والدين، كتككاري ميان آنها و بروز خشونتهاي مختلف در ميان آنان نيز موجب ميشوند كودك خود را بيتكيه گاه فرض كند و در چنين مواقعي هيچ چيز جذابتر از شاديهاي زودگذر استعمال مواد مخدري همچون كوكائين و متامفتامين نيست. بر پايه اين گزارش، محققان دانشگاه ادينبورگ معتقدند ريشه اعتياد از چهارديواري خانه سرچشمه ميگيرد. خانوادههاي از هم گسيخته بيشترين ميزان كودكان و نوجوانان معتاد را دارند. متاسفانه اثرات ناخوشايند طلاق حتي در بزرگسالي نيز بچههاي طلاق را رها نميكند. بسياري از آنها در ارتباطات اجتماعي مشكل دارند و گاهي نيز از برخورد ديگران و قضاوت آنها در مورد خودشان عذاب ميكشند. زماني كه ميخواهند ازدواج كنند و تشكيل خانواده دهند هميشه ترس از تكرار رابطه پدر و مادرشان آنها را آزار ميدهد و ديگران نيز با توجه به زندگي پدر و مادرشان در مورد آنها قضاوت ميكنند و فكر ميكنند بچههاي طلاق هم به سرنوشت پدر و مادرشان دچار ميشوند و نميتوانند كانون خانوادگي خود را حفظ كنند. اكثر روانشناسان بر اين باورند كه آسيبديدن عزت نفس و حس مفيد بودن و روحيه سازگاري با ديگران در بچههاي طلاق كاملا ً طبيعي و اثبات شده است. بچههايي كه والدين آنها از يكديگر جدا شدهاند ـ حتي اگر نزد پدر يا مادر نيز زندگي كنند ـ شديداً دچار افت روحي و خدشه دار شدن ويژگيهاي رفتاري خاص كودكان سالم ميشوند و اصلاح اينگونه نارساييهاي رفتاري در اين قبيل كودكان مستلزم طرح وقت و صرف هزينه بسيار بالايي خواهد بود. دكتر حاج حيدري می افزاید: اثرات زيانبار طلاق بر كودكان به قدري گسترده است كه در وجوه مختلف اجتماعي، اقتصادي و حتي فرهنگي بايد مورد كنكاش قرار گيرد. درواقع صدماتي كه به بچههاي طلاق وارد ميشود به جهت وسيعبودن دامنه تاثيرگذاريشان ميتواند تاثيرات زيانباري را به لايههاي مختلف جامعه در ابعاد گوناگون آن داشته باشد. بسياري از كودكان كه والدين آنها از يكديگر جدا شدهاند به مرور زمان گرفتار پديدههاي مذموم اجتماعي ميشوند. در حقيقت از نظر جامعهشناسي مشكلات، آسيبها و معضلات فراواني فراروي بچههاي طلاق ديده ميشود. تمام خطرات و آسيبهايي كه ميتواند آحاد جامعه را مورد تهديد جدي قرار دهد، در ذات دروني خود قابليت تاثيرگذاري منفي بر شخصيت وجودي اينگونه كودكان را نيز دارا ست. بايد اين نكته را مورد توجه جدي قرار داد كه اينگونه كودكان بيشتر از ساير آحاد جامعه در برابر تهديدها و آسيبهاي اجتماعي، ضربهپذير هستند و به علت مشكلات عديده در بافت كلي زندگاني اين قبيل كودكان، آنان خيلي سريعتر از ديگر افراد جامعه گرفتار باندهاي قاچاق موادمخدر، سرقت و ديگر بزهكاريهاي اجتماعي، اقتصادي ميشوند. شهناز قاسمي كارشناس بهزيستي عقيده دارد كه توجه به بچههاي طلاق بايد در دستور كار و مركز توجه يك سازمان مشخص با امكانات مالي معين قرار گيرد. توجه به كودكاني كه ماحصل طلاق محسوب ميشوند در شرايط كنوني و در جامعه امروز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است، از سوي ديگر عوارض اجتماعي ناشي از طلاق روي كودكان، گاه شكل بسيار فاجعه باري را به خود ميگيرد و كودكان بهعنوان قربانيان بلافصل طلاق بيش از ساير اقشار تشكيل دهنده جامعه در معرض خطر هستند. از همين روست كه از ديدگاه كارشناسانه، ضرورت تشكيل و تأسيس نهادي مسوول كه بتواند با تمامي عوارض و پيامدهاي اجتماعي طلاق و اشكال گوناگون مربوط به تاثيرات آن بر كودكان و نوجوانان مواجه شود و قابليت بررسي و حل اين مشكلات و عوارض را نيز داشته باشد، بيش از پيش احساس ميشود. اما پيش از آن بايد زوجهاي جوان را به اهميت انتخاب آگاهانه و ازدواج مسوولانه واقف كرد. آنها بايد بدانند اشتباهات آنها در زندگي زناشويي تنها خودشان را متضرر نميكند بلكه عواقب ناخوشايند آن تا سالها و حتي گاه تا پايان عمر گريبان فرزندانشان را خواهد گرفت و آينده آنها را به مخاطره خواهد انداخت.
