تبليغاتX




روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي

 

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................






لينك همکاران
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پیغام شما

اسما خداوند متعال

آرشيو
طراح قالب
«من کور هستم لطفا کمک کنید.» - آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود... او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و رو حتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است....

خیلی وقتها اتفاق می افتد که ما در غل و زنجیر زندگی می کنیم و هرگز در نمی یابیم که کلید آن در جیب خودمان است.

آدمی را باید تشویق نمود تا مسوولیت وجودی خود را بپذیرد و متوجه شود که در درون محدوده های خاص می تواند خویشتن را در هر لحظه که بخواهد مجددا تعریف کرده و در محیط اجتماعی خود رفتار و احساس متفاوتی داشته باشد.

---

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند؛ امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند!

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند.

آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!

  هر مانعى = فرصتی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:35 PM | |

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند

ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد... این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود.

آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:23 PM | |

نامه یک مادر به فرزندانش

نامه يك مادربه فرزندانش:
مي خواهم بدانيد چه قدر دوستان دارم وشما نزد من ازچه پايگاه وي‍ژه اي برخوردارهستيد.
دراين برهه از هستي كه ما ان رازندگي مي ناميم دونكته اموخته ام :يكي اينكه هريك ازما درعالم وجود ؛انسانهايي ويژه و يكتا هستيم؛وديگر اينكه عشق بالاترين و قدرتمند ترين وسيله اي است كه درزندگي دراختيارداريم.
تعهد ومسئوليت ما«درمقابل زندگي»دراين سياره اين است كه از كليه وتواناييهاي خود براي رسيدن به انچه توانايي ان راداريم استفاده كنيم واين امتياز رابراي كليه همنوعان خود نيز قائل باشيم .چنانچه اين وظيفه راازراه ابراز عشق ؛علاقه واحترام وبي غرضانه به انجام رسانيم. وقتي دنيا راترك مي كنيم كه ناگزير روزي ترك خواهيم كرد ؛پيوسته جاي نيك ماخالي خواهد بود.
ماموريت مادرزندگي اين است تاانجا كه مي توانيم شاداب و مثبت انديش باشيم .اين حقي است كه پروردگار به ما عطاكرده است و چنانچه نتوانيم عميقا وقلبا ازخود راضي باشيم وبه عنوان انساني ويژه ويكتا به خود عشق بورزيم هرگز موفق نخواهيم شد به طور كامل درخدمت ديگران قرار گيريم و دنيايي زيبا ؛ دوست داشتني و قرين صلح وارامش كه ارزوي هميشگي ماست ؛داشته باشيم .
عشق به خود عشقي خود خواهانه نيست .خود شيفتگي درواقع مثبت ترين وكامل ترين نحوه بيان تشكرازپروردگاري است كه زندگي را به ما عطا كرده است.
شادي به خودي خود وجود خارجي ندارد وچيزي جز وهم و خيال نيست .فقط بااحساس شادي دروني مي توانيم ان رادرك كنيم اگر تاپايان عمر به دنبال شادماني بگرديد ان رانخواهيد يافت .شادي رانمي توان درپديده هاي مادي ؛در هيجانات درساير مردم درارزوي شادبودن درخريد ان يا هروسيله ديگر پيدا كرد شادي احساس دروني است كه صرفا از درون نشات مي گيرد.
شگفت اوراين است كه اين شادي دردسترس هركس هست وصرف نظر ازاينكه چه كسي ودر چه موقعيتي هستيد بايد از اين واقعيت اگاه باشيدكه اين هديه ازان شماست.شما شايستگي ان را داريد كه شاد باشيد ولازمه شادبودن ؛داشتن خصوصيات ويژه اي نيست .شما هرگز براي كسب شادي نبايد متكي به ديگري باشيد چون اين تحميلي به دو طرف محسوب مي شود .اگر شادي شما دروني وواقعي باشد واين حق را به ديگران بدهيد به طور طبيعي وخود به خود اين شادي را به ديگران هم منتقل مي كنيد بدون انكه لازم باشد تلاش براي ان كنيد ما بايد به هر موقعيتي كه در زندگي برايمان پيش مي ايد به ديده عشق و احترام بنگريم و براي ديگري هم همين حق را قايل باشيم ؛زندگي با شكوه وزيباست .اراده پروردگار از ابتدا براين قرار گرفت كه چنين باشد واين صرفا به علت رفتاري كه ماباخود وديگران داريم است كه اجازه مي دهيم زندگي چيزي كمتراز يك پديده كامل و زيبا باشد.
سياره اي كه ما دران زندگي مي كنيم مانند بدن انسان است و هر يك از ما يكي از سلولهاي ان ما درمقابل اين بدن كه ان را كره ارض مي نا ميم . مسئوليت داريم سلولي سالم و شاداب كه تابش وپرتوي جز نيكي و مثبت انديشي نداردباشيم؛جايي براي بدبيني و خودخواهي وجود ندارد .تنها باكوشش براي بهترين بودن واين حق رابراي ديگران هم قايل شدن است كه مي توانيم به موفقيت برسيم.همواره بايد كوشش كنيم ا شخصي دوست داشتني و بي غرض باشيم واين حق رابراي ديگران نيز محفوظ بداريم كه صرف نظر از اختلافهايي كه ازنظر قيافه ؛رفتار ياعقايد با ما دارند ؛شخصي دوست داشتني و بي غرض باقي بمانند .اين يگانه راه بقاي سياره ماست.
تصميم دارم عمري طولاني ؛پر ثمر وموفقيت اميز داشته باشم؛رشد كنم و درسهاي جديدي بياموزم اما اگر تافردا زنده نماندم اين پيامي است كه دوست دارم پيش ازترك دنيا براي هريك از شما به جاي گذارم .
فردفردشما رااز صميم قلب دوست دارم و شما راهمان طوركه هستيد پذيرا مي باشم.از شماانتظاري ندارم جز اينكه شاداب و بانشاط باشيد؛زندگي موفقيت اميزي داشته باشيد .
درمقابل من هم سعي مي كنم درحد توان خود بهترين انسان باشم اطمينان داشته باشيد كاري نيست شما انجام دهيدكه موجب ياس و نوميدي من شود وذره اي از عشق و محبتم نسبت به شما بكاهد.عشق منن به شما عشقي بدون قيدوشرط است .تنها ارزويم اين است كه شما از حقي كه پروردگاربزرگ برايتان قائل شده بهره جوييد يعني شادبودن وازحداكثرتوانايي هاي خود براي بهترين شدن استفاده كردن ؛واين حق را بدون قيدوشرط براي ديگران هم قائل باشيد .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:21 PM | |

سه صافی

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت
-
قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
-
کدام سه صافي؟
-
اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
 -
نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
-
سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
-
دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
-
بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده،  رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم  مي خورد؟
-
نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه  مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني

 

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:55 AM | |

یک داستان از ینل واترمن

ینل واترمن داستان آهنگری را می گوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد حتی مشکلاتش به شدت بیشتر می شدند.
 
یک روز عصر دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجیب است
درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مردی باخدا شوی زندگیت بدتر شده نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده ! آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر زندگیش آمده است .

اما نمی خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به این موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را یافت روز بعد که دوستش به دیدنش آمده بود گفت : در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند و باید از آن شمشیر بسازم می دانی چطور این کار را می کنم ؟ اول تکه ای از فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود بعد با بیرحمی سنگینترین پتک را بر می دارم و پشت سرهم بر آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم تا جاییکه تمام این کارگاه را بخار آب فرا می گیرد فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست پیدا کنم " یک بار کافی نیست "آهنگر مدتی سکوت کرد سپس ادامه داد " گاهی فولادی که به دستم می رسد این عملیات را تاب نمی آورد حرارت پتک سنگین و آ ب سرد تمامش را ترک می اندازد می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد "

آنگاه مکثی کرد و ادامه داد " می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می برد .
اما تنها چیزی که می خواهم این است : " خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود گیرم با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهای بیفایده پرتاب نکن "

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:2 PM | |

خـــدا و آرايـشــگـر !


مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟ نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند. آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم. همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:4 AM | |

بــهــتـــريــــن شمشيرزن کيست؟


جنگجويي از استادش پرسيد: بهترين شمشيرزن کيست؟
استادش پاسخ داد: به دشت کنار صومعه برو.
سنگي آنجاست. به سنگ توهين کن.
شاگرد گفت: اما چرا بايد اين کار را بکنم.سنگ پاسخ نمي دهد.
استاد گفت: خوب پس با شمشيرت به آن حمله کن.
شاگرد پاسخ داد: اين کار را هم نمي کنم. شمشيرم مي شکند.
و اگر با دست هايم به آن حمله کنم, انگشتانم زخمي مي شوند
،
و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارند.
من اين را نپرسيدم.
پرسيدم
بهترين شمشيرزن کيست؟
استاد پاسخ داد:
بهترين شمشيرزن به آن سنگ مي ماند
، بي آنکه شمشيرش را از غلاف بيرون بکشد، نشان مي دهد که هيچ کس نمي تواند بر او غلبه کند!

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:3 AM | |

مــتــشـــکـــرم پـــــــــدر!

 


روزي از روزها پدري از يک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستايي برد تا او دريابد مردم تنگدست چگونه زندگي مي‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ي خانواده‌اي بسيار فقير سر کردند و سپس به سوي شهر بازگشتند. در نيمه‌هاي راه پدر از فرزند پرسيد:
خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خيلي خوب بود پدر.
- پسرم آيا ديدي مردم فقير چگونه زندگي مي‌کنند؟
- بله پدر، ديدم...
- بگو ببينم از اين سفر چه آموختي؟
- من ديدم که:
ما در خانه ي خود يک سگ داريم و آنان چهار سگ داشتند.. ما استخري داريم که تا نيمه‌هاي باغمان طول دارد و آنان برکه‌اي دارند که پاياني ندارد، ما فانوسهاي باغمان را از خارج وارد کرده‌ايم، اما فانوسهاي آنان ستارگان آسمانند.
ايوان ما تا حياط جلوي خانه‌مان ادامه دارد، اما ايوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمين کوچکي داريم که در آن زندگي مي‌کنيم، اما آنها کشتزارهايي دارند که انتهاي آنان ديده نمي‌شود.
ما پيشخدمتهايي داريم که به ما خدمت مي‌کنند، اما آنها خود به ديگران خدمت مي‌کنند. ما غذاي مصرفي‌مان را خريداري مي‌کنيم، اما آنها غذايشان را خود توليد مي‌کنند.
ما در اطراف ملک خود ديوارهايي داريم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستاني
دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن مي‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخني براي گفتن نداشت.
پسر سپس افزود:
متشکرم پدر که نشان دادي ما چقدر فقير هستيم!!.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:2 AM | |

نامه" آبراهام لینکلن" به معلم پسرش

به پسرم درس بدهید


او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود . به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود..
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست..
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:21 PM | |

درسي از يك استاد

 
 
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟
 و همه موافقت کردند. سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟
و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: 'بله'. 
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. 'در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!'
همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: ' حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :

این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند: خدا، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.'

پروفسور ادامه داد: 'اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.

به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظبتوپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.'

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: 'پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟' پروفسور لبخند زد و گفت: ' خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،

همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف با یک دوست هست.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:23 AM | |

یک راز

استادى از شاگردانش
پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم
داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگين هستند صدايشان را بلند
مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى
کردند و يک
ى از آن‌ها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از
دست مي‌دهيم.


استاد پرسيد:
اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى
ملايم صحب
ت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام
جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى
هيچکدام استاد را راضى
نکرد.


سرانجام استاد چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر
عصبانى
هستند، قلب‌هايشان از
يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها
براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان
عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد
صدايشان را
بلندتر کنند.


سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو
نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
مي‌ا
فتد؟ آن‌ها سر هم داد
نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با
هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون
قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است .


استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه
اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف
معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در
گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.


سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر
نگاه مي‌کنند. اين هنگامى
است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين
قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

 

امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:42 AM | |

باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند.(فردریش نیچه)

ناصر خسرو قبادیانی بسوی باختر ایران روان بود. شبی میهمان شبانی شد در روستای کوچکی در نزدیکی سنندج. نیمه‌های شب صدای فریاد  و ناله شنید. برخاست و از خانه بیرون آمد. صدای فریاد و ناله‌های دلخراش و سوزناک از بالای کوه به گوش می‌رسید. مبهوت فریادها و ناله‌ها بود که شبان دست بر شانه‌اش گذاشت و گفت: این صداها از آن مردیست که همسر و فرزند خویش را از دست داده، این مرد پس از چندی جستجو در غاری بر فراز کوه ماندگار شد هر از گاهی شب‌ها ناله‌هایش را می‌شنویم. چون در بین ما نیست همین فریادها به ما می‌گوید که هنوز زنده است و از این روی خوشحال می‌شویم که نفس می‌کشد.

ناصر خسرو گفت: می‌خواهم به پیش آن مرد روم. مرد گفت: بگذار مشعلی بیاورم و او را از شیار کوه بالا برد. ناصر خسرو در آستانه غاری ژرف و در زیر نور مهتاب مردی را دید که بر تخته سنگی نشسته و با دو دست خویش صورتش را پنهان نموده بود.

مرد به آن دو گفت از جان من چه می‌خواهید؟ بگذارید با درد خود بسوزم و بسازم..

ناصر خسرو گفت: من عاشقم این عشق مرا به سفری طول دراز فرا خوانده، اگر عاشقی همراه من شو. چون در سفر گمشده خویش را باز یابی. دیدن آدم‌های جدید و زندگی‌های گوناگون تو را دگرگون خواهد ساخت. در غیر اینصورت این غار و این کوهستان پیشاپیش قبرستان تو و خاطراتت خواهد بود...

چون پگاه خورشید آسمان را روشن کند براه خواهم افتاد اگر خواستی به خانه شبان بیا تا با هم رویم.

چون صبح شد آن مرد همراه ناصرخسرو عازم سفر بود. سال‌ها بعد آن مرد همراه با همسری دیگر و دو کودک به دیار خویش باز گشت در حالی که لبخندی دلنشین بر لب داشت..

اندیشمند یگانه سرزمینمان ارد بزرگ می‌گوید:

سنگینی یادهای سیاه را با تنهایی دو چندان می‌کنی. به میان آدمیان رو  و  در شادمانی آنها سهیم شو.. لبخند آدمیان اندیشههای سیاه را کمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود.

شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند.   

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 12:53 PM | |

داستان مرد خوشبخت

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ
  یک ندانست.

 تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
 
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که
  پیراهن نداشت!!!.


لئو تولستوی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:49 AM | |

بهشت و جهنم

 

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ "، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: "تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است"، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: "خداوندا نمی فهمم؟!"، خداوند پاسخ داد: "ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!"

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:28 AM | |

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین


To
fall in love
 
عاشق شدن


 To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر
بخندی که دلت درد بگیره

 


 
 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 
بعد از
اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 
هزار تا نامه داری

 


 
 To go for a vacation to some pretty place.
 
برای
مسافرت به یک جای خوشگل بری

 


 
 To listen to your favorite song in the radio.
 
به آهنگ
مورد علاقت از رادیو گوش بدی


 To go to bed and to listen while it rains outside.
 
به
رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 


 
To leave the Shower and find that
 the towel is warm
از
حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !
 

 


 To clear your last exam.
 
آخرین امتحانت رو پاس کنی

 


 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 
کسی که
معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 
می
خواد ببینیش بهت تلفن کنه
 

 


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 
توی شلواری
که تو سال گذشته ازش استفاده
 
نمی
کردی پول پیدا کنی
 

 


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces. 
  
برای
خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 
بهش بخندی
!!!
 

 


 Calls at midnight that last for hours.
 
تلفن نیمه
شب داشته باشی که ساعتها هم
 
طول
بکشه
 

 


 To laugh without a reason.
 
بدون دلیل
بخندی
 

 


 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 
بطور
تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 
از
شما تعریف می کنه
 

 


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 
از خواب
پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 
هم
می تونی بخوابی !

 


 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 
آهنگی
رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 
می یاره

 

 


 To be part of a team.
 
عضو یک
تیم باشی

 


 To watch the sunset from the hill top.
 
از بالای
تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 


 To make new friends.
 
دوستای
جدید پیدا کنی
 

 


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 
وقتی "اونو" میبینی دلت
هری
 
بریزه پایین
!
 

 


 To pass time with
 your best friends.
 
لحظات خوبی رو با دوستانت
سپری کنی
 

 


 To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که
دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 
 

 


 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 
یه
  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 
ببینید
که فرقی نکرده
 

 


 To take an evening walk along the beach.
 
عصر که شد
کنار ساحل قدم بزنی

 

 


To have somebody tell you that he/she loves you.
 
یکی
رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


 
 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.
یادت بیاد
که دوستای احمقت چه کارهای
 
احمقانه ای کردند و بخندی

 
و
بخندی و  ......... باز هم بخندی

 


 These are the best moments of life....
 
اینها
بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 


 Let us learn to cherish them.
 
قدرشون روبدونیم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:24 PM | |

شاد فکر کنید. شاد زندگی کنید

 
آیا گمان می كنید كه خوشبخت بودن آرزویی دور و دست نیافتنی است؟ آیا معتقدید كه حوادث خارجی، خوشبختی را به شما هدیه می كنند؟ در این صورت ، احتمال دارد كه از زندگی خود رضایت نداشته باشید. برعكس اگر گمان می كنید كه خوشبختی در اندیشه و ذهن شما پنهان شده است ، فرصت برای ساختن یك زندگی مملو از شادی و رضایتمندی در پیش روی شما قرار دارد . گی ماتسون ، مشاور خانواده از رهنمودهای زیر را برای كسب رضایت از زندگی فردی و اجتماعی ارائه می دهد:

1) نعمت هایی را كه خداوند به شما عطا فرموده است ، بشمارید .
حق شناسی و قدردانی لازمه خوشبختی است . پس بهتر است كه هر روز برای كمترین چیزی كه در اختیار دارید، سپاسگزار باشید.72

2) ازخود بپرسید :" چه چیزی برای من بیشترین اهمیت را دارد؟"
سعی كنید كه به ارزش های خود توجه بیشتری داشته باشید ، ( مثل جنبه اخلاقی كار خود). به ارزش هایی بها بدهید كه در زندگی به كار می روند . توقعات و انتظارهای غیرقابل كنترلی را كه نمی توانید بر آنها مسلط شده و آنها را عملی و قابل اجرا سازید ، برای خود ایجاد نكنید .72

3) به واقعیت ها بیندیشید.
بررسی ها نشان داده است كه موش های آزمایشگاهی وقتی در مسیری ناشناخته ( پازل ) به دنبال پنیر می روند، اگر فقط دوبار، با نبودن پنیر، رو به روشوند از تكرار آزمایش خود داری می كنند یا مسیر حركت خود را تغییر می دهند، در حالی كه ما انسانها، بارها و بارها به دیوارهای غیر واقعی تكیه می كنیم و راه های تكراری را می پیماییم حتی اگر " پنیری" وجود نداشته باشد!

براساس نظر متخصصان ، شادترین مردم ، كسانی هستند كه امیدها و آرزوهایشان بر پایه " واقعیت " استوارست .
( كسانی كه اگر جای خالی " پنیر" را ببینند مسیر خود را عوض می كنند.) پس با خود رو راست باشید و سعی كنید آنچه كه دارید و آنچه را كه دنبال می كنید ، واقعی باشد. درغیر این صورت به سوی یأس و ناامیدی سوق خواهید یافت .

4) از مسیری كه آغاز كرده اید و به پیش می روید ، لذت ببرید.
موفقیت خود را از طریق " شایدها" و " ممكن ها" ارزیابی نكنید . بلكه درراه درست قدم بردارید تا بتوانید میزان كسب موفقیت خود را بسنجید.72

5) یك فعالیت تازه را شروع كنید .
در فعالیتی كه حتی ممكن است نتوانید آن را به خوبی انجام دهید، به طور منظم و با برنامه ریزی شركت كنید. دراین صورت آنچه به دست می آورید مهارت تازه ، اعتماد به نفس بیشتر و سرگرمی است .

و آنچه از دست می دهید زمانی است كه صرف شده است ( لطفاً به شماره 9 توجه كنید)72

6) از وسواس بیش ازحد دوری كنید .
آیا تا به حال با فرد وسواسی ای رو به رو شده اید كه خوشحال و راضی باشد؟ احتمالاً خیر، زیرا درزیر ماسك وسواس، ترس پنهان شده است . ترس از اشتباه كردن و پاسخگویی به عواقب ناشی از آن.

متخصصان معتقدند كه وسواس یكی از بزرگ ترین موانع تحقق آرزوهاست .72

7) مثبت فكر كنید .
مثبت فكر كردن، كلیدی است كه می تواند جهانی از تغییرات را شكل بدهد. نگویید : " سعی خودم را می كنم ." بگویید: " من انجام خواهم داد.":72:

8) با آنچه كه در اختیار دارید كار كنید.
حتی زمانی كه اوضاع ، امیدوار كننده نیست ، بهتر است فهرستی از آنچه كه در اختیار دارید تهیه كنید. مانند یك شغل ، یك دوست خوب ومهارت های اجتماعی و آنها را برای پیشرفت خود به كار ببرید .72

9) توجه خود را به موضوعات بی ارزش معطوف نكنید.
اگرخود را به دست رسانه ها و آگهی ها بسپارید ، طبق آنچه كه " دارید" ارزشیابی می شوید ، نه آنچه كه " هستید" . این ملاك ارزشیابی ، رفته رفته جوانترها را نیز متأثر می سازد . درحالی كه ارزش انسان از محیط خارج به او اضافه نمی شود، بلكه ارزش فردی انسان را ، توانایی پذیرفتن مسئولیت گزینش ها، مقابله ی اندیشمندانه با مشكلات ، شناختن اهداف و برنامه ریزی برای رسیدن به آنها و پذیرفتن مسئولیت اندیشه ها و احساسات مشخص می سازد . هندیها معتقدند كه هر گزینش و انتخاب تازه ای كه می كنید همانند دانه ی گیاهی است كه می كارید ، گزینش شما رشد می كند و به بار می نشیند. اگر احساس " كم ارزشی " ، می كنید ، بهتراست به جای این كه وسوسه شوید به خرید بروید و به آنچه كه " دارید " بیفزایید ، پیاده روی كنید ، یا با یك دوست خوب به گفت و گو بنشینید .72

10) با توكل به آفریننده جهان ، آرامش پیدا كنید .
همواره به یاد داشته باشید كه :" یاد خدا آرامش بخش دلهاست ".727272

منبع : تبیان

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:30 PM | |

چگونه شاد باشيم



1- خوش بين باشيد: به زندگى با ديدى مثبت نگاه كنيد تا خود را به دليل احساس انرژى و خوشحالى بسيار زيادى كه نصيبتان خواهد شد، شگفتزده کنيد.

۲- ديد گسترده ای داشته باشيد: اجازه ندهيد مشکلات كوچك شما را آشفته نمايد.

۳- سپاسگزار باشيد: از ديگران قدردانى كنيد. از همكار خود به خاطر كمكش سپاسگزاری كرده و به دليل پيروزی در انجام كارش به او شادباش بگوييد.

۴- كارهايى انجام دهيد كه از انجام دادن آنها لذت مى بريد: اتومبيلتان را بشوييد، به برخى تعميرات کوچک در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنيد، خريد برويد.

۵- از جسم خود مراقبت كنيد: خوب بخوريد و خوب ورزش و استراحت كنيد. به باشگاه رفته و كمى بدويد يا در يك بازى ورزشى شركت كنيد.

۶- برنامه هاى روزانه خود را عوض كرده تا انرژى جديدى پيدا كنيد.

۷- با مردم در تماس باشيد: آيا به خاطر مى آوريد زمانى كه يك دوست قديمى به طور غيرمنتظره با شما تماس گرفت چه احساسى داشتيد؟ با افراد فاميل و يا دوستان قديمى خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.

۸- خلاق باشيد: روزنه اى براى انرژى خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شامل كاردستى، بازسازى، نقاشى، ترسيم كاريكاتور، نويسندگى و يا حتى باغدارى باشد. مهم نيست كه چقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بى حالى مى كنيد، اگر زمانى را براى انجام فعاليت هاى خلاق اختصاص دهيد، احساسى شادتر و سالم تر خواهيد كرد.

۹- تخيل كنيد: آرزوها و بلندپروازى هاى خود را يادداشت كرده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چيزهايى براى انتظار كشيدن، و جايى براى متمركز كردن انرژى خود خواهيد داشت.

۱۰- بخشنده باشيد: شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسى (يا خودتان) را به خاطر چيزى كه اتفاق افتاده و يا گفته شده مورد بخشايش قرار دهيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نمى توانيد زمان را به عقب برگردانيد. شادمانى خود را با از ياد بردن نااميدى ها و شكست هاى گذشته دوباره به دست آوريد.

برگرفته از روزنامه ی شرق

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:28 PM | |

طرز تفکر انسانهای موفق

بهمنکده : همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد.

طرزفکر 1: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

طرزفکر 2: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

طرزفکر 3: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.موفقیت تصادفی نیستموفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.

منبع : بهمنكده

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:26 PM | |

آب وسنگ

 
 

دو قطره آب اگر در کنا هم قرار بگیرند چه میکنند؟

آنها تصویر قطره دیگر را در خوددیده وبه هم می پیوندند ویک قطره بزرگ

را تشکیل میدهنداگر چند سنگ به هم نزدیک شوند چه میشود؟

آنها هیچگاه یکی نمی شوند.شاید وشاید تصویر سنگ دیگر را تاحدودی

در خود ببینند.

اما کدام یک مقاومتر وسخت ترند؟ آب یا سنگ؟

اگرسنگی ازکوه سرازیر شود وبه مانعی برخورد کند،چه می کند؟

اگرمانع کوچک باشد،از روی آن عبور میکند.

اگرمانع متوسط باشد،آن رادرهم می شکند.

اگربزرگترباشد،پشت آن می ایستد،تا تقدیر چه پیش آید.

اما آب چه میکند؟

ابتدا سعی میکند مانع را با خود همراه کند.اگرنتوانست

آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از کوچکترین روزنه میگردد واگرنتوانست

صبرمیکند تا به اندازه کافی قوی شود وآنگاه یااز روی مانع عبورمیکند

ویا مانع را درهم می شکندآب درعین نرمی ولطافت،در مقایسه با سنگ

 به مراتب سر سخت تر ودر رسیدن به هدف خود،لجوج ترومصمم تراست.

سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد.ولی آب راه خود را به سوی

دریا می یابدوآنرامی پیماید.

در این مثال نکته این است که هرچه سخت وقالبی باشیدهضم دیگران

برایتان مشکل تر خواهد بودودرنتیجه احتمال بزرگتر شدنتان نیز کاهش می یابد.

مهارتهایی که به شما برای آرامش،بزرگواری واجتماعی شدن کمک

خواهد کرد را به یاد داشته باشید

نرمی وبخشش ومداراوپشتکار.

درزندگی باید معنای واقعی سرسختی واستواری ومصمم بودن رادردل

نرمی وگذشت جستجوکرد

گاهی لازم است کوتاه بیایی وگاه ...نگاهت رابه سمت دیگری بدوزی.

صبور باید بود،اما همیشه مصمم!

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:6 PM | |

داستان زیبای کوتاه و پند آموز موانع و تغییر زندگی...


در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.
نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.
ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.
پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :

"هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:16 PM | |

ممكن است

 

 

كشاورزي بود كه تنها يك اسب براي كشيدن گاوآهن داشت. روزي اسبش فرار كرد.

همسايه ها به او گفتند: چه بد اقبالي!

او پاسخ داد: ممكن است.

روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي!

او گفت: ممكن است.

پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شكست.

همسايه ها گفتند: چه اتفاق ناگواري.

او پاسخ داد: ممكن است.

فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند.

همسايه ها گفتند: چه خوش شانسي !

او گفت: ممكن است.

و اين داستان ادامه دارد، همانطور كه زندگي ادامه دارد...

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 1:23 PM | |

داستان عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می داننددر آن بین ، پسری برخاست  .

و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود
.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند
.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:26 PM | |

لیـــــوان رو زمین بگذار!!

لیـــــوان رو زمین بگذار!!




استاد وارد کلاس شد و ليوان آبي را که دستش بود، بالا گرفت تا همه ببينند.
از شاگردان پرسيد كه به نظر شما وزن اين ليوان چه‌قدر است؟

شاگردان جواب دادند: «50 گرم، 100 گرم، يا 150 گرم.»

