تبليغاتX




روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي

 

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................






لينك همکاران
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیغام شما

اسما خداوند متعال

آرشيو
طراح قالب
سردرگمي در تشخيص اختلالات دوقطبي

 سردرگمي در تشخيص

  اختلالات دوقطبي: كم‌تشخيصي يا بيش‌تشخيصي؟

 

  دكتر امير شعباني، گروه پژوهشي اختلالات دوقطبي، انستيتو روانپزشكي تهران

 

 

  [اين مقاله در خبرنامه انجمن روانپزشكان ايران (1386، شماره 14، صفحه 9-5) به چاپ رسيده است].

 

  سه دهه پيش، بيش‌‌تشخيصي FF اسكيزوفرنيا و كم‌تشخيصي FF اختلال دوقطبي گزارش شد(1). هم‌چنين در سال‌هاي اخير، مكرراً بر وقوع كم‌تشخيصي اختلالات دوقطبي – حتي اختلال نوع يك با مانياي آشكار - تأكيد شده (6-2)، و گزارش شده است كه پزشكان فاقد تبحر كافي براي شناسايي اين اختلالات مي‌باشند (

  بنابراين محققان و صاحب‌نظران پزشكان را از ضرورت غربال اپيزودهاي مانيا/هيپومانيا – حتي سندرم‌هاي زير‌آستانه‌اي (7) – و نيز از پيامد زيان‌بار درمان بيماران مبتلا به افسردگي دوقطبي به‌عنوان افسردگي يك‌قطبي آگاه كرده‌اند. به‌هرحال رويكرد «نگران‌بودن نسبت به وقوع كم‌تشخيصي اختلالات دوقطبي» داراي فوايدي در كمك به تعيين بيماراني كه احتمال ابتلاي آنها به اختلال دوقطبي زياد است و نيز بيماراني كه مستعد اثرات مضر مونوتراپي با داروهاي ضد افسردگي به‌صورت تندچرخي FF هستند مي‌باشد. با اين وجود، نظرات محتاطانه (8، 9) و گاه مخالفي (10، 11) نيز در مورد اين رويكرد ابراز شده است.

  ميزان رو به افزايشي از تشخيص اختلالات دوقطبي در بيمارستان‌هاي روانپزشكي دانشگاهي تهران ديده مي‌شود. نسبت تشخيص‌ اختلالات معادل دوقطبي به تشخيص اسكيزوفرنيا ( BP/SZ ratio ) در ميان بيماران بستري 55 سال قبل، در مقايسه با همين نسبت در دو سال پيش در يكي از قديمي‌ترين بيمارستان‌هاي روانپزشكي ايران مي‌تواند جالب باشد. داده‌هاي به‌دست‌آمده از بيمارستان روانپزشكي روزبه نشان‌ مي‌دهد كه نسبت ياد‌شده ( BP/SZ ratio ) در سال 1331 ( برابر 7/0) (12) به‌مراتب كمتر از اين نسبت در سال 1384 (برابر 7/1) (13) است. اين نسبت در بررسي چند سال اخير بيمارستان دانشگاهي ديگري در تهران كه داراي تاريخچه كوتاه‌تري است (مركز آموزشي‌درماني روانپزشكي ايران) نيز تقريباً يكسان با نسبت موجود در بيمارستان روزبه بود. BP/SZ ratio در ميان بيماران بستري اين بيمارستان طي سال‌هاي 1382 تا 1384، 6/1 به‌دست آمد.

  اين غلبه تشخيصي اختلال دوقطبي نسبت به اسكيزوفرنيا، در يك مطالعه باليني در تهران كه در ارتباط با اعتباريابي نسخه فارسي مصاحبه تشخيصي جامع بين‌المللي ( CIDI ) انجام گرفت نيز نشان داده شد. اين مطالعه در پنج مركز روانپزشكي – شامل چهار درمانگاه/بيمارستان دانشگاهي - انجام شد (14). نمونه شامل 307 بيمار بستري يا سرپايي بود كه به‌طور پي‌در‌پي در اين مراكز پذيرش مي‌شدند. BP/SZ ratio برابر با 4/2 به‌دست آمد.

  البته اين غلبه تشخيصي اختلالات دوقطبي تنها نسبت به اسكيزوفرنيا نمي‌باشد؛ در مطالعه جديدي كه در درمانگاه يك مركز روانپزشكي تهران جهت تعيين ويژگي‌هاي سايكومتريك مقياس تشخيصي طيف دوقطبي ( BSDS ) انجام شد، نسبت موارد مبتلا به اختلال دوقطبي نوع يك ( BD type I ) به موارد اختلال افسردگي ماژور ( MDD ) در ميان بيماران متوالي مراجعه‌كننده، 7/2 بود (15).

  دلايلي را مي‌توان براي غلبه تشخيصي اختلال دوقطبي در نظر گرفت:

  1- صاحب‌نظران اين حوزه مكرراً بر لزوم جستجوي دقيق سابقه هيپومانيا/مانيا در شرح حال بيمار، گرفتن اطلاعات تكميلي در همين مورد از بستگان بيمار، و توجه كافي به ويژگي‌هاي باليني طيف دوقطبي (و نه فقط اختلالات استاندارد دوقطبي) تأكيد مي‌كنند. با احتمال زياد مي‌توان گفت كه آموزش‌هاي اين صاحب‌نظران كه نويسندگان كتب‌ مرجع روانپزشكي در ايران نيز در ميان آنها مي‌باشند، تأثير بسياري در ايجاد اين گرايش تشخيصي داشته‌اند.

  2- اين افزايش تشخيص اختلالات دوقطبي مي‌تواند تا اندازه‌اي به افزايش مصرف داروهاي ضد افسردگي – چه به تجويز پزشك و چه مصرف خودسرانه آنها – مربوط باشد. ايجاد اختلالات دوقطبي در اثر تجويز داروهاي ضد افسردگي، ايده‌اي پذيرفته‌شده است (16، 17).

  3- افزايش تشخيص اختلال دوقطبي ممكن است به‌دليل تغيير ميزان اختلالات رواني به‌طور كلي، يا تغيير نسبت اختلالات روانپزشكي گوناگون، مثلاً به‌علت يك اثر زمان FF يا شيوه جديد زندگي پس از گسترش صنعتي‌شدن يا امثال آنها باشد. به‌هر‌حال شواهدي براي اين مورد در دست نيست، هرچند بار برخي بيماري‌هاي رواني بر جمعيت عمومي در جهان، در حال تغيير است (18).

  4- عملكرد روانپزشكان نيز مي‌تواند عاملي ديگر باشد. به‌عنوان مثال گوش‌به‌زنگي مفرط FF روانپزشكان به هرگونه نوسانات خلقي FF را مي‌توان مطرح نمود. همان‌گونه كه غفلت از نرم‌نشانه‌هاي دوقطبي FF مي‌تواند به كم‌تشخيصي اين اختلالات بيانجامد، اين گوش‌به‌زنگي مفرط مي‌تواند به نتيجه‌اي معكوس (بيش‌تشخيصي) برسد. در واقع به‌كارگيري مفرط رويكرد بُعدي FF به اختلالات روانپزشكي، مي‌تواند به بيش‌تشخيصي اختلالات دوقطبي منجر شود. برخي پزشكان ممكن است بروز هرگونه علامتي از هيپومانيا را به‌عنوان مدركي قطعي از وجود اختلال دوقطبي در نظر بگيرند، درحالي‌كه هر يك از ملاك‌هاي تشخيصي مانيا/هيپومانيا داراي تشخيص‌هاي افتراقي است. مثلاً پرحرفي مي‌تواند نشانه‌اي از اضطراب، اعتماد به نفس مفرط نشانه‌اي از اختلال شخصيت نارسيسيستيك يا ناشي از موفقيت‌هاي پي‌در‌پي، خلق بالا ناشي از مصرف ماده، نوسانات خلقي نشانه‌اي از اختلال شخصيت

  مرزي، تكانشگري FF نشانه‌اي از اختلال شخصيت مرزي يا اختلال بيش‌فعالي و نقص توجه، و تحريك‌پذيري نشانه‌اي از يك اختلال اضطرابي، افسردگي، يا شخصيت و يا ناشي از مصرف يك ماده باشد. مطالعه‌اي كه اخيراً بر روي نمونه‌اي از افراد تحت درمان براي سوء‌مصرف يا وابستگي مواد كه از قبل داراي تشخيص اختلال دوقطبي بودند انجام شد، نشان داد كه حدود 43 درصد آنها دچار اختلال خلقي ناشي از مصرف مواد بوده‌اند و نه اختلال دوقطبي (19).

  نكته مهمي نيز در ارتباط با درمان بيماران طيف دوقطبي قابل ذكر است. گرچه بسياري از موارد MDD بايد به‌عنوان اختلال طيف دوقطبي در نظر گرفته شوند (1،2)، به‌كارگيري يافته‌هاي درماني مربوط به اختلال دوقطبي تيپيك براي درمان «همه موارد طيف دوقطبي با هر تعريفي»، صحيح به‌نظر نمي‌رسد. اين واقعيت كه براي انتخاب بهترين درمان در بسياري از موارد مبتلا به اختلالات طيف دوقطبي تنها شواهد اندكي در ادبيات مربوطه وجود دارد، كاملاً آشكار است. حتي برخي پژوهشگران شواهدي مقدماتي از اثربخشي داروهاي ضد افسردگي (بدون همراهي داروهاي تثبيت‌كننده خلق) در درمان گروهي از افراد مبتلا به اختلال طيف دوقطبي ارائه كرده‌اند (20، 21).

  با وجود بسياري از گزارش‌هاي كم‌تشخيصي اختلالات دوقطبي به‌و‌سيله پزشكان (6-2)، ممكن است گرايش معكوسي در مراكز دانشگاهي تهران - كه پزشكان آنها بيش از مراكز غير دانشگاهي تكيه بر اطلاعات و تئوري‌هاي جديد دارند و برخي از آنها ممكن است نسبت به تشخيص نرم‌نشانه‌هاي دوقطبي بيش از حد حساس شده باشند – وجود داشته باشد.

  به باور اين‌جانب دلايل 1، 2 و 4 محتمل‌‌تر به‌نظر مي‌رسد. بنابراين مي‌توان مشكلي دوسويه را تصور نمود: از يك طرف تجويز نابجاي داروهاي ضدافسردگي مي‌تواند به سوئيچ تشخيص از افسردگي يك‌قطبي به اختلال دوقطبي و يا بروز سير تندچرخي منجر شود. از سوي ديگر، بيش‌تشخيصي اختلالات دوقطبي مي‌تواند به سوء‌درمان بيماراني بيانجامد كه ممكن است بدون چنين درماني وضعيت بهتري داشته باشند. با وجودي‌كه مكرراً به جلوگيري از كم‌تشخيصي اختلالات دوقطبي توصيه شده، تا كنون خطرات بيش‌تشخيصي اين اختلالات (يا همان موارد مثبت كاذب) به‌طور سيستماتيك ارزيابي نشده است. اين خطرات يا مشكلات بالقوه مي‌تواند شامل موارد زير باشد:

  1- عدم تجويز مؤثرترين دارو (يا حتي تجويز داروي بدون ‌اثربخشي)، 2- ادامه درمان دارويي نگهدارنده بيش از مدت مورد نياز (چه بسا تا پايان عمر)، 3- تحميل بيشتر عوارض جانبي داروها بر بيمار، 4- گمراه‌كردن ساير پزشكان به سمت تشخيص اشتباه

  اختلال طيف دوقطبي در بستگان بيمار و 5- ايجاد استيگما براي بيمار و خانواده‌اش. بنابراين، بحث حاضر موضوع بسيار مهمي است و نيازمند توجه بيشتري از جانب محققان و مدرسان دانشگاه مي‌باشد. براي رسيدن به چشم‌اندازي در جهت حل مشكل و هدايت صحيح پزشكان در كار باليني، وظيفه اصلي بر دوش پژوهشگران و استادان دانشگاه است.

 

  منابع

  1. Katzow JJ, Hsu DJ, Ghaemi SN. The bipolar spectrum: a clinical perspective. Bipolar Disord 2003; 5: 436–442.

 

  2. Ghaemi SN, Ko JY, Goodwin FK. “Cade's disease” and beyond: misdiagnosis, antidepressant use, and a proposed definition for bipolar spectrum disorder. Can J Psychiatry 2002; 47: 125–134.

 

  3. Allilaire JF, Hantouche EG, Sechter D et al. Frequency and clinical aspects of bipolar II disorder in a French multicenter study: EPIDEP. Encephale 2001; 27: 149–158.

 

  4. Angst J, Gamma A. A new bipolar spectrum concept: a brief review. Bipolar Disord 2002: 4(Suppl.1): 11–14.

 

  5. Ghaemi SN, Sachs GS, Chiou AM, Pandurangi AK, Goodwin FK. Is bipolar disorder still underdiagnosed? Are antidepressants overutilized? J Affect Disord 1999; 52: 135–144.

 

  6. Angst J. Do Many Patients With Depression Suffer From Bipolar Disorder? Can J Psychiatry 2006; 51: 3–5.

 

  7. Angst J, Cassano G. The mood spectrum: improving the diagnosis of bipolar disorder. Bipolar Disord 2005; 7 (Suppl. 4): 4–12.

 

  8. Baldessarini RJ. A plea for integrity of the bipolar disorder concept. Bipolar Disord 2000; 2: 3–7.

 

  9. Patten SB. Does almost everybody suffer from a bipolar disorder? Can J Psychiatry 2006; 51: 6–8.

 

  10. Paris J. Psychiatric diagnosis and the bipolar spectrum. CPA Bulletin 2004; 36[3]: 3.

 

  11. H Hutto B H. Potential overdiagnosis of bipolar disorder [Letter]. Psychiatr Serv 2001; 52(5): 687-8.

 

  12. Mirsepassi A, Nezam A., Bigdeli M. Statistical assessment of mental diseases in Iran. Tehran: Kavian, 1965.

 

  13. Sharifi V. Personal communication. 2007.

 

  14. Amini H, Alaghband-rad J, Sharifi V, Davari-Ashtiani R, Kaviani H, Shahrivar Z, Shabani A, Arabgol F, Shirazi E, Hakim-shoushtari M. Validity of a Farsi translation of the composite international diagnostic interview (CIDI) to diagnose schizophrenia and bipolar disorder. Journal of Faculty of Medicine 2006; 64(8): 31-42.

  15- شعباني ا، نجومي م، چيمه ن، قائمي س‌ن . گ زارش نهايي طرح پژوهشي: پايايي و روايي نسخه فارسي مقياس تشخيصي اختلال‌هاي طيف دوقطبي (BSDS) . قطب پژوهشي انستيتو روانپزشكي تهران و مركز تحقيقات بهداشت روان. 1386.

  16. Chun BJDH, Dunner DL. A review of antidepressant-induced hypomania in major depression: suggestions for DSM-V. Bipolar Disord 2004; 6: 32–42.

  17. Mundo E, Cattaneo E, Russo M, Altamura AC. Clinical variables related to antidepressant induced mania in bipolar disorder. J Affect Disord 2006; 92: 227–230.

  18. Murray C, Lopez A. Evidence-based health policy – lessons from the Global Burden of Disease Study. Science 1996; 274: 740–743.

  19. Stewart C, El-Mallakh RS. Is bipolar disorder overdiagnosed among patients with substance abuse? Bipolar Disord 2007; 9: 646–648.

  20. Amsterdam JD, Shults J, Brunswink DJ, Hundert M. Short-term fluoxetine monotherapy for bipolar type II or bipolar NOS major depression – low manic switch rate. Bipolar Disord 2004; 6: 75–81.

  21. Parker G, Tully L, Olley A, Hadzi-Pavlovic D. SSRIs as mood stabilizers for Bipolar II Disorder? A proof of concept study. J Affect Disord 2006; 92: 205–214.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:42 PM | |

اختلال یادگیری2

اختلالات یادگیری ۲

 

در بخش اول اختلالات یادگیری، به معرفی و آشنایی مقدماتی با این اختلال پرداختیم، در این قسمت، انواع آن و همچنین علل وقوع آن را بررسی می نماییم:

 

انواع ناتوانی های یادگیری

مهمترین ناتوانیهای یادگیری عبارتند از :

ü     ناتوانی در خواندن

ü     ناتوانی در ریاضیات

ü     ناتوانی در بیان کتبی یا نوشتن

 

ناتوانی در خواندن : Dyslexia

مشکلات خواندن از اساسی ترین مشکلاتی است که کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری با آن مواجه هستند ، زیرا کودکی که نمی تواند بخواند شانس بسیار کمی برای موفقیت در مدرسه دارد . علاوه بر  آن گاهی دشواریهای خواندن این کودکان با مشکل هجی کردن نیز همراه است . ناتوانی در خواندن ، اختلالی است که به رغم تجارب کلاسی متعارف ، شخص در کسب مهارتهای زبانی خواندن و هجی کردن که متناسب با توانایی هوشی اش باشد، عاجز است .

 

ناتوانی  در ریاضیات : Dyscalculia

ناتوانی در ریاضیات عبارت است از اختلال در توانائیهای ریاضیات که در اثر آسیب ارثی، فرایندهای رشدی مراکز مغز که زمینه رشد تواناییهای ریاضی است ، به وجود می آید . کودکان مبتلا به ناتوانی در ریاضیات در زمینه درک روابط فضایی دچار مشکل شدید هستند .

ناتوانی در بیان کتبی یا نوشتن : Dysgraphia

فرایند نوشتن پیچیده است و به مهارتها و تواناییهای مختلفی بستگی دارد و مستلزم درک صحیحی از الگوهای نمادین نوشتاری است . مهارت نوشتن با کارکرد حرکتی چشم و هماهنگی حرکات ارتباط دارد ، همچنین مستلزم هماهنگی حرکتی چشم و دست ، کنترل بازو ، دست و عضلات انگشت است . مشکلات نوشتن اکثراًدر بین کودکان دارای صدمات مغزی ، آسیبهای خفیف مغزی و کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری دیده می شود. ناتوانی در نوشتن شامل : ناتوانی در املاء نویسی، دستخط و انشانویسی می شود .

مهارت املانویسی یکی از مهارتهای مهم زبان نوشتاری است که نوشتن نیمه فعال محسوب می شود . املای یک کلمه پیچیده تر و دشوارتر از خواندن آن است چرا که در خواندن ، نشانه ها و حروف الفبا در بازشناسی کلمه وی را یاری می کنند اما در نوشتن دانش آموز باید بر روابط آواها و نشانه ها ، تجزیه واژه ها و نحوه ترکیب عناصر متشکله آن آگاهی و مهارت کامل داشته باشد .

 

علل ناتوانی های یادگیری

جهت شناسایی و سبب شناسی ناتوانی های یادگیری، سوالاتی در زمینه های زیر پرسیده شده و نتایج آن مورد بررسی قرار می گیرند:

 

الف) ضعف عوامل آموزشي:

 آیا کودک به هر دلیل خاصی، تعداد زیادی از روزهای مدرسه غایب بوده است؟

آیا آموزش او به هر دلیلی، مختل بوده است؟

آیا بدون مداخله آموزشی، (کلاس تقویتی، معلم خصوصی و...) سابقه مردودی وجودداشته است؟

آیا کودک توسط معلمین یا دیگر کارکنان مدرسه مورد سوءرفتار و تنبیه بدنی قرار گرفته است؟

آیا کودک توسط آموزگاری ناشایسته آموزش داده شده است؟

 

ب) عوامل محيطي

عوامل محيطي بسياري وجود دارد كه مي تواند به پيچيدگي ناتواني هاي يادگيري بيفزايد و حتي شايد سبب ساز آن باشد . از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- تجربه اولیه ناکافی:

- جدایی طولانی کودک از والدین بویژه مادر، به هر دلیل (این جدایی در دوران نوزادی تاثیرات شدیدی بر رشد کودک دارد)

- بیماری، ضعف و  ناتوانی شدید و طولانی در دوران نوزادی یا سالهای اولیه زندگی کودک

- کودکی که مورد بی توجهی قرار گرفته و از تاثیر و همراهی متقابل والدین، بزرگسالان یا سایر کودکان در لحظات یا فرصتهای موثر زندگی شدیدا محروم می شود.

2- هریک از مشکلات رفتاری زیر در دوران شیرخوارگی یا سالهای اولیه زندگی:

- گریه زیاد غیر معمول

- الگوی نامناسب خوابیدن

- ضعف الگوهای مناسب تغذیه

- ناآرامی بیش از حد

-  بی حالی، بی علاقگی

3- اختلافات فرهنگی زبانی

- آیا کودک در خانواده ای به دنیا آمده که توانایی انعکاس ارزشها و گرایشهای مسلط در فرهنگ غالب را ندارد؟

- آیا خانواده کودک به زبانی غیر از زبان رایج در جامعه و مدرسه صحبت می کنند؟

- آیا کودک می تواند به زبان رایج جامعه صحبت کند؟

4- سوء تغذیه:

آیا کودک در دوران اولیه زندگی به هر دلیل خاصی مانند وضعیت اقتصادی، بیماری طولانی و غیره از سوء تغذیه رنج برده است؟

5- رشد اجتماعي و عاطفي

بسياري از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري مضطرب ، نامطمئن و بي اختيار و سركش هستند كه ممكن است اين رفتارها با فقدان امنيت طبيعي ، ثبات محبت و گرمي و پذيرش در منزل و محيط مدرسه پيوند داشته باشد .

ج) عوامل رواني

امكان دارد كودكان مبتلا به ناتواني هاي يادگيري در عملكردهاي رواني پايه چون ادراك ، حافظه و شكل درون به مفاهيم اختلال داشته باشند .

 

د- عوامل فيزيولوژيكي

بسياري از متخصصان بر اين باورند كه علل اساسي و عمده ناتواني هاي يادگيري آسيب ديدگي مغزي ، شديد يا جزيي و صدمه وارده به دستگاه عصبي و مركزي است .

 

ه- عوامل ژنتيكي

شواهدي در دست است كه نشان مي دهد ناتواني هاي يادگيري احتمالا در برخي خانواده ها بيش از ديگران ديده مي شود در واقع عوامل ژنتيكي در شمار وسيعي از ناتواني هاي يادگيري نقش دارد .

ز عوامل بيوشيميايي

اختلال هاي گوناگون متابوليكي در حكم عواملي هستند كه موجب ناتواني هاي يادگيري مي شوند مثل هايپوگليسمي ، كم كاري تيروئيد و …

 

و- عوامل پيش ، هنگام و بعد از تولد

شرایط مادر در دوران بارداری و پیش از بارداری، زمان تولد کودک و همچنین پس از تولد

 

ژ- تاخير رشد

بنا به گفته برخی متخصصان، عدم ظهور علائم رشد برخي از كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري ممكن است از تاخير رشد برخي اجزاي دستگاه عصبي مركزي سرچشمه گرفته باشد كه اين گونه كودكان پس از بزرگتر شدن بر اين مشكلات غلبه مي كنند .

 

چ- نقص جزيي در كار مغز

به نظر مي آيد هر گونه نتيجه گيري درباره ي حياتي بودن آسيب ديدگي مغزي در كودكان مبتلا به ناتواني يادگيري در بهترين شرايط فقط جنبه تجربي و آزمايشي دارد . سبب شناسي بيش از هر موضوع ديگر به موضوع پيش گيري تكيه دارد .    

 

تشخيص اختلالا ت يادگيري

با توجه به تعاريفي كه از دانش آموزان داراي مشكلات يادگيري گفته شد به نظر مي رسد معلمين از جمله اولين كساني هستند كه متوجه اينگونه دانش آموزان مي شوند و پس از اينكه روشهاي گوناگون ياد دهي – يادگيري را اجرا مي كنند ولي در مورد چنين كودكاني به موفقيت چشمگيري نمي رسند آنان را به مراكز آموزش وتوانبخشي مشكلات  ويژه يادگيري هدايت مي كنند .

 

مراحل ارزيابي و تشخيص در مراكز آموزشي مشكلات ويژه يادگيري:

 

1- پيشينه كاوي و مصاحبه : كه عموما شامل تهيه تاريخچه كلي از زندگي فرد كه به وسيله بازنگري پرونده هاي كودك مصاحبه با والدين ، معلمين و خود كودك تهيه مي شود .

 

2- مشاهدات باليني : مشاهده گر در حين مراحل ارزيابي اطلاعاتي را از خصوصيات و ويژگيهاي رفتاري كودك به دست مي آورد كه او را در امر تشخيص ياري مي دهد .

 

3- آزمون هاي رسمي

الف : آزمون روانی شناختي  وكسلر :

يك تحول مهم در تشخيص و جاي دهي كودكان ويژه دريافتهاي جديدي است كه از چگونگي استفاده از آزمونهاي رواني ، شناختي بدست آمده است . اين گونه ارزيابي و تشخيص ما را به اين حقيقت رهنمون مي شود كه خدمات آموزش و پرورشي بايد حوزه وسيعي را دربرگيرد و سعي شود تا دانش آموز كه در اكثر حيطه هاي يادگيري عادي است ولي مشكلات يادگيري خاصي دارد بتواند در كلاس عادي آموزش ببينند و در عين حال به كمك هاي تكميلي ويژه دسترسي داشته باشد . براي نيل به اين اهداف آزمون وكسلر يكي از ابزارهاي نسبتا گويا و فراگير است كه جهت ارزيابي كودكان با مشكلات خاص يادگيري كاربرد فراواني دارد .

ب : آزمونهاي بينايي مانند: ديداري حركتي بندر – گشتالت – آزمون ادراكي بينايي فراستيگ

ج : آزمونهاي شنوايي وپمن

د: آزمون هاي پيشرفت تحصيلي : پيشرفت تحصيلي خواندن – پيشرفت تحصيلي نوشتن  - پيشرفت تحصيلي رياضيات

ه : آزمون رشد حركتي لینکلن- اوزرتسكي

و : آزمون برتري طرفي       

ز: آزمون ادراک دیداری فراستیگ (1964) ، فراستیگ معتقد است ادراک یکی از اعمال روانشناختی اولیه است که بدون آن تمام اعمال بدن بجز ساده ترین آنها از قبیل تنفس و دفع متوقف می شود و زنده بودن را ناممکن می سازد. ادراک عبارت از توانایی تشخیص و تفسیر محرکها می باشد که از طریق ارگانهای دریافت کننده بوقوع نمی پیوندد بلکه در مغز روی می دهد. او معتقد است اگر رشد ادراک دیداری، که بین 5/3 تا 5/7 سالگی اتفاق می افتد با تاخیر همراه باشد، موجب برخی آسیب های شناختی خواهد شد. وی برای سنجش انواع مهارت های دیداری 5 تست فرعی در نظر گرفته است که عبارتند از:

-         هماهنگی حرکتی – دیداری

-         تشخیص شکل زمینه

-         پایداری یا ثبات شکل

-         طرز قرار گرفتن شکل درفضا

-         ارتباطات فضایی

 

 

 

تهیه و تنظیم:

نرگس علیرضایی

کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:37 PM | |

بهداشت روانی


عموم كارشناسان سلامت روان بر نقش و اهميت شادكامي در زندگي تاكيد كرده و آن را از مهم‌ترين علل ارتقاي سلامت روان در افراد جامعه مي‌دانند؛ با اين حال، به نظر مي‌رسد شادي، حلقه مفقوده سلامت روان در جامعه‌ ماست؛ جامعه‌اي كه در آن، روش‌ها و بهانه‌هاي گوناگوني براي گريستن به رسميت شناخته‌شده، اما روش‌هاي ابراز شادماني، بسيار محدود و مبهم است.هفته پيش، دكتر محمد‌رضا خدايي، رئيس بيمارستان رازي، با اشاره به اين‌كه اختلالات رواني ساده مي‌توانند زمينه بروز بيماري‌هاي رواني را ايجاد كنند، گفت: كاهش شادي در جامعه از مهم‌ترين علل بروز اين اختلالات رواني است و بايد تلاش كنيم شادي و اميد را در جامعه تقويت كنيم.او در گفت‌وگو با ايرنا افزود: متاسفانه در جامعه ما ارتباطات چهره به چهره كمتر شده و اين روابط جاي خود را به ارتباطات اينترنتي داده‌اند و همين امر باعث شده كه روز به روز بر شيوع اختلالات رواني افزوده شود.

اما باوجود نقش غير‌قابل انكار شادكامي در زندگي آيا مي‌توان صرفا كاهش يا نبود آن را از مهم‌ترين علل بروز بيماري‌هاي رواني دانست؟



با خطاهای شناختی بیشتر آشنا شویم
با خطاهای شناختی بیشتر آشنا شویم 

 امروزه بسیاری از افراد در سیر تفکر خود به دلیل عدم آشنایی با اصول تفکر منطقی و صحیح ، ناخواسته دچار خطای شناختی می شوند. عدم اطلاع از خطاهای شناختی ورطه ای بسیار خطرناک و سهمگین می داند. شاید بسیاری از گرفتاری های مردم ما به دلیل آلوده بودن افکار ما به این نوع خطا ها  باشد. به نظر می رسد افسردگی ، بی قراری ، رقابت های ناصحیح، خشونت،    پرخاشگری و بسیاری از رفتارهای غیر عادی ما بی ارتباط با خطاهای شناختی نباشند.آلبرت الیس روان شناس معروف این خطاها را شناسایی  و در قالب ده خطای شناختی معرفی نموده است. انسانهایی که تفکر غیر منطقی دارند و یا  خطاهای شناختی در افکارشان هویدا است،  در بسیاری از موارد اطلاع چندانی از این خطاها ندارند. شاید عدم اطلاع، باعث آلودگی این افکار با خطاهای شناختی می شوند. در این نوشتار سعی بر آن است که خطاهای شناختی به صورت ساده و در قالب مثال های روشن و واضح بیان شوند. امید است بسیاری از نگرانی ها، حالات و افکار نامطلوب  که در پشت این خطاهای شناختی وجود دارند، با اطلاع رسانی از بین بروند.


بهداشت روانی (Mental Health)
بهداشت روانی (Mental Health)

نگاه کلی

  • کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
  • چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
  • چگونه می‌توانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامه‌های تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونه‌ای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم می‌شود. ولی آنها همپوشی‌های زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند).

بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیب‌های روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامه‌های متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" می‌شود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیت‌های بهداشت روانی است.

استرس تان را خودتان کنترل کنید!
استرس تان را خودتان کنترل کنید! شاید برای شما هم پیش آمده كه صبح خواب بمانید و فرصت كمی داشته باشید تا به اتوبوس، مترو و ... یا به محل كارتان برسید. با عجله لباس می پوشید و از خانه خارج می شوید. با ترافیك سنگین و چراغ های قرمز پیاپی روبه رو هستید؛ در حالی كه تپش قلب دارید، چهره تان برافروخته است و قطرات عرق سرد بر پیشانی تان نشسته، دهان تان خشك شده، به ساعت نگاه می كنید و بسیار تندخو، تحریك پذیر و فزون تنش شده اید و تمركز خودتان را از دست داده اید و... در دنیای پیچیده امروز و در ارتباطات گسترده انسان ها، هیچ کس را نمی توان یافت كه ایمن و مصون از استرس و فشار روانی باشد. همه ما در روز با طیف متفاوتی از رویدادهای استرس زا مواجه هستیم. صبح دیر از خواب برخاستن، ایستادن در صف نانوایی، انتظار كشیدن در ایستگاه اتوبوس، ترافیك، گم كردن پول، تصادف، دیر رسیدن به محل كار یا كلاس درس و... نمونه هایی است كه اشخاص را به درجات مختلف با استرس مواجه می كند.

استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟
استرس چیست؟ و چه چیزهایی استرس نامیده نمی شوند؟ عموماً استرس ناشی از لزوم سازگاری جسمانی، روانی، و هیجانی ما با تغییرات است. منظور از «تغییرات» صرفاً فرایندهای منفی نیست. برای مثال ، اگر پس از مدت ها کار کردن در یک اداره به شما ، ترفیع شغلی خاصی داده شود که منتظر آن می بودید، از گرفتن این ترفیع خوشحال و هیجان زده می شوید، اما اگر این ترفیع زمانی به شما داده شود که انتظار آن را نداشته باید یا خود را سزاوار گرفتن آن ندانید از بروز چنین تغییری دچار اضطراب و ناراحتی خواهید شد. استرس در حد کم بسیار مفید است چون نه تنها سبب به وجود آمدن علاقه و انگیزه در زندگی ما می شود، بلکه باعث ایجاد اعتماد به نفس نیز می گردد. نمی توانیم بگوییم تغییرات عادی که در زندگی ما پیش می آیند کاملاً بی ضرر هستند، بلکه برای ایجاد نظم و ادامه ی زندگی بهتر ما باید قدرت سازگاری خود را دائماً بهبود بخشیم. هنگامی که ما با تغییراتی مواجه می شویم و با آنها دست و پنجه نرم می کنیم به مرور مقاوم تر می شویم، اما زمانی که تغییرات شدیدی در زندگی ما رخ می دهد و یا تأثیر منفی زیادی در برهه ای خاص بر زندگی ما می گذارد، قابلیت سازگاری ما بیش از اندازه آسیب می بیند و کاهش می یابد.

استرس چيست؟
استرس چيست؟ دنیای امروز جهانی است پرتنش؛ پر از فشارهای روحی و عصبی، اندوه و افسردگی، دلهره و تشویش . میلیون ها نفر مبتلا به استرس هستند ، اما دل نگرانی ( استرس) همیشه مخرب و زیانبار نیست! در واقع گاهی اوقات بهتر است كه ما نگران باشیم. در یك كلام می توان گفت استرس واكنش لازم و حیاتی است، اما با گذشت زمان ویرانگر می شود. استرس یا فشار روانی فراگیرترین عارضه در مردم جهان و ریشه ی اكثر بیماری های جسمی و روانی است.

راه مقابله با استرس چیست؟
راه مقابله با استرس چیست؟ كنترل استرس آموزش كنترل استرس یك فرآیند سه بخشی است: نخست نشانه ها و علت ها را تشخیص می دهید. سپس مهارت های كنترل را می آموزید و در مرحله سوم، می آموزید كه آن مهارت ها را چگونه به كار ببرید. چگونگی برخورد شما با استرس به منشاء آن بستگی دارد: اگر علت آن مسئله ای خارج از كنترل شماست، تنها چاره می تواند آموزشِ پذیرش باشد. در مواقع دیگر، مهارت های برخورد با آن می توانند به شما كمك كنند كه وضعیت را تغییر دهید. برای كنترل استرس، چهار دسته از مهارت ها باید آموخته شوند:

روان سالم چگونه است ؟
روان سالم چگونه است ؟ نقش ارزش‌ها در سلامت روان طبق تحقیقات انجام شده، عامل پیدایش بسیاری ازنا سازگاری ها و نابهنجاری های روانی ناشی از تضادهای ارزشی و عدم استقرار یك نظام ارزشی سازمان یافته در فرد ذكر شده است. اسلام ویژگی های شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامی «فی قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتی ، عاطفی ، عقلانی، شناختی و خصوصیات بدنی بیان كرده است. یكی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یك نظام ارزشی منسجم می باشد.

تعارض و بهداشت روانی
تعارض و بهداشت روانی

 

بهداشت روانی انسان متاثر از عوامل مختلفی است که هر یک به نوبه خود سلامت روان و بهداشت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. تعارض یکی از این عوامل مهم است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر بهداشت روانی داشته باشد. در حالت تعارض فرد انرژی روانی زیادی را صرف می‌کند تا یکی از حالات و راههای مقابل خود را برگزیند. قرار گرفتن در چنین شرایطی با توجه به استرس‌زا بودن آن قابل توجه است. معمولا انتخاب یکی از حالات موجود موجب برطرف شدن اثرات مخرب تعارض می‌گردد. اما ماندن در چنین شرایطی به صورت طولانی مدت می‌توانند اثرات فزاینده مخربی داشته باشد.

نقش خانواده در تامین بهداشت روانی
بی شک خانواده در تامین بهداشت روانی و پیشگیری از آشفتگیهای رفتاری نقش عمده ای دارد.تامین محیط سالم خانوادگی نقش مهم و عمده ای در پیشگیری از بیماریها و اختلالات روانی و رفتاری داشته ودر این فرایند نه تنها پدر و مادر ،بلکه افراد دیگری نیز که در محیط خانواده با کودک سر و کار دارند در رشد و نمو روانی کودک موثر خواهند بود. روان شناسان و متخصصین بهداشت روانی بر این عقیده اند که محیط زندگی کودک،اشخاصی که در اطرافش هستند،طرز رفتار و کردار بزرگترها با کودک و یکدیگر،وضع اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،سیاسی و مذهبی هر یک به نوبه خود اثراتی در روحیه کودک به جای می گذارند. اگر کودک در خانواده ای که محیط متشنج و آشفته ای دارد و در تمام مدت افراد خانواده به یکدیگر پرخاش می کنند،زندگی کند، او نیز این حالات را خواه نا خواه کسب خواهد کرد.

منبع

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:35 PM | |

شادي، گمشده در اختلالات رواني

شادي، گمشده در اختلالات رواني

عموم كارشناسان سلامت روان بر نقش و اهميت شادكامي در زندگي تاكيد كرده و آن را از مهم‌ترين علل ارتقاي سلامت روان در افراد جامعه مي‌دانند؛ با اين حال، به نظر مي‌رسد شادي، حلقه مفقوده سلامت روان در جامعه‌ ماست؛ جامعه‌اي كه در آن، روش‌ها و بهانه‌هاي گوناگوني براي گريستن به رسميت شناخته‌شده، اما روش‌هاي ابراز شادماني، بسيار محدود و مبهم است.هفته پيش، دكتر محمد‌رضا خدايي، رئيس بيمارستان رازي، با اشاره به اين‌كه اختلالات رواني ساده مي‌توانند زمينه بروز بيماري‌هاي رواني را ايجاد كنند، گفت: كاهش شادي در جامعه از مهم‌ترين علل بروز اين اختلالات رواني است و بايد تلاش كنيم شادي و اميد را در جامعه تقويت كنيم.او در گفت‌وگو با ايرنا افزود: متاسفانه در جامعه ما ارتباطات چهره به چهره كمتر شده و اين روابط جاي خود را به ارتباطات اينترنتي داده‌اند و همين امر باعث شده كه روز به روز بر شيوع اختلالات رواني افزوده شود.اما باوجود نقش غير‌قابل انكار شادكامي در زندگي آيا مي‌توان صرفا كاهش يا نبود آن را از مهم‌ترين علل بروز بيماري‌هاي رواني دانست؟ دكتر كوثر سيم‌ياريان، مسئول نشريه بين‌المللي روانشناسي ايران، در پاسخ به اين سؤال همشهري و با اشاره به اين‌ كه مسلما شادكامي در جلوگيري از بروز بسياري از بيماري‌ها موثر است، مي‌گويد: اينطور نيست كه بگوييم نبودن شادي، فرد را كاملا در خطر بروز بيماري‌هاي رواني قرار مي‌دهد، چون در خيلي از جوامع شاهديم افراد كمتر از خود واكنش شادي را بروز مي‌دهند، اما مبتلا به اختلالات رواني هم نيستند. وي با تاكيد بر اين كه نبايد اين‌طور بيان كنيم كه كاهش شادي از مهم‌ترين علل بروز اختلالات رواني است، بلكه بهتر است بگوييم شادكامي و اختلالات رواني همبستگي بالايي نسبت به هم دارند، ادامه مي‌دهد: تحقيقات نشان داده‌اند كه شاد بودن مسلما در كاهش استرس، اضطراب و افسردگي بسيار موثر است، چون شادي و خنده منجر به كاهش هورمون آدرنالين و هيدروكورتيزون شده و استرس را كاهش مي‌دهد و علاوه بر اين، خنده يك حالت ورزش براي بدن هم هست، يعني مي‌توان گفت حالت نرم دويدن را دارد و روي تمام واكنش‌هاي بدن تاثير مي‌گذارد.مطالعات روان‌شناسى نشان مى‌دهد شادى يك حالت روانى است كه پس از برآورده شدن اميال انسانى ايجاد مى‌شود و شامل 3 جزء است: فراوانى و ميزان عاطفه مثبت، ميانگين رضايت‌مندى در يك دوره و فقدان احساسات منفى مانند افسردگى و اضطراب.دكتر سيم‌ياريان ضمن اشاره به تحقيقات انجام شده در رابطه با شادي و نقش آن در سلامت جسم مي‌گويد: مطالعات نشان داده‌اند فشار خون و ناراحتي‌هاي قلبي در نتيجه شادي بهبود مي‌يابند؛ مثلا در يكي از مطالعات كساني كه در اثر فشار خون بالا مجبور به مصرف روزانه 2 عدد قرص فشار خون بودند، در نتيجه افزايش شادي تعداد مصرف اين قرص‌‌شان تقريبا به صفر رسيد.مطالعات در كشورهاي غربي نشان مي‌دهد در دهه 1950 مردم روزانه 18 دقيقه مي‌خنديدند ولي الان مردم روزي كمتر از 6 دقيقه مي‌خندند و همين امر موجب شده كه تحملشان در تحمل سختي‌ها كم شود و ديدشان نسبت به امور زندگي منفي شود.به گفته مسئول نشريه بين‌المللي روانشناسي ايران، نكته فراموش‌شده اين است كه امروزه نوع شادى كردن بين برخى از مردم بسيار سطحى و زودگذر شده به گونه‌اى كه آن‌ها بعد از تمام شدن لحظه‌هاى شادى، باز هم در غم خود فرو مى‌روند! در عين حال روان‌شناسان معتقدند كه تا به حال آن‌قدر كه به بيماري‌ها و اختلالات رواني پرداخته شده و براي آن‌ها انواع و اقسام درمان‌هاي دارويي و غير دارويي در نظر گرفته شده است، به وجه ديگر سلامت روان، يعني همان احساس شادي در زندگي به اندازه كافي پرداخته نشده است. دكتر مهرداد متين راد، روانشناس و عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي نيز با تاكيد بر اين كه در حال حاضر شادكامي يكي از اركان وجود سلامت روان در جامعه است، به همشهري مي‌گويد: كسي كه از بهداشت رواني بالا برخوردار است، مسلما انسان شادي است و برعكس؛ اشكال كار بيشتر در  روانشناسي سنتي است كه حوزه روان‌شناسي مثبت‌گرا را با پرداختن به بيماري‌هاي رواني كاملا در حاشيه قرار داد چون در اين روي سكه از روانشناسي اين ديدگاه وجود دارد كه شاد‌كامي در زندگي يك ضرورت انكار‌ناپذير است. دكتر متين‌راد نيز تاكيد مي‌كند كه نبود شادي را نمي‌توان از مهم‌ترين علل بروز اختلالات رواني دانست ولي هم مي‌تواند علت سلامت روان باشد و هم معلول آن. وي علاوه بر شادكامي به همبسته‌هاي ديگر سلامت روان اشاره كرده و ادامه مي‌دهد: يكي از همبسته‌هاي شادي، خنده‌درماني است كه منهاي تاثيرات فيزيولوژيكي كه خنده دارد و مي‌تواند منجر به ترشح سروتونين شده و احساس شادي را افزايش دهد، احساس تهديد هم در اين شرايط كاهش مي‌يابد.او اضافه مي‌كند: علاوه بر اين، هيجانات هم يكي ديگر از همبسته‌هاي مهم سلامت روان هستند.هيجان غم و شادي در اين ميان با هم مغايرند و همزمان با هم نمي‌توانند وجود داشته باشند؛ يعني كسي كه آگاهانه شاد است، مسلما نمي‌تواند غمگين باشد و برعكس كسي كه هيجان منفي دارد، بدنش در حالت دفاع و جنگ و گريز قرار مي‌گيرد و اين سبب مي‌شود كه اثرات منفي شامل استرس افزايش يافته و بدن آسيب‌پذير شود. شناخت هم، در علم روانشناسي با سلامتي همبستگي بالايي دارد. دكتر متين راد معتقد است: كسي كه مي‌تواند زندگي خود را كنترل كرده و هدايت امور را بر عهده بگيرد طبعا شادكام‌تر از كسي است كه با شناخت منفي از پس هدايت امور خود بر نمي‌آيد و  اساسا شناخت‌ها وقتي مثبت هستند، جسم را نيز به سمت مثبت هدايت مي‌كنند.البته در اين رابطه نظريه‌اي وجود دارد كه انسان‌ها در شرايط مختلف محيطي هيجان‌هاي مختلفي را تجربه مي‌كنند و اين باز تاكيد‌كننده همين مساله است كه هيجانات منفي برعكس هيجانات مثبت استرس را افزايش داده و در نتيجه شادي را از زندگي فرد بيرون مي‌كنند. عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي به پژوهش‌هاي متعددي كه در رابطه با شادي و نقش آن در سلامت روان انجام شده، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: يكي از اين پژوهش‌ها تمام تحقيقات در مورد شاد‌كامي در زندگي انسان‌ها را مورد بررسي قرار داده و نتيجه آن اين بوده است كه در تمام دنيا مردم به جاي وجود 10 درجه شادي در زندگي، مردم فقط 6 درجه از آن را تجربه مي‌كنند.اما در اين ميان آيا مي‌توان گفت خانواده‌هايي كه در آن‌ها روابط خشك و رسمي وجود دارد، به طوري كه همين چارچوب خاص احساس شادي را در زندگي آن‌ها كمرنگ كرده، اختلالات رواني بيشتري را تجربه مي‌كنند؟به طور كلي اين‌طور نيست كه بگوييم در خانواده‌هايي كه پيرو قوانين رسمي و خاصي هستند و يا در چار‌چوب سنتي و بسته‌تري هستند، شادي كمتري را تجربه مي‌كنند و اين امر اصلا نمي‌تواند پايه علمي داشته باشد چون به طور واضحي تحقيقات ثابت كرده‌اند كه حتي در اين گونه خانواده‌ها درجات ارتقاء سلامت روان خيلي بيشتر از خانواده‌هاي ديگر است و اختلالات رواني به مراتب در آن‌ها كمتر ديده مي‌شود. دكتر متين راد توضيح مي‌دهد: اين اتفاق معمولا در خانواده‌هاي طرد‌كننده كه بيش از حد در اختيار فرزندان هستند، بيشتر ديده مي‌شود، چون به طور كلي يكي از عناصر سلامت روان، احساس جريان داشتن در زندگي و سيال بودن است و در خانواده‌هايي كه اين احساس از بين رفته و يك هدايت‌گر مثبت وجود ندارد، شادكامي از بين رفته و جاي خود را به انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني مي‌دهد.

-سميه شرافتي-

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:29 PM | |

اسكيزوفرني چيست ؟

 

  تهيه و تنظيم :

  فرزانه صميمي

  كارشناس روان شناسي باليني

  1388

  

  

  

  × اسكيزوفرني چيست ؟

  اسكيزوفرني از جمله بيماريهاي عصبي رواني است كه يك درصد جمعيت جهان به اين بيماري مبتلا هستند امكان ابتلا به اين بيماري تقريبأ در تمام طول عمر وجود دارد . شايعترين سن ابتلا 15 – 30 سالگي است . مبتلايان به اين بيماري غالبأ نياز به خدمات مستمر روانپزشكي دارند بطوريكه طبق آمار نيمي از تخت هاي روانپزشكي توسط اين بيماران اشغال مي شود .

  اين بيماري در تمام اقوام ، فرهنگها و طبقات اجتماعي ديده مي شود و زن و مرد به يك نسبت به بيماري مبتلا مي شوند .

  در فرد مبتلا به اسكيزوفرنيا فعاليت ذهني و رواني دستخوش تغيير گرديده و در مرحله حاد بيماري فعاليت هاي هيجاني ، رفتاري و فكري ، عملكرد طبيعي خود را از دست مي دهد درمان به موقع همراه با حمايتهاي خانوادگي عملكرد هاي رواني بيمار را حفظ كرده و در بازگشت توانايي هاي رواني او موثر مي باشد براي نمونه دانش آموزش كه مبتلا به اسكيزوفرنيا است ، بطور موقت انگيزه تحصيلي خود را از دست مي دهد و اشتغالات ذهني جديد او را وادار به انزواطلبي و رفتارهاي غير عادي مي نمايد كه با درمان به موقع بهبودي نسبي حاصل مي شود .

 

  × علت بيماري :

  اصولأ هر بيماري در اثر اختلال عملكرد طبيعي يك يا چند سيستم بدن بروز مي كند .

 

  × ارث :

  بيماري در كساني بيشتر ديده مي شود كه در اقوام درجه يك آنها يعني برادر ، خواهر ، پدر و مادر بيماري مشابه وجود دارد . اما اين به معني ابتلا حتمي كسي كه با فرد مبتلاء رابطه خوني دارد نيست .

 

  × صدمات زايماني

  صدماتي كه هنگام زايمان به سيستم اعصاب نوزاد مثل فشار بر جمجمه ، طولاني شدن مدت زايمان ، كم خوني مغز نوزاد ، اختلال تنفسي بعد از زايمان كه مغز نوزاد را با كمبود مهم اكسيژن مواجه مي سازد از عوامل مهم آسيب پذيري است .

 

  × عفونت هاي دوران حاملگي

  ابتلا زن آبستن به برخي از عفونتهاي ويروسي مي تواند جنين وي را مستعد به اين بيماري نمايد .

 

  × سوء تغذيه

  تغذيه نامناسب و ناكافي در ماههاي اول حاملگي مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري به اعصاب جنين وارد آورده و او را مستعد بيماري سازد .

 

  × فشارهاي روحي

  اگر عوامل فوق ، اعصاب فرد را مستعد كند ، فشارهاي رواني قادر است شروع بيماري را تسهيل نمايد .

 

  × علائم اسكيزوفرني :

  تشخيص بيماري اسكيزوفرنيا صرفأ از روي علائم انجام ميگردد و شناخت آنها و توجه بموقع در تشخيص زودرس حائز اهميت است .

  علائم بيماري بسيار متنوع و در بسياري از مواقع تفاوت هاي زيادي ميان افراد مبتلا به اين بيمار ديده مي شود.

 

 

  مهمترين علائم عبارتند از :

  1. اعتقادات غلط

  اعتقاد غلط افكاري هستند كه واقعيت ندارند و با توجيه ، نصيحت آوردن دليل نيز اصاح نمي شود بعنوان مثال بيمار فكر مي كند كه ديگران سعي در آزار و اذيت او دارند يا اينكه ديگران فكرش را ميخوانند و يا راديو و تاويزيون پيام خاص به وي منتقل مي كند .

  اين افكار به نام افكار هذياني خوانده مي شوند .

  افكار هذياني جز با درمان از بين نخواهند رفت.

  

  2. توهمات

  بيمار صدا يا صداهايي را مي شنود كه واقعيت ندارد احساس مي كند كه كسي يا كساني با او صحبت مي كنند ، صدائي را مي شنود كه به او دستور انجام كاري را مي دهد يا در برابر چشمان خود صحنه هايي را مي بيند بدون اينكه اين تصاوير وجود داشته باشند گاهي چيزهاي خيالي را مي بيند و يا بوهايي را حس مي كند كه ديگران حس نمي كنند .

 

  3. كناره گيري از اجتماع

  بيمار سعي مي كند كه به خانه اقوام و خويشان نرود اكثرأ در اتاق خود يا در منزل مي ماند . از رفتن به مدرسه يا كار خودداري مي كند و هنگاميكه ميهمان به منزل مي آيد نزد آنان نمي رود .

 

  4. انكار بيماري

  علي رغم تلاش اعضاء خانواده ، بيمار افكار و توهمات خيالي خود را انكار مي كند و از اجراي برنامه هاي درماني خودداري مي ورزد .

 

  5. فقدان انگيزه

  بيمار انگيزه لازم براي زندگي را از دست داده و نسبت به كار تحصيل و روابط اجتماعي بي تفاوت مي گيرد. نرفتن به سر كلاس غيبت از كار ، عدم انجام كارهاي منزل از جمله اين موارد هستند .

 

  6. اختلال خواب

  در بسياري از موارد بخصوص در مراحل ، اوليه بيداريهاي شبانه ، راه رفتن در اتاق و احتمالأ سيگار كشيدنهاي شبانه از علائم آن مي باشد.

  ممكن است تمايل بيشتري به خواب در روز پيدا كند و نظم طبيعي خواب مختل گردد .

  ادامه اين بي خوابي ها باعث تشديد و يا عود علائم بيماري مي گردد .

 

  7. اختلال هيجاني

  اختلال در واكنش هاي هيجاني به صورت گريه و خنده هاي بي مورد ، كرختي و بي حوصلگي ، عصبانيت و پرخاشگري از علائم شايعي است كه در اين بيماران ديده مي شود .

 

  8. عدم رعايت بهداشت فردي

  سر و وضع آشفته ، شانه نزدن موها ، حمام نرفتن ، عدم رسيدگي به نظافت لباسها بي توجهي به سر و وضع خود ، روي آوردن به مواد مخدر از علائم ديگر بيماري است .

 

  9. رفتارهاي عجيب و غريب

  گاهي بيماران وضعيتهاي خاصي به خود مي گيرند ، خيره شدن به يك نقطه ، با خود حرف زدن ، انجام كارهاي تكراري ، خود آزاري از ديگر رفتارهاي بيمار مي باشد .

 

  توجه به علائم فوق مي تواند ما را به تشخيص زودرس بيماري و يا عود علائم آن راهنمايي نموده و درمان به موقع را براي بيمار فراهم نمايد.

  لذا توصيه مي شود كه خانواده هاي بيماران دقت لازم به علائم فوق را داشته باشند .

  

  مقابله با يك بحران

  زماني كه يكي از اعضاي خانواده دچار اسكيزوفرنيا مي شود دير يا زود يك بحران جدي روي خواهد داد وقتي چنين چيزي اتفاق مي افتد، شما ُُمي توانيد دست به اقداماتي بزنيد كه از بروز مصيبت جلوگيري كرده و يا احتمال آنرا كاهش دهد كمال مطلوب اينست كه شما بتوانيد مانع بدتر شدن علائم سايكوز ( سايكوز به معني از دست دادن ارتباط با واقعيت است ) بشويد و بلافاصله فرد بيمار را حمايت كنيد بندرت اتفاق مي افتد كسي يك دفعه تمام كنترل افكار ، احساسات و رفتار خود را از دست بدهد . اعضاي خانواده يا دوستان نزديك فرد بيمار ، معمولأ متوجه انواع رفتارهايي كه باعث افزايش نگراني مي شود مانند كم خوابي ، تكرار اعمال تشريفاتي خاص ، سوءظن و بدبيني ، عصبانيت هاي غير قابل كنترل و غيره خواهند شد. در طي اين مراحل اوليه گاهي مي توان يك بحران تمام و كامل را دفع كرد، اغلب در اين موارد فرد بيمار داروي خود را قطع كرده است اگر شما در اين باره شك داريد ، سعي كنيد او را به دكتر رفتن تشويق كنيد ، اگر در اين كار موفق نمي شويد هر چه حال فرد بدتر باشد احتمال كمتري دارد كه به گفته شما عمل كند . شما بايد تلفني با پزشك تماس بگيريد و يا با يك مددكار اجتماعي مشورت كنيد . شما بايد ياد بگيريد به احساسات آني خود نيز توجه كنيد اگر واقعأ ترسيده ايد ، از ديگران هم كمك بخواهيد. بخاطر داشته باشيد اولين وظيفه شما اينست كه به بيمار كمك كنيد تا كنترل دوباره خود را بدست آورد. هيچ كاري نكنيد كه صحنه را بيشتر متشنج كند . لازم است بدانيد كه فرد بيمار احتمالأ از اينكه حس كرده كنترل افكار و احساسات خود را از دست داده ، وحشتزده شده است ، بعلاوه صداهايي كه مي شنود ، ممكن است تهديد كننده باشد در ذهن بيمار چنين مي گذرد كه پيام ها از سيم هاي برق فرستاده مي شوند . اتاق از بوهاي سمي پر شده ، مارها روي پنجره مي خزند.

  اين حقيقت را بپذيريد كه فرد بيمار در يك حالت غير عادي قرار دارد در اين شرايط غير عادي بيمار ممكن است به توهمات خود واكنش بيروني نشان دهد . بعنوان مثال براي از بين بردن مارها پنجره را بشكند لازم است كه شما آرامش خود را حفظ كنيد زمانيكه منتظر رسيدن كمك هستيد يا قبل از اينكه تصميم بگيريد ، بيمار خود را به بيمارستان ببريد .

  توصيه هاي زير مي تواند كمك كننده باشد:

  ¯ به خاطر بسپاريد كه شما نمي توانيد در مواقع شدت ناراحتي بيمارتان ، منطق و استدلال بياوريد .

  بيحوصلگي يا عصبانيت نشان ندهيد .

  ¯ تهديد نكنيد اين كار شما ممكن است بعنوان يك بازي قدرت تعبير شود و رفتار تهاجمي فرد را افزايش دهد .

  ¯ فرياد نزنيد اگر به نظر مي رسد بيمار بدحال به حرف شما گوش نمي دهد باين خاطر نيست كه گوشش خوب نمي شنود ، صداها ، يا افكار هذياني ، مزاحم فكر او مي شوند.

  ¯ انتقاد نكنيد انتقاد بجاي بهتر كردن كارها آنها را بدتر خواهد كرد .

  

  با ساير اعضاي خانواده درباره اينكه بهترين راهكارها كدامند ، يا اينكه چه كسي مقصر است بحث و دعوا نكنيد الان موقع ثابت كردن چيزي نيست .

  ¯ بيمار را تحريك نكنيد زيرا تحريك كردن باعث مي شود تا بيمار واكنش نشان دهد . نتايج اين كار مي تواند فاجعه آميز باشد.

  ¯ اگر بيمار نشسته باشد در جلوي او نايستيد ، بلكه خودتان هم بنشينيد .

  ¯ با تقاضاهايي كه خطرناك و غير منطقي نيستند موافقت كنيد . اين باعث مي شود فرد بيمار احساس كند تا اندازه اي كنترل دارد .

  ¯ راه خروج را نبنديد با وجود اين سعي كنيد بين بيمار و يك راه خروجي قرار بگيريد .

  ¯ عواملي كه باعث حواس پرتي مي شود را كم كنيد مثلأ تلويزيون و راديو را خاموش كنيد .

  ¯ به بيمار نشان دهيد كه حال او را مي فهميد .

  ¯ آرام ، محكم و ساده صحبت كنيد .

 

  اگر رفتار سايكوتيك با خشونت همراه باشد ، ديگر زماني براي بكار بردن تمام راهكارهاي فوق الذكر نيست پليس را بدون درنگ خبر كنيد به آنها بگوييد وابسته شما مبتلا به اسكيزوفرنياست . وضعيت كنوني خود را تشريح كنيد و بگوييد براي دريافت كمك پزشكي و منترل رفتار خشونت آميز خويشاوند خود ، نياز به كمك پليس داريد . از پليس بخواهيد كه از هيچ سلاحي استفاده نكند اگر تنها هستيد حتمأ كسي را خبر كنيد كه تا موقع آمدن پليس نزد شما بيايد و بماند با پزشكي كه مسئوليت درمان خويشاند شما را بعهده دارد هر چه زودتر درباره شرايطي كه پيش آمده مشورت كنيد.

  چون يك بحران اغلب بدون خبر مي آيد ، قبل از اينكه اتفاق بيفتد بايد تدابيري اتخاذ كنيد به پليس محل خود تلفن كنيد و اطلاع دهيد يك خويشاوند مبتلا به اسكيزوفرنيا داريد كه ممكن است گاه و بيگاه رفتارهاي عجيب و غريب از او سر بزند . بگذاريد از قبل دوستان و همسايگان شما بدانند كه در صورت وخيم شدن اوضاع شما ممكن است از آنها كمك بخواهيد بعد هم يك فهرست از نامها ، آدرسها و شماره تلفن هاي افراد آشنا در دسترس بگذاريد . اگر بحراني پيش بيايد شما آمادگي لازم را خواهيد داشت لازم نيست درباره بچه ها و ساير افراد خانواده نگران باشيد.

 

  يك عامل مهم وجود دارد ، مصرف مداوم دارو ، خطر عود و بحران احتمالي را به نحو قابل ملاحظه اي كاهش مي دهد .

  

  × چگونه با بيمار مبتلا به اسكيزوفرنيا رفتار نمائيم .

  

  بيشترين رفتارهاي مشكل آفرين بيماران مبتلا به اسكيزوفرنيا عبارت اند از :

  ¯ پرخاشگري

  ¯ هذيان گوئي

  ¯ توهمات

  ¯ انزواي اجتماعي

  ¯ اختلال خواب

  ¯ رفتارهاي غير عادي

  ¯ بدبيني

  ¯ مشكل در مصرف دارو

  در اينجا به برخي از رفتارهاي بيمار و نحوه سازگاري خانواده بيماران با آنها اشاره مي شود .

 

  × پرخاشگري

  به منظور پيشگيري از رفتارهاي پرخاشگرانه ، لازم است عواملي كه منجر به بروز پرخاشگري ، تشديد ، تداوم و تقويت آن مي گردد مشخص شوند . يعني بدانيم در چه موقع ؟ كجا ؟ و در مواجهه با چه عوامل دروني و بيروني

  ( دروني مثل توهمات ، هذيانها ، بيروني مثل افراد غريبه و آشنا و ... ) بيمار خشمگين مي شود .

  

  × در صورت بروز رفتار پرخاشگرانه در بيمار ، مي توانيد اقدامات زير را انجام دهيد .

  1. از نزديك شدن و دست زدن به او دوري كرد چون ممكن است باعث افزايش خشم و تحريك او شود .

  2. سعي كنيد كه بيمار را درك كنيد و به او فرصت دهيد تا حتي الامكان با صحبت كردن مشكل خود را بيان كند ، مي توانيد بپرسيد ” آيا چيزي شما را عصباني كرده است “ يا ” حالتان خوب نيست “ . اين جملات به بيمار اجازه ميدهد تا با صحبت كردن خود را تخليه كند .

  3. با بيمار طوري صحبت كنيد كه به او نشان دهيد كه مورد پذيرش شما هست ، مثلأ ” من نگران شما هستم ” يا “ من مايلم مشكل شما را گوش كنم “ يا ” حتمأ اتفاق ناگواري شما را ناراحت كرده است “ . بايد به بيمار نشان دهيد كه او را دوست داريد و درصدد كمك به او هستيد . كساني كه تحمل كمتري دارند بهتر است با بيمار روبرو نشوند . چون عصبانيت آنها ، شعله خشم بيمار را بيشتر مي كند . بهتر است كساني با او روبرو شوند كه بيشتر مورد اعتماد او هستند .

  4. در موقع پرخاشگري تنها به استقبال بيمار نرويد ، معمولأ بيمار وقتي در مقابل چند نفر قرار ميگيرد ترجيح مي دهد تسليم شود .

  5. اگر بيمار شروع به گريه مي كند اجازه دهيد تا گريه كند ، چون باعث مي شود كه احساساتش تخليه شود .

  6. هيچ وقت نبايد بيمار مبتلا به اسكيزوفرنيا را تحقير كرد ، چون حساسيت زيادي به اين رفتار دارد .

  7. وسايل خطرناك را بايد از دسترس بيمار دور كرد .

  8. چنانچه هر دو شما خشمگين هستيد و مي ترسيد كنترل خود را از دست بدهيد بهترين كار براي پيشگيري از صدمه ، دور شدن از يكديگر است .

  9. آرامش خود را حفظ نمائيد و واضح صحبت كنيد .

 

 

  × چگونه به بيمار براي مراقبت از خود كمك كنيم ؟

  1. بيمار را تشويق كنيد تا فعاليتهاي روزانه زندگي را در حد توان خود انجام دهد . مثلأ براي نظارت ، از او خواسته شود كه صابون را بياوريد و در عوض كردن لباس كمك نمايد. به محض پاسخ مثبت و همكاري بيمار ، او را تشويق كنيد .

  2. كارهاي مستقل بيمار را شناسايي كنيد و تشويق نمائيد . مثلأ هر موقع بيمار نظارت شخصي را رعايت كرد او را تشويق نمائيد. چون با انجام اين كار به مرور رفتارهاي بيشتري را در بيمار ايجاد خواهيد نمود .

  3. اگر بيمار به دليل سوءظن و ترس از مسموم شدن از خوردن غذا امتناع مي ورزد، سعي كنيد ابتدا خودتان از غذا مقداري بخوريد تا ظن او برطرف ويا كم شود . در موارد شديدتر بهتر است از غذاهاي كنسرو شده استفاده كنيد .

 

  × چگونه به بيماري كه دچار اختلال خواب است كمك كنيم ؟

  1. حتي المقدور از خوابيدن بيمار در طول روز ممانعت بعمل آوريد .

  2. برنامه اي منظم براي فعاليت هاي بدني ، مثل ورزش براي بيمار در نظر گرفته شود. اين كار ياعث بهبود خواب شبانه ميشود .

  3. مصرف نوشيدنيهاي كافئين دار از قبيل چاي ، قهوه بخصوص هنگام عصر و شب محدود شود .

  4. استفاده از نوشيدنيهاي گرم و غير محرك ـ غذاي سبك ـ مختصر و حمام كردن بيش از خواب مفيد است.

  5. محيط خواب بيمار حتي المقدور آرام باشد و چراغ خواب كم نوري برايش روشن شود تا از ترس او كاسته شود .

  

  × چگونه به بيمار در خوردن دارو كمك كنيم ؟

  خانواده و اقوام بيماران اغلب با مقاومت بيمار نسبت به مصرف دارو و مشاركت در ساير اقدامات درماني مواجه مي شوند. ممكن است عدم همكاري بيمار به خشم و سر شكستگي خانواده منجر شود .

  در چنين وضعيتي، قدم اول تأمل و تفكر در اين باره است كه چرا چنين رفتاري از بيمار سر مي زند :

  ¯

  1. او نمي خواهد بيماري خود را قبول كند ، مشابه اولين عكس العمل انسان در مقابل هر چيز ناخوشايندي مثل مرگ يك عزيز ، وجود بيماري را انكار ميكند .

  2. او از داغ ننگي كه جامعه به بيماري رواني ميزند بسيار آزرده است و آينده را درد آلود مي بيند .

  3. پذيرش دارو به معني درمان براي مدتي طولاني است .

  4. اثرات جانبي داروها ناراحت كننده است .

  5. خوردن دارو به معني پذيرش بيماري رواني است .

  6. مصرف دارو باعث تخفيف علائم مي شود و بيماري به محدوديتهاي خويش آگاه مي شود ، اين موضوع او را ناراحت مي كند زيرا بعضي از بيماران مايل هستند در آن قدرت و هيجان ناشي از بيماري باقي بمانند. بهر حال وادار كردن بيمار به استفاده از دارو كار آساني نيست . او بايد بداند كه از او انتظار همكاري مي رود . بهتر است هر اقدامي كه براي بهبودي خود انجام ميدهد مورد تشويق قرار گيرد .

  ناموفقيتها و اشتباهات را به رخ او نكشيد . يادآوري يك دوره درماني موفق در گذشته احتمالأ او را به مصرف دارو ترغيب خواهد كرد . ارتباط دادن خاطره هاي ناگوار از قبيل هيجان شديد، كتك كاري ، زنداني شدن ، يا بستري شدن در بيمارستان در زماني كه از مصرف دارو سرباز ميزند يا ناقص مصرف مي كند ، مي تواند وي را متقاعد مند كه دارو برايش مفيد است .

  7. دلسردي يا ترديد نسبت به كارايي داروهاي روانپزشكي به خود راه ندهيدا زيرا احتمال دارد افكار شما به بيمار منتقل شود و اثر منفي بر جاي گذارد .

 

  × براي مصرف مرتب دارو توسط بيمار چه كار مي شود كرد ؟

  به دقت به سخنان بيمار گوش دهيد :

  بسيار مهم است كه خانواده به اظهارات ، ترس و ناراحتي بيمار در رابطه با مصرف دارو به دقت گوش داده و به شكايت هاي او توجه كند. به عنوان مثال مهم است كه خانواده ناراحتي هاي ناشي از عوارض جانبي دارو را مورد تصديق قرار دهد .

  × رنج و ناراحتي بيمار را مهم تلقي كنيد:

  ناراحتي را دست كم نگيريد ، در عوض به او يادآوري كنيد كه تأثير مفيد دارو بيشتر از عوارض ايجاد شده است. براي تسكين آن ناراحتي مي توان بعضي كارها را انجام داد، پيشنهادهايي چون آشاميدن آب و مايعات بيشتر براي خشكي دهان يا مكيدن يخ براي حالت تهوع يا استراحت هنگام خواب آلودگي و استفاده از عينك آفتابي براي حساسيت به نور آفتاب موثرند .

  

  × آموزش بيمار :

  به بيمار كمك كنيد تا در حد ظرفيت و توان خويش در مورد مصرف يا مصرف دارو اطلاعاتي كسب كند ، اثرات مفيد آن را بداند و عوارض ناشي از خودداري از مصرف يا مصرف نامرتب را هم فرا گيرد. دانستن عوارض جانبي و چگونگي تعديل و تسكين آنها نيز براي بيمار ضروري است .

 

  × انتخاب داروي مناسب :

  چنانچه بيمار به هر دليلي داروئي را به ديگري ترجيح مي دهد تشويق كنيد و اين مطلب را با پزشك بيمار در ميان بگذاريد تا پاسخ مطلوبي از درمان بگيريد .

  انتخاب روش ساده براي مصرف دارو :

  كمك كنيد بيمار با روشي ساده ساعت مصرف دارويي خود را بخاطر بسپارد .گاهي بقدري حواسش پرت ميشود كه فراموش مي كند ، دارو را بخورد ، در اين صورت به او ايراد نگيريد فقط كمكش كنيد تا به يادآورد. مي توانيد برگه روزانه برايش طراحي كنيد يا تمام قرصهاي مورد مصرف روزانه را در جعبه اي كوچك قرار دهيد يا زمان مصرف دارو را هر روز در ساعت معيني ( قبل يا بعد از غذا ) مشخص كنيد بايد بدانيد كدام روش علمي تر است .

 

  × حمايت و ثبات :

  در برابر همكاري بيمار با درمان بايد او را تحسين كرد ، استفاده صحيح و مرتب از دارو ممكن است تغيير بزرگي در زندگي بيمار ايجاد كند ، كه نشانگر ارزش پيگيري خانواده است . اگر دارو درماني موجب بهبودي چشمگير بيمار شود مي توان براي ديگر خانواده ها هم آنرا سرمشق قرار داد و پيروي از دارو درماني مرتب را شرط زندگي بيمار در كنار خانواده معرفي كرد .

  نكته مهمي كه خانواده ها و مراقبان بيمار بايد مورد توجه قرار دهندة آموختن صبر است . خانواده و بيمار هر دو بهتر است توجه به پيشرفتي كنند كه با گامهاي كوچك برداشته اند .

  ¯

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:46 AM | |

بيماري مانيك ـ دپرسيو ( دو قطبي ) چيست ؟

  اختلالات دو قطبي از بيماريهاي شايع خلقي است كه موجب تغييرات گسترده بصورت افسردگي و سرخوشي بطور متناوب ظاهر مي شود .

  علائم بيماري در دوران افسردگي

  1. اختلال در خواب بصورت پرخوابي يا كم خوابي .

  2. اختلال در اشتها بصورت پراشتهايي يا كاهش اشتها .

  3. كاهش انگيزه زندگي .

  4. خستگي زودرس و عدم توانايي انجام كارها .

  5. كاهش ميل جنسي .

  6. تهديد و اقدام به خودكشي .

  7. و بالاخره هنگام شدت فاز افسردگي توهم و هذيان نيز ديده مي شود .

 

    

 

 

  علائم بيماري در دوران سرخوشي

 

  1. خلق بالا و تحريك پذير .

  2. اعتماد به نفس بالا و احساس بزرگ منشي .

  3. افزايش انرژي و فعاليت بيش از حد .

  4. رفتارهاي نامناسب جنسي و افزايش ميل جنسي .

  5. رفتارهاي نامناسب اجتماعي مثل رانندگي خطرناك و غيره .

  6. و در هنگام شدت يافتن علائم وجود هذيان و توهم .

 

  1 % افراد جامعه به اين بيماري مبتلا مي شوند ، ميزان ابتلا بين زنان بيشتر از مردان است . متوسط سن ابتلا 30 سالگي است .

 

  

    

  درمـان

  

  استفاده از داروهاي تنظيم كننده خلق مثل ليتيوم ، كاربامازپين و والپرات سديم و در مواردي استفاده از ECT ( شوك الكتريكي ) .

  و بالاخره استفاده ار درمانهاي غير دارويي مثل رفتار درماني ، خانواده درماني و گروه درماني .

 

  مراقبين بيمار بايستي به خاطر داشته باشند :

  1. بيمار را پس از دوران حاد بيماري به انجام فعاليتهاي گروهي و اجتماعي تشويق نمايند .

  2. از سرزنش كردن بيمار بپرهيزند .

  3. مشاركت دادن بيمار در انجام امور منزل .

  4. خودداري از بحث و جدل در مورد عقايد و نظرات بيمار .

  5. نظارت بر مصرف دقيق و به موقع دارو .

  6. توجه به دور ساختن وسايل برنده و تيز از دسترس بيمار به هنگام عود بيماري .

 

     

  7. توجه به عوارض جانبي داروها مثل خواب آلودگي ، اشكال در بلع ، سرگيجه و غيره .

  8. احتياط در مورد تغييرات در زندگي بيمار مثل تغيير در محل زندگي ، كار يا ازدواج .

 

  با مشاهده هر يك از علائم زير بايستي مراقب بازگشت بيماري باشيم .

  1. كم خوابي يا بي خوابي .

  2. اضطراب و بيقراري .

  3. عصبانيت و تحريك پذيري .

  4. عدم حضور در محل كار و يا گوشه گيري .

 

 

              

    عواملي كه موجب بازگشت بيماري مي شود .

  1. قطع دارو يا مصرف نامرتب آن .

  2. مواجهه با استرس و فشار رواني .

  3. وجود اختلافات خانوادگي و هيجانات زياد.

  4. مصرف مواد مخدر .

 

 

  بيماري دو قطبي از جمله بيماريهايست كه كنترل و درمان آن نياز مبرم به همكاري بيمار و خانواده دارد . پس از كنترل علائم ميتوان با نظر پزشك از ميزان داروها كاست اما بدون تجويز پزشك نبايستي اقدام به قطع درمان گردد .

 

  تهيه و تنظيم : فرزانه صميمي

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:45 AM | |

آيا بيماري هاي رواني مايه شرمساري هستند؟

آيا بيماري هاي رواني مايه شرمساري هستند؟

 

 مقدمه : در پژوهشهاي متعددي ثابت شده است كه مهمترين مانع در رساندن خدمات سلامت روان به مردم، ترس آنها از انگ خوردن يا برچسب خوردن است.

 انگ چيست ؟

  انگ مجموعه اي منفي از نگرشها، تفكر، بازخورد، پيش داوري درباره يك شخص، گروه، جامعه يا ملت است. مثلا اهالي فلان شهر خسيس هستند، اهالي فلان قوم، ابله هستند... انگ سبب مي شود ما از چيزي بترسيم، آنرا طرد يا انكار كنيم و يا خجالت بكشيم و شرمنده شويم. مثل سرطان، سل، جذام، اعتياد، ايدز، ناباروي. لازم نيست انگ هميشه در مورد بيماري ها بوده بلكه مي تواند حتي درباره مسايل اجتماعي نيز باشد، مثلا طلاق، بعضي مشاغل (مرده شوي، خدمتكار، فراش مدرسه و ...) و شرايطي چون بيوه بودن، استفاده از سمعك، عصا، صندلي چرخ دار، چاقي، لاغري، كوتاهي قد، بلند قدي، لهجه اي خاص، يا رنگين پوست بودن كه مي توانند مصداقهايي از انگ خوردن باشند.

 انگ چه مشكلاتي در زمينه سلامت روان ايجاد مي كند؟

  اگر بپذيريم كه روان هم مانند جسم بيمار مي شود و بيماريهاي رواني نيز قابل درمان هستند، پذيرش و تحمل ما در اين زمينه بالا خواهد رفت. يادمان باشد كه از هر 5 نفر ايراني، يك نفر از مشكلات سلامت روان رنج مي برد. معني ديگر اين جمله آن است كه اگر ميانگين خانوار را 5 نفر فرض كنيم، در هر خانواده يك نفر نيازمند دريافت خدمات روان پزشكي و روانشناختي است.

 مشكلاتي كه بخاطر انگ پيش مي آيند عبارتند از:

  * عدم مراجعه به موقع به روان پزشك

  * كاهش همكاري با پزشك معالج

 تاثيرات اجتماعي انگ:

  * برخورد خانواده ها: تجربه كاركنان بخش روانپزشكي در بيمارستانها نشان داده است بيماران رواني كمتر در ملاقات ها گل دريافت مي كنند در حالي كه بيماران جسمي در هر ملاقات چندين دسته گل دريافت مي كنند. آيا اين يك تبعيض بزرگ بين بيماران جسمي ورواني نيست؟

  * ايجاد مشكل در ازدواج: بيماران رواني، براي ازدواج و تشكيل خانواده نيز دچار مشكل مي باشند و كمتر كسي به خاطر انگ بيماري رواني، حاضر به ازدواج با آنها مي شود.

  * اشكال تراشي در استخدام آنها: تحقيقات نشان مي دهند اكثر بيماران، بيشتر حاضرند در مصاحبه استخدامي بجاي اشاره به سوابق بستري در بيمارستان روانپزشكي، به داشتن سابقه محكوميت در زندان اشاره كنند.

  * سنگ اندازي مسئولين بهداشتي براي تاسيس بخش روانپزشكي در بيمارستانهاي عمومي

 

 چه بايد كرد؟

  * همه بايد دست به دست هم داده و براي بهبود وضعيت اين بيماران تلاش كنيم.

  * خود ابرازي: اشكالي ندارد اگر افرادبزرگي كه دچار بيماري هستند، آن را اعلام كنند، مثلا يك نويسنده يا شاعر بزرگ به بيماري يا اختلال رواني خود اشاره كند.

  * استفاده از هنر براي شناساندن اين نوع بيماريها به مردم: فيلم ذهن زيبا با شركت راسل كورو و فيلم اوتيسم با بازي زيباي داستين هافمن و ......

  * نظارت دائمي مردم و متخصصان بر نمايشهاي صدا و سيما: با ديدن توهين به بيماران رواني در فيلمها و سريالها، فورا با شماره 162 تماس گرفته و اعتراض خود را ابراز كنيم.

  * مراقب زبان خود باشيم تا با استفاده نامناسب از كلماتي مانند ديوانه و رواني و تيمارستان يا دارالمجانين ناخواسته باعث رنجش بيماران نشويم.

  * هيچ يك از ما براي يك بيمار سرطاني يا جذامي لطيفه نمي سازيم و نمي گوييم، پس چرا بايد براي بيمار رواني و كادر بيمارستان رواني لطيفه ساخت و به آن خنديد؟

 

 

  نويسنده: دكتر سيد مهدي حسن زاده با همكاري نرگس عليرضايي

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:44 AM | |

بر سر دوراهی

دكتر ژامك مدرسي ـ روانپزشك

نوسان بين افسردگي وشيدايي :اختلالات خلقي، گروه وسيعي از اختلالات را شامل مي‌شود كه خلق  بيمارگونه بوده و آشفتگي‌هاي مرتبط با آن  نماي باليني غالب آنها را تشكيل مي‌دهد. اين دسته از اختلالات شامل گروهي از نشانه‌ها و علايم هستند كه هفته‌ها تا ماه‌ها طول مي‌كشند. نشانه‌ها و علايم مذكور تفاوت و فاصله بارزي با كاركردهاي معمولي و عادي فرد دارند، اغلب اين بيماري‌ها عودكننده هستند و در بيشتر موارد با الگويي دوره‌اي يا چرخه‌اي تظاهر مي‌كنند.
افراد عادي به طور معمول طيف وسيعي از حالات خلقي را تجربه مي‌كنند و مجموعه تظاهرات عاطفي‌شان نيز به همان اندازه وسيع و بزرگ است،‌ همچنين احساس مي‌كنند كه مي‌توانند بر حالات خلقي و عاطفي خود كما بيش مسلط باشند. در اختلالات خلقي احساس تسلط از بين رفته است و فرد رنج و عذابي عظيم مي‌كشد.
همان‌طور كه از نام اين گروه برمي‌آيد مهم‌ترين تغييردر خلق بيمار رخ مي‌دهد كه مي‌تواند به صورت خلق افسرده و يا برعكس خلق بالا باشد (يعني بيش از حد عادي خوشحال و...) ظاهر شود. در بيماراني كه خلق بالايي دارند (يعني مانيا)، گشاده‌خويي، كاهش نياز به خواب، افزايش بيمارگونه اعتماد به نفس، افكار خود بزرگ بينانه، پرحرفي و حواس‌پرتي جزو علايم اصلي محسوب مي‌شوند. در بيماراني كه خلق افسرده‌اي دارند (يعني در افسردگي)، از دست دادن انرژي و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمركز، از دست دادن اشتها و افكار مرگ يا خودكشي وجود دارد.
ديگر نشانه‌ها و علايم اختلالات خلقي عبارت است از تغييراتي در سطح فعاليت، توانايي‌هاي شناختي، تكلم و كاركردهاي نباتي (از قبيل خواب، فعاليت جنسي و ساير نظم‌هاي زيستي.) اين تغييرات تقريبا هميشه موجب مختل شدن كاركردهاي بين فردي، اجتماعي و شغلي بيمار مي‌شود.
اگر بيمار فقط به حملات افسردگي دچار شود، اصطلاحا گفته مي‌شود كه به اختلال افسردگي عمده يا افسردگي يك قطبي مبتلا است. به عبارت ساده‌تر، بيمار فقط يك قطب عمده از  دو قطب اصلي اختلالات خلقي را تجربه مي‌كند كه اين قطب افسردگي است.
قطب دوم اختلالات خلقي را اصطلاحا مانيا مي‌نامند. در اصل، مانيا نقطه مقابل افسردگي است كه مختصري از علايم آن را در بالا ذكر كرديم. بيماران اين دسته مبتلا به نوع ديگري از بيماري‌هاي درگير‌كننده خلق هستند با عنوان اختلال دوقطبي. اختلال افسردگي (يك قطبي) و اختلال دوقطبي از ديدگاه روانپزشكي، به ويژه در طي 20 سال اخير، دو اختلال جداگانه به شمار مي‌روند. با اين حال، به تازگي اين احتمال مطرح شده است كه شايد اختلال دوقطبي، شكل شديدي از بروز اختلال افسردگي (يك قطبي) باشد.
چه كساني بيشتر در معرض خطر هستند...
سازمان بهداشت جهاني اختلال افسردگي را جزو يكي از مشكلات اصلي و مهم سلامت در سراسر جهان اعلام كرده است. ناتواني ناشي از بيماري افسردگي در حد و اندازه و گاهي بيشتر از بيماري‌هاي مزمني مثل فشارخون بالا يا بيماري قند (ديابت) است. جالب است بدانيد كه بيشتر بيماري‌هاي جسمي زماني كه با اختلال افسردگي توام مي‌شود، سخت‌تر به درمان جواب مي‌دهند و سير بدتري پيدا مي‌كنند.
متاسفانه حدود نيمي از موارد افسردگي شناخته نمي‌شود و يا اگر هم شناسايي شود، به درستي مورد درمان و كنترل قرار نمي‌گيرد.
اختلال افسردگي، اختلال شايعي است كه شيوع مادام‌العمرش حدود 25 درصد در ميان خانم‌ها و 12 درصد در ميان آقايان است. به عبارت ساده‌تر، يك نفر از هر پنج زن و يك نفراز هر 10 مرد در دوره‌اي از زندگي خود مبتلا به اختلال افسردگي مي‌شوند كه رقم قابل توجهي است.
براساس اعداد فوق مي‌توان به راحتي نتيجه‌گيري كرد، اختلال افسردگي در خانم‌ها شايع‌تر از آقايان است ولي درباره اختلالات دوقطبي، وضعيت به گونه ديگري است. شيوع اختلالات دوقطبي در ميان هر دو جنس يكسان است و تفاوتي ندارد.
شيوع مادام‌العمر براي اختلال دوقطبي يك درصد است ولي در آخرين تحقيقات صورت گرفته كه البته فعلا در حد مقاله است، ذكر شده كه اين رقم به پنج درصد نيز مي‌رسد.
اختلال دوقطبي عموما در سنيني پايين‌تر از اختلال افسردگي شروع مي‌شود. سن شروع اختلال افسردگي به طور متوسط حدود 40 سالگي است ولي اين رقم براي اختلال دوقطبي، 30 سالگي مي‌باشد.
به نظر مي‌رسد بروز اختلالات خلقي، به خصوص در گروه سني جوانان رو به افزايش است كه شايد علت آن، افزايش ميزان مصرف الكل و سوءمصرف ساير مواد در اين گروه سني باشد.
اختلال افسردگي بيشتر در افرادي پيدا مي‌شود كه هيچ ارتباط بين فردي نزديكي ندارند و يا طلاق گرفته و متاركه كرده‌اند. اختلال دوقطبي نيز در افراد مجرد يا طلاق گرفته با شيوع بيشتري ديده مي‌شود تا در افراد متاهل. نكته جالب اينكه ميزان شيوع اختلالات خلقي در ميان نژادهاي مختلف يكسان است. بايد به ياد داشته باشيم كه اعداد و ارقام فوق همگي كمتر از واقعيت هستند زيرا اغلب افراد  ابتلا به يك اختلال روانپزشكي را علامتي از ضعف مي‌دانند و به همين دليل از مراجعه به پزشك سرباز مي‌زنند. در بعضي شرايط، فردي به دليل درد زانو يا سردرد در اولين فرصت به پزشك مراجعه مي‌كند ولي ممكن است سال‌ها از روحيه خوبي برخوردار نباشد  بي‌جهت گريه كند، كم انرژي باشد و غيره اما حاضر به مراجعه به پزشك نباشد. به اين ترتيب بسياري از افرادي كه مبتلا به اختلالات خلقي هستند، سال‌هاي سال با رنج و عذاب زندگي مي‌كنند. اين در حالي است كه چنين افرادي  با درمان طي سه تا چهار هفته مي‌توانند به حالت عادي برگردند و به چهره زيباي زندگي لبخند بزنند.
 
چرا من؟
اختلالات خلقي هم مثل اكثر قريب به اتفاق ساير اختلالات روانپزشكي، داراي علل مختلفي هستند. گردآمدن چند علت در كنار هم، به بروز علايم در فرد منجر مي‌شود. يكي از مهم‌ترين دلايل اين گروه از بيماري‌ها   تغييرات مواد شيميايي در خون و دستگاه عصبي است. معروف‌ترين ماده‌اي كه طي اين اختلالات تغيير مي‌كند، سروتونين نام دارد. امروزه چند عامل شيميايي ديگر نيز كشف شده‌اند كه اثرات ثابت شده و قطعي بر خلق و خواب و انرژي و غيره دارند. به همين دليل داروهاي ساخته شده نيز اين مواد را هدف مي‌گيرند تا با تنظيم مقدار آنها، فرد را به وضعيت عادي برگردانند.
وراثت نيز در بروز اختلالات خلقي اهميت كاملا تاييد شده‌اي دارد. اين امر به خصوص در اختلال دوقطبي مهم‌تر است تا در اختلال افسردگي. در كنار علل فوق  مواردي مثل وقايع زندگي و استرس‌هاي محيطي، عوامل شخصيتي، تجربيات كودكي و... نيز در بروز و شكل‌گيري اختلالات خلقي دخيل هستند.
 
بيشتر بدانيم
اختلال افسردگي (يك قطبي) و اختلال دو قطبي هر يك داراي انواعي هستند و به دسته‌هاي كوچك‌تر و متنوع‌تري تقسيم مي‌شوند كه  بر اين اساس، سير پيش آگهي و نوع درمان آنها نيز تفاوت‌هايي با يكديگر دارد. بنابراين اگر يكي از اقوام يا دوستان شما به دليل افسردگي تحت درمان با داروي خاص است به آن معنا نيست كه شما هم اگر داراي علايمي از افسردگي هستيد، مي‌توانيد از آن دارو استفاده كنيد. در برخي موارد چنين تصميم‌گيري منجر به بروز عوارض مي‌شود زيرا برخي از بيماران افسرده در صورت مصرف انواع خاصي از داروهاي ضد افسردگي به صورت سر خود و بدون تجويز پزشك، به سمت اختلال دوقطبي پيش مي‌روند. به همين دليل بايد در صورت احساس نياز براي پيگيري و درمان، حتما اين امر خطير را به پزشك معالج خود بسپارند تا از داروها و امكاناتي كه امروزه موجود است، در جهت درست استفاده كرده و بيشترين نفع را ببرند.‌

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:47 AM | |

آيا ميدانيد اختلال تجزيه ي هويت چيست؟

اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ،  و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.

 يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي  مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در  زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.

 نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:

يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.

سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.

كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.

يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.

اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.

اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.

 

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:46 AM | |

اختلالات شخصیتی

اختلالات شخصیتی

Personality Disorder

در مورد این جزوه: این جزوه برای هر کسی که تشخیص اختلالات شخصیتی داده شده است و همچنین برای دوستان و خانواده های آنان است.

 

Personality Disorder image

  مقدمه:

  

   آسان نیست که بیان کنیم منظورمان از معنی کلمه شخصیت چیست. آن به نظر کاملاً روشن می آید ولی بیان آن بوسیله لغات سخت است. قسمتی از دلیل آن این است که بسیاری از لغاتی که ما برای توضیح افراد بکار می بریم معانی وسیعی دارند و این معانی اغلب با هم همپوشانی دارند.
  

   این کلمات می توانند بیش از یک ناحیه از تجربه را پوشش دهند. اضطراب توضیح احساس نگرانی است، عصبانیت  رفتاری را توضیح می دهد که دیگران ممکن است متوجه آن شوند وقتی شما این احساس را دارید. خجالت توضیح احساس ناراحتی با دیگر مردم است ولی همچنین ساکت بودن بیش از حد را هم شامل می شود.
  

   این اغلب مشکل است چون روشی را که ما با دیگر مردم ظاهر می شویم می تواند در شرایط مختلف، گوناگون باشد. اگر شما فقط فردی را در محیط کار می شناسید، شما ممکن است کاملاً رفتار متفاوتی را اگر با آنها در محیط و اجتماع مواجه شوید نشان دهید.

     با این وجود، در سلامت روان، کلمه شخصیت به اجتماع خصوصیات یا ویژگی هایی که هر کدام از ما را به عنوان یک فرد می سازد

 

برمیگردد.  اینها شامل روشهایی است که ما:

 

  •  فکر می کنیم
  • احساس می کنیم
  • رفتار می کنیم

در انتهای دهه اول یا ابتدای دهه دوم زندگی، اغلب ما با روشهای مشخص فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن شخصیتمان را پرورش می دهیم. این اغلب تا حد زیادی برای تا آخر عمر باقی می ماند. معمولاً شخصیت ما به ما اجازه می دهد که با دیگر مردم به طور قابل قبولی- اگر نه کاملاً- کنار بیائیم.
 

 

 اختلالات شخصیتی:
  

   با این وجود برای بعضی از ما، این اتفاق نمی افتد. به هر دلیل قسمتی از پرورش شخصیت ما در راهی است که زندگی با خودمان و یا با دیگران را برای ما مشکل می سازد. یاد گرفتن از تجارب و تغییر این ویژگی ها- روشهای غیر سودمند فکر کردن ، احساس کردن و رفتار کردن – که باعث این مشکلات می شود می تواند مشکل باشد. بجز تغییرات و شخصیت که به علت حوادث ضربتی یا آسیب به مغز حاصل می شود، این ویژگیها معمولاً از دوران کودکی و یا اوایل دهه اول زندگی قابل تشخیص است.
 

    شما ممکن است در موارد زیر مشکل داشته باشید:

  •  ایجاد یا ادامه رابطه با دیگران
  •  کنار آمدن با همکاران
  •  کنار آمدن با دوستان و خانواده
  •  دور ماندن از مشکلات
  •  کنترل احساسات یا رفتار
      

 

اگر به عنوان یک نتیجه شما:

 

  •  نا خشنود یا مضطرب هستید

ویا

  •  شما اغلب ناراحت هستید و یا موجب آزار دیگر مردم می شوید

 

پس شما ممکن است دچار یک اختلال شخصیت باشید( برای توضیح انواع مختلف به شرح پایین توجه فرمائید) داشتن یک اختلال شخصیتی زندگی را مشکل می سازد. بنابراین سایر اختلالات سلامت روان ( مانند افسردگی و یا مشکلات وابسته به مصرف الکل و مواد مخدر) معمولاً شایع هستند.


صحبت درباره اختلالات شخصیتی:


روشهای مختلفی برای توضیح اختلالات روانی و گروه بندی آنها وجود دارد.مشکل بودن توضیح اختلالات شخصیتی به طرز روشن آن را بیشتر مباحثه ای در مقایسه با سایر اختلالات روانی ، مانند افسردگی یا روان پریشی ( شیزوفرنی) می سازد. بعلاوه، بسیاری از مردم احساس میکنند که برچسب زدن اختلالات شخصیتی به این روش سودمند نمی باشد. با این وجود، اگر چه ما همه افرادی جدا هستیم، الگوهای مشخص اختلالات شخصیتی به نظر می رسد که بین گروه نسبتاً بزرگی از مردم مشترک است. با مشخص کردن این الگوها، ما می توانیم در روشهای کمک کردن و درمان که می تواند توسط بسیاری از مردم مورد استفاده قرار گیرند -نه فقط به صورت فردی- پرورش یابند.

اختلالات شخصیتی – مورد مناسب برای درمان؟

مدارک خوبی وجود دارد که افراد با تشخیص اختلالات شخصیتی توجه کافی توسط سرویسهای سلامت روان را آنطور که باید دریافت نکرده اند. این سرویسها عموماً روی بیمارهای روانی مانند شیزوفرنی، اختلالات دو قطبی و افسردگی متمرکز شده اند. بعضی تردیدها وجود دارد که آیا آنها چیز مفیدی برای ارائه به اختلالات شخصیتی دارند. تحقیقات روشن ساخته است که سرویسهای سلامت روان می توانند و باید به افراد با اختلالات شخصیتی کمک کنند.

انواع مختلف اختلالات شخصیتی:

تحقیقات نشان  داده اند که اختلالات شخصیتی بر اساس مزه و طعم احساسی به سه گروه تقسیم می شوند:

 

دسته A   مشکوک

دسته B   احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن

دسته C    مضطرب 

 

همانطور که شما در تشریح هر گروه می خوانید، شما ممکن است بعضی جنبه های شخصیت خودتان را به خوبی تشخیص دهید. این ضرورتاً به این معنی نیست که شما یک اختلال شخصیتی دارید. بعضی از این خصوصیات حتی  ممکن است در بعضی نواحی زندگی شما سودمند باشد . با این وجود اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید این جنبه های شخصیت شما می تواند کاملاً مفرط باشند. آنها ممکن است زندگی شما و افرادی را که در اطراف شما هستند ضایع سازند. مردم ممکن است علائم بیش از یک اختلالات شخصیتی را نشان دهند.

 

دسته A   = > مشکوک

 

شخصیت  پارانوئید:

 

  •  مشکوک
  •  احساس کریه و زننده بودن بقیه مردم نسبت به خود (حتی وقتی که شواهد نشان می دهد که این درست نیست).
  •  حساس به عدم پذیرش
  •  تمایل به لجاجت و بیزاری

 

 

شخصیت اسکیزوئید:

 

 

  •  سرد احساسی
  •  تماس با بقیه مردم را دوست ندارد، ترجیح می دهد در خود باشد.
  •  داشتن یک دنیای غنی مجازی.

 

شخصیت  شیزو تایپال

  •  رفتار غیر عادی
  •  عقاید عجیب و غریب
  •  اشکال در فکر کردن
  •  کمبود احساس یا واکنشهای احساسی نامناسب
  •  می تواند چیزهای عجیب ببیند یا بشنود
  •  وابسته به بیماری روانی شیزوفرنی


دسته B  = >  احساسی و از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل کردن

 

شخصیت   غیر اجتماعی یا غیر مناسب برای معاشرت: 

  •  بی اهمیت بودن به احساس دیگران
  •  به راحتی نا امید شدن
  •  تمایل به رفتار خشن
  •  ارتکاب جرم
  •  مشکل داشتن در ایجاد ارتباط صمیمی
  •  از روی انگیزه آنی عمل کردن – انجام کارها بدون فکر به آنها در یک لحظه
  •  عمل احساس گناه
  •  عدم یادگیری از تجارب ناخوشایند

 

 

 شخصیت   مرزی یا از نظر احساسی  بی ثبات:

 

  •  از روی انگیزه آنی عمل کردن
  •  مشکل در کنترل احساسات
  •  احساس بد در مورد خود
  •  اغلب خود آزاری مانند خود زنی یا تلاش برای خودکشی
  •  احساس تو خالی بودن
  •  ساختن ارتباط سریع ولی ازسریع دست دادن آنها
  •  می تواند احساس سوءظن ( پارانوئید) یا افسردگی کنند
  •  شنیدن صدا وقتی تحت فشار قرار گیرند.

 شخصیت  نمایش عمدی احساسات:

 

  •  حوادث فوق نمایشی
  •  خود محوری
  •  نشان دادن احساسات قوی که سریعاً تغییر می کند و طولانی نیستند
  •  می توانند پیشنهاد کردنی باشند
  •  نگرانی زیاد در مورد ظاهر خود
  •  تمایل زیاد برای چیزی جدید و مهیج
  •  می توانند اغوا کننده باشند.

شخصیت   علاقه مفرط به خود  و ظاهر فیزیکی اش:

  •  داشتن یک حس قوی از خود مهم بودن
  •  رویاهای نامحدود موفقیت، قدرت و هوش سرشار
  •  تمایل زیاد برای جلب توجه دیگران ولی نشان ندادن احساسی گرم به نوبه خود
  •  استثمار دیگران
  •  درخواست برای لطفی که نمی توانند آنرا جبران کنند


دستهC = > مضطرب

شخصیت وسواسی- اجباری:

  •  نگران و شک  داشتن زیاد
  •  کامل گرا – همیشه چیزها را چک می کنند
  •  سخت در آنچه انجام می دهند
  •  محتاط، غرق شده در جزئیات
  •  نگران در مورد انجام دادن اشتباه چیزها
  •  سخت یافتن تطابق با شرایط جدید
  •  اغلب داشتن معیارهای اخلاقی بالا
  •  داوری کننده
  •  حساس به انتقاد
  •  می توانند افکار و تصورات وسواسی داشته باشند( اگر چه نه به بدی در بیماران وسواسی)


شخصیت اجتناب کننده:

 

  •  خیلی مضطرب و عصبی
  •  نگرانی زیاد
  •  احساس نا امنی و پست بودن
  •  باید دوست داشته شوند و مقبول باشند
  •  شدیداً احساس به انتقاد


شخصیت وابسته:

  •  منفعل
  •  وابسته به دیگران در تصمیم گرفتن
  •  انجام دادن کارهایی که دیگران می خواهند انجام دهند
  •  سخت یافتن کنار آمدن با کارهای روزانه
  •  احساس نا امیدی و بی کفایتی
  •  براحتی احساس تسلیم شدن بوسیله دیگران


 

علتهای اختلالات شخصیتی چیست؟

 


      پاسخ روشن نیست ولی به نظر می رسد که مانند سایر بیماریهای روانی ژن، مشکلات مغز و روش تربیت       می توانند قسمتی نقش داشته باشند.
     شواهدی برای اهمیت موارد زیر وجود دارد:
     روش تربیت:

  •  سوء استفاده جسمی یا جنسی در کودکی
  •  خشونت در خانواده
  •  والدینی که الکل زیاد می نوشند


اگر بچه ها از این گونه محیطهای سخت خارج شوند احتمال کمتری برای پیشرفت یک اختلال شخصیتی وجود دارد.


مشکلات زودرس:

  مشکلات رفتاری در بچگی مانند خشونت شدید، سرپیچی و خلق وخوی قهر کننده تکرار شونده

مشکلات مغزی:


 

     بعضی افراد با اختلال شخصیتی ضد اجتماعی   دارای تفاوتهای بسیار جزئی در ساختمان مغزشان و روشهای عمل بعضی از مواد شمییایی در مغزشان هستند. با این وجود تصویربرداری مغز یا تست خون برای اختلالات شخصیتی وجود ندارد.

 

     چیزهای که آن را بدتر می سازد:

  •  مصرف زیاد الکل یا مواد مخدر
  •  مشکلات کنار آمدن با خانواده  یا همسر
  •  مشکلات مالی
  •  اضطراب، افسردگی، یا سایر اختلالات روانی

 

 کمک :


     در مان افراد با اختلالات شخصیتی می تواند بر پایه روانشناسی (صحبت درمانی) و یا جسمی (دارو درمانی) باشد.

  1.  درمان بر پایه روانشناسی

 

  •  مشاوره: صحبت کردن وگوش دادن، این بستگی به رابطه اعتماد آمیز بین مشاور و فرد مشاوره شونده دارد.
  •  روان درمانی پویا: نگاه به چگونگی اثرات تجارب گذشته بر رفتار فرد دارد.
           .      شناخت درمانی :یک راه به تغیییر روشهای ناسودمند فکر کردن
  •  درمان تحلیل شناختی : یک روش برای تشخیص و تغییر روشهای نا سودمند در روابط و رفتار
  •  درمان رفتار لهجه ای : این روش ازترکیب درمان شناختی و رفتاری با بعضی ازفنون مذهب بودائی استفاده می کند.

 

 

این شامل فرد درمانی و گروه درمانی می باشد:

 


درمان در یک جامعه درمانی –این یک محل است که افراد با سابقه طولانی مشکلات احساسی می توانند برای هفته ها یا ماهها به آنجا رفته ( و یا گاهی اوقات در آنجا اقامت گزیند) .اغلب کار در گروه انجام می شود. شما از گذراندن یا نگذراندن با سایر اقامت کنندگان می آموزید. این از زندگی واقعی بدین لحاظ متفاوت است که هر گونه عدم موافقت و یا ناراحتی در یک محیط امن روی می دهد. کارکنان و سایر افراد مقیم به شما کمک می کنند تا از این مرحله مشکلات عبور کرده و از آنها بیاموزید. استفاده کنندگان و یا افراد مقیم اغلب صحبتهای زیادی در مورد چگونگی اداره شدن این محل دارند ولی مجبورند که آماده ی ماندن و مقابله با مواقع دشوار شوند.

 

2 .- جسمی

داروها می توانند در بعضی  اختلالات شخصیتی کمک کنند.


داروهای ضد روان پریشی( معمولاً در مقدار کم)

  •  می توانند که حالت مشکوک بودن سه گروه A  اختلالات شخصیتی ( پارانوئید، اسکیزوئید، اسکیزوتایپال) را کاهش دهند.
  •  می توانند در اختلال شخصیتی مرزی اگر احساس سوءظن شدید دارند و یا صدا می شنوند کمک کننده باشد.

 

داروهای ضد افسردگی:


می توانند در اشکالات احساسی و یا خلقی که افراد گروه B اختلالات شخصیتی ( ضد اجتماعی، مرزی و یا نا ثبات احساسی و نمایشی و یا علاقه مفرط به خود ) کمک کننده باشد.

  •  بعضی از داروهای ضد افسردگی مهار کننده بازگشت انتخابی  سروتونین  می توانند به این افراد با اختلال شخصیتی مرزی و یا ضد اجتماعی کمک کرده تا کمتر لحظه ای و خشن  باشند.
  •  می توانند کاهش دهنده اضطراب در گروه C اختلالات شخصیتی باشند( وسواسی – اجباری. اجتناب کننده و وابسته)

 

ثبات دهنده خلق:


داروهای مانند لیتوم، کاربامازپین والپرات سدیم همچنین می توانند کاهش دهنده رفتارهای آنی و خشن باشند. این داروها و درمانها همچنین می توانند در افراد با اختلال شخصیتی که در حال پیشرفت به سوی افسردگی و یا شیزوفرنی هستند کمک کننده باشند.

 

نوع درمانی که پیشنهاد میشود بستگی دارد به:

  •  ترجیح فرد( بیمار یا استفاده کننده از خدمات)
  •  نوع اختلال شخصیتی
  •  دسترسی نوع درمان در ناحیه جغرافیایی


اگر شما یک اختلال شخصیتی دارید شما ممکن است اصلاً نیازی به درمان نداشته باشید ولی شما ممکن است درمان دارویی و یا صحبت درمانی وگاهی هر دو را مفید یابید. بستری در بیمارستان معمولاً به عنوان آخرین پناهگاه می باشد . ( مثلاً وقتی یک فرد با اختلال شخصیتی مرزی خودزنی بدی را انجام دهد) و فقط برای کوتاه مدت می باشد. تعداد زیادی از کمکهایی که فقط در بخشهای بیمارستان قابل ارائه بوده اکنون در درمانگاهها ویا مراکز روزانه در دسترس می باشند.

 

 

چقدر اختلال شخصیتی شایع می باشد؟

  •  در حدود 40 تا 70 درصد افراد در بخش روانپزشکی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت
  •  30 تا 40 درصد از بیماران روانپزشکی که توسط سرویسهای روانپزشکی در جامعه تحت درمان قرار گرفته اند یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.
  •  در حدود 10 تا 20 درصد از بیماران دیده شده توسط پزشک عمومی یک اختلال شخصیتی خواهند داشت.

 

آیا اختلال شخصیتی طی زمان تغییر می کند؟

 


بله شواهدی وجود دارد که آنها تمایل کندی به بهبودی با افزایش سن دارند. رفتارهای ضد اجتماعی و اعمال آنی به خصوص به نظر می رسد که در سنین دهه3 و 4 کاهش می یابند. با این وجود می تواند گاهی اوقات در جهت مخالف کار کند. برای مثال اختلال شخصیتی شیزوتایپال  می تواند به طرف اختلال روانی  شیزوفرنی پیشرفت نماید.

 

 

آیا دخالتهای درمانی در درمان موثر است؟


شواهد وجود دارد که روانی درمانی و دارودرمانی هر دو موثر است ولی این شواهد ضعیف می باشد زیرا:

  •  مداخلات درمانی معمولاً کاملاً پیچیده هستند بنابراین مشکل است تا بدانیم که کدام قسمت یا قسمتهای مداخله درمانی واقعاً موثر بوده است.
  •  گروههای شرکت کننده معمولاً کوچک هستند
  •  روشهای اندازه گیری پیشرفت درمانی معمولاً ضعیف هستند.
  •  مطالعات انجام شده روی مداخلات درمانی و درمان اغلب کاملاً کوتاه بوده اند.

 

زندگی با اختلالات شخصیتی:


افراد با اختلالات شخصیتی مانند هر فردی که یک اشکال سلامت روانی دارد می توانند به علت تشخیصشان در معرض بد نامی و  تهمت قرار گیرند. آنها می توانند جذب کننده ترس و عصبانیت و رد شدن باشند تا دلسوزی، پشتیبانی و درک شدن. این مشکلی است که نیازمند کمک واقعی می باشد. ما می توانیم با گسترش روابط دوستانه ، پشتیبانی و درک در مقابل با قضاوت و تبعیض در مورد افراد با اختلال شخصیتی کمک نمائیم.

 

کمک توسط خود:

  •  سعی کنید وقتی تحت فشار قرار می گیرید گره را باز کنید. گرفتن یک دوش آب گرم یا قدم زدن.- شما ممکن است ورزش یوگا، ماساژ یا درمان با رایحه خوش را مفید یابید.
  •   مطمئن شوید که شما یک خواب خوب شب دارید ولی اگر نمی توانید بخوابید ناراحت نشوید.
  •  مراقب سلامت جسمی و آنچه می خورید باشید. شما احساس بهتری را خواهید داشت وقتی یک رژیم غذایی متعادل با مقدار زیادی سبزیجات و میوه جات داشته باشید.
  •  از مصرف زیاد الکل و داروهای خیابانی و مخدر اجتناب نمائید.
  •  مقداری ورزش منظم انجام دهید این نباید شدید باشد. حتی پیاده شدن از اتوبوس یک ایستگاه زودتر ویا راه رفتن در بقیه مسیر می تواند موثر باشد.
  •  در شرایطی که کارها دچار اشکال شده است و یا در یک شرایط تحت فشار قرار گرفته اید درمان شوید( البته نه الکل یا مواد مخدر).
  •  به یک علاقه و یا سرگرمی  روی  آورید. این روش خوبی است تا دیگران را ملاقات کرده و به فکر خود در مواجه با فشارهایی که همه ما روزانه برخورد می کنیم استراحت دهید.
  •  در مورد آنچه احساس می کنید با یک نفر صحبت نمائید. او می تواند یک دوست و یا فامیل و یا اگر ترجیح می دهید یک درمانگرو یا یک مشاور باشد. اگر شما به درمانگرو یا مشاور دسترسی نداریدی به پزشک عمومی خود مراجعه نمائید.
  •  جستجوی اطلاعات در اینترنت یک منبع خوب می باشد. ( اطلاعات تکمیلی را ببینید)
  •  اگر کارها واقعاً دشوار هستند سعی کنید به بنگاه نیکوکاری تلفن نمائید( اطلاعت تکمیلی را ببینید)


زندگی با کسی که یک اختلال شخصیتی دارد:

 

     شما ممکن است در مورد اثرات اختلال شخصیتی روی آنها و یا حتی روی زندگی خودتان نگران باشید. آنها چه واکنشی نشان خواهند داد اگر شما در این باره با آنها صحبت نمائید.اگر آنها نگرانی شما را جدی می گیرند  اطلاعات بیشتری را از منابعی که در انتهای این جزوه آمده است جمع نمائید. حتی اگر آنها متوجه هیچ مشکلی در حال حاضر نیستند ممکن است در آینده متوجه شوند. زندگی روزانه با فردی که دارای اختلالات شخصیتی می باشد می تواند مشکل باشد ولی این همیشه مشکل نیست . فضا دادن به این افراد ، گوش دادن به آنها و تصدیق کردن دلواپسی هایشان و درگیر کردن دیگران ( دوستان، فامیل و بعضی مواقع حرفه ای های سلامت روان – پرستارها ، درمانگرها و پزشکان) می توانند همه مفید باشند. مراقبت از سلامت جسمی و روانی خود همچنین مهم می باشد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:11 PM | |

راهنمایی برای عموم مردم (بیماری جسمی و بهداشت روان)

راهنمایی برای عموم مردم
"بیماری جسمی و بهداشت روان"

Physical Illness and Mental Health

 در مورد این راهنما

بسیاری از ما در دوره ای از زندگی دچار یک بیماری شدید جسمی می شویم. هم بیماری و هم درمان آن می تواند طرز فکر و احساس ما را تحت تأثیر قرار دهد. این راهنما، هم برای کسانی است که بیماری شدید جسمی دارند و هم برای دوستان و وابستگان آن هاست که موارد ذیل را توضیح می دهد

 

 اثرات روحی بیماری شدید جسمی
چه احساسی در صورت بروز اضطراب يا افسردگی خواهیم داشت؟
 چرا وقتی دچار بیماری جسمی می شویم احتمال بروز افسردگی و اضطراب بیشتر است؟
 چه عواملی ممکن است باعث افزایش احتمال بروز افسردگی و اضطراب شوند؟
کی باید به دنبال کمک باشید؟
 در مورد اضطراب و افسردگی چه می توان کرد؟
 چگونه می توانید به خود کمک کنید؟
 چگونه خانواده و دوستان می توانند کمک کنند؟
 مراکزی که می توان از آن ها اطلاعات و کمک گرفت

 

 اثرات روحی بیماری شدید جسمی

یک بیماری شدید جسمی می تواند هر گوشه از زندگی شما را تحت تأثیر قرار دهد. ارتباطات، کار، عقاید مذهبی و چگونگی روابط اجتماعی با دیگران همگی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرند. بیماری شدید جسمی می تواند باعث شود ما دچار احساس غم، ترس، نگرانی یا عصبانیت شویم. این می تواند به دلایل زیر باشد
* ما نمی دانیم که دقیقاً چه بیماری داريم
 چگونه با درد ناشی از عمل جراحی یا عوارض جانبی داروها مقابله خواهیم کرد

 درمان تا چه اندازه اثر بخش خواهد بود

* احساس عدم کنترل در مورد بدن و بیماری خود می کنیم. کلاً ممکن است فکر کنیم که کاری نمی توان در مورد آن کرد

* احساس تنهایی و جدایی از خانواده و دوستان داریم. گاهی ممکن است صحبت کردن در مورد بیماری با نزدیکانمان مشکل باشد، چون نمی خواهیم آن ها را نگران یا ناراحت کنیم
برای برخی از ما اثرات روحی یک بیماری شدید جسمی می تواند بیش از اندازه باشد. مثلاً، سرطان یا بیماری قلبی ممکن است ما را بسیار نگران و افسرده کند. این موضوع می تواند ما را از انجام کارهایی که در زندگی روزمره مان انجام می دهیم، باز دارد.
 چه احساسی در هنگام  بروز اضطراب و افسردگی خواهیم داشت؟
اضطراب و افسردگی هم ذهن و هم جسم ما را تحت تأثیر قرار می دهد. در بسیاری از موارد، هر دو تأثیر، همزمان اتفاق می افتند.

 

 احساس اضطراب چگونه است

 افکار دائمی نگران کننده، اغلب در مورد بیماری و درمان آن
ترس از اتفاق افتادن بدترین حالت ها که به عنوان مثال بیماریمان بدتر خواهد شد یا خواهیم مرد
- آگاهی بیش از حد از ضربان قلب - تپش قلب
 حساس تنش و درد عضلات
عدم توانایی در داشتن آرامش

 تعریق
نفس کشیدن سریع
 احساس سرگیجه
 احساس غش
 سوء هاضمه و اسهال

 

چگونگی احساس افسردگی

 احساس عدم شادی که از بین نمی رود و تقریباً همیشه وجود دارد
 از دست دادن احساس علاقه در زندگی
 عدم توانایی در لذت بردن
 بروز اشکال در تصمیم گیری های حتی ساده
 احساس خستگی عمومی
 احساس عدم آرامش و پریشانی
- از دست دادن اشتها و وزن - بعضی از افراد متوجه می شوند که برعکس دچار افزایش وزن می شوند
 اشکال در خوابیدن و بیدار شدن زودتر از معمول
 از دست دادن علاقه به روابط جنسی
 از دست دادن اعتماد به نفس و احساس مفید نبودن، عدم کفایت و ناامیدی
 دوری از دیگران
 احساس تحریک پذیری
 احساس ناامیدی در مورد خودمان، موقعیتمان و دنیا و به طور کلی، ممکن است احساس کنیم که هرگز به سمت بهتر شدن نمی رویم یا این که بی ارزش هستیم
 افکار خودکشی (که در افسردگی شایع است) بهتر است که در مورد آن ها صحبت کنیم تا این که سعی کنیم آن ها را مخفی کنیم
بعضی از این علائم مانند احساس خستگی، خواب ناکافی و از دست دادن اشتها ممکن است به علائمی که از بیماری جسمی یا درمان آن ناشی می شوند، شبیه باشند. اگر شما با یک پزشک یا پرستار در مورد این که چگونه احساسی دارید، صحبت کنید آن ها می توانند در مورد این که آیا این علائم مربوط به بیماری جسمی شماست یا افسردگی، کمک کنند

 

چرا احتمال بروز افسردگی و اضطراب، وقتی که بیماری شدید جسمی دارید، بیشتر است؟

افراد وقتی که به هر دلیلی تحت استرس هستند، افسرده و مضطرب می شوند. بیمار بودن و درمان آن باعث استرس می شوند. احتمالاً این مورد شایع ترین دلیل است
 بعضی درمان های دارویی مثل استروئیدها، چگونگی کارکرد مغز را تحت تأثیر قرار می دهند و بنابراین به طور مستقیم باعث اضطراب و افسردگی می شوند
 بعضی بیماری های جسمی مثل کم کاری تیروئید کارکرد مغز را تحت تأثیر قرار داده، مستقیماً اضطراب و افسردگی ایجاد می کنند
 اضطراب و افسردگی، بیماری های شایعی هستند. شما ممکن است فقط به صورت اتفاقی (و بدون علت خاصی)، همزمان با بیماری جسمی مضطرب یا افسرده شوید.

 

چه عواملی ممکن است باعث افزایش احتمال بروز اضطراب یا افسردگی شوند؟

احتمال این که شما اضطراب و افسردگی شدید را هنگام بیماری جسمی تجربه کنید بالاتر است اگر
 شما از قبل مضطرب یا افسرده بوده اید
  خانواده یا دوستی ندارید که بتوانید با ایشان در مورد بیماریتان صحبت کنید
 مؤنث هستید (زنان بیشتر از مردان اضطراب و افسردگی را بروز می دهند)
- در زندگی تان، همزمان مشکلات و استرس های دیگری دارید بعنوان مثال اخراج از كار،  طلاق   يا مرگ يكي از نزديكان
 درد زیادی را تجربه می کنید
 بیماری شما از نوع خطرناک و تهدید کننده زندگی است
 بیماریتان شما را از مراقبت از خودتان باز می دارد
در موارد زیر ما بیشتر در معرض ابتلا به اضطراب و افسردگی هستیم
 هنگامی که برای اولین بار در مورد بیماریتان با شما صحبت می شود
 بعد از یک عمل جراحی بزرگ یا اگر عوارض ناخوشایندی در درمان وجود دارند
 اگر بیماری شما بعد از این که به نظر می رسد که در حال بهبودی هستید، عود کند. مثلاً عود سرطان یا دومین سکته قلبی
 اگر بیماری شما دیگر به درمان جواب ندهد


چه زمانی باید به دنبال کمک باشید؟ 


باید به دنبال کمک باشید، اگر احساس اضطراب و افسردگی شما
 بدتر از ترس ها، نگرانی ها و احساس غمی است که شما قبلاً داشته اید
 به نظر نمی رسد که با گذشت زمان در حال بهبودی است
 در حال ایجاد تغییر در احساس شما نسبت به اعضای خانواده و دوستان و در کار و علائق شما است
 اگر شما احساس می کنید که زندگی دیگر ارزش ندارد و یا دیگران بدون وجود شما احساس بهتری دارند
شما ممکن است متوجه افسردگی خود نباشید اگر
 فکر می کنید که همه علائم شما مربوط به بیماری جسمی تان است
 خود را به دلیل تنبل یا ضعیف بودن ملامت کنید
دیگران ممکن است در این مورد به شما اطمینان خاطر بدهند. آن ها ممکن است به شما بگویند که کمک گرفتن نشانه ی ضعف نیست. بعضی از ما سعی می کنیم که با احساس اضطراب و افسردگی با مشغول نگه داشتن خودمان مقابله کنیم. این کار در بعضی افراد مؤثر است اما همچنین می تواند به شدت باعث افزایش استرس و خستگی شود
بعضی اوقات، اضطراب و افسردگی ممکن است خود را به صورت احساس عدم شادی و ترس نشان ندهد و در عوض ممکن است باعث ایجاد درد بدن، سردرد یا بی خوابی شود
ممکن است صحبت کردن با یک خویشاوند یا دوست که قادر است شما را در این موقعیت مشکل کمک کند، موثر و کافی باشد. اما در مواردی که این راه کمک کننده به نظر نمی رسد، احتمالاً صحبت کردن با یکی از پزشکان یا پرستارانی که تحت مراقبتشان هستید، راه خوبی به نظر برسد

 

آیا داشتن چنین احساساتی دلیل خوبی برای درخواست کمک است؟

کمک گرفتن در حالت اضطراب و افسردگی، وقتی که بیماری جسمی داریم، می تواند مشکل باشد، چرا که:
- ممکن است احساس کنید که پریشانی شما قابل درک و توجیه است و بنابراین کاری نمی توان درمورد آن کرد.
- نمی خواهید که قدر نشناس به نظر برسید چرا که  انگارشما به پزشکان و پرستارانی که مراقبت های جسمی شما را بر عهده دارند، در حال شكايت هستيد.
- نمی خواهید که باعث اختلال در درمان بیماری جسمی تان شوید (با اعتراف به این که در تحمل آن مشکل دارید)
- ممکن است فکر کنید پرستاران و پزشکانی که بیماری جسمی شما را درمان می کنند آن قدر مشغول هستند که علاقه ای به توجه به اضطراب و افسردگی شما ندارند.
- احساس می کنید آن ها بیشتر به بیماری جسمی تان توجه دارند تا به مسائل روحی شما.
البته برای همه ما قابل درک و انتظار است که فردی  که  دچار بیماری جسمی است، به اضطراب و افسردگی مبتلا شود اما این به این معنی نیست که باید به آن بی توجه باشید. کادر درمان کننده ی شما نگران همه جنبه های سلامتی شما هستند و از جمله افسردگی و اضطرابی که دارید.
آن ها می توانند به دلایل زیر کمک کننده باشند:
- اطلاع داشتن از نگرانی ها و مشغولیت های ذهنی شما در مورد شرایطتان.
- سعی در اطمینان یافتن از این که شما در مورد بیماری و درمان آن اطلاع کافی دارید.
- کمک به شما که بتوانید در مورد احساساتتان صحبت کنید.
- تصمیم گیری در مورد این که آیا شما برای اضطراب یا افسردگی تان نیاز به درمان دارید یا نه.

 

در مورد اضطراب و افسردگی چه می توان کرد؟

افراد زیادی وجود دارند که ممکن است بتوانند به شما کمک کنند که شامل: پزشک عمومی (GP) ، مشاورین آموزش دیده، روان درمان ها، روان شناسان بالینی و روان پزشکان است. هر گونه درمان پیشنهادی به علائم، شدت اضطراب و افسردگی و شرایط شما بستگی خواهد داشت. درمان ممکن است شامل صحبت کردن، داروهای ضد افسردگی یا هر دو باشد.

صحبت درمانی:

بروز احساسات واقعی می تواند مشکل باشد، حتی با دوستان نزدیک. در این صورت، ممکن است صحبت کردن با یک فرد با تجربه آسان تر باشد. او می تواند به شما کمک کند که مسائل را بازبیني کرده و راه های مقابله با مشکلاتتان را پیدا کنید. جلسات صحبت درمانی معمولاً کوتاه و حداکثر 8 جلسه است. ممکن است که با فرد خاصی صحبت کنید یا در یک گروه شرکت داشته باشید. اگر همسر یا مراقب (Carer) دارید، ممکن است مشارکت آن ها نیز کمک کننده باشد. انواع مختلفی از صحبت درمانی وجوددارند، اما همگی شامل اجزاء

 

زیر هستند:


- ارتباط توأم با اطمینان بین بیمار و درمانگر
 - فرصتی برای صحبت باز و آزاد در مورد افکار، احساسات و مشکلات.
  - کمک به مقابله با افکار نگران کننده، احساسات بد و مشکلات روزمره.

آیا این درمان مؤثر است؟

دیدن کسی فقط برای این که با او صحبت کنیم، ممکن است ترسناک و یا بی مورد به نظر برسد، اما به محض شروع صحبت، بسیاری از بیماران مبتلا به بیماری جسمی آن را بسیار مؤثر می یابند.

 

چگونه این درمان مؤثر است؟


جلسات صحبت درمانی به شما کمک می کنند که آن چه از نظر روحی برای شما در حال اتفاق افتادن است، شفاف تر باشد. این درمان ها به ما کمک می کنند تا راه های بهتر مقابله با احساسات، افکار و مشکلات روزمره را پیدا کنیم. صحبت کردن آزاد همچنین از این نظر مفید است که با فردی صحبت می کنید که به او اطمینان دارید و در مورد شما "قضاوت" نمی کند.

 

شروع اثر درمانی چقدر طول می کشد؟

بعضی افراد سریعاً احساس بهبودی می کنند به یک دلیل ساده: این که آن ها قادر هستند که در مورد نگرانی هایشان صحبت کنند. برای سایرین ممکن است چند هفته ای طول بکشد.

داروهای ضد افسردگی:

اگر اضطراب و افسردگی شدید باشد و یا مدت زیادی طول بکشد، ممکن است مصرف یک دوره از داروهای ضد افسردگی مفید باشد. این داروها به مبتلایان اضطراب و افسردگی کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشند به طوری که دوباره لذت بردن از زندگی و مقابله با مشکلات را به طور مؤثر آغاز می کنند.
با وجود این که این داروها ممکن است باعث شوند که احساس اضطراب و پریشانی کمتری کنید، جز داروهای خواب آور و آرام بخش نیستند. این داروها همچنین می توانند در مورد درد و اختلال خواب مؤثر باشند.

 

آیا سریعاً احساس بهبودی خواهید کرد؟


احتمالاً نه، برخلاف بسیاری از داروها اثرات ضد افسردگی را زود احساس نخواهید کرد، اغلب افراد تا 3- 2 هفته هیج تغییری در خلق خود احساس نمی کنند. اگر چه بعضی دیگر ممکن است بهبودی سریع تری داشته باشند، برای مثال: بعضی افراد پس از چند روز احساس می کنند که بهتر می خوابند و کمتر احساس اضطراب دارند.

 

عوارض جانبی

مانند تمامی داروها، ضد افسردگیها  عوارض جانبی دارند. اگر چه اغلب این عوارض ملایم هستند و با ادامه درمان محو می شوند. ضد افسردگی های مختلف اثرات مختلف دارند. پزشک شما می تواند در مورد این که چه چیزهایی تجربه خواهید کرد شما را مطلع کنند و دوست دارند که در مورد چیزهایی که شما را نگران می کنند، بدانند. در صورت لزوم، همچنین می توانید آن ها را با مسکن ها، آنتی بیوتیک ها و داروهای ضد بارداری مصرف کنید
اما باید از مصرف زیاده از حد الکل اجتناب کنید چون الکل می تواند باعث خواب آلودگی زیاد شما در مدت استفاده از داروهای ضد افسردگی شود. درمورد این که این قرص ها با سایر درمان هایی که برای بیماری جسمی تان استفاده می کنید تداخل دارند یا نه، پزشک شما را مطلع خواهد کرد

 

چگونه می توانید به خودتان کمک کنید؟

علاوه بر کمک گرفتن از متخصصین، کارهای دیگری هستند که می توانند برای کمک به خود انجام دهید
 در مورد ترس ها و نگرانی هایتان با نزدیکان خود صحبت کنید، شما از این که فقط با صحبت در مورد این مسائل تسکین مي یابید، متعجب خواهید شد،و نبايد احساس  کنید که این برای نزدیکانتان درد سرآور است
 از پزشکتان در مورد بیماریتان بپرسید. اگر جنبه هایی در بیماری یا درمان وجوددارند که درمورد آن ها اطلاع ندارید، از او سؤال کنید. اگر شما در مورد بیماری خودتان بدانید قادر خواهید بود که با آن بهتر مقابله کنید
 سعی کنید که از یک رژیم غذایی متعادل استفاده کنید. اگر اشتهایتان را به دلیل نگرانی یا افسردگی از دست داده اید، ممکن است دچار کاهش وزن شوید. این می تواند باعث بدتر شدن وضعیت جسمی یتان شود
 بین نیازهای بیماری و زندگی تان تعادل ایجاد کنید. شما نیاز خواهید داشت که تعادلي پيدا کنید  که نه تسليم بیماری شوید و نه آنرا فراموش  کنید
 مراقب خود باشید. اطمینان حاصل کنید که آرامش و فعالیت های دلخواه و اگر ممکن است، فعالیت های فیزیکی را در زندگی روزمره خود بگنجانید
 سعی کنید از نوشیدن زیاد الکل برای این که احساس بهتری داشته باشید، اجتناب کنید، نوشیدن الکل می تواند در واقع باعث بدتر شدن اضطراب و افسردگی شده، با داروهای شما تداخل داشته باشد
 سعی کنید که در مورد خواب ناکافی نگران نباشید. این حالت در اضطراب و افسردگی اتفاق می افتد و معمولاً با بهتر شدن خلق شما، بهبودی می یابد
 بدون مشورت با پزشک، مقدار داروی خود را تغییر ندهید، استفاده آن ها را متوقف نکنید و درمان های دیگر را شروع نکنید. اگر داروها عوارض جانبی ناخوشایندی دارند، به پزشک یا پرستارتان بگویید با سکوت خودتان را رنج ندهید

 

چگونه خانواده و دوستانتان می توانند کمک کنند؟

معمولاً یک خویشاوند یا دوست، اولین کسی است که متوجه بروز اضطراب و افسردگی در فردی با بیماری جسمی می شود. اگر متوجه شدید که کسی از نزدیکان شما درحال ابتلا به افسردگی است، از او به نرمی بخواهید که به دنبال کمک باشد. توضیح بدهید که اضطراب و افسردگی خیلی شایع هستند و با کمک گرفتن، در اکثر موارد بهبود می یابند. ملاقات با یک متخصص مانند روان پزشک یا روان شناس نه باعث شرمساری بیمار و خانواده آن هاست نه علامتی از ضعف
 وقت گذاشتن برای کسی که مضطرب و افسرده است بسیار کمک کننده می باشد. این بیماران نیاز به انتقاد مکرر ندارند. ولی نیاز دارند که هم به صحبت کردن تشویق شوند و هم به امور روزمره خود همچنان ادامه دهند
 به فرد مضطرب و افسرده اطمینان دهید که بهبود می یابند- از آن جایی که این باور ممکن است برای آن ها مشکل باشد- اطمینان حاصل کنید که آن ها از یک رژیم غذایی متعادل استفاده می کنند و به آن ها کمک کنید که از نوشیدن زیادالکل خود داری کنند
 در صورتی که فرد مضطرب و افسرده در حال بدتر شدن است و از عدم تمایل به ادامه زندگی یا صدمه زدن به خود صحبت می کند. این موارد را جدی تلقی کنید و مطمئن شوید که پزشک از این موارد مطلع می شود
 سعی کنید که فرد را برای درمان مورد نظر متقاعد کنید. اگر در مورد درمان ابهاماتی دارید آن ها را با پزشک مطرح کنید
مراقبت از کسی که هم دچار مشکل جسمی است و هم دچار اضطراب و افسردگی شده است می تواند بسیار طاقت فرسا باشد. اگر احساس درماندگی می کنید حتماً درخواست کمک کنید

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:6 PM | |

بيماري وسواسي جبري

بيماري وسواسي جبري

Obsessive Compulsive Disorder (OCD)

 
اين جزوه براي هر فرد مبتلا افكار وسواسي يا اعمال جبري، خانواده و دوستان فرد مبتلا و ديگراني كه مي خواهند بيشتر در مورد اين بيماري بدانند تهيه شده است.

در اين جزوه شما در خواهيد يافت:


- ابتلا به بيماري وسواسي جبري به چه معناست
- چطور خودتان را ياري كنيد
- چه كمكي مي توان گرفت
- مكانهايي كه مي شود از ايشان كمك دريافت كرد
- ديگر منابع اطلاعاتي
- مراجع تحقيق و دستورالعمل ها

 

مقدمه


«او يك طرفدار وسواسي فوتبال است. اين خانم به كفش وسواس دارد. اين مرد يك دروغگوي بلااختيار است.» ما اين بيان را براي افرادي بكار مي بريم كه عملي را به طورمكرر انجام مي دهند. حتي وقتي ديگران هيچ دليلي براي آن نمي بينند. معمولاً اين رفتار مشكلي ايجاد نمي كند و حتي در برخي از مشاغل مي تواند مفيد باشد. با اين وجود، اختيار به انجام كار و انديشه تكرار شونده مي تواند به طور غيرمفيدي بر زندگيشان مسلط شود.


بنابراين اگر:


افكار ناخوشايندي به مغزتان هجوم مي آورند حتي زماني كه سعي در دوركردن آنها داريد يامجبور به لمس يا شمردن چيزي هستيد يا عملي مانند دست شستن را مرتباً تكرار مي كنيد،احتمالاً‌ شمامبتلا به بيماري وسواسي جبري هستيد.

ابتلا به بيماري وسواسي جبري به چه معني است؟

ليز: «من از اينكه از ديگران به من چيزي سرايت كند هراسناكم. ساعتها وقت صرف ضدعفوني كردن تمام سطوح منزلم مي كنم تا جلوي ميكروبها را بگيرم.  روزانه به دفعات مكرر دستهايم رامي شويم سعي مي كنم از خانه   بيرون نروم وقتي همسر و فرزندانم  به منزل باز مي گردند   از ايشان مي خواهم كاملاً توضيح دهند   به  چه     مكانهايي رفته اند . و اين وقتي است  كه  به محل خطرناكي مانند بيمارستان رفته باشند.  همچنين آنها را وادار مي كنم تمام   لباسهايشان را عوض كرده و بطور كامل خود را بشويند. بخشي از درونم مي گويد اين نگراني ها احمقانه اند. خانواده من از اين وضع به تنگ آمده اند. اما اين مشكل آنچنان طولا ني شده است كه ديگر نمي توانم آنرا متوقف كنم.»
جان: «تمام روز من صرف اين مي شود كه هيچ اشكالي پيش نيايد. هر روز صبح يك ساعت وقت صرف مي كنم تا از خانه خارج شوم چراكه هرگز مطمئن نيستم آيا تمام دستگاههاي برقي مانند اجاق را خاموش كرده ام يا تمام پنجره ها را قفل كرده ام. سپس اجاق گاز را براي اطمينان از خاموش بودن پنج بار كنترل مي كنم اما اگر هنوز احساس خوبي نداشته باشم مجبور خواهم بود تمام كارها را از نو انجام دهم.
در پايان از همسرم مي خواهم تمام اين موارد را بخاطر من دوباره انجام دهد.
در سركار هميشه از كارم عقب هستم چون هر چيز را چندبار تكرار مي كنم   تا مطمئن شوم اشتباهي مرتكب نشده ام. اگر مكر را چك نكنم دچار  اضطراب غير قابل تحملي مي شوم. مي دانم مسخره است اما فكر مي كنم اگر اتفاق بدي بيفتد من بخاطر آن سرزنش خواهم شد.»
داون: «من از اينكه به دختر نوزادم آسيبي برسانم در هراس و نگرانيم. مي دانم كه اينرا نمي خواهم اما افكار ناخوشايند بطور مداوم به مغزم هجوم مي آورند. خودم را در حاليكه كنترل خود را از دست داده و با يك چاقو به او حمله   كرده ام مجسم مي كنم. تنها راه خلاصي از اين افكار را دعا خواندن و متعاقباً يك انديشه خوش‌آيند مانند «ميدانم او را بسيار دوست دارم» مي دانم. بدينوسيله كمي احساس بهتري مي كنم و اين تا بار بعدي است كه اين افكار ترسناك دوباره  به سرم هجوم مي آورند. تمام اشياء تيز و چاقوها را در خانه ام پنهان كرده ام. به خودم مي گويم تو مادر خيلي بدي هستي كه اين افكار

را داري. فكر مي كنم دارم ديوانه مي شوم.»

بيماري وسواسي جبري سه بخش اصلي دارد:

-افكاري كه شما را بيمناك مي كنند (وسواسها)
-اضطرابي كه شما احساس مي كنيد.
-اعمالي كه انجام مي دهيد تا اضطرابتان كاهش يابد (اعمال جبري)

آنچه شما مي انديشيد (وسواس ها)

 

  • انديشه ها:‌ كلمات منفرد، جملات كوتاه و گاها قافيه داري كه ناخوشايند، تكان دهنده يا كفرآميز هستند. سعي مي كنيد به آنها فكر نكنيد اما آنها از ذهنتان دور نمي شوند. شما نگرانيد كه احتمالاً بوسيله ميكروبها، خاك، HIV يا سرطان آلوده شويد. يا فردي بخاطر بي احتياطي شما آسيب ببيند.
  •  تصاوير ذهني:  شما كه نشان مي دهند اعضاي خانواده شما از بين رفته اند يا خودتان در حال انجام عملي خشن يا تعرض جنسي هستيد كه كاملاً دور از منش شماست، از جمله چاقوزني يا تجاوز جنسي به ديگري يا خيانت به شريك زندگي. ما مي دانيم افرادي با افكار وسواسي به خشونت روي نمي آورند و اين افكار را عملي نمي سازند.
  •  ترديدها: شما ساعتها با خود فكر مي كنيد كه ممكن است باعث تصادف يا بداقبالي براي فردي شده باشيد. ممكن است نگران اين باشيد كه با اتومبيلتان با فردي تصادف كرده يا در و پنجره منزلتان را قفل نكرده باشيد.
  •  نشخوار هاي ذهني  : شما دائم با خود در مورد انجام دادن يا ندادن يك كار كلنجار مي رويد در نتيجه نمي توانيد ساده ترين تصميم را بگيريد.
  •  كمال گرايي:  اگر امور كاملاً بدرستي به جا آورده نشوند، در جاي خود يا در مكان درست خود نباشند، مثلاً اگر كتابها بطور دقيق در قفسه كتاب چيده نشده باشند رنجيده مي شويد. در حاليكه ديگران (در شرايط مشابه) رنجيده و ناراحت
          نمي شوند.


اضطرابي كه احساس مي كنيد:

 

  •  احساس ناراحتي، اضطراب، ترس، گناه، نگراني يا افسردگي مي كنيد.
  •  چنانچه عمل تكراري خود را انجام دهيد احساس بهتري مي كنيد. اما اين احساس ماندگار نيست.


آنچه شما انجام مي دهيد (اقدامات تكراري اجباري):

 

  •  اصلاح افكار وسواسي: در مورد افكار خنثي كننده همچون شمارش، دعاخواندن يا تكرار يك كلمه بخصوص فكر مي كنيد. حس مي شود اين افكار از وقوع  اتفاقات بد پيشگيري مي كند. اين همچنين مي تواند راهي براي رهايي از افكار يا تصاوير   ناخوشايندي باشد كه شما را آزار مي دهد.
  •  تكرار اعمال يكنواخت: دست تان را مرتب مي شوييد، كارها را خيلي به آهستگي و به دقت انجام مي دهيد. احتمالاً اشياء يا فعاليت هايي را بصورت خاصي مي چينيد يا انجام مي دهيد.
  •  چك كردن: بدن خودتان را براي آلودگي، لوازم برقي را براي خاموش بودن، قفل هاي منزل را براي بسته بودن يا مسير خودتان را براي امن بودن چك مي كنيد.
  •  اجتناب: از هر چيزي كه يادآور افكار نگران كننده هستند. شما از لمس اشياء خاصي، رفتن به مكانهاي خاص،‌ انجام امور خطير و مسئوليت دوري مي كنيد. بعنوان مثال شما از آشپزخانه به سبب آنكه ممكن است چاقوي تيز در آن بيابيد دوري مي كنيد. انباشتن  وسايل بي مصرف  و از كار افتاده-  شما نمي توانيد هيچ چيز را دور بريزيد.

 


اطمينان بخشي، بطور مداوم از ديگران مي خواهيد به شما بگويند همه چيز روبه راه است.
بيماري وسواسي جبري تا چه حد شايع است.
حدوداً از هر 50 نفر يك نفر در برهه‌اي از طول عمر خود مبتلا به بيماري وسواسي جبري مي شوند. ميزان شيوع بين مردان و زنان يكسان است. اين ميزان به معني حدود يك ميليون نفر مبتلا به UK مي باشد.
از مبتلايان مشهور مي توان از چارلز داروين، پرستار پيشگام فلورانس نايتينگل و جان بانيان مولف كتاب پيشرفت زائر (Pilgrim’s progress ) نام برد.
اگر شما قمار مي كنيد بطور جبري مي خوريد يا مي آشاميد آيا به معني ابتلا به بيماري وسواسي جبري هست؟
خير اصطلاح جبري وسواسي گاهي براي افرادي كه قمار مي كنند، الكل مصرف مي كنند، داروهاي خياباني مصرف مي كنند يا حتي بيش از حد ورزش مي كنند استفاده مي شود. در صورتي كه اين رفتار ها مي تواند لذت آور باشند.   امور جبري هرگز لذت بخش نيستند. آنها همواره بعنوان يك عمل ناخوشايند يا رنج آور حس مي شوند.
بيماري وسواسي تا چه حد مي تواند بد باشد؟
اين خيلي متغير است اما  شغل     ،روابط اجتماعي  يا  خانوادگي همگي بسيار پربارتر و اقناع كننده تر هستند چنانچه شما مجبور نباشيد بر بيماري وسواسي جبري خود فائق آييد.
بيماري وسواسي جبري شديد ممكن است فعاليت كاري منظم،‌ مشاركت در زندگي خانواگي يا حتي سركردن با خانواده تان را ناممكن سازد. بويژه آنكه خانواده تان  ممكن است از اينكه شما سعي در درگيركردنشان مي كنيد آشفته شوند.

آيا افراد مبتلا به OCD (بيماري وسواسي جبري) ديوانه اند؟

 


خير ،اما ممكن است شما به دليل آنكه احتمالاً ديگران فكر كنند شما ديوانه ايد تمايلي به كمك گرفتن نداشته باشيد. اگرچه امكان دارد فكر كنيد احتمال دارد كنترلتان را از كف بدهيد. ما مي دانيم كه مبتلايان به بيماري وسواسي جبري چنين نمي كنند.

 

ساير بيماريهاي مشابه بيماري وسواسي جبري :

 

  •  بيماري بد شكل انگاري جسمي يا پريشاني ناشي از زشتي خيالي شما باور داريد كه بخشي از صورت يا بدنتان شكلي نامناسب داشته و ساعتها مقابل آينده وقت صرف مي كنيد. تا اين اشكال خيالي را بپوشانيد يا چك كنيد. شما حتي ممكن است ديگر ميان جمع نرويد.
  •  يك نياز غيرقابل اجتناب به كندن موي سر و ابروها (Trichotillomania).
  •  ترس از ابتلا به يك بيماري جسمي شديد مانند سرطان (خود بيمار پنداري).
  •  افراد مبتلا به سندروم توريت (وقتي كه فرد ممكن است ناگهان فرياد زند يا سريعاً بدنش را به طور غيرقابل كنترل حركت دهد) اين افراد اغلب بيماري وسواسي جبري نيز دارند.
  •  كودكان با شكلي از بيماري Autism (گوشه گيري) همچنين سندروم آسپرژر Asperger  كه ممكن است مبتلا به بيماري وسواسي جبري باشند. چرا كه آنها دوست دارند هيچ چيز تغيير نكند و ممكن است دوست داشته باشند مكرراً كارها را انجام دهند كه كمك مي كند كمتر مضطرب شوند.

بيماري وسواسي جبري چگونه آغاز مي گردد؟

بسياري از كودكان جبر خفيف دارند آنها ممكن است اسباب بازي هايشان را بطور خيلي دقيق بچينند يا از قدم گذاشتن روي ترك پياده رو پرهيز كنند. اين وضعيت معمولاً با بالاتر رفتن سن ناپديد مي شود،‌ بيماري وسواسي جبري بزرگسالان در سنين 12-13 سالگي و اوائل دهة   دوم زندگيشان بروز مي كند ولي مبتلايان معمولاً تا سالها بعد از ابتلا بدنبال درمان آنها نمي روند.
چشم انداز بيماري  بدون ياري يا درمان چيست؟
بسياري افراد با بيماري وسواسي جبري خفيف بدون درمان بهبود مي يابند اما بهبود خودبخود معمولاً با OCD متوسط تا شديد ديده نمي شود. اگرچه ممكن است دوره هاي زماني باشند كه بنظر برسند علائم ناپديد شده اند. در برخي علائم به آهستگي بدتر مي شود و در برخي ديگر علائم وقتي شديد مي شوند كه افراد زير فشار روحي يا افسرده باشند. درمان معمولاً كمك كننده است.

علامت ايجاد OCD چيست؟

ژنها:  OCD (بيماري وسواسي جبري) گاهي اوقات ‌‌‌‌ارثي است بنابراين مي تواند در نسل هاي مختلف يك خانواده ديده شود.
استرس: اتفاقات استرس زاي زندگي عامل حدود يك سوم موارد هستند.
تغييرات زندگي: مواردي كه فرد بطور ناگهاني  مجبور به افزايش مسئوليتش مي شود مانند بلوغ،‌ تولد بچه يا شغل جديد.
تغييرات مغزي: محققان معتقدند اگر شما علائم OCD را بيشتر از يك زمان كوتاه داشته باشيد، عدم تعادل يك ماده شيميايي به نام سروتونين (همچنين به نام SHT) در مغز ايجاد مي شود. آنها در حال حاضر بخشهاي خاصي از مغز را كه به نظر در OCD دخيل به نظر مي رسند مورد مطالعه قرار داده اند.
شخصيت: اگر شما فردي منظم، دقيق، برنامه ريز و با استانداردهاي بالا هستيد، بيشتر در معرض ابتلا به OCD هستيد. اين صفات بطور طبيعي مفيدند اما چنانچه افراطي شوند ممكن است به سمت OCD سوق يابند.
روشهاي تفكر: تقريباً همه ما گاهي افكار بسيار مضطرب كننده داريم. چه مي شد اگر زير  ماشين برويم يا  به فرزند خود آسيب بزنيم. اغلب ما اين افكار را سريعاً از سر خود دور مي كنيم. و روال عادي زندگي خود را پيش مي گيريم. اما چنانچه شما بخصوص استانداردهاي بالاي اخلاقي و مسئوليتي داشته باشيد ممكن است احساس كنيد حتي داشتن اين افكار وحشتناك است بنابراين احتمال بالاتري وجود دارد كه منتظر بازگشت آنها باشيد كه اين به نوبه خود بازگشت آنها را محتمل تر مي كند.

چه عاملي باعث ادامه OCD مي شود؟

  •  تعجب آور اينكه برخي راههايي كه شما از طريق آنها سعي در كمك به خودتان داريد در واقع به تدوام بيماري كمك مي كند.
  •  تلاش در بيرون راندن افكار از ذهنتان- اين كار معمولاً باعث مي شود افكار بازگردند. يك دقيقه سعي كنيد به يك فيل صورتي فكر نكنيد. شما احتمالاً متوجه مي شويد مشكل است به چيز ديگري فكر كنيد.
  •  اعمال تكراري – چك كردن- اجتناب و تاييد خواستن   از ديگران باعث مي شود براي مدت كوتاهي اضطرابتان كمتر شود. بخصوص اگر حس كنيد اين مي تواند از بروز حادثه اي بد و ناخوشآيند جلوگيري كند، اما هر بار كه شما اينگونه عمل مي كنيد،    باور خود كه آنها از وقوع حوادث بعد جلوگيري مي كنند را قدرت مي بخشيد و بنابراين شما فشار بيشتري براي انجام آنها حس مي كنيد و الي آخر …
  •  انديشيدن به افكار خنثي كننده، شما زمان صرف اصلاح افكار مضطرب كننده با فكر ديگري مثل شمارش تا ده يا تصوير (خوشايند) (مشاهده فردي زنده و سالم) مي كنيد سپس متوقف شده و منتظر مي مانيد تا اضطراب از بين برود.

خويشتن ياري

 

  •  خود را در معرض افكار مشكل زا قرار دهيد، ممكن است به نظر عجيب برسد اما اين يك راه كنترل بيشتر اين افكار است. آنها را ضبط كرده ودوباره به آن گوش دهيد،يا از آنها يادداشت برداريد ودوباره آنها را بخوانيد. لازم است اين كار را بطور منظم و روزانه نيم ساعت انجام دهيد تا وقتي كه اضطرابتان كاهش يابد.
  •  در مقابل رفتار جبري مقاومت كنيد، نه افكار وسواسي.
  •  براي كاهش اضطراب خود الكل مصرف نكنيد.
  •  اگر افكارتان شامل مشغوليات ذهني مرتبط با اعتقاد يا مذهبتان است گاهي صحبت با يك رهبر مذهبي براي كمك به مسئله چنانچه مشكل OCD  در ميان باشد،مي تواند مفيد باشد.
  •  با يكي از گروههاي حمايت كننده تماس بگيريد يا به پايگاههي اينترنتي فهرست شده در آخر اين جزوه مراجعه كنيد.
  •  يكي از كتابهاي خود ياري مانند يكي از عناوين مندرج در آخر اين جزوه را تهيه كنيد.

كسب كمك


درمان رفتاري شناختي (CBT)
دو نوع درمان رفتاري شناختي براي درمان بيماري وسواسي جبري (OCD)  وجود دارد:
مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي (ERP)  و درمان شناختي.
 
ERP  (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي)


اين روشي براي توقف تقويت دو جانبه رفتارهاي جبري و اضطرابهاي ماست.ما مي دانيم اگر شما به مدت طولاني در يك موقعيت استرس زا باقي بمانيد بتدريج به آن عادت كرده،اضظراب شما ازبين مي رود. بنابراين شما با موقعيتي كه از ان هراس داريد رودرو مي شويد،اما در عين حال انجام امور جبري تكراري مانند چك كردن مداوم يا تميز كردن(پيشگيري از پاسخ عملي)را متوقف مي كنيد ومنتظر مي شويد تا اضطراب از شما دور شود.
معمولا بهتر است اين كار را قدم به قدم انجام دهيد.

  •  فهرستي از تمام چيزهايي كه در حال حاضر از آنها مي ترسيد يا اجتناب مي كنيد را تهيه كنيد.
  •  تمام موقعيتها يا افكاري كه كمتر از همه شما را مي ترسانند را در انتهاي فهرست قرار دهيدو بدترينها را در ابتداي آن.
  •  سپس از انتها شروع كرده و به سمت ابتداي فهرست بياييد و سعي كنيد يك به يك به حل آنها بپردازيد. به مورد بعدي صعود نكنيد مگر انكه به قبلي به طور كامل چيره شده باشيد.اين كار بايد روزانه و لا اقل يكي دو هفته انجام پذيرد.هر بار لازم است شما اين كار را تا وقتي انجام دهيد كه مدت زمان اضطرابتان را به كمتر از نصف زماني   كه در بدترين حالت طول مي كشد كاهش دهيد - حدود 60-30 دقيقه براي شروع.

 

 

ثبت مقياسي از اينكه اضطرابتان هر ۵ دقيقه به چه ميزان است (مثلا  صفر براي بدون ترس تا ۱٠ براي ترس شديد)خواهيد ديد احساس ترس چطور افزايش يافته و بعد كاهش مي يابد.
شما مي توانيد برخي مراحل را با درمانگر خود تمرين كنيد،ولي اكثر اوقات بايستي اين كار را در محيطي كه در آن احساس راحتي مي كنيد و به تنهايي انجام دهيد.
مهم است به ياد داشته باشيد كه شما نياز نداريد از تمام اضطرابتان خلاصي يابيد بلكه فقط تا ميزاني كه احساس بهتري كنيد . به ياد داشته باشيد كه اضطرابتان:

 

  •  نا خوشايند است اما لطمه اي به شما نخواهد زد.
  •  در نهايت از بين خواهد رفت.
  •  با تمرين مواجهه با آن ساده تر خواهد شد.

 

دو راه اصلي براي انجام ERP  (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي) وجود دارد:

 

  •  خويشتن ياري هدايت شده،توصيه هاي يك كتاب،نوار يا دي وي دي يا برنامه نرم افزاري را دنبال مي كنيد.اما اين بايستي كمتر از روشهاي ديگر بكار گرفته شوند،اين راه وقتيOCD   شما خفيف است مي تواند مناسب باشد و شما در خود اين اعتماد به نفس را داريد كه روشهاي مختلف ،كمك به خويشتن را بكار ببريد.
  •  تماس مستقيم و منظم با يك كارشناس به تنهايي يا در يك گروه

 

اين امر مي تواند بطور رودررو يا با تلفن صورت گيرد،معمولا اين امر بطور هفتگي يادوهفته يكبار در آغاز به انجام مي رسدو هر جلسه مي تواند بين ٦٠-٤۵ دقيقه باشد.تا ۱٠ ساعت جلسات حضوري براي شروع توصيه مي شود،اما ممكن است مدت زمان بيشتري نياز باشد.

 

يك مثال: جان نمي توانست بموقع منزل را ترك كند چراكه  مجبور بودموارد متعدي را در منزل چك كند او نگران بود خانه اش دچار حريق شود يا مورد سرقت قرار گيرد    چنانچه ۵ بار موارد مشخصي را چك نكند .او فهرستي از آنچه چك مي كرد راتهيه كرد كه شروعش با راحتترين مواردي بود كه مي شد رفع كرد،فهرست او شبيه به اين بود:


-اجاق(كمترين مايه نگراني)
-كتري
-شومينه گازي
-پنجره ها
-درها(بيشترين مايه نگراني)

 

او با قدم اول شروع كرد،بجاي اطمينان از خاموش بودن به دفعات متعدد،تنها يكبار آن را چك كرد(مواجهه)-در ابتدا بسيار مضطرب بود و خود را از بازگشت به تكراراعمال جبري باز مي داشت،او توافق كرد از همسرش نخواهد تا همه چيز را چك كند و همچنين از او نخواهد تا اورا مطمئن سازد خانه امن است(پيشگيري از پاسخ عملي) ترس او بتدريج طي دو هفته كاهش يافت.سپس به قدم بعدي پرداخت(كتري)والي‌آخر.نهايتا او قادر شد خانه را بدون هيچيك از اقدامات تكراري ترك كند و به موقع سر كار خود حاضر شود.

شناخت در ماني

يك روش درماني روانشناسي است كه به شما كمك ميكند به جاي تلاش براي خلاصي از افكار مزاحم،عكس العملتان را به آنها تغيير دهيد.اين روش چنانچه شما افكار مضطرب كننده يا سواسي داريد اما هيچ اقدام جبري براي كسب آرامش انجام نمي دهيد،مفيد است.اين روش مي تواندبه روش مواجهه و پيشگيري از اقدام عملي (ERP)  اضافه شود تا به غلبه بر OCD كمك كند.
اين روش موارد زير را هدف خود قرار مي دهد.

 

  •  افكار غير منطقي خود نقدگرايانه.


- اهميت بيش از حد لازم به افكار خود.
- برآورد بيش از حد امكان وقوع حادثه ناگوار.
- احساس مسئوليت به دليل وقوع حوادث ناگوار حتي اگر آنها خارج از كنترل شما باشند.
- سعي در خلاصي از تمام خطرات موجود در زندگي كساني كه به آنها عشق مي ورزيد.

 

  •  افكار ناخوشايند ناخواسته


شناخت درماني به شما كمك مي كند تا چشم انداز متفاوتي كسب كنيد.
همگي ما گاهي افكار عجيب داريم اما اينها فقط افكار هستند آنها به اين معني نيست كه شما فرد بدي هستيد يا اينكه اتفاقات ناگواري در پيش هستند. سعي در خلاصي از اين افكار فايده اي نخواهند داشت در حضور آنها راحت باشيد و با آنها فقط با كنجكاوي مختصري برخورد كنيد. اگر افكار بيشتري به مغزتان هجوم آوردند مقاومت نكنيد و اجازه دهيد باشند و در مورد آنها هم مثل افكار موجود قبلي رفتار كنيد.
به افكار به صورت منفرد توجه كنيد.
چه مدركي به نفع و بر عليه واقعي بودن اين فكر وجود دارد.

  •  اين تفكر چقدر مفيد است؟ چه راه ديگري براي ديدن اين فكر وجود دارد.
  •  بهترين، مهمترين و واقعي ترين نتيجه كدام است؟
  •  چگونه مي توانم به درستي با مشكلات مشابه مشاوره دهم. اگر اين مشاوره متفاوت از آنچه من به خودم مي دهم باشد چه عاملي مرا منحصر به فرد مي
  • سازد؟


يك درمان گر شناختي بر شما كمك خواهد كرد تا تصميم بگيريد كداميك از افكارتان را مي خواهيد تغيير دهيد و به شما ياري مي كند تا افكار تازه اي را بنا سازيد متناسب، مفيد و واقع‌گرايانه‌تر باشد.
اگر جلسات با يك درمانگر در مطب يك پزشك عمومي (GP)، يك درمانگاه يا گاهي يك بيمارستان برگزار مي شوند شما مي توانيد شناخت درماني را از طريق تماس تلفني يا در منزل خودتان در صورتي كه قادر به ترك خانه نباشيد به انجام رسانيد.
درمانگران تحصيلي كرده اغلب داراي مجوز از انجمن روانشناسان رفتارشناختي بريتانيا هستند. نشاني پايگاه اينترنتي
www.babcp.org

درمان دارويي ضد افسردگي
داروهاي ضد افسردگي SSRI (مهاركننده هاي انتخابي گيرنده هاي سروتونين) ممكن است در كاهش وسواسها و اعمال جبري موثر باشند حتي اگر شما افسرده نباشيد آنها مي توانند به تنهايي يا همراه با درمانشناختي رفتاري (CBT) براي OCD متوسط يا شديد استفاده شوند. چنانچه درمان با SSRI به مدت سه ماه تاثير درماني نداشت،‌ قدم بعدي تغيير دارو به يك SSRI ديگر يا دارويي به نام كلوميپيرامين (clomipiramine) است.

اين روشهاي درماني چقدر موثر هستند؟

درمان پاسخ به مواجهه:


حدود سه نفر از چهارنفري كه ERP (مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي) تكميل مي كنند تا حد زيادي از آن كمك مي گيرند. از بين افرادي كه بهبود مي يابند يك نفر از چهارنفر علائمي را در آينده نشان مي دهند و درمان بيشتري را نياز خواهند داشت. اما حدود يك نفر از چهار نفر از دريافت روش مواجهه و پيشگيري از پاسخ عملي (ERP) سرباز مي زند يا اينكه آنرا تكميل نمي كند. آنها ممكن است بيش از حد هراسناك يا آشفته باشند تا آنرا انجام دهند.

 

درمان دارويي:

 

حدود شش نفر از ده نفر با درمان دارويي بهبود مي يابند. به طور متوسط علائم ايشان به نصف تقليل مي يابد. درمان ضد وسواس حتي با OCD بسيار طول كشيده   ، به پيشگيري از عود OCD كمك مي كند.
متاسفانه نيمي از كساني كه درمان دارويي را قطع مي كنند دوباره علائم بيماري را بعد از چند ماه نشان مي دهند. اين امر چنانچه درماني دارويي با درمان رفتارشناختي (CBT) همراه گردد بسيار نامحتمل تر خواهد بود.

 

بهترين روش درماني براي من كدام است :


دارو يا درمان مصاحبه‌اي؟


مواجهه درماني (ERP) در موارد خفيف مي تواند بدون كمك يك كارشناس صورت گيرد روشي مؤثر بوده و ‌در عين حال هيچ اثر جانبي بجز اضطراب ندارد. از سوي ديگر اين روش عزم و اراده و تلاش بسياري مي طلبد و همچنين با مقداري اضطراب افزوده براي   مدت كوتاهي همراه خواهد بود. اگر شما OCD خفيف داريد CBT تنها برايتان كافي خواهد بود. CBT و درمان دارويي احتمالاً به طور يكسان موثرند. اگر شما OCD متوسط تا شديد داريد مي توانيد بين CBT (درمانشناختي رفتاري) (تا ۱٠ ساعت مصاحبه با يك درمانگر) يا  ابتداً درمان دارويي (براي ۱٢ هفته) انتخاب كنيد. اگر بهتر نشديد، بايد هر دو روش درماني را همزمان بكار ببريد. ممكن است در برخي نقاط كشور ليست انتظار چند ماهه براي ديدن يك متخصص وجود داشته باشد.
اگر OCD شما شديد باشد احتمالاً بهترين كار پيش گرفتن هر دو روش درماني از ابتدا باشد.
درمان دارويي تنها چنانچه OCD شما خفيف نبوده و شما احساس نمي كنيد كه بتوانيد اضطراب ناشي از مواجهه درماني (ERP) و بيماري وسواسي جبري خودتان سركنيد. مي تواند يك گزينه به حساب آيد.
اين روش براي حدود ٦٠درصد افراد مؤثر است اما احتمال بيشتري براي بازگشت OCD در آينده وجود دارد (حدود نيمي از موارد در مقايسه با يك چهارم از موارد درمان شده با مواجهه درماني) درمان دارويي بايستي حدود ۱ سال بكار گرفته شودواين روش براي درمان حاملگي يا شيردهي مناسب نيست.
بهتر است اين گزينه ها را با پزشك خود درميان بگذاريد تا تمام اطلاعات مورد نياز در اختيارتان بگذارد. شما همچنين مي توانيد از دوستان قابل اعتماد يا اعضاي خانواده تان كمك بخواهيد.

چه مي شود اگر درمان  كمكي نكند؟


پزشك شما مي تواند شما را به يك تيم متخصص ارجاع دهد كه شامل روانپزشكان، روانكاران، پرستاران، مددكاران اجتماعي و درمانگران شغلي باشد.
آنها ممكن است پيشنهادات زير را مطرح كنند:

 

  •  افزودن شناخت درماني به درمان موجهه‌اي يا دارويي.
  •  مصرف همزمان دو داروي ضد وسواس مانند كلوميپيرامين و سيتالوپرام
  •  مداواي ساير علائم مانند اضطراب، افسردگي و اعتياد به الكل.
  •  افزودن داروهاي ضد جنون.
  •  همكاري با خانواده و مددكاران براي حمايت و مشاوره.


چنانچه شما با تنها زندگي كردن مشكل داريد ممكن است پيشنهاد به يافتن اقامتگاهي كنند كه افراد مستقر در آن ياري كنند تا استقلال بيشتري بدست آوريد.

آيا لازم است براي درمان به بيمارستان بروم؟


اغلب مردم با حضور در مطب GP يا كلينيك كه مي تواند مرتبط با يك بيمارستان باشد بهتر مي شوند. بستري در يك واحد بهداشت رواني تنها در صورتي پيشنهاد خواهد شد كه:

 

  •  شما علائم بسيار شديد داشته ، قادر به مراقبت از خودتان نبوده وافكار خودكشي داشته باشيد.
  •  شما مبتلا به ساير مشكلات جدي سلامت رواني مانند بيماري مرتبط با خوردن،اسكيزوفرنيا، جنون يا افسردگي شديد باشيد.
  •  بيماري وسواسي جبري شما از اينكه به يك درمانگاه مراجعه كنيد جلوگيري مي كند.

 

 

 

چه درمانهايي براي OCD موثر نيستند؟

 

 


برخي از روشهاي ذيل ممكن است در بيماريهاي ديگر موثر باشند اما هيچ مدركي قوي مبني بر تاثير آنها در OCD وجود ندارد.

 

  •  درمانهاي تكميلي يا متفاوت همچون خواب درماني (هيپنوزيس) هوميوپاتي، طب سوزني و داروهاي گياهي اگرچه ممكن است به نظر جالب برسند.
  •  ساير داروهاي ضدافسردگي،مگر اينكه شما از افسردگي علاوه بر OCD رنج ببريد.
  •  قرص هاي خواب آور و آرام‌بخش (زوپيكلن  zopiclone وديازپام وساير بنزوديازپين ها) براي بيش از دو هفته، اين داروها مي توانند اعتياد آور باشند.
  •  زوج درماني، مگر اينكه بجز OCD ساير مشكلات در روابط زناشويي وجود داشته باشند. براي شريك زندگي و خانواده مفيد است كه سعي كنند بيشتر در موردبيماري وسواسي جبري بدانند و اينكه چگونه كمك كنند.
  •  مشاوره و روان درماني تحليلي: برخي مردم تفكر در مورد كودكي و تجارب قبلي خود را مفيد مي يابند. هرچند كه شواهد نشان مي دهند رويارويي با ترسهايمان،موثرتراز صحبت كردن درباره آنهاست

 

نكاتي براي خانواده و دوستان

 

  •  رفتار يك فرد مبتلا به بيماري وسواسي جبري (OCD) مي تواند نا اميد كننده باشد. به ياد داشته باشيد اين فرد نمي خواهد مشكل زا باشد. آنها تنها سعي دارند تا حد ممكن با شرايط كنار بيايند.
  •  ممكن است مدتي طول كشد تا فردي بپذيرد نيازمند كمك است. آنها را تشويق كنيد در مورد OCD مطالعه كنند و در مورد آن با يك كارشناس صحبت كنند.
  •  اطلاعات خود را در مورد OCD افزايش دهيد.
  •  شما مي توانيد به مواجهه درماني با نشان دادن واكنش متفاوت به اعمال جبري بستگانتان كمك كنيد.
    - آنها را تشويق كنيد تا موقعيتهاي واهمه زا را متوقف كنند.
    -  به شركت در اعمال جبري يا چك هاي متعدد «نه» بگوييد.
    - به آنان اطمينان بخشي در مورد اينكه همه چيز روبه راه است نكنيد.
  •  نگران نباشيد كه فردي با وسواس افكار خشنونت گرايي عملاً آنرا انجام دهد، اين اتفاق بسيار نادر است.
  •  از آنها سوال كنيد آيا شما مي توانيد به هنگام ملاقات با پزشك عمومي، روانپزشك يا متخصصي ديگر همراه آنها باشيد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:54 PM | |

مشكل خواب

مشكل خواب

Sleep Problems

درباره اين  جزوه

اين جزوه براي كساني است كه خود يا اطرافيانشان مشكل بد خوابي دارند.
اين جزوه  به حل مشكل شايع بد خوابي و نيز بعضي از مشكلات  غير معمول ديگري كه ممكن است افراد داشته باشند كمك مي كند.در اين جزوه   نكات ساده اي   براي بهتر خوابيدن و همچنين راهنمايي هاي براي كساني كه مي خواهند كمك هاي كارشناسي دريافت دارند وجود دارند.

مقدمه

اغلب نيازي نيست زياد به خوابيدن فكر كنيم، چون بخشي از زندگي عادي ماست كه همه از ان برخوردا ريم.  اما وقتي بد خواب مي شويم تازه اهميت اين مسئله را در مي يابيم. در واقع،
بيشتر ما درطول زندگي خود چندباري د ر خوابيدن  دچار مشكل مي شويم  . اين مشكل (Insomnia -  بي خوابي)  اغلب موقتي است و بيشتر هنگام ناراحتي و يا هيجان روي مي دهد و پس از چند روز كه اوضاع به حال عادي بازگشت خود به خود حل مي شود.
به هر حال ما براي استراحت و سلامت فكري و جسمي به خواب احتياج داريم  و اگر مشكل بد خوابي ادامه يابد به تدريج متوجه عوارض آن خواهيم شد.

خواب چيست ؟ 

خواب فرايندي طبيعي است که بطورمنظم در هر بیست و چهار ساعت اتفاق مي افتد و در آن حالت انسان، ناهشيار و نسبت به اتفاقات اطراف خود نا آگاه است.

خواب دو نوع عمده دارد:

الف:خواب با حركت سريع چشمها

 كه سرتاسرشب چند بار اتفاق مي افتند و ما طی آنها   خواب می بینیم.
دراين نوع خواب كه حدودا يك پنجم زمان خوابيدن را به خود اختصاص ميدهد مغز بسيار فعال بوده و ماهيچه‌هاي بدن در حال استراحت هستند و چشمها به سرعت به   چپ و راست حركت مي كنند.

ب:خواب بدون حركت سريع چشمها

در اين حالت مغز آرام بوده وليكن بدن   حركت میکند در اين هنگام هورمونها  آزاد شده   و وارد سيستم گردش خون مي شوند و بدن  به ترميم خستگي ها و فرسودگيهاي حاصل از فعاليتهاي روزانه مي پردازد.
اين نوع خواب داراي  چهار مرحله است:

يك- مرحله پيش از به خواب رفتن

در اين مرحله عضلات آرام میگیرند، ضربان قلب كند شده و دماي بدن كاهش   مي يابد.

دو- خواب سبك

در اين مرحله   هنوز میشود به سادگي و بدون احساس گیجی از خواب بیدار شد.

سه- موج آهسته

در اين مرحله فشار خون كم ميشود، ممكن است در خواب صحبت كنيم يا راه برويم.

چهار- خواب عمیق با موج آهسته

در اين حالت از خواب بیدار کردن ما خيلي سخت است  و در صورت وقوع   احساس گيجي خواهیم کرد.
جابجايي بين مراحل  يك و دو در خواب شبانه حدود پنج بار اتفاق مي افتد وهر چه به صبح نزديكتر شويم میزان خواب ديدن ما افزايش مي يابد. در جريان يك خواب طبيعي تقريبا هر دوساعت يك بار به مدت يك يا دو دقيقه  بيدار مي شويم  ولي معمولا آن را بياد نمي آوريم ولي اگر در اين حالت  از قبل  دلشوره داشته باشيم يا در اطراف ما سرو صدا باشد يا همسر ما خروپف كند،   احتمالش بیشتر است که اين دوره هاي بيداري را به ياد آوریم.

به چقدر  خواب نياز داريم؟

پاسخ اين سوال عمدتا بستگي به سن ما دارد.

  • نوزادان روزانه حدود هفده ساعت  میخوابند
  • كودكان بزرگترتنها به نه يا ده ساعت خواب شبانه نياز دارند
  • اغلب افراد بالغ نيازمند هفت  يا هشت ساعت خواب شبانه  هستند

 

افراد   مسن تر هم به همين مقدار خواب نياز دارند ، اما اغلب ممكن است فقط يك دوره خواب عميق شبانه  در طی  سه تا چهار ساعت اول داشته   و  پس از آن  ممكن است آسان تر از خواب بيدار شوند بعلاوه، تمايل به خواب ديدن با افزايش سن كاهش مي يابد، همچنین افراد همسن در شرايط يكساني به سر نمي برند و با هم تفاوت دارند.
اغلب افراد به هفت يا هشت ساعت خواب نياز دارند اما افرادي هم  هستند  که با سه تا چهار ساعت خواب شبانه سرمیکنند.خوابیدن شبانه بطور منظم و بیش از هفت  يا هشت ساعت، مفيد نخواهد بود. 
دوره های  كوتاه مدت بيداري بسیار بيشتر از آنچه واقعا هستند حس  مي شوند بنا براين به سادگي  ممکن است احساس کنیم  كمتر از ميزان واقعي خواب بوده ايم.

اگر نخوابيم چه مي شود؟

  اگر نتوانيم بخوابيم نگران مي شويم، اگر بي خوابي گهگاهي اتفاق بيفتد روز بعدش احساس خستگي خواهيم داشت اما در اين حالت آسيبي به سلامتي جسمي و رواني ما وارد نمي شود اما پس از چند شب بيخوابي به تدريج متوجه خواهید شد:

  • تمام مدت خسته هستید
  • در طی روز چرتتان میگیرد
  • تمرکز فکری برایتان سخت میشود
  • تصمیم گیری برایتان مشکل میشود
  • شروع به احساس افسردگی می کنید

اگر با ماشین آلات سنگین  کار می کنید یا در حال رانندگی باشید این میتواند بسیار خطرناک باشد.سالانه مرگ و میر فراوانی به دلیل به خواب رفتن افراد حین رانندگی اتفاق می افتد.
فقدان خواب همچنین میتواند ما را در مقابل فشار خون بالا، چاقی و دیابت آسیب پذیر سازد.

مشکلات خواب در دوران بزرگسالی

خواب بیش از حد کم ( Insomnia)
 ممکن است احساس کنید خواب کافی ندارید و یا حتی اگر  میزان ساعات، برای خواب شبانه   به نظر کافی آیند، یک استراحت مناسب در طول شب برایتان حاصل نمیشود.
دلایل روزمره فراوانی برای خوب نخوابیدن وجود دارند:

  •  اتاق خواب گرم يا سرد است يا سر و صدا زياد است.
  •  ممکن است رختخواب، ناراحت يا كوچك باشد.
  •  احتمال دارد الگوي خواب  همسر شما با شما متفاوت باشد.
  •  شما ممکن است یک الگوی منظم برای خواب نداشته باشید یا به میزان کافی نرمش بدنی نکنید
  •  خوردن بیش از حد ممکن است خوابیدن را مشکل سازد
  •  گرسنه به بستر رفتن ممکن است سبب بیداری پیش از موعد گردد
  •  سیگار، الکل و نوشیدنی های کافئین دار مثل چای و قهوه
  •  بیماری، درد یا تب بالا

 

برخی علل جدی تر عبارتند از:

  •  مشكلات احساسي
  •  ناشي از كار
  •  اضطراب و نگراني
  •  افسردگي ، شما ممكن است صبح زود از خواب بيدار شويد و قادر به خوابيدن دوباره نباشيد.
  •  فكر بيش از حد به مشكلات روزانه

آيا مصرف قرص كمكي به ما ميكند؟

قرصهاي خواب چندين سال است كه بوسيله مردم مصرف ميشوند ولي اين قرصها:

  •  اثر طولاني مدت ندارند
  •  روز پس از مصرف آنها شما خسته و تحريک پذير خواهيد بود
  •  خيلي زود كارايي خود را از دست مي دهند و شما مجبوريد از مقدار بيشتري دارو استفاده كنيد
  •  بسياري به آن معتاد مي شوند، در واقع با مصرف طولاني مدت قرص هاي خواب آور انسان از نظر جسمي و رواني به آنها وابسته مي شود
  •  بسیاری از عوارض قرصهای خواب آور جدید(zolpidem,zalpelon,zopiclone) هم شبیه قرصهای قدیمِی مانندNitrazepam,Temazepam,Diazepamمیباشد.

 

قرصهای خواب بایدبرای مدت کوتاه(کمترازدوهفته)مصرف شود-مثلادر مواقعی که شمااصلا خوابتان نمی برد و دچار پریشانی شده اید.
اگر شما مدت طولاني است كه از اين دارو ها استفاده مي كنيد بهتر است با مشورت پزشك  خود مقدار
 مصرف را به تدريج كاهش دهيد، در برخي موارد نيز مصرف دارو هاي ضد افسردگي
 مفيد مي باشد.

داروهای بدون نسخه پزشک

چند مورد از اين گونه دارو ها وجود دارد كه شما مثل دارو هاي ضد آلرژي و سرماخوردگي مي توانيد
آنها را بدون نسخه پزشك خريداري كنيد.
البته اين دارو ها تا حدودي موثرند اما به احتمال قوي روز بعد شما كاملا خواب آلود خواهيد بود.
اگر شما از اين دارو ها مصرف كرديد حتما به اخطار هاي مربوطه توجه كنيد و روز بعد جدا از رانندگي و كار با وسايل خطرناك دوري كنيد.
مشكل ديگر هم اينكه بدن نسبت به اين دارو ها مقاوم شده و به تدريج شما مجبوريد مقدار بيشتري دارو
مصرف كنيد تا به اثر مطلوب دست يابيد ، بهترين راه اين است كه به طور موقت از اين دارو ها استفاده كنيد و
هر گز به مدت زياد آن را به كار نبريد.
نوع ديگر درمان ،استفاده از دارو هاي گياهي است و اکثر آنها بر پايه گياه دارويي سنبل الطيب
 ساخته مي شوند ، اگر از اين گياه دارويي به مدت دو سه هفته شبانه استفاده شود بهترين نتيجه را خواهد داشت اما اگر گهگاه از آن استفاده كنيم نتيجه مورد نظر را نخواهد داشت.
به مانند دارو هاي ضد آلرژي ما بايد مراقب عوارض استفاده از اين دارو ها باشيم.
اگر براي فشار خون دارو مصرف مي كنيد يا از ساير دارو هاي آرامبخش يا خواب آور استفاده مي كنيد
حتما قبل از استفاده از اين دارو ها با دكتر خود مشورت كنيد.

در مان بر پايه روان شناسي

يك روش درماني به نام  درمان رفتار شناسي مفيد بوده است.
اين نوع درمان به بيمار كمك ميكند تا از فكر و خيال بيهوده اي كه باعث اضطراب مي شود دوري كند.

چيز هايي كه بايد از آنها اجتناب كرد:

  • - الكل
    همه ميدانند كه الكل به انسان براي به خواب رفتن كمك ميكند ، اما مشكل اينجاست كه اغلب
    اگر الكل مصرف كرده باشيم نيمه شب از خواب بيدار ميشويم و اگر بطور منظم براي به خواب رفتن
    الكل مصرف كنيم به تدريج به مقدار بيشتري الكل احتياج پيدا خواهيم كرد و اگر هم  به يكباره
    مصرف آن را قطع كنيم براي یک یادو هفته خوابيدن ممكن است بسيار دشوار شود.
  • - دارو هاي كاهش وزن ، دارو هاي مخدر مانند اكستاسي ، كوكائين ، آمفتامين و غيره نيز باعث بي خوابي مي شوند.

کمک به خود:

در اينجا به مواردي اشاره ميكنيم كه براي بسياري افراد مفيد بوده است.

اين كار هارا انجام دهيد:

- مطمئن  شويد اتاق خواب و رختخواب شما راحت ، نه خيلي سرد و نه خيلي گرم باشد و سر و صداي زيادي هم  در محيط نباشد.
- مطمئن شويد كه تشك شما به خوبي وزن شما را تحمل مي كند و نه آنقدر نرم نرم باشد كه بدن شما خم شود و نه آنقدر سفت كه شانه ها و باسن شما تحت فشار قرار گيرد به طور معمول شما هر ده سال يک بار تشك خود را عوض كنيد تا بهترين كارايي را داشته باشد.
- هنگام روز مقداري فعاليت بدني نظير شنا يا پياده روي داشته باشيد ، اما زياده روي نكنيد.
بهترين زمان انجام اين فعاليتها ساعات آخر بعد از ظهر يا اوايل عصر مي باشد.
-  فعاليت بدني پس از اين زمان با عث آشفتگي در خواب خواهد شد
- قبل از به رختخواب رفتن زماني را براي تمدد اعصاب اختصاص دهيد. بعضي افراد استفاده از مواد خوشبو را براي تمدد اعصاب مفيد يافته اند(آروماتراپي)
- اگر چيزي با عث آزار شما مي شود و نمي توانيد براي خلاصي از آن كاري انجام دهيد ، قبل از رفتن به رختخواب آنرا يادداشت كنيد و با خود بگوييد كه فردا به حل اين مسئله خواهم پرداخت.
- اگر نمي توانيد بخوابيد ، برخيزيد و كاري انجام دهيد كه اعصاب شما را راحت كند ، مثلا مطالعه كنيد،
تلويزيون نگاه كنيد يا به موسيقي آرام گوش كنيد.
پس از مدتي بايد به قدر كافي خسته باشيد كه به رختخواب باز گرديد.

اين كار ها را انجام ندهيد:

- براي مدت طولاني سعي کنيد  بي خواب نمانيد ، سعي كنيد برنامه زماني مشخصي براي خوابيدن و بيدار شدن داشته باشيد.
- حتي اگر احساس خستگي میکنیدیا نميكنيد هميشه سعي كنيد در ساعت مشخص به رختخواب برويد و در ساعت مشخص هم بيدار شويد.
- کافئين تا مدت زمان نسبتا زياد در بدن مي ماند، سعي كنيد از اواسط بعد از ظهر از نوشيدن چاي ،قهوه و ساير نوشيدني هاي كافئن دار خودداري كنيد و اگر به نوشيدني گرم نياز داريد از شير يا نوشيدني هاي گياهي استفاده كنيد البته مطمئن شويد اين گياهان داراي كافئين نباشند.
- الكل زياد مصرف نكنيد ، ممكن است الكل در به خواب رفتن به شما كمك كند اما اغلب نيمه شب باعث بيداري شما مي شود.
- شب هنگام از خوردن و آشاميدن بيش از حد خودداري كنيد ، سعي كنيد عصر هنگام شام خود را ميل كنيد تا شب دير وقت اگر شب بدي را گذرانده ايد  روز بعد نخوابيد چون شب بعدي نخواهيدتوانست خوب بخوابيد.
- اگر با وجود بكار بردن موارد فوق باز هم بد خواب هستيد به پزشك مراجعه كنيد و در باره مشكلاتي كه مانع از خوب خوابيدن شما ميشوند با وي مشورت كنيد.
دكتر مي تواند تشخيص دهد آيا علت بي خوابي شما ، بيماري ، استفاده از دارويي خاص ، يا مشكلات هيجاني است يا نه؟ شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد درمان رفتار شناسي مفیداست بخصوص اگربی خوابی شمامزمن شده باشد.
خوابيدن در زمان نادرست، شيفت كاري كردن ، مراقبت شبانه از فرزندان
شما ممكن است بنا به شرايط كاري در زمان طبيعي خواب مجبور باشيد بيدار بمانيد.اگر گهگاهي اين شرايط را داريد ، كنار آمدن با آن خيلي سخت نيست. اما شيفت كاران ، مانند دكتر ها يا پرستاراني كه تمام شب را كار مي كنند ، يا مادراني كه شبانه از كودكان خود مراقبت مي كنند ، ممكن است دچار مشكل شوند.
اين درست حالتي است كه در مسافرت هاي هوايي طولاني رخ ميدهد ، يعني زمان خواب طبيعي شما به هم مي خورد و زماني كه ساير مردم خواب هستند شما مجبور به بيداري هستيد.
يك راه خوب براي بازگشت به حالت طبيعي بيدار شدن صبح زود و در زمان مشخص مي باشد. مهم نيست شب گذشته چقدر دير خوابيده باشيد.مي توانيد براي كمك به اين منظور از ساعت زنگدار استفاده كنيد
همچنين شب بعد زود تر از ساعت ده به رختخواب نرويد اگر از اين روش استفاده کنيد به زمان خواب طبيعي  باز خواهيد گشت.

خواب بيش از حد

شما ممكن است صبح به هنگام بر خواستن از خواب هنوز احساس خستگي و خواب آلودگي داشته باشيد
عمده ترين دليل مي توانداين باشد كه شما شب را خوب نخوابيده ايد.
شما حتي ممكن است پس از يك هفته خواب كافي شبانه، هنگام روز احساس خواب آلودگي كنيد.
علت اين مشكل مي تواند يك بيماري مانند ديابت ، عفونت ویروسی ويا مشكل در كار غده تيروئيد باشد
شرايط ديگري هم باعث خواب بيش از حد افراد مي شود.

خواب آلودگي در روز ( Narcolepsy )

اين يک حالت شرايط غير معمول است كه اغلب توسط پزشكان قابل تشخيص نيست.
دو نشانه عمده براي اين بيماري موجود است:
- احساس خواب آلودگي شديد هنگام روز ، حتي در حضور ديگران انسان ممكن است چرت بزند.
- شما ممكن است بهطور ناگهاني ، هنگام عصبانيت يا خنديدن يا هيجان زدگي كنترل عضلات خود را از دست بدهيد و ولو شويد ، به اين حالت  cataplexyمي گويند.
همچنین شما ممكن است به حالتهاي زير دچار شويد:
- هنگام به  خواب رفتن يا هنگام بر خواستن قادر به تكلم نباشيد ، به اين حالت  فلج ناشي از خواب  مي گويند(sleep paralysis).
- صدا هاي عجيب و غريب بشنويد يا تصاوير خيالي را مشاهده كنيد.
- شما ممكن است در خواب به طور اتوماتيك كارهايي را انجام دهيد كه به هيچ وجه هنگام بيداري آنها را به ياد نمي آوريد.
- ممكن است نيمه شب با احساس گرگرفتگي از خواب بپريد.
دلیل اين موضوع اخيرا كشف شده و مربوط به كمبود ماده اوركسين يا هيپوكرتين مي باشد
درمان اين بيماري شامل انجام ورزش منظم وداشتن برنامه منظم شبانه مي باشد و با توجه به الگوي بيماري شما مصرف برخي از دارو هاي ضد افسردگي يا داروهايي که باعث افزايش سطح هوشياري مي شوند مانند مدافينيل مي تواند سودمند باشد.

خواب آشفته و نا منظم

 -شما ممكن است هنگام خواب خروپف كنيد ويا در زمان هاي كوتاهي تنفستان دچار وقفه شود، دليل اين امر بسته شدن قسمت فوقاني دستگاه تنفسي شما مي باشد.
- هر وقت كه تنفستان متوقف شود  شما از خواب ميپريد و  عضلات بدن و به ويژه دست و پايتان  ممكن است دچار پرش شوند.
- شمافقط برای مدت کوتاهی قبل از دوباره به خواب رفتن بیدار هستید.
- این حالت معمولاچندباردرهنگام شب روی میدهدودرنتیجه شماروزبعداحساس خستگی وکوفتگی وخواب آلودگی شدید خواهیدداشت.
- شما همچنين پس از بر خواستن از خواب ممكن است دچار سردرد يا خشكي دهان شويد.
 اين حالت در سالخوردگان ، همچنين سيگاري ها و الكلي ها و همچنين افرادي كه اضافه وزن دارند بيشتر روي مي دهد.
خود بيمار خيلي ممكن است متوجه اين حالت نشود و بيشتر همسر ش متوجه اين رويداد مي شوند. براي بهبود شرايط بايد برخي از رفتار هاي روزمره خود مانند سيگار كشيدن ، اضافه وزن و نوشيدن الكل وخوابيدن دروضعيتهاي مختلف را متوقف كنيد.
اگر وضعيت راه هاي تنفسي شما وخيم است ،شایدلازم باشدازوسایل مخصوصی که برای کمک به این منظورساخته شده اندمانند CPAPاستفاده کنيد.   
اين وسايل ماسك مانند روي بيني شما نصب مي شوند و فشار هواي لازم را براي باز نگاه داشته شدن مجراي تنفسي شما اعمال مي كنند.

مشکلات ديگر خواب

حدود پنج درصد بالغين دچار وحشت شبانه مي شوند و يك درصد هنگام خواب راه مي روند. اما اين دو حالت در كودكان بيشتر مشاهده مي شود
راه رفتن در خواب:
اگر شما در خواب راه مي رويد به چشم افراددیگر مانند كسي خواهيد بود كه  تازه از خواب عميق برخاسته است. شما ممکن است از خواب بيدار شويد و کارهايي انجام دهيد که ممكن است كاملا پيچيده باشد مانند راه افتادن در اطراف منزل ،بالا و  پايين رفتن از پله ها و انجام ساير كارهايي كه ممكن است باعث شرمساري شما شود يا حتي شما را به خطر اندازد.
در راه رفتن شما اغلب متوجه اين رويداد ها نخواهيد شد مگر اينكه كسي شما را بيدار كند.
راه رفتن درخواب ممكن است در پي از وحشت شبانه روي دهد(به نکات زير توجه کنيد).
فردی راه که در خواب راه میرودبدون بیدار کردن بااحتیاط به سمت رختخواب هدایت کنید.شایدلازم باشداشیاتیزوخطرناک مانندچاقورادرکمدقرارداده ودر آن راقفل کنید.همچنین قفل کردن دروپنجره برای حفاظت ازآسیب دیدگی لازم باشد.

وحشت شبانه:

خوابهاي ترسناك مي تواند به تنهايي روي دهد و باعث خواب روي نشود
فردي كه با ديدن خواب ترسناك از خواب مي پرد مانند كسي به نظر ميرسد كه ناگهان از خواب پريده
و هنوز نيمه هشيار است ، اين گونه افراد اغلب بدون بيدار شدن كامل دوباره به خواب مي روند بهترين كاري كه مي توانيد براي اين افراد انجام دهيد اين است كه به نشستن آنها كمك كنيد تا كم كم به خواب بروند
وحشت شبانه با خوابهاي وحشتناک يا کابوس متفاوت است زيرا فرد هنگام بيداري آنرا به ياد نمياورد

كابوس:

بسياري از ما خوابهاي ترسناك يا كابوس را تجربه كرده ايم. كابوسها معمولا حوالي صبح كه ما واضح ترین و خاطرآورترین خوابها را مي بينيم روي مي دهند. اين كابوسها در اثر آشفتگي ذهني روي مي دهند و اغلب به خودي خود بي خطرند مگر اينکه مکررا تکرار شوند. اين كابوسها بيشتر در اثر ترس از مرگ ، حوادث ناگوار ، تصادف و ترس از مورد حمله قرار گرفتن روي مي دهند . مشاوره ممکن است مفيد باشد.

سندرم پاهاي بي قرار:

-شما احساس مي كنيد بايد پاها يا در بعضي موارد اعضاي ديگر خود را حركت دهيد
-شما ممكن است در پاهاي خود احساس سوزش ، خارش يا درد داشته باشيد.
-اين احساس اغلب مزاحم استراحت شما مي شود.
- اين احساسات  بد معمولا شب هنگام بيشتر مي شوند.
-  اين احساسات ناخوشايند اغلب با حركت دادن پا و يا راه رفتن از بين مي روند
حركات كششي هم به از بين رفتن اين حالت كمك ميكنند.
ابتلا به اين بيماري در هنگام روز براي كار كردن شماوهنگام شب نیزبرای خواب شما ايجاد مشكل ميكند. اين بيماري معمولا ارثي است و مبتلايان اغلب تا ميان سالي به پزشك مرجعه نمي كنند.گرچه علائم اين بيماري در سنين كودكي هم قابل مشاهده است
اين بيماري اغلب به خودي خود ظاهر مي شود. همچنين اين بيماري ممكن است در اثر كمبود ويتامين يا آهن ،همچنين مشكلات كليوي يا ديابت روي دهد. حاملگي نيز مي تواند باعث بروز اين مشكل شود.اگرعلت اين بيماري بيماري ديگري نباشد در مان ان  بستگي به شدت آن دارد ، در حالتهاي خفيف مي توان با انجام كارهايي ساده علائم اين بيماري راکنترل کردوخواب شما را بهبودداد.
در موارد حاد انجام معالجات پزشكي سودمند خواهد بود.
اين معالجات شامل معالجات بيماري پاركينسون ،صرع و مصرف دارو هاي مسكن خواهد بود
اگر معالجات ساده سودمند نبود ، شما بايد به متخصص بيماري هاي حركتي و خواب مراجعه كنيد

خيال بافي: (Autism)

بعضي افرادي كه دچار اوهام هستند و در عالم غير واقعي زندگي مي كنند ممكن است متوجه نشوند که شب براي خواب است و شب هنگام وقتي همه خواب هستند ، بخواهند بيدار بمانند. اين افراد هميشه به كمك پزشك متخصص نياز مندند.

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:52 PM | |

افسردگی

افسردگی

Depression

درباره این بروشور    

 اين بروشور برای تمامی كسانی كه تحت ‌تاثير احساسات ناشی از افسردگی می ‌باشند، توصیه می ‌گردد. در ضمن، اميدواریم اين بروشور برای دوستان و خويشاوندان كسانی كه ازافسردگی  رنج می برند، نيز مفيد واقع گردد. اين بروشور توصيف می ‌كند كه حس افسردگی چگونه است، چگونه افراد افسرده می ‌توانند به خودشان كمك كنند، چگونه می ‌توان به كسی كه افسرده است كمك كرد و اينكه از متخصصين چه كمكی می ‌توان گرفت. همچنین برخی  نکاتی راکه در مورد افسردگی  نمی دانیم، را توضیح    می دهد.در انتها فهرستی از منابعی را كه می‌توانيد اطلاعات بيشتری بيابيد،ارائه می شود

 

    :مقدمه

 

همه ما گاهی اوقات احساس خستگی، بدبختی و ناراحتی می‌‌كنيم، اين احساسات معمولاً بيش از يك يا دو هفته دوام نمی ‌آورند و چندان با روند زندگی ما تداخل ايجاد نمی ‌كند. گاهی اوقات دليل خاصی برای آن وجود دارد، گاهی هم فقط از غم و اندوه ناشی ميشود. ما معمولا خودمان از پس آنها برمی ‌آييم و نيازی به كمك گرفتن از دیگران نداریم

 :زمانی افرادافسردگی جدی دارند که

 ـ احساس افسردگی سريع برطرف نشود

ـ به قدری حالشان بد باشد كه زندگی روزمره آنها دچار اختلال گردد

 

ـ حس افسردگی چيست؟

 

حس افسردگی به مراتب قوی ‌تر و نامطلوب تر از  دوره‌های كوتاه مدت یأس و ناراحتی است كه همه ما گاه وبی گاه با آن مواجه می ‌شويم. معمولا بسيار طولانی مدت می ‌شود و می ‌تواند روزها، هفته‌ها و حتی ماهها طول بكشد

 

 اغلب افراد مبتلا به افسردگی دارای  همه علائم ظاهری ليست شده در اينجا        نيستند، ولی اكثراً حداقل پنج يا شش مورد را دارند. این علائم عبارتند از

 

ـ احساس ناراحتی در بيشتر اوقات, ولی ممكن است در هنگام غروب كمی        بهتر شوند

 

ـ از دست دادن توجه و علاقه به زندگی و عدم توانايی در لذت بردن از هر چيز         

ـ تصميم‌گيری مشكل‌تر می ‌شود

 

ـ نمی ‌توانند به چيزهايی كه  دوست دارند، بپردازند

 

ـ كاملاً احساس خستگی می كنند

 

ـ احساس بی‌قراری و اضطراب دارند

 

ـ كم اشتها شده و وزن كم می ‌كنند (برخی افراد برعكس، پراشتها شده و چاق می (شوند

 

ـ 1 تا 2 ساعت طول میکشد تا بخواب روند و زودتر از وقت معمول بيدار می ‌شوند

 

ـ علاقه خود را به سكس از دست می ‌دهند

 

ـ اعتماد به نفس آنها كم می ‌شود

 

ـ احساس بی مصرفی، بی كفايتی و نااميدی می ‌كنند

 

ـ از ديگران دوری می ‌كنند

 

ـ تند خو و بدخلق می ‌شوند

 

ـ در اوقات خاصی از روز، معمولا صبح‌ها حس بدی دارند

 

ـ به فكر خودكشی می ‌افتند

 

معمولاً ما متوجه نمی شویم که چگونه دچار افسردگی  می ‌شويم، زيرا به

 تدريج در ما ايجاد می ‌شود. ممكن است تصميم بگيريم با آن مقابله كنيم وخودمان را به خاطر تنبل بودن يا بی اراده بودن سرزنش كنيم. گاهی لازم است ديگران ما را متقاعد كنند كه كمك خواستن نشانه ضعف نيست. ممكن است تلاش كنيم برای غلبه برافسردگی خود به شدت كار و فعالیت كنيم. اين امر    می ‌تواند ما را به مراتب متاثر‌تر و فرسوده‌تر كند ما اغلب به دردهای فيزيكی و جسمی، سردردهای مداوم يا   بی ‌خوابی توجه نمی ‌كنيم، گاهی اوقات اين نشانه‌های فيزيكی می ‌تواند علامت اوليه افسردگی باشد

 

چرا افسردگی اتفاق می ‌افتد؟

 

برای افسردگی روز مره‌ای كه همه ما گاه به گاه تجربه می ‌كنيم، معمولا بيش از يك دليل وجود دارد.اين دلایل در افراد مختلف  میتوانندمتفاوت باشند.  ممكن است گاهی اوقات کاملاً واضح به نظر برسند و یا بالعکس آشكار به نظر نرسند.این عوامل  می‌توانندیک چيز نااميد كننده وياس آور باشند يا به خاطر از دست دادن چيزی یاشخصی باشد.اماگاهی اوقات، مشخص نيست که چرا احساس افسردگی می ‌كنيم. فقط بی ‌حوصله هستيم، قوز    می ‌كنيم، حس غم داريم، و انگار که از دنده چپ بلند شده‌ايم. واقعا نمی ‌دانيم چرا. به هر ترتیب اين احساسات می ‌توانند به قدری بد باشند كه ما نياز به كمك داشته باشيم.

 

ـ چيزهايی كه در زندگی ما رخ می ‌دهد

 

حس افسردگی بعد از يك رويداد عذاب آور، مثل سوگواری، طلاق و یا از دست دادن شغل، طبيعی به نظر می ‌رسد. ممكن است چند هفته يا چند ماه بعد هم به فكر كردن و صحبت كردن راجع به آن رويدادتلخ بپردازيم،ولی پس از مدتی این رویداد تلخ را به تدریج میپذیریم و سعی میکنیم که با آن کنار بیاییم. ولی عده‌ای از مانمیتوانیم با آن کنار بیاییم و دچار افسردگی میشویم

 

 

 

ـ شرايط محيطی

 

اگر ما تنها باشيم، دوستی نداشته باشيم،  نگرانی‌های فکری و جسمی داشته باشیم. احتمال ابتلا به افسردگی در ما بیشتر‌ می باشد.

 

ـ بيماری جسمی  

اغلب افسردگی وقتی بروز می ‌کند كه ما از نظر فيزيكی بيمار باشيم. اين امر نه  تنها برای بيماريهای تهديد‌کننده زندگی مثل سرطان و بيماری قلبی صادق است بلكه در مورد بيماريهای  مزمن، مثل آرتروز يا برونشيت نيز صدق می ‌كند

جوانتر‌ها ممكن است بعد از ابتلا به عفونتهای ويروسی مثل سرما‌خوردگی ،آنفولانزا یا تب غده ای دچار افسردگی شوند

ـ شخصيت

هر كسی می ‌تواند افسرده شود. ولی عده‌ای از ما به نظر بيشترمستعد ابتلا بافسردگی هستيم، اين امر ممكن است به علت خصوصیات خاص بدن ما، به علت تجارب اوليه در زندگی ‌مان يا هر دو باشد

 

ـ الكل

بسياری از افرادی كه زيادالكل می ‌نوشند، دچار افسردگی می ‌شوند. معلوم نيست اول كدام يك در شخص بروز می ‌كند نوشيدن مفرط يا افسردگی. همچنین افرادی كه خيلی زياد مشروب می ‌خورند بيشتر از ديگران مستعد خودكشی هستند.

ـ جنسيت

زنان بيشتر از مردان مستعد افسردگی هستند. بدين علت كه مردان كمتر دستخوش احساسات می ‌شوند، احساسات خود را سركوب می ‌كنند يا آنها را با خشونت بيان می ‌كنند يا اينكه از طريق نوشيدن زياد مشروب سركوب  می ‌كنند.از طرف دیگر، زنان معمولا بیشتر تحت استرس هستند.چون هم استرس محیط کار را دارند  و

در عين حال  باید مراقب بچه هم باشند

 

 

ـ ژن ها

افسردگی می ‌تواند به صورت خانوادگی باشد اگر يكی از والدين شما شديداً افسرده باشد، شما هشت برابر بيشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستيد

 

افسردگی روان شيدايی

(Manic Depression ) چيست؟

 

حدود 1 نفر از 15 نفری كه دچار افسردگی شديد هستند. پريودهايی خواهند داشت كه  فوق العاده  فعال  و پرانرژی می ‌شوند. اين مورد، افسردگی روان شيدايی   ناميده می ‌شود.امروزه از آن بعنوان اختلال   (دو قطبی یا مانیک دپرشن)  نیز نام برده می شود.این نوع افسردگی به نسبت مساوی مردان و زنان را مبتلا می کند  

 

ـ آيا ابتلا به افسردگی شكلی از ضعف است؟

 

ممکن است از دید ديگران اینطور بنظر برسد كه شخص افسرده خودش خواسته که افسرده باشد.ولی  حقيقت اين است كه، افسردگی نوعی از  بيماری است که  می ‌تواند برای اكثر افراد اتفاق بيفتد و به هیچ عنوان نشانه ضعف نيست، حتی اشخاص قدرتمند نيز می‌‌توانند دچار افسردگی شديد شوند.

 ونيستون چرچيل که خودازافسردگی رنج می برد، افسردگی را "سگ سياه" می ناميد.

 

ـ چه موقع بايد كمك بخواهيم؟

 

ـ وقتی احساس افسردگی شما بدتر از حد معمول باشد و به نظر می ‌رسد بهتر نمی شود

ـ وقتی احساس افسردگی شما روی كار، علايق و احساسات شما نسبت به خانواده و دوستانتان تاثير بگذارد

ـ در صورتی كه شما حس كنيد كه زندگی ارزشی ندارد يا اينكه افراد دیگر بدون شما خوشتر خواهند بود

 در این شرایط ، صحبت با خويشاوندان يا دوستان مورد اعتماد ممكن است کمک کننده باشد،در غیر اینصورت  نياز است که توسط دكتر عمومی تان ویزیت شوید. گاهی اوقات دوستان و يا اعضائ خانوادتان متوجه تغييراتی در شما ميشوند و درباره شما نگران ميشوند

 

 

ـ كمك به خودتان

diamond  آنرا برای خودتان نگه نداريد
اگر اخبار بدی داشته‌ايد يا ناراحتی عمده‌ای داشته‌ايد، سعی كنيد به كسی كه با شما نزديك است بگوييد و به او بگوييد چه حسی داريد. اين اغلب به رفع ناراحتی كمك می ‌كند. در مورد آن با كسی حرف بزنيد. اين بخشی از مسير طبيعی التيام بخشی ذهن است.

 

diamond  كاری انجام دهيد

برای ورزش از خانه بيرون برويد.اگر شده حتی فقط برای پياده روی، اين امر به شما كمك می ‌كند تناسب فيزيكی خود را حفظ كرده و بهتر بخوابيد. ممكن است حس كنيد قادر به كار كردن نيستيد ولی بهتر است تلاش كنيدو فعال بمانيد

اين می تواند كار منزل باشد، آنرا خودتان انجام دهيد (حتی با انجام کارهای ساده مثل تعويض يك لامپ). اين می ‌تواند به ذهن شما كمك كند از افكار دردناكی كه شما را افسرده‌تر می ‌كنند فارغ شويد

 

diamondخوب بخوريد

سعی كنيد خوب بخوريد، وعده غذايی متوازنی داشته باشيد، ولواينكه ممكن است تمايل به غذا نداشته باشيد، سبزيجات و ميوه‌جات تازه بسيار مفيدند. افسردگی می ‌تواند وزن شما را كم كند و باعث کمبود ويتامين‌ها  شود كه باعث تشدید روند افسردگی میشود

 

diamond از الكل پرهيز كنيد

در مقابل تمايل مصرف الكل، برای سر پوش گذاشتن  و فراموش کردن غمهایتان ، مقاومت كنيد، الكل افسردگی را واقعاً بدتر می ‌كند، چند ساعتی حس بهتری به شما   می ‌دهد ولی بعداً حس افسردگی بدتری دوباره باز می‌گردد. مصرف خيلی زياد الكل ،شما را از درخواست كمك و حل مشكلتان باز می ‌دارد. در ضمن برای سلامت جسمانی شما نيز مضر است

 

diamond  بخوابيد

سعی كنيد نگرانی در مورد مشكل خوابيدن به خود راه ندهيد. گوش دادن به راديو يا تماشای تلويزيون در حاليكه دراز كشيده اید يا بدنتان در حال استراحت است می ‌تواند كمك زيادی بكند. حتی اگر نتوانيد بخوابيد، می ‌توانيد ذهنتان را به اين روش مشغول كنيد، به این طریق كمتر حس اضطراب داشته و خوابيدن برايتان ساده‌تر می شود.

 

diamond  علت را پيدا كنيد

اگر فكر می كنيد می ‌دانيد چه چيزی باعث افسردگی شما  است،  نوشتن آن و بررسی راه هايی كه می ‌‌تواند به حل آن كمك ‌كند،مفید خواهد بود

 

diamond اميدوار باشيد

بخاطر داشته باشید که

شما تجربه‌ای را پشت سرمی ‌گذاريد كه عده زيادی سپری كرده‌اند-

ـ شما به تدريج این دوره را  پشت سر می ‌گذاريد، گرچه ممكن است باور این موضوع برایتان مشكل باشد

ـ افسردگی می تواند تجربه مفيدی باشد.میتواند شمارا به شخصی سرسخت تر و قوی تر بدل کند که میتوانید وضعيتها و روابط افراد را شفافتر ببینید و درک بهتری از روابط بین افراد داشته باشید

شما ممكن است قادر به اخذ تصميمات و تغيیرات مهمی در زندگی خود باشيد كه قبلاً از آن اجتناب می ‌کرديد

 چه نوع كمكی در دسترس می ‌باشد

بيشتر افراد افسرده توسط دكتر عمومی خود معالجه  می شوند. بسته به علائم بيماری، شدت افسردگی و شرايط محيطی، دكتر ممكن است شكل خاصی از روان درمانی، قرص‌های ضد افسردگی و يا هر دو مورد را تجويز كند

 

ـ روان درمانی / مشاوره

-گفتگو در مورد احساساتتان می ‌تواند مفيد باشد،  دکتر عمومی شما ممكن است مشاوری در مطب داشته باشد كه شما بتوانید با او صحبت كنيد. اگر افسردگی به     رابطه ‌تان باهمسر و یا شریک زندگی تان مربوط شود، انجمن  (    ریلیت 1 )   میتواند به شما کمک کند.   این انجمن بطور اختصاصی روی اینگونه مسائل کار میکند

 

اگر در حاليكه از معلولیت جسمی رنج می ‌بريدیا  مسئولیت مراقبت از فردی معلول می باشید،و دچارافسردگی شده‌ايد،با شرکت در گروههای خود درمانی و در میان گذاشتن تجاربتان با ديگران می توانید احساس بهتری داشته باشید

 

اگر قادر به كنار آمدن با فوت فردی از اطرافيان خود نيستيد. گفتگو درمورد آن با  ديگران می ‌تواند مفيدباشد

 گاهی اوقات بيان احساسات واقعی حتی به دوستان نزديك نيز مشكل است،در حالیکه در میان گذاشتن این احساسات با يك مشاور مجرب يا تراپيست می ‌تواند ساده‌تر باشد.بازگو کردن آنچه در سينه نهفته‌ايد، ميتواندكمك كننده باشد، خصوصاًاگر بتوانيداز کمک یک مشاور بهره ببرید که برای مدتی به طور اختصاصی به شما بپردازد.دراین صورت  به احتمال زیاد احساس بهتری خواهيد داشت  

 

 انواع مختلفی از روان درمانی وجود دارد، مواردی   از آنها برای افراد باافسردگی خفیف تا متوسط بسيار موثر است

رفتار درمانیِ شناختی2   به افراد كمك می ‌كند ديدگاههای منفی را كه می ‌تواند گاهی اوقات عامل افسردگی باشند را برطرف كنند. درمان‌ها بين فردی  و ديناميك  برای افرادی که نمیتوانند با دیگران رابطه خوبی برقرار کنند مفید است.   روان درمانی، اصولاً كار زمان بری است جلسات معمولاً حدود يك ساعت طول می ‌كشد و شما نياز به 5 تا 30 جلسه داريد. برخی تراپيست‌ها شما را هفتگی ملاقات می ‌كنند و برخی هر 2 تا 3 هفته يكبار.

 

ـ روان درمانی چگونه عمل می كند؟

 

اين بستگی به شكل درمانی كه شما اتخاذ كرده‌ايد ،دارد. تنها در میان گذاشتن نگرانی هايتان، با شخصی ديگر می ‌تواند مفيد باشد. چون شماحس می‌كنيد که با مشكلات خود تنها گذاشته نشده اید و حمايت می ‌شويد

ـ رفتار درمانی شناختی  به شما كمك می ‌كند ايده‌هايی را كه باعث افسردگی تان شده است را بررسی كرده و تغيیر دهيد

ـ مشاوره می ‌تواند به شما كمك كند در مورد  حس ‌تان راجع به زندگی و ديگر افراد شناخت بهتری بدست آورید

ـ درمان‌های ديناميك به شما كمك می ‌كندکه متوجه شوید که تجارب گذشته‌تان چگونه ممكن است روی زندگی حال حاضر  شما تاثير بگذارد

 صحبت کردن در گروه  می ‌تواند در تغيیر نحوه رفتارتان باديگران مفيد باشد.در گروه اين شانس را داريد كه بشنويد دیگران چگونه به شما نگاه می ‌كنند و فرصت برای بررسی روشهای مختلف رفتار و گفتگو موجود است

 

ـ مشكلات توام با روان درمانی

 

اين روشهای درمانی معمولا بسيار بيخطر هستند ولی  گاهی می ‌توانند اثرات جانبی داشته باشند. گفتگو در مورد مسائل ممكن است خاطرات بدی را از گذشته به ذهن آورد، و اين می ‌تواند شما را غمگين يا متاثر سازد

بعضی گزارش كرده‌اند كه روان درمانی می ‌تواند ديدگاه  و ارتباط افراد را با دوستان و خانواده‌‌شان تغيیر دهد. اين امر می ‌تواند روی روابط  تاثير گذار باشد. مهم است که  شما به تراپيست خود اطمينان  داشته باشیدوبدانید كه آنها آموزش لازم را ديده‌اند. اگر نگران  روان درمانی هستيد با دكتر يا تراپيست خود مشورت کنید. متاسفانه،مابا کمبود روان درمانگر مواجه هستیم و در برخی مناطق، ممكن است مجبور باشيد ماهها صبر كنيد

 

ـ راه‌حلهای جايگزين

سنت جان وارت3 یک داروئی گیاهی موثر می باشدکه در داروخانه ها قابل تهیه میباشد،این دارو در آلمان كاربرد وسيعي دارد و شواهدی وجود دارد كه در موارد افسردگی خفیف تا متوسط موثر است. مصرف يك قرص در روز کافی میباشد.به نظر می ‌رسد در اكثر موارد مشابه قرص های ضد‌افسردگی اثر میکند ولی برخی افراد گزارش   کرده اند که این دارو عوارض جانبی كمتری دارد. اگر داروی  ديگری مصرف می ‌كنيدقبل از استفاده ازسنت جان وارت با دكتر  خود مشورت کنید

 

ـ ضد افسردگی ‌ها

اگر افسردگی شما شديد است يا مدتها طول كشيده است، طبق نظر دكترتان برای مدتی  از دارو های ضد افسردگی استفاده خواهید کرد. اين دارو ها(ضد افسردگی ها) آرامبخش نيستند. گرچه ممكن است به شما كمك كنند احساس اضطراب و پريشانی كمتری داشته باشيد. اين داروها به افراد افسرده كمك می ‌كنند حس بهتری داشته باشندبطوريكه بتوانند دوباره از زندگی لذت برده و با مشكلات خود  به طور موثر دست وپنجه نرم کنند

به خاطر داشته باشيد كه ، برخلاف بسياری از داروها، شما اثر ضدافسردگی ‌ها را به سرعت حس نمی ‌كنيد. اغلب افراد، برای 2 يا 3 هفته اول، هيچ بهبودی در خلق و خوی خود مشاهده نمی ‌كنند، گرچه برخی مشكلات ديگر ممكن است با سرعت بيشتری بهبود يابند. مثلاً، افراد اشاره می ‌كنند كه بهتر می ‌خوابند و اضطراب شان کم می شود

 

ـ ضد افسردگی ‌ها چگونه عمل می ‌كنند؟

 

مغز از ميليونها سلول ساخته می ‌شود كه پيام‌ها را با استفاده از مقادير انبوهی اجزای شيميايی موسوم به انتقال دهنده‌های عصبی به يكديگر منتقل می ‌كنند. بيش از یکصد نوع ماده شيميايی مختلف در قسمتهای مختلف مغز فعال هستند.  در افسردگی، دو نوع از اين انتقال دهنده‌های عصبی نقش مهم‌تری دارند که عبارتنداز: سروتونين  و نورآدرنالين. ضدافسردگی ‌ها مقادیر  اين دو ماده شيميايی را در قسمتهای انتهايی عصب افزايش می‌‌دهند و بنابراين عملكرد  بخش‌هائی از مغز را كه از سروتونين و نورآدرنالين استفاده می‌‌كنند، تقويت می ‌كنند

 

ـ  مشكلات توام با ضد‌افسردگی ‌ها

 مثل تمام داروها، ضد‌افسردگی‌‌ها نيز اثرات جانبی(ناخواسته) دارند.اگرچه،اين اثرات معمولاً ملايم بوده و با ادامه درمان  بتدریج کاهش میابند. ضدافسردگی ‌های جديدتر مثل(اس اس آر آیز4 ) ممكن است در ابتدا كمی احساس تهوع به شما بدهند و  برای مدت كوتاهی احساس اضطراب كنيد. ضد افسردگی ‌های قديمی ‌تر        می ‌توانند باعث خشكی دهان و يبوست شوند.  دكتر شما معمولا توصیه به ادامه درمان میکند مگر اینکه عوارض داروئی بسیار شدید باشند

همانند هرگروهی از داروها، ضد‌افسردگی های مختلف نيز اثرات مختلفی دارند. دكتر شما ميتواند درباره عوارض و اثرات داروهااطلاعاتی به شما بدهد ومشتاق است درباره هرآنچه شما را نگران ميكند بداند.يك نسخه از بروشور اطلاعاتی را همراه با دارو از دارو ساز بگيريد.بعضی از این داروها باعث احساس گیجی و خواب آلودگی می شوند،که معمولاً در شب تجويز می شوند، بنابراين به نوعی می ‌تواند به شما كمك كنند بهتر بخوابيد. هرچند اگر در طی روز احساس خواب آلودگی می‌‌كنيد، بايداز رانندگی و یا کار با ماشين‌آلات خودداری كنيد

 مصرف اين قرصهااحتیاج به رعایت الگوی غذایی خاصی نداردو شما می ‌توانيد از رژیم غذایی معمول خود استفاده كنيد(اگر در مواردی نیاز به رعایت رژیم غذائی خاصی باشد دكتر به شما خواهد گفت). اين قرصها تداخل داروئی با مسكن‌ها ، آنتی ‌بيوتيك‌ها يا قرص‌های ضد بارداری ندارند. شما بهتر است که از مصرف الكل اجتناب كنيد.مصرف الكل و قرص می ‌تواند  باعث خواب آلودگی شديد شما گردد

معمولا قرص های ضد افسردگی توسط دکترعمومی تان تجویز میشود(و نه روانپزشک).در  وهله اول او شما را بطور منظم ویزیت خواهد کردتا مطمئن شود قرصها خوب عمل   می ‌كنند. اگر قرصها موثر باشند برای حداقل 4 ماه بعد ازاحساس بهبودی نیز تجويز خواهند شد. اگر اين  اولین تجربه افسردگی شما باشد ممكن است نیاز باشدبرای مدت  بيشتری قرص بخوريد. وقتی زمان قطع آن برسد، بايد به تدریج و تحت نظر پزشکتان قرصها را كم وسپس قطع كنيد

اغلب افراد نگرانند كه ضد افسردگی ‌ها ا عتياد آور باشند.در حالیکه اینطور نیست ولی شما ممكن است علایمی را در صورت قطع ناگهانی ضد افسردگی ‌ها تجربه كنيد ـ که می ‌تواند شامل اضطراب، اسهال، روياهای زنده يا حتی كابوس باشد. اين امر می ‌تواند تقريباً همواره با كاهش آهسته دوز آنها قبل از توقف کامل دارو، قابل اجتناب باشد. برخلاف دارو هائی مثل واليوم، نيكوتين يا الكل شما نیاز به افزايش مقدار دوز برای دستیابی  به همان اثر  نخواهيد داشت و هيچ وقت اعتیاد به مصرف آنها  پیدا نخواهيدکرد

برای آگاهی بیشتر میتوانید به بروشور داروهای ضدافسردگی رجوع کنید

 

 

 

ـ كداميك برای من مناسب است ـ روان درمانی يا مصرف قرص؟

 

اين بستگی به افسردگی شما و شدت آن دارد. در كل، روان درمانی در افسردگی خفیف تا متوسط موثر‌تر است. دارو در افسردگی خفیف خیلی موثر نيست. اگر افسردگی شما شديد باشد احتمالا نياز به مصرف داروی ضد افسردگی برای مدت شش الی نه ماه خواهد بود

 پس از بهبود نسبی بادارو های  ضد افسردگی، اغلب افراد  روان درمانی را روش مناسبی یافته اند . روان درمانی می ‌تواند به شما كمك كند روی مواردی در زندگی‌تان کارکنید كه اگربه آنها توجه نشود ممکن است دوباره افسرده‌شويد.هم ضدافسردگی‌ها و هم روان درمانی در كمك به افراد جهت بهبود افسردگی متوسط موثرهستند. بسياری از روانپزشكان معتقدند كه ضد افسردگی ‌ها در درمان افسردگی شديد موثر‌تر هستند. برخی افراد فقط ايده دارو را دوست ندارند، عده‌ای  هم ايده روان درمانی را نمی ‌پسندند بنابراين اینکه کدامیک موثرتر است امری نسبی است.در ضمن باید این نکته را هم در نظر داشت که مشاوره صحيح و روان درمانی  در برخی نقاط كشور در دسترس نمی باشد

وقتی افسرده باشيد تصمیم گیری سخت می ‌شود اين را به دوستان ،خانواده يا به كسانی كه اعتماد داريد، بگوييد آنها به شما كمك می ‌كنند تصميم بگيريد

 

ـ آيا به ديدن روانپزشك نياز خواهم داشت؟

 

 اكثر افراد افسرده توسط پزشک عمومی  درمان میشوند ولی  تعداد كمی از افراد بهبود نمی ‌يابند و به كمك تخصصی ‌تری نياز دارند. آنها احتمالا به روانپزشك يا عضوی از  تيم بهداشتِ روانی5 برای كمك اختصاصی ارجاع می شوند. روانپزشك يك دكتر است كه در زمينه درمان اختلالات روانی و روحی تخصص دارد. اعضای تيم بهداشت روانی ممكن است پرستار، روانشناس، مددكار اجتماعی يا متخصص کاردرمانی باشند.  هر یک از این افراد در مسائل بهداشت روانی مجرب و ورزيده هستند

مصاحبه اول با روانپزشك احتمالا يك ساعت طول ميكشد. ممكن است از شما خواسته شودبه همراه یکی از  خويشاوندان يا دوستانتان به روانپزشک مراجعه نمائید. نيازی به نگرانی نيست روانپزشك می ‌خواهد در موردگذشته شماودر مورد هر بيماری جدی يا مشكلات روحی شما در گذشته بیشتر  بداند. وی در مورد مسائلی كه اخيراً در زندگی شما رخ داده ،در مورداینکه چطور دچار  افسردگی شدید و در مورد سابقه درمانی و دارو یی شما سئوال می ‌كند. گاهی اوقات  پاسخ به تمامی اين سئوالات  ممکن است مشكل باشد، ولی به دكتر كمك می ‌كند به اطلاعاتی در مورد شما دست يابد و بهترين درمان را برای شما تجويز كندکه ممکن است صرفاً یک توصیه،تغییر دارو و یابستری در بیمارستان باشد(اگر افسردگی شما شديد باشد يا به نوع خاصی از درمان نيازمند باشید، بهتر است به بيمارستان برويد) اين فقط برای يك درصد افراد افسرده ضروری می ‌باشد

 

اگر هيچ درمانی را اتخاذ نكنم، چه خواهد شد؟

 

جالب اينكه 4 نفر ازهر 5 نفرافراد افسرده ظرف مدت 4 تا 6 ماه بدون هيچ كمكی كاملاً بهبود می ‌يابند. بنابراين چرا بايد به درمان افسردگی پرداخت؟

 

اگرچه 4 نفر از هر 5 نفر با گذشت زمان خوب می ‌شوند، 1 نفر باقيمانده،تا دوسال بعد هم افسرده می ‌ماند. ما قادر به پيش‌بينی دقيق اينكه نهایتاً چه كسی بهبود ميابد و چه كسی بهبود  نميابد نمی باشیم. حتی اگرهمه افراد مبتلا هم به تدريج بهبود يابند، تجربه افسردگی می ‌تواند به قدری ناخوشايند باشد كه تلاش برای كوتاه کردن  زمان آن ارزشمند است. به علاوه،افرادی که  اولین تجربه  افسردگی را  می گذرانند، 50  درصد احتمال ابتلای مجددبه افسردگی را خواهند داشت.همچنین خطر خودکشی -هر  چند تعداد كمی از افراد افسرده ممکن است اقدام به خودكشی کنند-را هم باید به موارد بالا اضافه کرد

 با بکار گیری برخی پيشنهاداتِ اين بروشور، ممكن است مدت افسردگی ‌تان كوتاه‌تر شود. اگر بتوانيد خودتان بر افسردگی غلبه كنيد، اعتماد به نفستان برای غلبه دوباره برآن در آينده افزايش خواهد يافت. هرچند، اگر افسردگی شديد یا مزمن باشد  ممكن است قادر به   كار نباشيدواز زندگی لذت نبريدکه دراین صورت نیازبه کمک پزشک دارید

 

ـ چگونه می ‌توانیم به كسی كه افسرده است كمك كنيم؟

 

 می توانیدشنونده خوبی باشيد، اين می ‌تواند سخت‌تر از آن چیزی باشد که به نظر میاید، ممكن است مجبور به شنيدن يك مطلب، بارها و بارها باشيد.  پيشنهاد یا نصیحت نکنید حتی اگرپاسخ به  نظر برايتان بسیار راحت و شفاف باشد مگر آنکه از شما خواسته شود که نظر یا پیشنهاد دهید. گاهی اوقات،  ممكن است افسردگی به علت یک  مشكل مشخص وواضح به وجود آمده باشد، در اين صورت ممكن است قادر به كمك به فرد افسرده باشيد تا راه حلی پيدا كند يا حداقل روشی برای غلبه بر مشكل بيابيد. تنها صرف وقت با كسی كه افسرده است نيز    می ‌تواند مفيد باشد. شما می ‌توانيد فرد افسرده را تشويق كنيد، به وی كمك كنيد حرف بزند، و كمك كنيد به كارهای عادی و روزمره خود بپردازد. كسی كه افسرده است باور اين موضوع که می ‌تواند بهتر شود برایش سخت  می باشد شما می ‌توانيد به وی اطمینان بدهيد كه بهتر خواهد شد ولی ممكن است مجبورشوید بارها اين مطلب را تكرار کنید. مطمئن شويد كه فرد به مقدار كافی غذا مصرف می ‌كند و از الكل دوری  می كند. اگر فرد بدتر شد و شروع به صحبت از عدم علاقه به حيات و زندگی كردو یا صحبت از آسیب رساندن به خود کرد،آن را جدی بگیریدوبه دکتر اطلاع دهید. سعی كنيد به وی كمك كنيد درمان را بپذيرد، وی را از مصرف دارو يا ديدن مشاور يا روانكاو مايوس نكنيد. اگر درمورد نحوه درمان نگران هستيد،با دكتر بیمار خود صحبت كنيد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:51 PM | |

دارو های ضد افسردگی

دارو های ضد افسردگی

 

Antidepressants 


ا ین برشور برای افرادی که می خواهند درباره داروهای ضد افسردگی بدانند تهیه شده است و در مورد چگونگی عملکرد داروها، اثر دارو ها، عوارض جانبی و درمانهای غیرداروئی اطلاعاتی می دهد.چنانچه پاسخ سوالات خود را در این پمفلت نیافتید در انتها منابعی دیگری را برای اطلاعات بیشتر معرفی خواهیم کرد.در مواردیکه  عقاید متفاوتی درباره اثر بخشی داروهای ضد افسردگی، عوارض ناشی از قطع ناگهانی  دارو، و مقایسه درمان دارویی با سایر درمانهای غیر داروئی وجود دارد ،ما منابعی جهت اخذ اطلاعات بيشتر معرفی كرده ايم كه می توانيد به آنها رجوع كنيد.در حال حاضر دستیابی به این منابع از طریق اینترنت و رایگان می باشد

دارو های ضد افسردگی

دارو های ضد افسردگی علا ئم بیماری افسردگی را از بین می برند, این داروها در دهه 1950به بازار آمدند و از آن زمان به طور مرتب استفاده می شوند 
 .امروزه حدود  30 نوع دارو های ضد افسردگی از 4 گروه مختلف وجود دارد

تری سیکلیک ها (Tricyclics)
ام -اِی -اُ- آی-ز ) مونو- آمینو اُکسیداز)  (MAOI)
اس- اس- ار- آی- ز) سلکتیو- سروتونین- ری آپ تِیک -اینهیبیتورز)  (SSRIs)
اس- ان- ار- آی- ز )  سروتونین و نورآدرنالین- ری آپ تِیک -اینهیبیتورز) (SNRIs)

دارو های ضد افسردگی چگونه تاثیر می کنند؟

جواب قطعی برای این سوال وجود ندارد، اما به نظر میرسد که دارو های ضد افسردگی فعالیت بعضی از مواد شیمیایی مغز به نام نوروترانسمیترها را افزایش می دهند.در  افسردگی غالباً سروتونین و نورآدرنالین که هر دو جز نوروترانسمیتر ها هستند ، دچار اختلال می شوند

دارو های ضد افسردگی در چه مواردی تجویز می شوند؟

افسردگی متوسط و شدید لازم به ذکر است که معمولا برای افسردگی خفیف دارو تجویز نمی شود-
 اضطراب شدید و حملات پانیک-

اختلالات وسواسی- جبری-
دردهای مزمن-
اختلالات تغذیه ای (Eating Disorders)-
اختلال استرسی پس ازسانحه-
.اگر نمی دانید چرا دارو ضد افسردگی برای شما تجویز شده، از پزشک خود بپرسید

داروهای ضد افسردگی تا چه حد موثر هستند؟

بعداز3 ماه درمان 50 تا 65  درصد افراد بهبودی چشمگیر پیدا می کنند, در حالیکه این درصد  برای افرادیکه دارونما(پلاسبو) استفاده کنند 25تا 30 میباشد.این نکته که بعضی افراد با دارونما بهتر میشوند شاید جالب به نظربرسد، ولی لازم است بدانید که این اثر مشابه اثری است که مسکن ها میتوانند روی احساس ما داشته باشند. از طرف دیگر هر داروئی  که ما استفاده می کنیم، مقداری از اثر خود را مدیون داشتن نام دارو بر خود دارا می باشد، به این معنی که افراد گاهی صرف اینکه فکر می کنند دارو استفاده می کنند احساس بهتری پیدا می کنند 

آیا داروهای ضد افسردگی جدید بهتر از داروهای ضد افسردگی قدیمی هستند؟

بله ونه. داروهای ضد افسردگی قدیمی تر(تری سیکلیک ها) به همان اندازه داروهای جدید موثر می باشند، اما داروهای جدید اثرات جانبی کمتری دارند.یک نکته مهم این هست که اگر فردی تعداد زیادی از این دارو را یکباره استفاده کند (به طور اتفاقی یا به منظور خودکشی) ،چندان خطرناک نیستند

چه نوع دارو ضد افسردگی به من توصیه شده است؟

در انتهای این پمفلت فهرستی از تمامی داروهای ضد افسردگی ؛ نام تجاری آنها و نوع آنها داده شده است

آیا داروهای ضد افسردگی عوارض جانبی دارند؟

بله ،پزشک شما در این زمینه شما را راهنمائی می نماید ودرعین حال لازم هست که شما وی را از هرگونه بیماری دیگرخودتان آگاه سازید.در زیر فهرستی از عوارض جانبی داروهای ضد افسردگی مختلف  آورده شده

 

تری سیکلیک ها

خشکی دهان ، لرزش خفیف، طپش قلب، یبوست، خوابی آلودگی و افزایش وزن از عوارض شایع این دسته داروها می باشند.در افراد سالخورده عوارض دیگری مانند گیجی،کندی در شروع وتوقف جریان ادرار،افت فشارخون وگاهاً ازدست دادن تعادل وافتادن، ممکن است اتفاق بیفتد.اگر بیماری قلبی دارید بهتر هست از این گروه                    ضد افسردگی ها استفاده نکنید
مردها ممکن هست دچار اختلالاتی در نعوظ ویا انزال دیررس شوند.  استفاده یکباره تعداد زیادی از این دارو (به منظور خودکشی) می تواند بسیار خطرناک باشد

 

اس-اس-آر-آیز SSRIs
در طی دو هفته اول  ممکن است، احساس تهوع و اضطراب بیشتری  کنید. بعضی از این داروها می توانند باعث سوء هاضمه بشوند ولی اگر همراه غذا میل شود این مسئله برطرف خواهد شد.از عوارض جانبی دیگر این گروه می توان ،ایجاد اختلال در عملکرد جنسی را نام برد. مواردی از پرخاشگری نیزگزارش شده که البته این تعداد زیاد نمی باشد
آگاهی داشتن  از عوارض جانبی  این داروها  ممکن هست نگران کننده باشد، خصوصاً اینکه بروشور همراه دارو، حتی عوارض جانبی بیشتری را ذکر میکند که ممکن است به نگرانی  شما بیا فزاید .اما بیشتر افراد ،دچارهیچ عوارض جانبی نمی شوند ویا شکل  خفیفی از عوارض جانبی  را تجربه میکنند.عوارض جانبی غالباً درعرض چند هفته برطرف خواهد شد. اما داشتن لیست آنها مهم است چون درصورتیکه دچار عوارض جانبی بشوید متوجه آن خواهید شد و می توانید با پزشک خود مشورت کنید
عوارض جانبی جدی مانند ، اختلال جریان ادرار،گیجی، فراموشی و ازدست دادن تعادل وافتادن، در افراد جوان و میان سال به ندرت اتفاق می افتد. داشتن افکار خودکشی یا خودآزاری در افرادی که افسرده هستند امر شایعی      می باشد،درصورت  داشتن این افکاربا پزشک خود صحبت کنید. این افکار به محض بهتر شدن افسردگی، برطرف خواهد شد


   اس-ان -آر-آیز SNRIs  
عوارض جانبی آنها مشابه با اس-اس-آر-آیزها بوده ولی ونلافاكسين1  برای كسانی كه مشكل جدی قلبی دارند، تجويز نمی ‌شود. اين دارو ممكن است باعث افزايش فشارخون  شود بنابراين فشارخون بايد اندازه گيری شود


مونو آمینو اکسیداز اینهابیتور(MAOIs)  
اين نوع ضد‌افسردگی ها  اين روزها بندرت تجویز می ‌شوند.اگراین دسته داروها، همراه با غذاهایی که  حاوی ماده‌ای موسوم به تيرامين هستند مصرف شوند، می ‌توانند باعث افزایش فشارخون شوند. اگر نیاز به  مصرف آنها داشته باشيد دكترتان ليست غذاهایی را كه بايد پرهيز كنيد ، به شما می ‌دهد

ـ در مورد رانندگی يا كار با ماشين آلات چطور؟

برخی ضد‌افسردگی ‌ها باعث خواب آلودگی شده و واكنش‌های شما را كند می ‌سازند(داروهای قديمی ‌تر احتمالا  بیشتراين اثر را دارند)اما، برخی از آنها می ‌توانند هنگام رانندگی هم تجويز شوند. ولی بخاطر داشته باشيد كه  افسردگی به خودی خود  در تمركز شما اختلال ايجاد می ‌كند و می تواند  باعث افزایش ریسک تصادف ‌شود.اگر  ترديد دارید، قبل ازاقدام به  رانندگی وضعیت خود را با دکترتان در ميان بگذاريد و نظرش را جویا شوید

ـ آيا ضد‌افسردگی ‌ها اعتياد آورند؟


داروهای ضد افسردگی باعث ایجاد اعتيادی كه افراد  با مصرف آرام بخش ها، الكل يا نيكوتين پیدا میکنند،      نمی شوند
ـ زیرا كه با گذشت زمان نيازی به افزايش دوز مصرفی (برای رسيدن به همان اثرقبلی) نداريد
ـ زیرا با قطع آنها میل به مصرف مجدد آنها نخواهيد داشت

 هرچند دراین مورد  هنوز بايد بحث و تحقیق شود،  زیرا عليرغم نداشتن علائم اعتياد، تا يك سوم افرادی كه اس- اس-آر-آیزها واس-ان- آر-آیزها را قطع كرده‌اند علائم سندرم قطع را داشته‌اند. اين موارد عبارتست از

ـ احساس ناراحتی در معده
 ـ علائم شبيه سرماخوردگی
ـ اضطراب
 ـ گيجی-
  در شب (vivid)روياهای زنده
 ـ احساساتی در بدن كه شبيه شوك الكتريكی است.در صورت نیاز به توضیح بیشتر ،به منابعی که در انتها آورده شده ، مراجعه کنید

در اكثر افراد اين علائم فوق ملايم است، ولی برای عده كمی از افراد می ‌تواند  شديد باشد. اين علائم عمدتاً   با  مصرف پَروگزتين با نام تجارتی سروگزات وونلافاكسين با نام تجارتی افکسور رخ می ‌دهد. برای جلوگیری از این موضوع , معمولاً كاهش تدریجی  دوز ضد‌افسردگی ها قبل از  قطع ناگهانی آنها توصیه می شود


 عده‌ای گزارش كرده‌اند كه بعد از مصرف اس- اس- ار- آیز ها برای چند ماه، وقطع آن ،  احساس کرده اند که به دارومعتاد   شده‌اند، اما بيشتر دكترها معتقدند ‌ كه اين  علائم در واقع به علت  بازگشت افسردگی است و نه به علت اعتیاد  به مصرف ضد افسردگی ها.كميته ايمنی داروها در بريتانيا مدارك موجود را در سال 2004 مرور كرده و نتيجه گرفته كه بر طبق معيارهای  بين المللی،هیچ گونه  شواهدی دال بر اينكه مصرف اس- اس- ار- آیز ها  و  ضد‌افسردگی های مرتبط،  باعث  وابستگی شديد يا بروز  سندروم وابستگی  شوند  وجود ندارد

ـ ضد افسردگی های اس-اس-آر-آیز، تمايلات به خودكشی و جوانان

شواهدی از افزايش افکار خودكشی (و نه الزاماً اقدام به خود کشی) و عوارض جانبی ديگر در  جوانان مصرف كننده ضد‌افسردگی ها  ديده شده است. بنابراين مصرف اس- اس- ار- آیز  ها  در نوجوانان زير 18 سال مجاز نيست. هرچند، بر طبق دستورالعمل  موسسه  نایس2 مصرف  فلوگزتين كه يك اس- اس- ار- آیزاست در افراد زير هيجده سال ، منعی ندارد.
 شواهدی  دال بر افزايش افکار خودكشی و یا خودآزاری در افراد بالای 18 سال که ضد افسردگی ها  را مصرف می کنند، ديده نشده است.اما از آنجايی كه  جوانان بيشتر از  بزرگسالان  دست به خودكشی می ‌زنند، بنابراين اگراین گروه مصرف کننده ضد افسردگی ها هستند، بايد بيشتر مراقب آنها بود

ـ در مورد بارداری چطور؟


همواره بهتر است از مصرف دارو  در دوران بارداری، به ويژه در سه ماهه نخست،  حتی المقدور اجتناب شود. اخيراً، شواهدی از افزايش نقص‌ مادرزادی و معلوليت در كودكان مادرانی كه در طی اين زمان از  داروی ضد افسردگی استفاده كرده‌اند مشاهده شده است. هر چند برخی مادران مجبور به مصرف  داروهای ضدافسردگی در طی دوران بارداری هستند، در این موارد باید مضرات و منافع مصرف دارو برای مادر و نوزاد به دقت  توسط پزشک بررسی شود و سپس در مورد  ادامه مصرف یا قطع مصرف تصمیم گیری شود. شواهدی وجود دارد كه كودكان مادران مصرف كننده ضد افسردگی ها، بعد از تولد ممکن است با  علائم سندرم قطع مواجه شوند.احتمال وقوع این حالت  در صورتی كه پَروگزتين   مصرف شده باشد متحمل تر به نظر می ‌رسد.در حال حاضر توصیه شده است که در طی دوران حاملگی بهتر است از درمان های جایگزین استفاده گردد

ـ در مورد شيردهی چطور؟


احساس افسردگی پس اززایمان در مادران بسیار شایع میباشد( این حالت  افسردگی پس اززایمان نامیده میشود).این حالت معمولاً با مشاوره و حمایت  از مادر بهبود میابد.اگر افسردگی پس اززایمان  شدید باشد، به نوعی که مادر قادر به شیردهی و مراقبت از نوزاد نباشد و اين قضیه در روند رشد نوزاد تاثير گذارد، داروهای افسردگی         می تواند کمک کننده باشد

در مورد بچه چطور؟


 مقدار ناچیزی ازداروهای  ضد افسردگی از طریق شیرمادر به نوزاد منتقل می گردد.نوزادان پس از چند هفته اول  تولد به علت کارا بودن کلیه ها و کبدشان ، همانند بزرگسالان ، قادر هستند که داروهای ضدافسردگی دریافت شده از طریق شیر را تجزیه و دفع کنند، بنابر اين خطر جدی متوجه  نوزاد  نمی باشد.  نوزادان بعضی داروهای ضد افسردگی را بهتر دفع ميكنند ،در این مورد می توانید از پزشک یا  دکترداروساز خود سوال کنید. با توجه به اثرات مفيد شیردهی بنظر میرسد بهتر است حتی در مواردی که مادر داروی ضدافسردگی مصرف می کند، به شیردهی ادامه دهد

ـ ضد افسردگی ‌ها چگونه بايد مصرف شوند؟


با دكترتان در چند هفته اول شروع مصرف در تماس باشيد. برای  برخی داروهای تری سيكليك قديمی ‌تر، شروع با  دوز كمتر و بالا بردن آن درعرض چند هفته بهتر است.بنابراین اگر با دكترتان در تماس نباشید، دوز داروئی کافی را دریافت نخواهید کرد .اما در مورد قرص‌های اس- اس- ار- آیز معمولا نیازی به افزایش دوز نمی باشد

دوزی كه شروع می‌‌كنيد معمولا دوزی است كه  آنرا ادامه خواهید داد
 مصرف دارو رابه علت  عوارض جانبی قطع نکنید، بسياری ازاین عوارض درعرض چند روز از بین خواهند رفت. قرص‌ها را قطع نكنيد مگر اينكه اثرات جانبی واقعاً ناخوشايند باشند ، اگر چنين بود، بلافاصله  دكترخود را مطلع نمائید. اگر احساس می کنید افسردگی تان  بدترشده است ،  دكترخود را مطلع نمائید چراكه ممکن است نیاز باشد که  داروی دیگری برای تان تجویز گردد.همچنین اگر دچار اضطراب یا بی قراری شده اید باید دکترتان را در جریان امر قرار دهید

 داروی ضد افسردگی  خود را هر  روز مرتب مصرف كنيد، درغير اين صورت، موثر نخواهند بود
ـ  داروهای ضد افسردگی  سریع  اثر نمی ‌كنند، کمی تحمل داشته باشید.در بيشتر افراد 2-1 هفته طول می کشد تا اثرات  قرص  معلوم ‌شود ولی گاهی ممکن است برای مشاهده تاثیر کامل  تا 6 هفته زمان نیاز باشد
 در مصرف دارو استقامت داشته باشيد.چرا که  قطع زود هنگام دارو، شایع ترين‌ علت عدم بهبود و یا بازگشت افسردگی است 
ـ  سعی کنید الکل مصرف نکنید. الكل  میتواند افسردگی شما را تشديد ‌‌كند،  ضمن اینکه مصرف آن با داروهای ضد افسردگی تداخل دارد (باعث افت سطح هوشیاری و خواب آلودگی  می شود)   اين امرمنجر به مشكلاتی در رانندگی يا هرچيزی كه نياز به تمركز دارد، می انجامد

 داروهای ضد افسردگی را از دسترس اطفال دور نگه داريد-
ـ اگر وسوسه شدید که با مصرف یکباره تعداد زیادی قرص خودکشی کنید، سريعاً  دكترتان را در جریان  بگذاريد و قرص‌هايتان را به فرد ديگری بدهيد تا برايتان نگه دارد
ـاگر هنگام تغيیر دوزدارویتان، دچار  تغييرات عمده احساسی شدید، پزشکتان را در جریان  بگذارید

چه مدت باید دارو مصرف شود؟

ضد افسردگی ‌ها لزوماً عامل افسردگی را درمان نمی كنند. بدون هيچ درمانی، بيشتر افسردگی ‌ها بعد از 8 ماه بهتر می ‌شوند.اگر قبل از 8 يا 9 ماه دارو را قطع كنيد،احتمالاً علائم افسردگی باز می ‌گردد.در حال حاضر توصيه     می ‌شود، حداقل تا شش ماه بعد ازاحساس بهبودی ،مصرف داروهای ضد افسردگی ادامه یابند. گاهی یافتن علت افسردگی می تواند بسیار مفید باشد و باعث شود احتمال بازگشت افسردگی بطور قابل ملاحظه ای کاهش یابد.اگر دو يا بیش از دو حمله افسردگی داشته‌ايد، درمان را  بايد حداقل برای  دو سال ادامه دهید

ـ اگر افسردگی عود كند (باز گردد) چطور؟


برخی افراد بارها دچار افسردگی شديد می ‌شوند. حتی وقتی كه بهتر می ‌شوند، بايد چند سال داروی ضد افسردگی استفاده کنند تا افسردگی آنها مجدداً باز نگردد. اين امر در افراد سالخورده شایع تراست. برای برخی از این  افراد،  داروهای دیگر مثل ليتيم تجویز می ‌شود،ضمن اینکه روان درمانی علاوه بر مصرف قرص می ‌تواند مفيد باشد

اين قرصها چه اثری برزندگی مان خواهند داشت؟

افسردگی تجربه ناخوشايندی است و می ‌تواند روی  عملکرد واحساس لذت شما از زندگی تاثیر نامطلوب بگذارد. داروهای ضد افسردگی ‌ می‌‌توانند به بهبود سريعتر شما كمك كنند.این دارو ها  توسط  پزشک شما تجويز شده و به جز عوارض جانبی ذکر شده در بالا ،اصولاً تاثیر دیگری نباید بر روی زندگی داشته باشد. افرادی كه اين قرصها را مصرف می کنند، به ويژه قرصهای نسل جديدتر، معمولا به فعالیتهای  اجتماعی و عادی خود  ادامه می دهند
 اگر افسردگی شما  مزمن  باشد،ممکن است نزدیکان  شما(به عنوان مثال همسر)  به  خلق و خوی افسرده شما عادت کرده باشند.  برخی افراد  گزارش كرده‌اند كه  به تدریج که افسردگی شان  بهتر شده و ديد بهتری پيدا كرده‌اند، با نزدیکان خود  دچار مشکل شده اند. اين می ‌تواند باعث بروز اصطكاك و سو تفاهم بین طرفین  شود ، به این دلیل بهتر است  افراد از این موضوع آگاه باشند و در صورت  مواجه با آن ، بتوانند در این باره با یکدیگر صحبت کنند و یا در صورت لزوم از پزشک خود راهنمایی بگیرند

چه خواهد شد اگر از اين داروها مصرف نكنيم؟

نظر دادن در این باره آسان نیست.  بستگی به علت تجويز آنها، شدت  افسردگی شما و مدت ابتلا به افسردگی دارد. بيشتر افسردگی ‌ها پس از حدود 8 ماه به طور خودبه خود درمان می ‌شوند. اگر افسردگی شما خفیف است بهتر است از یکی از  روشهای درمانی زیر بهره بگيريد. در صورتی که نمی توانید یکی از این روش ها را انتخاب کنید، با دكترتان مشورت  كنيد

چه روشهای درمانی دیگربرای افسردگی وجود دارند؟

تنها مصرف قرص كافی نيست. پيدا كردن راههائی که بتوانند باعث ایجاد حس بهتری در شما شود هم مهم می باشد چرا كه شانس برگشت افسردگی را کم می کند. اين راه ها می ‌تواند شامل:   کسی که بتوانید با او صحبت کنید ،  ورزش کردن به طور منظم، كاهش مصرف مشروبات الکلی، تغذیه  سالم و كافی، تکنیک های خود-درمانی که کمک به آرامش شما میکنند،  و پيدا كردن راهی برای حل مسائلی  كه در ابتدا باعث بروز افسردگی در شما      شده اند، باشد. برای اطلاعات بیشتر در  زمینه تکنیک های خود درمانی میتوانید به بروشور افسردگی مراجعه نمائید

ـ روان درمانی

روشهای روان درمانی موثرومتفاوتی برای درمان افسردگی وجود دارد

مشاوره در افسردگی خفیف مفيد است-

 تكنيك‌های حل مشكل در درمان  افسردگی که به علت  مشكلات زندگی ايجاد شده مفيد است-
 رفتار درمانیِ شناختی، به شما كمك می ‌كند به  شناخت بهتری از  طرز تفکرتان نسبت به خودتان، افراد دیگر و دنيای اطراف پيدا كنيد
 .برای اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید به بروشور روان درمانی و رفتار درمانیِ شناختی  مراجعه نمائید

روشهای درمانی گياهی

 هيپريكم گرفته شده و(Hypericum) برای افسردگی وجود دارد ، كه از گیاه St Johns Wortگیاهی موسوم به

بدون نسخه ارائه می ‌شود

روشنايی

بعضی افراد در طی زمستان  دچار افسردگی شده ودر زمانی که روزها  آفتابی و بلند است بهبود میابند. اين حالت، اختلالِ خلقیِ فصلی نامیده میشود. در اين شرايط ممكن است استفاده از جبعه نور  مفید باشد ،که  در واقع یک منبع نور روشن است  که  میتوانید  در طی زمستان هر روز وبه مقدار معینی از آن استفاده کنید. این در واقع کمبود نوردر زمستان  را جبران میکند

ـ مقایسه اثر درمانی ضد افسردگی ها با  روشهای درمانی ذکر شده

نتايج اخير نشان داده كه دریک دوره  يك ساله، بسياری از اين روان درمانی ‌ها به  اندازه   داروهای ضد‌افسردگی  موثر بوده‌اند. بطور کلی پذيرفته شده كه ضد افسردگی ها سريعتر عمل می ‌كنند. برخی مطالعات نشان داده كه تركيب ضد افسردگی ها با روان درمانی بهترين نتیجه را در بر خواهد داشت. متاسفانه تعدادی از اين  روشهای درمانی در  برخی قسمتهای كشور در سیستم بهداشتی موجود نيست
داروی گیاهی هيپركيوم   که در آلمان به طور شایعی استفاده می شود ، در افسردگی خفیف به اندازه داروهای ضدافسردگی  موثر است گرچه در مورد  اثر آن بر افسردگی های متوسط تا  شديد شواهد مستدلی تقریباً وجود  ندارد
ورزش ومطالعه كتابهای روانشناسی که بر اساس رفتار درمانیِ شناختی تالیف شده اند، می ‌توانند درمانهای موثری برای افسردگی باشند
 اگر سئوالات ديگری در مورد ضد‌افسردگی ها داريد که در این بروشور جوابی برای آنها نیافته اید، می توانید به بخش مطالعه بيشتر(ضمیمه همین بروشور)  رجوع نمائید و یا با  دكتر خود مشاوره كنيد.همچنین  در بسیاری از موارد ، گفتگو با دوستان يا خانواده نيزمی تواند مفيد باشد

ضد افسردگی ‌هايی كه معمولاً استفاده می ‌شوند عبارتند از 

نام دارو

نام تجارتی دارو

گروه

آمي‌تريپتيلين          Amitriptyline  

تریپتیزول Tryptizol

تری سيكليك

كلومیپيرامين  Clomipramin   

آنا فرانيل Anafranil

تری سيكليك

سيتالوپرام  Citalopram        

سيپراميلCipramil

SSRI

دوسولپين    Dosulpine          

پروتيادن Prothiaden

تری سيكليك

دوگزپين   Doxepine            

سينكوآنSinequan

تری سيليك

فلوكستين  Fluoxtine              

پروزاك  Prozac

SSRI

ايمی ‌پرامين      Imipramine        

توفرانيل  Tofranil 

تری سيكليك

لوفپرامين Lofepramine       

گامانيل  Gamanil

ترسيكليك

ميرتازاپين   Mirtazipne        

زيسپين Zispin

NaSSA

موكلوبميد  Moclobemide      

مانريكس Manerix

MAOI

نورترپتيلين   Nortriptyline   

آلگرون  Allegron

تري سيكليك

پروگزتين    Paroxetine          

سروگزات   Seroxat

SSRI

فنلزين  Phenelzine              

نارديل Nardil 

MAOI

ربا گزتين      Reboxetine         

ادروناكس  Edronax

SNRI

سرترالين   Sertraline          

لوسترال Lustral

SSRI

ترانيل سيپرومين

Tranylcypromine

پارنایت            Parnate 

MAOI

ترازودون    Trazodone

موليپاكسين     Molipaxin

مرتبط با ترسيكليك

ونلافاكسين   Venlafaxine        

افكسور   Efxor

SNRI

 

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:49 PM | |

اختلال استرسي پس از حادثه

اختلال استرسي پس از حادثه يا

Post-traumatic Stress Disorder

مقدمه

در زندگي روزمره ، هركسي ممكن است با حوادث طاقت فرسا ، ترسناك ، و خارج از كنترل روبرو شود.ما ممكن است دچار حادثه رانندگي شويم , قرباني  يك تجاوز باشيم , يا شاهد يك حادثه دردناك باشيم . پليس ،

 آتش نشانهاوكاركنان امبولانس هابا احتمال بيشتري  با چنين حوادثي روبرو مي گردند ،آنها اغلب مجبورند با حوادث ترسناك مقابله كنند . سربازان ممكن است   هدف تير يا انفجار قرار گيرند  و يا شاهد كشته و مجروح شدن دوستانشان باشند.

 اغلب مردم  ، بعد از مدتي  بدون هيچ كمكي با آن كنار مي آيند.  اگرچه در بعضي افراد تجربيات تلخ واكنشي را  ايجاد مي كند كه ممكن است براي ماهها يا سالها طول بكشد. ما اين واكنش را اختلال استرسي پس از حادثه يا اختصارا (PTSD)مي ناميم.

 اين ليفلت براي هر كسي  كه چنين تجربيات تلخي داشته است و يا كسي را مي شناسد كه چنين تجربيات تلخي داشته است مفيد مي باشد.

چگونه (PTSD)شروع مي گردد؟

PTSD ميتواند پس از هر حادثه تلخي آغاز گردد. يك حادثه تلخ ، حادثه اي ميباشد كه ما در آن احساس خطر مي كنيم ، زندگي مان در معرض تهديد است يا  شاهد مردن و يا مجروح شدن ديگران باشيم.بعضي از نمومه  هاي بارز حوادث تلخ شامل موارد زير مي باشد:

- حوادث شديد جاده اي  

- درگيري هاي نظامي

- تجاوزهاي شديد شخصي (مانند: تجاوز جنسي,حمله فيزيكي,سو ئ استفاده,دزدي,زور گيري)   

- به گروگان گرفته شدن      

-حملات تروريستي

- اسير جنگي بودن  

-حوادث ناگوار طبيعي يا حاصل دست بشر     

داشتن بيماري هاي لاعلاج        

حتي شنيدن حوادث غير منتظره و يامرگ ناگهاني يك دوست و يا فاميل مي تواند اغاز گر PTSD باشد    

       

چه و قت

PTSD

شروع مي گردد؟

 علائم PTSD مي تواند بعد از يك تاخير  چند هفته اي و يا چند ماهه شروع گردند.آنها معمولآ در طی 6 ماه پس از حادثه ناگوار ظاهر میگردند.

 

 بسياري احساس غم عميق ، افسردگي ، اضطراب، احساس گناه و يا عصبانيت مي كنند . بغير از اين احساسات  قابل درك ، سه نوع عمده علائم ديگرهم  وجود دارند :

1-     فلاش بك و كابوس:

آن حادثه مداوما پيش چشم تان  تكرار مي شود.اين ممكن بصورت فلاش بك در طي روز و يا كابوس در خواب باشد. آنها ممكن است آنچنان واقعي بنظر برسند كه شما احساس كنيد واقعا آن حادثه در حال اتفاق افتادن است. شما آن را در ذهن خود مي بينيد اما ممكن است احساسات (ترس ،  تعريق) و يا حواس فيزيكي (اعم از شنوايي ،  بويايي ،  درد)كه اتفاق افتاده بود را دوباره احساس كنيد.

چيزهاي معمولي ممكن است باعث فلاش بك شوند. بعنوان مثال اگر شما يك حادثه رانندگي در يك هواي باراني داشته ايد يك روز باراني ممكن است باعث فلاش بك شود.

2- دوري گزيني و بي تفاوتي:

 دوباره زنده كردن خاطرات ممكن است بسيار افسرده كننده باشد بنا براين ممكن است شما بخواهيد به آنها بي توجهي كنيد مثلا شما خودتان را با سرگرمي ،  زياد كار كردن،  يا حل كردن جدول و يا معما مشغول مي كنيد. شما از مكانها  و افرادي كه باعث بخاطر آوردن حادثه مي گردند  اجتناب مي ورزيد.

 شما ممكن است خود را به بي تفاوتي كامل بزنبد. شما كمتر با ديگران ارتباط برقرار مي كنيد و در نتيجه زندگي كردن و كار كردن با شما سخت تر مي گردد.

3- در حالت گارد بسر بردن(On guard):

 شما ممكن است هميشه در حالت آماده باش بسر ببريد گويي كه منتظر خطر مي باشيد. شما نمي توانيد احساس آرامش كنيد. احساس اضطراب داريد و بسختي بخواب فرو ميرويد. اطرافيان شما مي بينند كه شما بيقرار و نا آرام هستيد.

علايم ديگر:

 واكنش احساسي به استرس اغلب همراه هستند با

 دردهاي عضلاني   

 اسهال        

 ضربان قلب نامنظم      

 سردرد      

 ترس و حملات پانيك      

 افسردگي     

 نوشيئن بيش از حد الكل      

 مصرف مواد مخدر و دارو از جمله مسكنها

 

    چرا حوا دث ناگوار بسيار تكان دهنده هستند؟  

 

 زيرا آنها اين احساس را كه زندگي زيبا و تا حدمعقولي ايمن ميباشد و ما ايمن هستيم راتحت تاثير قرار ميدهند. يك حادثه ناگوار بطور واضحي بما مي گويد كه ما ممكن است در هر لحظه اي فوت كنيم. علايم PTSD قسمتي از يك واكنش طبيعي به يك حادثه بالقوه مرگ آور ميباشد.

 

آيا هر كسي بعد از يك حادثه دچار  PTSDمي گردد؟

 

نه. اما تقريبا هر كسي علايم PTSD را در طي ماه اول تجربه خواهد كرد. اين بشما كمك خواهد كرد كه  به پيش برويد و همچنين  باعث فهم آن تجربيات تلخ مي گردد. اين يك  واكنش استرسي حاد ميباشد. اغلب افراد پس از چند هفته بآرامي با اتفاقات پيش آمده كنار مي آيند و علایم استرس بمرور از بین میروند.

 اما همه خوش شانس نيستند . حدود يك سوم افراد متوجه مي شوند كه علائمشان ادامه پيدامي كند و نمي توانند با آنچه كه اتفاق افتاده است كنار بيايند . گويي كه راه خلاصي وجود ندارد . علائم استرس پس از حادثه، اگر چه ذاتاً طبيعي مي باشند ، اما وقتي علائم طولاني گردند  خود تبديل به يك مشكل مي گردد كه به آن بيماري استرس پس از حادثه (PTSD) مي گويند .

 

چه چيزي PTSDرا تشديد مي كند؟

 

هر چه حادثه اسفناك تر باشد احتمال ابتلا به بيماري استرس پس از حادثه ((PTSD بيشتر مي گردد . اسفناك ترين حوادث عبارتند از :

- مرگ ناگهاني و غير منتظره

- حادثه مكرر و طولاني

- وقتي نمي توانيم از حادثه فرار كنيم

- حادثه ايجاد شده بوسيله انسان

- وقتي افراد زيادي فوت مي كنند

- حادثه منجر شونده به نقص عضو يا قطع دست و پا

- وقتي كودكان قرباني مي شوند 

 

آيا حوادث روزمره هم ممكن است PTSDايجاد كنند ؟

 

هر كسي ممكن است گهگاه دچار احساس استرس شود.  متاسفانه ،  كلمه فشار (stress) با دو معناي مختلف استفاده مي شود:

- احساس دروني ما از نگراني و  فشار جسماني و روحي.

يا

- مشكلات زندگي كه اين احساسات را به ما مي دهند . اين مشكلات مي توانند شامل كار ، روابط شخصي و يا مسائل مالي باشند . بر عكس PTSD ، اين مشكلات ذكر شده هميشه با ما هستند . آنها قسمتي از زندگي طبيعي ما مي باشند اما مي توانند اضطراب ، افسردگي ، خستگي و سر درد ايجاد كنند . آنها همچنين مي توانند باعث تشديد بعضي مشكلات جسماني مانند زخم معده و ناراحتي هاي پوستي گردند . آنها بطور قطع مشكل زا هستند اما آنها PTSD نيستند .

 

چرا PTSDاتفاق مي افتد ؟

 

ما جواب قطعي را نمي دانيم . چند توضيح احتمالي براي رخداد PTSD وجود دارد .

روانشناسي :

وقتي كه ترسيده ايم ، حوادث را بوضوح بخاطر مي آوريم . هر چند بخاطر آوردن آنها ممكن است استرس زا باشند ،اما بما كمك مي كنند تا بهتر آنچه را كه اتفاق افتاده است بفهيم و در طولاني مدت بما كمك مي كتند تا به زندگي ادامه دهيم .

- تداعي (فلاش بك) و يا تجديد خاطرات ما را مجبور به تفكر درباره آنچه اتفاق افتاده است

مي كند . ما مي توانيم تصميم بگيريم چكار كنيم اگر دوباره حادثه اي رخ داد . بعد از مدتي ، ما ياد ميگيريم كه درباره آن فكر كنيم بدون آنكه غمگين شويم .

- بخاطر آوري يك تجربه تلخ خسته كننده و استرس زا مي باشد .دوري گزيني وكرختي احساسي باعث كاهش تعدد تجديد خاطرات به يك سطح قابل كنترل مي شود .

- گارد گرفتن بما كمك ميكند كه اگر بحران ديگري اتفاق بيفتد سريع واكنش نشان دهيم. ما بعضي وقتها شاهد اين پديده در بازماندگان يك زلزله هستيم كه ممكن است زلزله هاي دوم و يا سوم را تجربه كنند .اين همچنين بما  انرﮋي لازمه براي مقابله با بحران را ميدهد.

اما ما نمي خواهيم باقيمانده عمرمان را اينطور بگذرانيم . ما فقط مي خواهيم درباره آن وقتي كه مجبوريم فكر كنيم  ، مثلاً وقتي كه دوباره شرايط مشابهي برايمان بوجود مي آيد .

جسماني :

آدرنالين هورموني است كه تحت شرايط استرس توليد ميشود . اين هورمون باعث آمادگي بدني براي واكنش مي باشد . وقتي كه استرس از بين مي رود  ، سطح آدرنالين پايين مي افتد . در PTSD ، خاطرات حادثه سطح آدرنالين را بالا نگه مي دارد . اين باعث مي شود كه يك شخص دچار فشار ، بيقراري، نا تواني از احساس راحتي و بيخوابي گردد .

- هيپوكامپ قسمتي از مغز است كه خاطرات را پردازش مي كند . مقادير بالاي هورمونهاي آزاد شونده در طي استرس مانند آدرنالين ممكن است باعث جلو گيري از كاركرد طبيعي آن گردد (مانند پريدن فيوز) . اين بدان معناست كه فلاش بكها و كابوسها ادامه پيدا مي كنند زيرا خاطرات حادثه نميتوانند پردازش گردند . اگراسترس از بين برود و سطح آدرنالين به حد طبيعي باز گردد مانند ساير تزميهاي طبيعي بدن مغز قادر به ترميم آسيب خواهد بود. آنگاه خاطرات ناراحت كننده پردازش خواهند  شد و فلاش بكها و كابوسها از بين خواهند رفت.

 

چگونه من متوجه شوم كه بر يك حادثه تلخ غلبه كرده ام ؟

 

وقتي كه شما :

- به آن حادثه فكرمي كنيد بدون آنكه مضطرب گرديد .

- احساس در تهديد بودن نداشته باشيد .

- در اوقات نا مناسب به آن فكر نمي كنيد .

 

چرا اغلب PTSDتشخيص داده نمي شود ؟

 

- هيچكس تمايل ندارد درباره حوادث و احساسات ناگوار صحبت كند .

- بعضي افراد نمي خواهند بپذيرند كه مشكلي دارند چرا كه نمي خواهند به عنوان يك انسان ضعيف و يا از نظر ذهني ناپايدار به آنها نگريسته شود .

- پزشكان و متخصصات انسان هستند . آنها ممكن است دچار ناراحتي شوند اگر ما درباره آن حوادث خوفناك ومهيب صحبت  كنيم .

- افراد مبتلا به PTSD ممكن است احساس كنند كه راحت تر آن است درباره مشكلات همراه آن مانند ،سر درد ، مشكلات خواب ، بيقراري ، افسردگي ،فشار روحي ، استفاده از مواد روان گردان ، مشكلات خانوادگي و يا مشكلات مربوط به كار صحبت كنند.

 

چگونه مي توانم بفهمم كه PTSDدارم ؟

 

آيا شما يك حادثه تلخ از نوعي كه قبلاً در اين ليفلت توضيح داده شده داشته ايد ؟

اگر داشته ايد :

- آيا شما خاطرات واضح و زنده ، فلاش بك و يا كابوس داريد ؟

- آيا شما سعي مي كنيد كه از چيزهايي كه باعث بخاطر آوردن آنها مي شوند اجتناب كنيد ؟

- آيا گاهي اوقات دچار كرختي احساسي مي گرديد ؟

- آيا دچار بيقراري و اضطراب بدون دليل مي گرديد ؟

- آيا بيشتر از حد معمول مي خوريد ،مي نوشيد و يا مواد مخدر استفاده ميكنيد ؟

- آيا احساس مي كنيد كه خلق شما قابل كنترل نيست ؟

- آيا احساس ميكنيد كه كنار آمدن با ديگران سخت مي باشد ؟

- آيا احساس مي كنيد كه مجبوريد خود را بسيار مشغول نگه داريد تا مقابله كنيد ؟

- آيا احساس افسردگي يا خستگي ميكنيد ؟

اگر اين علائم كمتر از 6 هفته بعد از حادثه مي باشد و در حال بهبود مي باشند ، اين ممكن است يك واكنش طبيعي تطابقي نلقي گردد اگر اين علائم بيشتر از 6 هفته بعد از حادثه طول كشيده و در حال بهبود نيستيد بهتر است با دكترتان صحبت كنيد.

- كودكان و PTSD :

PTSD ممكن است در هر سني ايجاد <

شود .

كودكان كم سن وسال ممكن است تخيلات غم انگيز از حادثه واقعي داشته باشند كه بعداً ممكن است به كابوس درباره هيولا تبديل گردد .آنها اغلب حادثه را در بازيهايشان زنده ميكنند.  بعنوان مثال ،كودكي كه درگير يك حادثه جدي تصادف بوده است ممكن است بطور مكرر آن حادثه را با ماشين هاي اسباب بازي تكرار كند .

ممكن است آنها علاقه شان را به چيزيهايي كه قبلاً علاقه مند بودند از دست بدهند. ممكن است باور اينكه آنها به سنين بزرگسالي خواهند رسيد برايشان دشوار باشد .

آنها اغلب از درد معده ويا سر درد شكايت مي كنند .

 

چگونه مي توانيم به خودمان كمك كنيم ؟

بايد ها :

- سعي كنيد زندگي را تا حد امكان به حالت نرمال بر گردانيد .

- به زندگي روزمرتان بازگرديد .

- درباره اتفاقيكه افتاده است با كسي كه اعتماد داريد صحبت كنيد .

- تمرينات آرامبخش را انجام دهيد .

- به سر كار بر گرديد .

- بصورت منظم بخوريد و ورزش كنيد .

- به محلي كه آن حادثه اتفاق افتاده است  برگرديد.

- لحظاتي را با خانواده و دوستان صرف كنيد .

- با احتياط رانندگي كنيد – زيرا ممكن است تمركزتان ضعيف باشد .

- بصورت كلي محتاط باشيد – حوادث در اين لحظات با احتمال بيشتري اتفاق مي افتند .

- با دكترتان صحبت كنيد .

- انتظار بهبود داشته باشيد .

 

نبايدها :

- خودتان را بخاطر PTSD ملامت نكنيد . علائم PTSD نشانگر ضعف شما نيست . اين علائم ، علائم طبيعي در افراد طبيعي به حوادث تلخ مي باشند.

- احساساتتان را در خودتان نگه نداريد . اگر دچار PTSD شديد آنها را در خودتان نگه نداريد چرا كه درمان معمولا بسيار موفقيت آميز است .

- از صحبت كردن درباره آن اجتناب نكنيد .

- انتظار نداشته باشيد كه خاطرات سريعاً از بين بروند . آنها ممكن است براي مدتي با شما باشند.

- زياده از حد از خودتان انتظار نداشته باشيد.  به خودتان زمان بدهيد تا تطابق به آنچه اتفاق افتاده است رخ دهد .

- از ديگران دوري نكنيد .

- از مصرف بيش از اندازه الكل ، قهوه و سيگار اجتناب كنيد .

- خودتان را بيش از اندازه خسته نكنيد .

- و عده هاي غذايتان را فراموش نكنيد .

- به تنهايي تعطيلات را سپري نكنيد .

 

 

چه چيزي مي تواند با بهبود تداخل كند ؟

 

شما ممكن است متوجه شويد كه مردم :

- به شما اجازه صحبت درباره آن را نمي دهند .

- از شما دوري مي كنند .

- از شما عصباني هستند

- فكر مي  كنند كه شما ضعيف هستيد .

- شما را سر زنش مي كنند .

اين روشها را مردم براي حفاظت خودشان از فكر كردن درباره حوادث مهيب و خوفناك بر

مي گزينند .اين كمك كننده نيست چرا كه به شما اجازه صحبت درباره آنچه  رخ داده است را  نمي دهد .

شما ممكن است صحبت كردن درباره آنرا آسان نيابيد . يك حادثه تلخ ممكن است شما را در يك حالت خلسه فرو ببرد كه در نتيجه موقعيت شما غير واقعي يا عجيب براي ديگران بنظر برسد . اگر نتوانيد آنچه را كه اتفاق افتاد به خاطر آوريد و يا نتوانيد به زبان آوريد و يا نتوانيد آنرا قابل درك كنيد ، مقابله با آن برايتان سخت تر خواهد بود .

 

درمان :

 

همانطور كه PTSD  دو وجه جسماني و روانشناسي دارد ، دو درمان جسماني وروانشناسي هم براي PTSD وجود دارد.

رواندرماني :

همه رواندرماني هاي موثر در PTSD ، بر روي آن حادثه نا گوار كه علائم را ايجاد كرده اند تمركز مي كنند نه بر روي زندگي گذشته تان. شما نمي توانيد آنچه را اتفاق افتاده است تغييردهيد و يا فراموش كنيد اما شما مي توانيد ياد بگيريد طور ديگري درباره آن ،درباره جهان  و درباره زندگي تان فكر كنيد .

شما بايد قادر باشيد آنچه را كه اتفاق افتاده است تا آنجايي كه ممكن است بدون اينكه دچار وحشت و اضطراب شويد به خاطر آوريد . اين درمان ها به شما كمك مي كند تا حوادق ناگواري كه داشته ايد را به زبان آوريد . بوسيله به ياد آوردن حادثه ، غلبه كردن به آن و برخورد معقول با آن ذهنتان مي تواند كار طبيعي اش را كه شامل زدودن خاطرات گذشته و پرداختن به كارهاي ديگر است را انجام دهد .

اگر شما بتوانيد دوباره احساس امنيت داشته باشيد و احساساتتان را كنترل كنيد ، شما احتياج زيادي به دوري گزيدن از آن خاطرات ناگوار را نداريد . در واقع ، شما مي توانيد دوباره خاطرات گذشته تان را به كنترل در آوريد و بنابراين مي توانيد در رابطه با آنها تنها وقتي فكر كنيد كه شما مي خواهيد ، نه آنكه آنها به صورت خود به خود به ذهنتان هجوم آورند .

همه اين درمانها، بايد به وسيله متخصص درمان PTSD انجام گردد . جلسات بايد يك متخصص بصورت حداقل هفتگي برگزارشوند و بايد به مدت 12-8 هفته طول بكشد. اگر چه جلسات حدوداً 1 ساعت طول مي كشند ، اما ممكن است تا 90 دقيقه هم طول بكشند .

درمان شناختي رفتاري (CBT) راهي است كه به شما كمك مي كند تا به گونه ديگري درباره خاطرات نا مطلوبتان فكر كنيد . بنابراين آنها كمتر استرس زا ميشوند و بيشتر قابل كنترل مي گردند . معمولاً ، اين نوع درمان شامل چند جلسه آرامش بخشي (relaxation)  هم ميباشد تا به شما كمك كند نا خوشايندي فكر كردن در رابطه با حوادث نا خوشايند را تحمل كنيد. براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به ليفلت اختصاصي ما درباره درمان شناختي رفتاري (CBT) رجوع نماييد.

حساسيت زدايي و بازپردازش حركت چشم EDMR)) تكنيكي است كه از حركات چشم براي كمك به مغز براي پردازش تداعي ها ومنطقي سازي حادثه نا خوشايند استفاده ميكند. ممكن است عجيب  بنظر برسد ولي اين روش درماني موثر واقع شده است.

گروه درمان روشي است كه شما افراد مختلفي را كه مشكلات يكسان يا يك حادثه نا گوار يكسان را تجربه كرده اند ملاقات مي كنيد . اين حقيقت كه افراد ديگر گروه ، نظراتي در رابطه با مشكل شما دارند ، باعث مي شود كه صحبت كردن در رابطه با آنچه كه اتفاق افتاده است را آسان تر كند .

درمان دارويي :

قرصهاي ضد افسردگي SSRI هم باعث كاهش شدت علائم PTSD مي شوند و هم باعث رفع علائم افسردگي كه به طور همزمان وجود دارند ، مي شوند . اين قرصها  بايد به وسيله دكتر تجويز گردند .

اين نوع درمان نبايد باعث خواب آلودگي شما گردد ، اگرچه آنها عوارض جوانبي براي بعضي افراد برجاي مي گذارند.

همچنين آنها ممكن است علائم نا خوشايندي را در صورت قطع ناگهاني ايجاد كنند. بنابراين بايد بصورت تدريجي كاهش يابند . اگر آنها اثر بخش هستند بايد بمدت 12 ماه مصرف گردند. بلافاصله بعد از شروع  مصرف قرصهاي ضد افسردگي بعضي افراد ممكن است متوجه شوند كه آنها بيشتر :

- مضطرب هستند .

- بيقرار هستند .

-تمابلات خودكشي دارند .

اين احساسات بعد از چند روز از بين مي روند . اما شما بايد دكترتان را بطور مرتب ملاقات كنيد. اگر اين گروه داروئي موثر واقع نشد ، داروهاي ضد افسردگي سه حلقه اي و يا MAOI ممكن است اثر بخش باشد . براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به ليفلت ما درباره داروهاي ضد افسردگي مراجعه كنيد .

اگر در موارد معدودي ،شخص آنقدر مضطرب است كه نمي تواند بخوابد يا فكر كند ، داروهاي كاهش دهنده اضطراب ممكن است لازم باشد . اين داروها نبايد براي بيشتر از 10 روز تجويز گردد .

 

 

درمانهاي متمركز بر جسم :

اين درمانها باعث كنترل اضطراب ناشي از PTSD مي گردد . آنها همچنين باعث كاهش حالت درگارد بودن (On guard) ميگردند . اين درمانها شامل فيزيوتراپي و استئوپاتي است اما درمانهاي مكملي نظير ماساژ ، طب سوزني،  رفلكسولوژي ، يوگا ، مديتيشن و تاي چي (Tai chi) را نيز شامل ميشود . همه آنها به شما كمك مي كند تا راههاي آرامش بخشي (Relaxing) و كنترل استرس را ياد بگيريد .

تاثير بخشي درمان:

در حال حاضر ، شواهدي وجوددارد كه نشان مي دهد EDMR ، رواندرماني ، درمان

شناختي- رفتاري (CBT) و داروهاي ضد افسردگي همگي درمانهاي مواثري هستند . اطلاعات كافي كه نشانگر برتري يكي از اين روشها بر ديگري باشد وجود ندارد  . شواهدي كه بيانگر مفيد بودن شكلهاي ديگر رواندرماني يا مشاوره برايPTSD باشد وجود ندارد .

كدام درمان ابتدا بايد مد نظر قرار گيرد ؟

راهنماي انستيتو ملي براي بهبود طبابت (NICE) پيشنهاد مي كند تا آنجا كه ممكن است درمانهاي روانشناختي متمركز بر حادثه (CBT) يا (EMDR) بايد قبل از درمان داروئي بكار گرفته شوند .

 

براي دوستان ، وابستگان و همسايگان :

 

بايد ها

- مراقب هر گونه تغيير رفتار مانند كارائي ضعيف در سر كار ، تاخير ، مرخصي هاي ناشي از بيماري و تصادفات كوچك باشيد .

­- مراقب عصبانيت ، تحريك پذيري ، افسردگي ، عدم علاقه و عدم تمركز باشيد .

- منتظر باشيد فردي كه حادثه نا گواري را پشت سر گذاشته است داستانش را براي شما بازگو كند .

- سوالات كلي بپرسيد .

- بگذاريد صحبت كنند ، جريان صحبت آنها را قطع نكنيد و به تجربيات خودتان رجوع نكنيد .

نبايدها :

- از كسي كه حادثه بدي را پشت سر گذرانده است نپرسيد كه او چه احساسي دارد .

- به آنها نگوئيد كه خوش شانس بوده اند كه زنده مانده اند چرا كه عصباني مي شوند .

- سعي در كوچك جلوه دادن تجربيات تلخشان نداشته باشيد مانند: " اين خيلي هم بد نيست ، مطمئاً...."

-به آنها پيشنهاد نكنيد كه فقط احتياج به كنترل احساساتشان را دارند .

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:47 PM | |

اختلالات دو قطبی(افسردگی شیدایی)

این مقاله برای کسانی است که می خواهند درباره اختلالات دو قطبی(که گاهی به عنوان افسردگی شیدایی از آن نام برده می شود) مطالبی بدانند. این موضوع به طور خاص برای کسانی که خود، دوستان و آشنایانشان از این موضوع رنج می برند، مناسب است.

این مقاله شامل بخشهای زیر است:

  •  بیماری
  •  مشکلات ناشی از آن
  •  روشهای کنترل
  •  برخی از درمانهای موجود

اختلالات دوقطبی چیست؟

اختلالات دو قطبی قبلا به عنوان افسردگی شیدایی شناخته شده بود. با توجه به نام قبلی کسی که دچار اختلال دو قطبی است، دچار خلق‌های مختلف روحی است. هر کدام از این شرایط روحی چندین هفته یا ماه به طول می انجامند و از شدت بیشتری نسبت به آنچه یک انسان عادی تجربه می کند برخوردارند. در حالت پایین یا افسردگی آنها احساس شدید افسردگی و ناامیدی دارند

در حالت بالا یا شیدایی احساس شدید شادی همراه با ناامیدی در آنان وجود دارد.
در حالت مختلط به عنوان نمونه؛ خلق افسرده با حالت بی‌قراری و همراه با دوره‌های بیش فعالیِ خلق شیدایی.

اختلالات دو قطبی تا چه اندازه شایع هستند؟

در حدودو یک نفر از هر 100 بزرگسال در طول زندگی خود دچار این اختلال می گردد. معمولا این اختلالات بعد از سنین نوجوانی اتفاق می افتد. برای سنین بالاتر از 40 سال این اختلالات غیر معمول است. مردان و زنان به یک اندازه در معرض این اختلالات قرار دارند.

چه انواعی از این اختلالات وجود دارد؟

  •  اختلال دو قطبی نوع 1

حداقل یک خلق بالا یا هیجانی با طول حداقل یک هفته وجود دارد.
برخی از افراد با اختلالات نوع 1 تنها دارای دوره‌های شیدایی هستند. گرچه اغلب دارای هردو خلق روحی می باشند.
دوره های شیدایی به طور کلی در حالت بدون درمان بین 3 تا 6 ماه به طول می انجامند. در صورتی که مداوا نشوند ادامه پیدا می کنند.

  •  اختلال دو قطبی نوع 2

در این نوع بیش از یک دوره افسردگی شدید وجود دارد. در صورتی که خلق شیدایی ملایم است. این نوع به نام شیدایی خفیف (Hypomania) نامیده می شود.

اختلال دو قطبی با تناوب سریع

بیش از 4 بار تغییر شرایط روحی در طول یکسال وجود دارد. این نوع در حدود 10 درصد افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی دیده شده است و می تواند با هر کدام از انواع 1 یا 2 اتفاق بیفتد.

اختلال خلق ادواری(Cyclothymia)

این تغییر وضعیت بشدت تغییرات در اختلالات کامل نیست، اما می تواند طولانی تر باشد. این حالت می تواند منجر به اختلالات دو قطبی کامل گردد.

علل اختلالات دوقطبی چیست؟

دلیل قطعی برای این اختلالات شناخته نشده، اما تحقیقات بیان می کند که:

  •  اختلالات دوقطبی از خانواده ها به ارث می رسد. به عبارتی ژنها بیشتر از تربیت در این اختلالات موثرند.
  •  ممکن است مشکل فیزیکی در قسمتی از مغز که کنترل حالات روحی را به عهده دارد عامل این اختلالات باشد. به این دلیل است که این اختلالات با استفاده از دارو قابل مداوا هستند.
  •  دوره های روحی ممکن است گاهی توسط استرس و یا بیماری بوجود بیایند.

علایم اختلالات دو قطبی چیست؟

 

این علایم بر اساس اين‌که حالات روحی شما به چه شکل تغییر می کند، بستگی دارد.

  •  افسردگی

احساس افسردگی احساسی است که همه ما در طول زندگی آنرا تجربه کرده ایم. این موضوع می تواند به ما در شناخت و برخورد با مشکلات در زندگی کمک کند. اما در افسردگی بالینی یا اختلالات دوقطبی این احساس افسردگی بسیار بدتر است. در این حالت احساس افسردگی برای مدت طولانی باقی می ماند و حتی انجام امور عادی زندگی را سخت یا غیر ممکن می سازد. در صورتی که شما افسرده شده باشید متوجه این تغییرات در خود شده اید:

روحی

  •  احساس نامطلوبی که از بین نمی رود
  •  احساس نیاز به گریستن بدون هیچ دلیلی
  •  ازدست دادن تمایل و رغبت به همه چیز 
  •  از دست دادن قابلیت لذت بردن
  •  احساس بی قراری و آشفتگی
  •  از دست دادن اعتماد به نفس
  •  احساس بی ارزشی و ناامیدی
  •  زودرنجی و تحریک پذیری
  •  فکرکردن به خود کشی

فکری

 

  •  از دست دادن قدرت تفکر مثبت و امیدوارانه
  •  از دست دادن قدرت تصمیم گیری حتی در موارد ساده
  •  اختلال در تمرکز کردن

جسمی

 

  •  کم شدن اشتها و وزن
  •  مشکل خوابیدن
  •  بیدار شدن زودتر از موقع
  •  احساس خستگی کامل
  •  یبوست
  •  ترک کردن سکس

 

رفتاری

  •  مشکل در شروع و به پایان رساندن کارها- حتی کارهای روزمره
  •  گریه کردن زیاد و یا احساس نیاز به گریه و عدم توانایی گریستن
  •  پرهیز از مواجهه با افراد
  • 2 شیدایی یا مانیا

شیدایی یک احساس شدید از خوب بودن، انرژی و خوش بینی است. این حالت می تواند آنقدر شدید باشد که فکر کردن و قضاوت شما را تحت تاثیر قرار دهد. ممکن است تفکرات عجیبی راجع به خود داشته باشید، تصمیمات بدی بگیرید و به صورت شرم آور، مضر و گاهی خطرناک رفتار کنید.

مانند حالت افسردگی، در این حالت هم زندگی فرد مختل می شود و می تواند روابط و کار فرد را تحت تاثیر قرار دهد. در حالتی که این حالت خیلی شدید نیست به آن شیدایی خفیف می گویند.

در صورتی که شما شیدا شوید ممکن است حالات زیر را در خود مشاهده کنید:

روحی

  •  بسیار شاد و مهیج
  •  برانگیختن توسط افرادی که در عقاید خوش بینانه شریک نمی شوند
  •  احساس مهم بودن زیاد

فکری

 

  •  پر از ایده های جدید و مهیج
  •  پریدن از یک ایده یه ایده دیگر
  •  شنیدن صداهایی که افراد دیگر نمی شنوند

 

جسمی

  •  پر انرژی
  •  بی میل یا ناتوان از خوابیدن
  •  بسیار مشتاق به سکس

 

رفتاری

  •  برنامه ریزی های بلندپروازانه و غیر واقعی
  •  بسیار فعال و پر جنب و جوش
  •  رفتارهای نا معمول
  •  حرف زدن سریع – دیگران ممکن است متوجه صحبتهای شما نشوند.
  •  تصمیمات عجولانه و گاهی با نتایج مصیبت بار
  •  ولخرجی
  •  احساس صمیمیت زیاد
  •  بروز بیش از حد احساسات

اگر شما برای اولین بار در اواسط دوره شیدایی باشید، ممکن است متوجه هیچ چیز غیر عادی نشوید. حتی دوستان و خانواده شما نیز ممکن است متوجه نشوند. حتی ممکن است اگر کسی سعی کند به شما در این مورد چیزی بگوید ناراحت شوید. در این حالت شما به شدت از روزنامه ها و احساسات افراد حذر می کنید.

علایم جنون (Psychotic)

اگر دوره های شیدایی و یا افسردگی خیلی جدی شود، شما ممکن است دچار علایم دیوانگی شوید.

  •   حالت شیدایی: این علایم شامل احساس بزرگ نمایانه راجع به خود است-اینکه در یک ماموریت مهم بوده یا از یک قدرت بسیار زیاد برخوردار هستيد.
  •  حالت افسردگی: احساس گناه شدید، احساس بدترین بودن و یا حتی احساس عدم وجود.
    به غیر از همه این تفکرات غیر طبیعی باید توهم را هم اضافه کرد. شنیدن، دیدن، بوییدن و یا احساس کردن چیزها یا کسانی که وجود ندارند.
  •  حالت میانی: قبلا بر این باور بودند که اگر شما از اختلالات دو قطبی رنج می برید، باید در حالت طبیعی در شرایط روحی بین افسردگی و شیدایی قرار بگیريد. اما اکنون می دانیم که در این حالت علی رغم بهبود ظاهری ممکن است علایم افسردگی خفیف و مشکلات ذهنی ادامه پیدا کند.

درمان


کارهایی برای کنترل تغییر خلق کامل از افسردگی به شیدایی  وجود دارد. این کارها در زیر نام برده می شوند. اما دارو نیز اغلب مورد نیاز است برای:

  •  پایدار ساختن حالت روحی(پیشگیری)
  •  درمان افسردگی یا شیدایی

تجویز دارو برای تثبيت حالت روحی


چندین نوع پایدار کننده وجود دارد که اغلب نیز برای درمان صرع به کار می روند. اما در بین آنها لیتیوم(که از نمک طعام بدست می آید) موثرترین آنهاست.

لیتیوم

لیتیوم به مدت پنجاه سال است که به عنوان پایدار کننده حالت روحی به کار می رود. اما چگونگی کارکرد آن هنوز مشخص نیست. از آن برای درمان هر دو نوع افسردگی و شیدایی استفاده می کنند.

درمان با لیتیوم باید توسط روانپزشک شروع شود. مشکل تعیین مقدار دقیق لیتیوم در بدن است. مقدار کم آن بی اثر بوده و مقدار زیاد آن سمی است. بنابراین شما باید به طور مرتب در چند هفته اول آزمایش خون دهید تا مطمین  شوید که از دوز مناسبی  استفاده می کنید. با ثابت شدن دوز، دکتر شما می تواند لیتیوم را همراه با آزمایش خون منظم برای شما  تجویز کند.

مقدار لیتیوم در خون به شدت به مقدار آب بدن بستگی دارد. اگر آب بدن کم شود مقدار لیتیوم در خون بالا رفته و احتمال بروز اثرات منفی آن و یا حتی اثرات سمی آن وجود دارد. بنابراین بسیار مهم است که:

  •  آب بسیار بنوشید- در مواقعی که هوا گرم یا فعالیت شما زیاد است بیشتر بنوشید.
  •  چایی و قهوه کمتر مصرف کنید- آنها باعث افزایش آب خروجی از بدن توسط ادرار می گردند. حداقل سه ماه یا بیشتر طول می کشد تا لیتیوم اثر گذار شود. در این مدت حتی اگر تغییر حالت روحی شما وجود دارد، به خوردن قرصهای لیتیوم ادامه دهید.

اثرات جانبی

 

اثرات زیر در چند هفته اول شروع مصرف خود را نشان می دهند. این اثرات نا مطلوب هستند اما با گذشت زمان بهبود می یابند.

  •  احساس تشنگی
  •  ادرار زیادتر از معمول
  •  افزایش وزن
  •  اثرات جانبی نا متعارف
  •  تاری ديد
  •  ضعیف شدن ماهیچه‌هاي بدن
  •  اسهال
  •  لرزش کم دستها
  •  احساس بیماری درونی

این اثرات معمولا با کم کردن دوز بهبود می یابد.
اگر سطح لیتیوم در خون شما خیلی بالا باشد، شما حالات زیر را تجربه می کنید:

 

  •  استفراق کردن
  •  تلو تلو خوردن
  •  لکنت زبان

در این حالت باید هرچه سریعتر با پزشک تماس گرفت.

آزمایش خون

در ابتدا شما باید هر هفته یکبار برای اطمینان از درست بودن سطح لیتیوم در خون آزمایش دهید. تا انتهای مصرف لیتیوم این آزمایشات ادامه دارد. اما پس از چند ماه اول تعداد آزمایشات کم می شود.
استفاده طولانی از لیتیوم به کلیه و غده تیرویید صدمه می زند. بهتر است هر چند ماه یکبار برای اطمینان از کارکرد صحیح  آنها آزمایش داد. در صورت بروز مشکل باید استفاده از لیتیوم را متوقف کرده و از یک جایگزین ديگر استفاده  کنید.

مراقبت از خویشتن

  •  استفاده از رژیم غذایی مناسب
  •  نوشیدن مرتب نوشیدنی های غیر شیرین. اینکار به نگه داشتن سطح آب و نمک بدن شما کمک می کند.
  •  خوردن متناوب – اینکار به تعادل مایعات بدن کمک می کند.
  •  مصرف کم کافئین در چای ، قهوه و نوشابه- این مواد با افزایش ادرار سطح لیتیوم را بالا می برند.

پایدار کننده های دیگر

گرچه لیتیوم موثرترین پایدار کننده است، اما تجویزهای دیگری نیز وجود دارد.

  •  سدیم والپورات که یک ضد تشنج است. عملکرد خوبی دارد اما هنوز شواهد کافی برای آن وجود ندارد. این دارو نباید برای خانمها تجویز شود.
  •  کاربامازپین اثر کمتری داشته و کمتر برای اختلالات دو قطبی پیشنهاد می شود. اما اگر برای شما مناسب است نیازی به تغییر آن نیست.
    داروهای ضدجنون جدید (مثل اولانزاپین) نیز می تواند به عنوان پایدار کننده استفاده شود.

بهترین تجویز برای من کدام است؟

شما باید در این مورد با روانپزشک خود مشورت کنید، اما چند قاعده کلی وجود دارد:

  •  لیتیوم، سدیم والپورات ، اولانزاپین معمولا برای درمان طولانی مدت تجویز می گردند.
  •  کاربامازپین برای مواقعی که تغییر خلق سریعتر و متناوب تری دارید پیشنهاد می گردد.
  •  ترکیب دارو ها نیز گاهی لازم است

بطور کلی بهترین تجویز به این بستگی دارد که شما کدام دارو را بهتر مصرف می کنید. یک دارو ممکن است برای یک نفر مناسب باشد ولی در شخص دیگری اثر خوبی نداشته باشد. اما برای اولین تجویز اصولا دارویی تجویز می گردد که علایم مثبت بیشتری در دیگران نشان داده است.

بدون دارو چه اتفاقی می افتد؟

لیتیوم 30 تا 40 درصد تغییر حالت روحی را کم می کند، اما  هرچه تعداد شیدایی شما بیشتر باشد، احتمال بازگشت آن هم بیشتر است.

 

تعداد دوره ای شیدایی قبلی

احتمال بازگشت دوباره شیدایی در سال بعد

بدون مصرف لیتیوم

با مصرف لیتیوم

1-2

10%

6%-7%

3-4

20%

12%

بیشتر از 5

40%

26%

 

تعداد دوره ای شیدایی قبلی

با افزایش سن ، احتمال بازگشت یک دوره دیگر همچنان باقی می ماند. حتی ممکن است شما برای مدت طولانی مشکلی نداشته باشید، اما همواره احتمال بازگشت یک دوره وجود دارد.

از چه موقع شروع به مصرف دارو کنیم؟

پس از گذراندن یک دوره، نمی توان گفت که دوره های بعدی چه زمانی به سراغ شما می آیند. ممکن است شما مایل به مصرف دارو در این مرحله نباشید مگر اینکه دوره شما بسیار شدید بوده باشد. اگر شما دوره دومی داشتید به احتمال 80 درصد دوره های بعدی نیز خواهید داشت. اغلب روانپزشکان در این حالت داروهای پایدار کننده را پیشنهاد می دهند.

برای چه مدت یک داروی پایدار کننده باید مصرف شود؟

برای حداقل دو سال بعد از یک دوره اختلال و تا 5 سال برای حالتی که :

  •  بازگشت دوره‌ای  دفعات قبلی
  •  دوره جنون
  •  استفاده از الکل
  •  داشتن استرس در خانه یا محل کار

در صورت ادامه داشتن مشکل، ممکن است مجبور شوید برای مدت طولانی تری به مصرف دارو ادامه دهید.
اطلاعات بیشتر در ارتباط با مصرف داروهای پایدار کننده در بروشورهای مربوطه وجود دارد.

روشهای درمانی روانشناسی

در بین دوره های شیدایی یا افسردگی، درمانهای روانشناسی می تواند موثر باشد. این درمانها باید حدود 16 جلسه یک ساعته در فاصله 6 تا 9 ماه باشند.

این درمانها شامل:

  •  تربیت روانی(Psycho education)- دانستن بیشتر در مورد اختلالات دو قطبی
  •  تحت نظر داشتن حالت روحی- کمک کردن به شما برای شناخت زمانهای تغییر حالت روحی
  •  استراتژی روحی- کمک کردن برای جلوگیری از تغییر حالت روحی به شیدایی یا افسردگی کامل
  •  کمک برای افزایش مهارتهای کنترل
  •  شناخت و رفتار درمانی(CBT) برای افسردگی

حاملگی

شما باید هر برنامه برای حاملگی را با روانپزشک خود در میان بگذارید. به همراه هم، شما می توانید برای مدیریت حالات روحی خود در طول حاملگی و پس از تولد نوزاد برنامه ریزی کنید. اگر شما باردار هستید، بهتر است برای آگاهی از قطع یا ادامه مصرف لیتیوم با روانپزشک خود مشورت کنید. گرچه لیتیوم از دیگر داروهای پایدار کننده بی خطرتر است، اما باید خطر احتمالی آن برای نوزاد با خطر احتمال بازگشت افسردگی یا شیدایی در شما مقایسه شود. این احتمال در سه ماه اول بارداری بیشتر است. پس از گذشت هفته بیست و ششم، لیتیوم بی خطر است. به هر حال اگر لیتیوم مصرف می کنید، نباید به نوزاد شیر دهید.
در طول زمان حاملگی، تمام کسانی که با این موضوع در رابطه اند- پزشک متخصص زنان- ماما- GP – روانپزشک و کمیته پرستاری وابسته به روانپزشکی- باید با هم در ارتباط باشند.

درمان یک دوره افسردگی یا شیدایی

دوره افسردگی

داروهای افسردگی معمولا باید به داروهای پایدار کننده اضافه شود. متداول ترین این داروها SSRI است. این دارو بر یک ماده شیمیایی در مغز به نام سروتونین تاثیر گذاشته و به نظر می رسد که با مصرف این دارو نسبت به داروهای دیگر  احتمال تغییر خلق به حالت شیدایی کمتر است. داروهای قدیمیِ تری‌سیکلیک به همین علت توصیه نمی گردد.


در صورتی که شما به تازگی یک دوره شیدایی داشته و یا تغییر حالت شما بسیار سریع است، داروهای ضد افسردگی ممکن است منجر به بازگشت به حالت شیدایی شوند. در این حالت بهتر است سطح داروی پایدار کننده را افزایش داده و از داروهای ضد افسردگی استفاده ننمایید. داروهای ضد افسردگی بین 2 تا 6 هفته برای بهبود حالت روحی می توانند استفاده شوند، اما خواب و اشتها زودتر بهبود پیدا می کند. مصرف این دارو باید حداقل 8 هفته پس از بهبود افسردگی ادامه پیدا کند و سپس باید به آرامی از مقدار آنها کاسته شود.

حتی پس از بهبودی بهتر است  همواره این قرصها را با توجه به نظر روانپزشک  همراه خود داشته باشید. اگر خیلی زود مصرف قرصها را ترک کنید، احتمال بازگشت افسردگی در شما زیاد است. اگر شما به یکباره مصرف را قطع کنید، ممکن است دچار علایم Withdrawal  شوید.

در صورتی که دوره افسردگی به دوره شیدایی انتقال نيافت، علی‌رغم مصرف داروی ضد افسردگی می توان داروی ضد افسردگی و داروی پایدار کننده را همزمان استفاده کرد.
در صورتی که دوره شیدایی داشتید، نباید داروهای ضد افسردگی را برای مدت طولانی مصرف کنید.

شیدایی و دوره های افسردگی مخلوط


هرگونه داروی ضد افسردگی باید متوقف شود. داروی پایدار کننده و یا داروهای ضد جنون به تنهایی و یا حتی به صورت مشترک  می توان استفاده کرد. داروهای ضد جنون در اسکیزوفرنی استفاده می شوند اما می توان برای کم کردن بیش فعالی، خودبزرگ بینی، بی خوابی و از بین بردن دوره شیدایی استفاده کرد.
داروهای ضد جنون قدیمی تر مثل کلروپرومازین و هالوپریدول اثرات جانبی مثل لرزش، گرفتگی عضلات و سفتی عضلات دارند. برخی از داروهای جدیدتر مثل رسیپریدون

 

و اولانزاپین بدون این اثرات جانبی نامناسب می توانند علایم شیدایی را کاهش دهند.
پس از شروع درمان، علایم ممکن است پس از چند روز بهبود یابند اما درمان باید چندین ماه ادامه پیدا کند. برای رانندگی در مدت مصرف باید با GP خود مشورت نمایید.

توقف تغییر حالت روحی – کمک به خود

  •  زیر نظر داشتن خود

نشانه های تغییر حالت خود را یاد بگیرید تا بتوانید در موقع مناسب کمک بگیرید. با اینکار شما می توانید از بروز یک دوره کامل و یا بستری شدن در بیمارستان اجتناب کنید. نوشتن حالات روحی روزانه می تواند به شما در این کار کمک کند.

  •  دانش

تا می توانید در مورد بیماری تان و آنچه برای درمان آن مفید است اطلاعات کسب کنید.
- استرس
از شرایط استرس زا بپرهیزید. پرهیز کامل از استرس غیر ممکن است بنابر این بهتر است یاد بگیرید چگونه این شرایط را کنترل کنید. شما می توانید از طریق CD یا DVD و یا گروه‌های تمدد اعصاب و یا پیشنهادهای روانشناسان، به استرس خود غلبه کنید.

  •  روابط

افسردگی یا شیدایی می توانند اثرات بدی بر دوستان و خانواده داشته باشد. شما ممکن است مجبور به بازسازی روابط تان بعد از یک دوره افسردگی یا شیدایی داشته باشید.
داشتن حداقل یک نفر که بتوانید به آن اعتماد کنید بسیار مناسب است. دوستان و خانواده نیاز دارند بدانند که چه اتفاقی برای شما می افتد و آنها چه کاری می توانند برای شما انجام دهند.

  •  فعالیت

سعی کنید زندگی، کار، استراحت و روابط‌تان با دوستان و خانواده را متعادل کنید. در صورتی که شما خیلی مشغول هستید ممکن است دچار دوره شیدایی شوید.
مطمئن باشید که زمان کافی برای استراحت دارید. در صورتی که شما بیکار هستید به دنبال گذراندن دوره ای و یا  عضویت  گروهی برای پرهیز از مشکلات روحی باشید.

  •  ورزش

20 دقیقه ورزش، سه بار در هفته برای بهبود شرایط روحی مفید است.

  •  تفریح

مطمئن باشید که شما به طور مرتب کارهایی انجام می دهید که شما را شاد کرده و به زندگی شما معنا می بخشد.

ادامه درمان


ممکن است شما بخواهید قبل از اینکه دکتر دستور قطع دارو بدهد ، از مصرف خودداری کنید. متاسفانه اینکار اغلب به بازگشت دوره ها منجر می شود. با دکتر و خانواده خود هنگامی که بهبود یافتید در این مورد صحبت کنید.

بگویید که دیگران چگونه رفتار کنند


اگر برای اختلال دو قطبی در بیمارستان بستری شده اید، بهتر است برای دکتر و خانواده خود یک «رهنمود آینده،Advance Directive» تهیه کنید که اگر شما دوباره مریض شدید چگونه با شما رفتار کنند.

از پزشکم (GP) چه انتظاری دارم؟


در صورتی که شما لیتیوم مصرف می کنید دکتر شما باید موارد زير را کنترل کند:

  •  فشار خون و تست کامل سلامتی در هر سال
  •  آزمایش سطح لیتیوم خون هر 3 تا 6 ماه
  •  آزمایش خون برای تست کارکرد کبد و تیرویید حداقل هر 15 ماه یکبار

نکاتی برای دوستان و خانواده

افسردگی و شیدایی برای دوستان و خانواده ناراحت کننده و انرژی بر است.

رفتار در طول دوره

افسردگی

دانستن اینکه  به یک فرد بسیار افسرده چه بگوییم سخت است. آنها همه چیز را از دیدگاه منفی می بینند و قادر نیستند بگویند از شما چه می خواهند. آنها ممکن است زودرنج و گوشه گیر باشند اما در همان حال به کمک شما نیاز دارند. آنها ممکن است نگران باشند ولی نخواهند یا نتوانند که نصیحت شما را بپذیرند. سعی کنید در حد امکان صبور باشید و آنان را درک کنید.

شیدایی


در شروع یک دوره شیدایی، شخص شاد و پرانرژی به نظر می رسد. هرچند که اینگونه هیجانات منجر به بدتر شدن شرایط روحی آنان می گردد. بنابراین سعی کنید آنان را متقاعد کنید که کمکشان نمایید و به آنان در مورد بیماری شان توضیح دهید.
کمکهای عملی بسیار مهم هستند. مطمئن شوید که دوست یا فامیل شما قادر است که از خود نگهداری کند.

کمک به شخص محبوبتان برای بهبودی


اطلاعات بیشتری در مورد اختلالات دوقطبی پیدا کنید. همراهی شما با بیمار در جلسات روانپزشکی بسیار موثر خواهد بود.

از خودتان مراقبت کنید

به خودتان زمان و فضا ی کافی برای برگرداندن انرژی تان بدهید. مطمین باشید که زمانهایی برای خودتان و گذراندن با دوستانتان دارید. در صورتی که دوست یا فامیل شما در بیمارستان است، زمانهای ملاقات را با دیگران تقسیم کنید. شما  به دوستتان وقتی خسته نیستید بهتر می توانید کمک کنید.

در مواقع اضطراری


در شیدایی شدید، شخص ممکن است حالت تخاصمی و بدگمانی به خود گرفته و یا به صورت لفظی و یا فیزیکی درگیر شود.
در افسردگی شدید، شخص ممکن است تصمیم به خودکشی بگیرد.
در صورتی که متوجه شدید که آنها:

  •  با نخوردن و نیاشامیدن کاملا از خود غافل شده اند
  •  خود یا دیگران را در شرایط خطرناک قرار می دهند.
  •  از آزار دادن یا کشتن خود حرف می زنند.

سریعا برای آنان از مراکز درمانی کمک بخواهید.
نام و شماره یک شخص حرفه ای قابل اعتماد را داشته باشید. گاهی بستری شدنِ کوتاه مدت در بیمارستان لازم است.

مراقبت از کودکان


در صورتی که شما شیدا یا افسرده هستید، به طور موقت نمی توانید از کودکانتان مراقبت کنید. در این مدت همسر یا فرد دیگری از خانواده باید این وظیفه را به عهده بگیرد. بهتر است در دوران بهبودی در این مورد تصمیم گیری کنید.


ممکن است بچه شما هنگامی که شما سالم نیستید احساس نگرانی و گیجی داشته باشد. این موضوع را از رفتارشان نیز می توان فهمید. اگر آنها نتوانند احساساتشان را بیان کنند، ناراحتی شان را در رفتارهای غیر طبیعی نشان می دهند.

برای بچه ها بسیار مفید خواهد بود اگر بزرگترهای آنان حساس و فهیم بوده و بتوانند با خونسردی و سازگاری به مشکلات آنها پاسخ دهند. بزرگترها می توانند به آنان بفهمانند که چرا پدر یا مادر آنها رفتار متفاوتی دارد. سوالات انها باید با خونسردی، به درستی و به زبانی که متوجه شوند پاسخ داده شود. آنها احساس بهتری خواهند داشت اگر به برنامه عادی زندگی شان بازگردند.

چگونه اختلالات دوقطبی را برای کودکان توضیح دهیم؟

بچه های بزرگتر ممکن است خود را در بروز مشکل مقصر بدانند. باید آنان را مطمئن ساخت که عامل این بیماری نیستند و می توانند به بهبود آن کمک کنند. هنگامی که بچه های بزرگتر وظیفه مراقبت از پدر یا مادر بیمار را برعهده بگیرند، نیاز به درک ویژه و پشتیبانی عملی دارند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:44 PM | |

:: مطالب اخیر



ارتباط با مدیریت ...
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: