
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو
بانام:روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران - حرمت ذات،اعتماد به نفس و خودپذیری در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
آرشيو
باید معنا ، چیستی و چرایی امور را درک کنی تا بتوانی عبور کنی و جلو بروی وگرنه ، اگر هوشیار و پر از ظرافت و فهمیدگی نباشی ، ساده ترین موضوعات برایت پیچیده ، لاینحل ، آزار دهنده و دیگرگون خواهد بود ...
وقتی پر از سوال باشی می توانی مفید باشی ، می توانی سازنده باشی ، می توانی دوست بداری و دوست داشته شوی . می توانی پر تلاش باشی و راه حل بیابی ، می توانی از میان کوله باری از رنج ها ، موانع و محدودیتها راهی برای عبور پیدا کنی .. می توانی روشن ببینی و از خودت ، تغییراتت ، سختی هایت و اشتباهاتت نهراسی ، درس بگیری و پیش بروی ... می توانی بفهمی که تو هم انسانی هستی همچون بقیه که با آزمون و خطا بزرگ می شوی ،..
با سوال کردن و کنکاش و جستجو ، می آموزی که انسانها با هم برابرند و هیچ کس به هر دلیلی مجاز به برتری جویی و سلطه گری نیست ... یاد خواهی گرفت که همانگونه که تو با تجربیات و گذشتن و آموختن از خطاها و اشتباهاتت رشد می کنی ، دیگران هم اینگونه اند ... خواهی آموخت که همانگونه که هیچ کس بر تو برتری و ترجیح ندارد ، تو نیز حق خود برتربینی نداری ...
آن وقت است که تلاش می کنی با این باور، خویشتن ، خانواده ، محیط و جامعه ای بسازی پویا و متحول ... و در این راه ناهموار و پر افت و خیز ، هیچگاه نقش خودت را کوچک ، ضعیف ، ناچیز و ناتوان نخواهی دید ... بلکه با تکیه بر بزرگی وجود، همیشه تاثیر گذار و نافذ خواهی بود ...
آزمون ها و پرسشنامه های روانشناختی![]()
اخبار روانشناسی ، روانپزشکی و مشاوره![]()
مجلات تخصصی و سایت های روانشناسی![]()
(مقالات متخصصین(انگلیسی![]()
(مقالات متخصصین(فارسی![]()
معرفی اختلالات روانی_رفتاری![]()
روان شناسان مشهور Key people![]()
اساتید محترم cv![]()
پایان نامه ها![]()
روانشناسی کودک![]()
خانواده![]()
ویژه دانش آموزان![]()
اخبار آ.پ و هسته مشاوره![]()
نکته های زندگی![]()
سخن بزرگان![]()
حدیث روانشناسی![]()
مناجات با خالق هستی![]()
نغمه های جان![]()
معرفی کتاب![]()
مناسبت ها![]()
کلیپ![]()
بدون شرح![]()
دکتر نهضت فرنودی : ![]()
اگر سئوال کنید که چرا بحث حرمت و ذات و اعتماد بنفس را با سازمان مغز و شیوه عملگرد تجربه و ژن آغاز کردم، پاسخ این است که مطالعات جدید روانشناسی اعصاب، پاسخ های تازه ای در شناخت رشد سالم و شروع اختلالات عاطفی، رفتاری در اختیار ما گذاشته است. بسیاری از تئوری های روانشناسی از طریق فعل و انفعالات شیمیایی مغز بازبینی و فهمیده می شوند. متخصص امروزی پاسخ های روشن تری دارد که چرا وقتی کودک محبت می بیند وامنیت احساس می کند، آزادی های مناسب در اختیارش گذاشته می شود ، در خانواده ای آرام و مراقب بزرگ می شود، اعتماد بنفس دارد و انعطاف پذیری بیشتری در برابر مسائل زندگی از خود نشان می دهد.