استاد گفت: «من هم بدون وزن کردن، نمي‌دانم که وزن آن دقيقا چه‌قدر است،
اما سوال من اين است که، اگر اين ليوان
چند دقيقه دستم باشد، چه اتفاقي
مي‌افتد؟»

شاگردان جواب دادند: «هيچ اتفاقي نمي‌افتد.»


استاد باز پرسيد: «حالا اگر يک ساعت اين ليوان را نگه دارم، چه مي‌شود؟»

بچه‌ها جواب دادند، «دست‌تان درد مي‌گيرد.» پرسيد: «اگر يک روز
نگه دارم، چه مي‌شود؟»


بچه‌ها گفتند: «عضلات‌تان به خاطر فشار زياد روي آن، بي‌حس مي‌شود و درد مي‌گيرد.» يکي از آن‌ها به شوخي گفت: «احتمالا بايد به بيمارستان برويد.»


استاد گفت: «چرا دست من بي‌حس مي‌شود؟ مگر در اين مدت، وزن اين ليوان تغيير کرده؟ چرا فشار آن، روي دستم بيشتر مي‌شود؟ حالا من بايد چه كار كنم؟»


بچه‌ها گيج شده بودند و نمي‌دانستند چه جوابي بدهند. بالاخره يکي از آن‌ها گفت: «ليوان را زمين بگذاريد.»


استاد گفت: «دقيقا. اين همان کاري است که بايد انجام دهيد.
ليوان را روي زمين بگذاريد. درست مثل مشکل‌هاي زندگي، اگر چند دقيقه آن‌ها را در ذهن‌تان نگه داريد، هيچ اتفاقي نمي‌افتد.
اگر يک ساعت به آن‌ها فکر کنيد، مغزتان درد مي‌گيرد و اگر مدت طولاني‌تري به آن‌ها فكر كنيد، کم کم شما را فلج مي‌کنند.»


فکر کردن به مشكل‌هاي زندگي مهم و لازم است، اما مهم تر آن است که در پايان هر روز، آن‌ها را زمين بگذاريد و بخوابيد.
به اين ترتيب ذهن‌تان در فشار قرار نمي‌گيرد و صبح مي‌توانيد با انرژي و روحيه کافي، از خواب بيدار شويد و هر مساله و مشکلي را حل كنيد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:30 PM | |

20 راه برای افزایش شادابی و طول عمر


20 راه برای افزایش شادابی و طول عمر

زندگي ايده‌آل:سرچشمه جوانی و شادابی چیست؟ گذر عمر امری اجتناب ناپذیراست. با این حال همه انسانها تمایل دارند که در این گذار ناگزیر زندگی همچنان سالم، شاداب و زیبا باقی بمانند. در ادامه به 20 مورد از روش های رسیدن به این خواسته معقول اشاره می کنیم.


1-   ازدواج: مطالعات نشان می دهد که درصد مرگ و میر در افراد مجرد به طور بارزی بیشتر از افراد متاهل می باشد.


2-    قهقهه زدن: محققان می گویند که خنده بهترین دارو است که موجب ارتقا پاسخ ایمنی ، کاهش قند خون ، افزایش جریان اکسیژن در بدن و بهبود کیفیت خواب می شود. جریان متوسط خون در هنگام خندیدن و بعد از آن 22% افزایش می یابد . در حالیکه استرس های روحی جریان خون را 35% کاهش می دهد.


3-    داشتن حیوان خانگی: فعالیت بدنی ناشی از مراقبت از این حیوانات یکی از راه های حفظ سلامت است. بعلاوه محبت کردن ویا تماشای حرکات جالب حیوانات منجر به آرامش انسانها می شود و آنها دنیای بیرون از خود را نیز تماشا می کنند.


4-    ترک سیگار: افرادی که سیگار می کشند تقریبا 13 سال شانس زندگی را از دست می دهند. بعلاوه انواع بیماری های مزمن ناشی از مصرف سیگار نیز کیفیت عمر باقی مانده را کاهش می دهد.


5-    ورزش بیشتر: ورزش باعث تقویت قلب و افزایش پمپ خون می شود . کلسترول و فشار خون کاهش می یابد. عامل پیشگیری و کنترل دیابت است. ماهیچه ها و استخوانها را تقویت می کند. آیا همه این مدارک کافی نیست تا گویای مزیت واقعی ورزش برای سلامت فرد باشد.


6-    فعالیت مغزی: بازی شطرنج، مطالعه روزنامه، حل جدول از جمله فعالیت های مثبت مغز است. فعالیت های مغزی مانع از بروز آلزایمر می شود.


7-    کمتر در معرض نورخورشید قرار گیرید: استفاده از کرم ضد آفتاب، عینک دودی  و کلاه لبه  پهن مانع از آسیب های ناشی از نور خورشید می شود و احتمال بروزسرطان پوست (شایع ترین نوع سرطان) را کاهش می دهد.


8-    ملاقات پزشک: ملاقات منظم پزشک عمومی می تواند شانس زندگی سالم را افزایش دهد. زیرا انجام معاینات توصیه شده توسط پزشک ، پیشگیری به موقع از بروز انواع بیماری ها را میسر می کند.


9-    خوردن ماهی: خوردن حداقل دو وعده غذایی ماهی در هفته بسیار مفید است. زیرا احتمال مرگ ناشی از بیماری قلبی را کاهش می دهد. مانع از لخته شدن خون، کاهش مقدار چربی و احتمال چاقی می شود. بعلاوه سرشار از مواد مغذی مثل سلنیوم، پروتئین و آنتی اکسیدان می باشد.


10-    خوردن میوه ها و سبزیجات تازه: بروکلی ، کلم، موز و سایر میوه ها و سبزیجات سرشار از ویتامین ، مواد معدنی ، فیبر و آنتی اکسیدان می باشد.


11-    تماس فیزیکی (در آغوش گرفتن): زوجهایی که برای مدتی تماس فیزیکی ساده مثل در آغوش گرفتن یا دست در دست برقرار می کنند کمتر دچار مشکلات قلبی و افزایش فشار خون می شوند.


12-    کاهش مصرف الکل : زیاده روی در مصرف الکل شانس زندگی بیشتر را کاهش می دهد.


13-    خواب کافی: خواب کمتر از 6 ساعت در شب تاثیر منفی بر سلامت فرد دارد و احتمال بروز دیابت را افزایش می دهد.


14-    خوش بینی و تفکر مثبت: شانس زندگی افراد دارای این خصلت 19% افزایش می یابد. این چنین افرادی کمتررنج می برند.


15-    کاهش مصرف چربی: غذاهای کم چرب احتمال بروز بیماری های قلبی را کاهش می دهد.


16-    مراجعه به دندانپزشک: مراجعه مرتب به دندانپزشکی و معاینه دندانها از بروز انواع بیماری های دهان و دندان جلوگیری می کند. زیرا این بیماری ها به نوبه خود منجر به بروز بیماری های تنفسی و قلبی می شود.


17-    کنترل استرس : کنترل استرس به هر طریق ممکن مثل دریافت مشاوره ، مدیتیشن و یا ورزش شانس زندگی را افزایش می دهد. استرس باعث کاهش جریان خون ، افزایش کلسترول ، کاهش فعالیت مغزی و ضعف سیستم ایمنی می شود.


18-    برگشت به مدرسه: ادامه تحصیل و یا آموزش مداوم در زندگی کیفیت زندگی سالم را ارتقا می دهد.


19-    خوردن ویتامین ها: ویتامین های مختلف مانع از بروز بیماری های قلبی میشود.یکی مولتی ویتامین خوب حاوی مواد معدنی ، آمینو اسید، عصاره گیاهی و سایر مواد مغذی است.


20-    نوشیدن چای: نوشیدن چای سبز احتمال بیماری های قلبی- عروقی  را کاهش می دهد.


منبع:  سلامت نیوز

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:40 AM | |

شيوه زندگي يکي از مهم‌ترين عوامل موفقيت است


شيوه زندگي يکي از مهم‌ترين عوامل موفقيت است

زندگي ايده‌آل:آيا تا به حال در شرايطي بوده‌ايد که به خودتان بگوييد «من هرچه قدر تلاش کنم باز هم موفق نخواهم شد؟» وقتي هميشه با وجود تلاش فراوان شکست بخوريد؛ يعني يک جاي کارتان از ريشه خراب است. يکي از اين «جا‌هاي کار» قوه خلاقيت است! اگر در هر کاري هيچ خلاقيتي از خود نشان ندهيد در آن کار موفق نخواهيد


در وبلاگ "زنگوله" آمده است: هر عنواني که داشته باشيد در کارتان به خلاقيت نياز داريد، پس منتظر معجزه نباشيد و از همين حالا دوران خلاقيت و موفقيت در زندگي تان را شروع کنيد.


شما به کار خود علاقه نداريد؛ اين مشکل را خيلي از افراد دارند. هميشه دوست داشته‌ايد طراح اتومبيل شويد، اما چشم بهم زده‌ايد و مي‌بينيد آنچه داريد فوق ليسانس مهندسي نساجي است و نزديک سي سال سن!


خوب در اين شرايط نمي‌شود انتظار داشت شما صبح به صبح با ايده‌هاي نابي در رابطه با نساجي از خواب برخيزيد و با شوق و ذوق سرکار رويد. هيچ کس به خوبي خودتان نمي‌تواند براي آينده تصميم‌گيري کند، اما در اين حد بگويم که يا بايد سراغ طراحي اتومبيل برويد يا بايد به نساجي علاقه‌مند شويد. اديسون مي‌گويد: «من حتي يک روز هم در زندگي‌ام کار نکردم، آن‌ها همه تفريح بود.»


شما امور مهم از غير مهم را به خوبي تشخيص نمي‌دهيد. مشغول بودن به معني مفيد بودن نيست. اينکه شما از شش صبح تا نه شب سر کار هستيد تضميني براي موفقيت شما نيست. موقعي انتظار نتيجه خوب داشته باشيد که واقعا کار کنيد. حتي اگر يک ساعت کار مفيد انجام دهيد نتيجه آن را خواهيد ديد، اما صرفا سر کار رفتن نتيجه خوب به همراه نخواهد داشت.


اديسون مي‌گويد:«مشغول بودن هميشه به معني مفيد بودن نيست، کار واقعي وقتي مشخص مي‌شود که نتيجه خوبي بدهد و براي گرفتن نتيجه خوب چيزهايي از قبيل برنامه‌ريزي، هماهنگي، ذکاوت، شجاعت و… لازم است. با تظاهر کردن چيزي درست نمي‌شود.»


شما خيلي زود دلسرد مي‌شويد. امروز با شوق و ذوق راجع به ايده جديدتان با همه بحث مي‌کنيد و فردا به همه مي‌گوييد« ايده مسخره‌اي بود فايده نداشت، يه فکر ديگه کردم….» در اين حالت يا راه درست فکر کردن و تصميم گرفتن را بلد نيستيد يا زود دلسرد مي‌شويد. به جاي اينکه هر روز يک ايده جديد بدهيد ماهي يک ايده را عملي کنيد. از ميان فکر‌هايتان بهترين را انتخاب کنيد و روي آن وقت بگذاريد و با پشتکار جلو برويد.


شما اشتباهات خود را زود فراموش مي‌کنيد. همه ما اشتباه مي‌کنيم، هيچ شک و ايرادي هم به اين وارد نيست و اين کاملا طبيعت انسان است. اما اينکه هر دفعه اشتباه قبليتان را از ياد ببريد و دوباره آن را تکرار کنيد به هيچ وجه قابل قبول نيست. وقتي اشتباهي مي‌کنيد به خود بگوييد اين برايم درس خوبي شد که ديگر هرگز اين اشتباه را تکرار نکنم و اين را به خاطر بسپاريد.


شما به کار کردن عادت نداريد. اگر هميشه عادت داشته‌ايد از نه صبح تا پنج عصر بنشينيد پشت ميز و امضا يا مهر بزنيد انتظار نداشته باشيد در کار جديد تان خلاقيت فوق العاده‌اي داشته باشيد. يک شبه هيچ چيز عوض نخواهد شد، پس فقط به کاري که مي‌کنيد ايمان داشته باشيد و با پشتکار و صبر جلو برويد. «صبر و شکيبايي کليد موفقيت است فقط بايد به آن ايمان داشته باشيد.» (اديسون)


شما وقفه زيادي بين کار‌ها مي‌اندازيد. اصلا و ابدا مشکلي با يک استراحت و تفريح به موقع نيست، اما بايد هميشه به ياد داشته باشيد چه موقع هر چيزي کافي است و براي انجام دادن آنچه به نفع تان است اراده داشته باشيد.


شما شيوه زندگي نا سالمي‌داريد. باور بکنيد يا نه «شيوه زندگي» يکي از مهمترين عوامل موفقيت شماست. پس به زندگي‌تان نظم و ترتيب دهيد و آن را درست مديريت کنيد.

مبع:مجله زندگی ایده آل

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:37 AM | |

صميميت

صميميت شاهراه موفقيت است

زندگي ايده‌آل:يك رهبر خوب بيش از آنچه که از خود بگويد از ديگران مي‌گويد.


به گزارش  وبلاگ "آيين خوشبختي  آمده است: يك رهبر خوب هميشه شادي‌هايش را با ديگران و غم آن‌ها را با خود قسمت مي‌كند.


يك رهبر خوب بيشتر از آنكه بخواهد ديگران براي وي كار كنند، مشتاق است تا براي ديگران كار كند.


يك رهبر خوب بيشتر از آنكه خود را باور دارد ديگران را باور مي‌کند.


يك رهبر خوب بيشتر از خود به ديگران مي‌انديشد.


يك رهبر خوب بيشتر از راحتي خود به راحتي ديگران مي‌انديشد.


يك رهبر خوب بيشتر از پيروزي خود به پيروزي ديگران مي‌انديشد.


يك رهبر خوب بيش از منافع خود به منافع ديگران مي‌انديشد.


يك رييس نمونه موفقيت ديگران را موفقيت خود مي‌داند.


يك رييس نمونه پيشرفت کارمندانش را پيشرفت خود مي‌داند.


بزرگترين رمز موفقيت آن است که بدانيم مي‌توانيم. ظرف موفقيت انسان در روحيات او نهفته است. از صفات بارز افراد موفق داشتن هدف است.


طاعوني خطرناك‌تر از تفكر منفي براي انسان وجود ندارد. تفكر منفي به مانند موريانه‌ها پايه‌هاي زندگي را نابود مي‌کند. تفكر مثبت آهن‌ربايي ‌است كه همه خوبي‌ها را به خود جذب مي‌كند.