منبع: روزنامه تهران امروز |
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:15 PM
|
|
چه كسی بچهها را دوست دارد
ترجمه: ساناز سرابی زاده
هيچ جامعهشناس و روانشناسي حكم به طلاق نميدهد و نيز در هيچ آييني، طلاق رسمي پسنديده تلقي نشده است. اما هنگامي كه همه راهها به تفاهم و پيوند ميان دو زوج بسته شده (اگرچه طلاق پيشتر رخ داده است)، به طلاق بهعنوان فرجامين راه نگريسته ميشود؛ اما اين طلاق با همه اماها و اگرهايش، بيش از همه تاثيري آني بر فرزندان و آينده آنان دارد. به همين علت، به پدر و مادراني كه به هر دليل طلاق گرفتهاند، گفته ميشود كه همچنان رابطه صميمانه و خوب خود را با فرزندان خويش حفظ كنند. مطلب حاضر به وظايف پدران و مادران در قبال فرزندان طلاق اشاره دارد. مسئوليت والدين در بهترين شرايط هم سنگين است و درهنگام وقوع حادثه يا بحران انجام اين وظايف دشوارتر بهنظر ميرسد.
در هنگام جدايي والدين ازيكديگر، زندگي خانواده دستخوش پارهاي بحرانها ميگردد با اين حال شايسته نيست كه والدين از انجام وظايف خود غافل شوند. تقسيم وظايف سرپرستي در خانوادههاي از هم پاشيده را در اصطلاح حضانت مشترك مينامند. در اين نوع حضانت والدين بايد با وجود تمام مشكلات بهطور مشترك همانند يك خانواده همكاري داشته باشند. ممكن است اين كارتا حدود زيادي غيرممكن به نظر آيد اما خواندن مطالب زير ممكن است تا حدودي شما را در انجام اين وظيفه خطير ياري دهد. «ما تو را دوست داريم، جايت دركنار ما امن است. به خواسته هايت پاسخ ميدهيم و از تو مراقبت خواهيم كرد.» هنگامي كه كودكان در خانوادهاي به دنيا ميآيند اين پيامهاي مهم به آنها داده ميشود. براي بچهها طلاق به معني تغيير تمام چيزهايي است كه روزي به آنان ارزاني داشتيد. بنابراين تغيير بزرگترين تهديد براي كودكان در طول مراحل اوليه طلاق به شمار ميرود.«حالا چه كسي از من مراقبت خواهد كرد؟ كجا زندگي خواهم كرد؟ آيا بايد مدرسهام را تغييردهم، دوستانم را از دست خواهم داد؟»اين تغييرات سؤالات زيادي در ذهن كودكتان به وجود ميآورد و باعث ايجاد احساسات منفي نظير: ترس، ناراحتي، ناامني و نگراني در او خواهد شد.
والدين كارن وبابي چهار ماه پيش تصميم گرفتند از هم جدا شوند. آنها اوايل هفته را با مادرشان سپري ميكنند، هنوز به همان مدرسه هميشگي ميروند و همان دوستان هميشگي خود را دارند. ولي از پنجشنبه تا يكشنبه عصر در خانه پدر خود كه كمتر از يك مايل با آنها فاصله دارد، ميمانند. هر دو بچهها تا حدودي با همسايههاي پدرشان آشنا شدهاند و تعدادي از دوستان مدرسهاي كارن در نزديكي خانه پدرش زندگي ميكنند. پدر و مادر هر دو به خوبي درك ميكنند اين دوره سختي براي همه آنان است و تمام تلاش خود را ميكنند تا حتيالامكان كمترين تغييرات را اعمال كنند. البته گاهي اوقات اين كار بسيار سخت ميشود اما آنها هر دو توافق كردهاند كه تمام تلاش خود را بكنند. والدين جني هشت ماه پيش از هم جدا شدند. مادرش بلافاصله از استان محل زندگي آنها رفت و جني تا زماني كه پدرش خانه را فروخت وبه آپارتمان جديد نقل مكان كرد، با او زندگي ميكرد اما پس از اين او مجبور بود با مادرش زندگي كند، حالا او در مدرسه جديدي درس ميخواند كه مايلها با خانهاش فاصله داشت. اگرچه جني هفتهاي يكبار با پدرش تماس داشت ولي به ندرت او را ميديد. مادرش به او پيغامهايي ميداد كه جني بايد آنها را به پدرش منتقل ميكرد، پيغامهايي كه جني را بين والدينش قرارداده بود اين كار باعث شده بود تا پدرش عصباني شود و جني از اين وضعيت احساس ناراحتي ميكرد زيرا تغيير بزرگي در زندگي او رخ داده بود. او مجبور شده بود تا مدرسه اش، دوستان و پدرش را ترك كند و اين تغييرات دائما ادامه داشت. فكر كنيد جاي اين كودك بوديد، هنگامي كه همه نظرات شخصي خود را در رابطه با تغييرات زندگياشان دارند، چه كسي بيش از اين كودك لطمه ميخورد؟ كدام كودك ميتواند با اين مشكلات كنار آيد؟
توصيه كلي ما اين است كه: هر چه تغييرات در سال اول كمتر باشد، بهتر است. اگر امكان دارد به نفع كودكتان است كه در همان خانه يا حداقل همان حوالي بمانيد و به همان مدرسه هميشگي برود. سعي كنيد تا همان قواعد و عاداتي را كه قبل از جدايي در خانه وجود داشته تغيير ندهيد. اين كار كمك ميكند تا فرزندانتان كمترين ضرر روحي را متحمل شوند. ممكن است نيازهاي عاطفي والدين در لحظات بحراني آنها را كوركند و از نيازهاي فرزندان خود غافل شوند. اگرچه ممكن است والدين دچار چنين لحظاتي درز ندگي بشوند اما بايد به خاطر داشت كه آنها هنوز پدر و مادر هستند. هنگامي كه والدين به اين نكته توجه كنند كه طلاق براي كودكان نيز به معني تغيير است، مشكلاتي كه همراه با اين تغييرات پديد ميآيد كاهش پيدا كرده و كار والدين آسانتر خواهد شد.
نكات زير باعث ميشود تا تغييرات براي كودكتان آسانترشود:
v در مورد طلاق با فرزندانتان صحبت كنيد. به آنها بگوييد كه ديگر اين ازدواج نميتواند ادامه پيدا كند و شما بايد از يكديگر جدا شويد. بچهها ممكن است ابتدا سؤالاتي بپرسند يا دليل بخواهند و حتي به مخالفت با دلايل شما بپردازند.
v با كودكتان صادق باشيد. اطلاعاتي كه در مورد جدايي به آنها ميدهيد بايد ساده، خلاصه و مناسب سن آنها باشد. به آنها قول آشتي با همسرتان را ندهيد مگر اينكه احتمال آن زياد باشد.
v سعي كنيد حتيالامكان سال اول جدايي تغييري صورت نپذيرد. كودكتان را به همان پزشك، مدرسه يا همان مكانهاي تفريحي هميشگي ببريد. اغلب اوقات مدرسه مكان امني براي كودكاني است كه والدينشان از هم جدا شدهاند.
v به كودكانتان اطمينان دهيد كه آنان را دوست داريد و هميشه والدين آنها باقي خواهيد ماند و تمام تلاش خود را براي آنها بكار خواهيد برد.
v به كودكانتان بگوييد كه حال دو خانه دارند، مراقب باشيد هيچگاه از واژه ملاقات استفاده نكنيد.
v به كودكانتان بگوييد كه اين تغييرات بخاطر نيازهاي احساسي شماست. هركس احساساتي دارد و ميتواند آن را بيان كند. تغيير هميشه آسان نيست ولي بهزودي همه چيز روبراه خواهد شد.
v هيچگاه كودكتان را تهديد به ترك نكنيد. حتي به خاطر آنكه مجبور به اطاعت از شما شود.
v به نگرانيهاي فرزند خويش گوش فرا دهيد. نگرانيهايي كه از نظر بزرگسالان كوچك بهنظر ميآيد ممكن است براي كودك معضلي بزرگ باشد.
v از خود اطمينان حاصل كنيد كه براي حمايت از كودكانتان به آنان متكي نيستيد. كودكان توانايي عاطفي لازم را براي حمايت از شما ندارند. از خود بپرسيد چه كسي بايد ديگري را حمايت كند؟
v عشقتان را نسبت به كودكتان نشان دهيد. او را روي پاي خود بنشانيد، بغلش كنيد و با تماس چشمي محبت آميزي عشق خود را به آنان عرضه كنيد.
v از بودن با كودكانتان لذت ببريد و لحظات شادي را براي آنها فراهم كنيد. خنده بهترين درمان است.
v تا جايي كه ممكن است هر چه زودتر به پرستار و يا مربي كودكتان اطلاع دهيد كه از همسرتان جدا شدهايد. ممكن است اين كار براي شما در زماني كه احساس ناامني و سردرگمي ميكنيد مشكل باشد اما اين كار به ديگر بزرگسالان كه مورد علاقه كودك شماست كمك ميكند تا دليل تغيير رفتار كودكتان را بفهمند و او را در كنار آمدن با اين قضيه ياري دهند.
· هنگام برنامه ريزي يا درصورت هرگونه تغييري به كودكانتان اطلاع دهيد. بگذاريد آنها اول از همه از تغييرات مكان يا تغيير زمان بودن با والد ديگرش آگاه باشند.
· خودتان و استعدادهايتان را باور داشته باشيد و به كودكانتان اعتماد به نفس لازم براي تغيير و تحولات جديد را بدهيد.
گاهي اوقات با تمام تلاشي كه والدين در انجام وظايف خود ميكنند، ممكن است كودك هنوز نيز به زندگي جديد خود عادت نكرده باشد. در واقع اين كودكان به جاي آنكه خود را با زندگي جديد تطبيق دهند بناي ناسازگاري را در پيش ميگيرند. اين نوع كودكان احساس امنيت كمتري ميكنند و گوشهگير ميشوند. برخي از اين كودكان شديدا نياز به يك مشاور دارند تا آنها را در تطبيق با زندگي جديد ياري دهند. پس دست به كار شويد و به يك روانشناس ماهر كه سابقه كار با بچهها را نيز داشته و شما نيز به او اعتماد داريد، مراجعه كنيد. از بيان سؤالات و نگرانيهايتان واهمه نداشته باشيد. مهمتر از همه نااميد نشويد و فكر نكنيد يك بازندهايد.به جاي آن سعي كنيد تا اين دوره را بخشي از دوره تطابق كودكتان با شرايط جديد ببينيد و به او كمك كنيد تا با اين شرايط سازگاري پيدا كند و همانند يك فرد سالم در جامعه زندگي کند.
منبع: WWW.OHOIOLINE.OUS.EDU
برگرفته از: همشهری آنلاین
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:8 PM
|
|
|
تأثیر طلاق بر کودکان شیما سادات جلالی امام طلاق پدیدهای است که به گسست خانواده میانجامد و میتوان آن را به 6 مرحله تقسیم کرد، زوجی که از یکدیگر جدا میشوند، ناچار با این مراحل رو به رو میشوند : 1. طلاق عاطفی : بیانگررابطه زناشویی که به زوال میرود. 2. طلاق قانونی: متضمن زمینهها و دلایلی که بر پایهی آن به ازدواج پایان داده میشود. 3. طلاق اقتصادی: که به تقسیم ثروت و دارایی مربوط میشود. 4. طلاق هماهنگی میان والدین: که مسایل نگهداری کودک و حق ملاقات را دربرمیگیرد. 5. طلاق اجتماعی: به تغییرات در دوستیها و سایر روابط اجتماعی مربوط میشود. 6. طلاق روانی: که از طریق آن فرد سرانجام باید پیوندهای عاطفی را قطع کند و با الزامات تنها زیستن رو در رو شود .
همه این مراحل ممکن است دشواریها و تنشهایی پدید آورد که بر زن و شوهر، فرزندان، خویشاوندان و دوستانشان تأثیرگذاراست و اما دراین میان فرزندان هستند که فشار روانی بیشتری را متحمل میشوند. طلاق تاثیرفزایندهای برزندگی و جنبههای مختلف شخصیتی کودکان میگذارد، تحقیقات نشان داده حتی جداییهایی که به آرامی انجام میگیرد مسیر زندگی کودکان را تحت تأثیر قرارمیدهد. فرزندان طلاق عموماً با دور نمای عاطفی بُغرنجی نسبت به فرزندانی که در خانوادههای سالم زندگی میکنند رو به رو هستند. طلاق برای کودکان به معنی ایجاد دو جهان متفاوت است که باید هرکدام را به طور جداگانه درک کرد، کودکان طلاق همواره سعی میکنند که با روحیات و عادات پدر و مادر آشنا شوند و خود را با شرایط آنها تطبیق دهند و این موضوع باعث تضاد شخصیت و دو گانگی در کودک میشود؛ کودکان طلاق همانند کودکانی که دارای خانواده سالم هستند احساس امنیت عاطفی را تجربه نمیکنند و همین امر باعث تاثیر گذاری مستقیم برعزت نفس و دیگر ویژگیهای فردی آنان میشود. فرزندان پس از جدایی پدر و مادرشان درواقع اغلب از اضطراب عاطفی آشکار رنج میبرند؛ کودکانی که در سن قبل از مدرسه هستند عموماً سر در گم و وحشت زده میشوند و خود را به خاطر جدایی مقصر میدانند، کودکان بزرگتر نیز از جدایی پدر و مادر متحمل تنشهای فراوانی میشوند، اما آنها بهتر میتوانند انگیزههای والدیشان را برای طلاق درک کنند ولی اغلب عمیقاً نگران اثرات آن بر آینده خود هستند و غالباً احساس خشم شدیدی را نشان میدهند، فرزندان بزرگتر همواره تلاش میکنند تا ستون خانواده را دوباره بنا کنند و زمانی که تلاش آنان بی نتیجه میماند، خشم درونیشان به مرور طغیان کرده و به صورت رفتارهای ناهنجار مانند آزار رساندن به دیگران و حتی به خود نمود پیدا میکند.
ضربات عمیق روحی و روانی ناشی از پدیده طلاق بر روی فرزندان غیر قابل انکار است، اما نکته قابل توجه در این مورد آن است که نمیتوان رفتارهای خاص مثل افسردگی، دیگر آزاری، خود آزاری و دیگر واکنشهای منفی را به تمام کودکان طلاق تعمیم داد زیرا هر یک از کودکان تحت تاثیر شرایط خاصی هستند و ویژگیهای رفتاری خاص خود را دارند، به همین دلیل در اینجا به ذکر یک نمونه از کودکان طلاق میپردازیم.
سال 1380 امیر، کلاس اول ابتدایی است، پسر خوب، درس خوان، مؤدب و در عین حال سرشار از شادی و شیطتنتهای کودکانه است، مراحل تحصیلی خود را با نمرات بالا به پایان میرساند و هرسال به عنوان شاگرد نمونه مورد تشویق معلمان و مربیان مدرسه قرار میگیرد.
سال 1383 کلاس سوم ابتدایی، امیر افت تحصیلی پیدا کرده، کمتر با دوستان خود ارتباط برقرار میکند و حساس و زود رنج شده، اواخر سال تحصیلی متوجه میشویم که پدر و مادر امیر با یکدیگر اختلاف دارند و دائماً به مشاجره میپردازند، در چنین شرایطی باید به امیر حق داد، که امیر گذشته نباشد؛ کم حرف، زود رنج و گوشه گیر! امیر با هیچکدام از همسالان خود ارتباط برقرار نمیکند. او کلاس سوم را با معدل پایین سپری میکند. سال 1384 دیگر از آن پسر گوشه گیر و آرام خبری نیست؛ امیر رفتارهای ناهنجاری از خود بروز میدهد و به دیگر همسالان خود آسیب میرساند. یک روز سر میشکند و روز دیگر پا. معلم توان کنترل امیر را ندارد ، امیر حرف گوش نمیدهد. از او شکایت میشود. امیر 10 ساله پایش به کلانتری باز میشود، همسایهها هم از دست امیر عاصی شدهاند؛ امیر موجود ناهنجار و غیرقابل تحمل شده. حدود یک هفته است امیر به مدرسه نیامده، معلم سراغ امیر را میگیرد، به خانه او زنگ میزنند اما کسی جوابگو نیست، بالاخره پس از گذشت دو هفته متوجه میشوند امیر در بیمارستان بخش اعصاب و روان بستری شده است. یک ماه بعد امیر به مدرسه میآید. امیر آن پسری که هم کلاسانش "وحشی" صدایش میزدند، نیست؛ امیر افسرده است، امیریک مجسمه متحرک است بدون احساس، بدون عکس العمل.
تقریباً 3 هفته گذشته و امیر هنوز به مدرسه نمی آید، از طرف مدرسه سراغش را می گیرند، او مجدداً به بیمارستان منتقل شده ولی این بار نه بخش روانی بلکه بخش مراقبتهای ویژه، " امیر خود کشی کرده! " با تصوراینکه امیر از خودکشی جان سالم بدر ببرد و دیگر دست به این کار نزند، باز هم میتوان گفت: " امیر، امیر سابق است؟"
این شرح حال تنها یک نمونه از هزار نمونه در این زمینه است. با تمام این تفاسیر سنجش اثرات جدایی والدین بر کودکان بسیار دشوار است؛ میزان ستیز میان پدر و مادر قبل از جدایی، سن کودکان، داشتن خواهر یا برادر، وجود پدر بزرگ و مادر بزرگ و سایر خویشاوندان، روابط آنها با هر یک از والدین و اینکه اغلب تا چه حد پد رو مادر را میبینند، همه این عوامل و عوامل دیگر میتوانند بر فرایند سازگاری تأثیر داشته باشند. ولی نکته قابل توجه اینکه هر چه قدرهم، شرایط مناسب برای سازگاری کودکان وجود داشته باشند باز هم آنان قربانی این پدیده هستند و ضربههایی که در نتیجهی این جدایی میبینند نه فقط درحال، بلکه در آینده نیز با آنان همراه خواهد بود و زندگی شان را تحت شعاع قرار میدهد.
منابع: سایت اینترنتی irandoc.ac.ir LATimes به نقل از خبر نامه آفتاب کتاب جامعه شناسی ( نویسنده: آنتی گیدنز- ترجمه: منوچهر صبوری - نشر نی)
|
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:6 PM
|
|
| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
| |