حافظه فردی در رابطه با رخ دادهای زندگی که بیوگرافی کودک یا حافظه بیوگرافیک Autobiographical Memoryخوانده می شوددر پایان سنین کودکستانی فرم می گیرد و کودک با قصه زندگی خود ارتباطی با ثبات پیدا می کند. این حقیقت را نباید فراموش کنیم که این قصه زندگی و تصویر ما از خویشتن که حاصل تجربیات زندگی و اثر آن بر عملکرد دستگاه اعصاب ماست، در طول زندگی در حال تحول و شکل پذیری است. تجربیات دردناک، توام با فشار و استرس، تاثیر متفاوتی بر حافظه و خاطره انسان دارد و حوادث تلخ می توانند جلوی عملکرد عادی حافظه را بگیرند و یا نشانه سازی های غیرعادی حافظه را سبب گردند. بعنوان مثال یک حادثه دردناک می تواند در سطح حافظه اولیه یا Implicit تجربه شود ولی جلوی فعالیت حافظه ثانویه که در «هیپوکامپوس»صورت می پذیرد بگیرد. چنین حوادثی می تواند موجب ترشح و تولید مداوم هورمون فشار و استرس شوند و بر پیام آوران شیمیائی مغز یا Neurotransmitters اثر بگذارند و این وضیعت شیمیایی مغز راه را بر فعالیت «هیپوکامپوس» که کارش برقراری ارتباط و فهم پدیده های واقعی است، می بندد. دریافت های حافظه اولیه یا خام بدون دخالت و حضور حافظه ثانویه منبع اصلی چیزی است که Flashbacks یا یادآوری خودکار صحنه های دردناک خواند می شود. در موارد خفیف تر تجربیات ناخوش آیند، موجب نوعی انجماد ذهنی، کله شقی و انعطاف ناپذیری در فرد می شوند.
این انعطاف ناپذیری و نوعی انجماد در زمان و مکان خاص، یکی از دلائل بسیار مهم کاستن از حساسیت و حضور عاطفی فرد است و اگر این فرد مادر و پدر باشند، این خاصیت ذهنی سبب می شود که والدین قادر نباشند که حال و احساس فرزند خود را دریابند و ارتباطی حسی با او داشته باشند.
این حالت والدین برای کودکان بسیار یاس آور و دردناک است زیرا تماس حسی و فهمیده شدن از جانب والدین، از بزرگترین نیازهای کودک غیر کلامی است (کودکی که هنوز زبان باز نکرده).
موضوع بسیار مهم در زندگی انسان این است که درک ما از واقعیت چگونه صورت می گیرد. پاسخ روانشناسی علمی و مدرن این است که حوادث و قصه های زندگی ما از آن حوادث، درک ما را از واقعیت رقم می زنند. در زندگی فردی و حتی زندگی قومی، قصه های ما یا معنایی که به حوادث می دهیم واقعیت های ذهنی ما می شوند.
بگذارید مثالی بزنم: دوستی با ما قرار ملاقات دارد و نیمساعت از ساعت مقرر می گذرد و او هنوز در محل موعود حاضر نشده است.
فردی که انتظار می کشد، این تاخیر را به چند نوع می تواند معنا کند و هر معنا عاطفه ای خاص در او ایجاد خواهد کرد و لذا رفتاری خاص از او ناشی خواهد شد. مثلا اگر در مدتی که او انتظار می کشد، این افکار در ذهن او حضور داشته باشند که علت تاخیر این است که دوست، اهمیت چندانی به او نمی دهد، برای او احترام قائل نیست،موجودی از خود راضی و متکبر است، شوق دیدار او را ندارد، احساس خشم، کینه، و میل به انتقام و مقابله به مثل، واقعیت ذهنی و عاطفی فرد می شود. در حالیکه اگر افکار شخص منتظر، فقط متوجه این باشد که حتما اتفاقی افتاده که شخص بر خلاف میل و خواسته خود در محل حاضر نیست، احساس نگرانی و همدردی ذهن فرد را تسخیر می کند.
چرا فردی این تاخیر را به شکل نمونه اول تجربه می کند و فرد دیگر به امکان دوم می اندیشد،تجربیات قبلی و قصه های زندگی فردی ماست. تک تک ما انسان ها، قصه ای داریم یگانه و یکتا و همین تجربیات و قصه ها هستند که درک ما را از «خویشتن» و روابط ما را با دیگران رقم می زنند. حوادثی که برای ما اتفاق افتاده و اثری که آن حادثه در دنیای درونی ما بر جای گذاشته است، عاملی بسیار موثر در شکل بخشیدن به رفتارهای ماست. و خوشبختانه هر قدر در فهمیدن این حوادث و تجربیات دقت کنیم و زوایای تاریک آنرا با ذهنی باز و بالغ بازبینی کنیم، قصه ها و شرح حال زندگی ما رشد و تکامل پیدا می کند.
کودکان سعی می کنند که حوادث زندگی و تجربیات خود را بفهمند، ولی بزرگترین عامل یاری دهنده در این فهم و تجربه، وجود بزرگسالی حساس، حامی، فهمیده و مهربان است که به کودک جرأت و دلگرمی روبرویی با تجربیات گنگ و مبهم زندگی را می دهد. بدون حضور و حمایت این جفت عاطفی بالغ، کودک می تواند در برابر حوادث ناخوش آیند زندگی آشفته و پریشان و یا شرمنده و خجالت زده بشود.
مغز انسان حتی از طفولیت قادر است که تجربیات تکراری را به ذهنیت تبدیل کند. مدل های ذهنی نقش کانال های خبری و یا عدسی هایی را بازی می کنند که ناخودآگاه، ادراک ما را از دنیای اطراف شکل می بخشند، آن ها نمایندگان حوادث قبلی هستند که حوادث حال و آینده را برای ما معنا می کنند.
همین عدسی های عاطفی است که در ما باور، تعصب، نگرش و طریقی که ما به دنیا نگاه می کنیم را سبب می گردد. این مدل های ذهنی، بخش بنیادی حافظه اولیه و فطری است و برای همین است که ما آگاهی از عملکرد آن نداریم، ولی عوارض آنرا در عمل مشاهده می کنیم.
تنها راه رهایی از این قدرت های مرموز و ناشناخته درونی، رسیدن به واقعی ترین قصه از حوادث گذشته زندگی است. آگاهی، ما را از سایه های مزاحم گذشته آزاد می کند، زیرا این آگاهی منجر به درک عمیق تر ما از واقعیات و بیرون آمدن از تخیل، توهم، انکار و سرکوب واقعیات می شود، کاری که خودشیفته بعنوان تنها طریق زیست می شناسد. مطالعات بازشناسی حافظه نشان می دهد طریقی که ما ادراک می کنیم بستگی به تجربیات ما در زندگی دارد. این ادراک هم به گذشته و هم به حال و هم به پیش بینی آینده بستگی دارد. به همین دلیل است که دریافت های کودک انسان از اولین تجربیات ارتباطی با مادر و پدر و یا کسی که این نقش را ایفا می کند، سهم مهمی در ادراکات او از دنیا در بقیه عمر دارد. اما خوشبختانه تجربیات مثبت زندگی در هر دوره ای از عمر می تواند ادراکات جدیدی را ایجاد و ذهنیت فرد را فرمی نوین ببخشد. این تغییر بدنبال برداشت نوینی از پدیده های دنیای اطرف صورت می گیرد که موجب تغییراتی در شیمی مغز و شکل ارتباطات عصبی است.
در سال 1999 بود که برای اولین بار انسان به این راز بزرگ پی برد که بر خلاف تصور قدیمی،انسان با تعداد ثابتی از سلول های مغزی بدنیا نمی آید، و تا میانسالی سلول های جدید عصبی از ساقه عصبی جدا و پس از بلوغ به سمت بخش خاکستری مغز یا کورتکس می رود و لذا سلول های تولید شده قادرند که بر ارتباطات عصبی مغز اثر بگذارند.
باین ترتیب باید گفت که اگر چه حوادث دوران کودکی بسیار مهم هستند و طرح ارتباطات سلولهای مغزی را می ریزند و بیوشیمی مناسب با آن طرح را تولید می کنند، ولی انسان هرگز قربانی، محکوم، اسیر و گرفتار گذشته نیست و از طریق بازبینی حوادث و فهم متفاوت از قصه زندگی خود، قادر است به آگاهی جدیدی برسد که این آگاهی بر عواطف و معنا سازی او از پدیده های زندگی اثر می گذارد.
با تشکر
[+]
نوشته شده توسط فاطمه بیدی در 5:16 PM
|
|
| * نام و نام خانوادگی : | |
| * آدرس ایمیل: | |
| موضوع پیام: | |
| *پیام: |
|
|
| |