راستگويي به اعتبار و اعتبار و ثروت شما مي‌افزايد. صميميت شاهراه موفقيت است.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:36 AM | |

از حال بد به حال خوب

مشاوره با متخصص اولین قدم برای حل مشکلات است «من یکی که دوست ندارم مشکلم را به کسی بگویممگر دل آدم سفره است که هر جا پهنش کنی و دردت را بگویی.»؛ «ای بابا حالا مگر مشاور می‌خواهد چه کار کند؟ فوقش می‌خواهد یک ساعت بنشیند و حرف بزند. اصلا مگر با حرف مشکلی حل می‌شود؟ تازه اگر هم بشود، من خودم استاد حرفم!». شما وقتی به مشکلی برمی‌خورید و دچار تنش‌های روحی و عاطفی می‌شوید، چه کار می‌کنید؟ آن‌قدر مشکل را توی دلتان نگه می‌دارید تا بالاخره خودش حل شود، سراغ قرص مسکن و داروهای آرام‌بخش می‌روید یا خیلی سریع و در اسرع وقت با مشورت از دیگران و مراجعه به مشاور سعی می‌کنید مشکلتان را حل کنید؟ ما وقتی دندانمان درد می‌گیرد، به دندانپزشک مراجعه می‌کنیم، وقتی یک جوش روی پوستمان ظاهر می‌شود، به متخصص پوست مراجعه می‌کنیم اما وقتی دچار استرس، اضطراب و افسردگی می‌شویم، به روان‌شناس و مشاور مراجعه نمی‌کنیم.
بررسی‌ها نشان داده است مشکلات روانی و تنش‌های عاطفی اگر به موقع حل نشوند، سلامتی را به خطر می‌اندازند و باعث استرس و اضطراب شده و بیماری‌های جسمی خطرناکی ایجاد می‌کنند. با دکتر طیبه زندی‌پور - استاد دانشگاه و مدیر کلینیک مشاوره الزهرا - در این‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم. خانم زندی‌پور که دکترای مشاوره‌اش را از دانشگاه UCL (کالیفرنیا) گرفته است، به نکات مهمی اشاره کرد که از نظرتان می‌گذرد. خانم دکتر اینکه می‌گویند بیماری‌های جسمی ریشه در مشکلات و ناراحتی‌های روانی دارد، صحیح است؟ بله، دقیقا. طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، انسان یک موجود بیولوژیکی، روان‌شناسی و اجتماعی است. متاسفانه ما فقط به جنبه بیولوژیک می‌پردازیم، در حالی که در کشورهای پیشرفته حتی اگر بیماری جسمی باشد، ابتدا یک مشاور فرد را ارزیابی کرده و نتایج را به پزشک اعلام می‌کند. خیلی از مسائل جسمی ناشی از فشارهای عاطفی است. بیش از ۷۵درصد بیماری‌ها، سایکوسوماتیک و روان تنی هستند. خیلی از سرماخوردگی‌ها و سردردها ریشه عاطفی دارند و اگر خود افراد بررسی کنند، می‌توانند ریشه مشکل را بیابند. سیستم ایمنی بدن غیر از تغذیه، بر اثر مسائل عاطفی و تنش‌های روحی روانی دچار ضعف می‌شود.
در این موارد اگر مشکلات روان بیمار را برطرف کنیم، درمان راحت‌تر انجام می‌شود. یعنی بیماری‌های جسمی با مشاوره درمان می‌شوند؟ اغلب بیماری‌ها با روش‌های غیردارویی قابل درمان است. ما در مراکز مشاوره، اول بعد روانی را بررسی می‌کنیم و اگر لازم بود، بیمار را به روانپزشک ارجاع می‌دهیم. به‌عنوان مثال بیش‌فعالی بچه‌ها، شب‌ادراری و وسواس نمونه‌هایی از مشکلاتی هستند که با روش‌های غیردارویی درمان می‌شوند و اگر در مواردی مشاور تشخیص داد نیاز به مصرف دارو هست، فرد را به پزشک ارجاع می‌دهد. برعکس چطور؟ آیا بیماری‌ها و مشکلات جسمی هم ممکن است باعث مشکلات روانی شوند؟ بله، این رابطه دوطرفه است.
بسیاری از مشکلات روانی ممکن است ریشه جسمی داشته باشند. گاهی ما در طول مشاوره متوجه می‌شویم فرد در شرایط اضطراب‌آور و نامطلوبی زندگی نمی‌کند و مشکل عاطفی خاصی ندارد اما از اضطراب رنج می‌برد. این اضطراب ممکن است به دلیل بیماری قند یا فشار خون ایجاد شده باشد. گاهی هم ممکن است افراد به دلیل عوارض داروهایی که مصرف می‌کنند، دچار این حالات شوند که تشخیص این مشکل به‌عهده مشاور است. با توجه به اهمیت موضوع، چرا مردم از خدمات مشاوره استقبال نمی‌کنند؟ مشاوره در ایران کاملا نوپاست. از زمان ورود و پذیرش دانشجو در مقطع دکترای این رشته زمان زیادی نمی‌گذرد. کلینیک‌های مشاوره هم در یکی دو دهه اخیر رشد یافته‌اند. اولین قدم را بهزیستی برداشته است، بعد سازمان ملی جوانان و کم‌کم به همت استادان این رشته، نظام روان‌شناسی و مشاوره شکل گرفته است که البته ۲ سال بیشتر از عمر آن نمی‌گذرد.
به نظر من استقبال کم نیست اما اگر مردم شناخت بیشتری داشته باشند، بیشتر استقبال می‌کنند. رسانه‌ها، فیلم‌ها و مصاحبه‌های رادیویی و تلویزیونی در ترویج فرهنگ مشاوره خیلی مؤثرند و می‌توانند به افراد آموزش دهند که مطرح کردن مشکلات با یک فرد غریبه و بی‌طرف می‌تواند کمک‌کننده باشد. بیشتر مراجعان مراکز مشاوره از طبقه مرفه جامعه هستند. به نظر شما علت چیست؟ خب، به هر حال فرد اول باید نیازهای اولیه‌اش برآورده شود تا بعد به مسائل و حل مشکلات عاطفی و روانی‌اش فکر کند. کسی که امکان پرداخت هزینه مشاوره را ندارد، نمی‌تواند از این خدمات استفاده کند. خیلی‌ها می‌خواهند به مشاور مراجعه کنند اما به دلیل شرایط اقتصادی و مشکلات مالی این امکان برایشان وجود ندارد. سازمان‌های بیمه‌ای هزینه درمان‌های غیردارویی و خدمات مشاوره را تقبل نمی‌کنند؟ خیر. متاسفانه در حال حاضر، این امکان وجود ندارد اما برخی شرکت‌ها و مؤسسات هزینه‌های مشاوره و درمان‌های روان‌شناختی کارکنان‌شان را تقبل می‌کنند که البته تعدادشان کم است. اگر به مشاور مراجعه نکنند، چه مشکلی پیش می‌آید؟ به هر حال مشکل باید برطرف شود. هر چه دیرتر به مشاورمراجعه کنند، مشکلات ریشه‌دار‌تر و کهنه‌تر می‌شود و هزینه و زمان درمان هم بالاتر می‌رود.
مشکلات روانی و عاطفی قابل پیشگیری‌اند؟ راه پیشگیری از این مشکلات، آموزش است. آموزش باید از سنین کودکی و سال‌های دبستان آغاز شود. الگوی زندگی افراد در کودکی شکل می‌گیرد. اگر کودک از همان سنین پایین مهارت‌های زندگی را یاد بگیرد و بداند چطور باید از حقوقش دفاع کرده و ابراز وجود کند، در آینده سلامت روان بیشتر و کیفیت زندگی بالاتری خواهد داشت و بالطبع هزینه‌های سلامت جسمی و روحی در جامعه کمتر خواهد شد. و اگر در کودکی یاد نگرفتند؟ به هر حال، انسان در هر سنی می‌تواند این مسائل را یاد بگیرد اما مقاطع و زمان‌های خاصی برای یادگیری حساس‌تر است. به عنوان مثال روان‌شناسان یادگیری، معتقدند زمان مناسب برای یادگیری زبان دوم ۳، ۷ و ۱۱ سالگی است اما در سنین بالاتر، افراد با تلاش بیشتر و در زمان طولانی‌تر می‌توانند این کار را انجام دهند. استفاده از لحظه‌های حساس یادگیری باعث صرفه‌جویی در زمان می‌شود. در حال حاضر، مراکز دولتی و خصوصی مهارت‌های زندگی مانند حل مسئله، ابراز وجود و سایر مهارت‌های پایه‌ای - که لازمه رشد هر انسانی است - را آموزش می‌دهند و افراد می‌توانند از خدمات آنها استفاده کنند. هدف از مشاوره شکوفایی ذهن شماست. یک مشاور خوب به شما نمی‌گوید چه کار کنید و القای نظر نمی‌کند بلکه یک رابط رشددهنده است و به شما کمک می‌کند خودتان تشخیص دهید چه کاری خوب است.
هیچ الزام و اجباری وجود ندارد و مشاور هم از موضع بالا با مراجع برخورد نمی‌کند. گاهی افراد از طولانی بودن دوره درمان ناراضی هستند، زمان مناسب مشاوره چقدر است. فرد باید در چند جلسه پاسخ بگیرد؟ من معتقدم مراجع طی ۵ تا ۱۰جلسه باید نتیجه خوبی بگیرد در غیر این صورت، مشاوره موفق نیست. گاهی ۳ تا ۴ جلسه کافی است و گاهی حتی فرد با یک جلسه - البته اگر مشاوره جنبه راهنمایی داشته باشد- مشاوره جواب می‌دهد. برای مشکلات عمیق‌تر مانند وسواس هم درمان مؤثر حداکثر در ۱۰جلسه پاسخ می‌دهد. آنهایی که انتظار دارند بعد از یک بار مراجعه مشکلشان حل شود، باید بدانند مشکلات در طی سال‌ها ایجاد شده و یک‌شبه برطرف نمی‌شود. خیلی‌ها هنگام استرس و افسردگی ترجیح می‌دهند از داروهای آرام‌بخش استفاده کنند. خوردن یک قرص و بعد هم یک لیوان آب به مراتب راحت‌تر از مراجعه به مشاور است. این کار مشکلی ایجاد می‌کند؟ این داروها اکثرا مخدر یا آرام‌بخش بوده و برای فرد اعتیادآور است؛ در ضمن، با مصرف این داروها مشکل ریشه‌یابی و حل نمی‌شود و به دلیل اینکه سرعت درمان‌های دارویی بالاتر است، افراد از آنها بیشتر استقبال می‌کنند. درمان‌های مشاوره زمان بر است و نیاز به پیگیری و همکاری دارد که با مهارت مشاور، جلب اعتماد مراجع و تشویق او به ادامه درمان و آزادی عمل در انتخاب مشاور، این مشکل تا حد زیادی برطرف می‌شود.

 محمد قوچانی

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:40 AM | |

فکرتان را عوض کنید تا زندگی‌تان تغییر کند

فکرتان را عوض کنید تا زندگی‌تان تغییر کند

دنیا به آیینه بزرگی شباهت دارد. آنچه را که هستید، منعکس می کند. اگر دوستانه و پر مهر و محبت هستید، اگر به دیگران کمک می کنید، دنیا رفتاری دوستانه، محبت آمیز وکمک کننده با شما خواهد داشت. دنیا همان چیزی است که شما هستید.

دنیا به آیینه بزرگی شباهت دارد. آنچه را که هستید، منعکس می کند. اگر دوستانه و پر مهر و محبت هستید، اگر به دیگران کمک می کنید، دنیا رفتاری دوستانه، محبت آمیز وکمک کننده با شما خواهد داشت. دنیا همان چیزی است که شما هستید.
مهمترین اصل در زندگی انسانی این است که هر چه اغلب به آن فکر کنید، همان می شوید. این اساس دین، فلسفه، متافیزیک، روانشناسی و موفقیت است. دنیای بیرون شما، بازتاب دنیای درون شما است. اگر فکرتان را عوض کنید، می توانید زندگی تان را تغییر دهید. بزرگترین چالش و مسئولیت شما این است که در خود معادل ذهنی ای که می خواهید در بیرون از خود تجربه کنید فراهم آورید. با این کار، تمام قدرتهای ذهنی خود را فعال می کنید و کار می کنید که عالم هستی برای شما و خدمت به شما کار کند. شما سر رشته و کنترل کامل زندگی خود را در دست می گیرید. از هزاران نفر سئوال شده است که در اغلب موارد به چه فکر می کنند. بارها و بارها موفق ترین مردان و زنان جامعه حرف واحدی را تکرار می کنند. آنها اغلب اوقات خود را به این فکر می کنند که چه می خواهند و چگونه می خواهند به این خواسته خود برسند. برعکس، اشخاص نا موفق به آنچه نمی خواهند فکر می کنند. آنها به مسائل و نگرانی ها خود فکر می کنند. به اشخاصی که در زندگی آنها را دوست ندارند فکر می کنند. اما شما اینگونه نیستید. وقتی پیوسته به این فکر می کنید که چه می خواهید و چگونه می خواهید به این خواسته خود برسید، این طرز فکر کردن به زودی عادت شما می شود. وقتی به آنچه می خواهید فکر می کنید و درباره اش حرف می زنید، مثبت تر، هدفمند تر و خلاق تر می شوید. وقتی بدانید به کجا می روید، تبدیل به شخص موثرتری می شوید.

● خوش بینی فراگرفته شده
شاید مهمترین کیفیتی که می توانید در خود ایجاد کنید و موفقیت و خوشبختی بیشتری برسید، کیفیت خوش بینی است. باید به این فکر کنید که خوش بینها در اغلب مواقع به چه فکر می کنند و چه کاری انجام می دهند. بر اساس مصاحبه های انجام شده با هزاران انسان شاد و موفق، خوش بینها در زندگی خود از دو قاعده پیروی می کنند. اینها نگرشهای ذهنی هستند که می توانید آنها را بیاموزید.

اول، در هر چیز، و بخصوص وقتی با موانع ومشکلات روبه رو می شوید، به جنبه های مثبت آن نظر دارند. مثبت فکر می کنند و همیشه چیزی دستگیرشان می شود.
دوم، خوش از هر مسئله و گرفتاری درس ارزشمندی می گیرند. آنها معتقدند که هر مسئله و گرفتاری برای آن است که درسی از آن بگیرند. آنها پیوسته از خود می پرسند: " من قرار است از این مشکل چه درسی بگیرم؟" و همیشه نکته ای پیدا می کنند.

● هفت اقدام برای رسیدن به زندگی با عملکرد عالی
علاوه بر توجه کردن به درسهای ارزشمند، خوس بینها از هفت جهت گیری یا اندیشه عمومی درباره خود و زندگی شان برخوردارند. آنها هفت موضوعی هستند که اغلب به آن فکر میکنند.

▪ به آینده فکر کنید
قبل از هر چیز، انسانهای مثبت شاد و آینده نگر هستند. آنها در بیشتر مواقع به آینده فکر می کنند. به این فکر می کنند که به کجا می روند. به این کاری ندارند که در گذشته چه اتفاقی افتاده است. آنها تصویری روشن و هیجان بخش از آنچه برایشان امکان پذیر است، دارند. بر اساس قانون جذابیت، به امید ها و رویاهای آینده خود فکر می کنند و امیدها و رویاهای آینده به سمتشان جذب می شود.
 
▪ به هدفهایتان فکر کنید
دوم، اشخاص مثبت و خوش بخت هدفمدار هستند. آنها در اغلب مواقع درباره هدفهایشان حرف می زنند و فکر می کنند. پس از آنکه پنداره های آتی خود را در نظر مجسم ساختند، آنها را به هدفهای روشنی تبدیل می کنند و همه روزه روی آنها کار می کنند. آنها توجه خود را معطوف و انرژیهای خود را متمرکز می سازند. انها با استفاده از هدفهایشان آینده خود را کنترل می کنند.

▪ به بهترینها فکر کنید
سوم، خوشبختها و موفقها به بهترینها فکر میکنند. آنها معتقدند در هر کاری که می کنند در بهترین حد خود ظاهر شوند. سعی دارند در کار و حرفه شان در جمیع ۱۰در صد اول قرار بگیرند. آنها همه روزه روی خود کار میکنن و یک لحظه از بهتر شدن غافل نمی شوند.

▪ به راه حل فکر کنید
چهارم، موفقها راه حل گرا هستند. آنها بجای مسئله، به راه حل فکر می کنند. آنها به جای اینکه فکر کنند چه کسی مقصر است، به این فکر می کنند که چه کاری باید انجام شود. آنها از روشهای فکری خلاق برای آزاد کردن خلاقیت های خود و اطرافیانشان استفاده می کنند. آنها هدفهای خود را مسائلی در نظر می گیرند که باید حل و فصل شوند. آنها معتقدند که هر مسئله راه حل منطقی دارد که منتظر آنند حل و فصل شود.

▪ به نتایج فکر کنید
پنجم، اشخاص موفق و شاد به شدت نتیجه مدار هستند. آنها همه روزهای خود را به دقت از قبل برنامه ریزی می کنند. برای فعالیتهای خود اولویتهای روشنی در نظر می گیرند و بعد روی هدفها و برنامه هایشان کار می کنند تا به اشخاصی مولد و کار آمد مشهور شوند. از آنجایی که این اشخاص به شدت موثر و کار آمد هستند، کار بیشتری صورت می دهند، سریع تر به جلو قدم بر می دارند و به کار و دنیا یشان اهتمام بیشتری می ورزند.

▪ به رشد بیندیشید
ششم، موفقها رشد مدار هستند. آنها پیوسته در حال مطالعه اند، به نوارهای آموزشی گوش می دهند، ویدئو تماشا می کنند و در دوره ها و همایشهای مختلف شرکت می نمایند. آنها می دانند که آینده از آن با صلاحیتهاست، از آن کسانی است که از رقبای خود بیشتر می دانند. می دانند که مسابقه ای در کار است و آنها در این مسابقه حضور دارند. آنها مصمم به پیروزی اند.

▪ به عمل فکر کنید
هفتم،و شاید از همه مهمتر، موفقترین اشخاص عمل گرا هستند. به این فکر می کنند که در حال حاضر چه می توانند بکنند تا سریعتر به هدفهایشان برسند. آنها پیوسته در حرکت و تلاش هستند. احساس اضطرار می کنند و در مقایسه با اشخاص عادی و متوسط کار بیشتری صورت می دهند. هر چه کار بیشتری بکنند، نتیجه بهتری می گیرند. هر چه ارزشمندتر بشوند، در آمد بیشتری کسب می کنند.

● امکانات شما نا محدود است
ما در عصر طلایی انسانها زندگی می کنیم. امروز در مقایسه با هر زمانی بهتر می توانید به هدفهای خود دست پیدا کنید. می توانید از این مقاله به عنوان یک راهنما استفاده کنید تا در زندگی به سعادت و خوشبختی برسید. به ۱۲ توصیه کلیدی توجه کنید:

۱) فکرتان را عوض کنید
آن طور که درباره خود فکر می کنید، آن طور که به قابلیتها و توانمندیهای خود می اندیشید، کیفیت زندگی شما را رقم می زند. خوشبختانه، این خودانگاره آموختنی است. با کنترل کردن کامل کلمات، تصاویر و نقطه نظرهایی که به ذهن خود راه میدهید، کنترل آینده خود را در دست می گیرید.

۲) زندگیتان را تغییر دهید
شما با توانمندی ناب متولد می شوید. شما در زمینه های مختلف قابلیتهای فراوان دارید. در نتیجه انتقادات مخرب دوران کودکی ممکن است از شکست، ضرر و زیان، رد شدن و مورد انتقاد قرار گرفتن، بترسید. می توانید به عادتهای مخرب و علیه خود برسید و عقب بمانید. با فاصله گرفتن از این احساسات منفی، شما توانمدیهای خود را آزاد می کنید و زندگی تان را تغییر می دهید.

۳) خوابهای بزرگ ببینید
شروع راستین فراهم آوردن آن زندگی که برای شما امکان پذیر است این است که برای خود پنداره ای از مکانی که می خواهید به آن برسید فراهم آورید. فرض را بر این بگذارید که به آنچه در زندگی می خواهید، می توانید دست پیدا کنید. بعد هدفهای واضح و مشخصی در نظر بگیرید، برنامه مفصلی تدارک ببینید و به رویایتان حقیقت ببخشید.

۴) تصمیم بگیرید و ثروتمند شوید
از همین امروز تصمیم بگیرید که کنترل امور را در دست بگیرید. کاری را که دیگران کرده اند و به آن رسیده اند، انجام بدهید. دقیقا مشخص کنید می خواهید چه در آمدی داشته باشید، و پیوسته به این میزان در آمد فکر کنید. آنچه را که دیگران کرده اند، شما هم می توانید بکنید.

۵) سر رشته امور زندگی خود را در دست بگیرید
شما در زندگی خود یک نیروی خلاق هستید. آنچه که هستید یا خواهید شد، بستگی به این دارد که چه کاری می کنید یا چه کاری نمی کنید. از امروز مصمم شوید که صد در صد مسئولیتهای در قبال خود را بپذیرید. کسی را سرزنش نکنید، عذر و بهانه نیاورید. قدرت شخصی خود را اعمال کنید و کنترل اندیشه، کلمات و اعمال خود را در دست بگیرید. حاکم بر سرنوشت خود گردید.

۶) برای رسیدن به سطح بهترینها متعهد شوید
بزرگترین پاداشها و رضایت خاطر نصیب کسانی می شود که در هر کاری که می کنند خوب و عالی هستند. تصمیم بگیرید که در سطح ۱۰ در صد بالای حرفه خود قرار بگیرید. ببینید در کدام یک از مهارتهای کلیدی باید به حد عالی برسید، عملکرد عالی را هدف خود قرار بدهید، برنامه ریزی کنید و بعد همه روزه برای بهتر شدن تلاش کنید.

۷) به اشخاص بها دهید
کمیت و کیفیت روابط شما بیش از هر عامل دیگری روی موفقیت و خوشبختی شما اثر می گذارد. سعی کنید روابطی مبتنی بر اعتماد و اطمینان با اشخاصی که در زندگی شما مهمند ایجاد کنید. شبکه سازی کنید تا بر میزان تماسهای خود بیفزایید. با اشخاص موفق و مثبت ارتباط برقرار کنید و همفکری نمایید.

۸) مانند یک نابغه فکر کنید
شما در واقع یک ذهن، همراه با یک تن هستید. شما همان اندیشه خود هستید. شما از این توانمندی بر خوردارید که بهتر بیندیشید. وقتی مانند هوشمندترین مردم فکر می کنید، خیلی زود به همان نتایج آنها دست پیدا می کنید.

۹) از نیروهای ذهن خود استفاده کنید
ایدها و نقطه نظرها منابع اصلی ثروت بشمار می آیند. هر چه برای رسیدن به هدفهای خود نظرات بیشتری داشته باشید، طبق قانون احتمالات، بیشتر به ایده ای که به شما کمک کند دست پیدا می کنید. توانایی شما در خلق ایده نامحدود است. بنابراین آینده شما هم نا محدود است.

۱۰) اندیشه خود را در خدمت بگیرید
راهکارهای اندیشه مهمی وجود دارند. این راهکارها، شیوه هایی هستند که اشخاص موفق درهمه جا از آنها استفاده می کنند. هر یک از این روشهای تحلیل و ارزیابی موقعیت شما می تواند بینش و فراستی در اختیارتان قرار بدهد که چشم انداز شما را در زندگی تغییر بدهد. هر چه ابزار فکری شما بیشتر باشد، زندگی بهتری می توانید برای خود ایجاد کنید.

۱۱) آینده خود را خلق کنید
توانایی نگاه کردن به آینده و بعد برداشتن قدمهایی که آینده مورد نظر شما را تامین کند، یکی از علل موفقیت همه مردمان موفق در طی تاریخ بوده است. انسانها موثر زندگی خود را به دقت برنامه ریزی می کنند و مشکلات احتمالی را در نظر می گیرند. در نتیجه در مقایسه با اطرافیان خود، بهتر فکر می کنند و بهتر تصمیم می گیرند.

۱۲) عالی زندگی کنید
دنیای پیرامون شما با توجه به دنیای درون شما شکل می گیرد. خشنود ترین و پر در آمد ترین اشخاص در هر زمینه ای در زندگی، کسانی هستند که منش عالی دارند. وقتی زندگی خود را پیرامون دو کیفیت استحکام شخصیت و شجاعت استوار می کنید، همه در ها به رویتان گشوده می شود و شما تبدیل به یک انسان شاد و خوشبخت می شوید. شما اندیشه و زندگی خود را تغییر می دهید.

● فقط انجام بدهید!
آمادگی ذهنی شباهت فراوانی به آمادگی جسمانی دارد. به زمان و تلاش فراوان احتیاج دارد تا به این آمادگی دست پیدا کنید. با این حال، این کاری است که فایده اش به زحمتش می ارزد. آن حد و حسابی ندارد.
وقتی روی خودتان کار می کنید تا در درون خویش تصویری برای خاق زندگی مورد نظرتان بسازید، ممکن است در شروع پیشرفت کندی داشته باشید. اما وقتی مداومت به خرج می دهید، وقتی به کار ادامه می دهید، کارهای درست انجام می دهید و از کلمات مناسب استفاده می کنید، دیری نمی پاید که پاداش تلاشهای خود را می گیرید.
برای کاری که می توانید بکنید محدودیتی متصور نیست. محدودیت هر چه هست، چیزی است که شما برای خود قائل می شوید. شما انسانی عالی و با استعداد هستید. بعید است اگر همه تلاشتان را بکنید، به هر خواسته ای که دارید نرسید. راهکار این است که از همین امروز شروع کنید و هرگز از پای ننشینید.
نویسنده: برایان تریسی
منبع: www.Blog.Toomaj.com
آتیه ( www.modernpsy.com )

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 11:37 AM | |

نامه یک روانشناس به دخترش

سحر نام تمام دختران دنياست

Image
سحر جان نكاتي هست كه بايد بداني ، هرچند كه مي دانم مي داني پس هدف از اين نوشته فقط يادآوري دانسته هاي توست.
تمامي انسانها در طول كار و زندگي خود انتظاراتي دارند كه برآورده نشده است كه اغلب زمينه ساز ناخشنودي هاي آنان بوده است لذا درصدد برآمدم تا راهي را براي ارتباط بهتر با تو پيدا كنم پس تصميم گرفتم برايت نامه اي بنويسم .
تا آنجا كه مي دانم واقعيت مانند هوا مي ماند آن را نمي توان تغيير داد و بجاي صرف انرژي جهت مبارزه با واقعيتها بايد آن را بپذيري و به زندگي ات ادامه بدهي لذا براي اين كه موضوع را بيشتر برايت روشن كنم از مديريت فردي شروع مي كنم.
 
مديريت فردي :
همه ما براي زندگي خود برنامه منظمي داريم و اهدافي كه درذهن مي پرورانيم و تلاش مي كنيم كه به آنها دست پيدا كنيم لذا دقت كن كه نكات ذيل را به خاطر بسپاري
1- هدف خود را تعريف كن
2- هدفت را مجهول و مبهم نگذار و به روشن ترين شكل ممكن آن را براي آينده تعريف كن
3- اقدامات خود را در جهتي قرار بده كه به آن هدف برسي
4- كارهايي را كه براي رسيدن به اهدافت بايد انجام دهي ، مشخص كن
مي داني دخترم زماني كه مشكلات بروز مي كنند، اتفاقات غير منتظره رخ مي دهند ، وقتي در جاده اي هستي كه همه چيز سربالايي به نظر مي رسد ، وقتي پولت كم و بدهي هايت زياد است ، وقتي مي خواهي بخندي و آه مي كشي ، وقتي غم و عصه هايت زياد است و مي خواهد تو را به زير بكشد چه مي كني؟ آيا فرياد مي زني، آيا رها مي كني و مي روي در پي سرنوشت ، واقعا چكار مي كني؟

اگر لازم است كمي بياساي ولي تسليم نشو زيرا زندگي پر از فراز و نشيب هاي فراوان است و اين موضوعي است كه گهگاهي اتفاق مي افتد و چه بسيار كساني كه شكست خوردند در حالي كه با كمي مداومت مي توانستند پيروز شوند . تنها كساني موفقيت را درك كردند كه تسليم نشدند هرچند سرعتشان كم بود هرچند گامهاي ايشان كند بود زيرا آنان فقط به رسيدن فكر مي كردند رسيدن به آنجايي كه بايد مي رسيدند .

دخترم بايد بداني كه زندگي يك سفر است و هر بخش از آن يك سفر كوتاه اما در نوع خود كامل . از يك نويسنده ناشناس مي خواندم كه زندگي را اين گونه تفسير كرده بود كه چه سخت است رفتن و چه سخت تر از آن است كه پاهايت زخمي و كوله ات پر از مشكلات باشد ولي سخت تر از آن اين است كه نداني به كجا مي روي .

حتما ً سؤال خواهي كرد از كجا بدانم بايد كجا بروم. نمي دانم آيا كتاب آليس در سرزمين عجايب را خوانده اي يا خير ؟ آليس وقتي در سرزمين عجايب گم شد تقاضاي كمك كرد و گربه به او گفت به كجا مي خواهي بروي ، آليس گفت نمي دانم ، گربه گفت پس فرقي نمي كند به كجا بروي . پس دقت كن به كجا مي روي ، با كدامين پا مي روي و به كدام سو مي روي زيرا مسافري در شهري غريب بدون داشتن نقشه گم مي شود.

پس بايد مسير زندگي ات را مشخص كني ، هدفت از طي اين مسير زندگي چيست و اين را بدان كه هيچ ثروتي در تپه هاي قديمي يافت نمي شود ثروت در يك قدمي ماست خوشبختي در نزديكي ماست ، فقط بايد چشم باز كني و ببيني .

دقت كن چه عينكي از پيش داوري ها بر روي صورت تو قرار گرفته است ، اسير كدام رنگي و چه رنگي را براي ادامه مسير انتخاب كرده اي ، خشم ، نفرت ، جنگ ، صلح ، دوستي و يا آشتي ؟ آيا هيچ انديشيده اي كه كدام را انتخاب كرده اي و يا از كدام يك از آنها در حال استفاده هستي؟ قبل از هرچيز و هر انتخاب كمي استراحت كن تا بتواني در حين عبور از صخره هاي زندگي با فكر عمل كني تا به واهه هاي پر از آب و خوشبختي برسي . پس عجله نكن كمي بياساي و انديشه كن.   
 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 4:6 PM | |

موفقیت

 

 شاه کلید موفقیت: تلاش و توکل است.

                         

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:4 PM | |

آری

 

 

آرام آرام خواهید مرد،
اگر سفر نکنید،
اگر کتاب نخوانید،
اگر به صداهای زندگی گوش ندهید،
اگر آنچه می کنید ارزیابی نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که "عزت نفس "خود را بکشید،
و وقتی که به دیگران امکان ندهید که به شما کمک کنند،
آرام آرام خواهید مرد
اگر بنده عادتهای خود شوید،
و هر روز بر همان مسیرهایی که پیوسته می روید، بروید...
اگر مسیر خود را عوض نکنید،
اگر لباسهایی به رنگهای مختلف نپوشید،
و با کسانی که نمی شناسید صحبت نکنید،
آرام آرام خواهید مرد
اگر از عشق ورزیدن پرهیز کنید،
و همه آن احساساتی که انسان را آشفته می سازد،
و کسانی که باعث می شوند تا چشمان شما برق زند،
و قلب شما از عشق به تپش در آید،
آرام آرام خواهید مرد
وقتی که از کارتان راضی نیستید یا از عشق خود گله دارید و قصد ندارید که زندگی تان را تغییر دهید،
اگر خطر نکنید و به دنبال آنچه که در مقابل نامطمئن ها - بی خطر است نروید،
اگر به دنبال رویای خود نروید،
اگر به خودتان اجازه ندهید که حداقل برای یک بار هم که شده از نصیحت های قابل درک فرار کنید.
امروز زندگی کردن را آغاز کنید
امروز دل را به دریا بزنید
کاری انجام دهید
به خودتان اجازه ندهید که آرام آرام بمیرید
و فراموش نکنید که همواره با نشاط باشید

پابلو نرودا

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:45 PM | |

عشق به مادر


مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.
وقتي از گل فروشـي خارج شد، دختري را ديد که روي جـدول خيابان نشستـه بود و هق هق گريـه مي کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد: دختر خوب، چرا گريه مي کني؟
دختر در حالي که گريه مي کرد، گفت: مي خواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي که گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ مي خرم.
وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: "مادرت کجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟ دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره کرد.
مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت.
مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 10:29 AM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق دل طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که آدم در گذر عمر ، با تجربيات و احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:7 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما تنها زمانی اجازه داریم از بالابه کسی نگاه کنیم که بخواهیم از زمین بلندش کنیم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:6 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما پیروزی اسان به دست نمی اید قدر ان را بدانید  

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:5 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:4 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما داشتن ذهن خوب کافی نیست .مهم ،به کار بستن آن است  

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:2 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما از سنگ های سرراهتان برای ساختن پلکان استفاده کنید

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:2 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:1 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما زندگی نقاشی بامداد است اما بدون پاک کن ،پس مراقب باشیم و نقاشی های زیبا بکشیم  

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:1 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما خوشبختی ،ازداشتن فضائل حاصل می گردد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:0 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما دیروز تاریخ،فردا معما و امروز زندگی است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:0 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما هرگز درمقابل سوالی نماندم ،جز انکه ازمن پرسیدند: تو کیستی؟.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:59 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما در بطن هر اتفاق ،درس خوب و عبرت امیز وجود دارد و درواقع رویدادهای نامطلوب فرصت هایی اند در لباس مجهول و مبدل

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:58 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما به یاد داشته باش که گاهی سکوت بهترین پاسخ است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:58 PM | |

پند

 تالار گفتگوی همدردی:کد قصار  تصادفی برای نمایش در وبلاگ و سایت شما آنکه برای بهروزی آدمیان تلاش می کند و راه درست را نشان می دهد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش جاریست او زاده می شود و باز هم.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 6:57 PM | |

پند

 سلام

پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
 
موفق باشید

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 7:26 PM | |

شادی این است که ....

شادی این است که ...................

1-زندگی را به عنوان یک سفر هیجان انگیز تجربه کنم.
2-کارهایی را که میخواهم،شجاعانه انجام دهم حتی اگر بترسم.
3-بدانم که هرآنچه که مرا شاد می کند در درون خود دارم.
4-به جنبه های مثبتی فکر کنم که آنچه را که میخواهم یا نیاز دارم به سوی من جذب میکنند.
5-خودم ودیگران را بخاطر هر برداشت نادرستی که داشتم ببخشم.

6- بپذیرم که خوب هستم حتی زمانی که دست گلی به آب میدهم.
7-بدانم که خود من مسئول افکار ،احساسات و رفتارم هستم.
8- درک کنم آنچه مردم میگویند یا انجام میدهند بازتاب خود آنها و نه من است.
9-به معرفت درون وندای فطرتم گوش فرا دهم.
10-ذهنم را برانگیزم و از جسمم مراقبت کنم.

11-در زندگی بین تفریح و کار تعادل ایجاد کنم.
12-بدانم که هر لحظه با ارزش تمام آن چیزی است که اهمیت دارد.
13- به علایق و استعدادهایم اهمیت داده ،آنها را دوست بدارم ودنبال کنم.
14- از گذشته درس بگیرم،برای آینده هدفی را تعیین کرده وبر زمان حال تمرکز کنم.
15-اجازه دهم تمام عواطف خود را حس کرده وبا روشهای سالم آنها را ابراز کنم.

16-برای بوییدن گلها وقت بذارم.
17-حقایق زندگی خودرا با روش مناسب با دیگران در میان بگذارم.
18- بر ترسهایم غلبه کرده و تمام مشکلاتم را با راه حل از میان بر دارم.
19-تغییرات را بپذیرم و با آنها حرکت کنم.
20-بدانم موفقیت واقعی من به آن اندازه است ک به خودم و دیگران توجه دارم.
21-برای هر آنچه دارم و آن کس که هستم شاکر باشم.

22-بپذیرم که خوب هستم و لیاقت سلامت،شادی وموفق بودن را دارم.
23-بدون قیدو شرط ببخشم و بگیرم.

(م.موفقیت)

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:33 PM | |

نکته

زندگي به من ياد داده كه هيچ وقت نا اميد نشم و مثل مورچه اي باشم كه دانه اش هزار بار مي افته و اونم نا اميد نميشه و هزار بار ميره و برمیداره.
به نظر من ما آدما زندگي رو بايد: از طبيعت ياد بگيريم.محبت رو از آهو بايد بياموزيم و اميد رو از مورچه و... .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:31 PM | |

نکته

جهان معلم ماست !!

ما برای یادگیری به دنیا آمده ایم و کائنات معلم ماست . وقتی در درسی مردودمی شویم باید دوباره ثبت نام کنیم … و دوباره ! شرط ورود به درس بعدی ، یادگیری درس فعلی است و درسهای دنیا ، بی پایانند !

نتیجه : ما به دنیا آمده ایم که یاد بگیریم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:30 PM | |

در راه‌ زندگي‌، تند نران‌

در راه‌ زندگي‌، تند نران‌!

روزي‌، مديري‌ بسيار ثروتمند و سرشناس‌ از خياباني‌ عبور مي‌كرد. او سوار بر اتومبيل‌ گرانقيمتش‌سريع‌ رانندگي‌ مي‌كرد و از راندن‌ آن‌ لذت‌ مي‌برد. البته‌ مراقب‌ بچه‌هايي‌ بود كه‌ گاه‌ و بيگاه‌ از گوشه‌ و كنارخيابان‌، به‌ وسط خيابان‌ مي‌پريدند كه‌ ناگهان‌ چيزي‌ ديد. اتومبيل‌ را متوقف‌ كرد ولي‌ متوجه‌ كودكي‌ نشد.در حالي‌ كه‌ حيرت‌ زده‌ به‌ اطرافش‌ نگاه‌ مي‌كرد، ناگهان‌ آجري‌ به‌ در اتومبيل‌ خورد و آن‌ را كاملا قر كرد! ازفرط خشم‌ و عصبانيت‌ از اتومبيل‌ پياده‌ شد و يقه‌ اولين‌ كودكي‌ را گرفت‌ كه‌ در آن‌ حوالي‌ ديد. بعد درحالي‌ كه‌ او را محكم‌ تكان‌ مي‌داد، فرياد كشيد: “اين‌ چه‌ كاري‌ بود كه‌ كردي‌؟ تو كه‌ هستي‌؟ مگر عقلت‌ رااز دست‌ داده‌اي‌؟ مي‌داني‌ اين‌ اتومبيل‌ چقدر ارزش‌ دارد؟ و تو چه‌ خسارتي‌ با زدن‌ آجر و قر كردن‌ در آن‌به‌ بار آورده‌اي‌؟”

پسربچه‌ كه‌ شرمنده‌ به‌ نظر مي‌رسيد، در حالي‌ كه‌ بغض‌ كرده‌ بود، گفت‌: “آقا، خيلي‌ معذرت‌مي‌خواهم‌. فقط يك‌ لحظه‌ به‌ حرف‌هايم‌ گوش‌ كنيد. به‌ خدا نمي‌دانستم‌ چه‌ كار ديگري‌ بايد انجام‌ دهم‌.چاره‌اي‌ نداشتم‌. آجر را پرت‌ كردم‌، چون‌ هيچ‌ راننده‌اي‌ حاضر نشد بايستد و كمكم‌ كند”. بعد در حالي‌ كه‌اشك‌هايش‌ را پاك‌ مي‌كرد و با دست‌ به‌ نقطه‌اي‌ اشاره‌ مي‌كرد، گفت‌: “به‌ خاطر برادرم‌ اين‌ كار را كردم‌.داشتم‌ او را با صندلي‌ چرخدارش‌ از روي‌ جدول‌ كنار خيابان‌ عبور مي‌دادم‌ كه‌ ناگهان‌ از روي‌ آن‌ به‌ زمين‌سقوط كرد. زورم‌ نمي‌رسد كه‌ او را بلند كنم‌”. سپس‌ در حالي‌ كه‌ به‌ هق‌ هق‌ افتاده‌ بود، ملتمسانه‌ به‌ مديربهت‌ زده‌ گفت‌: “لطفا كمكم‌ كنيد. كمكم‌ مي‌كنيد تا او را از روي‌ زمين‌ بلند كنم‌ و روي‌ صندلي‌ چرخدارش‌بنشانم‌؟ او زخمي‌ شده‌”. مدير جوان‌ كه‌ بغض‌ راه‌ گلويش‌ را بسته‌ بود و به‌ زور آب‌ دهانش‌ را قورت‌مي‌داد، به‌ سرعت‌ به‌ آن‌ سمت‌ دويد. سپس‌ پسر معلول‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد و او را روي‌ صندلي‌چرخدارش‌ نشاند. بعد با دستمالي‌ تميز، آثار خون‌ را از روي‌ خراشيدگي‌هاي‌ سر و صورت‌ پسر معلول‌پاك‌ كرد. نگاهي‌ به‌ سراپاي‌ او انداخت‌ و خيالش‌ راحت‌ شد كه‌ او صدمه‌اي‌ جدي‌ نديده‌ است‌. پسركوچك‌ از فرط خوشحالي‌ بالا و پايين‌ مي‌پريد، به‌ مدير جوان‌ گفت‌: “خيلي‌ از شما متشكرم‌، خدا خيرتان‌بدهد!” مدير جوان‌ كه‌ هنوز آن‌ قدر بهت‌ زده‌ بود كه‌ نمي‌توانست‌ حرفي‌ بزند، سري‌ تكان‌ داد و آن‌ دو رانگاه‌ كرد. سپس‌ با گام‌هايي‌ لرزان‌ سوار اتومبيل‌ گران‌ قيمت‌ قر شده‌اش‌ شد و تمام‌ طول‌ راه‌ تا خانه‌ را به‌آرامي‌ طي‌ كرد. با وجود آنكه‌ صدمه‌ ناشي‌ از ضربه‌ آجر به‌ در اتومبيلش‌ خيلي‌ زياد بود، مدير جوان‌ هرگزتلاشي‌ براي‌ مرمت‌ آن‌ نكرد. او مي‌خواست‌ قسمت‌ قر شده‌ اتومبيل‌ گرانقيمتش‌ هميشه‌ اين‌ پيام‌ را به‌ اويادآوري‌ كند:
“در مسير راه‌ زندگي‌، هرگز آن‌ قدر تند نران‌ كه‌ شخصي‌ براي‌ جلب‌ توجهت‌، آجر به‌ سوي‌ تو پرتاب‌كند”.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:23 PM | |

پیر مرد و ناخدا

یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار می­کردند. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا می­رفت و به حرفهای او گوش می­داد.

یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید: آیا درس زمین شناسی خوانده است؟ پیرمرد پاسخ داد: نه. ناخدا گفت: پس تو یک چهارم عمر خود را از دست داده­ای. پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود می­رفت با خودش به این فکر می­کرد که ناخدا فرد تحصیلکرده­ایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت می­کند واقعیست. پس من یک چهارم عمرم را از دست داده­ام.
شب بعد ناخدا از او پرسید: در مورد علم هواشناسی چیزی می­دانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو نیمی از عمر خود را از دست داده­ای.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.
شب بعد باز ناخدا پرسید: آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی می­دانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو سه چهارم عمر خود را از دست داده­ای!
پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید: در مورد علم شناشناسی چیزی می­دانی؟
ناخدا: نه! شناشناسی؟
پیرمرد: بله. پس تو تمام عمر خود را از دست داده­ای، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:22 PM | |

احساس زندگي‌!

احساس زندگي‌!

احساس پشيماني هميشگي از گذشته‌ها و احساس نگراني از اتفاقات احتمالي آينده از مخرب‌ترين احساسات منفي به شمار مي‌آيد. سطح انتظار شما از زندگي راز دستيابي به سلامت روحي است‌. اگر آرزومند شادي‌، تندرستي و آرامش خاطر هستيد، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنيد تا با نيروي حاصل از آن فكر زيبا، مردم‌، اتفاقات و اوضاع و شرايط مناسب را براي تجلي اين نيكويي‌ها به خدمت خود دعوت كنيد. كساني كه به قضاوت اطرافيان گوش مي‌دهند از اين حقيقت غافلند كه با صرف نيروي خود در اين زمينه‌، خودشان را از آرامش و صفاي روح محروم مي‌كنند. هر كس به ديگري زيان برساند، و يا ضربه‌اي به كسي بزند بيشترين زيان را خودش خواهد ديد چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهي در برابر اعمال نارواي خودش مسؤول است‌. از طرفي ديگر آرامش روحي خود را نيز از دست مي‌دهد و تمام موانعي را كه در برابر ديدگانش به وجود آورده است باعث مي‌شود كه افق‌هاي روشن آينده را خوب نبيند. احساس رشد در بين انسانها و ساير موجودات فرق بين مُرده و زنده است‌. پس هميشه زنده باشيد و احساس سرزندگي و نشاط را در اطراف خود پخش كنيد و قبل از مرگ خود نميريد.

از مهمترين كارهايي كه به عنوان يك فرد بالغ مي‌توانيد انجام دهيد، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژي كودكي است‌. در درون همة ما گنجينة بيكراني از عشق و شادماني و نعمت وجود دارد كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم برايمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصميمات خود بدانيد از هر جهت اختيار دنياي خود را به دست گرفته‌ايد. شما هميشه با خويشتن خويش تنهاييد. اما تنها زماني خود را بي‌كس و غريب احساس مي‌كنيد كه خودتان را دوست نداشته باشيد. عشق شما در قلبتان لانه دارد. اين عشق از آن شماست‌. شما مي‌توانيد خود را از عشق و محبت لبريز كنيد و دلپذيرترين و رضايت‌بخش‌ترين احساسات را در دل پرورش دهيد. هنگامي كه شاد و مثبت و با حوصله هستيد واكنش‌هاي شيميايي بدن شما با زماني كه مضطرب و منفي و هراسانيد به كلي فرق دارد، نحوه تفكر شما نيز به طرز چشمگيري بر ترشح غدد بدن تأثير دارد و بر روي جسم‌تان نيز مؤثر است‌. در باطن انسان معجزه‌هايي وصف‌ناپذير نهفته است‌. براي اين كه شگفتي‌هاي دلخواه خود را در زندگي بيافرينيد بايد در نهفته‌ترين عمق وجود خود به سراغ اين طلاهاي ناب رفته و آنها را از معدن‌هاي پر رمز و رازشان استخراج كنيد.
موفقيت و شادماني هر كسي در زندگي كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتي نيست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكي به باورهايي است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داريم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نيست از خود بپرسيد چه كرده‌ام كه با چنين سختي هايي روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه بايد خودم را از اين تنگنا نجات دهم‌؟ هر رويدادي كه در زندگي با آن روبه‌رو مي‌شويم پيش نياز دست يافتن به مرحله بعدي زندگي و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشويد و مبارزه كنيد. محدوديت‌هاي ما منحصر به جسم ماست‌. در دنياي انديشه و ذهن ما مانع و محدوديتي وجود ندارد. تمام اشيأ، اموال و امكانات زندگي عطاياي هستي براي خدمت به شماست نه براي آن كه شما در خدمت آنها باشيد.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:21 PM | |

قلب..

                                                

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:20 PM | |

چند پند

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. زرتشت

**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

**اي صميمى اي دوست

**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام مي آيي. اي قديمي اي خوب

**تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.

**آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.

**دايم از خنده، لبانت لبريز

**دامنت پر گل باد.

**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال

**بنگر که تو چگونه می افتی

**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.

**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.

**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.

**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

**دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **

**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)

**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.

**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

**موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.

**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

**زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.

**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.

**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.

**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

**انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

اُرد بزرگ

** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.
عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

**عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند. شکسپير

**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:19 PM | |

چند نکته طلایی برای زندگی و خانواده

ازدواج موفق بستگی به این دارد که همسر مناسبی برای خود پیدا کنید و در ضمن خودتان همسر مناسبی باشید.


آنچه در پی می آید، نقل قولها و ضرب المثلهای پندآموز درباره خانواده است که به شما کمک می کند زندگی بهتری داشته باشید و به فرزندان شما نیز کمک می کند تا به ارزشهای والاتری دست یابند؛ ارزشهایی مانند حقیقت، وظیفه، اعتماد، مهربانی، شادابی، احترام، ادب و عشق که لازمه زندگی شاد و سعادتمند است.

نقل قولها و ضرب المثلهای پندآموز درباره خانواده

▪ پروانه اغلب فراموش می کند که زمانی کرم بوده است.

▪ هیچ بذری اگر رشد نکند، به درخت تبدیل نمی شود.

▪ به پسرتان یک ماهی بدهید، امروز شکمش سیر می شود. به پسرتان ماهیگیری بیاموزید، تا همه روزه سیر بماند.

▪ وقتی به هدف می رسیم که تلاشمان را با دیگران هماهنگ کنیم.

▪ اگر سنگهای ته جوی نباشند، از آب صدایی بلند نمی شود.

▪ مهم نیست که به اجداد خود افتخار کنید، مهم این است که به خودتان مفتخر باشید.

▪ همه دوست دارند کار مورد علاقه شان را انجام دهند، نه کاری را باید انجام شود.

▪ اگر می خواهید برای یکسال برنامه بریزید، ذرت بکارید. اگر می خواهید برای سه سال برنامه بریزید، درخت بکارید. اما اگر می خواهید برای ده سال برنامه ریزی کنید، آدم بسازید.

▪ به صعود خود ادامه دهید. ممکن است تا قله قدمی بیشتر باقی نمانده باشد.

▪ زنها را به طرزی که در یک منازعه ظاهر می شوند، بشناسید.

▪ راه راست برای انجام کار اشتباه وجود ندارد.

▪ صادق بودن مثل باردار بودن است؛ یا باردار هستید یا نیستند؛ یا صادق هستید یا نیستند. حالت میانه ای وجود ندارد.

▪ رد کردن و نپذیرفتن به طرز ملایم به مراتب بهتر از این است که قولی بدهید و بر سر آن نایستید.

▪ با وجدان خود مصالحه نکنید.

▪ مهم تر از آموختن اعداد به بچه ها این است که به آنها ارزشها را آموزش دهید.

▪ داشتن عقل سلیم عین درایت است.

▪ به جای اینکه روشهای قدیمی را غلط ارزیابی کنید، دنبال روشهای جدید بگردید.

▪ به این عادت کنید که برای مردم کارهای خوب انجام دهید، بی آنکه بخواهید آنها شما را بشناسند.

▪ آموزش و تحصیل علم، توانایی روبه رو شدن با موقعیت های زندگی است.

▪ می توانید با نیزه تخت بسازید، اما نمی توانید مدت طولانی روی آن بنشینید.

▪ بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات کار دنیا به علت این ذهنیت اشتباه هست که اگر یک کامیون پنج تن هستید، نیازی به رعایت اصول رانندگی ندارید.

▪ اگر دیر به ایستگاه قطار رسیده اید، شکایت نکنید که چرا قطار بدون شما حرکت کرده است.

▪ مشکلات خود را بر ماسه ها بنوسید و امتیازاتتان را بر مرمر.

▪ موقعیت بدون افتخار شبیه غذای بدون نمک است؛ گرسنگی را رفع می کند اما خوشمزه نیست.

▪ نگران اینکه دیگران درباره شما چه فکر می کنند، نباشید.

▪ اشکال مسابقه موش دوانی این است که حتی اگر برنده شوید، هنوز موش هستید.

▪ کسانی که فرصت استراحت پیدا نکنند، دیر یا زود فرصت بیماری پیدا می کنند.

▪ انسان عاقل کسی است که از تقصیرات دیگران بگذرد، اما تقصیرهای خود را به یاد
داشته باشد.

▪ انسان مدیر کسی است که پیش از دیگران از خود سئوال کند.

▪ ذهن شما مثل یک جریب زمین است؛ مراقب آن باشید؛ کار سخت به زراعت می ماند، مطالعه خوب شبیه کود است و نظم و ترتیب در حکم داروی ضد آفات.

▪ همیشه چونان یک اردک باشید، ظاهر آرام و باطن پرتقلا.

▪ کسب و کار مانند بازی تنیس است؛ کسی که خوب سرویس بزند به ندرت می بازد.
▪ ماهی اگر دهانش را بسته نگه دارد، گرفتار نمی شود.

▪ کسی به کمال صددرصد نمی رسد اما همه ما می توانیم در جهت کمال قدم برداریم.
▪ دشواری دوام نمی آورد، اما انسان سخت کوش پردوام است.

▪ دو مرد از پشت میله های زندان نگاه می کردند یکی به خاک نظر داشت و دیگر به ستاره ها.

▪ اگر در وهله نخست موفق نشدید، بار دیگر سعی کنید.

▪ هرگز شکست نخوردن، موفقیت نیست. موفقیت واقعی این است که پس از زمین خوردن دوباره به روی پای خود بلند شوید.

▪ ممکن است اگر دستتان را به طرف ستاره ها دراز کنید، آنها را به چنگ نیاورید، اما مطمئناً دست شما از خاک هم پر نخواهد شد.

▪ گوش دادن را بیاموزید؛ فرصت مناسب گاه با صدای آهسته دق الباب می کند.

▪ خنده بهترین دواهاست؛ هم خودتان بخندید و هم دیگران را قلقلک بدهید.

▪ رمز موفقیت در گفتگو این است که هم در مقام مخالفت حرف بزنید و هم بگذارید که در مقام مخالفت با شما بگویند.

▪ اشخاص را می توان به سه دسته تقسیم کرد؛ آنهایی که به اتفاق حوادث کمک می کنند، آنها که به اتفاق افتادن حوادث می نگرند و آنهایی که از اتفاق افتاده حیران می شوند.

▪ همدردی هرگز بی مورد نیست، مگر همدردی با خود.

▪ خوشبختی رسیدن به خواسته نیست، خوشبتخی، حفظ آن چیزهایی است که در اختیار دارید.

▪ ناراحت بودم که چرا کفش ندارم، تا اینکه در خیابان کسی را دیدم که پا نداشت.

▪ لبخند بزنید، دیگ زودپز اگر وسیله تخلیه بخار نباشد، بی استفاده است.

▪ نمی توانید مانع پرواز پرنده اندوه بر فراز سرتان شوید، اما می توانید به او اجازه ندهید که روی سرتان فرود آید.

▪ تنها راه داشتن دوست این است که خو یک دوست باشید.

● نکته های گهربار در برخورد با فرزندان

▪ از همان کودکی با فرزندان خود از ارزش مهربانی و محبت حرف بزنید.

▪ با کودکان خود از زیبایی طبیعت حرف بزنید.

▪ در عین محبت کردن به فرزندان به آنها نظم و انضباط را آموزش بدهید.

▪ فرزندان خود را تشویق کنید تا برای خود دوستانی اختیار کنند، بدانید که داشتن دوستان خوب یکی از نعمت های بزرگ است.

▪ کانالهای ارتباطی و صحبت را با فرزندان خود باز نگه دارید.

▪ فرزندانتان را به دلیل رفتار بد آنها از سفر غذا محروم نکنید.

▪ شرایطی فراهم سازید که فرزندانتان از کودکی خود لذت ببرند.

▪ انجام دادن بعضی از کارها را به فرزندان خود واگذار کنید؛ آنها را به بازار ببرید و بگذارید که چک و چانه بزند.

▪ به فرزندان خود آزادی عمل بدهید.

▪ دخترتان را به پختن غذا، شیرینی و چیزهای دیگر تشویق کنید، مهم نیست که یک یا چند بار غذایتان را بسوزاند.

▪ به فرزندان خود انگیزه بدهید؛ به او کمک کنید تا به رویاهایش تحقق بخشد. اگر دلش می خواهید دکتر، مهندس یا خلبان شود، با تمام وجود او را به این کارها تشویق کنید.

▪ طرز درست خرج کردن پول را به فرزندان خود آموزش دهید؛ به آنها بگویید که پول به خودی خود از زمین نمی روید.

▪ وقتی فرزندانتان بزرگ می شوند، امکان اینکه دوستان ناباب پیدا کنند، وجود دارد. آنها را در انتخاب دوست یاری دهید؛ به آنها بگویید که در دل آرزوی موفقیت او را دارید. بگذارید
بدانند که اگر به توصیه های شما گوش دهند، کاری به سود خود انجام داده اند.

▪ به هنگام ازدواج آنها را راهنمایی کنید؛ در این کار ادب و حوصله به خرج دهید؛ به آنها
کمک کنید تا بهترین همسر را برای خود بیابند و به ترجیحات آنها احترام بگذارید.

▪ پدر و مادری کردن وظیفه ساده ای نیست. تنها یک نوع سرپرستی خوب وجود ندارد. کسی هم نمی داند که بهترین طرز پدری کردن و در حق فرزندان کدام است. تنها کاری که از ما ساخته است این است که بهترین و بیشترین تلاش خود را بکنیم. توجه داشته باشید که به هر صورت کنترل بر فرزندانمان را از دست می دهیم؛ باید به تدریج از آموختن ادب و نظم و ترتیب به سراغ اطمینان و اعتماد برویم.

▪ مهربانی را فراموش نکنید و از کنار تقصیرات جزیی آنها بگذرید.

▪ فرزندان شما در فاصله تولد تا هیجده سالگی باید با مفاهیم «عشق، انضباط و احترام» آشنا شده باشند؛ اگر بتوانید در ۱۰۰ ماه نخست زندگی این ها را به آنها آموزش دهید، بدانید که در کار تربیت فرزندانتان موفق بوده اید.



نویسنده: علیرضا تاجریان

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:16 PM | |

...

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.


روزی در یک مراسم هم سرایی, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان هم سرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.


کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!"


داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه هم سرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!



"می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:10 PM | |

الفبای زندگی

الفبای زندگی
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
‌ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:7 PM | |

مشکلات زندگی

استادی درشروع کلاس درس، ليوانی پر از آب به دست گرفت،آن را بالا گرفت تا همه ببينند. بعد از شاگردانش پرسيد:به نظر شما وزن اين ليوان چقدراست؟ شاگردی گفت: پنجاه گرم، ديگری گفت: صد گرم، و آن يکی گفت:صدوپنجاه گرم. استاد گفت:من هم بدونِ وزن کردن، نمی‌دانم دقيقاً وزن اين ليوان چقدراست. اما سؤال من اين است، اگر من اين ليوان آب راچند دقيقه همين‌طور نگه دارم، چه اتفاق خواهد افتاد؟شاگردان گفتند: هيچ اتفاقی نمی‌افتد. استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين‌طور نگه دارم چه اتفاقی می‌افتد؟ يکی از شاگردان گفت: دست‌تان درد می‌گيرد. استاد گفت:حق باتوست، حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه می‌شود؟شاگرد ديگری گفت: عضلات دست‌تان به شدت تحت فشار قرار می‌گيرند،بي‌حس يا فلج می‌شوند وکارتان به بيمارستان خواهد کشيد. همه‌ شاگردان خنديدند!استاد گفت: بسيارخوب، ولی آيا دراين مدت وزنِ ليوان تغييری کرده است؟شاگردان جواب دادند: خير. استاد گفت:پس چه چيزی باعث درد و فشار روی عضلات می‌شود؟ در عوض من چه بايد بکنم؟ شاگردان گيج شده بودند،يکی از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد. استاد گفت: دقيقاً، مشکلات زندگی هم همين است. اگر آنها را چنددقيقه در ذهن‌تان نگه داريد اشکالی ندارد. اگر مدتی طولانی‌تری به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد. اگر بيشتر از آن نگه‌شان داريد،فلج‌تان خواهد کرد و ديگر قادر به انجام کاری نخواهيد بود. فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است، اما مهم‌تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب، همه‌ آنها را زمين بگذاريد.به اين ترتيب تحت فشار قرار نمی‌گيريد.هر روز صبح سرحال و قوی بيدار می‌شويد و قادر خواهيد بود از عهده‌ هر مسئله‌ای که برايتان پيش می‌آيد، برآييد.
پس دوستان، همين الآن ليوان‌هايتان را زمين بگذاريد و زندگی کنيد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:6 PM | |

داستان قورباغه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چه قدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست . شما به زودی خواهید مرد .
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند . اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید ، چون نمی توانید از گودال خارج شوید ، به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ی دیگر با حدکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد ،‌ بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:4 PM | |

آنگاه...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ . بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 3:0 PM | |

گل خودشکوفا

                                                     

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:56 PM | |

...

گوهر مي خواهي ؟ دل دريايي طلب كن .

هيچكس از جوي حقيري كه به مردابي

مي ريزد مرواريدي صيد نخواهد كرد .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:53 PM | |

چند پند

خود را از ديگران كمتر دان .

خلق را به خير خود اميدوار گردان .

به چشم حقارت در هيچكس منگر.

دنيا پرست مباش .

سبكبار و آزاده باش .

حريص مراقبه ونيايش باش .

زبان به دشنام مگشاي .

با نيكي و نيكويي ، دلها را اسير خود كن .

كسي را به افراط ستايش مكن .

تا نخوانندت ، مرو .

مفروش آنچه را نخرند .

در گذار تا در گذرند.

آنچه ننهاده اي ، بر مدار .

ناكرده را كرده مدان .

لاف گناهان خود را مزن .

از داده خدا بخور و به ديگران بخوران .

براي مال، سخن خود را مفروش .

امانت نگاه دار .

از صحبت فرو مايگان بپرهيز.

غم دل با كسي گوي كه از غمت بكاهد .

دوستان رابه عيبشان آگاه كن .

سلاحي بساز از سخاوت و مدارا.

دل پاك دار تا به مراد دل رسي .

به عيب خود بينا باش.

به ديدار زنده و مرده برو.

خلوت را دوست بدار.

داشته هايت را با ديگران تقسيم كن .

بكوش تا دوباره متولد شوي .

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:53 PM | |

داستان امیلی

ظهر يك روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه اي را ديد كه نه تمبري داشت و نه مهر اداره ي پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ي داخل آن را خواند:
«اميلي عزيز، عصر امروز به خانه ي تو مي آيم تا تو را ملاقات كنم. با عشق، خدا»
اميلي همان طور كه با دستهاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا مي خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمي نبود. در همين فكر ها بود كه ناگهان كابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: «من، كه چيزي براي
پذيرايي ندارم.»
پس نگاهي به كيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فروشگاه رفت و يك قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد،
برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر كند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد كه از سرما مي لرزيدند.
مرد فقير به اميلي گفت: «خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امكان دارد به ما كمكي كنيد؟»
اميلي جواب داد: «متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام.»
مرد گفت: «بسيار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روي شانه هاي همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند.
همانطور كه مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دويد: «آقا، خانم، خواهش مي كنم صبر كنيد»
وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آ‎نها داد و بعد كتش را در آورد و
روي شانه هاي زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برايش دعا كرد.
وقتي اميلي به خانه رسيد، يك لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همانطور كه در را باز مي كرد، پاكت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز كرد:
«اميلي عزيز، از پذيرايي خوب و كت زيبايت متشكرم ، با عشق ، خدا »

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 2:49 PM | |

آموخته ام که...

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
آموخته ام که: تنها نیازی که مرا کامل می کند نیاز به خداست.
آموخته ام که: در همه لحظات ودر هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته ام که: گاهی کوچک ترها بیشتر از بزرگترها می دانند.
آموخته ام که: خدا همیشه همراه من است.
آموخته ام که: وقتی ناامید می شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت می شود وعاشقانه انتظار می کشد که به رحمت او بار دیگر امیدوار شوم.
آموخته ام که: اگر راجع به چیزی نمی دانم با شهامت بگویم نمی دانم.
آموخته ام که: قبل از رسیدن به هر هدفی باید ظرفیت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
آموخته ام که: اولین شرط رسیدن به هدف،علاقه است.
آموخته ام که: انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
آموخته ام كه: اگر نمي توانم ستاره باشم،لزومي ندارد ابر باشم.
آموخته ام كه: ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
آموخته ام که: وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آموخته ام که: آينده مكاني نيست كه به آن جا ميروم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
آموخته ام که: هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
آموخته ام که: زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
آموخته ام که: هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
آموخته ام که: هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم.
آموخته ام که: هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته ام که: زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم.
آموخته ام که: فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
آموخته ام که: لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد.
آموخته ام که: همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید.
آموخته ام که: کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم.

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 8:57 PM | |

دیوانگی های این دنیا

این دیوانگی است................

 

    که از دریای آبی و رودهای خروشان به خاطر اینکه

گاه سرود نامهربانی سر می دهند گریزان باشیم.

    که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه

                                      خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم.

    که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه

                                       يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم...

این دیوانگی است......

  که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه

                                         در زندگي با شکست مواجه شده ايم ...

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه

                                            يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است...

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند

                    بخاطر اينکه  يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم.

که هيچ دوستی را باور نکنيم بخاطر اينکه

                                در يکي از آنها به ما خيانت شده است...

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه

                                  در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم...

به اميد آن که در مسير خود  هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم...

و آگاه باشیم.....

موقعیت های دیگری هم وجود دارند.

شانس هاي ديگري هم هستند. زیبایی ها بسیارند.

دوستي هاي ديگري هم هستند.

و بدانیم......

زندگی خالی نیست. سیب هست ایمان هست.

و حتی به لبخند یک عروسک هم می توان خوشنود بود.

تنها بايد قوي و استوار باشيم.

و همه روزه برای دنبال ساختن روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش تلاش کنیم.....

و به یاد داشته باشیم ........

      برای رسیدن به هر موفقیت هزار راه نرفته دیگر هم وجود دارد.

 

 

زندگیتان پرسیب باد

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:34 PM | |

نکته های زندگی

 

به نام خدا

 

نکته های زندگی

 

همیشه در یک ارتفاعی از آسمان دیگر ابری وجود ندارد اگر یک وقتی آسمون دلت ابری بود بدان که به اندازه ی کافی اوج نگرفتی.

 

شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم اما، حال که به آن دعوت شدیم تا می توانیم زیبا برقصیم.

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداشته باشد تندیسی زیبا نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو، وجودت شایسته ی تندیس است.          اهورا مزدا

 

خورشید باش که اگر خواستی به کسی نتابی نتوانی. 

 

دستم بوی گل می داد به جرم چیدن گل محکومم کردند اما هیچکس نپرسید شاید گلی کاشته باشم.          ارنستو چگووارا

                                           

 

هر چه بالاتر می روی در نظر آنان که از پرواز چیزی نمی دانند کوچکتر به نظر می رسی.

 

اگر احساس کردی اشتباه کسی را به خاطر بزرگ بودن آن نمی توانی ببخشی بدان دل تو هنوز کوچک است

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:27 PM | |

شکست

 

شکست

 

اگر این قدر قوی نیستی که ببازی ..مسلماً توانایی برتده شدن را نیز نخواهی داشت

 

  هیچ کسی نمیتواند شرط ببندد که با یه حرکت قادر به برنده شدن در یک بازی شطرنج هست... یه زمانهایی لازمه تو یه قدم عقب نشینی کنی  تا بتوانی یه قدم به جلو بر داری   

 

هیچ رازی در موفقیت وجود ندارد..موفقیت نتیجه آمادگی..تلاش سخت..و درس گرفتن از شکست هاست

 

  همیشه زیرکترین آدم ها کسانی نیستند که کمترین میزان شکست را دارند بلکه کسانی هستند که از شکست ها بهترین درس را میگیرند...

 

شکست معمولا یک موقعیت موقتی است..ولی نا امید شدن آن را به یک موقعیت دائمی تبدیل میکند

 

 شکست باید  مثل یک معلم برای ما باشه  ..نه یک مانع برای پیشرفت...

 

شکست می تواند باعث بشه یه مقداری از کارها عقب بیافتی ولی نباید مسبب مغلوب شدنت باشد...

 

شکست به منزله یک وقفه در کارهایت هست ولی نه یک نقطه پایان.

 

.تنها در صورتی می توانی از شکست اجتناب کنی که چیزی نگی ..کاری نکنی...و هیچ چی نباشی ...

 

اگرنمی توانی  اشتباه کنی یعنی هیچ کاری نمی توانی بکنی

 

بزرگترین موهبت این نیست که هیچ زمان شکست نخوری... بلکه این است که بعد از هر شکست بتوانی دوباره بلند بشوی 

قضاوت دیگران نسبت به من روی  تعداد دفعاتی نیست که شکست خورده ام..بلکه روی تعداد دفعاتی است که موفق شده ام ..

 

و تعداد دفعاتی که موفق شده ام دقیقا زمانی بوده که بلا فاصله بعد از این که شکست خورده ام  دوباره به تلاش ادامه داده ام و موفق شده ام....  ....

 

بیشتر آدم ها زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیتشون نمانده..در یک قدمی پیروزی  دست از تلاش بر می دارند...آنها در دقیقه آخر تمامی امید خود را از دست میدهند..یک قدم مانده به خط پایان و پیروزی    ...

 

  و در پایان بدانیم که:

اگر احتمال شکست وجود نداشت ..پیروزی  بی معنی بود

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:26 PM | |

عشقت را ببخش

عشقت را ببخش.                

+ ارزشت را با مقايسه كردن خود با ديگران پايين نياور ، زيرا همه ي ما با يكديگر متفاوتيم.                                                                                      
+ اهداف و آرزوهايت را با توجه به آنچه كه ديگران ، با اهميت تصور مي كنند ؛ تعيين نكن ، زيرا فقط تو مي داني كه چه چيز برايت بهترين است .       
+ با زندگي كردن در گذشته يا آينده ، زيستن در زمان حال را از دست نده . حتي اگر يك روز در زمان حال زندگي كني ، همه ي  روزهاي عمرت را زيسته اي .           
+ هنگامي كه هنوز چيزي براي بخشيدن داري ، هرگز نا اميد نشو .  
+ هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد تا لحظه اي كه خودت دست از تلاش بر داري .    
+ از مواجه شدن با خطرات نترس ؛ زيرا بدين ترتيب فرصت مي يابي كه بياموزي چقدر بايد شجاع باشي .                                                                
+ با گفتن اين كه : " يافتن عشق غير ممكن است " مانع ورود عشق به زندگي خود نشو .                                                                                          
+ سريع ترين راه دريافت عشق ، بخشيدن آن به ديگران است .
+ سريع ترين راه از دست دادن آن ، محكم نگاه داشتن آن است .
+ روياهاي خود را رها نكن . بدون رويا بودن يعني بدون اميد بودن و نا اميدي يعني اين كه هيچ هدفي نداري .                                                                    
+ باور كنيد كه لياقت به دست آوردن آنچه را كه در جست و جويش هستيد ' داريد.

 

سربلند باشید.

 

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:25 PM | |

تلاش لازمه ی حیات

تلاش لازمه ی حیات

 

یک روز سوارخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خودرا انجام داده و نمی تواند ادامه دهد آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله راباز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد و چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز، گسترده و محكم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند، ! هيچ اتفاقي نيفتاد در واقع پروانه بقيه عمرش خزيد و مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز كند.

چيزي كه آن شخص با همه مهربانيش نميدانست اين بودكه محدوديت پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ آن، راهي بودكه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانه به بال هايش قرارداده بود تا پروانه بعد ازخروج از پيله بتواند پرواز كند نكته در اينجاست گاهي اوقات تلاش تنها چيزيست كه در زندگي نياز داريم اگر خداوند اجازه مي دادكه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم فلج مي شديم، به اندازه كافي قوي نبوديم و هرگز نميتوانستيم پرواز كنيــــم

[+] نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 9:21 PM | |

:: مطالب اخیر



ارتباط با مدیریت ...
* نام و نام خانوادگی :
* آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
*پیام: